بشین و پاشو به احترام جان انسان‌ها

در فرانسه
چند روز پیش تصادفی در فرانسه رخ داد که منجر به کشته شدن ۴۳ نفر گشت، بسیاری از دولتمردان در محل حادثه حاضر شدند.

فرانسوا اولاند، رئیس جمهوری فرانسه خبر از «بسیج دولت بطور کامل بخاطر این تراژدی وحشتناک» داد.

او همچنین در مراسم یادبود قربانیان حادثه تصادف شرکت کرد.

در ایران خودمان
در ایران، طبق آمارها روزانه بیش از ۶۰ نفر در اثر حوادث رانندگی کشته می‌شوند و ده‌ها برابر مجروح و معلول، اما هیچوقت نه رئیس جمهور، نه مقام عظما در مراسم یادبود در گذشتگان حاضر نمی‌شود، اصلا اینگونه حوادث را به تخمشان هم حساب نمی‌کنند.

تصور کنید
تصور کنید، حتی اگر تصور کردنش سخته، که رئیس جمهور و مقام عظما و سایر مقام‌های رده بالا مجبور شوند در هر حادثه منجر به فوت سر صحنه تصادف حاضر شوند و سپس به خانه بازماندگان بروند و تسلیت بگویند.

می‌شود کمی سخت‌تر هم گرفت، مثلا مقام عظما و رئیس جمهور و رئیس مجلس را مجبور کرد تا پس از هر تصادف معمولی ده بار  بشین و پاشو کنند و پس از هر تصادف منجر به جرح یا فوت صد بار بشین و پاشو کنند.

به علاوه می‌توان گواهینامه هر راننده‌ای که تصادف کند، بسته به میزان خسارت وارده، به مدت یک تا هفت سال توقیف کرد، و برای دو تصادف لغو همیشگی [می‌شود از همین ۲۰۰ خودرویی که در جاده قزوین کرج با هم تصادف کردند کار را شروع کرد]!

احتمالا اگر چنین کاری، یعنی چنین اجبارهایی قانونی شود، دیگر به ندرت شاهد تصادفات خونبار و غیر خونبار خواهیم شد!

البته این پیشنهاد برای کشورهایی است که برای جان و سلامت انسان‌ها و مردمانشان ارزش قائل شوند!

مرگ تهرانی‌ها بر اثر آلودگی هوا

معصومه آباد رییس کمیته ایمنی و مدیریت بحران شورای شهر تهران می‌گوید: «میزان مرگ و میر ناشی از آلودگی‌های هوا در سال ۹۲ بیش از ۴ هزار و ۴۰۰ نفر بوده که به ازای هر ۲۴ ساعت ۱۲ نفر و هر ۲ ساعت یک نفر بر اثر آلودگی هوا مرده است».

این آمار رسمی این جنایتکاران است که حتما دقیق نیست و می‌تواند مرگ و میر مرتبط بیش از این تعداد باشد.

اما فرض کنیم همان که می‌گویند، مرگ یک تهرانی در هر دو ساعت، پرسش اینجاست وقتی که می‌شود بطور موقت فرمان ممنوعیت تردد خودروهای آلاینده را داد، یا حتی ممنوعیت تمامی خودروهای غیر برقی، و استفاده از مترو و دوچرخه، و بهتر از آن پیاده روی در هوایی که در نبود خودروها حتما پاک است، مرگ و بیماری هر انسان در اثر آلودگی هوا بر گردن تمامی کسانی است که در مدیریت این کشور نقش دارند.

حکومت و دولتی که برای سلامت مردم سرزمینش و آینده کشورش ارزش و احترام قائل است، می‌تواند همزمان با منع موقت تردد خودروهای آلاینده [و چه بهتر که این ممنوعیت همیشگی باشد] از قطارهای برقی روگذر در مسیرهای پرتردد بهره جوید، همچنین می‌تواند میدان‌های مهم شهر را توسط خطوط تله کابین‌های  اتوبوسی به‌هم متصل کند و هم‌زمان به میزان کافی و در گام نخست خودروهای برقی جهت مصاریف عمومی وارد و بکار گیرد.

تغییر ساختاری شهر تهران و کاشت درخت به میزان مورد نیاز کاری است که باید از سال‌ها پیش انجام می‌شد.

تدارک پایتختی جدید و مدرن که حتما باید شهری سبز باشد، نیز کاری است که باید از سال‌ها پیش انجام می‌شد.

از بحران آلودگی هوا و کم‌آبی و جمعیت نامتناسب با امکانات شهری که بگذریم، خطر زلزله‌ای که در کمین تهران نشسته است همب والایی را طلب می‌کند تا با احداث شهری جانشین با امکانات مدرن، حتی اگر پایتخت هم نباشد، جاذب اکثریت تهران نشینان دائم و موقت باشیم!

در چنین روزی: دستگیری ستار بهشتی

جنایتکاران رژیم فاسد و جنایتکار اسلامی در روز ۹ آبان سال ۱۳۹۱ ستار بهشتی کارگر وبلاگ‌نویس را دستگیر، شکنجه و به قتل رساندند.

جرم او نوشتن بود!

قصه غضنفر رکن‌آبادی سر دراز دارد

علی لاریجانی رییس مجلس رژیم جهل و جور و جنایت روز جمعه هشتم آبان گفت که ردّ غضنفر رکن‌آبادی، سفیر سابق ایران در لبنان که در حادثه منا مفقود شده، پیدا شده است.

او بدون جزئیات بیشتر گفت: «آقای رکن‌آبادی را به بیمارستان منتقل کردند که عربستان این موضوع را رد کرد، البته ردّ وی پیدا شده است».

پیش‌تر خبرگزاری‌های رسمی رژیم به نقل از سازمان حج و زیارت نام غضنفر اصل رکن‌آبادی را در فهرست ۴۶۵ کشته شده حادثه منا آورده بودند. با این حساب یکی از این دسته جانوران دروغ می‌گوید.

لازم به ذکر است که برخی کشته شدن سریالی پاسداران رده بالای رژیم در روزهای اخیر در سوریه را مرتبط با موضوع غضفر اصل رکن آبادی می‌دانند!

در محکوميت حمله عوامل رژيم اسلامی به اردوگاه مجاهدين خلق در عراق

شامگاه پنجشنبه از سوی عوامل جمهوری اسلامی، بیش از هشتاد موشک به سوی لیبرتی، اردوگاه پناهندگان مجاهدین خلق، شلیک شده که تا کنون منجر به کشته شدن ۲۳ نفر و زخمی شدن تعدادی دیگر گشته است.

این عمل وحشیانه را محکوم می‌کنم، به خانواده‌های قربانیان تسلیت می‌گویم و امیدوارم مجروحان به سرعت بهبود یابند.

رژیم جنایتکار اسلامی اصلاح‌شدنی نیست و هرگونه یاری و همکاری و حمایت از این رژیم پشتیبانی از رفتار ضدبشری آن است!

غیر قابل سکونت شدن مناطق پیرامون خلیج فارس

به گزارش رادیو فردا «نتایج یک تحقیق تازه که روز دوشنبه در مجله علمی «نیچر» منتشر شد می‌گوید در صورت عدم کنترل گازهای گلخانه‌ای در جهان، مناطق پیرامونی خلیج فارس از سال ۲۰۷۰ در اثر شدت گرما غیرقابل سکونت خواهد شد.

روزنامهٔ گاردین با انتشار این تحقیق نوشته است که این تغییرات آب‌و‌هوایی، شهرهای ابوظبی، دوبی، دوحه و سواحل جنوبی ایران را در برمی‌گیرد.»

اگر حکومتی مردمی و مدیر و مدبر و باکفایت داشتیم، از همین حالا، و دستکم در تدارک و تدبیر کوچ ساکنین این نواحی می‌شد، اگر هیچ‌ کار سترگ دیگری چون کنترل گازهای گلخانه‌ای نمی‌توانست انجام دهد.

اما می‌دانیم همانقدر که در مورد ریزگردها، آلودگی هوای شهرهای بزرگ و ترافیک و تردد پرمخاطره خودروها، خطر زلزله در کمین شهر تهران و بحران رو به فزونی آب و غیره ناتوان و بی‌کفایت و بی‌تدبیر  بوده و است و خواهد بود، امیدی نباید به این حکومت بست.

بی‌شک گام اول ما برای رهایی از آلودگی هوا و خطراتی این چنینی براندازی کامل حکومت فاسد و جنایتکار اسلامی است!

***
در حاشیه
بد نیست بدانیم کسانی‌که با مشاهده کلمه «خلیج» یا «خلیج عربی» خود را جر می‌دهند، چه همت والایی نشان می‌دهند برای آب و هوای این منطقه و ساکنینش!

شهر در دست لات‌ها

به گزارش خبرگزاری امنیتی تسنیم، سید احسان لاجوردی فرزند مرحوم اسدالله لاجوردی جلاد اوین که برخلاف پدرش تی‌شرت می‌پوشد و اینستاگرام نویس است، در اینستاگرام خصوصی‌اش خبر داده که یک دختر تقریبا چادری ب‌ام‌و سوار [که ظاهرا منتسب به خاندان رفسنجانی بوده] در بالای شهر تهران،  قصد داشته صف ماشین‌هاى پشت چراغ قرمز را رد کند و به‌سمت چپ جدول‌هاى وسط خیابان می‌آمده که می‌زند به خودروی ایشان، یعنی ماشین پسر اینستاگرام نویس جلاد سابق اوین!

بعد، جان دلم برایتان بگوید، مثل برق و باد، یک فقره بادی‌گارد ‌[ظاهرا منتسب به خاندان رفسنجانی] با کلت و بی‌سیم در صحنه تصادف ظاهر می‌شود و این پسر را که منتظر آمدن پلیس راهنمایی بوده، می‌زند و به اندازه لزوم گوشمالی می‌دهد، تی‌شرتش را پاره می‌کند و دختر چادری را از صحنه حادثه فراری می‌دهد.

پلیس راهنمایی نمی‌آید، اما این پسر، که پدرش جلاد بوده و با آدمکش‌های نظام جمهوری اسلامی بقدر کافی نشست و برخاست کرده است که بداند یک من ماست چقدر کره دارد، می‌نویسد: «پلیس تماس گرفت، پاسخ دادم قضیه به‌ خوبی و خوشى پایان یافت!» و کلام آخرش: «جان من و زن و بچه‌ام مقدم است بر هر چیز»!

بازیگران این قصه:
احسان لاجوردی :: در نقش :: مظلوم‌نما
مریم سالاری همسر یاسر هاشمی :: در نقش :: بد گرل
محافظ مامان عفت :: در نقش :: لات گنده
مامان عفت :: در نقش :: مادر خوانده

حادثه مشابه
به گزارش روزنامه ایران، شش مأمور پلیس که از سبزوار برای دستگیری قاتلان فراری به تهران سفر کرده بودند،  در سه راه افسریه، سرنشینان یک خودروی پراید را هدف تیراندازی اشتباهی خود قرار دادند و دو سرنشین بدبخت از همه‌جا بی‌خبر را اشتباهی کشتند و یک نفر دیگر را اشتباهی زخمی کردند!

پس نوشت:
باقی لات‌ها هم وارد می‌شوند:
محسن هاشمی: پسرخوانده
احسان مازندرانی: میرزابنویس پدرخوانده

محسن هاشمی می‌گوید که «در ماجرای سه راه یـاسر [محل وقوع حادثه] هفت‌تیرکشی اتفاق نیفتـاد» و در آن ماجرا یک تخلف ترافیکی باعث درگیری لفظی شد!

احسان مازندرانی اساسا منکر تصادف می‌شود، احسان لاجوردی را بیمار روانی می‌خواند، و می‌گوید که «دست بر قضا» سر و کله عفت مرعشی و محافظ مسلح او در آنجا ظاهر می‌شود!

احسان مازندرانی می‌گوید که احسان  لاجوردی «به محافظ حمله می‌كند و پاسدار بنده خدا هم كلت خود را از زیر كت به او نشان می‌دهد و قضیه در عالم واقع فیصله می‌یابد»!

خداوند مملکت ما از شر این لات‌های دروغگوی فاسد جنایتکار حفظ نماید!

نه به اعدام شهرام احمدی

ﺷﻬﺮﺍﻡ ﺍﺣﻤﺪﯼ دو جرم مشخص دارد، کرد بودن و سنی بودن، و قرار است بزودی اعدامش کنند.

سال‌هاست که او را شکنجه می‌کنند، برادر و دوستان نزدیکش را نیز اعدام کرده‌اند.

دو سال پیش ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺮش پس از ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺍﺯ ﻣﻼﻗﺎﺕ با او  ﺩﺭ ﯾﮏ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ [احتمالا ترتیب داده شده] ﺑﺸﺪﺕ ﺁﺳﻴﺐ ﺩﻳﺪند و اکنون نیز حال خوشی ندارند.

ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﯿﮕﯿﺮﯼ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺷﻬﺮﺍﻡ ﺍﻣﯿﺪﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺪﺩ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ‌ﺍﻧﺪ.

ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ‌شان ﺩﺍﺩﮔﺎﻫﯽ ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﻭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﯼ ﻣﺘﻬﻢ ﺍﺯ ﻭﮐﯿﻞ ﻣﺴﺘﻘﻞ است!

روحانی اولین رئیس جمهور چهار ساله

نوشته زیر برگرفته از وبلاگ «IRAN NATION STATE» که با اندکی ویرایش و پیرایش:

«روحانی خواب است و در هپروت جبروت خود ساخته دیپلماسی معاهده اتمی که نه بانی‌اش نبوده و نه نقش چندانی در این امر داشته، که گام نخست مذاکرات پیش از او، در عمان برداشته شد.

او نه فقط تمام تخم مرغ‌هایش را در سبد مذاکرات اتمی گذاشته، بلکه این سبد را پشت ویترین کابینه نهاده است.

در عرصه‌های دیگر نیز کاری نکرد و تمام کابینه‌اش شد ظریف و بس.

او برای اینکه در این معادله برای خود وزنی بخرد تلاش کرد جامعه را به دوگانگی موافقان و مخالفان سوق دهد و با کمک بازوی ژورنالیستی خود سعی کرد چشم انداز پسا توافق را بسیار چشم گیر نشان دهد.

او فکر می‌کند اگر سکوت گورستانی بر اقتصاد حکمفرما کند همه خرسند خواهد بود.

تیم اقتصادی واپسگرا و هوچی گرایش هیچ برنامه منسجم و استراتژی برای اشتغال و رشد اقتصادی و صنعتی و غیره ندارد.

به دنبال این هستند که با پایین نگه داشتن نرخ تورم چشم آبی‌ها بیایند و با معاهدات استعماری برای او اقتصاد درست کنند.

همراهانش تیم ناهمگونی از رسوبات کابینه هاشمی و بورژواهای برخواسته از بورس سالاری‌اند.

مشکل آقای روحانی استفاده از داده‌های کهنه است، او نظام آماری و تصمیم گیری زبده ندارد. اتاق فکرش کارخانه‌ای پوسیده و با ظرفیت ماشین آلات بسیار قدیمی و مواد کهنه و تاریخ مصرف گذشته است که نمودار های اجتماعی سیاسی اقتصادی‌ کپی پیست شده به خوردش می‌دهند.

پایگاه مردمی را فقط برای روز رای گیری می‌خواهد و روزهای دیگر اعتمادی به به مردم ندارد.

اشتباه محاسباتی روحانی این است که ظرفیت داخلی را وانهاده و منتظر نیروی خارجی است تا توسعه و رونق بیاورند، درحالی‌که سرمایه گذاران خارجی بدلیل ظرفیت بلااستفاده داخلی رغبت چندانی به حضور ندارند و اگر بیایند در بخش های زود بازده و با حداکثر سودگیری و کم اشتغالی می‌آیند.

تصور او از توریست متعلق به اقلا ۵۰ سال پیش است. فکر می‌کند توریست یعنی انگلیسی امریکایی، و شاید فرانسوی یا آلمانی، و بهتر که نیایند چون مشروب می‌خواهند و لخت و پتی هستند؛ در صورتیکه  در شرق آسیا هر سال میلیون‌ها نفر به قشر متوسط و ثروتمند اضافه می‌شوند و چون شهروندان نظم پذیر هستند و با فرهنگ شرقی مطابقت دارند، دروازه پرشیا چه عهد باستانی چه عهد اسلامی‌اش برایشان مملو از جذابیت هست.

او اصلا نمی‌داند ملزومات توریسم چیست، همین تصویر و تصورش در همه جا موج می‌زند، در خودرو سازی، ساختمان سازی، صنعت معدن، تجارت، بانکداری، مطبوعات.

او بنگاه‌دار بی‌تجربه و مغروری است که حاضر به گفتگو و درخواست کمک از بقیه نیست، نه از دانشگاه، نه از تجار و کار آفرینان ایرانی داخلی و خارجی.

سیاست باری به هرجهتش که هیچ‌گونه استرتژی  برای شفافیت و خصوصی سازی ندارد، با پروژه‌های ناتمام و بنگاه‌های ورشکسته چه خواهد کرد؟

او هیچ برنامه‌ای ندارد، چون داده‌هایش آنقدر معیوبند که فرصت و جرات تصمیم گیری پیدا نمی‌کند.

روحانی پشت فرمان دولتش چرت می‌زند، بزودی یا تصادف می‌کند یا دیگران فرمان را از چنگش بیرون خواهند کشید!»

انشاء الله گربه است نه رشوه

در غوغای اتهام آلودگی آب معدنی دماوند، جناب میشل راسکائو مدیرعامل فرانسوی شرکت آب‌های معدنی دماوند می‌گوید: «ما به هیچ ارگانی پولی پرداخت نکرده‌ایم و به هیچ عنوان بحث دادن رشوه در این موضوع مطرح نیست».

تا آنجایی که ما ایرانی هستیم نه فرانسوی، به تجربه دریافته‌ایم که در این مملکت همه چیز  مربوط است به رشوه و حق‌العمل و دلالی و رانت‌خوری، یعنی اگر زیر میزی و عیدی و پول چایی و حق‌حساب و حق سبیل و حق عمامه و شیرینی بچه‌ها را ندهی، نمی‌توانی رشد کنی و از یک حد و حدودی بالاتر بروی!


و سخنی با دولت‌مردان...
امیدوارم مسئولین محترم، یک روزی، یا شبی، به فکر ریزگردها، آلودگی شهرهای بزرگ، بحران کم‌آبی، و زلزله در کمین شهر تهران بیفتند و حرکتی موثر در این موارد از خودشان نشان دهند، هر چند این‌ها مواردی نیستند که چیزی زیر میزی عایدشان کنند!

پلیس باید تیز باشد

صبح زود، استوار توپولوی راهنمایی در حالیکه یک کاسه آش و پاره‌ای نان بربری نذری‌ را که از خانه‌ای در یکی از کوچه‌های فرعی نزدیک پستش، که روضه امام حسین و پخش نذری پس از روضه را داشت، گرفته بود، آرام آرام به سر پستش برمی‌گشت.

استوار یک آن متوقف شد، با دستپاچگی آش نذری و نانش را زیر پراید سبزرنگی که کنار خیابان پارک شده بود، پنهان کرد و به عقب برگشت و سر چهار راه، تند و تند، با حرکت پیاپی دستش به خودرو‌ها فرمان داد که حرکت کنند.

در آن ساعت ترافیکی، رانندگان عجله داشتند که هر چه سریع‌تر به سرکارشان برسند، این را می‌شد که از بوق زدن‌های عصبی‌شان دریافت، تنها چیزی که نیاز نداشتند دست‌های متحرک پلیس راهنمایی بود که بهشان فرمان حرکت کن بدهد.

پلیس قصه ما، اما هدفش رساندن سریع‌تر رانندگان به سر منزل مقصدشان نبود، او با چشمان چون عقابش از دور و از میان ده‌ها خودرو، ماشین افسر مافوق را تشخیص داده بود، وقتی این ماشین نزدیکش شد، شق و رق سلام نظامی داد، سپس کمی صبر کرد تا این خودروی پلیس راهنمایی رانندگی دور شود، بعد برگشت و آش و نانش را از زیر پراید برداشت و آرام آرام بطرف محل پستش حرکت کرد.

مادر ۱۲ ساله، عروس ۹ ساله

به گزارش خانم مهدیه دهشیبی از روزنامه خراسان:
نازخاتون یک سال پیش برای کم شدن یک نان خور از سفره پدر در یازده سالگی ازدواج کرد. 
نازخاتون می گوید: «پس از این که پسرم به دنیا آمد جای عروسک هایم پر شد.»! 
حکیمه ۹ ساله است و برای بازی با دخترعمویش نازخاتون به نزدش آمده است.  
حکیمه چندماهی است که مانند نازخاتون از روی ترس و اجبار با پسرعمویش ازدواج کرده است. 
پدر حکیمه پنج سال پیش فوت کرد و پدر نازخاتون سرپرستی آن ها را برعهده گرفت و  به دلیل آن که حاضر به ازدواج با پسرش نمی شد سر حکیمه را به دیوار کوبید. جای بخیه های روی سرش به راحتی قابل دیدن است!
شوهر حکیمه ۲۳ سال از او بزرگ تر است، او اکنون زن سوم پسرعمویش است و با سایر زن های شوهرش در یک خانه زندگی می کند. 
مدیرکل ثبت احوال سیستان و بلوچستان می گوید: آمار ازدواج های زیر سن قانونی در این استان زیاد است!
جمهوری اسلامی، فقر، اسلام و جامعه مرد سالار عواملی هستند که باعث استمرار چنین ازدواج‌هایی و تباهی زندگی دختران سرزمین من می‌شوند.

کریم آقاخان امام چهل و نهم شیعیان

آقاخان (علیه السلام) چهل و نهمین امام شیعیان است، یعنی دنباله همان امام علی و امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امام باقر و امام جعفر صادق و غیره را بگیرید تا برسید به نوبت امامت ایشان.

با این وصف حضرت مهدی نه ته چاه رفته، نه غایب شده، اینجوری خیلی هم بهتر است، یعنی امام حی و حاضر و در دسترس وجود دارد از همان نسلی که شیعیان داعیه‌اش را به سینه می‌زنند، یعنی تخم و ترکه مقدس همان حضرت علی و حضرت فاطمه و حضرت محمد پیامبر اسلام، تا کور شود چشم حسود!

آقاخان (ع) صد برابر بهتر از امامان صحرا گرد شپشوی هزار و چهارصد سال پیش است، ایشان بوی عرق نمی‌دهد، ریش مبارکش را از ته می‌زند و شگفتا که هر روز حمام می‌کند!

ایشان فقط عربی نمی‌داند، مثل بلبل هم انگلیسی حرف می‌زند، دانش‌آموخته دانشگاه هاروارد است و اقتصاد را زیربنای خر نمی‌داند، شگفتا!

بیشتر بدانیم
ایشان که به شاه کریم حسینی و آقاخان چهارم نیز معروف هستند و القاب والاحضرت و شاهزاده را یدک می‌کشند، در ۱۳ دسامبر ۱۹۳۶ در شهر ژنو کشور سوئیس به دنیا آمدند [خدایی‌اش اگر من الله بودم بجای صحرای عربستان پیامبر و خلفا و امامان را در همین ژنو از مادرشان می‌فرمودم بزایندشان!]، ایشان در بیست سالگی امام مسلمین جهان شدند، امام واقعی، نه این امام‌های الکی مثل خمینی و امامک‌های الکی مثل خامنه‌ای!

آقاخان (ع) آنقدر فهمیده هستند که تبلیغ اسلام بدون خشونت و اتوکشیده را بنمایند!

پیروان ایشان در حدود بیست الی سی میلیون نفر برآورد می‌شود و در حدود ۲۰٪ درصد از مجموع شیعیان جهان را تشکیل می‌دهند.

پیروان این امام عالیقدر در بیش از ۲۵ کشور و عمدتاً در آسیای میانه و جنوبی، آفریقا و خاورمیانه و نیز در اروپا، ‌آمریکای شمالی و استرالیا زندگی می‌کنند و هی تولید مثل می‌کنند!

این امام بزرگوار کلی هم مایه و ثروت و دلار دارد، وبسایت شخصی نیز دارد برای ارتباط آنلاین با مسلمین جهان!

شیعیان و امام زمان
فقط این شیعیان دوازه امامی نیستند که حضرت مهدی را غیب کردند، شیعیان بیست و یک امامی نیز یک امام غیب شده از همان نسل علی و حسن و حسین دارند به نام طیب ابوالقاسم، این را گفتم تا دفعه بعد که آرزوی ظهور امام زمان را کردید، و یک‌هو این آقا طیب جلویتان ظاهر شد، تعجب نکنید!

تعداد شیعیان جهان
طبق آمارهای موجود که به دلایل مختلف از جمله نبود امنیت چندان دقیق نیستند، تعداد مسلمانان جهان حدود یک میلیارد و ششصد هزار نفر است و حدود ده دوازده درصد این جماعت شیعه هستند.

اما این تعداد شیعیان منحصر به دوازده امامی‌ها نمی‌شود و شامل شیعیان دیگری چون اسماعیلیه و زیدیه و علویان و دروزیه و کیسانیه و غرابیه و خطابیه و علی‌اللهی و اهل حق و غیره نیز هست.

بد نیست بدانیم که طبق آمارهای موجود بیش از یک میلیارد بی‌دین و بی‌خدا وجود دارد!

ربات و انسان

اینگونه که فناوری به سرعت پیش می‌رود، بزودی رُبات‌ها نزدیک‌ترین دوست و همکار و برده انسان‌ها خواهند شد.

در گام نخست، اشتیاق انسان‌ها این خواهد بود که ربات‌های در خدمت‌شان هر چه بیشتر شبیه انسان باشند و انسان نما، اما بزودی این اندیشه غلط تغییر خواهد کرد.

مقایسه کنید یک ربات کشاورز به شکل و قد و اندازه انسان را با یک ربات کشاورز که زوری بیش از یک تراکتور دارد و دارای هفت، هشت تا دست است و سرعت و تحرک بالایی دارد و حجمش بیشتر از یک بز نیست!

به علاوه وقتی یک ربات مدیر به اندازه یک گوشی موبایل بتواند بهتر  از صدها و هزاران مدیر و مشاور یک سازمان یا یک دولت انجام وظیفه کند، شکل و شمایلش چه ارزشی دارد؟

بی‌شک چندان دور نخواهد بود که ربات‌ها با کارکردی صدها برابر بهتر و بیشتر از انسان‌ها و بدون خطا و کاملا رایگان بجای انسان‌ها مدیریت کنند، طبابت کنند، تدریس کنند، آشپزی کنند، طراحی کنند، رانندگی کنند، و و و.

در گام بعد ربات‌هایی طراحی و ساخته خواهد شد که بتوانند «فکر کنند» و «بیاموزند»، و خودشان خودشان را بهتر از انسان‌ها طراحی و بیافریند!

پرسش این است که در آن روز بشر به چه دردی خواهد خورد؟

کره زمین را مجسم کنید که توسط ربات‌ها اداره می‌شود، سرسبز و زیبا و آرام و در صلح و صفا، بدون آلودگی، بدون ترافیک، بدون جنگ، بدون فقر، بدون حسد، بدون طمع، بدون قتل، بدون اعدام، بدون زندان، بدون جرم و جنایت، بدون دیکتاتور، و... بدون انسان!

نون و رقاصی

جناب شاطر با همون دستی که کونشا می‌شوره و انگشتی که توی دماغش می‌کنه، نونانو حال می‌یاره، بعد می‌ذاره توی تنور، می‌ده خدمت شما!

یه نون بربری کنجد زده، قد کف دست، ۱۰۰۰ تومن، یه نون سنگک معمولی ۱۳۰۰ تومن!

فقط تنور، همون تنور قدیمی‌س، نونا نه کیفیت سابقو دارن، نه اندازه و وزن و قد و قامت قبلو!

یه ساعت بعد هم همه‌شون می‌شن لاستیک!

به قول شاعر:
نون چارکی سه عباسی،
پنیر سیری دو عباسی،
آدم مفلس رو چو من وا می‌داره به رقاصی!

بگذریم.


***

در حاشیه
قیمت‌ و کیفیت فوق مربوط است به نانوایی محله ما، که می‌تواند متفاوت باشد از سایر نانوایی‌ها و محله‌ها و شهرها، و حتما متفاوت است از نانوایی محله روسای جمهورمان، می‌گویند آنجا نان‌ها وزن و کیفیت و قیمت زمان طاغوت را دارند، میوه‌ها و سبزی‌جات و چیزهای دیگرشان نیز!

قتل فاطمه سالبهی

فاطمه سالبهی که در سال ۱۳۸۷ و در سن ۱۷ سالگی متهم به قتل شوهرش می‌شود دیروز پس از گذراندن شش سال حبس در زندان عادل آباد شیراز اعدام شد.

اعدام رفتاری غیر انسانی است، زندانی کردن فردی به این نیت که سنش مناسب اعدام شود، بی شرفی است، بیماری است، و غیر انسانی!

خط جنایت
فاطمه سالبِهی متولد آبان ماه ۱٣۷۰ در سال ۱٣٨۶ در سن شانزده سالگی، به عقد حامد صادقی سی ساله کارمند روابط عمومی دادگستری شیراز در می‌آید.

پس از پیدا شدن جسد حامد در محل سکونتش، فاطمه را در دبیرستان محل تحصیلش به اتهام قتل دستگير و زندانی و توسط همکاران شوهرش محاکمه و به اعدام محکوم می‌‌کنند.


فرض کنیم فاطمه با حفظ حقوقش و رعایت کامل قوانین دستگیر و محاکمه شده باشد، که مطابق معمول چنین نبوده، و فرض کنیم که فاطمه واقعا قاتل شوهرش باشد و نه اینکه صرفا با فشار و تهدید و آزار مجبور به پذیرفتن این اتهام شده باشد، که می‌دانیم چنین رفتاری در جمهوری اسلامی رایج است، پرسش این است که چرا یک دانش‌آموز به جای درس خواندن مرتکب جنایت شود؟

در این خطی که به مرگ حامد صادقی می‌رسد، خانواده فاطمه مجرمند که دخترشان و کودکی‌اش و فرصت‌هایش برای داشتن و رسیدن به زندگی موفق و شادتری را با فروختن و ازدواجش با مردی که دو برابر او سن داشته تباه کرده‌اند.

حامد نیز مجرم است که با وقاحت و حماقت با این دختر خردسال ازدواج کرده و این خط را به کوتاهی عمر خود و همسرش خردسالش منتهی کرده است.

طبعا دولت مجرم بزرگتری است در این جنایت، تجربه موفق کشورهایی چون نروژ و ایسلند و فنلاند و دانمارک اثبات نموده که با مدیریت بهینه می‌توان از جرم و جنایت کاست.


متاسفانه در کشور ما و بسیاری از نقاط دیگر این کره خاکی، هنگامی که جرم و جنایتی رخ می‌دهد، فقط فردی دستگیر و مجازات می‌شود که در انتهای خط جنایت قرار دارد و دیگران آزاد می‌مانند تا هم‌چنان باعث جرم و جنایت شوند!


تشویق بجای تنبیه
امیدوارم روزی ایران و همسایگانش برسند به کشورهایی چون دانمارک و فنلاند، و جرم و جنایتی رخ ندهد.

امیدوارم که در آن روز، ما از آن‌ها نیز پیش‌تر رویم و به آنجا برسیم که مجرمان را تنبیه نکنیم، در مقابل افرادی را که قانونمندند، به حقوق یکدیگر احترام می‌گذارند، رفتاری انسانی دارند، حیوانات را دوست دارند، یار و مددکار دیگرانند، تشویق کنیم.

یعنی هر ساله، در روز خاصی، کارنامه یکساله افراد سنجیده شود و به همه کسانی که انسان مانده‌اند، پاداشی جانانه داده شود، هر چند برای انسان‌ها رشد انسانیت بهترین پاداش است!

صندوقچه حسینی


این روزها سودجویان با برپایی هیئت‌ها و نصب چادر و خیمه و سقاخانه کنار خیابان و در محل عبور و مرور مردم، خودشان را آماده جمع آوری کمک‌های مالی و مادی دولتی، و بیش از آن همیاری افراد ساده‌دل محلی می‌کنند!

هیچ کاسیی به پربرکتی باز کردن صندوقچه حسینی در این ایام نیست، به قول خودشان «حیف که فقط یک امام حسین و یک تاسوعا و عاشورا در طی سال داریم و گرنه چه پولی پارو می‌کردیم با این ملت همیشه در صحنه»!

یادم رفت اشاره کنم که برق مورد نیازشان را از سیم‌های بالای سرشان می‌دزدند!

***

اول دبیرستان بودم که «صندوقچه حسینی» را برای سازوکار این جماعت بکار بردم.

به نوعی کارشان شعبده بازی بود، در صندوقچه به آن کوچکی را باز می‌کردند و بعد امام حسین و یارانش سوار بر اسب و شمشیر بدست بیرون می‌آمدند، و بعد حماسه و شجاعت و رشادت و حق طلبی و مبارزه بود در برابر ستم و زورگویی و جنایت، و بعد داستان ادامه می‌یافت تا لب تشنه و سرهای بریده و صحرای خونین و طفلان یتیم و زنان گریان...

در پایان همه خون‌ها و بیوه‌گان و سر و دست و پا‌ها را جمع می‌کردند و می‌ریختند توی صندوقچه و درش را می‌بستند و می‌رفتند پی کارشان تا سال بعد.

ظلم و ستم‌ و فساد و فریب و زورگویی‌ و جنایت، اما می‌ماند، و حسینی نبود تا بجنگد با آن، یا اعتراضی کند!

***
کاری ندارم که هرسال امامشان را از صندوقشان بیرون می‌آورند و می‌کُشندش و قیمه و قرمه و کباب و شربت و چای نسکافه‌اش را می‌خورند و اشکشان را می‌ریزند، به همین سر بریده امامشان قسم که در ایران سکولار آزادند همین کارها را بکنند، اما نه در خیابان و پیاده رو، نه با بلندگو و نعره‌های گوش خراششان و ساز و دهلشان.

بروند در بیابان و هر غلطی می‌خواهند بکنند، آنقدر داد بزنند تا گلویشان بگیرد، آنقدر در سر و سینه‌شان بزنند تا از حال بروند، فقط لطف کنند مزاحم ما نشوند، از املاک عمومی استفاده نفرمایند، دولت هم غلط می‌کند به این جماعت کمک می‌کند!

***

این سری نوشته‌ها با برچسب محرم ویژه این ایام و مزاحمت‌های این جماعت است، خدا خودش شرشان را از سر ما و خودش کم کند!

دریاچه‌ چیتگر

توی این بحران بی‌آبی و خشکسالی که پیامدهای ناگوارش تا سالیان دراز گریبان ما و کشورمان را خواهد گرفت، پرسش اینجاست که که میلیاردها تومان برای چه ساخت دریاچه مصنوعی کردند که به قول خودشان سالی ۲ میلیون متر مکعب آب گران‌بهایش تبخیر می‌شود؟ برای شادی مردم؟ برای هوای تهران؟

دریاچه‌ چیتگر

اگر سری به دریاچه چیتگر (دریاچه شهدای خلیج فارس) زده باشید، خواهید دانست که هدف اصلی و پنهان از این کار درآمدسازی از ساخت و سازها و فروش زمین و آپارتمان آن دور و بر بوده است.

به احتمال زیاد آن روزی‌که تا حد امکان برج و خانه و آپارتمان و ویلا و مجتمع کنار این دریاچه ساخته شد، آب دریاچه را خشک می‌کنند و چند نفر از ریزه‌میزه‌هایشان را به علت فساد و خیانت و خسارت به محیط زیست و اتلاف آب گردن می‌زنند.

***

ویکی‌پدیا
یک صفحه در ویکی‌پدیا درست کردند برای این دریاچه، که بیشتر از آنکه برگه‌ای دانشنامه‌ای باشد، یک تبلیغ و آگهی‌نامه تام و کمال است در جهت جذب مشتری و فروش و بالابردن نرخ زمین و آپارتمان در آن ناحیه، به عبارتی صفحه‌ای برای لاپوشانی فساد و سودجویی و تاخت و تاز پاسدارها و شرکایشان و حماقت نظام!

خوبی ویکی پدیا این است که همیشه می‌توان گند زدن‌ها این جماعت را که با اتلاف هزینه‌های بسیار ایجاد شده را زدود، کاری که در دنیای واقعی نیاز به سال‌ها تلاش و هزینه بسیار دارد!

مرگ به شرط چاقو

اگر آمار دستگاه‌های نظام را موثق و کامل بدانیم، روزانه حدود شصت نفر در اثر تصادفات رانندگی در ایران کشته می‌شوند، تعداد مجروحین و معلولین حوادث حدوداً ۱۵ برابر کشته شدگان است.

ما، منظورم نظام مقدس است، در زمینه کشته‌شدگان رتبه سوم تلفات جاده‌ای جهان را بدرست آورده‌ایم!

شکی نیست که در تصادفات خیابان‌ها، جاده‌ها، علائم رانندگی، کیفیت خودروها و ایمنی آنان عامل موثری هستند، اما مهم‌ترین و اصلی‌ترین عامل تصادفات خود رانندگان هستند.

اگر رانندگان و پیاده‌روندگان، قوانین راهنمایی و رانندگی را بطور کامل بدانند و مو به مو آن را رعایت کنند، اگر رانندگان ماهی یکبار خودروی خود را بطور کامل معاینه کنند و عیوب آن را برطرف سازند، اگر رانندگان هنگام رانندگی با سلامت و شادابی و تمرکز و توانایی کامل رانندگی کنند، اگر رانندگان کمتر از سرعت مجاز رانندگی کنند، اگر رانندگان فاصله مجاز از خورو جلویی‌شان را حفظ کنند، اگر رانندگان حتی‌المقدور سبقت نگیرند و در صورت ضرورت با دقت و رعایت کامل قوانین سبقت بگیرند، اگر همه شیر فهم بشوند که دیرتر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است، به احتمال زیاد حادثه‌ای رخ نخواهد داد، یا بسیار کم شاهد چنین اتفاقات دلخراشی خواهیم بود.

متاسفانه، هم رانندگان ما، هم پیاده روندگان، و بدتر از اینان، پلیس و ماموران انتظامی در رانندگی، عموما، قانون شکنی می‌کنند و حقوق یکدیگر را زیر پا می‌نهند، و برای خود و دیگران، در این زمینه، هیچ احترامی قائل نیستند.

متاسفانه بدلیل بی‌کفایتی و  مدیریت نادرست نظام حاکم، مردم بسیار عصبی و افسرده و بیمار و خودخواه و فاسد شده‌اند، و اگر چه شاید مضحک بنطر برسد، اما ممنوعیت رانندگی و تردد خودروها، در این برهه از زمان، تا بهینه شدن شرایط، ضروری است [اگر برای جان و سلامت مردم ارزشی قائل شوند و نخواهند که روازانه ده‌ها کودک بی‌پدر شوند]!

حادثه منا و تصادفات رانندگی
تشابه این دو، صرفنظر از مدیریت یا بی‌کفایتی مدیران و حاکمان دو طرف، کشتن و کشته شدن مردم توسط خود مردم است.

در منا، اگر حجاج در هنگام حادثه، با خونسردی کامل به ستون دو یا یک در می‌آمدند، توقف می‌کردند، و به آرامی و آهسته حرکت می‌کردند، نه کسی زیر دست و پا می‌افتاد و نه خودشان خودشان را می‌کشتند و نفله می‌کردند.

در رانندگی، اگر رانندگان قوانین رانندگی را رعایت کنند، اگر موتورسواران کلاه و لباس ایمنی را بپوشند، اگر عابران از گذرگاه‌های ویژه عبور کنند، اگر هیچ فردی خود را فراتر از قانون نداند، اگر رانندگان پیش از استارت زدن از سلامت کامل و توانایی لازم برخودار باشند، اگر پیش از حرکت سلامت کامل خودروهایشان را چک کنند، بسیاری نمی‌میرند و بسیاری معلول نمی‌شوند و خانواده‌ها متحمل خسارات مادی و مالی و جانی بسیاری نمی‌شوند.


در حاشیه
پراید
پراید مرگبارترین خودروی ایران است، شاید علت آن تعداد زیاد این خودرو باشد، شاید عدم ایمنی و استحکام آن!

زنان
در تصادفات، مردها در حدود سه تا چهار برابر زنان کشته و مجروح می‌شوند، شاید علت آن پوست کلفتی خانم‌ها باشد، یا خونسردی و مهارت و گریزپذیری‌شان از مرگ و گزند، شاید هم حضور کمترشان در خودرو و رانندگی!

جهان
کیفیت رانندگی ما در سطح جان برابر است با رانندگان کشورهایی چون نامیبیا، تایلند، سودان، سوازیلند، ونزوئلا، کنگو!

فرقه ضاله!

به گزارش بهایی نیوز سرکار خانم انیسا مطهر جهت پیگیری محرومیت از تحصیل خود به دفتر ریاست جمهوری در خیابان پاستور تهران می‌رود.

کارشناس محترم ریاست جمهوری ایشان را به صورت کاملا تخصصی راهنمایی می‌کند: «شما فرقه ضالّه هستید... و... طبق قانون، حق رفتن به دانشگاه را ندارید»!

وقتی انیسا خانم با پررویی از «حقوق بشر» و «حق تحصیل» سخن می‌گوید، کارشناس محترم می‌فرماید: «اگر به محض ورود اعلام می‌کردید که بهائی هستید، به هیچ وجه اجازه ورود به اینجا به شما داده نمی‌شد.»

باری
عزیز من، اینجا جمهوری اسلامی است، فرقی هم نمی‌کند آقای خاتمی سر کار باشد یا آقای روحانی، اینها «قوانین حقوق بشر را قبول ندارند» و «صرفا قانون الهی و قانون اسلامی را قبول دارند»...

عرض کنم خدمتتان که قانون الهی این جماعت یعنی کشک مقام عظما، قانون اسلامی هم یعنی آدم جنایتکار بشود وزیر دادگستری!

حالا یک عده خنگ هستند و فکر می‌کنند این مملکت قانون‌مند است و حقوق بشر سرش می‌شود و تلاش و شعور ملاک رفتن به دانشگاه است، و ریاست جمهوری جایی است برای «حل مسائل و مشکلات مردم»، احتمالا یک پیچ‌شان شل شده است!

حق گرفتنی است، و برای گرفتنش به سازماندهی، مشت گره کرده، اتحاد، پشتکار، و همدلی نیاز دارد، نه رفتن پیش کارشناسان نظام!

پیشنهاد برای گریز از کشته شدن زائران حج

وسیله‌ای وجود دارد برای کمک به راه رفتن کودکان و سیر و سیاحت‌ در دنیای جدیدشان که در فارسی به آن روروک یا روروئک گفته‌ می‌شود، در اصل روروک چیز دیگری است و آنچه مدنظر من است Baby walker است که می‌شود آن را راهبر کوچولو‌ها نام داد.

برای آنکه مسلمانان محترم در زیارت حج و در اثر ازدحام و فشار و گرما و هل دادن نیفتند و بیهوش نشوند و زیر پای یکدیگر له و لورده نشوند، پیشنهاد می‌شود وسیله‌ای به نام راهبر بزرگسالان ساخته شود که تا حدودی شبیه همان راهبر کوچولوهاست، و حتی می‌شود از این وسیله در غیر از حج نیز توسط سالمندان استفاده شود.

راهبر بزرگسالان
این وسیله باید آنگونه ساخته شود که خطر واژگونی نداشته باشد. فرد در وسط آن و روی صندلی نرمی قرار می‌گیرد و با استفاده از حرکت پاهایش می‌تواند در تمامی جهت حرکت کند، بی‌آنکه این وسیله سرعت بگیرد.

در صورت خستگی یا بیهوشی و غش کردن، افراد بر زمین نمی‌افتند. حفاظ دایره‌ای اطراف این وسیله مانع از صدمه فرد سوار شده می‌شوند.

این وسیله می‌تواند مجهز به مکانی برای نگهداشتن آب‌ و دارو و تلفن همراه و نام و نشان و وسایل دیگر افراد استفاده کننده از آن باشند، همچنین می‌توان این دستگاه را مجهز به ردیاب کرد. می‌توان ترتیبی داد تا در صورتی‌که در مدت زمان از پیش تعیین شده‌ای این دستگاه حرکت نکرد به بستگان شخص استفاده کننده هشدار داده شود.

اگر جان انسان‌ها مهم است، اگر مایلند تا حجاج یکدیگر را در اثر فشار و گرما به قتل نرسانند، باید هنگام زیارت و طواف و سنگ پراکنی در موسم حج، و در صورت ازدحام و کثرت زائران،  تمامی حجاج را وادار به استفاده از این دستگاه‌ها کرد، این دستگاه فاصله لازم را بین حجاج حفظ می‌کند و مانع از افتادن و مردن زیر دست و پا می‌گردد.

راهبر خودکار
اگر کمی جلو‌تر برویم و هزینه بیشتری بپردازیم، شرط و شروطی هم نباشد که حتما باید با پای پیاده بطرف شیطان سنگ انداخت یا دور خانه خدا چرخید، می‌شود راهبر بزرگسالان را مجهز به موتور برقی کرد و نوعی خودروی تکنفره و ایستاده طراحی کرد که هم تهویه مطبوع داشته باشد و هم بشود از راه دور آن‌ را کنترل کرد.

می‌شود ترتیبی داد تا در صورتی که فردی بی‌هوش شد، بدون آنکه زیر دست و پای سایر حجاج کشته شود، خودرویش بسرعت از محوطه خارج و بسوی مراکز درمانی هدایت شود.

بعلاوه می‌توان از راه دور ترتیبی داد تا کسی خلاف جهت حرکت نکند!

یادآوری حادثه پل ائمه

چهارشنبه ۳۱ اوت سال ۲۰۰۵ برابر با ۹ شهریور ۱۳۸۴ «حادثه در محله کاظميه (کاظمين) در شمال بغداد زمانی روی داد که در حدود يک ميليون زائر به سوی حرم امام موسی کاظم راهپيمايی می‌کردند.

بنابر گزارش‌ها هنگامی که زائران در حال عبور از روی پل "الائمه" برای ورود به آرامگاه بودند، فردی در ميان جمعيت فرياد کشيد که يک بمبگذار انتحاری در ميان زائران است.

با شنيدن اين حرف مردم سراسيمه شده، پا به فرار گذاشتند و فشار جمعيت باعث شد شمار زيادی از مردم زير دست و پا جان ببازند و گروهی ديگر نيز پس از کنده شدن نرده‌های پل به داخل رودخانه افتادند و غرق شدند. اکثر کشته شدگان زنان، کودکان و سالخوردگان بودند.» [به نقل از بی‌بی‌سی]

در این حادثه بیش از یک هزار نفر کشته شدند!

رهبر معظم بر خلاف حادثه منا سه روز عزای عمومی اعلام نکرد، کاربران فارسی زبان ویکی‌پدیای فارسی بر خلاف  ویکی‌پدیای انگلیسی و ویکی‌پدیای عربی، صفحه ویژ‌ه‌ای برای این حادثه اسفناک ایجاد نکردند [تا این لحظه].

آن‌هایی که این جور مواقع رگ عرب‌ستیزی‌شان شق می‌شود، آنجا سکوت کردند، کسی نگفت پول‌هایتان را صرف زیارت امامان نکنید، کسی هم مقامات عراق را متهم به سهل‌انگاری نکرد!

بابا جون

بابا جون نخستین فیلم فارسی زبان سینمای اسرائیل است، به نویسندگی و کارگردانی یووال دلشاد.

«بابا جون» به موضوع قدیمی اختلاف بین نسل‌ها می‌پردازد، «موتی» نوجوان، رویایی متفاوت از برنامه پدر و پدربزرگش را در سر دارد، و باید برای رسیدن به آن خشونت پدرسالاری را پشت سر بگذارد.