عفریته‌ای به نام معصومه ابتکار - مسدود کردن دسترسی من

بطور اتفاقی چشمم خورد به توییت خانم معصومه ابتکار:
در تنگ شیشه ای کنار رییس جمهور به جای ماهی، نارنج است و ..آب دارد، اما کم است ..  تا ما هم قدر آب و طبیعت را بدانیم. 
 و زیر آن نوشته چند چاپلوس و بادمجان دور قاب چین.

همانجا نوشتم:
در کنار تنگ روحانی بجای هفت‌ سین تصویر دو جنایتکار جای داده‌ شده! جای ابتکار هم درون تنگ است که شریک حماقت‌ها است در کم‌آبی!

خانم ابتکار، حتما از روی هراس و کم آوردن و واکنش‌های آتی، دسترسی مرا به نوشته‌های خودش در توییتر مسدود کرد که البته حق قانونی‌اش است از دنیای آزادی که برای ما فیلترش کردند! ضمن اینکه من هیچ علاقه‌ای به خواندن چرندیات ایشان و تحمل مشاهده چهره‌ کریه‌اش را ندارم.

نکته مهم‌تر اینکه، اگر این عفریته اندکی شرف و شهامت و وجدان و عقل و خبرگی داشت، به چمن‌های اطراف رئیسش اعتراض می‌کرد که در این برهوت کم‌آبی مناسب این سرزمین نیستند و تلف‌کننده آب گران‌بها.

باری، با توجه به انتظاری که از این جنایتکاران می‌توان داشت لابد جنایتکاران دولتش را هم فرستاده برای مسدود کردنم در دنیای واقعی، اگر بتوانند!

 به قول و به یاد ستار بهشتی: جانم فدای ایران!

چه بمانم و چه مرا نیز چون ستار بکشند، روزی بسیار نزدیک این جماعت را حتی اگر به دورترین نقاط گیتی بگریزند و در تاریک‌ترین سوراخ موش پنهان شوند دستگیر و محاکمه و مجازات خواهند کرد.

خانم ابتکار و سایر جنایتکاران،
رسیدگی به کارنامه سیاه شما دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد!



مطلب مرتبط:
بخش اول - یادآوری

عفریته‌ای به نام معصومه ابتکار - یادآوری

بخشی از مردم ایران در سال ۵۶ و ۵۷ تلاش کردند تا یک چیز گنگ اما بهتری را جانشین وضعیت موجودشان کنند، و دمشان گرم، اما موجود خبیث و شجاع و جنایتکار و بیمار روانی به نام آیت‌الله خمینی به دلیل داشتن پایگاه‌های لازم [مساجد را عرض می‌کنم] برای سازماندهی اعتراضات و جهت دادن مردم ناراضی و جمع‌آوری پول و نشر و پخش اعلامیه‌ها و آتش زدن سینماها و مردم داخلشان و غیره، از یک سو، و شانس وجود لولویی بنام شوروی، و کمک آمریکا و متحدانش، شاه را راندند و آب سردی پاشیدند و ماجرا را به خیال خودشان ختم بخیر کردند، و خمینی شد شاه از نوع اسلامی‌اش!

همین جور که خمینی باد می‌کرد و باد می‌شد و از انسانیت دور و دورتر می‌شد، هواداران نزدیکش نیز چون خودش فاسد می‌شدند، اعدام و حبس و شکنجه و سرکوب و فشار بتدریج شروع شد و پایان نیافت.

معصومه ابتکار یکی از دانشجویان مرتجع به قول خودش خط امامی بود که که به کمک هم خطی‌هایش علاوه بر سرکوب آزادی‌ها و آزادیخواهان و قانون‌مندان و استبدادگریزان سفارت آمریکا را اشغال کردند و با این حماقت غیر قانونی و غیر اخلاقی و غیر انسانی‌شان هزینه‌ها و خسارات بسیاری به ایران و مردم ایران وارد کردند که هنوز پایان نیافته است.

معصومه ابتکار و دوستان جنایتکار هم‌خطش بعدها و وقتی سقوط جمهوری اسلامی را نزدیک دیدند شدند اصلاح‌طلب و در چند بزنگاه تاریخی حافظ نظام جنایتکاراشان و استمرار عمر آن شدند.

معصومه ابتکار به یاری بخشی از دوستان دزد و چاپنده سدسازش و نادانی و بی‌کفایتی‌اش سابقه تخریب محیط زیست و ویران کردن ایران و کم‌آبی و خشکسالی را در کارنامه سیاهش دارد.

سانسور و سرکوب دنیای نو
وقتی ماهواره و اینترنت آمد، تمامی شاخه‌های رنگارنگ نظام جهل و جور و جنایت ایران بدلایل امنیتی در یک چیز همراه و همدل بودند، مسدود کردن و ممانعت مردم از دسترسی به دنیای آزاد اطلاعات، از این جهت با انواع و اقسام پارازیت و فیلتر و فشار و سرکوب و حمله به خانه‌های مردم و تخریب و سرقت تلاش کردند، گرفتند، زدند، کشتند، اما نتوانستند، و حریف مردم و دنیای مدرن نشدند.

تن در دادن
در اثر بی‌کفایتی‌ها و بی‌خردی‌هایی مستمر تمامی شاخه‌های نظام جنایتکار و تحریم‌ها و فشارهای جهانی که عموما در جهت منع دسترسی این جماعت به بمب اتم و سیاست‌های خارجی‌اش وضع شده بود، و رسیدن به ته دیگ ثروت‌های ایران، اصلاح‌طلبان کوشش کردند تا با استفاده از ماهواره و فیسبوک و توییتر [منع و فیلتر شده در ایران] چهره‌ای متمدن از خود نشان دهند تا بتوانند مانع از سقوط نظامشان شوند.

در کشور ایران استفاده از سایت‌های فیلتر شده و حضور در آن‌ها جرم است، اما حالا اکثر این جماعت مرتجع دارای حساب توییتر و فیسبوک و غیره شدند و می‌کوشند علاوه بر روزنامه‌ها و رسانه‌ها و کانال‌های متعدد صدا و سیمایشان از این طریق نیز منعکس و مبلغ نظرات ارتجاعی خود باشند.

لازم به ذکر است که اصلاح‌طلبان برای حفظ نظام، به هیچ اصولی مقید نیستند و لازم بدانند، بی‌حجاب و برهنه و خودفروش و سکولار نیز می‌شوند، اما دنیای مدرن فیلتر شده چنان خوشمزه است که اصولگرایان و آخوندهای ته حجره نیز از طریق فیلترشکن و وی‌پی‌ان و راه‌های قانونی ویژه خودشان جذب توییتر و غیره شدند.

مطلب مرتبط
بخش دوم: مسدود کردن دسترسی من

کلمات مرتبط:
سیستر مری
تقلب و کپی‌کاری دانشگاهی
تخریب محیط زیست

قضیه مادر و آپارتمان و آقای دکتر

جون دلم برایتون بگه، چن هفته پیش، مادر ما از پله‌های تیز و درب و داغون طبقه سوم آپارتمان افتاد و خونین و بیهوش رسید به طبقه دوم.

بردیمش بهترین بیمارستان دولتی شهر.

خانم و آقایی که شما باشین، در بیمارستان دولتی، باید صبر ایوب داشته باشین، و مهربان و آرام باشین، و خونسرد و لاک‌پشت، مثل خودشون.

تا هیئت پزشکان تصمیم بگیرن که چه باید بکنن، کلی ما را برای عکس‌برداری و آزمایش شوت کردن این‌ور و اون‌ور و این طبقه و اون طبقه و این ساختمون و اون ساختمون!

پس از یک هفته مادر را با پای گچ گرفته و هوش و حواس پرت، و کلی قرص و آمپول و دوا و درمون، به زور فرستادن خونه.

تا یادم نرفته بگم که حلقه عروسی و گوشواره‌های طلای ۲۴ عیار سنگین وزن مادر در آن حالت نگرانی و دلشوره ما مفقود‌الاثر شد، وقتی به مسئول مربوطه مراجعه کردیم، پیش از آنکه لب به شکوه باز کنیم، فکرخوانی‌مان کرد و ما را اشاره داد به تابلوی بالای سرش که نوشته بود «مسئولیت مراقبت از وسائل شخصی و با ارزش بیمار بر عهده بیمار یا همراه او می‌باشد» و «بیمارستان هیچ‌گونه مسئولیتی در این باره ندارد».*

چند هفته بعد، مادر ما از آن حالت عاشقانه و پرت و پلاگوی ناشی از سقوط و خوردن داروهایش بدر آمد و در یکی از بعد از ظهرهای نزدیک به سال نو با اشاره به سمت راست شکمش، داد و بیدادش رفت هوا.

چون هنوز پایش در گچ بود، و نک و نال بیرون رفتن را نداشت، تصمیم گرفتیم که دکتر بیاریم بالای سرش.

زنگ زدیم به شماره‌ای که داشتیم و با خانم خوش صدایی قرار و مدار گذاشتیم و آدرس دادیم و قرار شد جناب دکتر ساعت هشت، هشت و نیم شب تشریف بیاورند منزل ما.

ساعت نه دکتر آمد و پرس و جو کرد و فشار مادر را گرفت و کمی شکم مادر را تخصصی فشار داد و بعد گفت یا به فلان درد دچار شده یا به بهمان درد، شاید هم پای یک درد دیگری در کار باشد، که تا عکس و آزمایش گرفته نشود نمی‌توان نظر داد.

گفت: «ببریدش بیمارستان»، گفتیم: «ایام عید و تعطیلی نزدیکه و با این گچ و وضعیت مادر و دلخوری ما از لاک‌پشت‌ها، راه حل بهتر چیه؟» گفت: «فردا می‌فرستم بیان خون و ادرارش را بگیرن و دیگر کارها را همین جا انجام بدن. البته جواب آزمایش دو سه هفته‌ای طول می‌کشه!؟»
ما به درماندگی هیچ نگفتیم و دکتر ادامه داد:‌ «برای دردش هم یه چیزی می‌نویسم بخرین و تزریق کنین هرچه درد است فراموش می‌کنه»!

ما گفتیم: «چقدر تقدیم کنیم؟» و او با کم اهمیتی دکترانه‌اش گفت: «صد تومن»! [برای آن‌هایی که در خارجند جان دلم بگوید که صد تومن یعنی یک میلیون ریال] و [یک میلیون ریال آن مبلغی است که پیش از آمدن ملاها می‌توانستی با آن خوشبخت بشوی!] و [صاحب خانه و ماشین و زندگی] و [حالا یک میلیون ریال دستمزد ۵ دقیقه دکترها و مکانیک‌هاست] و [دستمزد سه روز آدمایی چون ما] و [بی‌خاصیت و بی‌ارزش برای ما و دکترها و مکانیک‌ها و لاک‌پشت‌ها]!

قصه ما بسر نرسید، و اصولا این قصه‌های پر غصه، تا اوضاع اینطور است تمام شدنی نیستند، کلاغه هم به خونش نرسید!

بالا رفتیم ماست بود!
قصه ما راست بود!



زیرنویس
* قدما در این‌گونه امور لطیف‌تر و با احساس‌تر و مسئول‌تر بودند، چنانکه برای این دست امور در گرمابه‌های قدیمی شعری بر سردرشان نصب می‌کردند:
هر که دارد امانتی موجود
یه سپارد به بنده وقت ورود،
نسپارد اگر شود مفقود
بنده مسئول آن نخواهم بود!
ظاهرا همیشه این دست‌های ناپاک دست‌اندرکار بودند در ناپاکی و حضور، چه در گرمابه و چه در بیمارستان!

و...
و هر چه پیشینیان گفتند که به جای بیمارستان که بیماری و بیمار بودن و بیمار ماندن را تداعی می‌کند، بگویید شفاخانه یا درمانگاه یا بهگاه یا بهبودستان، کسی گوشش بدهکار نشد، تا این لحظه!

شادترین کشورهای جهان

در رتبه‌بندی جهانی سال ۲۰۱۶ که توسط شبکه راه حل‌های توسعه پایدار «زیر نظر سازمان ملل متحد» و موسسه زمین در دانشگاه کلمبیا آمریکا انجام شده شادترین کشورها عبارتند از:
دانمارک شادترین کشور روی زمین
1. دانمارک (7.526)
2. سوئیس (7.509)
3. ایسلند (7.501)
4. نروژ (7.498)
5. فنلاند (7.413)
6. کانادا (7.404)
7. هلند (7.339)
8. نیوزیلند (7.334)
9. استرالیا (7.313)
10. سوئد (7.291)
11. اسرائیل (7.267)
12. اتریش (7.119)
13. ایالات متحده آمریکا (7.104)
14. کاستاریکا (7.087)
15. پورتوریکو (7.039)
16. آلمان (6.994)
17. برزیل (6.952)
18. بلژیک (6.929)
19. ایرلند (6.907)
20. لوکزامبورگ (6.871)
21. مکزیک (6.778)
22. سنگاپور (6.739)
23. بریتانیا (6.725)
24. شیلی (6.705)
25. پاناما (6.701)
26. آرژانتین (6.650)
27. جمهوری چک (6.596)
28. امارات متحده عربی (6.573)
29. اروگوئه (6.545)
30. مالت (6.488)
31. کلمبیا (6.481)
32. فرانسه (6.478)
33. تایلند (6.474)
34. عربستان سعودی (6.379)
35. تایوان (6.379)
36. قطر (6.375)
37. اسپانیا (6.361)
38. الجزایر (6.355)
39. گواتمالا (6.324)
40. سورینام (6.269)
41. کویت (6.239)
42. بحرین (6.218)
43. ترینیداد و توباگو (6.168)
44. ونزوئلا (6.084)
45. اسلواکی (6.078)
46. ​​السالوادور (6.068)
47. مالزی (6.005)
48. نیکاراگوئه (5.992)
49. ازبکستان (5.987)
50. ایتالیا (5.977)
51. اکوادور (5.976)
52. بلیز (5.956)
53. ژاپن (5.921)
54. قزاقستان (5.919)
55. مولدووا (5.897)
56. روسیه (5.856)
57. لهستان (5.835)
58. کره جنوبی (5.835)
59. بولیوی (5.822)
60. لیتوانی (5.813)
61. بیلوروسی (5.802)
62. قبرس شمالی (5.771)
63. اسلوونی (5.768)
64. پرو (5.743)
65. ترکمنستان (5.658)
66. موریس (5.648)
67. لیبی (5.615)
68. لتونی (5.560)
69. قبرس (5.546)
70. پاراگوئه (5.538)
71. رومانی (5.528)
72. استونی (5.517)
73. جامائیکا (5.510)
74. کرواسی (5.488)
75. هنگ کنگ (5.458)
76. سومالی (5.440)
77. کوزوو (5.401)
78. ترکیه (5.389)
79. اندونزی (5.314)
80. اردن (5.303)
81. جمهوری آذربایجان (5.291)
82. فیلیپین (5.279)
83. چین (5.245)
84. بوتان (5.196)
85. قرقیزستان (5.185)
86. صربستان (5.177)
87. بوسنی و هرزگوین (5.163)
88. مونته نگرو (5.161)
89. جمهوری دومینیکن (5.155)
90. مراکش (5.151)
91. مجارستان (5.145)
92. پاکستان (5.132)
93. لبنان (5.129)
94. پرتغال (5.123)
95. مقدونیه (5.121)
96. ویتنام (5.061)
97. سومالی منطقه (5.057)
98. تونس (5.045)
99. یونان (5.033)
100. تاجیکستان (4.996)
101. مغولستان (4.907)
102. لائوس (4.876)
103. نیجریه (4.875)
104. هندوراس (4.871)
105. ایران (4.813)
106. زامبیا (4.795)
107. نپال (4.793)
108. سرزمین های فلسطینی (4.754)
109. آلبانی (4.655)
110. بنگلادش (4.643)
111. سیرالئون (4.635)
112. عراق (4.575)
113. نامیبیا (4.574)
114. کامرون (4.513)
115. اتیوپی (4.508)
116. آفریقای جنوبی (4.459)
117. سریلانکا (4.415)
118. هند (4.404)
119. میانمار (4.395)
120. مصر (4.362)
121. ارمنستان (4.360)
122. کنیا (4.356)
123. اوکراین (4.324)
124. غنا (4.276)
125. کنگو (کینشاسا) (4.272)
126. گرجستان (4.252)
127. کنگو (برازاویل) (4.236)
128. سنگال (4.219)
129. بلغارستان (4.217)
130. موریتانی (4.201)
131. زیمبابوه (4.193)
132. مالاوی (4.156)
133. سودان (4.139)
134. گابن (4.121)
135. مالی (4.073)
136. هائیتی (4.028)
137. بوتسوانا (3.974)
138. کومور (3.956)
139. ساحل عاج (3.916)
140. کامبوج (3.907)
141. آنگولا (3.866)
142. نیجر (3.856)
143. سودان جنوبی (3.832)
144. چاد (3.763)
145. بورکینافاسو (3.739)
146. اوگاندا (3.739)
147. یمن (3.724)
148. ماداگاسکار (3.695)
149. تانزانیا (3.666)
150. لیبریا (3.622)
151. گینه (3.607)
152. رواندا (3.515)
153. بنین (3.484)
154. افغانستان (3.360)
155. توگو (3.303)
156. سوریه (3.069)
157. بروندی (2.905)

رده بندی کشورها در این لیست بر اساس سرانه تولید ناخالص ملی، تامین اجتماعی، امید به زندگی، آزادی‌های اجتماعی، سخاوت، و میزان فساد صورت گرفته است.

بنظر شما آیا این احتمال وجود دارد که روزی ایران شادترین کشور جهان شود یا در ده کشور نخست شاد قرار گیرد؟

من به دونالد ترامپ رای می‌دهم: صدای آمریکا

برنامه تلویزیونی‌ صدای آمریکا* به همان اندازه برنامه رادیویی‌اش هیچگاه جذاب و حرفه‌ای و موفق نبود و نشد [به جز شاید یکی دو مورد رهگذر].

نمی‌شود گفت که آمریکایی‌ها آدم وارد برای این‌کار را نداشتند، و حتما یکی از مهم‌ترین دلیلش سیاست‌های غلط و سردرگم حاکم بر آمریکا است از همان موقع علم کردن دار و دسته خمینی و راه ندادن شاه به آمریکا تا همین الان!

من به دونالد ترامپ که سیاستمدار متفاوتی است و شاید اصلا سیاستمدار نباشد رای می‌دهم، دلایلش را بعد اگر فرصت شد خواهم گفت، اصلا هم ربطی به انتخاب بد و بدتر ندارد.

به احتمال در حول و حوش حوادث سال ۸۸ بود که صدای آمریکا مجریان جوان و تازه‌اش را رونمایی کرد، چهره‌هایی زشت و بدصدا و بی‌هنر و بی‌سواد و نامناسب، معلوم بود که یک نفر را که دم دست بوده صدا کرده بودند صبح زود برود سر گذر ایرانیان، آنجایی که کارگران جمع می‌شوند برای یافتن کار، و داد بزند چند نا عمله می‌خوام برای کار در صدای آمریکا و جز همین چند نفر کسی آنجا نبود آن روز!

دونالد اگر بیاید، باید یکی از کارهایش آب و جارو کردن صدای آمریکا باشد، نه فقط تغییر مجری‌ها، صدای آمریکا بد جوری شده صدای اصلاح‌طلبان و صدای حافظان نظام جنایتکار مذهبی ایران، و دست‌کم یک مدیر خبره و یک برنامه‌ساز فهیم و یک سیاست‌گذار مجرب و چند مجری و کارگردان و گزارشگر شایسته و آبرومند و وزین لازم دارند، کادر فعلی را می‌توانند بفرستند آب بپاشند به گل‌ها، یا جلوی درها بایستند درها را باز و بسته کنند!

***


*
صدای آمریکا [voa] رادیو و تلویزیون دولتی ایالات متحده آمریکا است. در این نوشته فقط به بخش فارسی آن که ویژه ایرانیان تهیه می‌شود اشاره شده است. یادآوری می‌شود که اولین برنامه رادیویی آن به زبان فارسی در اول آذر ۱۳۵۸و اولین برنامه تلویزیونی‌ فارسی‌اش در ۲۷ مهر ۱۳۷۵ پخش شد.


مطالب مرتبط:
من به دونالد ترامپ رای می‌دهم - مسلمانان
من به دونالد ترامپ رای می‌دهم - برجام

احمدی‌نژاد بدتر از بقیه نبود!

پیشگفتار
لشگر توانمند اصلاح‌طلبان بدلیل ضعف و ناتوانی مدیریتی و فسادها و سرکوب‌ها در زمان خودشان و کارنامه سیاهشان در تندروی و داعشی بودن ذاتشان کوشش کردند تا حداکثر استفاده را از وضعیتی که دولت احمدی‌نژاد خود را درگیر آن کرد بکنند.

این نوشته فقط دعوتی است از دوستان مستقل صاحب‌نظر که به این نکته پر اهمیت که «احمدی‌نژاد هرگز بدتر از بقیه‌شان نبود» بپردازند و مانع سوء‌استفاده بیشتر شاخه اصلاح‌طلب نظام جنایتکار مذهبی ایران شوند.

دلار
قیمت دلار، در جمهوری اسلامی هیچگاه واقعی نبوده و همواره از آن فرصتی بوجود آوردند برای سو‌ء استفاده و رانت‌خواری.

دلار حدود هفت تومان [۷۰ ریال] بود که این جنایتکاران زمام امور را در دست گرفتند [در پرانتز اضافه کنم مدیریت شاهنشاهی کشور ایران با همه اشکالات و ایراداتی که می‌توان از آن گرفت، چنان پایه‌های استوار و ثروتمند و توانمندی را بجای نهاد که این جماعت عقب‌مانده را برای سال‌ها قدرتمند نگاه‌داشت، بی‌شک اگر همین لحظه این جماعت ایران را تصاحب می‌کردند پس از چند هفته یا چند ماه خودبخود سقوط می‌کردند؛ این نکته را از یاد مبرید!]، و دلار در اثر بی‌کفایتی و فسادشان گران شد و گران شد تا چون نوبت رسید به احمدی‌نژاد دلار حدود نهصد تومان بود یعنی حدود ۱۲۰ برابر گرانتر، این نشان دهنده وضعیت و وخامت اوضاع تحت کف بی‌کفایت شاخه‌های مختلف نظام بود، در پایان دوران احمدی‌نژاد دلار حدود سه و نیم برابر شد که آن‌هم بی‌دلیل نبود، و ریشه‌ و علتش بر می‌گردد به دولت‌های پیش از او!

همانطور که اشاره شد قیمت دلار و به تبع آن قیمت بسیاری از کالاها و خدمات در ایران غیر واقعی بود و هنوز هم غیر واقعی است. احمدی‌نژاد خواست کاری را انجام دهد که باید دولت رفسنجانی یا دولت اصلاح‌طلبان انجام می‌دادند: واقعی کردن قیمت‌ها و آزادسازی نرخ‌ها!

برای این حکومت و با گند زدن‌های دولت‌های پیشین، واقعی کردن قیمت دلار و  کالاها و خدمات کار بسیار دشوار و خارج از توانشان است، عملی که می‌تواند به نارضایتی و شورش‌های مردمی بیانجامد و از همین رو بود که احمدی‌نژاد فقط گام اول را برداشت، البته گامی ناقص که مشکلات ناشی از آن، همراه تحریم‌ها و فشارهای خارجی سبب شد که قدرت را به شاخه‌های دیگر واگذار کنند!

تحریم‌ها دلیل دیگر گران شدن دلار و به تبع آن بی‌ارزش شدن پول ملی است، و یادآوری شود فریب‌خوردگی غرب و جامعه جهانی که در برابر ماسک‌های حکومتی واحد عکس‌العمل‌های مختلف نشان می‌دهند.

نرخ تورم
در مورد تورم چیزی نمی‌نویسم چون در تمامی دولت‌ها نرخ تورم ساختگی و بی‌اعتبار است!

اتمی
جاه‌طلبی اتمی و سایر درگیری‌های نظام با غرب مربوط به احمدی‌نژاد نبود، اولین افتضاح سیاسی‌شان با تسخیر سفارت آمریکا شروع شد و اولین افتضاح اتمی‌شان در زمان دولت اصلاح‌طلبان فاش شد.

جاه‌طلبی اتمی خواسته و هدف نظام مذهبی حاکم بر ایران است و دولت‌های وقت، با همه تفاوتی که دارند، در نهایت حافظ منافع این نظام هستند و تدارکچی خواسته‌های آن، و سود و زیان ناشی از این هدف را باید بین تمامی شاخه‌های نظام تقسیم کرد!

سیاست
احمدی‌نژاد جسارت لازم را داشت، اما هوش و زیرکی لازم را نداشت، در چاه و چاله‌های بجا مانده از دولت‌های قبلی فرو رفت و هر چند کوشید که از آن‌ها بدر آید، اما بدلیل آنکه طبقه متوسط را در برابر خود قرار داده بود و رسانه‌های قدرتمند اصلاح‌طلبان در خارج مانع از همراهی غرب با او شدند، شکست‌خورده میدان را ترک گفت.

اجتماعی
اصلاح‌طلبان با رسانه‌های قدرتمند و پر سر و صدایشان همواره شعار می‌دهند که در زمان دولت اصلاحات به وفور آزادی سیاسی و اجتماعی و رسانه‌ای وجود داشته، این موضوع فریبی بیش نیست، این درست است که رسانه‌ها در زمان اصلاحات خط قرمزهای کمتری نسبت به دولت‌های قبل و دولت احمدی‌نژاد داشتند، اما آزادی به معنای واقعی وجود نداشت و هیچ اقدامی ساختاری برای رسیدن به دموکراسی و آزادی و قانونمندی و کنار زدن ریشه‌ای استبداد انجام نشده، و آنچه بود را به ضرورت و حساب شده و محدود و خودی و با سر و صدای بسیار انجام دادند تا سبب دوام و بقا و استمرار نظام مذهبی‌شان شوند، و یادمان نرود که سرکوب دانشجویان و  آزادیخواهان و قتل‌های سیاه زنجیره‌ای نیز از این دوران به یادگار مانده است، بدون آنکه آمران جنایت‌ها و سرکوب‌ها مجازات شوند [چون چاقو دسته‌اش را نمی‌برد!].

اگر تک تک اصلاح‌طلبان و سپاه به خارج‌رفته‌شان را زیر ذره بگیریم، لشگری از امنیتی‌ها و جنایتکاران و تندروهای نظام جنایتکار را می‌بینیم که فقط در برهه‌های از تاریخ و با لباسی صورتی و شکلاتی دولتی را سرکار می‌آورند تا حکومت را که به سقوط نزدیک شده برهانند. در اصل اصلاحات کارش پاک کردن گه حکومت است و پودر و گلاب زدن به پیکر آن و بعد کنار رفتن تا دوباره حکومت گند بزند و غیر قابل تحمل شود!

عدالت
آنچه که رسانه‌های پر سر و صدای اصلاح‌طلبان مانع از دیدنش می‌شوند آن چیزی است که احمدی‌نژاد را در زمان وزارت کشور اصلاح‌طلبان و پس از هشت سال قدرت سیاسی و مردمی به ریاست رساند و آن شعارهای انتخاباتی احمدی‌نژاد است شعارهایی که به فساد و بی‌عدالتی و دزدی‌های قبلی اشاره می‌کند و سبب پیروزی‌اش می‌شود، اما به دلیل ساختاری حکومت نمی‌تواند حتی به آن نزدیک شود.

تقلب
تقلب و درغگویی و فریبکاری در جمهوری اسلامی نهادینه است، خمینی با همین روش سر کار آمد، اولین همه‌پرسی را با همین روش برپا کردند و همواره پیش و پس از انتخاباتات مسخره‌شان تقلب کردند و می‌کنند. سال ۸۸ اتفاق تازه‌ای نیفتاده بود، نظام دلش با احمدی‌نژاد بود، اما اصلاح‌طلبان بر خلاف ذات اصلاح‌طلبی‌شان مردم را به خیابان کشاندند، و خیلی زود و وقتی مرگ نظامشان را مشاهده کردند پشیمان شدند و عقب نشستند و رهبرانشان تا انتخابات اخیر جز چس ناله‌های سلامتی خودشان هیچ نگفتند و این بار خواستار رای دادن شدند تا قبل از مردن شهادت دهند به صداقت نظامشان در صندوق‌های رایش!

خانواده
موسوی و کروبی و خامنه‌ای و رفسنجانی و خاتمی و احمدی‌نژاد و روحانی هر چند از یکدیگر متفاوت هستند و در حکومت‌داری برنامه‌های کم و بیش متفاوت دارند، اما بدلیل خویشاوندی خونی و عقیدتی و حکومی وقتی پای نظام و حفظ نظام در میان است در جنایت‌ها، سرکوب‌ها، فساد و رانت‌خواری‌ها، و حماقت و زیان‌های ببارآمده همراه و شریک و خاموش هستند، و در این میان احمدی‌نژاد بدتر از بقیه نیست!

آیا دولت روحانی در اعدام‌ها نقشی دارد؟


یک: 
باند سه گوش اصلاح‌طلبان و روحانی و رفسنجانی همیشه می‌گویند به ما رای دهید تا اوضاع بهتر شود [این دفعه: اندکی بهتر شود]، ولی وقتی انتخاب می‌شوند، پاسخ‌گوی هیچ انتقادی نیستند و هوادارانشان بدتر و تندروتر و دلواپس‌تر از خودشان!

می‌پرسیم: «دولت روحانی در اعدام‌ها رکورد زده!؟»، می‌گویند «اینجا تفیک قوا وجود دارد»! و «اعدام‌ها کار قوه قضاییه است»!

می‌ پرسیم: «فساد و تورم و گرانی و اعتیاد و فحشا...؟» می‌گویند: «تقصیر دولت قبلی است»! می‌پرسیم: «اما بیش از دو سال...»، حرفمان را قطع می‌کنند: «سپاه و تندروها هم مقصرند»، می‌پرسیم: «کس دیگری هم مقصر است؟» می‌گویند: «تحریم‌ها، کاهش قیمت نفت، عربستان، سرنوشت و قسمت و نصیب»!

می‌پرسیم: «آلودگی، خشکسالی و کم‌آبی؟» می‌گویند: «امان از تحریم‌ها»! و ادامه می‌دهند: «تحریم‌ها که برداشته شوند باران می‌بارد، هم هوا پاکیزه می‌شود هم مشکل کم‌آبی حل می‌شود»! می‌پرسیم: «اما گفتید تحریم‌ها را برداشتند»، می‌گویند: «تبلیغات پیش انتخاباتی بود»!

دو:
اگر اعدام‌ها از زاویه‌ای به قوه قضاییه و مقننه مربوط می‌شوند، اجرای امور دست دولت است.

چرا دولت می‌تواند قاچاق‌چیان خرده‌پا و خرده سارقین را دستگیر و تحویل قوه قضاییه دهد و بعد هم طناب دار را بگردنشان ببندند و تنگش کند، اما نسبت به دانه درشت‌ها و سپاهیان فاسد قاچاقچی واکنش لازم را نشان نمی‌دهد؟

اصولا چرا باید وضعیت به آنجایی کشانده شود که جرم و مجرمان رشد کنند؟

از این گذشته اگر دولت کاری را نادرست می‌داند و یا ناتوان است در مقابله با آن، چرا نمی‌گوید و موضع خود را روشن نمی‌کند. تا آنجا که اعیان است دولت مخالفت یا نگرش مخالفی نسبت به اعدام و اعدام‌هایش ندارد، و در عمل هیچگونه اعتراض و واکنشی نسبت به فعالیت مجرمانه سپاه یا دیگر مقامات فاسد رده بالا نشان نداده است.

از ما بپرسید می‌گوییم این نظام فاسد است، ساختار فاسد است و به تبع آن دولت نیز فاسد است و رئیس دولت نیز فاسد است و رفیق دزدان و جنایتکاران!

سخن حکیمانه:
در نظام فاسد فرد نمی‌تواند منشا خیری ریشه‌ای شود، نکو آنست که فاصله بگیرد از نظام، و نکوتر آنست که در برابر نظام فاسد قیام کند!

سه:
بحران‌های فزاینده‌ای چون بیکاری، گرانی، تورم، رکود، فساد، فحشا، اعتیاد، انزوای جهانی و سوء رابطه بین‌المللی، محیط زیست، آلودگی، ترافیک، خشکسالی، کم‌آبی و غیره و غیره را فقط با تغییر ساختار نظام و روی کار آمدن نظامی شایسته‌سالار و قانومند و انسان‌مدار می‌توان چاره کرد.

همت باند سه گوش اصلاح‌طلبان و روحانی و رفسنجانی مثل دیگر شاخه‌های نظام سهم خودشان از سفره‌ای است که روز بروز در اثر بی‌کفایتی همه‌شان تهی‌تر می‌شود.

برای این لحظه، برای فردا، برای خودمان، برای نسل‌های آینده بپاخیزیم و این دشمنان انسانیت و آزادی را بیرون کنیم، پیش از آنکه ایران را سراسر ویران کنند!

پرسش:
آیا دولت روحانی در اعدام‌ها نقشی دارد؟ حتما نقش دارد! 

داستان فانتزی: «هی داک!»

موبایل دکتر شهیر شهر، هنگام جراحی، مدام در تماس بود، معامله بسیار بزرگی در کار بود و نیاز به راضی کردن چند شریک داشت.

بالاخره، هم جراحی با موفقیت انجام شد، هم معامله بسیار بزرگ!

دکتر از همکارانش تشکر کرد، اما هنوز از اتاق عمل خارج نشده بود که متوجه شد موبایلش همراهش نیست، برگشت و چون عقاب همه‌جا را بررسی کرد، موبایل نبود!

با سوءظن نیم‌نگاهی به تک تک کادر جراحی انداخت، احتمال داد که کار ناصری باشد، دکتری که تازگی استخدام شده بود، شاید هم کار احمدزاده باشد یا محمدی اون زنکه جنده؛ اشاره کرد در را ببندند.

با مهربانی و صدایی نرم و دوستانه گفت: «همه شما افراد تحصیل‌کرده‌ و قابل اعتمادی هستین و در مکانی مقدس کار می‌کنین، کاری که نیازمند داشتن اخلاقی شایسته است.»

صدایش را آهسته‌تر کرد و رفت سر اصل مطلب: «موبایل من پنج میلیون برای من آب خورده، من هیچکس را متهم نمی‌کنم، اما هر کسی اونا برداشته بی‌سر و صدا و همین الان بذارتش در دفتر کارم، قبل از اینکه اون روی سگم بالا بیاد، روشن شد؟

در این لحظه صدای زنگ موبایلش شنیده شد که آهنگ  I Love My Money را می‌نواخت!

دکتر با خودش گفت: «احمق‌ها حتی خاموشش هم نکردن، یه پدری ازشون در بیارم که تو کتابا بنویسن...» و با صدای بلند گفت: «پیش کیه؟»

پاسخس نشنید، اما نگاه شیطنت آمیز کادر جراحی به بیمار اشاره می‌کرد، به شکم بیمار، جایی‌که موبایلش را جا گذاشته بود، لبخند سردی زد.

***
جند هفته بعد، بیمار مرخص شد، اما هرگز نفهمید آن دو میلیونی که بابت «اسمارت فون» در صورتحسابش آمده مربوط به چه نوع جراحی است!

یک شهر و سه مرد

در محله الف شهر ما پیرمرد خیری وجود دارد که بعد از ظهرها تا پاسی از شب مردم مستمند و نیازمند جلوی خانه‌اش صف می‌گیرند. او هیچ‌کس را ناامید از خانه‌اش نمی‌راند، جهیزیه‌ای آبرومند، خرج تحصیل بچه‌های یتیم، پول پیش برای اجاره خانه، یاری و خرج سفر به مکه و کربلا و مشهد، یافتن کار برای پسرها و دخترهای جوان، ضامن شدن و نجات کسانی که بدلیل مادی زندانی شده‌اند و هر خدمت انسان دوستانه دیگری که بتواند، دریغی ندارد از انجامشان.

پیرمرد محله الف همه این کارها را فقط و فقط برای رضای خدا انجام می‌دهد و اعتقاد به امامان.

پیرمرد محله الف بساز و بفروش است، بهتر شرح دهیم بساز و انداز است، تضمین کارش تا لحظه‌ای است که خریدار سندش را امضا می‌کند. آپارتمان‌ها را با آب دهن و رشوه بالا می‌آورد و تخصص تام دارد در بکارگیری ارزان‌ترین و مزخرف‌ترین مصالح!

او رشوه را امر خداپسندانه‌ای می‌داند که می‌تواند گره‌ای از مشکل خلق‌الله باز کند!

***

در محله ب مردی زندگی می‌کند که رونوشت پیرمرد محله الف است، البته فقط در بساز و بفروشی و تقلب و احجاف، و تسبیح گردانی و ذکر خدا و ائمه اطهار؛ و خیرش به کسی نمی‌رسد.

مرد محله ب مانند پیرمرد محله الف سالی یکبار می‌رود حج و دوستان نزدیکی دارد در بین دولتمردان.

مرد محله ب در مورد مردم و انجام کارهای نیک و خداپسندانه یک شعار طلایی دارد: «گور پدر مردم»!

***

در محله جیم مهندس جوانی زندگی می‌کند که او نیز بساز و بفروش است، با این فرق که مانند دو مرد محله‌های دیگر خانه‌های قوطی کبریتی و بد ریخت و بی‌کیفیت بنا نمی‌کند.

زیباترین آپارتمان‌ها، با بالاترین کیفیت، با بیشترین امکانات مدرن و رفاهی، و تجهیزات فوق استاندارد، و مناسب‌ترین قیمت، بخشی از کار و تخصص و ایمان اوست.

درآمدش از کارش آنقدر است که زندگی متوسطی داشته باشد.

مهندس جوان محله جیم در مورد کمک به مستمدان معتقد است «گداپروری نکنیم» و می‌پندارد «مشکلات مردم باید اصولی و ریشه‌ای حل و رفع شود» و «کار دولت‌ها رسیدگی به مشکلات و نگهداشت حقوق و احترام مردم است»!

***

طبق یک نظر سنجی که بی‌بی‌سی فارسی و صدای آمریکا و رادیو فردا و صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران همزمان آن را منتشر کردند، اکثریت مردم شهر ما پیرمرد محله الف را به عنوان شخصیت محبوب سال انتخاب کردند!

مهندسی انتخابات دو مجلس ۹۴

قصد داشتم و دارم که در مورد انتخابات اخیر و نتایج آن چیزکی بنویسم، اما ترجیحم آنست که کمی صبر کنم و چند صباحی پس از تشکیل این دو مجلس و نتایج عینی و عملی آن درباره‌اش بنویسم.

در حال حاضر اکتفا می‌کنم به باز نشر نوشته‌ای از سایت انقلاب اسلامی که در بسیاری موارد با آن اشتراک نظر دارم.

از جمله تفاوت‌های دیدگاه ما در ترکیب مجلس شورای اسلامی آینده است، در نوشته مذکور آمده است:
«در مورد مجلس «شوراي اسلامی» درست است كه كانديداهای مجلس از تهران همه از گروه به اصطلاح اصلاح طلب هستند، اما از نوع اصلاح طلبان مدل ۹۴، هستند.  يعنی اصلاح طلبان دست چندم. ولی در مابقی شهرها و شهرستان ها، "انتخابات" مانند تهران نبود و نتیجه، در بهترين حالت، حدود ۵۰ – ۵۰ خواهد بود. يعني ۵۰ درصد اصولگرايان و مستقلين نزديك به آنها، و ۵۰ درصد اصلاح طلبان و مستقلين نزديك به آنها. و اين يعنی مجلسی كه هيچ طيفی اکثریت ندارد و در طول ۴ سال، هربار بخواهد تصمیم بگیرد، تنها به دستور «رهبر» می‌ تواند تصمیم بگیرد.»
گمان من این است که هم مستقلین و هم بسیاری از کسانی که به اسم اصلاح‌طلب وارد این مجلس شدند، اصولگرا و مطیع و چاکر و گوش به فرمان خامنه‌ای و سپاه هستند و مجلس، مجلسی با اکثریت اصولگرا خواهد بود و آینده، واقعیت را روشن خواهد کرد.

متن کامل مقاله «گزارش از ایران: مهندسي «انتخابات» ۷ اسفند سال ۹۴ و حاصل آن؟» را می‌توانید با کلیک روی آن مطالعه کنید یا به ادامه مطلب مراجعه نمایید...

جنایتکاران مملکت ساز!

ایام انتخابات نمایشی رژیم، بی‌بی‌سی‌ فارسی همت تام داشت در داغ کردن و تبلیغ برای شرکت در انتخابات مسخره و نمایشی و توهین آمیز نظام جنایتکار مذهبی ایران.

یکی از پیام‌هایی که بطور مکرر و از زبان افراد گوناگون از این رسانه بطور مستقیم و میان خطوط پخش می‌شد این بود که:
« برای ایرانیان [بویژه جوانان] مهم نیست که جنایتکارانی چون رفسنجانی و ری‌شهری و نجف‌آبادی و فلاحیان و روحانی وارد مجلس شوند، مهم این است که آرامش و امید و رونق اقتصادی فراهم شود، گذشته را هم فراموش کنید!»
ما نه جنایت‌ها و حماقت‌ها را می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم، اما بسیار خشنود می‌شوم که بدانم در ایران فعلی، بطور دقیق چه تعداد افراد احمق و بی‌شرفی وجود دارند که امید بهبودی دارند از دستان ناپاک و خونین و دزد جنایتکارانی که همیشه رفیق و همراه و همکار و خویش و قوم سایر جنایتکاران و دزدان حاکم بودند و هستند و تنها هدفشان حفظ خود و منافع شخصی خود و باند خودشان است و نوکرانشان!

پرسش‌های دیگر:
داشتن رفاه به چه قیمتی؟ حماقت تا چه وقت؟ تکرار حماقت تا چه وقت؟ برای آلزایمر درمانی کشف نشده؟ ذلت تا کی و تا کجا؟

شادی:
بسیار خشنودم که بسیاری از ایرانیان [به اعتباری اکثریت‌شان] انتخابات مسخره رژیم را تحریم کردند، باشد که اقلیتی از این اکثریت ناراضی همت کنند و سازماندهی‌شده این نظام متعفن جنایتکار را سرنگون کنند و نگذارند بار دیگر استبداد حاکم شود!

سخن حکیمانه:
مشکل بزرگ ما سرنگونی این نظام جهنمی نیست، مشکل بزرگ ما پرورش این اندیشه است که انسانیت و انسان بودن مترادف است با کار و تلاش، و دفاع از حق خود و دیگران، و داشتن وجدان و پندار نیک و قلب مهربان، و مهرورزی و نیکوکاری و عشق!

لخت و برهنه بخوابید، به نفع شماست!

رادیو فردا به نقل از هافینگتون پست آورده است که «پوشیدگی پیوسته بخش خاصی از بدن سبب رطوبت و ایجاد محیط مناسب برای رشد باکتری‌ها می‌شود که می‌تواند منجر به عفونت پوست شود.»

در این نوشته «به زنانی که در ناحیه پایین بدن خود احساس خارش و التهاب می‌کنند، توصیه می‌شود لباس زیر را کنار گذاشته و اجازه دهند بدنشان نفس بکشد.»

«در مورد مردان نیز پژوهشگران می‌گویند برهنه خوابیدن بهتر است، وقتی مردان با شورت به رختخواب می‌روند، بیضه‌ها بسیار گرم شده و می‌تواند بر کیفیت اسپرم تاثیر بگذارد.»
برهنه بخوابید

سخن حکیمانه:
خداوند و الله الرحمن و الرحیم اگر لازم می‌دید انسان‌ها را مانند خرس مجهز به لباس پشمی تولید می‌کرد و نه لخت مادرزاد!

برهنگی مصلحت و خواسته خداوند است. برای احترام به خداوند برهنه شوید و برهنه بمانید تا رستگار شوید!



بخوانید:

محمد خاتمی از جمله جنایتکاران نظام ولایی

با آلزایمری که ملت ایران دارند بد نیست گاهی رویدادهای تلخ گذشته یادآوری شوند.

خمینی بدلیل جاه‌طلبی مذهبی‌اش و عقده‌های سرکوب شده‌اش و ذهن بیمارش و قدرت نامحدودی که بدست آورده بود رویای تصاحب عراق و سایر کشورهای مسلمان نشین را در سر داشت.

در مورد عراق، با اعزام مبلغین و تروریست‌ها و خرابکاران و تبلیغات ضد صدام، رئیس جمهور کشور عراق، کارش را آغاز کرد و تا بمباران شهرهای مرزی و تهاجم‌های مرزی پیش رفت تا آتش جنگ ضد میهنی بین دو کشور با داشتن بیشترین شیعیان را دامن زد و به همراه همکاران جنایتکارش یک میلیون نفر تلفات و میلیاردها دلار زیان ببار آورد.

طنز ماجرا و اثبات گوسفند صفتی امتش، در زمان کشتن و کشته شدن سربازان مسلمان، سر دادن شعار جنگ تا نابودی اسرائیل(!) و «راه قدس از کربلا می‌گذرد»(!) بود که با همکاری و یاری پنهانی آمریکا و اسرائیل همراه شد تا به رسوایی آن‌ها کشیده گشت.

سیدمحمد خاتمی
از جمله کارهای جنایتکارانه سیدمحمد خاتمی که باعث اعتماد نظام به او شد، ذهن شویی کودکان و نوجوانان و جوانان میهن بود برای اعزام به جبهه، و آرزوی کشتن و کشته شدن.

آخوند محمد خاتمی هنوز در مورد این جنگ ضد میهنی و غیر انسانی با آن همه خسارات انسانی و مادی و مالی معتقد است: «اوج عظمت انقلاب ما در دفاع مقدس آشکار شد»!

یادآوری: 
محمد خاتمی به جز فعالیت فرهنگی جنگ‌طلبانه‌اش، در لوای گفتگوی تمدن‌هایش همکاری در قتل‌های زنجیره‌ای و ترور آزادیخواهان و دگراندیشان ایرانی و نیز سرکوب دانشجویان را دارد، و البته همکاری در جهت دسترسی و ساخت بمب اتمی که باعث شد هزینه‌های بسیاری به ایرانیان تحمیل شود و هنوز هزینه‌های آن پایان نیافته است.

یادآوری جایگاه عقیدتی محمد خاتمی:
سید اسدالله لاجوردی رئیس زندان اوین و دادستان انقلاب در دههٔ شصت و از جمله چهره‌های تندرو جمهوری اسلامی و عامل سرکوب‌ها و اعدام‌های آن دوران است. محمد خاتمی او را شهید سرافراز و سرباز سختکوش انقلاب و خدمتگزار مردم و نظام خواند!


نمی‌بخشیم و فراموش نمی‌کنیم!




پس نوشت:
نیک‌اهنگ کوثر در ۲۴ اسفند یادی کرده از همین سید محمد خاتمی در سایت خودنویس که بریده‌هایی از آن را می‌توانید در ادامه بخوانید:
سید محمد خاتمی کسی است که در سال ۱۳۷۷، دری نجف‌آبادی را برکنار کرد.  خاتمی، قول داد پرونده قتل‌های زنجیره‌ای را تا آخر دنبال کند و با مردم کشور در میان بگذارد.  
سید محمد خاتمی، اما، چنین نکرد. حالا او حضور دری نجف‌آبادی را در لیست «یاران اعتدال» تایید می‌کند...
خاتمی اما، شاید همین موجودی بوده که امروز می‌بینیم؛ بزدل، ترسو، متملق قدرت، محافظه‌کار، ساکت در برابر ظلم به حقوق مردم و جنایت‌های تحت امر خمینی و ساختار جمهوری اسلامی.  
خاتمی، کسی که مسوول ستاد تبلیغات جنگ بود، به هر شکل باید مسوول بخشی از جان‌های از دست رفته در سال‌های جنگی شناخته شود که می‌بایستی همان سال‌های اول پایان می‌یافت، اما جماعت خواهان تداومش بودند.  
خاتمی، نماینده‌ای تندرو در مجلس بود. او کسی است که وزارتش، مهر سانسور بر کتاب‌های بسیاری زد. خاتمی در دو دولت موسوی و دولت اول هاشمی رفسنجانی وزیر بود. خاتمی دو دوره رئیس جمهوری این نظام بوده است و عملا جز در این ساختار نمی‌تواند زندگی کند.

بابک زنجانی و همکارانش

سید محسن نوربخش وزیر اقتصاد و دارایی در دولت اول اکبر هاشمی رفسنجانی و رییس کل بانک مرکزی در دولت رفسنجانی، محمد علی رجایی، میر حسین موسوی و محمد خاتمی بود.

نوربخش کسی است که محموله‌های میلیون‌ دلاری ارز دولتی را در اختیار بابک زنجانی قرار می‌داده تا در بازار آزاد بفروشد. بابک می‌گوید از این‌کار روزانه ۱۷ میلیون تومان درآمد داشته است!

هاشمی رفسنجانی و روسای جمهوری اسلامی پس از او همواره از امثال بابک زنجانی بابت همکاری در فساد و همیاری مالی تقدیر کرده‌اند.

لوح تقدیر گرفتن بابک زنجانی از حسن روحانی

پرسشی که نیاز به پاسخ ندارد این است که چرا بابک زنجانی محکوم به اعدام می‌شود، اما با کسانی که در ساختار فساد و رانت‌خواری در این حکومت مذهبی آمرند و رده بالا را داشته و دارند، برخوردی نمی‌شود؟

ما و انقلاب اسلامی و فرصت تغییر

سیاست‌های غلط شاه، کار را به آنجا رساند که ماندنش در ایران غیر ممکن شد، و سرکوب و مدارا و عقب‌نشینی و آوردن دولت اصلاحات چاره گشایش نشد.

وقتی دار و دسته خمینی، با کمک آمریکا و رادیو بی‌بی‌سی، قدرت را بدست گرفتند، بجز اعدام‌های سریع و غیر قانونی و ضد بشری نخستین‌شان، اولین کارشان آرام کردن مردم و خواباندن شور و نشاط تغییر و مطالبات آزادی‌خواهانه‌ بود.

اصلاح‌طلبان امروز، که داعشی‌ها و افراطی‌ها و تندروها و جنایتکارهای دیروز بودند، در کنار و به فرمان و بی‌فرمان خمینی شدید‌ترین سرکوب‌ها را شکل دادند، زدن زنان و حجاب بر سرشان کردن، بستن روزنامه‌ها و حمله به آزادیخواهان و دانشگاه‌ها و تجمعاتی که بدنبال آزادی و دموکراسی و آگاهی‌دادن، و جدایی دین از حکومت بودند.

با انقلاب وحشیانه و خونین فرهنگی‌شان، در کنار شرایط حکومت نظامی ناشی از جنگ ضد میهنی‌شان توانستند تا حد بسیاری ایرانیانی که سر سرخ داشتند و هنوز نکشته بودند را آرام و رام و مطیع کنند.

دار و بند و شکنجه و قتل و ترور این حکومت مذهبی هیچگاه تعطیل نشد!

فرصتی که نبود
وقتی که اکثریت، راضی و رام و خاموش باشند، و حکومت مستبد و سرکوبگر و جنایتکار و تمامیت‌خواه باشد، هیچ فرصتی برای تغییر نیست؛ اما بتدریح مردم از این حکومت بریدند و ناراضیان فزونی گزیدند، زمان مناسبی برای تغییر و عدالت رسید.

اما داعشی‌های دیروز که تحصیلات دانشگاهی و تجربه حکومت‌داری کسب کردند و امکانات مادی و مالی بسیاری را بابت جنایت‌ها و همکاری‌هایشان بدست آوردند، متوجه کمیت ناراضیان و وضعیت متزلزل حکومت و به تبع آن، از دست دادن منافع و موقعیت خود شدند، و  جامه اصلاح‌طلبی بر تن کردند تا با کمی دوغاب و رنگ و بتونه کاری و صافکاری جلوی رشد نارضایتی را بگیرند.

و سال‌ها گذشت و حکومت فاسد جنایتکار با داشتن ثروت افسانه‌ای و کمک آمریکا و متحدانش و یاری اصلاح‌طلبان زیرک باقی ماند.

فرصتی که هست
و رسیدم به زمان حال، زمانی که نارضایتی به اوج خود رسیده، جنگ قدرت بین شاخه‌های نظام اوج می‌گیرد و اصلاح‌طلبان بدلیل پرونده سیاهشان دیگر نمی‌توانند مانند گذشته سد راه تغییر ساختاری شوند و تغییرات خارج از ایران نیز چندان به نفع این حکومت نیست.

اینک که بحران‌های ناشی از جهل و جنایت رژیم روز برور بیشتر و گسترده‌تر می‌شود و هر از چندی شاهد اعتصابات و اعتراضات و شورش‌های مردمی هستیم، زمان مناسبی است برای برانداختن این اقلیت فاسد و جنایتکار.

امروز نوشتن یک شعار بر در و دیوار شهر حکم شلیک توپی بر قلب حکومت را دارد، باید نشان دهیم که مصمم و با اراده قصد سرنگونی این جنایتکاران را داریم.

نیازی به اتحاد همگانی و حضور همگان نیست، فعالیت اقلیتی مصمم کافی است. اقلیتی سازماندهی شده که در فرصت‌های بی‌شمار آینده می‌تواند شورش‌ها و اعتراضاتی کور مردمی هدایت کند و حرکت بسوی ساخت ایرانی نو را رقم بزند.

امروز روزی است که یک نفرها قدرت سرنگونی این رژیم پوسیده را دارند، امروز فرصتی است که سی و هفت سال وجود نداشته است.

به پیش!
آگاه شویم!
آگاهی دهیم!
سازماندهی کنیم و کاخ ظلم را فرو ریزیم!

نظام استبدادی و تمامیت‌خواه و جنایتکار اسلامی ایران را، نه با پند و اندرز، نه با اصلاحات آبکی، نه با انتخابات نمایشی، که فقط با پس‌گردنی و زور می‌شود تغییر داد!

جنبش شعارنویسی علیه این حکومت جنایتکار را پرتوان سازیم!

پیش بسوی سازماندهی و نبرد مسلحانه! 

پیروزِ انتخابات: نظام و رهبری

انتخاب بین بد و بدتر
آقای نوری‌زاد تحلیلی دارد در مورد نمایش انتخاباتی اخیر که شباهت تام دارد با داستان هویج و شلاق برای حرکت دادن الاغ!

«"اتاق فکرِ" آقایان رگِ خواب مردمِ متنفر را نیک در دست دارد. مصباح یزدی و جنتی و یزدی و حداد عادل را که تاریخ مصرفشان تمام شده، می‌کشانند و می‌آورند به معرکه‌ی نفرت مردم تا همان هیجان فرو مرده‌ی مردم را به صحنه آورند وگرنه شما بگو مصباح یزدی اگر مختصری درایت داشت، از همان قم کاندید می‌شد و نه از تهرانِ متنفر. یا همین حداد نیک می‌داند که در تهران جایگاهی ندارد. می‌توانست به راحتی از شهری دیگر به داخل مجلس راه یابد. یا جناب جنتی. و یا یزدی حتی. اما اتاق فکر که از میزان و تنوعِ تنفر مردم تهران خبر داشت، این چهار قربانی را در همین تهران به مسلخ آورد تا هیجان تهران به دوردست‌ها نیز سرایت کند.
از آنسوی بگویم: همین اتاق فکر، در انتخابات ریاست جمهوری، ناگهان لنکرانی را که گزینشِ مصباح یزدی بود کنار نهاد و جلیلی را بجایش نشاند و همو را به معرکه ی نفرتِ مردمان راهی کرد تا با جناب قالیباف - که هر دو تاریخ مصرفشان سپری شده بود – پیشِ پای هیجانِ فرو مرده ی مردم قربانی شوند تا مگر در دلِ مردمِ دلمرده غوغا بیفکنند. 
اگر یادتان باشد، در مناظره‌های انتخاباتی، برای نخستین بار اسرارِ مگوی هسته ای از زبان روحانی و جلیلی و ولایتی جاری شد تا پیروزِ این میدان روحانی باشد، و داستانِ "حمله‌ی گازانبریِ" قالیباف در حمله به کوی دانشگاه بهانه‌ای شد که روحانی خیز بردارد به این سخن که: من سرهنگ نیستم یک حقوقدانم. بی آنکه اشاره‌ای به شخصیت اطلاعاتی و امنیتیِ خویش بکند در آن شانزده سالی که رییس شورایعالی امنیت ملی بود.» 

نظام بقدر کافی از حوادث ۸۸ درس گرفته که آن را تکرار نکند، و انتخاباتش را آنطور که می‌خواهد مهندسی می‌کند و با مهارتی بی‌نظیر به اصلاح‌طلبان و هواداران داخل و خارجشان القا و حقنه می‌کند که در نتیجه انتخابات تغییری داده نشده است!

علاوه بر مهندسی خوش‌دست نظام، همانطور که این بار نیز شاهد بودیم، تعداد آرا را بدون آنکه درصدش را تغییری دهند چند برابر کردند تا دل همه شاخه‌های نظام و رسانه‌های خارج‌نشینشان خوش شود از حضور اکثریت مردم در بازی انتخابات!

نکته جالب این است که اکبر گنجی دقیقا همان کاری را کرد که نظام نقشه‌اش را کشیده بود، به حرکت در آوردن مردم مایوس و ناراضی، با وحشت از جنتی و یزدی‌ها!

تعداد اصلاح‌طلبان تهرانی و ایرانی

هر چند که آمارهای ارائه شده در جمهوری اسلامی قابل اعتماد نیستند، اما از آنجا که خودشان به این آمارها اعتقاد دارند بد نیست با مقایسه بین دو انتخابات سال ۹۰ و ۹۴  که اولی را اصلاح‌طلبان [بجز محمد خاتمی] تحریم کردند و دومی را با شور و اشتیاق در آن شرکت کردند، ببینم هواداران این جماعت چند نفرند و چند مرده حلاج.

طبق آمار در هر دوره حدود نیمی از واجدین شرایط تهرانی در انتخابات شرکت کردند، با این حساب تعداد اصلاح‌طلبان و هوادارانشان در تهران صفر است!

در سطح کشور در سال ۹۰ حدود ۶۴ درصد از واجدین در انتخابات شرایط کردند و در ۹۴ حدود ۶۲ درصد واجدین شرایط شرکت کردند، با این حساب، اصلاح‌طلبان در سطح کشور به دو درصد زیر صفر تنزل کرده‌اند!

اگر ملاک را تعداد بگیریم و بی‌توجه شویم به ازدیاد جمعیت در این چهار سال، تعداد اصلاح‌طلبان بالغ و عاقل در سطح کشور حدود ۳ میلیون نفر و در تهران ۱ میلیون و ۶۵۰ هزار نفر است.


در هر صورت و به استناد آمارهای نظام‌ مورد علاقه‌شان نه بی‌شمارند و نه زیاد، اما قبول که سروصدای زیادی دارند و رسانه‌های متعددی را کنترل می‌کنند، و بخش‌ فارسی بی‌بی‌سی و صدای آمریکا و رادیو فردا و یورونیوز نیز بازتاب صدایشان هستند و یاور این جماعت و نظام‌شان!

تحریمی‌ها و سرنگونی
بطور حتم و بر اساس مشاهدات عینی، تعداد تحریم کنندگان انتخابات نمایشی اخیر بسیار بیشتر از آمار ارائه شده است، اما بر اساس همان آمار نیز می‌شود گفت که تحریم کنندگان انتخابات نمایشی رژیم، یا کسانی که در انتخابات شرکت نکرده‌اند بسیارند و البته خطرناک!

سرنگونی این رژیم حتمی و نزدیک است، با سازماندهی و آگاهی بکوشیم که انرژی فوق‌العاده انبوه ناراضیان را در جهت روی کار آوردن نظامی قانون‌مند و انسان‌مدار، و حفظ و تقویت آن هدایت کنیم!