اصغر پیرزاده، مهران مدیری، قطار اتمی احمدی‌نژاد، پزشکان محترم

وقتی در کشوری زندگی می‌کنید که انتشار هر خبری می‌تواند پایه‌های نظامش را به لرزش درآورد، معمولا خبرها با تاخیر و تغییر و سانسور و اعتدال و تدبیر و امید منتشر می‌شوند، اما شایعات که پیش از پیدایش فناوری‌های روز نیز سرعت نور را داشتند حوصله هیچ انتظاری را ندارند و امان از جو زدگی مردمی که تا آخر هم شاید ندانند اصل قضیه چه بوده است.

دکتر اصغر پیرزاده به قتل می‌رسد، یکی می‌گوید: «بر بالین بیمارش توسط همراه خشمگین بیمار به قتل رسیده است»، دیگری می‌گوید ضارب دانشجوی همان دکتر بود که سر و سری با هم داشتند، سومی می‌گوید: «بررسی‌های صورت گرفته نشان داد که نه خود قاتل و نه هیچیک از بستگان این فرد، بیمار این پزشک نبوده و موضوع این حادثه به هیچ عنوان به دلیل مسائل پزشکی و درمانی نبوده است»، چهارمی سومی را تایید می‌کند: «قتل پزشک اردبیلی خصومت شخصی بوده»... و یکی هم از  آلودگی آب‌های منطقه به مواد رادیوآکتیو و افزایش میزان مبتلایان به سرطان در میان مردم و هشدار دکتر پیرزاده در این زمینه که موجب قتلش توسط مقامات امنیتی می‌گردد، سخن می‌گوید!

گفتند: «قاتل جوان ۱۵ ساله‌ای است»، « ۱۷ ساله است»، «۲۲ سال دارد»، «۲۳ سال دارد»...

اینکه واقعا چه رخ داده، شاید مانند بسیاری دیگر از مسائل برای مدت‌ها یا همیشه مکتوم بماند، اما می‌شود به این داستان از زاویه دیگری هم نگریست و آن واکنش پزشکان محترم ماست در کره گرفتن از آب:
«من جراح چشم هستم و در طول سال هزار نفر را جراحی می‌کنم. اگر از این تعداد ۵۰ نفر که بیماری‌ آن ها شدید است و جراحی روی چشم‌شان جواب نمی‌دهد، نابینا شوند و بخواهند چشم من را کور کنند، من دیگر نمی‌توانم طبابت کنم»! 
«در شان استاد یار و فوق تخصص مملکت ما نیست که در منزل شخصی بیمار ویزیت نمایند»! 
«مهران مديرى و صدا و سیما جامعه را عليه صنف پزشكان تحريك كرد و قشر تحصيل كرده را جهت رسيدن به اهداف شومشان در مقابل جامعه قرار داد»! 
«کم شدن اعتبار پزشک از جانب خود وزارت بهداشت انجام گرفت و انتظاردیگه ای نمیشه داشت»! 
«تبريك به وزير بهداشت، تبريك به صدا وسيما، تبريك به مهران مديري»! 
«با جوي كه عليه پزشكان ايجاد كرديد، حالا يك نوجوان تحت تاثير احساساتش مي شه قاتل، و يك پزشك بي گناه كشته مي شه و يك بچه سه ماهه يتيم»! 
«وقتی فضای پزشک ستیزی و جبهه سازی علیه پزشکا تو صدا و سیما و سایر رسانه ها ترویج می‌شود نتیجه چنین است»! 
«شهادت دکتر پیرزاده حاصل تلاش وزیر بهداشت، مهران مدیری و… در راستای تخریب جامعه خدوم پزشکی بود»! 
«وقتی سریال هایی مانند در حاشیه مهران مدیری انقدر به راحتی به وجهه جامعه پزشکان خدشه وارد می‌کند وتشخیص و تلاش آنها را زیر سوال می‌برد وقوع اینگونه حوادث دور از ذهن نیست»!  
«مقصر اصلی سازندگان سریالهای احمقانه و حمله کنندگان به حریم مقدس پزشکی هستند مطمئنا این حوادث تاثیر بسیا بدی بر جامعه پزشکی و بیما ران خواهد داشت»!  
«دکتر سید جلال هاشمی رئیس دانشکده علوم پزشکی شهید چمران اهواز که متولد روستای جایزان می‌باشد یکی از این انسان‌های شریف بوده که سالیان متمادی است که هدف اولش درمان و در پایان باتوجه به سطح درآمد بیمار حق الویزیت یا هزینه درمان را طلب می‌کند در ضمن هرماه تعداد زیادی بیمار بی بضاعت را بدون در یافت وجهی ویزیت می‌کنند»!!!

بامزه‌تر از این‌ها دیدگاه‌ها نیز پیدا می‌شود:
«تقصیر احمدی نژاده»! 
«خوب دکترها هم کم آدم نمی‌کشند، مثلا تو شهر ما یه دکتر جراح زنان به خاطر اشتباه دوتا خانم رو فرستاده اون دنیا، فقط دویست میلیون تومان جریمه شده و دو سال لغو پروانه طبابت، منم می‌گم بخاطر اشتباه پسره صد میلیون جریمه و دو سال هم لغو حمل سلاح سرد عادلانه هست، نزد خدا کسی گرامی تر هست که با تقواتره»!     
«گفت فندک یادگاری دوستم مرا سیگاری کرد، اگر کتاب فیزیک یادگاری میداشتی انیشتین شده بودی؟ چه ربطی به مهران مدیری داره؟؟؟».

خ‌ن 

جوکر جشن هسته‌ای




همانطور که شاید بدانید در جعبه ورق‌های بازی (پاسور)، که با وجود ممنوعیت در ایران، می‌توانید بعد از ظهرها آن را از دستفروشان جلوی دانشگاه تهران خریداری کنید، دو کارت «جوکر» یا «شیطان» یا «دلقک» نام دارند ولی در اکثر بازی‌های ورق نقشی ندارند.

در تصاویر منتشر شده «جشن هسته‌ای»، عده‌ای کلاه جوکری که به سه رنگ پرچم ایران مزین شده بود بر سر نهاده بودند، آیا قصد اعتراض داشتند، یا برای این بود که همه چیزشان به همه چیزشان بیاید، من سر درنیاوردم، شما چطور؟

جشن هسته‌ای

«جشن هسته‌ای»
صدها نفر با شادی و امید پرچم حکومت اسلامی را بالای سرشان چرخاندند و بقول خودشان «جشن هسته‌ای» گرفتند، عده بیشتری هم بوق زدند!

این جماعت تهی‌مغز که نه می‌دانند جشن هسته‌ای یعنی چه، نه می‌دانند روی چه چیزهایی توافق شده و قرار است چه بدهند و چه بگیرند، و نه می‌دانند که این توافق چه نقشی در وضعیت اقتصادی و اجتماعی آینده ایران می‌تواند دارد، و نه شناختی از دو طرف قضیه و چند و چون چرا کار به اینجا رسید دارند، دقیقا فرزندان همان کسانی هستند که خمینی را در ماه دیدند و بدون آنکه بدانند جمهوری اسلامی یعنی چه به آن رای مثبت دادند!

«درسته که ظریفه، شیش کشور رو حریفه»
بالاخره یک چیزی از این توافق منتشر شد و معلوم شد تمامی تبلیغات اصلاح‌طلبان و دولت معتدلشان و رسانه‌های خارج‌نشین‌شان زر زیادی زده‌اند، و نن جون شیخ ما هم که انگلیسی نمی‌داند بهتر از ظریف این‌ها می‌توانست در این بیشتر بده و کمتر بستان مفید باشد، حریفی پیشکش!

«برادر شهیدم رایتو پس گرفتم»
این فقط شعار اصلاح‌طلبان آبحوضی در جشن‌هسته‌ای‌شان نیست، این نشانی از بی‌حیثیتی، پست فطرتی، سازشکاری، و ذات کثیف جنایتکارانه این جماعت است!

«تبریک بشار اسد»
تبریک به دلواپسان اصلاح طلب!
جای بسیار خوشبختی است که بجز آخوند روحانی و مم جوات ظریفش و اهل و عیال و ضعیفه‌هایشان و اصلاح‌طلبان حافظ نظام و مقام عظما و رفسنجانی دزد و تروریست، شخصیت محترم دیگری هم وجود دارد که بابت این توافق ذلت‌بار خوشحال باشد!

عناوین این نوشته از خبرهای منتشر شده گرفته شد!

گروگان‌گیر گروگان‌فروش

پاسدار و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، جناب محسن رضایی در سیمای رژیم می‌فرماید: «اگر امریکایی‌ها بخواهند به ایران چشم بد داشته باشند و به فکر حمله نظامی باشند، مطمئن باشند ما در هفته اول حداقل هزار امریکایی را اسیر می‌گیریم و آن موقع برای آزاد کردن هر یک از آن‌ها باید چند میلیارد دلار بدهند؛ آن وقت مشکل اقتصادی ما نیز ممکن است حل شود.»

دو نکته در این بلوف اقتصادی جالب است:
بی‌ارزش بودن ایرانیان، و اقرار به ارزشمند بودن آمریکاییان: می‌دانیم آنچه که مربوط است به گزینه احتمالی نظامی، بمباران هدف‌های هسته‌ای و نظامی است و فلج کردن قوای نظامی رژیم؛ اگر غرب بخواهند درگیر جنگ تن به تن شوند، آن‌ها هم می‌توانند در همان روز اول حداقل هزار نفر را اسیر کنند، اما آقای رضایی می‌داند که نظام مقدس یک پول سیاه برای اسیر ایرانی خرج نمی‌کند و از این رو در معادله اقتصادی آقای رضایی اسرای ایرانی جایی ندارند!

یادمان نبرند که نتیجه جنگ این آقایان با کشوری که یک چهارم آن‌ها بود، جام زهر بود برای امامشان و میلیون‌ها خسارت مادی و مالی و انسانی و زمانی!

اقتصاد داعشی: اگر یک حکومت مثل آدم داشتیم، پوزه‌بند می‌زدند به دهان امثال این آقا، و جلوی عربده‌کشی‌های جاهلانه‌اش را می‌گرفتند، بدبخت اقتصادی که با گروگان‌گیری و گروگان‌فروشی درمان می‌شود!

اسلام پناهی دیوید

چند روز پیش دیوید کامرون، نخست وزیر دولت فخیمه، از بی‌بی‌سی خواست که عبارت «دولت اسلامی» را برای گروه تروریستی «دولت اسلامی عراق و شام» بکار نبرد و بجای آن بگوید داعش!

نخست وزیر دولت فخیمه که معتقد است اسلام داعشی‌ها انحراف از دین بزرگ اسلام است، چنین دلالت می‌کند: «معتقدم بهتر است بگوییم «داعش» بجای استفاده از «دولت اسلامی»، چون به نظرم این گروه نه اسلامی است نه دولت»!

نخست وزیر دولت فخیمه که هیچوقت شکی در مورد اسلامی بودن و جمهوریت رژیم جنایتکار و استبدادی ایران به دل نازنین خود راه نداده‌اند، آیا فقیه هستند و اسلام شناس؟

خیر عزیزان من، ایشان فقط سیاستمدار هستند، مثل بقال‌ها، و هیچ بقالی دیده‌اید که بگوید ماست من ترش است، شیرین خواندن ماست‌ ترششان سیاست نام دارد، اگر بقالی سیاست نداشته باشد، دکانش تخته می‌شود و می‌آید کنار ما می‌نشیند و می‌شود وبلاگ‌نویس!

البته بعضی وبلاگ‌نویس‌ها سیاست هم دارند و در ساعاتی که وبلاگ‌نویس‌ نیستند، یا ماست‌فروش هستند یا نخست وزیر دولت فخیمه!

در حاشیه:
بی‌بی‌سی انگلیسی در مورد پیشنهاد دیوید کامرون دیدگاهی متفاوت دارد!

از ماست که بر ماست؟

Photo Credit: Copyright © 2014 Universal Press Syndicate

اشاره به انتشار ویدپویی که در آن ری رایس فوتبالیست آمریکایی دوست دخترش را به طرز وحشیانه‌ای و تا سر حد بیهوشی کتک می‌زند!

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته!

بر پایه نظریهٔ نسبیت، با افزایش سرعت یک جسم، زمان برای آن جسم کندتر می‌گذرد، بطور مثال اگر یک هفته با سرعت نزدیک به نور  حرکت کنیم، روی زمین ۱۰۰ سال گذشته است!

فرض کنید یک قطار فضایی داریم که سرعتی نزدیک به سرعت نور دارد و برای اولین سفرش اسم‌نویسی می‌کند، بنظر شما چه کسانی بیشترین مسافر این قطار خواهند بود؟ احتمالا ایرانیان!

بسیاری از ایرانیان کودکی، نوجوانی، جوانی خود را تباه شده می‌دانند از برکت حضور حکومت اسلامی، فرصت‌هایی که بدست نمی‌آیند و زمانی که با کمترین بازدهی تباه می‌شود.

اگر این فرصت فراهم شود که ایرانیان از ابتدای سال ۵۷ تا کنون سوار این قطار شوند و در همان سن و سال به صد سال بعد و زمانی بروند که هیچ اثر و نشانه‌ای از این جنایتکاران مذهبی نباشد، صف‌های درازی تشکیل خواهد شد برای این فرصت!

اما آیا صد سال بعد زمان مناسبی برای زندگی کردن در ایران است؟ فقر، فساد، ناامنی، فحشا، آلودگی و تباهی محیط زیست، بحران آب، جنگ داخلی، تجزیه، آدم‌خواری، زلزله، و هزاران بلای دیگر ایران را به چنان ویرانه‌ای تبدیل خواهد کرد که صد سال نمی‌تواند پالاینده نکبت بجامانده این رژیم باشد، و بهتر است که در این سفر رویایی چند هفته بیشتر در قطار بمانیم!

تصور کن
در واقعیت، داشتن یک زندگی محترم و شاد، کار و مسکن و بهداشت و تحصیل و تفریح و رفاه برای همه، در ایران ثروتمند چندان دست‌نیافتنی نیست، البته بلایی که دولت‌های رفسنجانی و خاتمی و احمدی‌نژاد با چاه زدن‌های بی‌شمار و سدسازی‌های احمقانه بر سر آب و زمین آوردند شاید جبران ناپذیر باشد، اما با چند سال تلاش و کوشش جمعی و مدیریت خردورز و انسان‌مدار می‌شود ایران را به سی و چند سال قبل برگرداند، و پس از آن با سرعت بیشتری به پیش رفت.

چاره کار یقینا ماشین زمان نیست، اصلاح‌طلبان آبحوضی هم نیست، دولت امنیتی هم نیست، رفسنجانی دزد و تروریست و جنایتکار هم نیست، چاره کار همت اقلیتی ناراضی است برای سازماندهی خودشان، به میدان آمدن و به میدان آوردن فقرا و برچیدن این نظام متعفن و جنایتکار اسلامی.

فرصت را از دست ندهیم!

توافق اتمی پا در هوا

سردار مسعود جزایری می‌گوید: «به دو طرف مذاکره می‌گوییم که وارد این حیطه نشوند؛ چرا که تحت هیچ‌شرایطی اجازه دسترسی به اماکن نظامی داده نخواهد شد»!

سردار رمضان شریف هم تاکید می‌کند: «همانگونه که بارها گفته شده است هر گونه دسترسی و بازدید از مراکز نظامی و دفاعی کشور توسط بیگانگان از خطوط قرمز نظام و ملت ایران بوده و چنین اجازه ای به آنان داده نخواهد شد. »

 آنچه که مهم‌تر از توافق با جمهوری اسلامی می‌باشد پایبندی و اجرای توافقات است که از حالا شاهد جفتک پراکنی‌شان هستیم!

البته این چیز جدیدی نیست و پیش از این نیز اقرار کرده‌اند که در همه این سال‌ها قصدشان بازی دادن غربی‌ها بوده است!

یک میلیارد دلار دیگر برای سوریه

حکومت اسلامی ایران قرار شده در این وانفسای اقتصادی‌اش یک میلیارد دلار به بشار اسد جنایتکار و ورشکسته وام بدهد.

یک میلیارد نه صفر دارد و یک میلیارد دلار  به پول بی برکت جمهوری اسلامی می‌شود حدود ۳۲.۵۰۰.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰ ریال!

البته این موضوع تازگی ندارد و پیش از این نیز شاهد این نوع دست و دلبازی‌ها بوده‌ایم: یک وام اعتباری ۳ میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلاری در ژوئیه  ۲۰۱۳، و یک میلیارد دلار دیگر در زمان دیگر، و کمک پنج ميليارد و ۸۰۰ ميليون دلاری، و انتقال حدود ۱۰ ميليارد دلار و خدا می‌داند چند میلیارد دیگر، البته عاقلان دانند که وام‌های اعتباری خامنه‌ای و شرکا به سوریه وام نیستند، بخشش سخاوتمندانه و بلاعوض است.

به جز موارد نقدی و غیر نقدی، باید اضافه شود کمک‌های نظامی و تسلیحاتی و اعزام نیرو با هزینه‌های خدا تومانی!

طفلکی‌ بچه نادون‌هایی که منتظرند در نتیجه مذاکرات اتمی حال روز ایران و ایرانی بهبودی یابد!

توافق هسته‌ای و دلواپسان نظام مقدس

ظاهرا قرار است که نظام جام زهر را بخورد، تنها دلیلی که بنظرم می‌رسد برای قانع کردن اصولگرایان، این است که بین خودشان و پشت درهای بسته بگویند:
«این توافق مثل همیشه بازی است، و همینکه مقادیری از پول‌ها را گرفتیم و چند میلیون آزادنه‌تر نفت فروختیم و چند قرارداد جاندار بستیم، می‌زنیم زیرش، و تا این‌ها بفهمند از کجا خوردند و دوباره جمع شوند و به توافقی برسند و قطعنامه صادر کنند و به مرحله اجرا برسانندش، چند ماهی گذشته و خر ما از پل رد شده است.
اگر آن روز سنبه‌شان پر زور بود و گزینه نظامی را آوردند روی میز، ما هزار دوز و کلک داریم و واسطه، برای اینکه دوباره بنشینیم پای میز مذاکره،... بشرطی که تا آن روز به بمب اتمی نرسیده باشیم، هه هه هه.»!

طبقه متوسط، رقص بندری، توافق هسته‌ای

اکثریت طبقه متوسط ما از سه چیز نفرت دارند، سیاست، انقلاب و آقای خامنه‌ای؛ البته در مورد آقای خامنه‌ای اتفاق نظر ندارند، بعضی‌شان اعتقاد قلبی دارند که آقای خامنه‌ای اگر عمرش باندازه کافی طولانی باشد، یکروز مهربان می‌شود!

اکثریت طبقه متوسط ما یک دفترچه یادداشت دارند با جلد سبز، توی آن همه خواسته‌هایشان را نوشته‌اند و خواسته‌هایشان حتی صفحه اول را پر نمی‌کند. اکثرا بد خط هستند و  غلط املایی بخشی از وجودشان است، همه‌شان یک خواسته مشترک دارند، اگرچه در اولویت‌بندی آن اتفاق نظر ندارد، آن‌ها می‌خواهند بدانند که «رای‌شان کجاست»! خواست مشترک بعدی‌شان این است که آقای موسوی و خانمش رفع حصر بشوند، حتی اگر رفع حصر پس از مرگ این عزیزانشان(!) رخ دهد!

اکثریت طبقه متوسطه ما شیعه هستند، عاشق سینه زنی و حلوا و قیمه و قرمه، و موزیک و دختر و پسر بازی و روابط خودمانی هستند، البته خیلی‌هایشان نمی‌دانند اسلام یعنی چه و نسخه‌ای هردمبیل از آن را خودشان برای خودشان می‌پیچید و سخت به این نسخه اعتقاد دارند و رگ گردنشان متورم می‌شود اگر کسی به اسلامشان نگاه چپ بیندازد!

طبقه متوسطه ما، دستکم پراید یا پژو را دارند، دوست دارند تند رانندگی کنند، در رانندگی حق با خودشان است، شب زنده‌دارند و از سحر خیزی و نماز صبح بیزار، همه‌شان عضو فیسبوکند و ماهواره دارند و بی‌بی‌سی‌فارسی را مستقل‌ترین رسانه دنیا می‌دانند.

اکثریت طبقه متوسط ما در هر انتخاباتی حضور دارند، و شرکت در انتخابات فرمایشی و نمایشی رژیم را واجب می‌دانند و برای آن تبلیغ می‌‌کنند. اعتقاد قلبی دارند که رای آن‌ها مانع از تحریم و جنگ و انزوای جهانی می‌شود و به شکوفایی اقتصادی و دموکراسی و آزادی‌های نسبی می‌انجامد، و جلیلی‌ها را خانه نشین می‌کند!

اکثریت طبقه متوسط ما از تفکر و منطق و بازنگری و انتقاد و تلاش و وجدان و قانون و از خودگذشتگی نفرت دارند، مطیع، سطحی، ترسو، متعصب، فردگرا، صبور، ملایم، دهن بین، احساساتی و زامبی هستند، عاشق ماکیاول و فلسفه «بزن در رو» و «فکر خودت باش» و «بی‌خیال بقیه» هستند و مسحور تبلیغات سیاسی حاکمیت و اصلاح‌طلبان حافظ نظام!

اکثریت طبقه متوسط ما آلزایمر دارند، تاریخ نمی‌دانند و گذشته‌های نه چندان دور را نیز بیاد نمی‌آورند، از همین روست که جواد ظریف یک روز برایشان می‌شود امیر کبیر و روز بعد موش آشپزخانه امیر کبیر، و جانور دزد و فاسد و تروریست و جنایتکاری چون رفسنجانی یک شبه برایشان می‌شود فرشته نجات و مهدی موعود!

اکثریت طبقه متوسط ما کار و بار خوبی دارند و خانه و زندگی قابل قبولی،  فیلتر شکن توپ، وای‌فای، آخرین مدل موبایل، ... برخی‌شان می‌گویند اگر زنان را به استادیوم‌های ورزشی راه بدهند، همه چیز حله، برخی‌شان می‌گویند حجاب اجباری نباشد برای حکومت بهتر است، برخی‌هایشان هم آزادی آب‌پاشی در پارک‌ها را خواستارند!

بزرگترین عشق طبقه متوسطه ما، البته اکثریت‌شان، تماشای فوتبال، بوق زدن و قر دادن پس از انتخابات و مناسبت‌هایی چون پیروزی تیم‌شان است. خیلی‌هایشان آماده شده‌اند تا با رقص بندری موفقیت تیم هسته‌ای‌شان را جشن بگیرند، در همین راستا، یک منبع موثق خبر داده که تیم مذاکره کننده‌شان با بهانه جدیدی که رفع تحریم‌های نظامی است، خواسته‌اند تا این توافق چند روزی به تاخیر بیفتد و ایام سوگواری رمضان بگذرد تا رقص بندری طرفداران و شهادت امام اول تداخل نکند!

راهی نو برای کاهش وزن

اسپایر اسیست «AspireAssist» روش نوین کاهش وزن برای افراد مبتلا به چاقی است. بر خلاف بسیاری از روش‌های دیگر، در این روش چاقی برگشت ناپذیر خواهد بود.

افراد علاقمند می‌توانند بصورت سرپایی، و بدون نیاز به بیهوشی، این دستگاه را روی بدنشان نصب کنند و در عرض یک تا دو ساعت به خانه یا محل کار خود برگردند.

همچنین می‌توان در صورت تمایل، و  از طریق روش سرپایی ۱۵ دقیقه‌ای، دستگاه را از بدن جدا کرد.

روش کار
اسپایر اسیست بر اساس کاهش کالری جذب شده توسط بدن کار می‌کند.

پس از غذا خوردن، مواد غذایی بلافاصله عازم معده می‌شوند، سپس در معده انباشته شده و فرایند هضم  آغاز می‌گردد.

معده، یکساعت پس از صرف غذا، مواد غذایی را خرد می‌کند و بسوی روده‌ها می‌فرستد، مکانی که کالری‌ها جذب بدن می‌شوند.

اسپایر اسیست اجازه می‌دهد تا افراد در حدود سی درصد از این غذا را از معده خارج کنند، پیش از آنکه کالری‌ها جذب بدن گردند، و بدین طریق وزن کم کنند.

پژوهش
در پژوهشی بالینی در آمریکا، بیماران در ظرف یکسال به طور متوسط ​​۴۶ پوند (۲۱کیلوگرم) وزن کم کردند.

خورد و خوراک
افراد پس از نصب این دستگاه، می‌توانند به میزان عادی و انواع مواد غذایی را بخورند و بیاشامند و بدون نیاز به تغییر رژیم غذایی وزن کم کنند.

فراموش نکنید
بیماری چاقی نتیجه تغذیه نادرست و تحرک ناکافی است، برای به اندازه بودن می‌توانید:
  • با شناخت مواد غذایی و نیازهای بدن‌تان، غذای لازم و مناسب را بخورید.
  • بر اساس وضعیت بدن‌تان و غذایی که مصرف می‌کنید، به میزان نیاز، ورزش مناسب کنید.
  • بهترین راه ترکیبی از ورزش مناسب و تغذیه مناسب است.
  • به اندازه شدن زمان می‌برد، بهتر است فقط ماهی یکبار خود را وزن کنید.

اسپایر اسیست
توصیه سازندگان اسپایر اسیست برای بیماران چاق این است که در طول زمان روش‌های مناسب تندرستی را بیاموزند و بکار بندند.

فراخوان دعای هسته‌ای از سوی ظریف

به گزارش رادیو فردا «محمد جواد ظریف، وزیرامورخارجه ایران پس از شرکت در مراسم شب قدر در مرکز اسلامی امام علی شهر وین، از مردم ایران خواست دعا کنند تا نتیجه مذاکرات به گفته او براساس آنچه که صلاح است، مقدر شود.»

دولتمرد فرنگ رفته و با سواد و کمالات ما را باش! همین مانده که گند هسته‌ای نظام مقدس بدست اجنه و جن‌گیران و دعا و طلسم مشکل گشایی شود!

یکی نیست به این مم جوات خوش خنده بگوید: آدم حسابی اگر دعای مردم ما گیرا بود که نه تو در این مقام بودی، نه مقام عظمایت در آن لباس!

قاتل درختان مستراح می‌سازد

بار دیگر آقای قالیباف معروف به قاتل درختان و زیردستانش خبرساز شدند، ظاهرا اینبار برای ساخت مستراح در پارک ارم ۲۰۰ اصله درخت خودبخود قطع شده است و هیچکس از هیچ‌چیز خبر ندارد!

یکی نیست به این جماعت بگوید که در این بحران کم‌آبی و بی‌آبی بهتره بجای ساختن سرویس بهداشتی، به مردم یاد بدهند که کون مبارکشان را با برگ درختان پاک کنند و با گرد و خاک تیمم بفرمایند!

برادر بزرگ بیکار نمی‌نشیند

این خبر را از برادران روس داشته باشید در سایت خبرگزاری و رادیوی اسپوتنیک که بجای «صدای روسیه» خبررسانی می‌کند:

«با کمک نرم افزار جاسوسی مورد استفاده آژانس امنیت ملی آمریکا به نام XKEYSCORE می‌توان به همان آسانی پیدا کردن اطلاعات در سیستم‌های جستجوگر از نوع گوگل، به جستجوی متن مکاتبات خصوصی کاربران پرداخت.

نشریه The Intercept خاطرنشان می‌سازد کارمندان سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا به آسانی می‌توانند از نرم افزار جاسوسی XKEYSCORE استفاده کنند و برای این باید فقط باید آدرس پست الکترونیکی فرد تحت تعقیب، شماره تلفن وی و همچنین نام یا دیگر مشخصات وی را باید بدانند.»

لاغر شدن گروهی

چاقی بیماری قرن و کشنده و کوتاه کننده عمر است و ضروری است که برای درمان آن در سطح کلان نیز کاری کرد.

برنامه‌ای برای لاغر کردن بصورت گروهی
چهارچوب این برنامه بر اساس گروه درمانی، مسابقه و تشویق می‌باشد. می دانیم که بهترین و سالم‌ترین روش برای لاغرشدن به اندازه و مناسب خوردن است و به اندازه و مناسب تحرک داشتن و ورزش کردن می‌باشد.

بار اصلی این برنامه ورزش کردن گروهی است، اما در کنار ورزش جزوات لازم در مورد تغذیه مناسب و درست خوردن بین گروه‌ها پخش می‌شود و آموزش‌های لازم داده می‌شود.

در سطح کلان
این یک برنامه کلان است و لازم است که همزمان در تمام شهرهای کشور انجام شود و بخشی همیشگی از اخبار سراسری صدا و سیما ورسانه‌های ملی به خبرهای مرتبط به این برنامه اختصاص یابد.

تبلیغ
این برنامه چه توسط بخش خصوصی انجام شود، چه دولتی، باید همراه با تبلیغات فراوان از طریق صدا و سیما، نصب اعلان و پلاکادرهای خیابانی، آگاهی رسانی در فیسبوک و دیگر شبکه‌های اجتماعی باشد.

دسته بندی
بطور مرتب و ماهانه، وزن همه افراد داوطلب سنجیده می‌شود و دواطلبان لاغری بر اساس فواصل ده کیلویی در گروه‌های مختلف دسته بندی می‌شوند.

گروه‌های کوچک‌تر
از بین گروه‌های هر رده وزنی، مثلا صدکیلویی‌ها، گروه‌های کوچکتر ده نفری تشکیل می‌شود. این گروه‌های کوچکتر بر اساس توانایی‌هایشان، وضعیت جنسی یا جسمی‌شان، اشتراک سلیقه‌شان، دوستی یا نسبت‌های دیگر متشکل می‌شوند.

ورزش
گروه‌ها روزانه و در زمان و مکان تعیین شده، که به نسبت داوطلبان می‌تواند در نقاط مختلف شهر باشد گرد هم می‌آیند و همراه هم و زیر نظر پزشک یا پرستار گروه به ورزش‌های هوازی می‌پردازند، روزهای نخست نیم ساعت، و در مراحل بعدی یک، دو، سه ساعت در روز!

مسابقه
هر ماهه و هر فصل و هر سال افراد گروه وزن می‌شوند و افرادی که ده‌ کیلو وزن کم کرده‌اند به عنوان برنده مورد تشویق قرار می‌گیرند و جوایزی به آن‌ها داده می‌شود.

همچنین هر ماهه و هر فصل و هر سال گروه‌های ده نفره‌ای که میانگین وزن بیشتری کم کرده‌اند تشویق می‌شوند و جوایزی به آن‌ها داده می‌شود.

این افراد و گروه‌ها در صدا و سیما نمایش داده می‌شوند.

برنده‌ها به گروه‌های هموزن منتقل می‌شوند.

پایان
این برنامه پایانی ندارد و همیشه اجرا می‌شود.

وزن ایدئال
هر چند هدف اصلی کم کردن وزن و رسیدن به وزن طبیعی و  ایدئال می‌باشد، اما پس از رسیدن به وزن طبیعی همچنان مسابقه بین گروه‌های پیروز ادامه می‌یابد و این بار مسابقه بر سر ماندن در وزن طبیعی و اضافه نشدن وزن خواهد بود.

شخص یا گروه
ترجیح این است که ارجحیت را به تشویق گروه‌ها دهیم تا سبب همیاری افراد درون گروه‌ها شویم.

مدارس، دانشگاه‌ها، ادارات دولتی
می‌توان این برنامه ورزشی گروهی را در مدارس، دانشگاه‌ها، ادارات دولتی اجباری کرد یا تشویق‌های ویژه‌ای برای این دست داوطلبان اختصاص داد.

اسلام، روزه، دموکراسی

مسلمانان وقتی کم می‌آورند و شاهد فزونی روز افزون رفتارهای مغایر با دین اسلام و ضد اسلام هستند، دموکرات می‌شوند و مثلا در ماه مبارک می‌فرمایند: «روزه‌خواری عدم احترام به حقوق دیگران است» و به همین جهت باید چوبشان را بلند کنند که به احترام مسلمانان روزه گیر و دین‌شان، هیچ کس اجازه ندارد در محل‌های عمومی چیزی بخورد.

اگر بپرسید چرا شما به ما و خواسته ما احترام نمی‌گذارید، پاسخ می‌دهند چون اکثریت هستند حق دارند که چوب اکثریت مسلمان را بر ملاج اقلیت بکوبند!

در پاسخ این جماعت باید عرض کنیم که:
یک: در دموکراسی واقعی اکثریت حق ندارد به اقلیت زور بگوید!

دو: تحمیل عقیده به هر شکل و در هرجا زورگویی و استبداد است و زیر پا نهادن حقوق دیگران.

سه: هیچ مسلمانی در هیچ جایی حق ندارد خوردن و آشامیدن را بر دیگران ممنوع کند یا حکم به پوشش اجباری باب میلش یا اعتقاداتش دهد.

حجاب
یکی از این عتیقه‌ها می‌گوید: «باید به مردم آموزش داد که احساسات مذهبی یکدیگر را نادیده نگیرند. مثلاً بدحجابی شدید در ملاءعام، بی‌احترامی به حقوق زنان محجبۀ جامعه است؛ چراکه عموم مردم ایران، باورهای دینی عمیقی دارند و نباید این باورها را نادیده گرفت. این‌کار، دهن‌کجی به مردم مسلمان است.»

یادآوری شد که «در دموکراسی واقعی اکثریت حق ندارد به اقلیت زور بگوید»، بعلاوه تا اینجا که ما می‌بینیم بدحجاب‌ها و ریش دوتیغه کرده‌ها و بی‌شماری آنتن‌های ماهواره‌ای و میلیون‌ها فیسبوکی‌ و بکارگیران فیلتر شکن و تعدد روزه‌خواران در ماه مبارک، و نماز نخوان‌ها در همه سال، همگی نشان از این می‌دهد که باور عموم مردم سمت و سویی مخالف با دین حکومتی و حکومت دینی دارد.

ضمنا ما همیشه آماده برگزاری همه پرسی در مورد عمق و گودی باورهای دینی هستیم، بشرط وجود آزادی موقع همه پرسی، و پس از آن، و البته نه توسط شما متقلبان فاسد فریبکار!


روزه‌خوار روزه‌دار

«روزه‌خواری» یا «تظاهر به روزه‌خواری» اصطلاحی دروغین و فریبکارانه است مثل همه زندگی و باور و سخن آخوند‌ها، و آنچه بیشتر در مملکت ما نمود عینی دارد تظاهر به روزه‌داری و مسلمانی است!

روزه‌خوار به اعتبار کلام این واحد صنفی کسی است که در ماه رمضان و در مکانی عمومی آب بنوشد یا چیزی بخورد.

یعنی اگر فردی روزه نباشد و حتی مسلمان نباشد، اما در قلمرو این واحد صنفی آب بنوشد روزه‌خواری کرده است، یا تظاهر به روزه‌خواری.

نتیجه:
اگر شما مسلمان نباشید و روزه نگرفته باشید اما در ماه مبارک و در مکانی عمومی چیزی بخورید، به اعتبار ملایان تا قبل از لقمه به دهن بردن روزه‌دار محسوب می‌شود، درست به همان اندازه اعتقاد قلبی این جماعت.
تقبل‌الله!

خنگ‌بازی بهرام رادان و باقی قضایا

علاقه‌ای به بازیگران جمهوری اسلامی و بازی‌های این جماعت ندارم، اما این نوشته به آخرین بازی بهرام رادان می‌پردازد.


خنگولانه
آقای رادان که فراموش کرده بود کجا زندگی می‌کند یا ذاتا موجودی خنگ است، ذوق زده نوشت:
«رای دیروز دیوان عالی امریکا در قانونی اعلام کردن ازدواج همجنسگراها اتفاقی تاریخی بود، شاید به اندازه لغو برده داری... از لینکلن تا اوباما...»
کور کردن چشم
آقای رادان در اقدام بعدی خواست ابرویش را بردارد، چشمش را نیز کور کرد، و در واکنش به فردی که گفته بود: «ماه مبارک رمضان با خوشحالی در مورد ازدواج همجنس بازان تناسب نداره، فی الواقع.»، خنگولانه‌تر  نوشت: «اولا نباید تناسب داشته باشه، دوما خوشحالی نبود چون نفع یا ضرری برای من نداره، منظور تابوئیست که شکسته شد‌»!

بزدلی
آقای رادان شجاعت و مردانگی لازم را در عرصه اجتماعی ندارد و نوشته خود را وقتی آماج حمله واپسگرایان قرار گرفت حذف کرد، شاید هم این حذف  ناشی از شم تجاری‌اش بود؟

جفتک‌اندازی
کمی بعد آقای رادن شروع کرد به فریبکاری و مغالطه:
«در مطلب منتسب که تنها چندى پس از انتشار و به منظور جلوگیرى از سوءاستفاده حذف شد، فقط اشاره به «تاریخى بودن» تصویب این قانون شده بود و به هیچ وجه کلامى از تأیید و حمایت در آن نبود، ... نیت من فقط کنجکاوى از پس پرده ماجرا و دلایل این اقدام بود نه تایید و حمایت از آن.»!
ولی این بازی«تاریخى بودن» نتوانست تناسبی را که ایشان بین حذف برده داری با همجنسگرایی ایجاد کرده بود، ماستمالی کند!

سگ‌منشی
 آقای رادن وقتی دید صحبت از احضار به وزارت ارشاد است و منع کار و کیهان نیز کوتاه نمی‌‌آید، در نهایت پستی و بی‌شرمی نوشت:
«بسمه‌تعالی
مدیر مسئول محترم روزنامه کیهان
جناب آقای شریعتمداری
با عرض سلام و ادب
به استحضار می‌رساند پیرو مطالب منتشر شده در صفحات سه روزنامه مورخ هفتم، نهم و دهم تیر ماه سال ۱۳۹۴، بدین وسیله نظر خود را شفاف‌سازی و تبیین می‌کنم:
۱. آنچه به عنوان نظر بنده در فضای مجازی در خصوص رأی دیوان آمریکا در خصوص قانون همجنسگراها منتشر شد اشتباه بوده و در شأن مردم ایران نبوده است که از این بابت عذرخواهی می‌کنم.
۲. منظور از بزرگنمایی، بد تیتر زدن اشاره به رسانه‌های بیگانه خارج از کشور بود که منتظر فرصت هستند تا از یک هنرمند وطنی نماد مخالفت و جدایی طلبی بسازند.
۳. در مملکتی آب حیات می‌نوشیم که ازدواج سنت پیامبر و امری پسندیده است. قوانین آمریکا هیچ محلی از اعراب در جمهوری اسلامی ایران ندارد و در کشور ما صراحتاً ازدواج همجنسگراها امریست قبیح و ناموزون با شرع و عرف و قانون.
امیدوارم با تأمل و همدلی بیشتر کشور عزیزمان را در رسیدن به اهداف عالیه خود یاری دهیم.
با احترام
بهرام رادان»


این هم داستان بازیگر معروف جمهوری اسلامی که می‌خواهد با یاری آقای شریعتمداری به اهداف عالیه برسد!

امیدوارم ایشان به همان بازیگری سینمای حکومتی بسنده کننده و از موضوعات سیاسی و فرهنگی و اجتماعی دوری کنند، ضمنا لطف کنند و «شأن مردم ایران» را وارد بازی‌های کثیف خود و یاران شکنجه‌گرش نکنند!