زلزله در تهران

سال‌هاست که کارشناسان هشدار می‌دهند که زلزله در کمین تهران و تهران‌نشین‌هاست؛ دولت‌ها، اما، بی‌خیال این حرف‌ها می‌آیند و می‌روند و کک‌شان هم نمی‌گزد، به این امید که از این ستون تا آن ستون فرج است، یا الله بداد مسلمین می‌رسد!

بهرام عکاشه، استاد دانشگاه و پدر علم ژئوفیزیک و زلزله‌شناسی در ایران در این مورد می‌فرماید: «متاسفانه جماعت ما خرافی هستند. بیشتر به جن و پری اعتقاد دارند تا توانایی‌هایشان»!

تهران، که پیش از حکومت اسلامی، محدوده‌ای داشت و کنترلی بر ساخت و ساز، و مردم خانه‌ نشین بودند و آپارتمان اندک بود، به لطف این جماعت، بی‌در و دروازه گشت و جمعیتش چند برابر شد و صدها هزار آپارتمان نقلی و قوطی کبریتی در کوچه‌های باریک، چون قارچ، رشد کردند تا چون زلزله آید، مصیبت چند برابر شود!

باری، می‌گویند چون در تهران زلزله شود، یک میلیون در ابتدا بمیرند و چند میلیون در بی‌کفایتی دولت و نبود آب و غذا و دوا و درمان پس از آن بمیرند، و چون در آن روزگار نه برقی خواهد بود و نه اینترنت و تلفن و موبایلی، نکوست که اینک که فرصت هست پندی شما را دهم تا شاید آن روز بکارتان آید:

سخن حکیمانه:
چون زلزله آید، گوشت مردگان را بخورید و از خوردن موش و کلاغ و گربه نیز ابا نداشته باشید، که چون چنین نکنید چشمتان را کلاغ‌ها خواهند کند و خورد و گوشت‌تان نصیب موش‌ها خواهد شد، و وای از یورش موش‌ها در آن روز!

مبلغ یارانه‌ها باید چند برابر شود

وقتی در تاریخ ۲۷ آذر ۱۳۸۹ آقای احمدی‌نژاد با ادعای رعایت عدل بیشتر و درآمدزایی برای دولت، آب و نان و سوخت را گران کرد و در مقابل این گرانی پخش نقدی یارانه آغاز شد، مسافربرهای شخصی مسیر رفت و آمدم را نفری صد تومان می‌گرفتند، حالا شده هزار تومان!

چون کرایه‌ها رابطه مستفیم با سایر خدمات و کالاها دارند، اگر قیاس را بر آن ده برابر شدن قیمت کرایه مسیر رفت و آمد من بگذاریم، یارانه‌ها باید ده برابر شوند، یعنی هر فرد باید چهارصد و پنج هزار تومان یارانه بگیرد.

قیمت هر کالای غیر دولتی دیگری را هم که در نظر بگیرید در این چند سال چند برابر شده که این به معنای کاهش ارزش پول رایج است، یعنی دولت احمدی‌نژاد و دولت روحانی از یکطرف حدود چهل تومان می‌ریزند در جیب مردم و از طرف دیگر جیب مردم را می‌زنند، در روز روشن، و منت هم می‌گذارند!

باری، یا یارانه‌ها باید چند برابر شوند، یا حذف گردند و قیمت‌ها را برگردانند به همان سال ۸۹!

بنداز بیخ ریشش؟

بطور اتفاقی این مطلب را دیدیم:
سلام، بچه ها تا حالا کسی از گن لاغری استفاده کرده؟ به سرم زده بخرم، آخه 2 ماه دیگه عروسیمه و من هنوز تپلم، یه موقع فکر نکنید چاقما، بالا تنم تپله، فقط میخوام تا مراسم ردیف بشم، اگر هم برگرده اشکال نداره، فقط تو لباس عروس آبروم نره، بعدش وقت دارم میرم باشگاه، کمکم کنید؟ بخرم یا نه؟ چه مارکی بهتره؟ اورژانسی! تور و خدا زود ج بدید! 
یه جورایی ردیف شدن این خانم به رگ مردانه‌ام برخورد، بیشتر گشتم دیدم کم نیستنن دخترهای تپل و چربناکی که که تو مهمونی و به ویژه شب عروسی می‌خوان چیزی که نیستن را به جای آنچه هستن قالب کنن، لابد بعد که خرشان از پل گذشت، به شکار بیچاره‌شان می‌گن:
«کور بودی، می‌خواستی چشاتو خوب واز می‌کردی!»

ما مردا شانسی که داریم اینه که مهم نیست شکممون گنده باشه یا دهنمون بوی سیر و پیاز بده، اگه مایه دار باشیم و کار و بار مناسب داشته باشیم، یا بابامون مایه دار باشه و کار و بار مناسب داشته باشه؛ بیچاره این خانم‌ها که که حتی وقتی مال دارن خودشون هم باید مال باشن، یا با گن و هزار کوفت و زهر مار خودشون را مال کنن، بیندازن به مرد جماعت!

بی‌خود نیست که آمار طلاق بالاست، طرف می‌خواد یه عمر باهاتون زندگی کنه، حالا یه بار جستی ملخک، دو بار جستی، آخرش که چی!

از من به شما دختراهای دم بخت نصیحت، نه دنبال دوز و کلک باشید، نه عجله و هول و هراس داشته باشید برای ازدواج!

یه کم سطح توقعاتتون را پایین بیارین و با کسی که خود واقعی شما را می‌پسنده وصلت کنین!

ورزش هم یادتون نره، دستکم روزی یک‌ساعت پیاده‌روی تند!

وزارت امنیت، نرخ ارز، سایت مثقال

احتمالا همه مردم ایران می‌دانند که ارزش پول جیبشان در اثر سیاست‌های اقتصادی دولت و حکومت مذهبی همواره سیر نزولی داشته، مقایسه کنید قیمت هر چیزی را از ابتدای تشکیل این حکومت تا بحال.

دولت‌های وقت علاوه بر چاپ بی‌رویه و بدون پشتوانه اسکناس، با نرخ طلا و دلار نیز بازی می‌کنند و از ابتدای آمدنشان، خود و خانواده‌شان، از رانت‌های این تفاوت نرخ واهی دولتی و نرخ آزاد بهره‌مند بوده‌اند و فربه گشته‌اند.

احتمالا بسیاری می‌دانند که این حکومت مخالف هر گونه انتقاد و ایراد و مخالف‌گویی در فضای مجازی است و از همین رو علاوه بر فیلتر کردن سایت‌ها و وبلاگ‌ها، نویسندگان معترض یا منتقد یا متفاوت را تا جایی که بتواند آزار می‌دهد و گاه به قتل می‌رساند، اما تسخیر سایتی که فقط کارش جمع‌آوری نرخ ارز و طلا بوده از آن‌کارهایی که در دنیا لنگه ندارد.

به گفته شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال، وزارت اطلاعات به مدت حدود چهار سال و پس از دستگیری او این سایت را مدیریت می‌کرده است.

می‌دانیم شهنام گلشنی بهایی است و حکومت مذهبی ما با هر که غیر شیعه است دشمنی دارد و با شیعیان هم مدارایش تا آنجاست که چون گوسفند سر بزیر افکنند و رام و گوش بفرمان و بی‌تفاوت باشند.

مدیریت سایت مثقال می‌نویسد:
«سایت مثقال از تاریخ دهم بهمن سال ۱۳۹۰ توسط وزارت اطلاعات و عواملش که برخی از آنان کارمندان قبلی مثقال بودند اداره می‌شد، این در حالی بود که مدیر مثقال در حبس به سر می‌برد. 
لذا جا دارد از تمام کاربران عزیز و محترم مثقال به خاطر درج قیمت‌های غیر واقعی در آن تاریخ در سایت که توسط وزارت اطلاعات به عواملش دیکته و در سایت درج می‌شد عذرخواهی کرده، همین جا به تمامی کاربران مثقال اطمینان می‌دهم که سایت قوی‌تر از قبل، با صداقت و بدون هیچ وابستگی به درج قیمت‌های واقعی همانند قبل می‌پردازد. 
فقط جهت اطلاع عرض می‌شود:
  • چهار ماه انفرادی در سلول های ۲۰۹ اوین
  • هجده ماه زندگی در زندان اوین با کیفر خواست اعدام
  • یکسال تحمل حبس با وجود صدور حکم تبرئه
  • جمعا ۸۱۰ روز بازداشت موقت
  • توقیف و ضبط اموال»

نمی‌دانم چگونه مدیریت سایت مثقال می‌تواند «اطمینان» دهد «که سایت قوی‌تر از قبل، با صداقت و بدون هیچ وابستگی» به کارش ادامه می‌دهد در حالی که شاهد هیچ تغییر نگرش حقوق بشری در جکومت نیستیم و برو بچ وزارت امنیت نیز دستکم برای این دست گل‌شان محکوم و تنبیه نشدند.

در پایان
آزار رساندن به بهائیان، و دیگر باورمندان و دگراندیشان محکوم و رفتاری غیر انسانی است.

کلمات بیشتر جستجو شده در گوگل


اگر فقط یک حرف از الفبای فارسی [یا عربی] را در کادر جستجوی گوگل وارد کنید بلافاصله گوگل چند کلمه یا عبارت را که با آن حرف شروع می‌شوند به شما برای سهولت در جستجو پیشنهاد می‌کند.

این فهرست پیشنهادی بر اساس جستجوهای قبلی کاربران فارسی و عرب زبان فراهم می‌شود، به این معنا که هر چیزی که پیش از شما، بیشتر جستجو شده باشد، در ابتدای فهرست پیشنهادی گوگل به نمایش درمی‌آید، و هر آن با جستجوی بیشتر یا کمتر کلمه یا عبارت‌های جستجو شونده این فهرست نیز تغییر کند.

با آنچه گفته شد، کلمه‌ها و عبارات زیر آن‌چیزهایی هستند که در این لحظه از زمان، کاربران فارسی زبان [یا عرب زبان] بیشتر درپی آن هستند، و این می‌تواند از زوایای مختلف مفید باشد.

سمند، خودرو ملی اصلاح‌طلبان

اصلا درست نیست که همیشه بخش خالی لیوان حکومت اسلامی‌مان را ببینیم، حتی اگر سی و چند سال باشد که این لیوان بخش خالی‌اش چند برابر بخش آب آلوده داخل آن باشد!

یک سمندی من بسازم...
درست است که این اصلاح طلبان همیشه حافظ نظام بوده‌اند و رفیق و یار و همراه و همکار در حماقت و جنایت و سرکوب، اما کارهای خوبی هم کرده‌اند، مثل تولید خودرو ملی!

درست است که این خودرو ملی با هزینه گزاف روزها و شب‌ها جلسه گرفتن و فکر کردن و چرتکه انداختن و مسافرت همراه اهل و عیال به خارج برای کشف فوت و فن خودرو سازی انجام شده است و اعزام دوستان و همفکران و اقوام و خویشان به بلاد کفر در جهت تعلیم و تعلم و تربیت‌ برای امر مبارک خودروساز ِ خودکفا شدن حسابی خرج روی دستمان گذاشته، اما نتیجه کارشان مهم است، حالا ما یَک خودروی ملی داریم که موتور و طراحی و بدنه و قطعات و غیره‌اش کار فرانسه و انگلیس و آلمان و ژاپن و کره و چین است و نامش را خودمان انتخاب می‌کنیم، یاللعجب!

دشمن
بر پدر این دشمن این‌ها بسوزد که هر چه می‌کنند از ترس این دشمن است، آدم عاقل بجای دشمن تراشی و دشمن هراسی از عقلش استفاده می‌کند و می‌رود بهترین و ارزان‌ترین خودرو را می‌خرد و این شنگول بازی‌ها را، وقتی عرضه و توانش را ندارد در نمی‌آورد و ضرر به منافع ملی نمی‌زند و ملت هم خودروی ارزان و ایمن و استاندارد می‌رانند و حالشو می‌برند، از قدیم هم گفته‌اند که همه چیز را همگان سازند!

حق مسلم
خودرو سازی این جماعت همانند جاه‌طلبی اتمی‌شان است، کاری که می‌شد با چند دلار و در چند روز انجام داد، با این دشمن‌تراشی و دشمن هراسی و موش و گربه‌بازی‌هایشان و صرف میلیاردها هزینه و سال‌ها اتلاف وقت و زیان‌های جبران ناپذیر، هنور اندر خم کوچه اولی هستند!

درست نیست
با این وجود، اصلا درست نیست که فقط بخش خالی لیوان را دید، تصور کنید اگر این جماعت کرم خودکفا شدن در صنعت هواپیماسازی در بدنشان می‌لولید، چه خسارت مالی و جانی عظیمی ما باید متحمل می‌شدیم! باید ممنون‌شان شد که بیش از این به منافع ملی ما آسیب نرساندند!

پیشنهاد
پیشنهاد من برای این جماعت مذهبی این است که بروند ساخت سوزن را یاد بگیرند و لااقل در این زمینه خودکفا بشوند، منظورم همان سوزنی است که با وجود آن باریکی تنه‌اش سرش سوراخ دارد، یاللعجب!

آدم که به حجاب و پوشش اعتقاد دارد و مردمش را بابت پوشیدن این‌ها آزار می‌دهد، دستکم باید خودش بتواند پوششش را تولید کند بدون کمک گرفتن از کمونیست‌های چین و کفار بلاد غرب!


هشدار منتقدان توافق هسته‌ای با غرب

سایت دیلی بیست بیانیه گروهی از ایرانیان منتقد توافق هسته‌ای با غرب را منتشر کرده، نکته عجیب انتشار برگردان این بیانیه در سایت صدا و سیمای حکومتی است، آیا این نشانگر آزادی بیان است یا جنگ قدرت حتی اگر حمله به نظام باشد؟!

به گزارش مونیتورینگ خبرگزاری صدا و سیما، در این بیانیه آمده است: «در چند هفته گذشته، برخی از فعالان ایرانی آشکارا از توافق هسته ای وین حمایت کردند، در حالیکه ما به تجربه و دیدگاه همه مردم احترام می‌گذاریم، اما مهم است که همه نقطه نظرات و دیدگاه‌ها را بشنویم.  
ما نماینده جمعی دیگر از فعالان ایرانی هستیم که مثل بقیه دنیا آرزوی یک آینده بهتر را داریم اما معتقدیم که باج دادن به رژیم ایران به یک دنیای خطرناکتر منتهی می‌شود. 
ما زندگی خود را صرف حمایت از صلح، عدالت و آزادی در ایران کردیم. ما نماینده طیف متفاوتی از ایرانی‌ها هستیم که مایلند به دنیا درباره خطر این رژیم صرف نظر از تعداد سانتریفیوژهای فعال آن هشدار دهند.
این توافق حدود صد و پنجاه میلیارد دلار پول نقد وارد حساب بانکی ستمگران و دیکتاتورهای ما می‌کند. این پول خرج مردم ایران نمی‌شود بلکه صرف تقویت یک رژیم سرکوبگر می‌شود. 
متاسفانه، دنیا خواستار بهبود واقعی اوضاع حقوق بشر نشده است. هزاران فعال (ازجمله چند آمریکایی) همچنان پشت میله‌های زندان به سر می‌برند و خیلی غم انگیز است که آزادی آن‌ها در مذاکرات مطرح نشده است. 
ما قبل از این که خیلی دیر شود‌،‌ زنگ خطر را به صدا در می‌آوریم. کسانی که نگران صلح هستند، باید بر سوابق تکان دهنده حقوق بشری رژیم ایران و حمایتش از ترور جهانی و نقش در بی ثبات کردن خاورمیانه تمرکز کنند. باید فشار بیشتری بر این رژیم وارد شود. 
وقتی روزی برسد که مردم ایران آزاد شوند، در نظر خواهند داشت که چه کسانی در کنارشان بوده اند و چه کسانی در کنار رژیم قرار داشته اند. هنوز برای تحت فشار قرار دادن رژیم دیر نشده است. 
امروز در ایران زندانیان سیاسی شکنجه می‌شوند. وبلاگ نویس‌ها، روزنامه نگاران و معلمان پشت میله های زندان هستند. حقوق مذهبی و جنسی نقض می شود. با زنان مثل شهروندان درجه دو رفتار می‌شود.  
دفاعیه پردازان و طرفداران غربی رژیم ایران به مردم این کشور فکر نمی‌کنند. آن‌ها از احتمال تغییر مثبت در ایران فاصله گرفته‌اند. وقتی رژیم ایران از مردم خود هراس نداشته باشد، دنیا نیز دلیلی برای ترس از این رژیم نخواهد داشت. 
در پایان، اسامی مخالفان ایرانی نویسنده این نامه ذکر شده است.»

خ‌ن 

سیاه نمایی هالیوودی‌ها


مقدمه
سیاه‌نمایی می‌تواند معادل نسبتا برابر، اما از از آن رویی باشد برای whitewashing که به معنای استفاده از سفید‌پوستان است بجای شخصیت‌های غیر سفید پوست در فیلم‌های هالیوودی.

شگفت‌انگیزها
بار دیگر صنعت رویاساز هالیوود نسخه دیگری از چهار شگفت‌انگیز را رونمایی کرد، اینبار با بازی یک سیاهپوست بجای شخصیت سفید پوست داستان.

این اولین باری نیست که سیاهان آمریکا شخصیت‌های سفید را سیاه می‌کنند، اشاره به چند فیلم جادوگر، سیندرلا، دکتر دولیتل، غرب وحشی وحشی، زن گربه‌ای، بچه کاراته کار، آنی نشان از آن دارد که این قصه سر دراز دارد.

برای کسانی که رنگ پوست افراد، فقط ظاهر کم‌ اهمیتی تلقی می‌شود، این کار هالیوود شگفت‌‌انگیز می‌نماید. آیا قصدشان جذب بیشتر سیاه‌پوستان است یا تاثیر روی حافظه تاریخی کودکان یا...؟

حدود یکصد و پنجاه سال پیش برده‌داری در این کشور لغو شد، و این سرزمین هنوز داغدار و شرمگین رفتار غیر انسانی خود است، اما اذیت و آزار سیاهان و تبعیض نژادی هنوز ادامه دارد و در قرن بیست و یکم و در یکی از پیشرفته‌ترین و ثروتمندترین کشورها نگاه «او یک سیاه است» بجای او «یک مرد است»، یا «یک کارگر است»، یا «یک دانشجو است»، یا «رئیس است»، نگاه منسوخ شده‌ای نیست.

می‌تواند و می‌شود
اوباما و آمریکائیان رویای «سیاه هم می‌تواند» و «سیاه هم رئیس می‌شود» را سرودند، اما در ورای این رویا تفاوت رنگ پوست و سیاه و سفید بودن هنوز مشکل حل نشده و شرم‌آور این مردمان است.

پیش از آنکه اوباما به کاخ سفید راه یابد، صنعت رویا ساز آمریکا بسیاری از سیاه‌پوستان را بر کرسی ریاست آمریکا نشاند، در این سرزمین خیالی، برابر بودن که مسئله‌ای نیست، هر چیزی غیر ممکنی، هم می‌شود، هم می تواند!

سیاه و سفید
پرسشی که می‌شود طرح کرد این است که وقتی همه ما رنگین پوست هستیم و هیچکس به معنای دقیق و یکدست رنگ پوستش سفید یا سیاه نیست، یا زرد و سرخ و صورتی، این واژه‌ها چگونه عام و باب شدند؟

خ‌ن

س مثل سلفی

سلفی میمون سیاه کاکل‌دار
سلفی
«سلفی» به معنای عکس گرفتن خود از خود و همراهان است توسط دوربین‌های دیجیتال کوچک یا دوربین موبایل، و بدون استفاده از سه پایه و تایمر.

اصل این کلمه انگلیسی استرالیایی است و سر و کله آن از حدود سال ۲۰۰۲ با ترکیب self و ie پیدا شد.

عکس سلفی
«عکس سلفی» به عکسی گفته می‌شود که توسط فردی از خود یا خود و همراهانش با استفاده از دوربین دیجیتال یا موبایل و بدون استفاده از سه پایه و تایمر گرفته شود تا در شبکه‌های اجتماعی منتشر شود.

معادل فارسی سلفی
خودانداز
خودگرفت
خودگیر
خودعکس
خودنگار
خودنگاره
خودم
خودمانه
خودمانی
خودمه
خودی

یا استفاده از خویش بجای خود
خویشانه
خویشتنی
خویشتنانه

یا با استفاده از من
من‌اندازی
من‌درآوردی
من‌گیر

واژه پیشنهادی
ماندگاری

معادل فارسی «عکس سلفی» 
مخصوصا نوشتم معادل فارسی تا تاکیدی کنم بر اینکه شاید ضرورتی نباشد وقتی لغات عربی چنین در زبان پارسی تنیده شده بر خود سخت گیریم، به قول آن حکایت قدیم نباید بگذاریم دخترمان یک شب بیرون از خانه پدری‌اش بخوابد، و وقتی که از یک گذشت، چه یک شب، چه هزار شب! [تاکیدی در این نکته پارسی سازی نیست، محض اندیشیدن عرض شد!]

ترکیبات
سلفی‌کار: کسی که در سلفی گرفتن خوره است!
سلفی‌باز: کسی که سلفی‌های دیگران را جمع‌آوری می‌کند.
سلفی‌گیر: شخصی که سلفی می‌گیرد.
هم‌سلفی: کسی که در سلفی‌ها، همیشه یا بیشتر اوقات، در کنار سلفی‌گیر است.

عاشقانه‌ها
سلفی من می‌شی؟
سلفی من، مثل من، تنهاست!
سلفی من عاشق سلفی توست!
من، هم عاشق تو هستم، هم عاشق همه سلفی‌هایت!

پیامک عاشقانه
عشق واقعی آنجاست که از خودت سلفی بگیری، اما در سلفی‌ات فقط معشوق ظاهر شود!

ذکر مصیبت
امروز از او فقط سلفی‌اش باقی‌مانده است!

داعش
کافران را سرببرید، سلفی‌شان را بسوزانید!
سلفی گرفتن حرام است!
آنکس که سلفی می‌گیرد، روحش را به شیطان می‌فروشد!

اندرز
نگذارید سلفی‌تان غیر سلفی شوید!
برخی از عکاسان ماهر و هنرمندان تصویر بردار، اینجا و آنجا، کلاس باز کرده‌اند برای نصیحت کردن سلفی‌گیران و راهنمایی دادن در مورد اینکه چگونه سلفی بهتری بگیریم.

توجه داشته باشید محبوبیت سلفی‌ها به همان غیر عادی بودن ظاهر تصاویر، آماتور بودن عکاس، زاویه غیر حرفه‌ای دوربین، خودمانی بودن، لرزش دست، مات بودن تصاویر مربوط می‌شود.

نزدیک شدن به تصاویر حرفه‌ای، دور شدن از اصالت سلفی‌گری است!

---

در حاشیه
سه نکته در برابر سازی واژه‌های بیگانه
نکته مهم اول در برابر سازی و جاانداختن واژه‌های ساخته شده زمان این کار است، متاسفانه اینجا مرسوم است وقتی واژه جدیدی در تداول عام مرسوم و عادی گشت، و بسیار دیر هنگام دنبال برابر پارسی برای آن بگردند.

نکته دیگر این است که شرط لازم این نیست که واژه معادل برگردان و ترجمه  دقیق و مشابه واژه فرنگی باشد، آنچه که در زبان و تصویر عام خوشایند و ملموس و ساده تر و رساتر باشد و مفهوم را برساند نیکوتر است که گفته‌اند: غلط مشهور به از صحیح مهجور!

نکته سوم عادت دادن است، هر واژه‌ای چون رواج یابد گزینه نخست و مناسب‌تر گردد و آنگاه همان معنی را می‌دهد که واژه اصلی می‌دهد.

نتیجه
حالا که کار از کار گذشته و تا روستاهای دور، همه سلفی می‌گیرند، و ما فقط مصرف‌کننده دوربین و موبایل و تبلت و اینترنت و فناوری‌های روز هستیم، به همان سلفی قناعت کنیم و برویم کشکمان را بسازیم!

پول کاغذی یا کارت پرداخت

اگر همه پرسی بگذارند برای انتخاب یکی از دو نوع پول واقعی و پول مجازی، پیش از انتخاب یکی از این دو روش، باید مزایا و معایب آن دو را سنجید.

معایب اسکناس و دیگر پول‌های حقیقی
اسکناس‌ها سه عیب بزرگ دارند که همان سه عیب کافی هستند برای از دور خارج کردنشان، اگر جانشین مناسبی وجود داشته باشد: هزینه بالای انتشار و تعویض‌شان، عمر کوتاهشان، و آلودگی ناشی از دست به دست شدنشان.

در مورد چک‌ها و اسکناس‌های درشت، عیب دیگری هم وجود دارد،  فریبکاری: بدون رسید بودن و تقلب.

معایب کارت پرداخت
مهم‌ترین عیب فعلی کارت‌های پرداخت امکان هک کردن حساب‌های بانکی و سرقت موجودی مردم است، اما اگر امنیت این کارت‌ها و حساب‌های بانکی و امکانات مالی اینترنتی و گوشی‌های همراه تضمین شود، بزرگ‌ترین عیب این سیستم کنترل وضعیت مالی افراد است.

چون همه چیز ثبت می‌شود، برادر بزرگ همیشه می‌داند که شما چه چیزهایی می‌خرید، چقدر می‌خرید، از کجا می‌خرید، چه زمانی می‌خرید، با چه کسانی بده و بستان دارید و غیره!

با این حساب مزیت اسکناس، ناشناس بودن مالکش است، امتیازی که فقط وقتی از دور خارج شود قدرش دانسته می‌شود!

دیگر مزیت‌ها
اسکناس هیچ مزیت دیگری ندارد، با پول مجازی می‌توان همه آنچه را که با اسکناس می‌توان انجام داد، با سادگی و سهولت و امنیت بیشتری انجام داد.

به احتمال زیاد، هیچ‌وقت و در هیچ‌جا برای خارج کردن اسکناس‌ها همه‌پرسی نمی‌گذارند و شکی نیست که در آینده‌ای نه چندان دور پول‌های مجازی حرف اول را خواهند زد.

پرسش
پرسش این است که می‌شود در کنار امنیت و مدیریت اقتصادی جامعه که شفاف بودن را می‌طلبد محرمانگی و حریم خصوصی افراد را در کار با این پول‌ها نیز حفظ کرد؟

توجه داشته باشیم که علاوه بر سرقت‌های مالی، همیشه این امکان وجود دارد که اطلاعات شخصی استفاده کنندگان نیز هک و ربوده شود.

پاسخ بر پرسش فوق
یکی از راه‌ها، روزانه بودن ذخیره اطلاعات جزئی رد و بدل شده است، یا پاک شدن هر چند ساعت یکبار خرده ریزهایی که مربوط به مکان و زمان داد و ستد و نام کالا و خدمات مربوطه می‌شود.

راه دیگر بالا بردن ضریب امنیت، و کوتاه کردن دست انسان از این اطلاعات، و ماشینی کردن کامل دسترسی‌هاست، و فقط به حکم دادگاه اجازه دسترسی محدود به برخی اطلاعات داده شود.

هرچند دولت‌ها و حکومت‌ها بدلایل متفاوت رغبتی به این کار ندارند، یکی می‌خواهد امتش همیشه تحت کنترل باشد، دیگری می‌خواهد از طریق این اطلاعات بازایابی کند و قصد سومی ارائه رفاه بیشتر و خدمات بهتر برای شهروندانش است...

از طرفی در بسیاری از کشورها بانک‌های شخصی یا شرکتی مستقل از دولت‌ها عهده‌دار این خدمات هستند و کنترل حساب مشتریانشان بخشی از کار و فعالیت و ثروت و ماندگاری‌شان است.

در هر صورت دنیای آینده دنیای برادر بزرگ و کنترل لحظه به لحظه آدم‌هاست، شاید تنها راه همان راهی است که آمیش‌ها گزیده‌اند، بازگشت به گذشته!

شما چه نظری دارید؟

اسلام هراسی

رولند امریش نویسنده و کارگردان فیلم ۲۰۱۲ در مورد اینکه چرا تخریب کعبه را از فیلمش حذف کرد با اشاره به فتوای جنایتکارانه خمینی و رفتار مسلمانان تندرو می‌گوید:
«من دو فرزند دارم و نمی‌خواستم فتوایی علیه من صادر شود. واقعیت این  است که شما می‌توانید عیسی مسیح را به ریشخند بگیرید، اما محمد را نه»!
کاری به اقتصاد دانان و امنیتی‌هایشان ندارم، اما جامعه جهانی منهای دو بخش پیش‌گفته، باید روزی که خمینی فتوای ترور سلمان رشدی را داد، همانند جنگ ویرانگرش محبور به خوردن جام زهر می‌کردنش، به مسلمانان تندرو نیز هیچگاه نباید مجال عرض اندام داد.

سخن حکیمانه: اسلام با دموکراسی و حقوق بشر و قدرت، تند رو و وحشی و پرخاشجو و جنگ‌طلب و جنایت‌پیشه و دیکتاتور و فاشیست می‌شود، و با سرکوب و خواری و ندادن امکانات، ملایم و نرم و دین عطوفت و رحمت و رافت می‌شود!

شل کن و سفت کن‌های آرژانتینی‌ها و اصل قضیه

در خبرها آمده:
«محاکمه رئیس‌جمهور آرژانتین پس از ۲۱ سال در ارتباط با انفجار آمیا که بدترین عملیات تروریستی تاریخ آرژانتین لقب گرفته است! 
رئیس‌جمهور وقت این کشور متهم به منحرف کردن مسیر تحقیقات در مورد این پرونده شده است. او به همراه ۱۲ نفر دیگر هم‌اکنون برابر دادگاه قرار گرفته‌اند.»
۲۱ سال از واقعه انفجار مرکز یهودیان بوئنوس آیرس (آمیا) می‌گذرد، اما رسیدگی قضایی به این پرونده هنوز تمام نشده است، می‌دانید چرا؟

پاسخ را باید در سال‌های قدرتمداری رفسنجانی تروریست و اصلاح‌طلبان آبحوضی و پول‌های بادآوره نفت و حفظ نظام مقدس و ماله شکی این جماعت بر جنایت‌های خود و نظام مورد علاقه‌شان جستجو کرد.

سخن حکیمانه: وقتی اصلاح‌طلبان قدرت می‌گیرند باید هراسید!

برای آزادی زندانیان

با یاد کاظمینی بروجردی که از ما نیست، اما برای جدایی دین از حکومت می‌رزمد و آرزوی آزادی تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی!

باید هرچه سریع‌تر کسانی که به دلایل سیاسی یا عقیدتی زندانی شده‌اند آزاد شوند و در جبران سختی‌های کشیده شده خود و خانواده‌شان اقدام شایسته انجام گردد، از سوی مقابل زندانبانان و قضات و قانون‌نویسان و قانون‌گذاران اسلامی و ولایی و نیروی انتظامی و سپاه و وزارت‌مردان امنیتی مجازات گردند به سبب تمامی ستم‌‌های روا رفته، خون‌های ریخته‌شده و آه‌های کشیده شده!

می‌دانیم که زندانیان سیاسی و عقیدتی این رژیم به دو دسته خودی و ناخودی تقسیم می‌شوند، و جور و ستم بیشتری بر ناخودی‌هایی که با هزار فامیل اصلاح‌طلب و اصولگرا خویشی و نزدیکی ندارند وارد می‌شود.

تا وقتی که قدرت میان این حافظان راست و چپ و میانه نظام مذهبی تقسیم می‌شود، و معترضان سر در لاک خود دارند، برخورداری از آزادی‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، و بسته شدن زندان‌‌ها و مجازات ظالمان ناشدنی است.

بی‌شک روزی آتشقشان خشم خفته ناشی از رفتار جابرانه و جاهلانه و جنایتکارانه رژیم فوران خواهد زد، اما کناره‌گیری حاکمان پیش از آن روز می‌تواند فرصتی دست دهد ایشان را برای یافتن نقطه‌ای امن در دور دستان تا خود و خانواده‌شان جان سالم بدر برند، اگر اندک خرد و آینده نگری داشته باشند  و این نه از بهر اندرز جانیان گفته شد که از بهر سنگین‌تر برداشتن همان سنگست!

سخن حکیمانه: بیچاره ملتی که تدبیر و امیدش رفسنجانی تروریست و دوستان اصلاح‌طلبش و رئیس جمهور امنیتی‌شان باشد!

شما مستر بین می‌شوید وقتی که گرسنه باشید!

به ضرب‌المثل‌های گرسنگی و گرسنه این سخن حکیمانه را اضافه کنید:
تو، تو نیستی، وقتی گرسنه هستی!  
   یا «تو خودت نیستی وقتی گرسنه‌ای»!
You're not you when you're hungry

آدم کم‌رو، گرسنه از سر سفره بلند می‌شود
آدم گرسنه، خواب نان سنگک می‌بیند
آدم گرسنه دین و ایمان ندارد
آدم گرسنه سنگ را هم می‌خورد
آدم گرسنه، یاد پلوی عروسی‌اش می‌افتد
به گرسنگی مردن، به که حاجت به کسی بردن
به یکی گفتند: بابات از گرسنگی مُرد. گفت: داشت و نخورد؟
در بیابان گرسنه را شلغم پخته به ز نقره خام
درخت کاهلی بارش گرسنگی است
سواره از پیاده خبر نداره، سیر از گرسنه
گرسنه را نان تهی کوفته است
مرغ گرسنه ارزن در خواب می‌بیند
هرکه به امید همسایه نشست گرسنه می‌خوابد
هنوز گرسنگی نکشیدی تا عاشقی یادت بره!
...

صد و یکمین سالروز نصب چراغ راهنمایی

در چنین روزی، در ۵ اوت سال ۱۹۱۴  شرکت آمریکایی راهنمای ترافیک اولین چراغ راهنمایی که دارای دو چراغ قرمز و سبز و یک زنگ اخبار بود در تقاطع خیابان ۱۰۵ شرقی و خیابان اقلیدس«Euclid» در کلیولند اوهایو نصب کرد.

به همین مناسبت گوگل لوگوی خود را به این موضوع اختصاص داده است:

بد نیست بدانید اولین چراغ‌ راهنمایی در سال ۱۸۶۸ پیش از اختراع اتومبیل و در زمانی که ترافیک شامل چهارپایان، واگن‌ها، کالسکه‌ها و عابران پیاده می‌شد، طراحی و در لندن نصب شد.

در ایران نخستین چراغ‌های راهنمایی و رانندگی در  دهه ۳۰ در تقاطع‌های سپه ولی عصر، پل امیر بهادر، باغ ملی، دروازه شمیران، گمرک و امیریه نصب شدند و قبل از نصب این چراغ‌ها، چراغ‌های راهنمایی به صورت کوله پشتی و دارای دو چراغ قرمز و سبز و کلیدی در جهت خاموش و روشن کردن آنها بود که در پشت ماموران پلیس قرار می‌گرفت و کلید آن روی سینه سمت چپ قرار داشت.

اونا یه چیزی می دونند

حسن روحانی، رئیس‌جمهور مملکت ما‌، همین خردادماه، و پیش از توافق هسته‌ای فرمودند: «تحریم‌های ظالمانه باید از بین برود تا سرمایه بیاید و مشکل محیط زیست، اشتغال، صنعت و آب خوردن مردم حل شود، منابع آبی زیاد شده...»!

عابد فتاحی، نماینده مردم ارومیه، همین هفته، فرمودند:‌ «به نظر می‌رسد علت خشکسالی‌های اخیر جنگ و جدال هسته‌ای بوده است... احساس می‌شود که در ۱۲ سال گذشته، اروپا از ورود ابرهای بارشی به آسمان ایران جلوگیری کرده...» و «بعد از مذاکرات شرایط لازم برای احیاء دریاچه ارومیه ایجاد شده است، همان طور که مشاهده می‌کنید شرایط جوی کشور بعد از مذاکرات تغییر کرده و بارش‌ها افزایش پیدا کرده است»!

خب خدا را شکر که این توافق حاصل شد و مشکل دریاچه ارومیه و آب و هوای ایران و «آب خوردن مردم» حل شد، خدا می‌داند اگر ما این رئیس جمهور نازنین و این نمایندگان محترم مجلس را نداشتیم، این اروپایی‌ها بد طینت چه بلاهایی که سر ما نازل نمی‌کردند!

د مثل در پیت

در پیت یعنی چه؟
خدمت بزرگواران خواننده این وبلاگ عرض شود وقتی می‌گوییم یا می‌شنویم که مثلا «اینترنت پر سرعت ما در پیتی است» یا «دولت یا مدرسه یا بیمارستان یا سینما یا بیمه یا هر کوفت و زهرمار دیگری در پیتی است»، معنی و مفهموم «در پیت» قدیمی بودن، کهنه بودن، بدرد نخور بودن، کیفیت ناچیز داشتن... است، اما اگر بپرسید که این «در پیت» از کجا آمده، از چه موقع باب شده و ریشه آن چیست، نه من می‌دانم و نه دوستان من!

البته حدس و گمانی در این زمینه دارم که با شما در میان می‌گذارم، اگر شما اطلاعات درست یا درست‌تری در این زمینه دارید، یا یادتان است که اولین بار آن را کجا شنیدید، لطف کنید خبر دهید.

در پیت از دو واژه در و پیت تشکیل شده است:
در
در به معنای باب و مدخل و مخرج است [اگر عرب‌ها نبودند چگونه می‌توانستیم بفهمیم به فارسی چه می‌گوییم!]

 شاعر گرانمایه می‌فرماید:
در ِخانه کنون بستن چه سودست
که دزدش هر چه در خانه ربودست؟!

البته در روزگار ما «دزد» در خانه هم که بسته باشد، «هر چه در خانه» است می‌رباید، که یا نشان از آن دارد که درهای قدیمی ایمن‌تر بودند یا دزدهای جدید ماهرتر شده و تکامل یافته‌اند، بگذریم!

پیت
پیت به ظرفی گفته می‌شود که برای حفظ و نگهداری آب و نفت و روغن و غیره استفاده شود و جنس آن از فلزات و پلاستیک و غیره است. به آن «چلیک، چیلیک، تُنکه، خنب فلزین» گویند، و به «بیست لیتری، گلن، گالن، گالون، دبه، بشکه...» نیز شهرت دارد!

حکایت
جان دلم برایتان بگوید چون سایه تیره انقلاب اسلامی بر این دیار گسترده گشت، نفت برای سال‌ها کمیاب شد، و از آنجا که هنوز لوله کشی گاز بصورت سراسری انجام نشده بود و بار اصلی پخت و پز و گرم کردن خانه‌ها بر عهده نفت بود، مردم پیت بدست ساعت‌ها و ساعت‌ها در صف می‌ایستادند تا نفتی بخرند و مدتی امورات بگذرانند.

در  ِ این بشکه‌ها در این رفت و آمدها و پرکن و خالی‌شوهای روزانه گم می‌شد و چون کسی «در» این ظروف را نمی‌فروخت، و ظروف هنوز قابل استفاده بودند، مردم هرچیز دستشان می‌رسید در سوراخ آن فرو می‌کردند تا محتویاتشان خارج نشود و با چوب و پارچه و نایلون و پلاستیک و کش درپوش‌های موقت می‌ساختند رنگ و وارنگ!

حتی در‌های اصلی این پیت‌ها چندان کارایی نداشتند و خرید نفت و حمل آن با این ظروف به آلوده شدن دامان مردم می‌انجامید، ناگفته نماند که پیت‌های ساخت انگلیس و آمریکا هم دست مردم دیده می‌شد، اگر چه بسیار کمیاب و نادر بودند، صحبت از نادر شد، در همسایگی ما یک پسر تخم سگی بود بنام نادر، که یک خواهر رعنایی داشت بنام نادره، یک چشم این خواهر سبز بود و یک چشم آبی، همیشه بوی شیرینی می‌داد و...

القصه شاید «در پیت» باب شده امروز، اشاره به همان ناکارآمدی در پیت‌های دیروز باشد، شاید همه نه!

اگر شما در این مورد اطلاع بیشتری دارید، کم لطفی نکنید و ما را هم آگاه سازید، اگر آن نادره گرامی هم در حال خواندن این نوشته است سلام و درود ما بر او باد!

آرمان‌شهر سال۱۹۵۰

فرصتی شد تا پس از سال‌ها، بار دیگر، فیلم مدینه فاضله «Pleasantville» محصول ۱۹۹۸ آمریکا را ببینم، این بار، پس از تمامی فراز و نشیب‌های بر ما رفته، زیباتر و جذاب‌تر بنظر می‌رسید.

داستان فیلم در دهه ۵۰ میلادی می‌گذرد با تمامی سادگی و قوانین اخلاقی حاکم در آن زمان، و بصورت سیاه و سفید، بعد تبلور عشق و سکس و هنر و کتاب و دیگر احساسات را داریم که سبب رنگی شدن شهر و آدم‌ها می‌شود، و بعد استبداد ناکام آدم‌های سیاه و سفید در طرد آدم‌های رنگی و انتظار که بعد چه می‌شود.

قبل از اینترنت و موبایل و ماهواره، زمانی که تلویزیون‌های سیاه و سفید بودند، کانون خانواده گرم بود و همه سر یک سفره می‌نشستند، مردم با هم رادیو گوش می‌دادند یا تلویزیون نگاه می‌کردند، مردمان ساده دل و ساده اندیش و سیاه و سفید بودند و مهربان، در شهر هیچ خبری نبود، کسی عجله نداشت و همه برای هرچیزی وقت داشتند، اسلام دین خوبی بود، شاه را همه دوست داشتند، هوا پاکیزه بود، کتاب ارزشمند بود، و آسمان ابری...

لعنت بر رنگ و رنگ کردن مردمان و رنگ زدگی!

رویای امریکایی در ایران

فیلم American Dreamz محصول سال ۲۰۰۶ آمریکا یک فیلم سیاسی نیست، کلا هالیوود نه فیلم سیاسی می‌سازد نه بلد است که چنین کاری انجام دهد، اما اگر با متر و معیارهای حکومت اسلامی خودمان به این فیلم نگاه کنید یک فیلم سیاسی است از نوع تند و تیز و کفر آمیزش.

در این فیلم به رئیس جمهور آمریکا توهین می‌شود، به صدا و سیمای آمریکا (!) توهین می‌شود، به مردم آمریکا توهین می‌شود، به سربازان وطن توهین می‌شود، به مسلمانان توهین می‌شود...

در American Dreamz رئیس جمهور آمریکا مردی ابله، افسرده، و عروسکی در دست زیر دستانش است که اجازه ندارد روزنامه بخواند، کار برنامه سازان تلویزیونی فریبکاری و دروغ‌پردازی و فساد است، مردم ابله و گوسفند صفت هستند و
مسحور برنامه‌های تلویزیونی و بت‌های ساخته شده آن، سرباز وطن ابلهی بیش نیست... این وسط تروریست‌ها شاید انسان‌های عاقل‌تری باشند، اگر آن‌ها نیز این‌گونه که روایت می‌شود مجذوب رویاهای آمریکایی‌ها نشوند!

ساخت چنین فیلمی در ایران بی‌شک چند هزار سال زندان و چند بار اعدام و یک عالمه شکنجه برای تهیه‌کنندگان و بازیگرانش به ارمغان خواهد داشت، اما در آمریکا این فیلم فقط یکی دیگر از فیلم‌های هالیودی است، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه بیش!

تصور کنید در ایران آزادی رسانه‌ای و خبری وجود داشت، همین الان هم با وجود تمامی سخت‌گیری‌ها و اولدورم بولدورم‌ها هر ایرانی علاقمند می‌تواند مجهز به فیلترشکن و رادیو و تلویزیون ماهواره‌ای یا اینترنتی باشد برای دیدن و گفتن و نوشتن و ارتباط با آن چیزی که حکومت مذهبی منع کرده است، اما تصور کنید این دیوار کاغذی ممنوعیت‌ها نیز برداشته شود، صفحه اول روزنامه‌های کشور به تمسخر مقام عظما و دولت دست نشانده‌اش و آخوندهای درباری و مفت‌خورهای مجلس نشین اختصاص یابد، صدا و سیمایشان هم پر شود از رقص و آواز و هر چه دل تنگت بخواهد، در آن صورت آیا آب از آب تکان می‌خورد؟

حجاب رفته رفته رخت می‌بندد، لباس خانم‌ها کمتر و کوتاه‌تر و نازک‌تر و تنگ‌تر می‌شود، مدل موهای اجق وجق و آرایش‌های تند و غیر عادی و پوشش نامتعارف کم و بیش باب می‌شود،  دست‌ها در هم گره می‌خورند و بازوها باهم، ... و مردم، اکثریت‌ مردم، مانند پیش، سرشان به کسب و کار و گرفتاری‌شان مشغول، و سایه مقام عظما هم مستدام!

خواستم بگویم که بجای زور و سرکوب و محدودیت می‌شود با رویای آمریکایی هم حافظ نظام مقدس بود، وقتی که برای حفظ نظام مقدس، جمهوریت و استقلال و اسلام و امت همیشه در صحنه پشیزی ارزش ندارند!

حالا که فقر و فساد و تورم و بیکاری و آلودگی غوغا می‌کند، کم‌آبی هم می‌رود که قوز بالا قوز شود، و حکومت مذهبی ما هم شبانه‌روز اسیر بحران‌های بی‌پایان خودساخته‌اش است، کمی شادتر مردن، لاکن، عین ثواب است و صواب!