یک روز بدون خودرو

اگر پاریسی‌ها می‌توانند، ما حتما می‌توانیم. پیشنهاد می‌شود برای شروع و دستگرمی، روزهای جمعه هر هفته رانندگی در سطح شهر تهران و شهرهای بزرگ و آلوده ممنوع شود.

البته این موضوع باید شامل آخوندها و پاسدارها و آقازادها و نیروهای پلیسی و امنیتی نیز بشود، فقط می‌شود آمبولانس‌ها و خودروهای برقی و مترو را استثنا کرد.

این گام مثبتی است که همه شهروندان و طبیعت از آن بهره‌مند می‌شوند.

اگر چنین شد و هفته‌ای یک روز، روز بدون خودرو داشتیم می‌توان در این روز برنامه‌های جمعی ورزشی هم بگذاریم، ... نه احتمالا این دیگر غیر ممکن است، همان ممنوعیت تردد خودروها کافی‌است، کار گروهی شهروندی باشد برای وقتی که شهروند سالاری حاکم باشد!

در حاشیه
پیشنهاد می‌شود مثل برخی کشورها بخشی از نیروی پلیسمان از دوچرخه‌ در هنگام ساعات کاری‌شان استفاده کنند، یا حتی همه‌شان؟!

در حج افتاد مشکل‌ها

داستان دارد جالب می‌شود، می‌گویند غضنفر رکن‌آبادی٬ سفیر سابق ایران در لبنان در منا دیده شده، اما العربیه به نقل از منابع آگاه آن کشور اعلام کرده که نام غضنفر رکن‌آبادی در هیچ یک از مبادی ورودی عربستان ثبت نشده است.

می‌گویند که محمد رحیم آقایی‌ پور سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در اسلوونی، احمد فهیما معاون اداره تشریفات وزارت خارجه، حسینی مقدم سرکنسول ایران در مرو، مهدی صفری سفیر سابق ایران در چین، علی اصغر فولادگر٬ رئیس دفتر مطالعات راهبردی سپاه پاسداران در بین کشته‌شدگان و مجروحان و مفقودشدگان حادثه منا دیده‌می‌شود.

می‌گویند که حسن دانش، فؤاد مشغلی، عمار میر انصاری٬ حسن حسنی و شمار دیگری از نیروهای سپاه پاسداران و دفتر بعثه حج ایران از جمله مفقودان این حادثه هستند.

گزارش‌هایی نیز در خصوص مرگ برخی فرماندهان سپاه و مقام‌های حکومتی ایران در حادثه منا منتشر شده که مقام‌های جمهوری اسلامی ایران ترجیح داده‌اند در این‌باره نیز سکوت کنند.

برخی می‌گویند شاید شل کردن پیچ و مهره‌های بالابری که منجر به کشته شدن جمعی از حجاج شد کار جمهوری اسلامی باشد!

در مورد حادثه منا آنچه تا این لحظه به واقعیت نزدیک‌تر است این است که «لبیک یا حسین» گویان حجاج ایرانی که عکس مسیر یکطرفه حرکت می‌کردند عامل حادثه بوده است.

در موضوع مفقود شدن برخی شخصیت‌های امنیتی جمهوری اسلامی داستان جالب‌تر می‌شود، سایت حکومتی دیگربان افسانه سرایی می‌کند: «دست موساد در کار بوده با همکاری سازمان اطلاعات و امنیت عربستان»!

رهبر معظم که نگران مهره‌هایش است تهدید می‌کند که «اندک بی‌احترامی به دهها هزار نفر از حجاج ایرانی در مکه و مدینه و عمل نکردن به وظایف برای انتقال ابدان مطهر، عکس‌العمل سخت و خشن ایران را در پی خواهد داشت».

و لاف می‌زند: «جمهوری اسلامی ایران تاکنون از خود خویشتن‌داری نشان داده و رعایت ادب اسلامی و حرمت برادری در دنیای اسلام را کرده است اما این را بدانند که دست ایران، برتر از خیلی‌ها است و امکانات بیشتری هم دارد و اگر بخواهد در مقابل عناصر اذیت کننده و موذی عکس‌العمل نشان دهد، اوضاع آنها خوب نخواهد بود و در هیچ صحنه هماوردی، حریف نخواهند شد.»

شعار جدیدشان این است «راه قدس از مکه و مدینه می‌گذرد»،  و نیت‌شان، که چندان هم جدید نیست، تصاحب «خانه خدا» و نصب پرچم سبز «یا حسین» بر سر درش است!

 این وسط، اصلاح‌طلبان در ژست سوگواری هستند تا ببینند باد موافق از کدام سوی می‌وزد!

تصور کن بهشت همین‌جاست

دنیایی را تصور کنید که در آن همه برابر و برادرند، هیچکس گرسنه نمی‌خوابد، هیچکس طمع ندارد، هیچکس کشته نمی‌شود، بهشت و جهنمی وجود ندارد، مرزی وجود ندارد، و همه در آرامش و صلح زندگی می‌کنند.


از دید من، زیبایی اجرای تصور کن توسط شکیرا در غیبت هیات جمهوری اسلامی و در رفتنشان است و گر نه من اجرای ماندگار جان لنون را ترجیح می‌دهم!


سایت بالاترین و امکان جانشینی برای آن

جان دلم برایتان بگوید در پی حذف موضوع داغی [که به افشای لابی نایاک در مقاله‌ای از سایتی معتبر می‌پرداخت] از سر در سایت بالاترین و از صفحه موضوعات داغ آن، مدیر سایت بالاترین، جناب مهدی یحیی‌نژاد زیر پیوندی [سایت خود فروخته بالاترین]،  واکنشی عصبی نشان داد و نوشت:
«باور کنید [بالایارها] بیطرف و بی غرض هستند و ممکن است اشتباه بکنند. منتها بحث افرادی همچون نویسنده این مطلب مساله بیطرفی بالایارها نیست. اینها بالایارهایی میخواهند که صددرصد تسلیم این افراد باشند و بالاترین را دربست در اختیارشان قراربدهند تا بتوانند هر دروغ و پروپاگندایی که میخواهند از طریق موضوعات داغ بالاترین به خورد مردم بدهند. اینکه بعد از اینهمه سال با تمام اینهمه اتهامی که به بالاترین میزنند بازهم می آیند و میخواهند از فضای بالاترین استفاده کنند بخاطر این است که مطالبشان در وبسایتهای خودشان خواننده ندارد و پلاسیده شده است. در کمال دروغ گوییهایشان هنوز میدانند که بالاترین از معدود جاهایی است که به آزادی بیان احترام بیگذارد و تا زمانی که قوانین را زیرپا نگذارند، اجازه خواهند داشت چرندیاتشان را اینجا منتشر کنند.» [تاکیدها از من است]

سپس افزود:
«... بازهم اینجا تکرار میکنم که درهای بالاترین به روی همه باز است و بالاترین صدای کسی را بخاطر عقیده سیاسی یا مذهبی خاصی خفه نخواهد کرد.»

تا آنجایی که من دریافتم مدیران سایت بالاترین همسویی با اصلاح‌طلبان و شخصیت‌ها و دولت‌های مطلوبشان دارند و نتوانسته‌اند که بطور کامل بی‌طرف بمانند، اما با وجود این مسئله و همه دیگر کاستی‌ها و سوء مدیریت‌ها، به احتمال، سایت بالاترین یگانه سایتی است که دیدگاه‌های مختلف در آن منتشر می‌شود.

هیچ‌کدام از گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی از قبیل اصولگرایان و اصلاح‌طلبان و مشروطه‌خواهان و سلطنت‌طلبان و مجاهدین خلق و کمونیست‌ها و دیگران اجازه نمی‌دهند که مخالفان و منتقدشان آنگونه که در بالاترین می‌توانند از سایت‌شان به نفع خودشان بهره برند.

یکی از مزایای سایت بالاترین همین آسانی خبرگیری از همه خبرها و اندیشه‌های گاه متضاد و متفاوت در یک سایت و یکجا است.

بدلیل امکان فعالیت مجازی همه گروه‌های متخاصم و دگر اندیش در یک‌جا، همواره سایت بالاترین مورد انتقاد بسیاری از همان کاربران در جهت حمایت این سایت از گروه‌های مخالفشان بوده است، مشکلی که بیشتر مربوط می‌شود به تنگ‌نظری خود کاربران!

آیا می‌شود سایت مشابه دیگری ایجاد کرد و موفق شد و ماند؟
با توجه به سابقه سایت بالاترین رقابت با این سایت دشوار است اما ناممکن نیست:

اولین پیش شرط برای اینکار پیدا شدن سرمایه گذار مستقل و آزاد اندیشی است، که حتی برای دشمنش نیز حق آزادی بیان قائل شود و اجازه ندهد که دیدگاه سیاسی یا اجتماعی و فرهنگی‌اش سبب حذف یا هراس کاربران سایتش شود، و مهم‌تر از آن، کسی به اندیشه خرید او یا سایتش نیفتد!

شرط دوم داشتن توان مالی و توان رسانه‌ای مناسب است برای مطرح کردن سایتش و بالاآمدن آن!

شرط سوم متفاوت بودن است، به این معنا که سایت جدید نباید کپی سایت بالاترین باشد، باید در شکل و محتوا متمایز و متفاوت و برتر باشد!

پیشتر نوشتم یک پیشنهاد، طراحی سایتی بصورت غرفه غرفه است که هر غرفه آن به تنهایی یک سایت کامل اشتراک لینک [مانند سایت بالاترین] باشد، که توسط فرد یا گروه‌ یا افراد نزدیک به هم تشکیل و اداره شود.

اینکار هم مانع از درگیری و ترول و حضور مزاحمان می‌شود و هم همگان می‌توانند در کنار دیوار‌های نازکی که از یکدیگر جدایشان می‌کنند فعالیت کنند و هم غرفه‌های مختلف عمومی و خصوصی در زمینه‌های مختلف و باب دل همگان و بدون پیش‌شرطی ایجاد کرد، و خوانندگان نیز برای مطالعه اخبار و نوشته‌ها و دیده و شنیده‌ها، از دید دیدگاه‌های متفاوت، غرفه‌های متفاوت را انتخاب می‌کنند: یک شهر مجازی، برای تجربه‌ای متفاوت از شهروندی مجازی!

قرار است که سایت بالاترین نیز چنین روشی را اجرا کند، مدیر سایت می‌گوید:
«بزودی اداره بالاترین از طریق مکانیزم بالاچه ها به خود کاربران منتقل میشود. هرکس قادر خواهد بود بالاچه خود را درست کند و قوانین خود را بگذارد و هرکه را خواست راه بدهد یا ندهد. اونموقع خواهیم دید که چقدر از آزادیهای موجود در بالاترین در بالاچه‌ها حفظ خواهد شد.»



 مرتبط با دیدگاه مدیریت سایت بالاترین:
طرح یک ماههٔ حذف لینکهای توهین به ادیان از صفحه اول بالاترین
حذف بیش از دویست کاربر دگر اندیش

نقش جمهوری اسلامی در واقعه منا

اگر چه سعودی‌ها هنوز می‌گویند که تحقیقات پیرامون حادثه مرگباری که در مراسم حج به کشته شدن ۷۱۷ زائر و زخمی شدن بیش از۸۰۰ تن دیگر شد ادامه دارد، اما دو خبر متضاد در مورد عاملان این حادثه منتشر شده است.

العربیه به نقل از یکی از مسئولان طواف دادن زائران ایرانی نوشت: «حدود سیصد زائر ایرانی برخلاف آموزش‌های داده شده عمل کرده و در جهت خلاف مسیر دیگر زائران به حرکت در آمدند. حرکت برخلاف مسیر موجی از حاجیان باعث برخورد ناگهانی و ایجاد ازدحام در خیابان ۲۰۴ مشعر منا شد.»

 خبرگزاری فارس و سایت‌های زنجیره‌ای کپی بردار با انتشار فیلمی نوشتند: «فیلم عبور کاروان پسر پادشاه عربستان که منجر به ازدحام حجاج و کشته و زخمی شدن بیش از ۱۵۰۰ نفر حاجی شد، منتشر شد»!

تا همین‌جا، و با توجه به تجربه‌ و شناختی که از جمهوری اسلامی و رسانه‌های امنیتی آن داریم، آنچه که به حقیقت نزدیک‌تر می‌نماید، دست پنهان جمهوری اسلامی در به قتل رساندن حجاج به منظور استفاده سیاسی و در چهارچوب سیاست‌های آشوب‌طلبانه و تروریستی شیعه گرانه‌ همیشگی‌اش است.

جالب است بدانید که پس از آنکه معلوم شد فیلم مورد بحث مربوط به چند سال قبل است این خبر از خبرگزاری فارس حذف شد و با کلیک روی نشانی اینترنتی این خبر در سایت مزبور می‌آید که‌: «خبر مورد نظر توسط خبرگزاری فارس منتشر نشده است»!

تا این جماعت دنبال فریبکاری جدیدی در وارانه ساختن رویدادها بگردند عرض شود که جنایتکاران اصلی این واقعه همان مسلمانان به حج رفته‌اند که با وحشیگری همدیگر را هل داده و زیر دست و پای یکدیگر به قتل رساندند، هر چند که دست کثیف جمهوری اسلامی، فرمان الله، دین اسلام، مدیریت سعودی‌ها نیز شریک جرم این واقعه خونبار باشد!

وقتی حاجی‌ها همدیگر را می‌کشند

امسال مسلمانان به حج رفته هنگام سنگ انداختن بسوی شیطان فرضی حدود ۷۱۷ نفر را زیر دست و پای خودشان کشتند و ۸۶۳ نفر را زخمی کردند.

حضرت شیطان را تجسم کنید که در حالیکه لبخند زنان با ریش سفید و دم قرمزش بازی می‌کند، درود و صلوات می‌فرستد بر این مسلمانان و این مسلمان کشی و این نوع عبادت!

جلوگیری از خونین شدن عبادت 
بد نیست ابتدا آمار چند حادثه خونین مشابه یادآوری شود:
کشته شدن ۱۴۲۶ زائر در سال ۱۹۹۰
کشته شدن ۲۷۰ زائر در سال ۱۹۹۴
کشته شدن ۱۱۸ زائر در سال ۱۹۹۸
کشته شدن ۳۵ زائر در سال ۲۰۰۱
کشته شدن ۱۴ زائر در سال ۲۰۰۳
کشته شدن ۲۴۴ زائر در سال ۲۰۰۴
کشته شدن ۳۴۶ زائر در سال ۲۰۰۶

تا آنجایی‌که من می‌دانم بدلیل محدویت زمانی و مکانی که بدلیل فرامین الله امکان تغییرشان نیست، و در کنار آن بدلیل فزونی جمعیت مسلمان و سهولت آمد و شدشان، دست سعودی‌ها تا حد زیادی بسته است، اما شاید بشود برای جلوگیری از تکرار این نوع حوادث کاری کرد.

 با این شرط که مکان زیارت و عبادت در آن سرزمین تا حد ممکن بهینه شده باشد، سه راه حل پیشنهادی وجود دارد، تا نظر شما و ایشان و آنان چه باشد:
  • کم کردن زوار؛ برای اینکه سعودی‌ها ضرر نکنند می‌شود هزینه زیارت را در این ایام بسیار بالا برد، بطور مثال فقط هزار را پذیرفت و این زائران همان میزان سودی را که از چند میلیون زائر انتظار می‌رود بپردازند، از آن طرف رسیدن به خانه خدا هم کمی مشکل باشد معنویاتش را می‌برد بالا!
  • جدا کردن زوار از یکدیگر هنگام زیارت و سنگ پراکنی [اطلاعات بیشتر]
  • آموزش حجاج؛ بنظر من این یکی خیلی مشکل‌تر از آن دوتای دیگر است، در این روش به حجاج روش راه رفتن در ازدحام و کمک کردن به بیماران و بیهوش شدگان و له نکردن یکدیگر و هل ندادن و آدم بودن آموزش داده می‌شود. بد نیست پس از آموزش چند امتحان هم ازشان گرفته شود، و رد شده‌ها اخراج شوند و بروند آدم شوند!
بد نیست بدانیم:
 تعداد حجاج خارجی در سال ۱۹۲۰ فقط 58,584 نفر بوده است.

در سال ۱۹۹۶ حجاج خارجی 1,080,465 نفر و داخلی 784,769 نفر بوده‌اند.

امسال در مجموع حدود دومیلیون نفر حاجی شده‌اند!

وقتی مرد بودیم

احتمالا فکر می‌کنید نیت من از این نوشتار فرار از مسئولیت مردانه است یا پدر بودن، اما اصلا اینطور نیست، مسئله فقط دفاع از حقوقی است که بنظرم ضایع شده است، منظورم حقوقی است که مادر طبیعت به ما مردها عطا کرده و نمی‌دانم در کدام از برهه از تاریخ آن را از دست داده‌ایم یا واگذار کردیم، باور کنید اصلا قصد فرار از مسئولیت مردانه را ندارم.

مرز گربه‌ای
تا آنجایی‌که می‌دانم هر کدام از گربه‌های ولگرد شهر ما قلمروی خاص خودشان را دارند، که خارج از قوانین و خط و نشان شهرداری‌ها است و اختلاف هم که پیش آید بین‌شان، با چند میو میو و چنگال و گاز بسرعت حل می‌شود و همه چیز به خوشی و خوبی پایان می‌پذیرد.

گربهٔ ما
البته نمی‌دانم گربهٔ ماده‌ای که حیاط آپارتمان ما هم بخشی از قلمرویش است، گربهٔ ما حساب می‌شود یا ما آدم‌های او هستیم، در هر صورت ایشان سالی یکبار در همین موقع‌ از سال بچه‌های تازه به دنیا آورده‌اش را می‌آورد داخل حیاط ما که همان قلمرو خودش است و بزرگشان می‌کند و ما هم وقتی نسکافهٔ ساخت ترکیه‌مان را نرم نرمک می‌خوریم رفتار ایشان را زیر نظر می‌گیریم.

مادری
ایشان عصرها می‌روند ولگردی تا اول صبح که بر‌می‌گردند سراغ بچه‌ها، اول شیرشان می‌دهد و موقع شیر دادن با زبانش و لیس زدن بچه‌ها را تمیز می‌کند، بعد کمی با بچه‌ها بازی می‌کند و می‌شود از همان بازی‌ها دریافت که هدف از بازی تعلیم و تعلم بچه‌هاست و آماده کردنشان برای زندگی.

وقتی بچه‌ها زورشان رسید که بپرند روی دیوار، کار مادر تمام می‌شود و هر کدام می‌روند دنبال زندگی خودشان.

مادرسالاری یا زن سالاری
یک زمانی از تاریخ بوده که زندگی ما آدم‌ها مثل این گربه‌ها بوده و شناسنامه و فک و فامیل و ایل و تبارمان از طریق مادرها مشخص می‌شده، و به احتمال، هیچکس، حتی خود مادرها، هم نمی‌دانستند که واقعا پدر بچه کیست، از بس که سکس هردمبیل بود.

جامعه شناسان آن دوره را، به همین دلیل، مادر سالاری نام نهاده‌اند و معتقدند که در این نوع سیستم اجتماعی و یا حکومتی اساس مدیریت و رهبری بر عهده یک یا چند زن است و مادر و یا بزرگترین جنس مونث سرپرست خانواده است.

البته اگر درست بنگرید این ما مردها بودیم که در آن سیستم سالار بودیم، یعنی نه مسئولیتی داشتیم نه نان آور بودیم، نه با بچه‌ها سر و کله می‌زدیم...، ول می‌گشتیم و یه دنیا سکس داشتیم و عشق و آزادی!

این آزادی و موهبت مرد بودن سال‌هاست از ما گرفته شده، بر عکس گربه‌های نر که هنوز سالارند و عشق دنیا را می‌کنند و سوار می‌شوند و به کسی هم سواری نمی‌دهند.

فصد اهانت به زن‌ها را ندارم، اما این طبیعت انسان‌هاست، درست مثل تفاوتی که در شکل و اندازه و ظاهر و صدای مرد و زن وجود دارد.

ما آزادی‌مان را می‌خواهیم و برداشتن این یوغی که شاید خودمان یک‌روزی از خریت گردن خودمان انداخته‌ایم، شما خانم‌های گرامی هم سالار باشید و مدیر و رهبر و رئیس حکومت و کشور!

میو!

در چنین روزی: روز جهانی آلزایمر

امروز ۳۰ شهریور برابر ۲۱ سپتامبر به نام بیماری آلزایمر نامگذاری شده‌است.

بیماران مبتلا ابتدا حافظه کوتاه مدتشان دچار آسیب می‌شود و رخدادهای نزدیک را فراموش می‌کنند و بتدریج خاطرات قدیمی را بیاد نمی‌آورند. در مراحل پیشرفته ناتوان از مراقبت از خود می‌شوند و فراموشی‌اشان می‌تواند به دیگران نیز آسیب رساند.

در آمریکا، هر ۶۸ ثانیه یک نفر دچار این بیماری می‌شود و اگر چه گفته می‌شود که در حال حاضر حدود پنج میلیون بیمار آلزایمری در آمریکا وجود دارد، اما ۴۵ درصد از مبتلایان بیماری خود را گزارش نمی‌کنند.


دعای روز جهانی آلزایمر:
پروردگارا پدرمان را علی خامنه‌ای کن و مادرمان را حسن روحانی، اما آنان را مبتلا به آلزایمر نگردان! [منظور مبتلا نکردن پدر و مادر به آلزایمر است، در مورد علی و حسن هر بلایی سرشان بیاوری کم است!]
آمین یا رب العالمین!

بستنی رایگان برای همه

در دنیای تخیلی فیلم اختراع دروغ، نه کسی دروغ می‌گوید، نه کسی بلد است که دروغ بگوید، آنجا حتی هیچکس نمی‌داند دروغ چیست!

در این دنیای تخیلی همه راست می‌گویند، اما فراتر از آن همه رک و رو راست هستند و چیزی را در دلشان پنهان نمی‌کنند و آنجا کسی از رک بودن دیگران ناراحت نمی‌شود!

در این دنیای فانتزی، چون کسی دروغ نمی‌گوید خدایی هم وجود ندارد و وعده بهشت و جهنمی، زندگی محدود است به همان زندگی زمینی و بعد نیستی!

این خیلی وحشتناک است، یعنی شصت، هفتاد، هشتاد سال زندگی می‌کنی و بعد برای میلیون‌‌ها سال هیچ می‌شوی!

اینجاست که قهرمان داستان برای مادر هراسناک رو به مرگش دروغ می‌گوید و دنیای شیرین پس از مرگ را اختراع می‌کند: یک قصر برای همه، بستنی رایگان، دیدار دوستان و عزیزان از دست داده شده، و یه عالم چیزهای خوب دیگر!

بعد برای میلیون‌ها مردمی که شیفته دنیای پس از مرگند، ده فرمان را می‌نویسد و اصول دین جدید را، باید و نباید کردن‌ها را، تا پس از مرگ، قصر داشته باشی و بستنی رایگان و دیدار با عزیزان و حیات ابدی!

و انسان دروغ را آفرید
تا آنجایی که من می‌دانم، حیوانات دروغ نمی‌گویند و کمبودی هم ندارند از بابت دروغ نگفتن، اما ما آدم‌ها از کوچکی آموخته‌ایم که دروغ مصلحت‌آمیز لازم و واجب و به از راست فتنه‌انگیز است.

ابعاد و چند و چون مصلحت و فتنه‌اش هم دست خودمان است و فرهنگ و رسوم و بالا و پایین جایی که به دنیا آمدیم و رشد کردیم و بزرگ شدیم!

همه دروغ می‌گویند، من، شما، معلم مدرسه، آخوند، بازاری، کارمند دولت، رئیس جمهور... از روی عادت دروغ می‌گوییم، از روی مصلحت، از ترس، برای نرنجاندن طرف مقابل، برای پرهیز از درگیری، برای چرخیدن چرخ زندگی، برای یک لقمه نان،... برای مصلحت نظام!

نمی‌شود دروغ نگفت، می‌شود؟! گفتگو‌ها را مقایسه کنید:

اولی: ده میلیون داری چند ماهه به من قرض بدی؟
دومی: جون بچم جیبم خالی خالیه، اگه داشتم نوکرتم بودم، چه کسی بهتر از تو!

همان اولی: ده میلیون داری یکماهه به من قرض بدی؟
همان دومی: دارم، اما به تو نمی‌دم، هم بدحسابی، هم نامرد و مفت‌خور و قدر نشناس، تازه فایده‌اش چیه بتو بدم، دلار می‌خرم، یه چیزی هم می‌یاد روش!


اولی: خیلی گرونه، آخرش چند؟
دومی: قابل شما را نداره، اصن پول ندین، به جون بچه‌م همش هزار تومن فایده ماس، اونم مال شما، سه روزه ده‌شاهی کاسبی نکردیم، دشت اولمونه، خدا بتون برکت بده، مبارک باشه!

همان اولی: خیلی گرونه، آخرش چند؟
همان دومی: اگر به مشتری‌ ساده دلی مثل شما نندازم، خرج زن و بچه و ویلا و سفر و هزار کوفت و زهر مار دیگر را از کجا تامین کنم، می‌دونم این جنس چشمت را گرفته و هر قیمتی که بگم می‌خریش، پس پول را رد کن و بازی در نیار!


تماس تلفنی: الو خوبی مادر، چیزی احتاج نداری؟
دومی: خوبم مادر، شما چطورین، شما چیزی لازم ندارین؟
اولی: نه مادر ما هم خوبیم.

همان تماس تلفنی: الو خوبی مادر، چیزی احتاج نداری؟
همان دومی: سرما خوردم، مفم یکریز آویزونه، تمام بدنم درد می‌کنه، همین حالا کلی استفراغ کردم، شوهرم زیر سرش بلند شده، زدم سرشا شکستم، از دیروز تا حالا هیچی نخوردم، از ضعف دارم می‌میرم، شما چطورین مادر؟
اولی: پیریه و پوکی استخون، پام شکسته، گچ گرفتم، یکماهه اسیر رختخوابم، بوی شاش خونه را برداشته، هشتمون هم گرو نهمونه، باباتم خدا خیرش بده، یه تخم‌مرغ بلد نیس درست کنه!


رئیس جمهور: به لطف و فضل الهی توانستیم، تورم را صفر کنیم، کالاها و خدمات را ارزان کردیم، هفتاد میلیون شغل جدید بوجود آوردیم، آلودگی هوا را ریشه کن کردیم، دریاچه ارومیه را نجات دادیم، فیلترینگ را برداشتیم، زندانی سیاسی نداریم، گل و بلبل کردیم مملکت را!

همان رئیس جمهور: ما عرضه و توان هیچ‌کاری را نداریم، قرار هم نبوده که  برای شما کاری کنیم، هدف پر کردن جیب خود و فک و فامیل و دوستان و هم‌حزبی‌ها بوده، که در این راستا، تا اینجا بسیار موفق عمل کرده‌ایم، مرده شور ریخت شما را هم ببرند!

و این قصه سر دراز دارد!

---
درباره فیلم
فیلم اختراع دروغ The Invention of Lying محصول سال ۲۰۰۹ است و مثل بیشتر فیلم‌هایی که دست انگلیسی‌ها توشه، متفاوت از سینمای رویاپرداز و همبرگری آمریکایی‌هاست!

مسمومیت و قتل خمینی؟!

امیرعباس فخرآور در کتابش رفیق آیت‌الله، از جمله به همکاری محرمانه سازمان امنیت شوروی و سیدعلی خامنه‌ای و سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها اشاره می‌کند و مرگ خمینی را قتل و مسمومیت توسط خامنه‌ای در آخرین هفته‌های ریاست جمهوری‌اش و با هدف کسب قدرت می‌داند.

آخوندها آنقدر جنایت کرده‌اند و آنقدر دستشان به خون آلوده شده که ترور خمینی توسط خامنه‌ای چندان عجیب نمی‌نماید.

می‌دانیم که در بسیاری از جنایت‌ها و ترورها و بمب‌گذاری‌ها از جمله انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی دست اکبر هاشمی رفسنجانی آلوده است و می‌دانیم که رفسنجانی با تزویر خامنه‌ای را به مقام ولایت رساند، اما سیاست این کارش به پخمگی و گوش به فرمانی خامنه‌ای گمان زده می‌شد.

با آنچه که آقای فخر آور در کتابش آورده این رفسنجانی است که بدست خامنه‌ای فریب خورد و بازی داده‌ شد تا به قدرت برسد.

هر چند دیگر شوروی وجود ندارد، اما نزدیکی جمهوری اسلامی با روسیه و چین همیشه پرسش برانگیز بوده است!

هنوز بسیاری از اعمال پلید و جنایتکارانه کسانی که در تاسیس و روی کار آمدن حکومت استبدادی مذهبی دست داشته‌اند کشف نشده، اما به یقین کارنامه اینان آنچنان چاه گند و متعفی است که حتی اصلاح‌طلبانشان را وادار به سکوت در مورد گذشته خونین مشترکشان کنند، این کارنامه سیاه،  در کنار دعواها و زد و خوردها و رقابت‌ها و جنگ بر سر قدرت، وحدت آفرین نیز می‌باشد، و سر بزنگاه‌هایی چون جنبش سبز و سقوط نظام، موسوی و کروبی ترجیح می‌دهند سکوت و همراهی پیشه گزیند تا سنگ چاه گند نظام گشوده نشود، که چون گشوده شد، نه این ماند و نه آن!

دلار هفت هزار تومانی!

در سال ۱۳۳۲ يک دلار آمريکا معادل ۹۰ ریال ارزش داشت!
در سال ۱۳۴۰ يک دلار آمريکا معادل ۸۲ ریال ارزش داشت!
در سال ۱۳۵۷ يک دلار آمريکا معادل ۷۰ ریال ارزش داشته است.

پس از آمدن رژیم استبدادی مذهبی قیمت دلار سیر صعودی پیدا کرد تا حالا که حدود ۳۵۰۰ تومان است یعنی ۵۰۰ برابر!

رانت‌خواری دلاری
پس از آمدنشان، خیلی زود دلار دو نرخی شد، یکی دلار دولتی هفت تومانی و دیگری دلار آزاد، در اصل این بازی حکومتی بود برای رانت‌خواری و فربه کردن جیب خودی‌ها، رانتی که از جیب ملت و منافع ملی پرداخت می‌شد و باعث کاهش ارزش پول ملی و گرانی و تورمی مدام می‌شد!

هزار برابر شدن قیمت‌ها
سال ۵۷ بنزین لیتری ده ریال فروخته می‌شد، نان تافتون دانه‌ای ۵ ریال، شکر کیلویی ۲۶ ریال، گوشت گوسفند با استخوان کیلویی ۲۳۰ ریال، تخم مرغ دانه‌ای ۴ ریال، سیب زمینی کیلویی ۱۵ ریال، نخود کیلویی ۳۷ ریال...

حالا تقریبا همه چیز هزار برابر و بیشتر شده است، جز دلار، به احتمال آنچه کمر حکومت را می‌شکند و صدایش را هم در نمی‌آورند نگاه‌داشتن دلار آزاد و دولتی در مقدار کنونی است و نه یارانه‌های بی‌ارزش‌شان!

البته این تمام چیزی نیست که کمر حکومت را بدرد می‌آورد، حماقت‌ها و ندانم‌کاری‌های بسیار، دزدی‌ها و چپاول‌های فراوان نیز نور علی نور‌شان است، اما واقعی کردن قیمت دلار و رساندنش به ۷ هزار تومان اگر چه از فشارها به کمر سستشان می‌کاهد، اما می‌تواند همراه آتشفشان شورش مردمی باشد، پس مصلحت‌شان در این است که مانند گذشته گام به گام دلار را گران کنند، هر چند که در هر گامی با نرخ واقعی دلار و بی‌ارزش شدن پول‌ رایج‌شان بیشتر فاصله می‌گیرند.

دلار هفت تومانی
آیا امکان دارد که بار دیگر در ایران دلار بشود ۷۰ ریال؟

مغز خر و وبلاگ‌نویسی

مقدمه
تندی و تیزی عنوان مطلب را، بیشتر بگذارید تاثیر جنگولک بازی آرش و پریسا بر من، تا برهان سفر پدرشان به وطن که دیدار عزیزان بود و سرمای کانادا!

پیش گفتار
سخن اول و آخر اینکه آزادی مصطفی عزیزی و تمامی دربندان و زندانیان سیاسی را خواستارم و نیز محاکمه کسانی که نوشتن را جرم می‌خوانند.

حکایت مصطفی عزیزی
مصطفی عزیزی، از سال ۱۳۶۵ نویسنده و سردبیر و تهیه‌کننده و همکار و نانخور رادیو و سپس تلویزیون جمهوری اسلامی بود... و حدود پنج سال پیش به کانادا مهاجرت کرد، تا دلش برای جمهوری اسلامی تنگ شد و به ایران آمد!

زندان
حدود یکماه پس از بازگشتش به ایران، در روز ۱۲ بهمن سال ۹۳،  بازداشت شد و قاضی صلواتی او را به جرم «تبانی علیه امنیت کشور، اقدام علیه امنیت ملی و توهین به مقام معظم رهبری» به هشت سال زندان محکوم کرد.

پریسا، دخترش، اتهامات این نویسنده را بر اساس اعلام دستگاه قضایی ایران، «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور، اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت در فضای مجازی و توهین به رهبری» عنوان می‌کند و می‌گوید که «ظاهرا منظور از طرح اتهام فعالیت در فضای مجازی علیه پدرش، فعالیت در فیسبوک بوده است»!

آرش، پسرش، می‌گوید: «شواهد هم گویا بر اساس نوشته‌هایی در اینترنت است که به ایشان منتسب شده؛ نوشته‌هایی که الان هم در فضای مجازی موجود نیست و گویا قبلا در وبلاگ و اینترنت بوده».

وبلاگ و فیسبوک مصطفی عزیزی محو شده و «ظاهرا» و «گویا» نیت خیر، اما بی‌ثمری پشت محو کردن بوده است!

آزادی به رنگ بنفش
آرش می‌گوید: « آقای قشقاوی، معاون وزیر امور خارجه اعلام کرده بود الان فضایی است که می‌شود برگشت و کسانی که جرمی مرتکب نشده اند مورد تعقیب قرار نمی گیرند.

پدر من هم هیچ وقت آدم سیاسی نبود و جرمی مرتکب نشده بود. هنرمند بود و اگر هم حرفی زده بود در فضای هنری بوده. فکر می‌کرد مشکلی پیش نمی‌آید...»!

به نوشته روز آنلاین «مصطفی عزیزی اما تنها کسی نیست که پس از بازگشت به ایران دچار مشکل شده. سراج الدین میردامادی (روزنامه نگار و فعال سیاسی)، حسین نورانی نژاد (روزنامه نگار و فعال سیاسی)، ساجده عرب سرخی (روزنامه نگار و فعال سیاسی)، حمید بابایی (دانشجو)، معصومه قلی زاده (فعال دانشجویی) و عبدالحسین هراتی، مشاور سابق رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و سرپرست سابق اداره کل اسناد و مدارک دانشگاه آزاد اسلامی از جمله کسانی هستند که پس از روی کار آمدن دولت حسن روحانی به ایران بازگشته و زندانی شده اند.»!

سایت بالاترین

جناب مصطفی عزیزی کاربر سایت بالاترین بودند، با نام کاربری مصفا، همین یک مورد در جمهوری ولایت فقیه ما از بزرگترین جرم‌ها و جنایت‌هاست!

چند دیدگاه بالاترینی ایشان:
«کسی که در حقه‌باز بودن هاشمی شک داشته باشه باید در سلامت عقل خودش شک کرد! اما هاشمی رفسنجانی به هر حال میلیاردر است و میخواهد ایران به سمت سرمایه‌داری متعارف پیش برود البته نه بنحوی که مانند شاه موجبات سقوطش فراهم بشود. از همان ماجرای مک فارلین تا به حال موضوع همین بوده است. البته به نظر من خامنه‌ای هم کم و بیش همین هدف را دارد ولی از دوم خرداد که بازی را باخت تا حالا که تقریبا برنده ی بازی شده است مجبور شد برای کوبیدن رقیب موضع متفاوت بگیرد. حالا البته بحثش طولانیه و در مقاله های مختلف سعی کردم در این مورد بنویسم.» 
«وقتی خامنه‌ای دستور سرکوب مردم در خیابان را داد یعنی انتخاب کرد حتا بین خودی‌ها هم دیکتاتوری برقرار کند وگرنه علیه غیرخودی‌ها که سی و چند سال است دیکتاتوری برقرار است» 
«شرکت در انتخابات در حال حاضر و با اتفاقاتی که افتاد کاملا بی‌معنا نیست به معنای نوعی کودنی و عقب‌مانده‌گی سیاسی یا سرسپرده‌گی به خامنه‌ای است» 
«من همیشه چپ بودم...» 
«خودم شخصا بسیار از کسانی مانند طریف که پرده بر جنایت می‌کشند متنفر هستم اما هر چقدر شناختمان بالاتر باشد از کسانی که با آن‌ها مخالفیم و دشمنیم موضع دقیق‌تر و درست‌تری خواهیم گرفت. نفرت نباید چشن را کور کند نابینایی بیش از آن که به دشمنانمان صدمه بزند به خودمان صدمه می‌زند.» 
««نه به اعدام» در درون خودش «نه به جمهوری اسلامی» هم دارد. برای همین تصور می‌کنم اگر فضایی ایجاد کرد که تعداد زیادتری بتوانند در اعتراض‌ها شرکت کنند حتما نتایج بهتری در بر خواهد داشت»
وبلاگ
اگر چه وبلاگ ایشان با نام «غوزک پلاتینی» محو شده، اما می‌شود رد پای بسیاری از مطالبش را در آرشیو اینترنت یافت که دو نوشته‌اش را به یاد ایشان و آزادگی‌اش انتخاب کرده‌ام:
«ساده‌انگاری و نوعی راحت‌طلبی همه را به این کشانده است که با کمترین هزینه بیشترین بهره را ببرند حالا چه این کمترین هزینه «رای دادن باشد» یا «رای ندادن»! گروهی تصور می‌کنند تنها با رای دادن می‌توانند نظام را اصلاح کنند و گروه دیگر تصور می‌کنند با تحریم و شرکت نکردن در انتخابات می‌توانند نظام را براندازند یا آن‌گونه که تازه‌گی مد شده است «منحل» کنند! در حالی که مسئله‌ی اصلی داشتن نیرو و امکان برای تغییر و تاثیر است و این میسر نمی‌شود مگر با سازمان‌دهی و کار مداوم شبانه روزی نه فعال شدن در هنگام انتخابات و تشویق مردم به رای دادن یا رای ندادن»
«حتما تا حالا حرف ابراهیم نبوی که با لحن بسیار زننده‌یی می‌گوید: «دهه شصت هم که دیگه سی سال ازش گذشته اصلا کسی یادش نیست یارو می‌گه آقا سال ۶۷ را بیاد بیارید خب سال ۶۸ که آقای خمینی مرحوم شد کسی یادش نیست شما اصلا یاد کسی نیار اون سال‌ها رو ولش کن تموم شد…» برای من که چند تا از نزدیک‌ترین دوستانم را در آن سال‌ها و در آن تابستان خون‌بار ۶۷ از دست دادم شنیدن این حرف‌ها چندش آور است حتما برای فرزندانی که هرگز پدر و مادر خود را ندیده‌اند و برای مادران و پدرانی که قلبی داغ دار به گور بردند یا اکنون آخرین سال‌های زنده‌گی‌شان را با این داغ ابدی سپری می‌کنند شنیدن این حرف‌ها بسیار گران‌بارتر است.
اما راستش را بخواهید نبوی حرف عجیبی نزده است دهه‌ی شصت که سهل است، و سی سال از آن گذشته است، بسیاری کشتار همین سه چهار سال پیش را فراموش کرده‌اند و می‌خواهند فراموش کنیم!
پنداری ندا و سهرابی نبود اشکان و صانع نبود حالا سه چهار سال پیش هم هیچ می‌خواهند ستار بهشتی که همین یک سال پیش آن‌گونه ناجوان‌مردانه پرپر شد را فراموش کنیم.
چرا راه دور برویم در همین شش ماه دولت آقای روحانی مگر کم اعدام کردند همین الان که دارم این‌ها را می‌نویسم معلوم نیست تا پایان ببرم کسی را اعدام می‌کنند یا نه!
وقتی شش ماه پیش رفتیم پای صندوق و دوباره در انتخابات شرکت کردیم مگر جز این بود که این‌ها را فراموش کردیم، فراموش کردیم رئیس جمهور منتخب قبلی و یکی از نامزدهای انتخاباتی در زندان خانه‌گی است… راستش را بخواهید چیز مهم‌تری را همه‌ی ما فراموش کردیم، ما فراموش کردیم اصولا این حکومت حاصل فراموش‌کاری جمعی ماست!
سال ۵۶ که «درود بر خمینی» گفتیم و سال ۵۷ که در ماه دیدیمش فراموش کرده بودیم او کیست؟
فراموش کرده بودیم آیت‌الله خمینی از سنت فضل‌الله نوری و آیت‌الله کاشانی می‌آید، فراموش کرده بودیم این‌ها ما بی‌خدایان را نجس می‌دانند و حاضر نیستند لباسشان با لباسمان زیر یک آفتاب خشک شود!
به راستی که این نظام حاصل فراموشی جمعی است با فراموشی جمعی بر سر کار آمده است و با فراموشی هر روزه دارد تداوم پیدا می‌کند.
آقای نبوی حرف درست دیگری هم زد گفت جامعه نیاز به امید دارد و برای آن که امید را از دست ندهیم باید فراموش کنیم! این حرف و روش و راه و کار موادمخدرفروشان همه‌جا و همه‌ی‌زمان‌هاست.
 موادمخدر مصرف کنید تا غم‌های‌تان و درد‌های‌تان و مرض‌هایی که چون سرطان بر جان‌تان افتاده است فراموش کنید! کار آنان که بر منبر می‌روند و پامنبری‌های‌شان همیشه در طول تاریخ همین بوده است که افیون باشند و گرد فراموشی بر جان و دل مردمان بپاشند تا در امیدی واهی و کاذب روزبه‌روز بیشتر و عمیق‌تر در منجلابی که برای‌شان ساخته‌اند فروروند.
و راستش را بخواهید ابراهیم نبوی لازم نیست به ما بگوید دهه‌ی شصت را و کشتار آن تابستان خونبار ۶۷ را فراموش کنیم ما همه فراموش کرده‌ایم اگر فراموش نکرده بودیم اینقدر متفرق نبودیم، اگر فراموش نکرده بودیم یادمان می‌ماند برای این حکومت دین‌دار و بی‌دین، کمونیست و لیبرآل، راست و چپ فرقی ندارد همه‌ی ما را کم یا زیاد دیر یا زود سال ۵۷ یا ۶۰ یا سرانجام ۶۷ و از آن روز تا همین چند وقت پیش که مادرانی و پدرانی را از سیستان و بلوچستان تا کردستان و خوزستان سیاه پوش جوانان بردار رفته‌ی‌شان شدند… به قتل رساندند!
و ما فراموش کردیم و خرده‌اختلاف‌های خود را فراموش نکردیم و سفت چسبیده‌ایم.
اگر ما کشتار دهه‌ی ۶۰ را فراموش نکرده بودیم و حداقل پیرامون آن قتل‌ها وحدت داشتیم و اختلافات‌مان را کنار می‌گذاشتیم امروز نبوی که سهل است هیچ حکومت و قدرتی نمی‌توانست آن نسل‌کشی و آن جنایت سازمان‌یافته‌ی دولتی را به‌سخره بگیرد!
قدرت دشمن ما از ضعف و پراکنده‌گی ماست!
نمی‌خواهم بگویم همه باید مانند هم بیاندیشیم یا اختلاف نداشته باشیم می‌خواهم بگویم بر سر مسایلی مانند کشتار دهه‌ی شصت و تابستان ۶۷ که می‌توانیم بی هیچ چون و چرایی وحدت داشته باشیم.
می‌توانیم همه با هم علیه اعدام یا حداقل علیه اعدام به این شیوه‌های قرون‌وسطایی که در جمهوری اسلامی صورت می‌گیرد متحد بشیوم!
دیگر علیه سنگسار و اعدام کودکان و اعدام در ملاءعام که می‌توانیم وحدت کنیم و به صورت یک‌پارچه عمل کنیم.
روزی در خیابان‌های تهران جمعیت میلیونی شعار می‌دادند «نترسید، نترسید ما همه با هم هستیم!» امروز باید امیدبخشی کاذب و دلخوش‌کنکانه را کنار گذاشت و گفت: بترسید بترسید ما هیچ کدام با هم نیستیم!»
فیسبوک
در فضای مجازی، با کمی زحمت، حتی می‌شود رد فیسبوک به فنا رفته‌شان را یافت:
«این روزها همه صحبت از دستور جناب رئیس جمهور در مبارزه با فساد اقتصادی می‌کنند و فراموش کرده‌اند هشت سال و چند ماه پیش محمود احمدی‌نژاد با همین شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی بر سر کار آمد و در هشت سال دولتش همیشه همین حرف‌ها را زد و فراموش نکنید بزرگ‌ترین دزدی‌ها هم در هنگام ریاست جمهوری او افشا شد و فراموش نکنید او پرونده‌ی اختلاس برادر رئیس مجلس را برد داخل مجلس و برای اولین بار مستقیم برادر یکی از سران سه قوه به رانت‌خواری متهم شد!
با همه‌ی اینها هیچ آدم عاقلی حساب احمدی‌نژاد را از این دزدی‌ها و اختلاس‌ها و رانت‌خواری‌ها جدا نمی‌کرد و او را قهرمان مبارزه با فساد نمی‌دانست.
اما معجزه‌ی بنفش این است که حالا برخی از دوستان ما که طبیعتا آدم‌های عاقل و بالغی هستند دارند برای روحانی هورا می‌کشند که دستور مبارزه با فساد و رانت‌خواری صادر کرده است!
چَشم حالا ما هیچی نمی‌گیم شما ببنید آخر و عاقبت این دستور به کجا می‌کشد و چقدر کشش می‌دهند!
اما اگر در یک سیستم و نظام حکومتی در دوره‌های مختلف از چپش تا راستش همیشه اختلاس وجود داشته است حتما مشکل از آن نظام است!
مطبوعات را رکن چهارم مشروطه می‌دانستند و وقتی مطبوعات و رسانه‌ی آزاد وجود نداشته باشد یکی از ارکان نظام می‌شود رشوه‌خواری، رانت‌خواری، اختلاس و فساد اداری و مالی!»
طنز
ماجرای دزدی احمدی‌نژاد و معجزه‌ی روحانی از مصطفی عزیزی:
«می‌گویند یکی از همین چند روز پیش‌ترها حسن روحانی و محمود احمدی‌نژاد می‌روند به قنادی‌یی در هفت حوض، یا شاید هم نیاوران خلاصه در ایران، وقتی بیرون می‌آیند احمدی‌نژاد رو می‌کند به روحانی می‌گویید: «کیف کردی سه تا شیرینی جوری جلوی چشم آقای قناد بلند کردم، گذاشتم تو جیبم، که نه خودش فهمید نه کارکنانش نه خریداران داخل قنادی! یاد بگیر پخمه!»
روحانی گفت: «بیا برگردیم داخل قنادی تا نشونت بدم پخمه کیه!»
رفتند و روحانی آقای قناد را خواست و گفت: «ببین آقا من جلوی چشمت شیرینی را می‌خورم بعد ظاهر می‌کنم!» تا قناد خواست حرفی بزند، جناب روحانی یک عدد شیرینی برداشت بر دهان گذاشت و با ملچ و ملوچ تمام و لذت وافر، چنان که مومن نشود و نبید کافر، آن را بلعید و دومین شیرینی را به دست گرفت و به همان کیفیت لومباند و کار سومی را که ساخت، آقای قنادِ ماغ‌مانده گفت: «حاج آقا غیب کردنش را دیدم حالا معجزه‌ی ظهورش را نشان بده» و روحانی خونسرد و لبخند ملیح به لب و کلید فشرده در مشت با انگشت به جیب احمدی‌نژاد اشاره کرد و گفت: «بفرمایید در جیب ایشان است!»
این واقعه بر این سبب آوردیم که هر چه دزدی و فلاکت و بی‌تدبیری خواص و عوام است دارند سر این سیاهی‌لشکر و بدلکار نظام می‌اندازند و انگار این فیلم بازیگر نقش اصلی و کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس و سایر عوامل نداشته است و تنها و تنها بی‌چاره این محمود احمدی‌نژاد بوده است که مسبب تمام نابه‌سامانی‌هاست! و از صدر دوران طلایی تا ذیل بنفش کذایی همه‌ی حاکمان و رئیس جمهوران و وکیلان و وزیران و نگهبانان و پاسداران همه بر سبیل حق بوده‌اند و منتخب جبیل، و تنها یک استثنا بر سر غفلت عوام الناس چند سالی به امر فساد و بی‌تدبیری مشغول بود و اکنون به لطف خواص شرش از سر مردم کم شده است و دارد کشک خود را می‌سابد، از این پس فقط سی چهل سال باید رنج کشید و محنت برد تا خراب‌کاری‌های او جبران شود و دوباره اوضاع طلایی پیشین مستولی گردد و همه‌چیز ختم به خیر شود! این دیگر «شعبده» نیست «معجزه» است خدائیش!»

برگشت
مانده‌ام حیران که چرا مصطفی عزیزی برگشت!

و این وبلاگ‌نویسان ایرانی کانادایی حکایتی هستند!


مطلب مرتبط
حسین درخشان ولایتمدار

نیروی انتظامی مسخره و پلمپ بانک‌ها

عرض کنم خدمت‌تان که سرهنگ عباس چالاکی، رئیس‌ پلیس پیشگیری نیروی‌ انتظامی خراسان‌ رضوی چرت و پرت زیاد گفته، اما پلمپ کردن بانک‌ها نوبر است!

دو نمونه از سخن حکیمانه جناب سرهنگ
«سرقت یک پدیده طبیعی در هر جامعه‌‌ است...»! 
«در‌ مورد سارقان بانک دو سال پیش مشهد که با حکمی دست‌ و‌ پایشان قطع شد، البته ما انتظار حکم بازدارنده تری را داشتیم...»!!
پلمپ بانک‌ها
ایشان می‌گوید اگر شعبه‌های بانک‌ها «نزدیک‌ به مقر انتظامی» نباشد یا «امکانات و تجهیزاتی نظیر محل استقرار گاوصندوق، تعداد دوربین‌های مدار‌بسته، آژیر خطر و… » نداشته باشند، «با آن‌ها شدیدا برخورد می‌شود و پلمب سه بانک مورد‌ سرقت واقع‌شده نیز در این راستا بود»!!!

مملکت‌داری در همین راستا
حالا که این جوری هم می‌شود مملکت را اداره کرد، بجاست از همین امروز هر شهروندی که جیب یا کفشش سرقت شد، سریعا دستگیر شود و به دست و پایش غل و زنجیر زده شود تا دفعه بعد برود کلاس دفاع شخصی و با تانک و زره پوش و سایر تجهیزات ایمنی تردد کند.

بعلاوه حالا که اختلاس و فساد بانکی غوغا می‌کند، بد نیست همه کسانی که در بانک‌ها حساب باز می‌کنند و پول بی‌زبان خود را در بانک‌ها به امانت می‌گذارند و باعث می‌شود مدیران مسلمان بانک‌ها و دوستانشان به طمع بیفتند و آبروی نظام نیز «در همین راستا» برود پی کارش، بدستور سرهنگ قصه ما، دستگیر و پلمپ شوند!

در آخر هم پیشنهاد می‌شود چون علت همه فساد‌ها و گرانی و تورم و بیکاری و آلودگی و خشکسالی و بی‌آبی و تحریم و ترافیک و غیره بر عهده دولت‌ها می‌باشد، نکوست کسانی که برای انتخاب روسای این دولت‌ها در انتخابات کذایی شرکت می‌کنند و آرای خود را در صندوق‌ها می‌اندازند دستگیر و پلمپ شوند!

اختلاس، اعتراض، استعفا

در خبرها آمده که «در مولداوی در اعتراض‌ به «اختلاس بانکی یک میلیارد دلاری» مردم در خیابان‌های پایتخت جمع شدند و خواهان استعفای رئیس جمهوری، برکناری رئیس بانک مرکزی و برگزاری انتخابات زودهنگام در این کشور شدند».

مولداویایی هم نشدیم برویم خیابان، نسبت به این همه اختلاس و فساد و گرانی و تورم و بیکاری و آلودگی و استبداد و زورگویی تجمع کنیم!

دخترها، کار نکنید تا ازدواج کنید

آیت الله سید یوسف طباطبایی نژاد، نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه اصفهان خطاب به زنان جامعه و با تاکید بر اینکه در اسلام وظیفه نان آوری به مردان محول شده است نه زنان، گفت:
«بگذارید مردان در اولویت نخست به مشاغل مختلف راه پیدا کنند و تنها در چنین شرایطی است که توان ازدواج با شما را خواهند یافت و شما نیز می توانید با وقار در خانه های مستقل خود و همسرانتان خانمی کنید»!

ایشان درست می‌فرمایند، وقتی در کشور ما، به اندازه کافی کار نباشد و بسیاری از جوانان بیکار باشند و دختران و زنان با حقوق و مزایای کمتر حاضر به کارکردن باشند و در نتیجه شانس کار کردن مردان بیشتر از پیش کمتر شود، و چون هیچ دختر شاغلی حاضر نمی‌شود با پسر بیکار و بی‌خانه و کاشانه‌ای ازدواج کند، دختران بی‌شوهر می‌مانند و بخت‌شان بسته!

از آن سو و به دلیل مردسالارانه و دینی بودن جامعه، تفکر غالب مردان ما، داشتن همسری مطیع و خانه‌دار است. حتی در صورتی که زن بیش از مرد، خارج از خانه کار کند، یا سواد و درآمد بیشتری داشته باشد، اگر از خانه‌داری و گوش به فرمان بودن طفره برود، دیر یا زود پای طلاق به میان کشیده می‌شود.

هر جور که نگاه کنید، هنگامی‌که در بند یک جامعه مردسالار اسلامی هستید، درست همان است که مرد، نان آور و مدیر و رهبر باشد و زن، خانه‌دار و تمکین کننده!

چشم‌ها را باید شست
اگر مدرن باشیم و با زمانه پیش رویم و این قید و بند سنت و دین و مذهب و مرد سالاری را کنار بزنیم، زنان به خودشان به چشم کالا نگاه نکنند، مردان زنان را برابر با خویش بدانند، در کانون خانواده، مهم نیست چه کسی در بیرون کار کند و چه کسی در داخل، مهم این است که توافق و تفاهم و تقسیم کار وجود داشته باشد، همراه چاشنی مهر و عشق!

سخن حکیمانه:
در ازدواج، درست آنست که طرفین همدیگر را کامل کنند، نه اینکه یکی سوار دیگری شود! 
در ازدواج، نمی‌شود هم خدا را خواست هم خرما را! 
سخن مردم هم باد هواست!

---

در حاشیه
اینکه دختری که مثلا مدرک دکترا دارد، و پسر دیپلم، یا دختر کاری با درآمد بیشتر دارد، یا پدر و مادر ثروتمند‌تری، و به این دلایل حاضر نمی‌شود با آن پسر ازدواج کند، ناشی از نگاه مردسالارانه دختر است.

این دختر، با همه سواد و کلاسی که دارد، باور دارد که مردش باید بهتر و بالاتر از او باشد تا جلوی دیگران خجالت نکشد که خود را ارزان فروخته است!

لازم به ذکر است که هرچه شرایط اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سواد و تحصیل و ظاهر و داخل دختر و پسر نزدیک‌تر به هم باشد، در موفق‌تر بودن ازدواج‌شان موثر است، و این تفاوت دارد با نگاه کالایی به زن!

اعداد فارسی و خدمات اینترنتی بانکی

اعداد فارسی عبارتند از:
۰ - ۱ - ۲ - ۳ - ۴ - ۵ - ۶ - ۷ - ۸ - ۹

اعداد انگلیسی عبارتند از:
0 - 1 - 2 - 3 - 4 - 5 - 5 - 6 - 7 - 8 - 9

ایرانیان هنگام استفاده از خدمات مالی اینترنتی در کشورشان، با وجود فارسی بودن خط و زبان‌ رسمی، نمی‌توانند از اعداد فارسی استفاده کنند، و باید اعداد مورد نیاز را به انگلیسی وارد نمایند، اما چرا؟

احتمالا چون برنامه‌ریز با سواد نداریم!؟

استفاده از ده درصد مغز

بسیاری معتقدند که انسان‌ها فقط از حدود یک دهم از مغزشان استفاده می‌کنند و مغز انسان توانایی‌های بسیاری دارد که دست نخورده باقی مانده است.

در ویکی‌پدیای فارسی به استناد منابع ویکی‌پدیای انگلیسی آمده است که «با وجودی‌که کارکرد بخش‌های مختلف مغز به درستی روشن نشده، اما باور استفاده از ده درصد مغز نادرست است، و ما از تمامی قسمت‌های مغز استفاده می‌کنیم و بیشتر قسمت‌های مغز اکثر اوقات فعال هستند»!

امیدوارم شما نیز نظرتان را در این مورد ارائه نمایید، اما من به یک دلیل ساده هنوز معتقدم که ما از تمامی ظرفیت مغزمان بدرستی و بهینه و کامل استفاده نمی‌کنیم.

می‌دانیم که بطور مثال یک وزنه بردار ۷۷ کیلویی می‌تواند یکضرب وزنه ۱۷۶ کیلوگرم را بلند کند، کاری که بسیاری از افراد همقد و هم‌وزن او نمی‌توانند.

از سوی دیگر انسان می‌تواند ساعتی ۳۰ یا چهل و حتی شصت کیلومتر در ساعت بدود.

این‌ها توانایی‌هایی است که با آموزش و تمرین و تلاش بدست می‌آید؛ می‌توان نتیجه گرفت که اگر بطور مثال یک فرد ۷۷ کیلویی فقط قادر باشد یک وزنه ۴۴ کیلویی را بالای سرش ببرد، خواهیم گفت او فقط از یک چهارم یا ۲۵ درصد توانش استفاده می‌کند و این به آن معنا نیست که او در حال حاضر از همه وجود و توانش استفاده نمی‌کند!

بحث در این است که می‌توان همانگونه که با شناخت و آموزش و تمرین و تلاش ماهیچه‌های خود را تنومند و قوی می‌سازیم، می‌توانیم قدرت مغز را نیز افزایش دهیم.

بیش از ده درصد
بسیاری عقیده دارند که با افزیش بهره‌مندی مغز می‌توان بر تمامی بدن خود تسلط داشت، و بطور مثال حرارت بدن را کاست، یا در برابر درد بی‌حس شد، یا بسیاری از بیماری‌ها را با فرمانی از مغز بهبود بخشید.

می‌توان از طریق امواج با دیگران تماس برقرار کرد، یا افراد ضعیف‌تر را به فرمان خود درآورد!

می‌توان از طریق امواج، انرژی مثبت و منفی به دیگران منتقل کرد و آنان را بهبود بخشید یا بیمار کرد.

می‌توان با تمرکز از کالبد جدا شد و به هر جا سفر کرد.

می‌توان با نیروی مغز اجسام را حرکت داد.

می‌توان...

هنوز زمان درازی مانده‌است تا خود و توانایی‌های بالقوه خود را بشناسیم و راه وروش بالفعل کردنشان را دریابیم، اما پیش از هر چیز باید ایمان داشته باشیم که می‌توانیم بسیار فراتر از آن چیزی باشیم که هستیم!

۷۲ باکره برای شهدا

دانشنامه ویکی‌پدیا مقاله‌ای دارد با عنوان «فهرست تصورات نادرست متداول» که خواندنش را به شما توصیه می‌کنم به جهت تصحیح باورهای نادرست یا مشاهده باورهای غلط عمومی رواج یافته!

ناپلئون بناپارت
پیش از خواندن این مطلب، اعتقاد داشتم ناپلئون بناپارت آدم کوتاه قدی است، اما دریافتم که قدش نه فقط کوتاه نبوده بلکه از یک فرد فرانسوی با قد متوسط نیز بلندتر بوده و در هنگام مرگ طول قدش۱۶۹ سانتی‌متر ثبت شده‌است!

همیشه فکر می‌کردم یک جور رابطه ریاضی بین موفقیت و سرشناس شدن آدم‌های کوتوله‌ای مثل ناپلئون بناپارت و محمود احمدی‌نژاد با عقده خود کوتوله بینی باید وجود داشته باشد!

منبع
منبع مقاله مذکور در  ویکی‌پدیای فارسی، ویکی‌پدیای انگلیسی است، در ویکی‌پدیا انگلیسی به سه باور عمومی نادرست در بخش اسلام نیز اشاره شده که در برگردان فارسی نیامده است.

هر چند این سه باور عمومی غلط، به احتمال، فقط مربوط است به مسلمانان انگلیسی زبان یا انگلیسی زبانان غیر مسلمان، اما اشاره به آن‌ها جالب است:

شهدا و حوریان بهشتی
ظاهرا عده زیادی در آن‌سوی زمین معتقدند که قرآن به شهدای اسلام وعده ۷۲ عدد باکره بهشتی را داده است.

این باور نادرست است، در قرآن به همه مردان مسلمان پرهیزگار، و نه فقط شهدا، وعده دختران سفید روی ِ سیاه چشم ِ پستان برجستهٔ بهشتی داده شده است، اما سهمیه هر مرد مومن نامشخص است.

منشا این عدد ۷۲ باکره حدیثی است که در مورد درستی‌اش تردید است!

در هر صورت، برای آن دسته از مسلمانان افراطی آمریکا و اروپا و غیره که به عشق تصاحب ۷۲ باکره دست به عملیات انتحاری یا استشهادی می‌زنند متاسفم، خدا خیرتان بدهد!

فتوا
ظاهرا عده زیادی در آن‌سوی زمین معتقدند که «فتوا» یعنی صدور حکم اعدام توسط یک مرجع مسلمان؛ این باور غلط ریشه در فتوای خمینی و حکم ترور سلمان رشدی توسط او دارد!

جهاد
ظاهرا عده زیادی در آن‌سوی زمین معتقدند که «جهاد» یعنی «جنگ مقدس»، یا «جنگیدن در راه خدا»، یا «جنگ و کشتن و نابودی دشمنان خدا و دشمنان دین اسلام»، اما جهاد معانی دیگری چون «مبارزه با امیال نفسانی» و «مقاومت در برابر هوس‌های شیطانی» نیز دارد!

اگر چه در این مورد فکر کنم همان جنگ مقدس و کشتن کفار و دگر اندیشان معنی درست‌تری برای جهادی است که این روز‌ها مسلمانان افراطی به آن مشغولند!

تهرانی‌ها، این مرگ خوبه یا آن مرگ؟!

جناب بهرام عکاشه، پدر زلزله ما، تا ما را کفن نکند، دست بردار نیست و هشدار پشت هشدار که ما تهرانی‌های گرامی، همه‌مان، یا در اثر زلزله می‌میریم یا در نبود امکانات و بلایای پس از آن، اما کو گوش شنوا و کو دولتمرد با وجدان و مسئولیت‌پذیر و تدبیرگر؟

ظاهرا تهرانی‌ها، آن‌هایی که یا مال و منال در رفتن را ندارند یا فکر می‌کنند از این ستون به اون ستون فرجه، رسیدند به دو راهی بین مرگ و مرگ، یعنی یا باید مرگ بر اثر زمین لرزه و کوبیده شدن آوار بر مغزشان و ماندن میان خروارها خاک و غیره را انتخاب کنند، یا پیر و بیمار و علیل شدن و مر گ زیر دست دکترها و دوا ودرمانشان!، مردم فلک‌زده ما هم که عادت کرده‌اند بین بد و بدتر انتخاب کردن را!

اگر از من بپرسید، مرگ در اثر زلزله را ترجیح می‌دهم، یک مرگ سریع یا کوتاه مدت؛ اما این همه خبر یا واکنش مسئولین نسبت به زلزله در راه نیست که منتشر شده است!

در کنار مسئولینی که آب پاک را از همین حالا ریختند و می‌گویند آن روز روی ما حساب نکنید، مدیران خدمات شهری تهران در مورد کارایی‌شان خبر داده‌اند که «روزانه ۱۲۰ نفر در بهشت زهرا دفن می‌شوند؛ یعنی ماهیانه تقریبا سه هزار و ششصد نفر»!

اما، دلخوش به این مقدار هم نباشید، ظرفیت بهشت زهرا برای دفن اموات تهرانی‌ها محدود است و «فقط تا پایان سال ۱۳۹۷ می‌تواند پذیرای تهرانی‌ها باشد». ادبیات را ببین!

البته در صورت آمدن زلزله، و ارسال چند دستگاه حفر از بلاد کفر، می‌شود قبر بسیار بزرگی کند و چند میلیون را درهم و برهم و فشرده آنجا چال کرد، آن هم نه فقط در بهشت‌زهرا، آن روز همه تهران، یا بخش‌های زیادی از آن، همان کارایی بهشت زهرا و دفن اجساد را خواهند داشت.

برای من، پس از مرگم، آنچه اهمیت ندارد دفن جسدم است، همه آرزو و تلاشم این بود و هست که تا زنده هستم یک سقفی بالای سرم باشد که سندش به اسم خودم باشد، وقتی مُردم، برای من چه فرقی دارد که جسدم کنار خیابان متعفن شود یا یک جای خوش آب و هوا در بهترین گورستان اروپا!

اما مسلمانان، ظاهرا اینگونه فکر نمی‌کنند، و دوست دارند که دفن شوند و سنگ قبر داشته باشند!

حتی اگر برای دلخوشی مسلمانان، در آن روز، بتوان یک چاله چند ده کیلومتری حفر کرد، تا جسدشان روی زمین نماند، باز مشکل این است که در روزهای پس از زلزله، با این شهر بی‌در و پیکر و آپارتمان‌های بر سر هم فرو ریخته و عدم امکان رفت و آمد و نبود اولویت اول برای یافتن و بیرون کشیدن و دفن اجساد، چگونه دلشان را خوش کنیم!

البته می‌شود مثل دولتمردان خودمان با وعده وعیدهای توخالی به‌ این جماعت امید داد که با تدبیر دولتی که در آن روز، انشاءالله، بر سر کار خواهد آمد، حتما سر و بدن و دست و پای شما، حتی اگر له و لورده نیز شده باشد، حتی اگر زیر کوهی از آوار دفن شده باشد، توسط دولت «امید و تدفین» جمع‌آوری و مثل روز اول باز سازی شده و با گلاب قمصر شستشو داده می‌شود و در بهترین کفن ساخته شده از بهترین پارچه ساخت چین یا انگلیس، و با یک سنگ قبر شیک و نورانی، در بهترین نقطه بهشت‌زهرا و با نماز و دعا و صلوات و آمرزش و پخش حلوای زعفرانی مغز پسته‌ای دفن خواهید شد، خیالتان راحت راحت!

قرآن جدید، اسلام جدید

پس از پیدا شدن قدیمی‌ترین قرآن [دو صفحه پوستین]، این دیدگاه مطرح شد که قرآن یافته شده، مربوط است به پیش از تولد محمد و اسلامش.

صفحات پیدا شده بخشی از سوره مریم و طه، دو سوره مکی می‌باشند که  مسلمانان معتقد به اعجاز و شاعرانه و آهنگین بودن آیه‌های آن هستند.

به گفته ابن وراق، منتقد قرآن، آیات مکی حکایت از بردباری و شکیبایی و تحمل اندیشه‌ها و کردار دیگران را دارد بر عکس آیه‌های مدنی که از کشتن و نابود کردن و گردن زدن و قطع عضو دم می‌زنند، آیاتی که مربوط می‌شوند به دوره دوم زندگی محمد و قدرت‌مداری‌اش، آیاتی که حتی الله هوای سکس محمد و دعواهای همسران و نوبت‌دهی‌ و حلال و حرامشان را دارد.

اگر صد درصد تایید شود که آیات یافت شده پیش از ادعای پیامبری محمد و پیش از تولدش نوشته شده، می‌توان دین جدیدی را بر مسلمانان بشارت داد با حذف همه سوره‌های مدنی و حذف محمد و علی و ایل و تبارش.

در این دین جدید، که در اصل قدیمی‌تر از اسلام است، مسلمانان یک چیزی خواهند شد مثل مسیحیان فعلی، نرم و صلح طلب و بردبار و شکیبا و مدرن و قابل تحمل و تعدیل!

اگر مدرک بیشتری پیدا شد و مدارک فعلی تایید شدند، و قرار شد پوستین تازه بر تن و روح مسلمانان پوشانده شود، و در آن روز احتیاج شد تا آیات محکم‌ و اندیشمندانه‌ و علمی‌ و شاعرانه بر قرآن جدید اضافه شود، من از امروز داوطلب برای اینکارم، باشد در نتیجه کارم جهان اندکی آرام گیرد!

مطلب مرتبط:
قرآن بیرمنگام پیش ازمحمد نوشته شده است

حسین درخشان ولایتمدار

این وبلاگ‌نویسان ایرانی کانادایی هم عجب حکایاتی دارند...

حکایت حسین درخشان
یکی هست و یکی نیست، جان دلم برایتان بگوید که یک حسین درخشان بچه پولدار دارای روسوبات  متعفن مذهبی داشتیم که اونور دنیا، و در بلاد کفر، با دوست دخترش و دنیای مدرن و آزادی‌های ندیده‌اش هال و هولش را می‌کرد، تا اینکه دور از آتش، یک دل، نه صد دل، عاشق احمدی‌نژاد و عدالت و مبارزه با فساد و غرب‌ستیزی‌اش شد و با وجود همه پند و اندرزهای دوستان و دشمنانش، و دشنام‌های بی‌تربیتی منعکس شده در وبلاگ برباد رفته‌اش، خنگ و خل و چل آمد ایران که شاید وزیر دربار محمود بشود، که خوب نشد و رفت زندان، یعنی گرفتند و بردنش زندان، و هزار بلا سرشان آوردند، تا تواب شد و ولایتمدار، و به فرمان عفو ملوکانه آغا آزاد شد.

باری، اگر چه حسین قصه ما، وزیر دربار نشد، اما اجازت فرمودند که در مقام میرزا بنویسی آغا خرج نان و آب خود و همسرگرامی‌اش، که نمی‌دانم از کجای قصه ما ظاهر شد، در بیاورد.

بالا رفتیم ماست بود، قصه ما راست بود!
پایین اومدیم دوغ بود، قصه ما دروغ بود!

در وبگردی چشمم خورد به تبریک حسین درخشان:
اول اينكه تبريك به همه ايرانيان و صلح دوستان جهان.
دوم ستايش از راهبري بي نظير آيت الله خامنه اي و قدرت طراحي و چانه زني و استقامت و خلاقيت جواد ظريف و عباس عراقچي آرام و صبور و متواضع و تخت روانچي موثر و بي جنجال و البته حسن روحاني كه نقش تعيين كننده اش در پشت پرده بعدها معلوم خواهد شد.
سوم زنده نگه داشتن ياد و راه شهيدان مسعود علي محمدي، مجيد شهرياري، داريوش رضايي نژاد، و مصطفي احمدي روشن.
چهارم اينكه همانطور كه كساني در آمريكا هستند كه اساسا با توافق مخالفند ولي آن را پشت انتقاد از كيفيت توافق مخفي ميكنند، در ايران هم چنين كساني وجود دارند. ولي خوشبختانه اين افراد در ايران بر خلاف آمريكا قدرتي ندارند.
پنجم اينكه برويم كمي به زندگي مان برسيم.
پس نوشت حسین درخشان:
هيچ جايش شوخي نبود
از نقش بسيار كليدي علي امبر ولايتي هم يادم رفت قدرداني كنم.

کاری به چرندیات این دوست بیمار روانی و مفلوک و دردکشیده از نظام مذهبی فاشیست ایران ندارم، اما سخن حکیمانه آنکه:
اگر صلح‌دوستان در ایران و آمریکا آدم بودند یا عددی، نه این رژیم قرون وسطایی وجود نداشت، نه مسلمانان جنایتکاری چون داعش و طالبان و حزب‌الله...

سخن حکیمانه:
امیدوارم امثال حسین درخشان بروند زندگی‌شان را بکنند و کاری هم به سیاست نداشته باشند! 


مطالب مرتبط:
در چنین روزی - بازداشت حسین درخشان
پدر وبلاگ فارسی
کليه آزادی ها
اولین وبلاگ فارسی

آنگولا و ممنوعیت دین اسلام

در آنگولا، بار دیگر، صبحت بر سر بستن مساجد و ممنوع کردن دین اسلام به دلیل ضد حقوق بشری بودنش است.

شکی نیست که دین اسلام دینی استبدادی و دارای قوانین ضد زن و ضد حقوق بشری توام با خرافات است و آتشفشانی خفته از خشم و کینه بالقوهٔ آن می‌تواند پیروانش را بسوی اعمال تروریستی و جنایتکارانه بکشاند، اما ممنوع کردن این دین علاوه بر اینکه مغایر با حقوق بشر است، فایده‌ای نیز ندارد، و می‌تواند سوء تاثیر داشته باشد.

بهترین روش برای مقابله با اسلام، بالابردن سطح سواد مسلمانان و رفاه آن‌هاست، در کنار محدود کردن توان مالی و رشد سازمان‌ها و موسسات و مساجد مسلمانان به روش‌های قانونی چون بستن مالیات سنگین برای ادامه فعالیت اینگونه واحدها.

در امور سیاسی و انتخابات می‌توان شرط قبول و رعایت و الزام عملی به قوانین انسانی و حقوق بشری را برای مشارکت مسلمانان وضع کرد، و مدام زیر نظرشان گرفت.



سخن حکمیانه: عادات بد را فقط به مرور زمان و در دراز مدت و با برنامه و به استمرار می‌توان ریشه‌کن نمود!

سخن حکمیانه: آنچه آسان بدست آید، آسان نیز از دست رود!

قرآن بیرمنگام پیش ازمحمد نوشته شده است

چند مورخ بریتانیایی گفته‌اند که نسخه قرآن تازه کشف شده در دانشگاه «بیرمنگام» انگلیس که گفته می‌شود قدیمی‌ترین نسخه قرآن موجود است، ممکن است پیش از  محمد نگاشته شده باشد.

«تام هالند»، مورخ انگلیسی به تایمز گفته است: «صفحات یافت شده قطعیت در مورد تاریخ ظهور قرآن را متزلزل می‌کند و شبهاتی در مورد تاریخ پیامبر اسلام و صحابه او ایجاد می‌کند.»

«کیت اسمال» از کتابخانه بادلین دانشگاه آکسفورد افزوده است: «این کشف مجال بیشتری برای بحث در مورد نحوه پیدایش قرآن فراهم می‌کند که مثلاً محمد و پیروان نخستینش از نوشته‌ای که قبلاً وجود داشته استفاده کرده و آن را با اصول سیاسی و اعتقادی خود در هم آویخته‌اند بجای آنکه قرآن از طریق وحی به محمد رسیده باشد.»

در حاشیه
اگر فرض را بر درستی نظر این تاریخ‌شناسان بگذاریم، باید در جستجوی فرد دیگری باشیم که پیش از محمد قرآن را نوشته است، او کیست؟ چه بر او رفته؟ با محمد چه رابطه‌ای داشته؟...

بعلاوه در صورت درستی گفته این مورخان، علت تفاوت و تمایز آیات و سوره‌های مکی از مدنی روشن می‌شود.

مقایسه قرآن بیرمنگام و قران فعلی

صفحات پیدا شده بخشی از سوره مریم و طه هستند، که به کتابت آن روزگار فاقد نقطه و حركات و علائم و چند الف‌ ناقابل می‌باشد و غیر از این‌ها همین قرآنی است که هست.

اگر به این بخش از سوره طه مراجعه کنید «الله» خود را «من» می‌خواند نه «ما»:
أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا
منم الله، که خدایی جز من نیست
اما در چند آیه قبل‌تر آمده که:
مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ...
[ما] قرآن را بر تو نازل نکردیم...
منطق این است که این «ما» اشاره به بیش از یک نفر دارد، اما چه کسانی؟

این را داشته باشید تا بعد!

منبع:
خبرگزاری قرآن (ایکنا)
سایت دیلی میل
ویکیپدیا

تصویر:
ویکیپدیا

ندایی از زندان

محمدرضا پورشجری وبلاگ‌نویس زندانی خبر داده که جانش در خطر است:
حاکمان جمهوری اسلامی و دستگاه قضایی این رژیم با تبعید من به شهرستان طبس، که ده‌کوره دورافتاده‌ای است که در دل داغ کویر مرکزی کشور واقع شده، آن هم برای مدت دو سال، در حقیقت قصد جان مرا کرده‌اند. آنها به خوبی آگاهند که من سکته‌زده هستم و از نارسایی‌های قلبی به‌طورجدی رنج می‌برم و بیماری دیابت حاد و بیماری‌های مجاری ادرار و سنگ کلیه و ورم غده پروستات، مجموعا جان مرا هر لحظه در معرض خطر مرگ قرار داده است...
 در حال حاضر کاری جز باز نشر این خبر تاسف‌بار و آرزوی آزادی و سلامت ایشان از دستم بر‌نمی‌آید، باش تا روز موعود!

لوگوی گوگل و...

گوگل هر چند وقت یکبار و به مناسبت‌های گوناگون لوگوی خود را تغییر می‌دهد، اما دیدن این تغییرات در ایران بدون استفاده از فیلترشکن مقدور نیست!

دنبال این نباشید که بفهمید حکومت اسلامی با چه منطق و دلیل و آیه و حدیث و روایت و بهانه‌ای لوگوهای متفاوت گوگل را فیلتر می‌کند، به احتمال یک آدم عوضی با ذهنی بیمار و عقب مانده، یک روز که حشری شده بود، دستور این کار را داده و پس از او، گوسفندهای دیگری که جانشینش شده‌اند فکر کرده‌اند که در این کار حکمتی عمیق و اسلامی نهفته است و اینگونه است که لوگوی گوگل فیلترشد و فیلتر ماند!

تهرونی‌های گرامی، کاندیدای خود را همینک انتخاب کنید

طبق نظر کارشناسان آمدن زلزله در تهران حتمی است، و به اصطلاح آمدنش با ریشتر بالا، دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد.

در آن روز پس از خرابی بسیار و پشته شدن کشته‌ها، تا ماه‌ها و یا شاید سال‌ها انتظار هیچ خدماتی چون آب و غذا و برق و تلفن و امنیت و دوا و درمان و ساخت و ساز نباید داشت، از حکومتی که حتی در بهترین روزهایش فقط در فساد و تقلب و فریبکاری و ناتوانی رتبه یک را دارد.

تصور کنید که در میان صدها هزار کشته شما سالم مانده‌اید، گرسنه و زخمی و ماتم‌زده و بی‌خانمان، پلیس وجود ندارد، ماندگان، بسیاری‌شان، برای بیشتر زنده ماندن دست به غارت و سرقت بانک‌ها و فروشگاه‌ها و بیمارستان‌ها می‌زنند.

بدست آوردن اسلحه کار چندان سختی نیست، در هر محله‌ای که باشید می‌توان، بشمار سه، به انبار مهمات دست یابید.

آن روز، روز حساب هم هست، همینک اسامی کسانی را که می‌خواهید در آن زمان بلبشو و قانون‌گریزی جمعی ازشان انتقام بگیرید فهرست کنید، دوست و فامیل و غریبه فرقی نمی‌کند، خود را مجسم کنید که سر تا پا مسلح هستید و سیگار برگ خاموشی کنج لبتان قرار دارد و کسی که سال‌ها زجرتان داده چون موش در برابر شما ایستاده و می‌لرزد، لحظه باشکوهی است، شاید او را ببخشید، شاید یک گلوله حرامش کنید، این دیگر به خودتان مربوط است، اما همینک کاندیدهای خود را برای روز انتقام فهرست کنید.

در فهرست من، اگر آن روز زنده باشم، برادران لاریجانی و قالیباف و ظریف و رفسنجانی‌ و ایل و تبارشان، و خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی، اگر آن‌طرف‌ها باشد، حتما قرار دارند، کاری بکار اصلاح‌طلبان نخواهم داشت، می‌گذارم به آرامی و در اثر نرسیدن غذا و آب و دوا و درمان و خشونت جاری تلف شوند و امید و تدبیر بیشتری بچشند!