بی آبی

تصویر زیر از سایت الاخباریه گرفته شده است که در شرح آن نوشته‌اند:
«بی آبی» دردی که روستاهای خراسان جنوبی در ایران سالهاست از آن رنج می برند.


متاسفانه این دردی است که به احتمال و نه چندان دور گریبان بسیاری از ما ایرانیان را خواهد گرفت، اگر همچنان این جانیان احمق و نادان و فاسد بر قدرت باشد و ما دست روی دست بگذاریم!

باری، این آخرین ارسالی این وبلاگ در سال ۲۰۱۵ است. باشد که سال جدید میلادی به از سال قبلی باشد!


حکایت دولت مردمی و بیمار نگون‌بخت

حکایت کرده‌اند که بیماری دردمند و مایوس و سرخورده، خود را به بام بیمارستانی چند طبقه رساند و از آنجا به پایین پرید، و جان باخت. اما این تازه آغاز ماجراست.

بلافاصله پس از آنکه خبر مرگ بیمار به رئیس بیمارستان که برای خرید ملک و سرمایه گذاری و عیاشی به امارات و ترکیه رفته بود رسید، سفر و کار و بار خود را نیمه تمام گذارد و شتابان به نزد خانواده قربانی آمد و  در حال اشک ریختن و پوزش خواستن سند و منافع بیمارستان را به نام بازماندگان کرد تا برای همیشه مشکل دوا و درمانشان برایگان حل شود!

اندکی بعد، پزشکان و کارکنان و پرستاران بیمارستان که لباس سیاه پوشیده‌ بودند با دسته گلی بزرگ به نزد بازماندگان قربانی رفتند و بابت بداخلاقی و کم‌محلی و رفتار غیر اخلاقی و انسانی خود پوزش خواستند و یکماه حقوق خود را نیز تقدیم بازماندگان کردند و نفری یک سیلی هم به گوش خود نواختند!

هنوز این جماعت از نزد بستگان قربانی بیرون نیامده‌ بودند که وزیر بهداشت و درمان همراه وزیر تعاون و کار و رفاه، و وزیر اقتصاد به آنجا می‌رسند و با سه چاقوی قصابی رگ گردن خود را می‌زنند تا نباشند که بار دیگر شاهد چنین صحنه‌‌هایی باشند.

کمی بعد حسن روحانی رئیس جمهور کلیددار می‌رسد و کلید خانه خودش و بیت رهبری را می‌دهد خدمت بازماندگان قربانی، با این پیام مشترک خود و رهبر گرامی که: «ما را ببخشید! کم لطفی کردیم و کوتاهی در انجام وظیفه! ما می‌رویم سر به بیابان نهیم و گم و گور شویم»!

...

آخر همه وزیر اطلاعات و وزیر دادگستری می‌آیند و چون می‌بینند بازماندگان قربانی به اندازه کافی پول و خانه و کار و درمان و پوزش گیرشان آمده می‌گویند «آنچه از دست حقیر ما بر می‌آید این است که از هر کسی بدتان می‌آید اسمش را به ما بدهید تا اول به او تجاوز کنیم، بعد شکنجه و حبسش کنیم و پس از آن با جرثقیل دارش بزنیم»!

ش مثل شالازیون

شالازیون (Chalazion) یا برآمدگی پلک که در عربی به آن مرض البردة می‌گویند تورم بدون درد پلک بالایی یا پایینی است كه در اثر التهاب یکی از غده‌های چربی به وجود می‌آید.

شالازیون ممکن است در ابتدا ملتهب باشد و باعث ایجاد درد و قرمزی شود اما پس از مدتی درد و قرمزی‌اش فروکش می‌کند و توده متورمی در لبه پلک باقی می‌ماند.

خوبی شالازیون این است که معمولا خود به خود و پس از چند هفته تا چند ماه کوچک می‌شود و از بین می‌رود، بدی آن این است که ظاهر زشت و ناخوشایندی دارد و در بدترین جای بدن یعنی صورت ظاهر می‌شود.

پیش درمان
توصیه می‌شود پیش از هر کاری یک عینک دودی بخرید و روی چشم‌تان بگذارید تا از نگاه کنجکاو و پرسش‌های آزاردهنده دیگران اجتناب شود.

ضمنا اگر در ایران زندگی می‌کنید حواس‌تان جمع جمع باشد که با این پیاده‌روهایی که داریم استفاده از عینک دودی می‌تواند به شکستگی دست و پا بیانجامد!

درمان
شستشوی روزانه داخل و بیرون پلک با شامبوی بچه رقيق شده و آب ولرم
گذاشتن روزانه چند بار دستمال یا حوله تمیز و گرم (خشک یا تر) روی پلک و در هر نوبت ۵ تا ۱۰ دقیقه
ماساژ ملایم

جراحی
اگر صبر ندارید و به پزشک‌ها اعتماد دارید، عمل جراحی و اگر لازم شد تزریق داروهای استروئیدی جهت خارج کردن ترشحات می‌تواند موثر باشد!

پیشگیری
برای جلوگیری از شالازیون مانند هر جوش دیگری بهترین کار شستشوی روزانه صورت با آب ولرم و صابون، و سپس خشک کردن فوری آن با حوله یا دستمال تمییز و خشک می‌باشد.

اگر در تهران زندگی می‌کنند با توجه به اینکه آلودگی هوا چرب و چیلی است، بهتر است پس از هر بار به خانه آمدن، صورت خود را با آب و صابون بخوبی بشویید و سپس با حوله یا دستمال تمییز خشک کنید. استفاده از دستمال کاغذی نرم به جای حوله توصیه می‌شود!

مرض البردة (به فتح «ب» و «ر» و «د»)
حکیم ابو علی سینا در کتاب قانون در مورد این بیماری می‌گوید:
«اشاره:
هی رطوبه تغلظ و تتحجر فی باطن الجفن، و تکون إلی البیاض تشبه البرد.
العلاج:
یستعمل علیها لطوخ من وسخ الکوائر و غیرها، و ربما زید علیه دهن الورد، و صمغ البطم و أنزروت، أو یطلی بأشق مسحوق بخل، و بارزد، أو حلتیت أو طلاء أو ریباسیوس المذکور فی باب الشعیره.»

پاییز و زمستان
چند صد سال پیش خلیفة بن ابی المحاسن حلبی در کتابش «الكافي في الكحل» نوشت که این بیماری بیش‌تر در پاییز و زمستان رخ می‌دهد، و علت آن به احتمال عدم نظافت و شستشو می‌باشد!

سخن آخر...
سخن آخر همان ابتدای سخن است و آن این است که با همه پیشرفت‌ها هنوز درنیافته‌اند که چرا این بیماری ظهور می‌کند، و چرا برخی را مبتلا می‌کند [در شرایط مساوی با برخی دیگر]، و چرا مثلا در یک پلک ظاهر می‌شود [در شرایط مساوی با پلک دیگر]، و راه علاج سریع و همیشگی آن بدون جراحی چیست، و...!

تجربه من از شالازیون
روز اول
صبح که بیدار شدم دیدم پلک راستم قرمز و متورم شده است، احتمال دادم حشره‌ای گزیده باشدش.

روز سوم
امروز اثری از قرمزی و تورم پلک نبود، اما در انتها و پایین پلک یک برآمدگی جوش مانند و بدشکل نمایان شده بود.

روز بعد 
جوش بزرگتر شد. در اینترنت جستجو کردم و رسیدم به شالازیون، تورمی که درد نمی‌کرد و دوایش شستشو و کمپرس گرم بود.

روز پنجم و ششم و هفتم و هشتم...
روزی یکبار با شامپوی بچه داخل و بیرون چشمم را شستشو دادم و روزی سه بار و هر بار به مدت پنج دقیقه پنبه مرطوب شده در آبگرم روی پلکم گذاشتم و دو بار نیز حوله گرم شده توسط اتو.

شالازیون اصلا منظره قشنگی ندارد، می‌شد توده چربی سفید در وسط جوش و چرک زرد رنگی نزدیک به سطح آن را مشاهده کرد!

روزهای بعدی
جوش شروع به کوچک شدن کرد.

روز یازدهم
جوش خیلی کوچک شده است و دیگر اثری از چربی و چرک مشاهده نمی‌شود.

روز نوزدهم
تورم به کوچک‌ترین وضعیت از ابتدا تا حال رسیده است.

روز بیست و یکم
هنوز تورم وجود دارد، اما از یک متری دیده نمی‌شود و می‌شود گفت که شالازیون مداوا شده است؛ خدا را شکر!

شش روز بعد
لعنت! بار دیگر تمام پلک راستم قرمز و متورم شد همراه کمی درد و خارش!

دو روز بعدتر
تورم پلک خوابیده، اما یک برآمدگی بد شکل کمی آن‌طرف برآمدگی درمان شده اولی ظاهر شده است.
لعنت بر شالازیون!
لعنت بر شالازیون!
لعنت بر شالازیون!



منبع:
ویکی‌پدیا
سلامتیران
پارسی‌طب
دکتر علیرضا نادری
شالازیون در کودکان
قائمیه اصفهان

نظام عرفی اصلاح‌طلبان

جمهوری اسلامی در گودال عمیقی از بحران‌های خود‌کرده‌اش فرو رفته‌است، تلاش اصلاح‌طلبان و حامیان غربی آنان برای نجات بیشتر این نظام جنایتکار، تا کنون، موفقیت چندانی نداشته‌است.

آن‌دسته از اصلاح‌طلبان به خارج ارسال شده که نزدیکی سرنگونی رژیم افسرده‌شان کرده، مدتی‌است در اندیشه سازوکاری برای آینده ایران هستند، به قول خودشان جایگزینی جمهوری عرفی ایران به روش بدون خشونت!

عرفی
مهم‌ترین خواسته کسانی که در سرنگونی این رژیم سهیم خواهند بود، بدون هیچ شکی سکولار بودن حکومت آینده است، سکولار به این معنی که دین در دولت و مدیریت کشور نقشی نداشته باشد.

اصلاح‌طلبان خارج‌نشین که قلب‌شان با اسلام و شیعه و نظام جمهوری اسلامی گره خورده، اگر چه حاضرند جام زهر رفتن نظام مورد علاقه‌شان را سر بکشند، اما هنوز در رویای تشکیل جمهوری اسلامی نوینی هستند که آن را عرفی نام می‌دهند.

عرفی این جماعت را با یک مثال روشن می‌کنم، عرفی یعنی اگر زنان به زور حجاب سرشان است، و سال‌هاست که به زور و حجاب تن داده‌اند و این اجبار برایشان عادت شده و سنت و عرف، پس لازم نیست در نظام آینده چیزی تغییر کند، قانونی حذف و تعدیل گردد، همچنین است در مورد استبداد شیعه، و قوانین اسلام،  و فساد حاکم و بسیاری موارد دیگر که سال‌هاست بسیاری به آن عادت کرده‌اند و عرف‌شان شده است!!!

جمهوری عرفی همان جمهوری اسلامی است که از سر ناچاری اسلامش را چیده‌اند و ماستمالی کرده‌اندش!

مبارزه بدون خشونت
باور ندارم که بدون خشونت بشود رژیم خشن جنایتکار فاسد ایران را سرنگون کرد، سابقه ننگین حضور هجده ساله اصلاح‌طلبان هم نشان نمی‌دهد که توانسته باشند این نظام مستبد فاسد جنایتکار را بطور اصولی و ریشه‌ای، حتی اندکی، اصلاح کرده باشند چه برسد به تغییر آن!

اما مبارزه بدون خشونت از دید این آقایان این است که وقتی شورش‌های مردمی گسترده شد، به کمک غرب و رسانه‌های تبلیغی آنان و پیام‌های خصوصی با مقامات داخلی، خودشان بیایند در راس امور ایران و همکاران سابقشان بی‌سر و صدا و به سلامت بروند یک گوشه عالم و پنهان شوند، و نه خودشان و نه همکارانشان دستگیر و محاکمه و مورد پرسش و مواخذه قرار نگیرد!

به اسم حرم زینب به کام بشار اسد

در این هوای آلوده، برای رسیدن مثلا سریعتر به مقصدم، و البته کمتر سم خوردن و مسموم شدن، سوار تاکسی شدم. مسافران عقبی سه نوجوان ریشو بودند و پچ پچ می‌کردند.

آنطور که فهمیدم یکی‌شان دیشب یا پریشب از سوریه برگشته بود، از قلب جبهه پاسداری از بشار! با صدایی حزین و آهسته گفت این روزها هزاران ایرانی در سوریه کشته شده‌ و ده‌ها هزار زخمی! صدایش را آهسته‌تر کرد، اما پنداری می‌گفت بزودی برنامه‌ای بزرگ و گسترده برای نجات حرم دارند!

***

رژیم ایران، در خبرهای این چند هفته، کشته‌شدن ده‌ها پاسدار رده بالا را در سوریه افشا کرده بود، اما گفته بود که همه مشاورند، بنابراین احتمال اینکه هزاران یا حتی ده‌ها هزار ایرانی در آنجا کشته شده باشند وقتی مشاورهایشان آن‌ها باشند بسیار است.

زمانی که خمینی (ل‌ع) ایران را به جنگ با عراق کشاند، با تبلیغات بسیار و ساخت فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی و مداحی و نوحه‌خوانی بسیاری از کودکان و نوجوانان و جوانان میهن را شستشوی مغزی دادند و جنگ را جنگ اسلام با کفار معرفی کردند و عطش شهادت را مغزها فرو کردند.

باور نمی‌کردم بار دیگر بتوانند با تغییر واقعیت و تبلیغات مذهبی کسی را روانه جبهه کنند، اما همانطور که بسیاری از افغانی‌های شیعه را به این دام کشاندند، بسیاری از ایرانیان ساده‌دل را نیز توانسته‌اند بی‌سروصدا به عنوان نجات و حفاظت حرم بی‌بی‌زینب به سوریه بکشانند تا در حمایت بشار اسد مردم بی‌گناه آن سرزمین را به خاک و خون بکشانند!

شورای حکام و پرونده نظامی هسته‌ای حکومت ایران

پس از آنکه آژانس بین‌المللی اتمی گزارش کرد که طیفی از فعالیت‌های مرتبط با توسعه یک وسیله انفجاری هسته‌ای در ایران قبل از پایان سال ۲۰۰۳ میلادی بعنوان تلاشی هماهنگ انجام شده، و برخی فعالیت‌ها بعد از سال ۲۰۰۳ میلادی ادامه داشته، اما آژانس نشانه‌های معتبری از فعالیت‌ها در ایران در ارتباط با توسعه وسیله انفجاری هسته ای بعد از سال ۲۰۰۹ میلادی در اختیار ندارد، به گزارش صدای آمریکا «۳۵ عضو شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در یک نشست ویژه با اکثریت آرا، به قطعنامه پیشنهادی کشورهای پنج بعلاوه یک برای مختومه شدن پرونده ابعاد احتمالی نظامی ایران رای دادند.»

آمانو در کنفرانس خبری بعد از مختومه شدن پرونده ایران گفت: «هنوز نقاط خاکستری با ایران وجود دارد.»

آمانو درباره نقاط خاکستری گفت: «ما هنوز از مسایل موشکی ایران، پارچین و آزمایشهای ایران خبری نداریم. عکسهای هوایی نشان می‌دهد که ساختارهایی وجود دارد.»

 پیروزی حکومت ایران!
برخی به اصطلاح بسته و مختومه شدن پرونده نظامی هسته‌ای حکومت ایران را پیروزی برای حکومت ایران تعبیر کرده‌اند، در این رابطه بجاست به دو بند قطعنامه شورای احکام اشاره شود:
«مجددا تاکید دارد که ایران از طریق اجرای موافقتنامه جامع پادمان‌ها و پروتکل الحاقی از جمله فراهم کردن دسترسی به طور کامل و به موقع با آژانس همکاری خواهد کرد و بار دیگر تاکید می‌کند که این همکاری و اجرا (اجرای موافقتنامه جامع پادمان ها و پروتکل الحاقی) برای دستیابی به نتیجه‌ای جامع‌تر توسط آژانس مبنی بر اینکه همه مواد هسته‌ای در ایران در فعالیت‌های صلح آمیز به کار گرفته می‌شود ضروری است و همچنین تاکید می‌کند که ایران به طور کامل و به موقع از طریق اجرای تعهدات مرتبط هسته‌ای خود بر اساس برجام ازجمله به شرح مندرج در بخش Q پیوست شماره یک برجام و بند 6/7 پیوست شماره 4 برجام با آژانس همکاری خواهد کرد.»
«مقرر می‌دارد بلافاصله پس از وصول گزارش مدیر کل آژانس مبنی بر اینکه آژانس بین المللی انرژی اتمی تایید نموده است که ایران اقدامات مشخص شده در بندهای 15/1 تا 15/11 پیوست شماره پنج برجام را اجرا کرده است دیگر به موضوع اجرای موافقتنامه پادمان‌های ان‌پی‌تی و مفاد مربوطه قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل در جمهوری اسلامی پرداخته نخواهد شد و از این پس به یک دستور کار جداگانه راجع به اجرای برجام و راستی آزمایی و نظارت در ایران در چارچوب قطعنامه شماره 2231 (2015) شورای امنیت پرداخته خواهد شد.»
بازی تازه شروع شده، چیزی پایان نیافته، رژیم ایران تغییر ماهیت و ساختاری نداده، داستان موش و گربه بازی ادامه دارد، و اینک سرآغاز موج جدیدی از بازدیدهاست با دسترسی کامل و سرزده و همکاری رژیم!

بهتر است بجای دلخوشی احمقانه، بار دیگر نگاهی کنید به پرونده نظامی و جنگ‌طلبانه ایران در ارتباط با همسایگانش، صدور تروریست، آموزش تروریست... و فریبکاری‌های مداوم و دروغ‌پردازی‌های مکرر!

یادمان باشد که جمهوری اسلامی، با همه جناح‌هایش، بطور یقین می‌خواسته به سلاح هسته‌ای دست یابد، احتمالا هنوز هم این خواسته و هدف را دارد، تضمینی برای بقایشان!

ادامه...
روز گذشته رادیو فردا به نقل از رویترز خبر داد: «تیم کار‌شناسان سازمان ملل آزمایش موشک بالیستیک «عماد» از طرف ایران را نقض قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت اعلام کرد.»

سایت فارسی عربستان

در نتیجه سیاست‌های زیان‌بار جمهوری اسلامی ایران، مدتی است که شاهد واکنش و سیاست‌های نوین عربستان هستیم و از جمله این سیاست‌ها ایجاد سایتی به زبان فارسی است.

د. محمد بن صقر السلمی در این باره می‌گوید:
«ضروری است که برای ایجاد روابط خوب با مردم ایران، کانال‌های تلویزیونی و سایت‌های اینترنتی به زبان فارسی، به دور از سیاست “شیطانی" رژیم ایران که از طریق رسانه ها خود دنبال می‌کند، تاسیس شود.» 

دکتر عادل الطریفی وزیر فرهنگ و اطلاع رسانی عربستان درباره راه‌اندازی سایت سه زبانه الاخباریه سعودی می‌گوید:
«پیام ما برای آن‌هایی که زبان عربی را نمی‌دانند، نمی‌رسد، ما در رساندن پیام به شمار زیادی در داخل و خارج مقصر هستیم، هدف این پروژه این است که چشم انداز پادشاهی سعودی، اهداف، سیاست‌ها و دیدگاه‌های حکیمانه خادم حرمین شریفین، ولیعهد و جانشین ولیعهد و نیز مواضع روشن ما درباره شماری از مسائل منطقه را به بینندگان خارج از کشور برسانیم».

نشانی سایت اخباریه به زبان فارسی: alekhbariya.net/fa

جمهوری اسلامی و بمب‌طلبی

به گزارش رادیو فردا: «مدیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در گزارش خود از ابعاد نظامی احتمالی پیشین برنامه اتمی ایران یا «پی‌ام‌دی» اعلام کرد که جمهوری اسلامی پیش از پایان سال ۲۰۰۳ میلادی طیف وسیعی از فعالیت‌های مربوط به ساخت وسیله انفجاری هسته‌ای را انجام داده‌است.

براساس این گزارش بخشی از این فعالیت‌ها تا سال ۲۰۰۹ میلادی نیز ادامه پیدا کرده‌است.

پس از سال ۲۰۰۹ نشانه معتبری از انجام فعالیت‌های مرتبط با توسعه سلاح‌های هسته‌ای در ایران پیدا نکرده‌است.»

به نوشته بی‌بی‌سی فارسی «سخنگوی وزارت خارجه آمریکامی گوید گزارش نهایی آژانس این گفته آمریکا که ایران در مقطعی بر روی ساخت بمب هسته‌ای کار می‌کرده را تأیید می‌کند»!


نکته اول:
یادآوری می‌شود که جناب خاتمی رئیس جمهور اصلاح طلب تا سال ۲۰۰۵ در این مقام بود، و سال ۲۰۰۹ پایان دوره اول ریاست احمدی‌نژاد است و آغاز شورش‌های مردمی و همراهی اوباما با «اونا» یعنی احمدی‌نژادی‌ها!

نکته دوم:
نشر این گزارش توسط رسانه‌های دولتی و نظامی ایران به معنای پذیرش بمب‌خواهی جمهوری اسلامی است و امیدوارم دیگر شاهد نباشیم که بی‌بی‌سی فارسی و صدای آمریکا و رادیو فردا مداوم و جا و بیجا از قول جمهوری اسلامی تکرار کنند که فعالیت هسته‌ای جمهوری اسلامی کاملا صلح‌آمیز بوده و است!

نکته سوم:
اینکه آژانس نشانه معتبری از انجام فعالیت‌های مشکوک پس از ۲۰۰۹ پیدا نکرده، با توجه به جنگ‌طلبی این رژیم و فریبکاری و دروغگویی همیشگی‌اش تایید بر این نیست که جمهوری اسلامی در حال حاضر چنین فعالیتی ندارد، و به احتمال نشان از محافظه‌کارانه‌تر و پنهان‌کاری بیشتر این جانوران دارد!

من به دونالد ترامپ رای می‌دهم - مسلمانان

دونالد ترام‍پ گفته «ورود مسلمانان به امریکا موقتا و به طور کامل ممنوع شود» و اضافه کرده «تا زمانی که نتوانیم در خصوص این مشکل و تهدیدی‌های خطرناک ناشی از آن تصمیم بگیریم، کشور نباید اجازه دهد که قربانی حملات افرادی بشود که به جهاد معتقدند و برای جان انسان‌ها ارزشی قائل نیستند.»!

دانلد یا دونالد ترامپ بزرگ سرمایه‌دار و کاندید ریاست جمهوری آمریکاست و این سخنش می‌تواند فقط یک شعار یا سخنان داغ انتخاباتی باشد و معلوم نیست وقتی به قدرت رسید - اگر برسد- چقدر پای این حرفش می‌ایستد در حالی که مسلمانان پولداری هستند که بده و بستانی مفید برای آمریکا دارند و اینگونه شاخ و شانه کشیدن با تجارت و سیاست بی‌پدر و مادر منافات دارد.

اما این سخنان دانلد یا دونالد مفید است و مطرح شدنش مفیدتر، از این جهت که جامعه جهانی باید فکری برای دیو اسلام بکند و بیش از این نباید به بهانه دمکراسی در برابر این بمب خطرناک بی‌تفاوت ماند، و حتی بدتر از بی‌تفاوتی، همراهی با آن!

چون از ظاهر و ادعا و نام و نشان و حتی گذشته افراد نمی‌شود حکم بر مسلمان بودنش کرد، پیشنهاد این است که در تمامی کشورها مانع از ثروت و تجمع و قدرت و تبلیغ اسلام و مسلمانان شد.

مهم‌تر از آن، باید کلک جمهوری اسلامی ایران را از بیخ و بن کند، که باعث و بانی بسیاری از فتنه‌هایی از این دست است!

مشکل مهم دیگر خود آمریکا و هم‌پیمانانش است که در قدرت‌گیری و رشد گروه‌های تندرو و آدمکش اسلامی همکاری مستقیم داشتند، بدون آنکه بدانند چه غلطی می‌کنند، بی‌شک باید همه کسانی که در این جنایت همکاری داشتند محاکمه و مجازات شوند!

مسلمانان الکی خوش
پس از حملات تروریستی پاریس برخی مسلمانان در سایت‌های اجتماعی شعار دادند که حساب خودشان را باید از داعش و تندروها جدا کرد.

متاسفانه بسیاری از مسلمانان آشنایی لازم و کافی با اسلام و قرآن و فرامین محمد ندارند و از روی عادت یا میراث مسلمان شده‌اند.

پیشنهاد من برای این دوستان این است یا خرد را برگزینند و از این دین ارتجاعی فاصله بگیرند، یا دین‌شان را بطور کامل و بدرستی بشناسند، و در نتیجه آن به داعش و گروه‌های تندرو کافرکش بپیوندند و اسلحه در دست گیرند و بمب به خودشان ببندند و بکوشند به نیت قربة الی الله روانه بهشت شوند!

مطالب مرتبط:
من به دونالد ترامپ رای می‌دهم - صدای آمریکا
من به دونالد ترامپ رای می‌دهم - برجام

داعش و رژیم ایران

می‌دانیم که داعش یا دولت اسلامی عراق و شام گروهی تندرو و پیکارگر سنی‌ مذهب و شیعه ستیز است که در گام اول خیال تصرف سوریه و عراق را دارد.

می‌دانیم که جمهوری اسلامی ایران دشمنی آشکار و پنهانی با سنی‌مذهبان دارد و هزینه‌های بسیاری در این راه از جیب ما خرج کرده و جنایات بسیاری مرتکب شده است.

می‌دانیم که جمهوری اسلامی ایران تا پای جانش حافظ بشار اسد است و سوریه و عراق را حیاط پشتی خود می‌داند و میلیاردها هزینه این دو کشور کرده است.

با توجه به دو مورد فوق، داعش باید دشمن جانی جمهوری اسلامی باشد و باید علاوه بر حمله در مرزها هزاران عملیات تروریستی و بمب‌گذاری در داخل ایران و به ویژه در تهران انجام داده باشد، اما چرا چنین نکرده است؟

در حاشیه
پس از عملیات تروریستی در پاریس و آنسوی دنیا، رفتار ظاهرا دوستانه داعش با جمهوری اسلامی ایران آنقدر شور و توی ذوق زد که رژیم جنایتکار مجبور شد برای ماله کشی چند نفری را به این بهانه دستگیر کند!

در محکومیت حملات تروریستی استشهادی به فرانسه

دیو سرکشی که به یاری آمریکا و متحدانش قدرت گرفت و رشد کرد بار دیگر قربانی گرفت و این پایان کارش نیست.

اولین گام اساسی برای رهایی از دست این دیو مسلمان سرنگونی جمهوری اسلامی ایران است و همزمان تغییر حکومت عراق و افغانستان و جایگزینی مدیریت سکولار دموکراسی بر این سه کشور.

اسلام نباید سیاسی شود و اسلام سیاسی نباید در قدرت باشد؛ اسلام باید محدود شود به دل‌های معتقدانشان!

بیش از این نباید بشار اسد را در قدرت نگاه داشت، روسیه را باید سرجایش نشاند و ترکیه را از دست مسلمانان خارج کرد، و مهم‌تر از همه تغییر افرادی است که در آمریکا و کشورهای متحدش تصمیم‌گیرند یا تغییر دیدگاه‌های خانمان‌سوز این جماعت!

اسم شب: نفوذ

آنچه گذشت
احمدی‌نژاد در کنار پاسداران همراهش در زمانی که در ریاست دولت بود کوشید که به غرب نزدیک شود و از گره مخوف تحریم‌های فزاینده رهایی یابد، اما موفق نشد.

غرب با حماقتی آشکار پیام داد که فقط در صورتی‌که اصلاح‌طلبان در قدرت باشند حاضر به مذاکره و برچیدن تحریم‌ها خواهد بود، بی‌آنکه بداند که این‌ها شاخه‌های یک درخت هستند.

خامنه‌ای و شرکا، در سراشیب سقوط، به مهندسی انتخابات پرداختند و شیخ حسن روحانی را بزک کرده و به عنوان کاندید مقابل اصولگرایان جا انداختند و گذاشتند تا با رای مردمی که دنبال تغییرات نرم و نازک و بدون خون دماغ هستند انتخاب شود.

سپاه و تندروها آرام و ساکت، و با تبسمی مرموز، نظاره‌گر بی‌طرف شدند و بر خلاف دوره قبل بازی را برهم نزدند.

طرف غربی ساده‌دل باورشان شد که بار دیگر توپ در زمین اصلاح‌طلبان افتاده است و حامیان اصلاح‌طلبان حکومتی هوار زدند که بزودی یَک دموکراسی و حقوق بشر و ارزانی و رفاه اقتصادی می‌شود که نگو و نپرس!

غرب با خوشحالی وارد گفتگو با وزیر خندان جمهوری اسلامی شد که اجازه داشت هم بخندد، هم برقصد، هم با آن‌ها قدم بزند و هم دست بدهد!

دوختند و دوختند و دوختند و دست دادند و امضا کردند، تا رسیدند به روز اجرا.

امروز
اصلاح‌طلبان حکومتی که باورشان شده بود که یک‌جورایی به قدرت برگشتند، و قند در دلشان آب می‌شد که با اجرای برجام و دوستی با غرب و باز شدن درها و برچیدن تحریم و ورود سرمایه‌گذاران خارجی، طرف مقابلشان یعنی تندروها و پاسداران و آغای اعظم را اندکی به حاشیه بکشانند، با تحرکات جدید سپاه و اصولگرایان که با اسم شب نفوذ آغاز شد، با لبخندی ماسیده متوجه شدند که بدجوری رو دست خورده‌اند!

اینک که غرب با ساده لوحی اوباما قرار و مدارش را بسته، سپاه با ریش و پشمش پیام می‌دهد که «همخوابی با اصلاح‌طلبان تمام شده و از این به بعد فقط با عمویتان سروکار دارید»!

سخن حکیمانه:
در سیاست آن چیزی که بدتر از آلزایمر است پخمگی است!

پیش‌بینی
با این حساب مجلس بعدی دست اصولگرایان است، مهم هم نیست مردم در انتخابات شرکت کنند و به چه کسانی رای دهند، آنچه از صندوق‌ها بیرون می‌آید از پیش نوشته شده است.

رهبر بعدی و رئیس جمهور بعدی هم یک پاسدار خواهد بود یا چیزی شبیه به آن!

آینده برجام؟ 
اگر غرب، کج‌دار و مریز، تن به بازی و پذیرش شیطنت‌های پاسدارها بدهد، می‌شود امیدوار بود که تحریم‌ها برای مدتی برچیده شوند و بقیه گشایش درها و زد و بندها مطابق بازی پاسداران اجرا شود.

اما این مسلمان جماعت مثل بمب ساعتی هستند، بهترین راه و رفتار با ایشان دوری گزیدن، در انزوا و تحریم و فقر نگهداشتنشان است و از قدرت انداختنشان؛ راه بد، منفجر کردنشان است؛ و راه بدتر همانی است که هم اکنون غرب گزیده است!

همراهان داخلی‌شان؟
به احتمال روزهای نسبتا بدی در انتظار رفسنجانی و اصلاح‌طلبان خواهد بود، شاید اگر اوضاع اقتصادی و اجتماعی‌ نظام بهبودی یافت، این دو شاخه را از بن قطع کنند.

البته هیچ‌وقت همه چیز مطابق پیش‌بینی‌ها پیش نمی‌رود، اما آنچه که قطعی است این است که با بحران‌های فزاینده و شورش‌های رو به گسترش مردمی، آنچه امیدی به آن نمی‌توان داشت، ماندگاری این رژیم نکبت جور و جهل و جنایت است!

فتیله‌ آذربایجان

بدلیل بحران‌های فزاینده‌ای که حکومت مذهبی مسبب آن است، روز به روز اعتراض‌ها بیشتر و گسترده‌تر خواهند شد.

مهم‌ نیست مردم به چه علت یا بهانه‌ای به خیابان خواهند آمد، بدلیل نبود شرایط دموکراتیک و واهمه رژیم از گسترده شدن تجمعات و سقوط نظام، هر اعتراضی را خواهند کوشید ابتدا با وعده و وعید و نیرنگ، و سپس با تهدید و سرکوب بخوابانند.

همانگونه که تا کنون دیدیم، حکومت هر تجمع اعتراضی را، چه برای اعتراض به دستمزدهای پرداخت نشده، کمی حقوق و مزایا، تورم لجام گسیخته، تقلب انتخاباتی، فساد و سرقت‌ها و سوءاستفاده‌های مالی، و یا اعتراض به یک جمله سخیف یک برنامه تلویزیونی باشد، ابتدا مجبور به پوشش خبری می‌شود، گاه با مردم ناراضی همدلی و همخوانی می‌کند، ولی در نهایت تمام تلاشش این است که هر طور شده و ابتدا با وعده و وعید و پوزش و تفرقه انداختن، و سپس با تهدید و اتهام‌های واهی و دشنام و فشار و سرکوب آن را بخواباند.

اما از هر راهی که وارد شود، دور جدیدی از تجمعات را بوجود می‌آورد، این بار تندتر و رادیکال‌تر که نوک تیز آن حاکمیت جهل و جور و جنایت را نشانه می‌رود و این دیر و زود دارد، سوخت و سوز ندارد.

طبعا حکومت سرکوب را شدیدتر می‌کند، اما فقط تا آن‌جا می‌تواند پیش رود که تجمعات پراکنده باشند و معترضان اراده مصممی برای رسیدن به حقوق خود نداشته باشند.

سی و چند سال است که صدا و سیمای رژیم مملو از دروغ و فریب و اهانت و سخاوت و ندانم‌کاری و لاپوشانی‌ها است، سی و چند سال است که فساد و جنایت و حماقت بر این کشور حکم‌می‌راند، زندگی بسیاری تباه شده و بسیاری دلخوش به حداقل‌های زندگی در کشور ثروتمندی هستند که می‌توانست دستکم پیش‌تر از کره و سنگاپور و ژاپن باشد، اما این آرامش و سکوت نمی‌تواند تا ابد ادامه یابد، و اعتراضات مردم خشمگین ترک زبان آذربایجان فورانی از این دست خشم فروخورده است.

حکومت و مزدوران چاق و چله آن همواره می‌کوشند در کنار سرکوب، هر حرکت بر حق و اعتراضی مردم را به انحراف بکشاند، نفاق بیفکنند و بر آن برچسب‌های دروغین بزنند، این بار نیز با انگ‌های تجزیه طلبی، و بازی با واژه‌ای ترک و تورک و پان‌ترک و آذری و آزری همین قصد را دارند.

آگاه باشیم و در دام رژیم نیفتم، آنچه بهانه اعتراضی آذربایجان مردم شد، در ارتباط با جزیی از فرهنگ منحط این رژیم است، بجاست که این فتیله‌ای که روشن شده قلب رژیم و بالایی‌های آن را نشانه رود و تمامی ایرانیان با آن همراه و همدل شوند!

در هر صورت، بدلیل فساد و نادانی و ناتوانی نظام مقدس، شاهد روشن شدن این دست فتیله‌ها، بیش از پیش خواهیم بود!




کلمات کلیدی: توهین، شورش، اعتراض، حق، حقوق، فتیله، فیتیله، آذری، آذربایجان، ترک، تورک، ترک زبان، بابک، جمهوری اسلامی

بشین و پاشو به احترام جان انسان‌ها

در فرانسه
چند روز پیش تصادفی در فرانسه رخ داد که منجر به کشته شدن ۴۳ نفر گشت، بسیاری از دولتمردان در محل حادثه حاضر شدند.

فرانسوا اولاند، رئیس جمهوری فرانسه خبر از «بسیج دولت بطور کامل بخاطر این تراژدی وحشتناک» داد.

او همچنین در مراسم یادبود قربانیان حادثه تصادف شرکت کرد.

در ایران خودمان
در ایران، طبق آمارها روزانه بیش از ۶۰ نفر در اثر حوادث رانندگی کشته می‌شوند و ده‌ها برابر مجروح و معلول، اما هیچوقت نه رئیس جمهور، نه مقام عظما در مراسم یادبود در گذشتگان حاضر نمی‌شود، اصلا اینگونه حوادث را به تخمشان هم حساب نمی‌کنند.

تصور کنید
تصور کنید، حتی اگر تصور کردنش سخته، که رئیس جمهور و مقام عظما و سایر مقام‌های رده بالا مجبور شوند در هر حادثه منجر به فوت سر صحنه تصادف حاضر شوند و سپس به خانه بازماندگان بروند و تسلیت بگویند.

می‌شود کمی سخت‌تر هم گرفت، مثلا مقام عظما و رئیس جمهور و رئیس مجلس را مجبور کرد تا پس از هر تصادف معمولی ده بار  بشین و پاشو کنند و پس از هر تصادف منجر به جرح یا فوت صد بار بشین و پاشو کنند.

به علاوه می‌توان گواهینامه هر راننده‌ای که تصادف کند، بسته به میزان خسارت وارده، به مدت یک تا هفت سال توقیف کرد، و برای دو تصادف لغو همیشگی [می‌شود از همین ۲۰۰ خودرویی که در جاده قزوین کرج با هم تصادف کردند کار را شروع کرد]!

احتمالا اگر چنین کاری، یعنی چنین اجبارهایی قانونی شود، دیگر به ندرت شاهد تصادفات خونبار و غیر خونبار خواهیم شد!

البته این پیشنهاد برای کشورهایی است که برای جان و سلامت انسان‌ها و مردمانشان ارزش قائل شوند!

مرگ تهرانی‌ها بر اثر آلودگی هوا

معصومه آباد رییس کمیته ایمنی و مدیریت بحران شورای شهر تهران می‌گوید: «میزان مرگ و میر ناشی از آلودگی‌های هوا در سال ۹۲ بیش از ۴ هزار و ۴۰۰ نفر بوده که به ازای هر ۲۴ ساعت ۱۲ نفر و هر ۲ ساعت یک نفر بر اثر آلودگی هوا مرده است».

این آمار رسمی این جنایتکاران است که حتما دقیق نیست و می‌تواند مرگ و میر مرتبط بیش از این تعداد باشد.

اما فرض کنیم همان که می‌گویند، مرگ یک تهرانی در هر دو ساعت، پرسش اینجاست وقتی که می‌شود بطور موقت فرمان ممنوعیت تردد خودروهای آلاینده را داد، یا حتی ممنوعیت تمامی خودروهای غیر برقی، و استفاده از مترو و دوچرخه، و بهتر از آن پیاده روی در هوایی که در نبود خودروها حتما پاک است، مرگ و بیماری هر انسان در اثر آلودگی هوا بر گردن تمامی کسانی است که در مدیریت این کشور نقش دارند.

حکومت و دولتی که برای سلامت مردم سرزمینش و آینده کشورش ارزش و احترام قائل است، می‌تواند همزمان با منع موقت تردد خودروهای آلاینده [و چه بهتر که این ممنوعیت همیشگی باشد] از قطارهای برقی روگذر در مسیرهای پرتردد بهره جوید، همچنین می‌تواند میدان‌های مهم شهر را توسط خطوط تله کابین‌های  اتوبوسی به‌هم متصل کند و هم‌زمان به میزان کافی و در گام نخست خودروهای برقی جهت مصاریف عمومی وارد و بکار گیرد.

تغییر ساختاری شهر تهران و کاشت درخت به میزان مورد نیاز کاری است که باید از سال‌ها پیش انجام می‌شد.

تدارک پایتختی جدید و مدرن که حتما باید شهری سبز باشد، نیز کاری است که باید از سال‌ها پیش انجام می‌شد.

از بحران آلودگی هوا و کم‌آبی و جمعیت نامتناسب با امکانات شهری که بگذریم، خطر زلزله‌ای که در کمین تهران نشسته است همب والایی را طلب می‌کند تا با احداث شهری جانشین با امکانات مدرن، حتی اگر پایتخت هم نباشد، جاذب اکثریت تهران نشینان دائم و موقت باشیم!

در چنین روزی: دستگیری ستار بهشتی

جنایتکاران رژیم فاسد و جنایتکار اسلامی در روز ۹ آبان سال ۱۳۹۱ ستار بهشتی کارگر وبلاگ‌نویس را دستگیر، شکنجه و به قتل رساندند.

جرم او نوشتن بود!

قصه غضنفر رکن‌آبادی سر دراز دارد

علی لاریجانی رییس مجلس رژیم جهل و جور و جنایت روز جمعه هشتم آبان گفت که ردّ غضنفر رکن‌آبادی، سفیر سابق ایران در لبنان که در حادثه منا مفقود شده، پیدا شده است.

او بدون جزئیات بیشتر گفت: «آقای رکن‌آبادی را به بیمارستان منتقل کردند که عربستان این موضوع را رد کرد، البته ردّ وی پیدا شده است».

پیش‌تر خبرگزاری‌های رسمی رژیم به نقل از سازمان حج و زیارت نام غضنفر اصل رکن‌آبادی را در فهرست ۴۶۵ کشته شده حادثه منا آورده بودند. با این حساب یکی از این دسته جانوران دروغ می‌گوید.

لازم به ذکر است که برخی کشته شدن سریالی پاسداران رده بالای رژیم در روزهای اخیر در سوریه را مرتبط با موضوع غضفر اصل رکن آبادی می‌دانند!

در محکوميت حمله عوامل رژيم اسلامی به اردوگاه مجاهدين خلق در عراق

شامگاه پنجشنبه از سوی عوامل جمهوری اسلامی، بیش از هشتاد موشک به سوی لیبرتی، اردوگاه پناهندگان مجاهدین خلق، شلیک شده که تا کنون منجر به کشته شدن ۲۳ نفر و زخمی شدن تعدادی دیگر گشته است.

این عمل وحشیانه را محکوم می‌کنم، به خانواده‌های قربانیان تسلیت می‌گویم و امیدوارم مجروحان به سرعت بهبود یابند.

رژیم جنایتکار اسلامی اصلاح‌شدنی نیست و هرگونه یاری و همکاری و حمایت از این رژیم پشتیبانی از رفتار ضدبشری آن است!

غیر قابل سکونت شدن مناطق پیرامون خلیج فارس

به گزارش رادیو فردا «نتایج یک تحقیق تازه که روز دوشنبه در مجله علمی «نیچر» منتشر شد می‌گوید در صورت عدم کنترل گازهای گلخانه‌ای در جهان، مناطق پیرامونی خلیج فارس از سال ۲۰۷۰ در اثر شدت گرما غیرقابل سکونت خواهد شد.

روزنامهٔ گاردین با انتشار این تحقیق نوشته است که این تغییرات آب‌و‌هوایی، شهرهای ابوظبی، دوبی، دوحه و سواحل جنوبی ایران را در برمی‌گیرد.»

اگر حکومتی مردمی و مدیر و مدبر و باکفایت داشتیم، از همین حالا، و دستکم در تدارک و تدبیر کوچ ساکنین این نواحی می‌شد، اگر هیچ‌ کار سترگ دیگری چون کنترل گازهای گلخانه‌ای نمی‌توانست انجام دهد.

اما می‌دانیم همانقدر که در مورد ریزگردها، آلودگی هوای شهرهای بزرگ و ترافیک و تردد پرمخاطره خودروها، خطر زلزله در کمین شهر تهران و بحران رو به فزونی آب و غیره ناتوان و بی‌کفایت و بی‌تدبیر  بوده و است و خواهد بود، امیدی نباید به این حکومت بست.

بی‌شک گام اول ما برای رهایی از آلودگی هوا و خطراتی این چنینی براندازی کامل حکومت فاسد و جنایتکار اسلامی است!

***
در حاشیه
بد نیست بدانیم کسانی‌که با مشاهده کلمه «خلیج» یا «خلیج عربی» خود را جر می‌دهند، چه همت والایی نشان می‌دهند برای آب و هوای این منطقه و ساکنینش!

شهر در دست لات‌ها

به گزارش خبرگزاری امنیتی تسنیم، سید احسان لاجوردی فرزند مرحوم اسدالله لاجوردی جلاد اوین که برخلاف پدرش تی‌شرت می‌پوشد و اینستاگرام نویس است، در اینستاگرام خصوصی‌اش خبر داده که یک دختر تقریبا چادری ب‌ام‌و سوار [که ظاهرا منتسب به خاندان رفسنجانی بوده] در بالای شهر تهران،  قصد داشته صف ماشین‌هاى پشت چراغ قرمز را رد کند و به‌سمت چپ جدول‌هاى وسط خیابان می‌آمده که می‌زند به خودروی ایشان، یعنی ماشین پسر اینستاگرام نویس جلاد سابق اوین!

بعد، جان دلم برایتان بگوید، مثل برق و باد، یک فقره بادی‌گارد ‌[ظاهرا منتسب به خاندان رفسنجانی] با کلت و بی‌سیم در صحنه تصادف ظاهر می‌شود و این پسر را که منتظر آمدن پلیس راهنمایی بوده، می‌زند و به اندازه لزوم گوشمالی می‌دهد، تی‌شرتش را پاره می‌کند و دختر چادری را از صحنه حادثه فراری می‌دهد.

پلیس راهنمایی نمی‌آید، اما این پسر، که پدرش جلاد بوده و با آدمکش‌های نظام جمهوری اسلامی بقدر کافی نشست و برخاست کرده است که بداند یک من ماست چقدر کره دارد، می‌نویسد: «پلیس تماس گرفت، پاسخ دادم قضیه به‌ خوبی و خوشى پایان یافت!» و کلام آخرش: «جان من و زن و بچه‌ام مقدم است بر هر چیز»!

بازیگران این قصه:
احسان لاجوردی :: در نقش :: مظلوم‌نما
مریم سالاری همسر یاسر هاشمی :: در نقش :: بد گرل
محافظ مامان عفت :: در نقش :: لات گنده
مامان عفت :: در نقش :: مادر خوانده

حادثه مشابه
به گزارش روزنامه ایران، شش مأمور پلیس که از سبزوار برای دستگیری قاتلان فراری به تهران سفر کرده بودند،  در سه راه افسریه، سرنشینان یک خودروی پراید را هدف تیراندازی اشتباهی خود قرار دادند و دو سرنشین بدبخت از همه‌جا بی‌خبر را اشتباهی کشتند و یک نفر دیگر را اشتباهی زخمی کردند!

پس نوشت:
باقی لات‌ها هم وارد می‌شوند:
محسن هاشمی: پسرخوانده
احسان مازندرانی: میرزابنویس پدرخوانده

محسن هاشمی می‌گوید که «در ماجرای سه راه یـاسر [محل وقوع حادثه] هفت‌تیرکشی اتفاق نیفتـاد» و در آن ماجرا یک تخلف ترافیکی باعث درگیری لفظی شد!

احسان مازندرانی اساسا منکر تصادف می‌شود، احسان لاجوردی را بیمار روانی می‌خواند، و می‌گوید که «دست بر قضا» سر و کله عفت مرعشی و محافظ مسلح او در آنجا ظاهر می‌شود!

احسان مازندرانی می‌گوید که احسان  لاجوردی «به محافظ حمله می‌كند و پاسدار بنده خدا هم كلت خود را از زیر كت به او نشان می‌دهد و قضیه در عالم واقع فیصله می‌یابد»!

خداوند مملکت ما از شر این لات‌های دروغگوی فاسد جنایتکار حفظ نماید!

نه به اعدام شهرام احمدی

ﺷﻬﺮﺍﻡ ﺍﺣﻤﺪﯼ دو جرم مشخص دارد، کرد بودن و سنی بودن، و قرار است بزودی اعدامش کنند.

سال‌هاست که او را شکنجه می‌کنند، برادر و دوستان نزدیکش را نیز اعدام کرده‌اند.

دو سال پیش ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺮش پس از ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺍﺯ ﻣﻼﻗﺎﺕ با او  ﺩﺭ ﯾﮏ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ [احتمالا ترتیب داده شده] ﺑﺸﺪﺕ ﺁﺳﻴﺐ ﺩﻳﺪند و اکنون نیز حال خوشی ندارند.

ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﯿﮕﯿﺮﯼ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺷﻬﺮﺍﻡ ﺍﻣﯿﺪﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺪﺩ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ‌ﺍﻧﺪ.

ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ‌شان ﺩﺍﺩﮔﺎﻫﯽ ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﻭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﯼ ﻣﺘﻬﻢ ﺍﺯ ﻭﮐﯿﻞ ﻣﺴﺘﻘﻞ است!

روحانی اولین رئیس جمهور چهار ساله

نوشته زیر برگرفته از وبلاگ «IRAN NATION STATE» که با اندکی ویرایش و پیرایش:

«روحانی خواب است و در هپروت جبروت خود ساخته دیپلماسی معاهده اتمی که نه بانی‌اش نبوده و نه نقش چندانی در این امر داشته، که گام نخست مذاکرات پیش از او، در عمان برداشته شد.

او نه فقط تمام تخم مرغ‌هایش را در سبد مذاکرات اتمی گذاشته، بلکه این سبد را پشت ویترین کابینه نهاده است.

در عرصه‌های دیگر نیز کاری نکرد و تمام کابینه‌اش شد ظریف و بس.

او برای اینکه در این معادله برای خود وزنی بخرد تلاش کرد جامعه را به دوگانگی موافقان و مخالفان سوق دهد و با کمک بازوی ژورنالیستی خود سعی کرد چشم انداز پسا توافق را بسیار چشم گیر نشان دهد.

او فکر می‌کند اگر سکوت گورستانی بر اقتصاد حکمفرما کند همه خرسند خواهد بود.

تیم اقتصادی واپسگرا و هوچی گرایش هیچ برنامه منسجم و استراتژی برای اشتغال و رشد اقتصادی و صنعتی و غیره ندارد.

به دنبال این هستند که با پایین نگه داشتن نرخ تورم چشم آبی‌ها بیایند و با معاهدات استعماری برای او اقتصاد درست کنند.

همراهانش تیم ناهمگونی از رسوبات کابینه هاشمی و بورژواهای برخواسته از بورس سالاری‌اند.

مشکل آقای روحانی استفاده از داده‌های کهنه است، او نظام آماری و تصمیم گیری زبده ندارد. اتاق فکرش کارخانه‌ای پوسیده و با ظرفیت ماشین آلات بسیار قدیمی و مواد کهنه و تاریخ مصرف گذشته است که نمودار های اجتماعی سیاسی اقتصادی‌ کپی پیست شده به خوردش می‌دهند.

پایگاه مردمی را فقط برای روز رای گیری می‌خواهد و روزهای دیگر اعتمادی به به مردم ندارد.

اشتباه محاسباتی روحانی این است که ظرفیت داخلی را وانهاده و منتظر نیروی خارجی است تا توسعه و رونق بیاورند، درحالی‌که سرمایه گذاران خارجی بدلیل ظرفیت بلااستفاده داخلی رغبت چندانی به حضور ندارند و اگر بیایند در بخش های زود بازده و با حداکثر سودگیری و کم اشتغالی می‌آیند.

تصور او از توریست متعلق به اقلا ۵۰ سال پیش است. فکر می‌کند توریست یعنی انگلیسی امریکایی، و شاید فرانسوی یا آلمانی، و بهتر که نیایند چون مشروب می‌خواهند و لخت و پتی هستند؛ در صورتیکه  در شرق آسیا هر سال میلیون‌ها نفر به قشر متوسط و ثروتمند اضافه می‌شوند و چون شهروندان نظم پذیر هستند و با فرهنگ شرقی مطابقت دارند، دروازه پرشیا چه عهد باستانی چه عهد اسلامی‌اش برایشان مملو از جذابیت هست.

او اصلا نمی‌داند ملزومات توریسم چیست، همین تصویر و تصورش در همه جا موج می‌زند، در خودرو سازی، ساختمان سازی، صنعت معدن، تجارت، بانکداری، مطبوعات.

او بنگاه‌دار بی‌تجربه و مغروری است که حاضر به گفتگو و درخواست کمک از بقیه نیست، نه از دانشگاه، نه از تجار و کار آفرینان ایرانی داخلی و خارجی.

سیاست باری به هرجهتش که هیچ‌گونه استرتژی  برای شفافیت و خصوصی سازی ندارد، با پروژه‌های ناتمام و بنگاه‌های ورشکسته چه خواهد کرد؟

او هیچ برنامه‌ای ندارد، چون داده‌هایش آنقدر معیوبند که فرصت و جرات تصمیم گیری پیدا نمی‌کند.

روحانی پشت فرمان دولتش چرت می‌زند، بزودی یا تصادف می‌کند یا دیگران فرمان را از چنگش بیرون خواهند کشید!»

انشاء الله گربه است نه رشوه

در غوغای اتهام آلودگی آب معدنی دماوند، جناب میشل راسکائو مدیرعامل فرانسوی شرکت آب‌های معدنی دماوند می‌گوید: «ما به هیچ ارگانی پولی پرداخت نکرده‌ایم و به هیچ عنوان بحث دادن رشوه در این موضوع مطرح نیست».

تا آنجایی که ما ایرانی هستیم نه فرانسوی، به تجربه دریافته‌ایم که در این مملکت همه چیز  مربوط است به رشوه و حق‌العمل و دلالی و رانت‌خوری، یعنی اگر زیر میزی و عیدی و پول چایی و حق‌حساب و حق سبیل و حق عمامه و شیرینی بچه‌ها را ندهی، نمی‌توانی رشد کنی و از یک حد و حدودی بالاتر بروی!


و سخنی با دولت‌مردان...
امیدوارم مسئولین محترم، یک روزی، یا شبی، به فکر ریزگردها، آلودگی شهرهای بزرگ، بحران کم‌آبی، و زلزله در کمین شهر تهران بیفتند و حرکتی موثر در این موارد از خودشان نشان دهند، هر چند این‌ها مواردی نیستند که چیزی زیر میزی عایدشان کنند!

پلیس باید تیز باشد

صبح زود، استوار توپولوی راهنمایی در حالیکه یک کاسه آش و پاره‌ای نان بربری نذری‌ را که از خانه‌ای در یکی از کوچه‌های فرعی نزدیک پستش، که روضه امام حسین و پخش نذری پس از روضه را داشت، گرفته بود، آرام آرام به سر پستش برمی‌گشت.

استوار یک آن متوقف شد، با دستپاچگی آش نذری و نانش را زیر پراید سبزرنگی که کنار خیابان پارک شده بود، پنهان کرد و به عقب برگشت و سر چهار راه، تند و تند، با حرکت پیاپی دستش به خودرو‌ها فرمان داد که حرکت کنند.

در آن ساعت ترافیکی، رانندگان عجله داشتند که هر چه سریع‌تر به سرکارشان برسند، این را می‌شد که از بوق زدن‌های عصبی‌شان دریافت، تنها چیزی که نیاز نداشتند دست‌های متحرک پلیس راهنمایی بود که بهشان فرمان حرکت کن بدهد.

پلیس قصه ما، اما هدفش رساندن سریع‌تر رانندگان به سر منزل مقصدشان نبود، او با چشمان چون عقابش از دور و از میان ده‌ها خودرو، ماشین افسر مافوق را تشخیص داده بود، وقتی این ماشین نزدیکش شد، شق و رق سلام نظامی داد، سپس کمی صبر کرد تا این خودروی پلیس راهنمایی رانندگی دور شود، بعد برگشت و آش و نانش را از زیر پراید برداشت و آرام آرام بطرف محل پستش حرکت کرد.

مادر ۱۲ ساله، عروس ۹ ساله

به گزارش خانم مهدیه دهشیبی از روزنامه خراسان:
نازخاتون یک سال پیش برای کم شدن یک نان خور از سفره پدر در یازده سالگی ازدواج کرد. 
نازخاتون می گوید: «پس از این که پسرم به دنیا آمد جای عروسک هایم پر شد.»! 
حکیمه ۹ ساله است و برای بازی با دخترعمویش نازخاتون به نزدش آمده است.  
حکیمه چندماهی است که مانند نازخاتون از روی ترس و اجبار با پسرعمویش ازدواج کرده است. 
پدر حکیمه پنج سال پیش فوت کرد و پدر نازخاتون سرپرستی آن ها را برعهده گرفت و  به دلیل آن که حاضر به ازدواج با پسرش نمی شد سر حکیمه را به دیوار کوبید. جای بخیه های روی سرش به راحتی قابل دیدن است!
شوهر حکیمه ۲۳ سال از او بزرگ تر است، او اکنون زن سوم پسرعمویش است و با سایر زن های شوهرش در یک خانه زندگی می کند. 
مدیرکل ثبت احوال سیستان و بلوچستان می گوید: آمار ازدواج های زیر سن قانونی در این استان زیاد است!
جمهوری اسلامی، فقر، اسلام و جامعه مرد سالار عواملی هستند که باعث استمرار چنین ازدواج‌هایی و تباهی زندگی دختران سرزمین من می‌شوند.

کریم آقاخان امام چهل و نهم شیعیان

آقاخان (علیه السلام) چهل و نهمین امام شیعیان است، یعنی دنباله همان امام علی و امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امام باقر و امام جعفر صادق و غیره را بگیرید تا برسید به نوبت امامت ایشان.

با این وصف حضرت مهدی نه ته چاه رفته، نه غایب شده، اینجوری خیلی هم بهتر است، یعنی امام حی و حاضر و در دسترس وجود دارد از همان نسلی که شیعیان داعیه‌اش را به سینه می‌زنند، یعنی تخم و ترکه مقدس همان حضرت علی و حضرت فاطمه و حضرت محمد پیامبر اسلام، تا کور شود چشم حسود!

آقاخان (ع) صد برابر بهتر از امامان صحرا گرد شپشوی هزار و چهارصد سال پیش است، ایشان بوی عرق نمی‌دهد، ریش مبارکش را از ته می‌زند و شگفتا که هر روز حمام می‌کند!

ایشان فقط عربی نمی‌داند، مثل بلبل هم انگلیسی حرف می‌زند، دانش‌آموخته دانشگاه هاروارد است و اقتصاد را زیربنای خر نمی‌داند، شگفتا!

بیشتر بدانیم
ایشان که به شاه کریم حسینی و آقاخان چهارم نیز معروف هستند و القاب والاحضرت و شاهزاده را یدک می‌کشند، در ۱۳ دسامبر ۱۹۳۶ در شهر ژنو کشور سوئیس به دنیا آمدند [خدایی‌اش اگر من الله بودم بجای صحرای عربستان پیامبر و خلفا و امامان را در همین ژنو از مادرشان می‌فرمودم بزایندشان!]، ایشان در بیست سالگی امام مسلمین جهان شدند، امام واقعی، نه این امام‌های الکی مثل خمینی و امامک‌های الکی مثل خامنه‌ای!

آقاخان (ع) آنقدر فهمیده هستند که تبلیغ اسلام بدون خشونت و اتوکشیده را بنمایند!

پیروان ایشان در حدود بیست الی سی میلیون نفر برآورد می‌شود و در حدود ۲۰٪ درصد از مجموع شیعیان جهان را تشکیل می‌دهند.

پیروان این امام عالیقدر در بیش از ۲۵ کشور و عمدتاً در آسیای میانه و جنوبی، آفریقا و خاورمیانه و نیز در اروپا، ‌آمریکای شمالی و استرالیا زندگی می‌کنند و هی تولید مثل می‌کنند!

این امام بزرگوار کلی هم مایه و ثروت و دلار دارد، وبسایت شخصی نیز دارد برای ارتباط آنلاین با مسلمین جهان!

شیعیان و امام زمان
فقط این شیعیان دوازه امامی نیستند که حضرت مهدی را غیب کردند، شیعیان بیست و یک امامی نیز یک امام غیب شده از همان نسل علی و حسن و حسین دارند به نام طیب ابوالقاسم، این را گفتم تا دفعه بعد که آرزوی ظهور امام زمان را کردید، و یک‌هو این آقا طیب جلویتان ظاهر شد، تعجب نکنید!

تعداد شیعیان جهان
طبق آمارهای موجود که به دلایل مختلف از جمله نبود امنیت چندان دقیق نیستند، تعداد مسلمانان جهان حدود یک میلیارد و ششصد هزار نفر است و حدود ده دوازده درصد این جماعت شیعه هستند.

اما این تعداد شیعیان منحصر به دوازده امامی‌ها نمی‌شود و شامل شیعیان دیگری چون اسماعیلیه و زیدیه و علویان و دروزیه و کیسانیه و غرابیه و خطابیه و علی‌اللهی و اهل حق و غیره نیز هست.

بد نیست بدانیم که طبق آمارهای موجود بیش از یک میلیارد بی‌دین و بی‌خدا وجود دارد!

ربات و انسان

اینگونه که فناوری به سرعت پیش می‌رود، بزودی رُبات‌ها نزدیک‌ترین دوست و همکار و برده انسان‌ها خواهند شد.

در گام نخست، اشتیاق انسان‌ها این خواهد بود که ربات‌های در خدمت‌شان هر چه بیشتر شبیه انسان باشند و انسان نما، اما بزودی این اندیشه غلط تغییر خواهد کرد.

مقایسه کنید یک ربات کشاورز به شکل و قد و اندازه انسان را با یک ربات کشاورز که زوری بیش از یک تراکتور دارد و دارای هفت، هشت تا دست است و سرعت و تحرک بالایی دارد و حجمش بیشتر از یک بز نیست!

به علاوه وقتی یک ربات مدیر به اندازه یک گوشی موبایل بتواند بهتر  از صدها و هزاران مدیر و مشاور یک سازمان یا یک دولت انجام وظیفه کند، شکل و شمایلش چه ارزشی دارد؟

بی‌شک چندان دور نخواهد بود که ربات‌ها با کارکردی صدها برابر بهتر و بیشتر از انسان‌ها و بدون خطا و کاملا رایگان بجای انسان‌ها مدیریت کنند، طبابت کنند، تدریس کنند، آشپزی کنند، طراحی کنند، رانندگی کنند، و و و.

در گام بعد ربات‌هایی طراحی و ساخته خواهد شد که بتوانند «فکر کنند» و «بیاموزند»، و خودشان خودشان را بهتر از انسان‌ها طراحی و بیافریند!

پرسش این است که در آن روز بشر به چه دردی خواهد خورد؟

کره زمین را مجسم کنید که توسط ربات‌ها اداره می‌شود، سرسبز و زیبا و آرام و در صلح و صفا، بدون آلودگی، بدون ترافیک، بدون جنگ، بدون فقر، بدون حسد، بدون طمع، بدون قتل، بدون اعدام، بدون زندان، بدون جرم و جنایت، بدون دیکتاتور، و... بدون انسان!

نون و رقاصی

جناب شاطر با همون دستی که کونشا می‌شوره و انگشتی که توی دماغش می‌کنه، نونانو حال می‌یاره، بعد می‌ذاره توی تنور، می‌ده خدمت شما!

یه نون بربری کنجد زده، قد کف دست، ۱۰۰۰ تومن، یه نون سنگک معمولی ۱۳۰۰ تومن!

فقط تنور، همون تنور قدیمی‌س، نونا نه کیفیت سابقو دارن، نه اندازه و وزن و قد و قامت قبلو!

یه ساعت بعد هم همه‌شون می‌شن لاستیک!

به قول شاعر:
نون چارکی سه عباسی،
پنیر سیری دو عباسی،
آدم مفلس رو چو من وا می‌داره به رقاصی!

بگذریم.


***

در حاشیه
قیمت‌ و کیفیت فوق مربوط است به نانوایی محله ما، که می‌تواند متفاوت باشد از سایر نانوایی‌ها و محله‌ها و شهرها، و حتما متفاوت است از نانوایی محله روسای جمهورمان، می‌گویند آنجا نان‌ها وزن و کیفیت و قیمت زمان طاغوت را دارند، میوه‌ها و سبزی‌جات و چیزهای دیگرشان نیز!

قتل فاطمه سالبهی

فاطمه سالبهی که در سال ۱۳۸۷ و در سن ۱۷ سالگی متهم به قتل شوهرش می‌شود دیروز پس از گذراندن شش سال حبس در زندان عادل آباد شیراز اعدام شد.

اعدام رفتاری غیر انسانی است، زندانی کردن فردی به این نیت که سنش مناسب اعدام شود، بی شرفی است، بیماری است، و غیر انسانی!

خط جنایت
فاطمه سالبِهی متولد آبان ماه ۱٣۷۰ در سال ۱٣٨۶ در سن شانزده سالگی، به عقد حامد صادقی سی ساله کارمند روابط عمومی دادگستری شیراز در می‌آید.

پس از پیدا شدن جسد حامد در محل سکونتش، فاطمه را در دبیرستان محل تحصیلش به اتهام قتل دستگير و زندانی و توسط همکاران شوهرش محاکمه و به اعدام محکوم می‌‌کنند.


فرض کنیم فاطمه با حفظ حقوقش و رعایت کامل قوانین دستگیر و محاکمه شده باشد، که مطابق معمول چنین نبوده، و فرض کنیم که فاطمه واقعا قاتل شوهرش باشد و نه اینکه صرفا با فشار و تهدید و آزار مجبور به پذیرفتن این اتهام شده باشد، که می‌دانیم چنین رفتاری در جمهوری اسلامی رایج است، پرسش این است که چرا یک دانش‌آموز به جای درس خواندن مرتکب جنایت شود؟

در این خطی که به مرگ حامد صادقی می‌رسد، خانواده فاطمه مجرمند که دخترشان و کودکی‌اش و فرصت‌هایش برای داشتن و رسیدن به زندگی موفق و شادتری را با فروختن و ازدواجش با مردی که دو برابر او سن داشته تباه کرده‌اند.

حامد نیز مجرم است که با وقاحت و حماقت با این دختر خردسال ازدواج کرده و این خط را به کوتاهی عمر خود و همسرش خردسالش منتهی کرده است.

طبعا دولت مجرم بزرگتری است در این جنایت، تجربه موفق کشورهایی چون نروژ و ایسلند و فنلاند و دانمارک اثبات نموده که با مدیریت بهینه می‌توان از جرم و جنایت کاست.


متاسفانه در کشور ما و بسیاری از نقاط دیگر این کره خاکی، هنگامی که جرم و جنایتی رخ می‌دهد، فقط فردی دستگیر و مجازات می‌شود که در انتهای خط جنایت قرار دارد و دیگران آزاد می‌مانند تا هم‌چنان باعث جرم و جنایت شوند!


تشویق بجای تنبیه
امیدوارم روزی ایران و همسایگانش برسند به کشورهایی چون دانمارک و فنلاند، و جرم و جنایتی رخ ندهد.

امیدوارم که در آن روز، ما از آن‌ها نیز پیش‌تر رویم و به آنجا برسیم که مجرمان را تنبیه نکنیم، در مقابل افرادی را که قانونمندند، به حقوق یکدیگر احترام می‌گذارند، رفتاری انسانی دارند، حیوانات را دوست دارند، یار و مددکار دیگرانند، تشویق کنیم.

یعنی هر ساله، در روز خاصی، کارنامه یکساله افراد سنجیده شود و به همه کسانی که انسان مانده‌اند، پاداشی جانانه داده شود، هر چند برای انسان‌ها رشد انسانیت بهترین پاداش است!

صندوقچه حسینی


این روزها سودجویان با برپایی هیئت‌ها و نصب چادر و خیمه و سقاخانه کنار خیابان و در محل عبور و مرور مردم، خودشان را آماده جمع آوری کمک‌های مالی و مادی دولتی، و بیش از آن همیاری افراد ساده‌دل محلی می‌کنند!

هیچ کاسیی به پربرکتی باز کردن صندوقچه حسینی در این ایام نیست، به قول خودشان «حیف که فقط یک امام حسین و یک تاسوعا و عاشورا در طی سال داریم و گرنه چه پولی پارو می‌کردیم با این ملت همیشه در صحنه»!

یادم رفت اشاره کنم که برق مورد نیازشان را از سیم‌های بالای سرشان می‌دزدند!

***

اول دبیرستان بودم که «صندوقچه حسینی» را برای سازوکار این جماعت بکار بردم.

به نوعی کارشان شعبده بازی بود، در صندوقچه به آن کوچکی را باز می‌کردند و بعد امام حسین و یارانش سوار بر اسب و شمشیر بدست بیرون می‌آمدند، و بعد حماسه و شجاعت و رشادت و حق طلبی و مبارزه بود در برابر ستم و زورگویی و جنایت، و بعد داستان ادامه می‌یافت تا لب تشنه و سرهای بریده و صحرای خونین و طفلان یتیم و زنان گریان...

در پایان همه خون‌ها و بیوه‌گان و سر و دست و پا‌ها را جمع می‌کردند و می‌ریختند توی صندوقچه و درش را می‌بستند و می‌رفتند پی کارشان تا سال بعد.

ظلم و ستم‌ و فساد و فریب و زورگویی‌ و جنایت، اما می‌ماند، و حسینی نبود تا بجنگد با آن، یا اعتراضی کند!

***
کاری ندارم که هرسال امامشان را از صندوقشان بیرون می‌آورند و می‌کُشندش و قیمه و قرمه و کباب و شربت و چای نسکافه‌اش را می‌خورند و اشکشان را می‌ریزند، به همین سر بریده امامشان قسم که در ایران سکولار آزادند همین کارها را بکنند، اما نه در خیابان و پیاده رو، نه با بلندگو و نعره‌های گوش خراششان و ساز و دهلشان.

بروند در بیابان و هر غلطی می‌خواهند بکنند، آنقدر داد بزنند تا گلویشان بگیرد، آنقدر در سر و سینه‌شان بزنند تا از حال بروند، فقط لطف کنند مزاحم ما نشوند، از املاک عمومی استفاده نفرمایند، دولت هم غلط می‌کند به این جماعت کمک می‌کند!

***

این سری نوشته‌ها با برچسب محرم ویژه این ایام و مزاحمت‌های این جماعت است، خدا خودش شرشان را از سر ما و خودش کم کند!

دریاچه‌ چیتگر

توی این بحران بی‌آبی و خشکسالی که پیامدهای ناگوارش تا سالیان دراز گریبان ما و کشورمان را خواهد گرفت، پرسش اینجاست که که میلیاردها تومان برای چه ساخت دریاچه مصنوعی کردند که به قول خودشان سالی ۲ میلیون متر مکعب آب گران‌بهایش تبخیر می‌شود؟ برای شادی مردم؟ برای هوای تهران؟

دریاچه‌ چیتگر

اگر سری به دریاچه چیتگر (دریاچه شهدای خلیج فارس) زده باشید، خواهید دانست که هدف اصلی و پنهان از این کار درآمدسازی از ساخت و سازها و فروش زمین و آپارتمان آن دور و بر بوده است.

به احتمال زیاد آن روزی‌که تا حد امکان برج و خانه و آپارتمان و ویلا و مجتمع کنار این دریاچه ساخته شد، آب دریاچه را خشک می‌کنند و چند نفر از ریزه‌میزه‌هایشان را به علت فساد و خیانت و خسارت به محیط زیست و اتلاف آب گردن می‌زنند.

***

ویکی‌پدیا
یک صفحه در ویکی‌پدیا درست کردند برای این دریاچه، که بیشتر از آنکه برگه‌ای دانشنامه‌ای باشد، یک تبلیغ و آگهی‌نامه تام و کمال است در جهت جذب مشتری و فروش و بالابردن نرخ زمین و آپارتمان در آن ناحیه، به عبارتی صفحه‌ای برای لاپوشانی فساد و سودجویی و تاخت و تاز پاسدارها و شرکایشان و حماقت نظام!

خوبی ویکی پدیا این است که همیشه می‌توان گند زدن‌ها این جماعت را که با اتلاف هزینه‌های بسیار ایجاد شده را زدود، کاری که در دنیای واقعی نیاز به سال‌ها تلاش و هزینه بسیار دارد!

مرگ به شرط چاقو

اگر آمار دستگاه‌های نظام را موثق و کامل بدانیم، روزانه حدود شصت نفر در اثر تصادفات رانندگی در ایران کشته می‌شوند، تعداد مجروحین و معلولین حوادث حدوداً ۱۵ برابر کشته شدگان است.

ما، منظورم نظام مقدس است، در زمینه کشته‌شدگان رتبه سوم تلفات جاده‌ای جهان را بدرست آورده‌ایم!

شکی نیست که در تصادفات خیابان‌ها، جاده‌ها، علائم رانندگی، کیفیت خودروها و ایمنی آنان عامل موثری هستند، اما مهم‌ترین و اصلی‌ترین عامل تصادفات خود رانندگان هستند.

اگر رانندگان و پیاده‌روندگان، قوانین راهنمایی و رانندگی را بطور کامل بدانند و مو به مو آن را رعایت کنند، اگر رانندگان ماهی یکبار خودروی خود را بطور کامل معاینه کنند و عیوب آن را برطرف سازند، اگر رانندگان هنگام رانندگی با سلامت و شادابی و تمرکز و توانایی کامل رانندگی کنند، اگر رانندگان کمتر از سرعت مجاز رانندگی کنند، اگر رانندگان فاصله مجاز از خورو جلویی‌شان را حفظ کنند، اگر رانندگان حتی‌المقدور سبقت نگیرند و در صورت ضرورت با دقت و رعایت کامل قوانین سبقت بگیرند، اگر همه شیر فهم بشوند که دیرتر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است، به احتمال زیاد حادثه‌ای رخ نخواهد داد، یا بسیار کم شاهد چنین اتفاقات دلخراشی خواهیم بود.

متاسفانه، هم رانندگان ما، هم پیاده روندگان، و بدتر از اینان، پلیس و ماموران انتظامی در رانندگی، عموما، قانون شکنی می‌کنند و حقوق یکدیگر را زیر پا می‌نهند، و برای خود و دیگران، در این زمینه، هیچ احترامی قائل نیستند.

متاسفانه بدلیل بی‌کفایتی و  مدیریت نادرست نظام حاکم، مردم بسیار عصبی و افسرده و بیمار و خودخواه و فاسد شده‌اند، و اگر چه شاید مضحک بنطر برسد، اما ممنوعیت رانندگی و تردد خودروها، در این برهه از زمان، تا بهینه شدن شرایط، ضروری است [اگر برای جان و سلامت مردم ارزشی قائل شوند و نخواهند که روازانه ده‌ها کودک بی‌پدر شوند]!

حادثه منا و تصادفات رانندگی
تشابه این دو، صرفنظر از مدیریت یا بی‌کفایتی مدیران و حاکمان دو طرف، کشتن و کشته شدن مردم توسط خود مردم است.

در منا، اگر حجاج در هنگام حادثه، با خونسردی کامل به ستون دو یا یک در می‌آمدند، توقف می‌کردند، و به آرامی و آهسته حرکت می‌کردند، نه کسی زیر دست و پا می‌افتاد و نه خودشان خودشان را می‌کشتند و نفله می‌کردند.

در رانندگی، اگر رانندگان قوانین رانندگی را رعایت کنند، اگر موتورسواران کلاه و لباس ایمنی را بپوشند، اگر عابران از گذرگاه‌های ویژه عبور کنند، اگر هیچ فردی خود را فراتر از قانون نداند، اگر رانندگان پیش از استارت زدن از سلامت کامل و توانایی لازم برخودار باشند، اگر پیش از حرکت سلامت کامل خودروهایشان را چک کنند، بسیاری نمی‌میرند و بسیاری معلول نمی‌شوند و خانواده‌ها متحمل خسارات مادی و مالی و جانی بسیاری نمی‌شوند.


در حاشیه
پراید
پراید مرگبارترین خودروی ایران است، شاید علت آن تعداد زیاد این خودرو باشد، شاید عدم ایمنی و استحکام آن!

زنان
در تصادفات، مردها در حدود سه تا چهار برابر زنان کشته و مجروح می‌شوند، شاید علت آن پوست کلفتی خانم‌ها باشد، یا خونسردی و مهارت و گریزپذیری‌شان از مرگ و گزند، شاید هم حضور کمترشان در خودرو و رانندگی!

جهان
کیفیت رانندگی ما در سطح جان برابر است با رانندگان کشورهایی چون نامیبیا، تایلند، سودان، سوازیلند، ونزوئلا، کنگو!

فرقه ضاله!

به گزارش بهایی نیوز سرکار خانم انیسا مطهر جهت پیگیری محرومیت از تحصیل خود به دفتر ریاست جمهوری در خیابان پاستور تهران می‌رود.

کارشناس محترم ریاست جمهوری ایشان را به صورت کاملا تخصصی راهنمایی می‌کند: «شما فرقه ضالّه هستید... و... طبق قانون، حق رفتن به دانشگاه را ندارید»!

وقتی انیسا خانم با پررویی از «حقوق بشر» و «حق تحصیل» سخن می‌گوید، کارشناس محترم می‌فرماید: «اگر به محض ورود اعلام می‌کردید که بهائی هستید، به هیچ وجه اجازه ورود به اینجا به شما داده نمی‌شد.»

باری
عزیز من، اینجا جمهوری اسلامی است، فرقی هم نمی‌کند آقای خاتمی سر کار باشد یا آقای روحانی، اینها «قوانین حقوق بشر را قبول ندارند» و «صرفا قانون الهی و قانون اسلامی را قبول دارند»...

عرض کنم خدمتتان که قانون الهی این جماعت یعنی کشک مقام عظما، قانون اسلامی هم یعنی آدم جنایتکار بشود وزیر دادگستری!

حالا یک عده خنگ هستند و فکر می‌کنند این مملکت قانون‌مند است و حقوق بشر سرش می‌شود و تلاش و شعور ملاک رفتن به دانشگاه است، و ریاست جمهوری جایی است برای «حل مسائل و مشکلات مردم»، احتمالا یک پیچ‌شان شل شده است!

حق گرفتنی است، و برای گرفتنش به سازماندهی، مشت گره کرده، اتحاد، پشتکار، و همدلی نیاز دارد، نه رفتن پیش کارشناسان نظام!

پیشنهاد برای گریز از کشته شدن زائران حج

وسیله‌ای وجود دارد برای کمک به راه رفتن کودکان و سیر و سیاحت‌ در دنیای جدیدشان که در فارسی به آن روروک یا روروئک گفته‌ می‌شود، در اصل روروک چیز دیگری است و آنچه مدنظر من است Baby walker است که می‌شود آن را راهبر کوچولو‌ها نام داد.

برای آنکه مسلمانان محترم در زیارت حج و در اثر ازدحام و فشار و گرما و هل دادن نیفتند و بیهوش نشوند و زیر پای یکدیگر له و لورده نشوند، پیشنهاد می‌شود وسیله‌ای به نام راهبر بزرگسالان ساخته شود که تا حدودی شبیه همان راهبر کوچولوهاست، و حتی می‌شود از این وسیله در غیر از حج نیز توسط سالمندان استفاده شود.

راهبر بزرگسالان
این وسیله باید آنگونه ساخته شود که خطر واژگونی نداشته باشد. فرد در وسط آن و روی صندلی نرمی قرار می‌گیرد و با استفاده از حرکت پاهایش می‌تواند در تمامی جهت حرکت کند، بی‌آنکه این وسیله سرعت بگیرد.

در صورت خستگی یا بیهوشی و غش کردن، افراد بر زمین نمی‌افتند. حفاظ دایره‌ای اطراف این وسیله مانع از صدمه فرد سوار شده می‌شوند.

این وسیله می‌تواند مجهز به مکانی برای نگهداشتن آب‌ و دارو و تلفن همراه و نام و نشان و وسایل دیگر افراد استفاده کننده از آن باشند، همچنین می‌توان این دستگاه را مجهز به ردیاب کرد. می‌توان ترتیبی داد تا در صورتی‌که در مدت زمان از پیش تعیین شده‌ای این دستگاه حرکت نکرد به بستگان شخص استفاده کننده هشدار داده شود.

اگر جان انسان‌ها مهم است، اگر مایلند تا حجاج یکدیگر را در اثر فشار و گرما به قتل نرسانند، باید هنگام زیارت و طواف و سنگ پراکنی در موسم حج، و در صورت ازدحام و کثرت زائران،  تمامی حجاج را وادار به استفاده از این دستگاه‌ها کرد، این دستگاه فاصله لازم را بین حجاج حفظ می‌کند و مانع از افتادن و مردن زیر دست و پا می‌گردد.

راهبر خودکار
اگر کمی جلو‌تر برویم و هزینه بیشتری بپردازیم، شرط و شروطی هم نباشد که حتما باید با پای پیاده بطرف شیطان سنگ انداخت یا دور خانه خدا چرخید، می‌شود راهبر بزرگسالان را مجهز به موتور برقی کرد و نوعی خودروی تکنفره و ایستاده طراحی کرد که هم تهویه مطبوع داشته باشد و هم بشود از راه دور آن‌ را کنترل کرد.

می‌شود ترتیبی داد تا در صورتی که فردی بی‌هوش شد، بدون آنکه زیر دست و پای سایر حجاج کشته شود، خودرویش بسرعت از محوطه خارج و بسوی مراکز درمانی هدایت شود.

بعلاوه می‌توان از راه دور ترتیبی داد تا کسی خلاف جهت حرکت نکند!

یادآوری حادثه پل ائمه

چهارشنبه ۳۱ اوت سال ۲۰۰۵ برابر با ۹ شهریور ۱۳۸۴ «حادثه در محله کاظميه (کاظمين) در شمال بغداد زمانی روی داد که در حدود يک ميليون زائر به سوی حرم امام موسی کاظم راهپيمايی می‌کردند.

بنابر گزارش‌ها هنگامی که زائران در حال عبور از روی پل "الائمه" برای ورود به آرامگاه بودند، فردی در ميان جمعيت فرياد کشيد که يک بمبگذار انتحاری در ميان زائران است.

با شنيدن اين حرف مردم سراسيمه شده، پا به فرار گذاشتند و فشار جمعيت باعث شد شمار زيادی از مردم زير دست و پا جان ببازند و گروهی ديگر نيز پس از کنده شدن نرده‌های پل به داخل رودخانه افتادند و غرق شدند. اکثر کشته شدگان زنان، کودکان و سالخوردگان بودند.» [به نقل از بی‌بی‌سی]

در این حادثه بیش از یک هزار نفر کشته شدند!

رهبر معظم بر خلاف حادثه منا سه روز عزای عمومی اعلام نکرد، کاربران فارسی زبان ویکی‌پدیای فارسی بر خلاف  ویکی‌پدیای انگلیسی و ویکی‌پدیای عربی، صفحه ویژ‌ه‌ای برای این حادثه اسفناک ایجاد نکردند [تا این لحظه].

آن‌هایی که این جور مواقع رگ عرب‌ستیزی‌شان شق می‌شود، آنجا سکوت کردند، کسی نگفت پول‌هایتان را صرف زیارت امامان نکنید، کسی هم مقامات عراق را متهم به سهل‌انگاری نکرد!

بابا جون

بابا جون نخستین فیلم فارسی زبان سینمای اسرائیل است، به نویسندگی و کارگردانی یووال دلشاد.

«بابا جون» به موضوع قدیمی اختلاف بین نسل‌ها می‌پردازد، «موتی» نوجوان، رویایی متفاوت از برنامه پدر و پدربزرگش را در سر دارد، و باید برای رسیدن به آن خشونت پدرسالاری را پشت سر بگذارد.


یک روز بدون خودرو

اگر پاریسی‌ها می‌توانند، ما حتما می‌توانیم. پیشنهاد می‌شود برای شروع و دستگرمی، روزهای جمعه هر هفته رانندگی در سطح شهر تهران و شهرهای بزرگ و آلوده ممنوع شود.

البته این موضوع باید شامل آخوندها و پاسدارها و آقازادها و نیروهای پلیسی و امنیتی نیز بشود، فقط می‌شود آمبولانس‌ها و خودروهای برقی و مترو را استثنا کرد.

این گام مثبتی است که همه شهروندان و طبیعت از آن بهره‌مند می‌شوند.

اگر چنین شد و هفته‌ای یک روز، روز بدون خودرو داشتیم می‌توان در این روز برنامه‌های جمعی ورزشی هم بگذاریم، ... نه احتمالا این دیگر غیر ممکن است، همان ممنوعیت تردد خودروها کافی‌است، کار گروهی شهروندی باشد برای وقتی که شهروند سالاری حاکم باشد!

در حاشیه
پیشنهاد می‌شود مثل برخی کشورها بخشی از نیروی پلیسمان از دوچرخه‌ در هنگام ساعات کاری‌شان استفاده کنند، یا حتی همه‌شان؟!

در حج افتاد مشکل‌ها

داستان دارد جالب می‌شود، می‌گویند غضنفر رکن‌آبادی٬ سفیر سابق ایران در لبنان در منا دیده شده، اما العربیه به نقل از منابع آگاه آن کشور اعلام کرده که نام غضنفر رکن‌آبادی در هیچ یک از مبادی ورودی عربستان ثبت نشده است.

می‌گویند که محمد رحیم آقایی‌ پور سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در اسلوونی، احمد فهیما معاون اداره تشریفات وزارت خارجه، حسینی مقدم سرکنسول ایران در مرو، مهدی صفری سفیر سابق ایران در چین، علی اصغر فولادگر٬ رئیس دفتر مطالعات راهبردی سپاه پاسداران در بین کشته‌شدگان و مجروحان و مفقودشدگان حادثه منا دیده‌می‌شود.

می‌گویند که حسن دانش، فؤاد مشغلی، عمار میر انصاری٬ حسن حسنی و شمار دیگری از نیروهای سپاه پاسداران و دفتر بعثه حج ایران از جمله مفقودان این حادثه هستند.

گزارش‌هایی نیز در خصوص مرگ برخی فرماندهان سپاه و مقام‌های حکومتی ایران در حادثه منا منتشر شده که مقام‌های جمهوری اسلامی ایران ترجیح داده‌اند در این‌باره نیز سکوت کنند.

برخی می‌گویند شاید شل کردن پیچ و مهره‌های بالابری که منجر به کشته شدن جمعی از حجاج شد کار جمهوری اسلامی باشد!

در مورد حادثه منا آنچه تا این لحظه به واقعیت نزدیک‌تر است این است که «لبیک یا حسین» گویان حجاج ایرانی که عکس مسیر یکطرفه حرکت می‌کردند عامل حادثه بوده است.

در موضوع مفقود شدن برخی شخصیت‌های امنیتی جمهوری اسلامی داستان جالب‌تر می‌شود، سایت حکومتی دیگربان افسانه سرایی می‌کند: «دست موساد در کار بوده با همکاری سازمان اطلاعات و امنیت عربستان»!

رهبر معظم که نگران مهره‌هایش است تهدید می‌کند که «اندک بی‌احترامی به دهها هزار نفر از حجاج ایرانی در مکه و مدینه و عمل نکردن به وظایف برای انتقال ابدان مطهر، عکس‌العمل سخت و خشن ایران را در پی خواهد داشت».

و لاف می‌زند: «جمهوری اسلامی ایران تاکنون از خود خویشتن‌داری نشان داده و رعایت ادب اسلامی و حرمت برادری در دنیای اسلام را کرده است اما این را بدانند که دست ایران، برتر از خیلی‌ها است و امکانات بیشتری هم دارد و اگر بخواهد در مقابل عناصر اذیت کننده و موذی عکس‌العمل نشان دهد، اوضاع آنها خوب نخواهد بود و در هیچ صحنه هماوردی، حریف نخواهند شد.»

شعار جدیدشان این است «راه قدس از مکه و مدینه می‌گذرد»،  و نیت‌شان، که چندان هم جدید نیست، تصاحب «خانه خدا» و نصب پرچم سبز «یا حسین» بر سر درش است!

 این وسط، اصلاح‌طلبان در ژست سوگواری هستند تا ببینند باد موافق از کدام سوی می‌وزد!

تصور کن بهشت همین‌جاست

دنیایی را تصور کنید که در آن همه برابر و برادرند، هیچکس گرسنه نمی‌خوابد، هیچکس طمع ندارد، هیچکس کشته نمی‌شود، بهشت و جهنمی وجود ندارد، مرزی وجود ندارد، و همه در آرامش و صلح زندگی می‌کنند.


از دید من، زیبایی اجرای تصور کن توسط شکیرا در غیبت هیات جمهوری اسلامی و در رفتنشان است و گر نه من اجرای ماندگار جان لنون را ترجیح می‌دهم!


سایت بالاترین و امکان جانشینی برای آن

جان دلم برایتان بگوید در پی حذف موضوع داغی [که به افشای لابی نایاک در مقاله‌ای از سایتی معتبر می‌پرداخت] از سر در سایت بالاترین و از صفحه موضوعات داغ آن، مدیر سایت بالاترین، جناب مهدی یحیی‌نژاد زیر پیوندی [سایت خود فروخته بالاترین]،  واکنشی عصبی نشان داد و نوشت:
«باور کنید [بالایارها] بیطرف و بی غرض هستند و ممکن است اشتباه بکنند. منتها بحث افرادی همچون نویسنده این مطلب مساله بیطرفی بالایارها نیست. اینها بالایارهایی میخواهند که صددرصد تسلیم این افراد باشند و بالاترین را دربست در اختیارشان قراربدهند تا بتوانند هر دروغ و پروپاگندایی که میخواهند از طریق موضوعات داغ بالاترین به خورد مردم بدهند. اینکه بعد از اینهمه سال با تمام اینهمه اتهامی که به بالاترین میزنند بازهم می آیند و میخواهند از فضای بالاترین استفاده کنند بخاطر این است که مطالبشان در وبسایتهای خودشان خواننده ندارد و پلاسیده شده است. در کمال دروغ گوییهایشان هنوز میدانند که بالاترین از معدود جاهایی است که به آزادی بیان احترام بیگذارد و تا زمانی که قوانین را زیرپا نگذارند، اجازه خواهند داشت چرندیاتشان را اینجا منتشر کنند.» [تاکیدها از من است]

سپس افزود:
«... بازهم اینجا تکرار میکنم که درهای بالاترین به روی همه باز است و بالاترین صدای کسی را بخاطر عقیده سیاسی یا مذهبی خاصی خفه نخواهد کرد.»

تا آنجایی که من دریافتم مدیران سایت بالاترین همسویی با اصلاح‌طلبان و شخصیت‌ها و دولت‌های مطلوبشان دارند و نتوانسته‌اند که بطور کامل بی‌طرف بمانند، اما با وجود این مسئله و همه دیگر کاستی‌ها و سوء مدیریت‌ها، به احتمال، سایت بالاترین یگانه سایتی است که دیدگاه‌های مختلف در آن منتشر می‌شود.

هیچ‌کدام از گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی از قبیل اصولگرایان و اصلاح‌طلبان و مشروطه‌خواهان و سلطنت‌طلبان و مجاهدین خلق و کمونیست‌ها و دیگران اجازه نمی‌دهند که مخالفان و منتقدشان آنگونه که در بالاترین می‌توانند از سایت‌شان به نفع خودشان بهره برند.

یکی از مزایای سایت بالاترین همین آسانی خبرگیری از همه خبرها و اندیشه‌های گاه متضاد و متفاوت در یک سایت و یکجا است.

بدلیل امکان فعالیت مجازی همه گروه‌های متخاصم و دگر اندیش در یک‌جا، همواره سایت بالاترین مورد انتقاد بسیاری از همان کاربران در جهت حمایت این سایت از گروه‌های مخالفشان بوده است، مشکلی که بیشتر مربوط می‌شود به تنگ‌نظری خود کاربران!

آیا می‌شود سایت مشابه دیگری ایجاد کرد و موفق شد و ماند؟
با توجه به سابقه سایت بالاترین رقابت با این سایت دشوار است اما ناممکن نیست:

اولین پیش شرط برای اینکار پیدا شدن سرمایه گذار مستقل و آزاد اندیشی است، که حتی برای دشمنش نیز حق آزادی بیان قائل شود و اجازه ندهد که دیدگاه سیاسی یا اجتماعی و فرهنگی‌اش سبب حذف یا هراس کاربران سایتش شود، و مهم‌تر از آن، کسی به اندیشه خرید او یا سایتش نیفتد!

شرط دوم داشتن توان مالی و توان رسانه‌ای مناسب است برای مطرح کردن سایتش و بالاآمدن آن!

شرط سوم متفاوت بودن است، به این معنا که سایت جدید نباید کپی سایت بالاترین باشد، باید در شکل و محتوا متمایز و متفاوت و برتر باشد!

پیشتر نوشتم یک پیشنهاد، طراحی سایتی بصورت غرفه غرفه است که هر غرفه آن به تنهایی یک سایت کامل اشتراک لینک [مانند سایت بالاترین] باشد، که توسط فرد یا گروه‌ یا افراد نزدیک به هم تشکیل و اداره شود.

اینکار هم مانع از درگیری و ترول و حضور مزاحمان می‌شود و هم همگان می‌توانند در کنار دیوار‌های نازکی که از یکدیگر جدایشان می‌کنند فعالیت کنند و هم غرفه‌های مختلف عمومی و خصوصی در زمینه‌های مختلف و باب دل همگان و بدون پیش‌شرطی ایجاد کرد، و خوانندگان نیز برای مطالعه اخبار و نوشته‌ها و دیده و شنیده‌ها، از دید دیدگاه‌های متفاوت، غرفه‌های متفاوت را انتخاب می‌کنند: یک شهر مجازی، برای تجربه‌ای متفاوت از شهروندی مجازی!

قرار است که سایت بالاترین نیز چنین روشی را اجرا کند، مدیر سایت می‌گوید:
«بزودی اداره بالاترین از طریق مکانیزم بالاچه ها به خود کاربران منتقل میشود. هرکس قادر خواهد بود بالاچه خود را درست کند و قوانین خود را بگذارد و هرکه را خواست راه بدهد یا ندهد. اونموقع خواهیم دید که چقدر از آزادیهای موجود در بالاترین در بالاچه‌ها حفظ خواهد شد.»



 مرتبط با دیدگاه مدیریت سایت بالاترین:
طرح یک ماههٔ حذف لینکهای توهین به ادیان از صفحه اول بالاترین
حذف بیش از دویست کاربر دگر اندیش

نقش جمهوری اسلامی در واقعه منا

اگر چه سعودی‌ها هنوز می‌گویند که تحقیقات پیرامون حادثه مرگباری که در مراسم حج به کشته شدن ۷۱۷ زائر و زخمی شدن بیش از۸۰۰ تن دیگر شد ادامه دارد، اما دو خبر متضاد در مورد عاملان این حادثه منتشر شده است.

العربیه به نقل از یکی از مسئولان طواف دادن زائران ایرانی نوشت: «حدود سیصد زائر ایرانی برخلاف آموزش‌های داده شده عمل کرده و در جهت خلاف مسیر دیگر زائران به حرکت در آمدند. حرکت برخلاف مسیر موجی از حاجیان باعث برخورد ناگهانی و ایجاد ازدحام در خیابان ۲۰۴ مشعر منا شد.»

 خبرگزاری فارس و سایت‌های زنجیره‌ای کپی بردار با انتشار فیلمی نوشتند: «فیلم عبور کاروان پسر پادشاه عربستان که منجر به ازدحام حجاج و کشته و زخمی شدن بیش از ۱۵۰۰ نفر حاجی شد، منتشر شد»!

تا همین‌جا، و با توجه به تجربه‌ و شناختی که از جمهوری اسلامی و رسانه‌های امنیتی آن داریم، آنچه که به حقیقت نزدیک‌تر می‌نماید، دست پنهان جمهوری اسلامی در به قتل رساندن حجاج به منظور استفاده سیاسی و در چهارچوب سیاست‌های آشوب‌طلبانه و تروریستی شیعه گرانه‌ همیشگی‌اش است.

جالب است بدانید که پس از آنکه معلوم شد فیلم مورد بحث مربوط به چند سال قبل است این خبر از خبرگزاری فارس حذف شد و با کلیک روی نشانی اینترنتی این خبر در سایت مزبور می‌آید که‌: «خبر مورد نظر توسط خبرگزاری فارس منتشر نشده است»!

تا این جماعت دنبال فریبکاری جدیدی در وارانه ساختن رویدادها بگردند عرض شود که جنایتکاران اصلی این واقعه همان مسلمانان به حج رفته‌اند که با وحشیگری همدیگر را هل داده و زیر دست و پای یکدیگر به قتل رساندند، هر چند که دست کثیف جمهوری اسلامی، فرمان الله، دین اسلام، مدیریت سعودی‌ها نیز شریک جرم این واقعه خونبار باشد!

وقتی حاجی‌ها همدیگر را می‌کشند

امسال مسلمانان به حج رفته هنگام سنگ انداختن بسوی شیطان فرضی حدود ۷۱۷ نفر را زیر دست و پای خودشان کشتند و ۸۶۳ نفر را زخمی کردند.

حضرت شیطان را تجسم کنید که در حالیکه لبخند زنان با ریش سفید و دم قرمزش بازی می‌کند، درود و صلوات می‌فرستد بر این مسلمانان و این مسلمان کشی و این نوع عبادت!

جلوگیری از خونین شدن عبادت 
بد نیست ابتدا آمار چند حادثه خونین مشابه یادآوری شود:
کشته شدن ۱۴۲۶ زائر در سال ۱۹۹۰
کشته شدن ۲۷۰ زائر در سال ۱۹۹۴
کشته شدن ۱۱۸ زائر در سال ۱۹۹۸
کشته شدن ۳۵ زائر در سال ۲۰۰۱
کشته شدن ۱۴ زائر در سال ۲۰۰۳
کشته شدن ۲۴۴ زائر در سال ۲۰۰۴
کشته شدن ۳۴۶ زائر در سال ۲۰۰۶

تا آنجایی‌که من می‌دانم بدلیل محدویت زمانی و مکانی که بدلیل فرامین الله امکان تغییرشان نیست، و در کنار آن بدلیل فزونی جمعیت مسلمان و سهولت آمد و شدشان، دست سعودی‌ها تا حد زیادی بسته است، اما شاید بشود برای جلوگیری از تکرار این نوع حوادث کاری کرد.

 با این شرط که مکان زیارت و عبادت در آن سرزمین تا حد ممکن بهینه شده باشد، سه راه حل پیشنهادی وجود دارد، تا نظر شما و ایشان و آنان چه باشد:
  • کم کردن زوار؛ برای اینکه سعودی‌ها ضرر نکنند می‌شود هزینه زیارت را در این ایام بسیار بالا برد، بطور مثال فقط هزار را پذیرفت و این زائران همان میزان سودی را که از چند میلیون زائر انتظار می‌رود بپردازند، از آن طرف رسیدن به خانه خدا هم کمی مشکل باشد معنویاتش را می‌برد بالا!
  • جدا کردن زوار از یکدیگر هنگام زیارت و سنگ پراکنی [اطلاعات بیشتر]
  • آموزش حجاج؛ بنظر من این یکی خیلی مشکل‌تر از آن دوتای دیگر است، در این روش به حجاج روش راه رفتن در ازدحام و کمک کردن به بیماران و بیهوش شدگان و له نکردن یکدیگر و هل ندادن و آدم بودن آموزش داده می‌شود. بد نیست پس از آموزش چند امتحان هم ازشان گرفته شود، و رد شده‌ها اخراج شوند و بروند آدم شوند!
بد نیست بدانیم:
 تعداد حجاج خارجی در سال ۱۹۲۰ فقط 58,584 نفر بوده است.

در سال ۱۹۹۶ حجاج خارجی 1,080,465 نفر و داخلی 784,769 نفر بوده‌اند.

امسال در مجموع حدود دومیلیون نفر حاجی شده‌اند!

وقتی مرد بودیم

احتمالا فکر می‌کنید نیت من از این نوشتار فرار از مسئولیت مردانه است یا پدر بودن، اما اصلا اینطور نیست، مسئله فقط دفاع از حقوقی است که بنظرم ضایع شده است، منظورم حقوقی است که مادر طبیعت به ما مردها عطا کرده و نمی‌دانم در کدام از برهه از تاریخ آن را از دست داده‌ایم یا واگذار کردیم، باور کنید اصلا قصد فرار از مسئولیت مردانه را ندارم.

مرز گربه‌ای
تا آنجایی‌که می‌دانم هر کدام از گربه‌های ولگرد شهر ما قلمروی خاص خودشان را دارند، که خارج از قوانین و خط و نشان شهرداری‌ها است و اختلاف هم که پیش آید بین‌شان، با چند میو میو و چنگال و گاز بسرعت حل می‌شود و همه چیز به خوشی و خوبی پایان می‌پذیرد.

گربهٔ ما
البته نمی‌دانم گربهٔ ماده‌ای که حیاط آپارتمان ما هم بخشی از قلمرویش است، گربهٔ ما حساب می‌شود یا ما آدم‌های او هستیم، در هر صورت ایشان سالی یکبار در همین موقع‌ از سال بچه‌های تازه به دنیا آورده‌اش را می‌آورد داخل حیاط ما که همان قلمرو خودش است و بزرگشان می‌کند و ما هم وقتی نسکافهٔ ساخت ترکیه‌مان را نرم نرمک می‌خوریم رفتار ایشان را زیر نظر می‌گیریم.

مادری
ایشان عصرها می‌روند ولگردی تا اول صبح که بر‌می‌گردند سراغ بچه‌ها، اول شیرشان می‌دهد و موقع شیر دادن با زبانش و لیس زدن بچه‌ها را تمیز می‌کند، بعد کمی با بچه‌ها بازی می‌کند و می‌شود از همان بازی‌ها دریافت که هدف از بازی تعلیم و تعلم بچه‌هاست و آماده کردنشان برای زندگی.

وقتی بچه‌ها زورشان رسید که بپرند روی دیوار، کار مادر تمام می‌شود و هر کدام می‌روند دنبال زندگی خودشان.

مادرسالاری یا زن سالاری
یک زمانی از تاریخ بوده که زندگی ما آدم‌ها مثل این گربه‌ها بوده و شناسنامه و فک و فامیل و ایل و تبارمان از طریق مادرها مشخص می‌شده، و به احتمال، هیچکس، حتی خود مادرها، هم نمی‌دانستند که واقعا پدر بچه کیست، از بس که سکس هردمبیل بود.

جامعه شناسان آن دوره را، به همین دلیل، مادر سالاری نام نهاده‌اند و معتقدند که در این نوع سیستم اجتماعی و یا حکومتی اساس مدیریت و رهبری بر عهده یک یا چند زن است و مادر و یا بزرگترین جنس مونث سرپرست خانواده است.

البته اگر درست بنگرید این ما مردها بودیم که در آن سیستم سالار بودیم، یعنی نه مسئولیتی داشتیم نه نان آور بودیم، نه با بچه‌ها سر و کله می‌زدیم...، ول می‌گشتیم و یه دنیا سکس داشتیم و عشق و آزادی!

این آزادی و موهبت مرد بودن سال‌هاست از ما گرفته شده، بر عکس گربه‌های نر که هنوز سالارند و عشق دنیا را می‌کنند و سوار می‌شوند و به کسی هم سواری نمی‌دهند.

فصد اهانت به زن‌ها را ندارم، اما این طبیعت انسان‌هاست، درست مثل تفاوتی که در شکل و اندازه و ظاهر و صدای مرد و زن وجود دارد.

ما آزادی‌مان را می‌خواهیم و برداشتن این یوغی که شاید خودمان یک‌روزی از خریت گردن خودمان انداخته‌ایم، شما خانم‌های گرامی هم سالار باشید و مدیر و رهبر و رئیس حکومت و کشور!

میو!

در چنین روزی: روز جهانی آلزایمر

امروز ۳۰ شهریور برابر ۲۱ سپتامبر به نام بیماری آلزایمر نامگذاری شده‌است.

بیماران مبتلا ابتدا حافظه کوتاه مدتشان دچار آسیب می‌شود و رخدادهای نزدیک را فراموش می‌کنند و بتدریج خاطرات قدیمی را بیاد نمی‌آورند. در مراحل پیشرفته ناتوان از مراقبت از خود می‌شوند و فراموشی‌اشان می‌تواند به دیگران نیز آسیب رساند.

در آمریکا، هر ۶۸ ثانیه یک نفر دچار این بیماری می‌شود و اگر چه گفته می‌شود که در حال حاضر حدود پنج میلیون بیمار آلزایمری در آمریکا وجود دارد، اما ۴۵ درصد از مبتلایان بیماری خود را گزارش نمی‌کنند.


دعای روز جهانی آلزایمر:
پروردگارا پدرمان را علی خامنه‌ای کن و مادرمان را حسن روحانی، اما آنان را مبتلا به آلزایمر نگردان! [منظور مبتلا نکردن پدر و مادر به آلزایمر است، در مورد علی و حسن هر بلایی سرشان بیاوری کم است!]
آمین یا رب العالمین!

بستنی رایگان برای همه

در دنیای تخیلی فیلم اختراع دروغ، نه کسی دروغ می‌گوید، نه کسی بلد است که دروغ بگوید، آنجا حتی هیچکس نمی‌داند دروغ چیست!

در این دنیای تخیلی همه راست می‌گویند، اما فراتر از آن همه رک و رو راست هستند و چیزی را در دلشان پنهان نمی‌کنند و آنجا کسی از رک بودن دیگران ناراحت نمی‌شود!

در این دنیای فانتزی، چون کسی دروغ نمی‌گوید خدایی هم وجود ندارد و وعده بهشت و جهنمی، زندگی محدود است به همان زندگی زمینی و بعد نیستی!

این خیلی وحشتناک است، یعنی شصت، هفتاد، هشتاد سال زندگی می‌کنی و بعد برای میلیون‌‌ها سال هیچ می‌شوی!

اینجاست که قهرمان داستان برای مادر هراسناک رو به مرگش دروغ می‌گوید و دنیای شیرین پس از مرگ را اختراع می‌کند: یک قصر برای همه، بستنی رایگان، دیدار دوستان و عزیزان از دست داده شده، و یه عالم چیزهای خوب دیگر!

بعد برای میلیون‌ها مردمی که شیفته دنیای پس از مرگند، ده فرمان را می‌نویسد و اصول دین جدید را، باید و نباید کردن‌ها را، تا پس از مرگ، قصر داشته باشی و بستنی رایگان و دیدار با عزیزان و حیات ابدی!

و انسان دروغ را آفرید
تا آنجایی که من می‌دانم، حیوانات دروغ نمی‌گویند و کمبودی هم ندارند از بابت دروغ نگفتن، اما ما آدم‌ها از کوچکی آموخته‌ایم که دروغ مصلحت‌آمیز لازم و واجب و به از راست فتنه‌انگیز است.

ابعاد و چند و چون مصلحت و فتنه‌اش هم دست خودمان است و فرهنگ و رسوم و بالا و پایین جایی که به دنیا آمدیم و رشد کردیم و بزرگ شدیم!

همه دروغ می‌گویند، من، شما، معلم مدرسه، آخوند، بازاری، کارمند دولت، رئیس جمهور... از روی عادت دروغ می‌گوییم، از روی مصلحت، از ترس، برای نرنجاندن طرف مقابل، برای پرهیز از درگیری، برای چرخیدن چرخ زندگی، برای یک لقمه نان،... برای مصلحت نظام!

نمی‌شود دروغ نگفت، می‌شود؟! گفتگو‌ها را مقایسه کنید:

اولی: ده میلیون داری چند ماهه به من قرض بدی؟
دومی: جون بچم جیبم خالی خالیه، اگه داشتم نوکرتم بودم، چه کسی بهتر از تو!

همان اولی: ده میلیون داری یکماهه به من قرض بدی؟
همان دومی: دارم، اما به تو نمی‌دم، هم بدحسابی، هم نامرد و مفت‌خور و قدر نشناس، تازه فایده‌اش چیه بتو بدم، دلار می‌خرم، یه چیزی هم می‌یاد روش!


اولی: خیلی گرونه، آخرش چند؟
دومی: قابل شما را نداره، اصن پول ندین، به جون بچه‌م همش هزار تومن فایده ماس، اونم مال شما، سه روزه ده‌شاهی کاسبی نکردیم، دشت اولمونه، خدا بتون برکت بده، مبارک باشه!

همان اولی: خیلی گرونه، آخرش چند؟
همان دومی: اگر به مشتری‌ ساده دلی مثل شما نندازم، خرج زن و بچه و ویلا و سفر و هزار کوفت و زهر مار دیگر را از کجا تامین کنم، می‌دونم این جنس چشمت را گرفته و هر قیمتی که بگم می‌خریش، پس پول را رد کن و بازی در نیار!


تماس تلفنی: الو خوبی مادر، چیزی احتاج نداری؟
دومی: خوبم مادر، شما چطورین، شما چیزی لازم ندارین؟
اولی: نه مادر ما هم خوبیم.

همان تماس تلفنی: الو خوبی مادر، چیزی احتاج نداری؟
همان دومی: سرما خوردم، مفم یکریز آویزونه، تمام بدنم درد می‌کنه، همین حالا کلی استفراغ کردم، شوهرم زیر سرش بلند شده، زدم سرشا شکستم، از دیروز تا حالا هیچی نخوردم، از ضعف دارم می‌میرم، شما چطورین مادر؟
اولی: پیریه و پوکی استخون، پام شکسته، گچ گرفتم، یکماهه اسیر رختخوابم، بوی شاش خونه را برداشته، هشتمون هم گرو نهمونه، باباتم خدا خیرش بده، یه تخم‌مرغ بلد نیس درست کنه!


رئیس جمهور: به لطف و فضل الهی توانستیم، تورم را صفر کنیم، کالاها و خدمات را ارزان کردیم، هفتاد میلیون شغل جدید بوجود آوردیم، آلودگی هوا را ریشه کن کردیم، دریاچه ارومیه را نجات دادیم، فیلترینگ را برداشتیم، زندانی سیاسی نداریم، گل و بلبل کردیم مملکت را!

همان رئیس جمهور: ما عرضه و توان هیچ‌کاری را نداریم، قرار هم نبوده که  برای شما کاری کنیم، هدف پر کردن جیب خود و فک و فامیل و دوستان و هم‌حزبی‌ها بوده، که در این راستا، تا اینجا بسیار موفق عمل کرده‌ایم، مرده شور ریخت شما را هم ببرند!

و این قصه سر دراز دارد!

---
درباره فیلم
فیلم اختراع دروغ The Invention of Lying محصول سال ۲۰۰۹ است و مثل بیشتر فیلم‌هایی که دست انگلیسی‌ها توشه، متفاوت از سینمای رویاپرداز و همبرگری آمریکایی‌هاست!

مسمومیت و قتل خمینی؟!

امیرعباس فخرآور در کتابش رفیق آیت‌الله، از جمله به همکاری محرمانه سازمان امنیت شوروی و سیدعلی خامنه‌ای و سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها اشاره می‌کند و مرگ خمینی را قتل و مسمومیت توسط خامنه‌ای در آخرین هفته‌های ریاست جمهوری‌اش و با هدف کسب قدرت می‌داند.

آخوندها آنقدر جنایت کرده‌اند و آنقدر دستشان به خون آلوده شده که ترور خمینی توسط خامنه‌ای چندان عجیب نمی‌نماید.

می‌دانیم که در بسیاری از جنایت‌ها و ترورها و بمب‌گذاری‌ها از جمله انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی دست اکبر هاشمی رفسنجانی آلوده است و می‌دانیم که رفسنجانی با تزویر خامنه‌ای را به مقام ولایت رساند، اما سیاست این کارش به پخمگی و گوش به فرمانی خامنه‌ای گمان زده می‌شد.

با آنچه که آقای فخر آور در کتابش آورده این رفسنجانی است که بدست خامنه‌ای فریب خورد و بازی داده‌ شد تا به قدرت برسد.

هر چند دیگر شوروی وجود ندارد، اما نزدیکی جمهوری اسلامی با روسیه و چین همیشه پرسش برانگیز بوده است!

هنوز بسیاری از اعمال پلید و جنایتکارانه کسانی که در تاسیس و روی کار آمدن حکومت استبدادی مذهبی دست داشته‌اند کشف نشده، اما به یقین کارنامه اینان آنچنان چاه گند و متعفی است که حتی اصلاح‌طلبانشان را وادار به سکوت در مورد گذشته خونین مشترکشان کنند، این کارنامه سیاه،  در کنار دعواها و زد و خوردها و رقابت‌ها و جنگ بر سر قدرت، وحدت آفرین نیز می‌باشد، و سر بزنگاه‌هایی چون جنبش سبز و سقوط نظام، موسوی و کروبی ترجیح می‌دهند سکوت و همراهی پیشه گزیند تا سنگ چاه گند نظام گشوده نشود، که چون گشوده شد، نه این ماند و نه آن!

دلار هفت هزار تومانی!

در سال ۱۳۳۲ يک دلار آمريکا معادل ۹۰ ریال ارزش داشت!
در سال ۱۳۴۰ يک دلار آمريکا معادل ۸۲ ریال ارزش داشت!
در سال ۱۳۵۷ يک دلار آمريکا معادل ۷۰ ریال ارزش داشته است.

پس از آمدن رژیم استبدادی مذهبی قیمت دلار سیر صعودی پیدا کرد تا حالا که حدود ۳۵۰۰ تومان است یعنی ۵۰۰ برابر!

رانت‌خواری دلاری
پس از آمدنشان، خیلی زود دلار دو نرخی شد، یکی دلار دولتی هفت تومانی و دیگری دلار آزاد، در اصل این بازی حکومتی بود برای رانت‌خواری و فربه کردن جیب خودی‌ها، رانتی که از جیب ملت و منافع ملی پرداخت می‌شد و باعث کاهش ارزش پول ملی و گرانی و تورمی مدام می‌شد!

هزار برابر شدن قیمت‌ها
سال ۵۷ بنزین لیتری ده ریال فروخته می‌شد، نان تافتون دانه‌ای ۵ ریال، شکر کیلویی ۲۶ ریال، گوشت گوسفند با استخوان کیلویی ۲۳۰ ریال، تخم مرغ دانه‌ای ۴ ریال، سیب زمینی کیلویی ۱۵ ریال، نخود کیلویی ۳۷ ریال...

حالا تقریبا همه چیز هزار برابر و بیشتر شده است، جز دلار، به احتمال آنچه کمر حکومت را می‌شکند و صدایش را هم در نمی‌آورند نگاه‌داشتن دلار آزاد و دولتی در مقدار کنونی است و نه یارانه‌های بی‌ارزش‌شان!

البته این تمام چیزی نیست که کمر حکومت را بدرد می‌آورد، حماقت‌ها و ندانم‌کاری‌های بسیار، دزدی‌ها و چپاول‌های فراوان نیز نور علی نور‌شان است، اما واقعی کردن قیمت دلار و رساندنش به ۷ هزار تومان اگر چه از فشارها به کمر سستشان می‌کاهد، اما می‌تواند همراه آتشفشان شورش مردمی باشد، پس مصلحت‌شان در این است که مانند گذشته گام به گام دلار را گران کنند، هر چند که در هر گامی با نرخ واقعی دلار و بی‌ارزش شدن پول‌ رایج‌شان بیشتر فاصله می‌گیرند.

دلار هفت تومانی
آیا امکان دارد که بار دیگر در ایران دلار بشود ۷۰ ریال؟

مغز خر و وبلاگ‌نویسی

مقدمه
تندی و تیزی عنوان مطلب را، بیشتر بگذارید تاثیر جنگولک بازی آرش و پریسا بر من، تا برهان سفر پدرشان به وطن که دیدار عزیزان بود و سرمای کانادا!

پیش گفتار
سخن اول و آخر اینکه آزادی مصطفی عزیزی و تمامی دربندان و زندانیان سیاسی را خواستارم و نیز محاکمه کسانی که نوشتن را جرم می‌خوانند.

حکایت مصطفی عزیزی
مصطفی عزیزی، از سال ۱۳۶۵ نویسنده و سردبیر و تهیه‌کننده و همکار و نانخور رادیو و سپس تلویزیون جمهوری اسلامی بود... و حدود پنج سال پیش به کانادا مهاجرت کرد، تا دلش برای جمهوری اسلامی تنگ شد و به ایران آمد!

زندان
حدود یکماه پس از بازگشتش به ایران، در روز ۱۲ بهمن سال ۹۳،  بازداشت شد و قاضی صلواتی او را به جرم «تبانی علیه امنیت کشور، اقدام علیه امنیت ملی و توهین به مقام معظم رهبری» به هشت سال زندان محکوم کرد.

پریسا، دخترش، اتهامات این نویسنده را بر اساس اعلام دستگاه قضایی ایران، «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور، اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت در فضای مجازی و توهین به رهبری» عنوان می‌کند و می‌گوید که «ظاهرا منظور از طرح اتهام فعالیت در فضای مجازی علیه پدرش، فعالیت در فیسبوک بوده است»!

آرش، پسرش، می‌گوید: «شواهد هم گویا بر اساس نوشته‌هایی در اینترنت است که به ایشان منتسب شده؛ نوشته‌هایی که الان هم در فضای مجازی موجود نیست و گویا قبلا در وبلاگ و اینترنت بوده».

وبلاگ و فیسبوک مصطفی عزیزی محو شده و «ظاهرا» و «گویا» نیت خیر، اما بی‌ثمری پشت محو کردن بوده است!

آزادی به رنگ بنفش
آرش می‌گوید: « آقای قشقاوی، معاون وزیر امور خارجه اعلام کرده بود الان فضایی است که می‌شود برگشت و کسانی که جرمی مرتکب نشده اند مورد تعقیب قرار نمی گیرند.

پدر من هم هیچ وقت آدم سیاسی نبود و جرمی مرتکب نشده بود. هنرمند بود و اگر هم حرفی زده بود در فضای هنری بوده. فکر می‌کرد مشکلی پیش نمی‌آید...»!

به نوشته روز آنلاین «مصطفی عزیزی اما تنها کسی نیست که پس از بازگشت به ایران دچار مشکل شده. سراج الدین میردامادی (روزنامه نگار و فعال سیاسی)، حسین نورانی نژاد (روزنامه نگار و فعال سیاسی)، ساجده عرب سرخی (روزنامه نگار و فعال سیاسی)، حمید بابایی (دانشجو)، معصومه قلی زاده (فعال دانشجویی) و عبدالحسین هراتی، مشاور سابق رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و سرپرست سابق اداره کل اسناد و مدارک دانشگاه آزاد اسلامی از جمله کسانی هستند که پس از روی کار آمدن دولت حسن روحانی به ایران بازگشته و زندانی شده اند.»!

سایت بالاترین

جناب مصطفی عزیزی کاربر سایت بالاترین بودند، با نام کاربری مصفا، همین یک مورد در جمهوری ولایت فقیه ما از بزرگترین جرم‌ها و جنایت‌هاست!

چند دیدگاه بالاترینی ایشان:
«کسی که در حقه‌باز بودن هاشمی شک داشته باشه باید در سلامت عقل خودش شک کرد! اما هاشمی رفسنجانی به هر حال میلیاردر است و میخواهد ایران به سمت سرمایه‌داری متعارف پیش برود البته نه بنحوی که مانند شاه موجبات سقوطش فراهم بشود. از همان ماجرای مک فارلین تا به حال موضوع همین بوده است. البته به نظر من خامنه‌ای هم کم و بیش همین هدف را دارد ولی از دوم خرداد که بازی را باخت تا حالا که تقریبا برنده ی بازی شده است مجبور شد برای کوبیدن رقیب موضع متفاوت بگیرد. حالا البته بحثش طولانیه و در مقاله های مختلف سعی کردم در این مورد بنویسم.» 
«وقتی خامنه‌ای دستور سرکوب مردم در خیابان را داد یعنی انتخاب کرد حتا بین خودی‌ها هم دیکتاتوری برقرار کند وگرنه علیه غیرخودی‌ها که سی و چند سال است دیکتاتوری برقرار است» 
«شرکت در انتخابات در حال حاضر و با اتفاقاتی که افتاد کاملا بی‌معنا نیست به معنای نوعی کودنی و عقب‌مانده‌گی سیاسی یا سرسپرده‌گی به خامنه‌ای است» 
«من همیشه چپ بودم...» 
«خودم شخصا بسیار از کسانی مانند طریف که پرده بر جنایت می‌کشند متنفر هستم اما هر چقدر شناختمان بالاتر باشد از کسانی که با آن‌ها مخالفیم و دشمنیم موضع دقیق‌تر و درست‌تری خواهیم گرفت. نفرت نباید چشن را کور کند نابینایی بیش از آن که به دشمنانمان صدمه بزند به خودمان صدمه می‌زند.» 
««نه به اعدام» در درون خودش «نه به جمهوری اسلامی» هم دارد. برای همین تصور می‌کنم اگر فضایی ایجاد کرد که تعداد زیادتری بتوانند در اعتراض‌ها شرکت کنند حتما نتایج بهتری در بر خواهد داشت»
وبلاگ
اگر چه وبلاگ ایشان با نام «غوزک پلاتینی» محو شده، اما می‌شود رد پای بسیاری از مطالبش را در آرشیو اینترنت یافت که دو نوشته‌اش را به یاد ایشان و آزادگی‌اش انتخاب کرده‌ام:
«ساده‌انگاری و نوعی راحت‌طلبی همه را به این کشانده است که با کمترین هزینه بیشترین بهره را ببرند حالا چه این کمترین هزینه «رای دادن باشد» یا «رای ندادن»! گروهی تصور می‌کنند تنها با رای دادن می‌توانند نظام را اصلاح کنند و گروه دیگر تصور می‌کنند با تحریم و شرکت نکردن در انتخابات می‌توانند نظام را براندازند یا آن‌گونه که تازه‌گی مد شده است «منحل» کنند! در حالی که مسئله‌ی اصلی داشتن نیرو و امکان برای تغییر و تاثیر است و این میسر نمی‌شود مگر با سازمان‌دهی و کار مداوم شبانه روزی نه فعال شدن در هنگام انتخابات و تشویق مردم به رای دادن یا رای ندادن»
«حتما تا حالا حرف ابراهیم نبوی که با لحن بسیار زننده‌یی می‌گوید: «دهه شصت هم که دیگه سی سال ازش گذشته اصلا کسی یادش نیست یارو می‌گه آقا سال ۶۷ را بیاد بیارید خب سال ۶۸ که آقای خمینی مرحوم شد کسی یادش نیست شما اصلا یاد کسی نیار اون سال‌ها رو ولش کن تموم شد…» برای من که چند تا از نزدیک‌ترین دوستانم را در آن سال‌ها و در آن تابستان خون‌بار ۶۷ از دست دادم شنیدن این حرف‌ها چندش آور است حتما برای فرزندانی که هرگز پدر و مادر خود را ندیده‌اند و برای مادران و پدرانی که قلبی داغ دار به گور بردند یا اکنون آخرین سال‌های زنده‌گی‌شان را با این داغ ابدی سپری می‌کنند شنیدن این حرف‌ها بسیار گران‌بارتر است.
اما راستش را بخواهید نبوی حرف عجیبی نزده است دهه‌ی شصت که سهل است، و سی سال از آن گذشته است، بسیاری کشتار همین سه چهار سال پیش را فراموش کرده‌اند و می‌خواهند فراموش کنیم!
پنداری ندا و سهرابی نبود اشکان و صانع نبود حالا سه چهار سال پیش هم هیچ می‌خواهند ستار بهشتی که همین یک سال پیش آن‌گونه ناجوان‌مردانه پرپر شد را فراموش کنیم.
چرا راه دور برویم در همین شش ماه دولت آقای روحانی مگر کم اعدام کردند همین الان که دارم این‌ها را می‌نویسم معلوم نیست تا پایان ببرم کسی را اعدام می‌کنند یا نه!
وقتی شش ماه پیش رفتیم پای صندوق و دوباره در انتخابات شرکت کردیم مگر جز این بود که این‌ها را فراموش کردیم، فراموش کردیم رئیس جمهور منتخب قبلی و یکی از نامزدهای انتخاباتی در زندان خانه‌گی است… راستش را بخواهید چیز مهم‌تری را همه‌ی ما فراموش کردیم، ما فراموش کردیم اصولا این حکومت حاصل فراموش‌کاری جمعی ماست!
سال ۵۶ که «درود بر خمینی» گفتیم و سال ۵۷ که در ماه دیدیمش فراموش کرده بودیم او کیست؟
فراموش کرده بودیم آیت‌الله خمینی از سنت فضل‌الله نوری و آیت‌الله کاشانی می‌آید، فراموش کرده بودیم این‌ها ما بی‌خدایان را نجس می‌دانند و حاضر نیستند لباسشان با لباسمان زیر یک آفتاب خشک شود!
به راستی که این نظام حاصل فراموشی جمعی است با فراموشی جمعی بر سر کار آمده است و با فراموشی هر روزه دارد تداوم پیدا می‌کند.
آقای نبوی حرف درست دیگری هم زد گفت جامعه نیاز به امید دارد و برای آن که امید را از دست ندهیم باید فراموش کنیم! این حرف و روش و راه و کار موادمخدرفروشان همه‌جا و همه‌ی‌زمان‌هاست.
 موادمخدر مصرف کنید تا غم‌های‌تان و درد‌های‌تان و مرض‌هایی که چون سرطان بر جان‌تان افتاده است فراموش کنید! کار آنان که بر منبر می‌روند و پامنبری‌های‌شان همیشه در طول تاریخ همین بوده است که افیون باشند و گرد فراموشی بر جان و دل مردمان بپاشند تا در امیدی واهی و کاذب روزبه‌روز بیشتر و عمیق‌تر در منجلابی که برای‌شان ساخته‌اند فروروند.
و راستش را بخواهید ابراهیم نبوی لازم نیست به ما بگوید دهه‌ی شصت را و کشتار آن تابستان خونبار ۶۷ را فراموش کنیم ما همه فراموش کرده‌ایم اگر فراموش نکرده بودیم اینقدر متفرق نبودیم، اگر فراموش نکرده بودیم یادمان می‌ماند برای این حکومت دین‌دار و بی‌دین، کمونیست و لیبرآل، راست و چپ فرقی ندارد همه‌ی ما را کم یا زیاد دیر یا زود سال ۵۷ یا ۶۰ یا سرانجام ۶۷ و از آن روز تا همین چند وقت پیش که مادرانی و پدرانی را از سیستان و بلوچستان تا کردستان و خوزستان سیاه پوش جوانان بردار رفته‌ی‌شان شدند… به قتل رساندند!
و ما فراموش کردیم و خرده‌اختلاف‌های خود را فراموش نکردیم و سفت چسبیده‌ایم.
اگر ما کشتار دهه‌ی ۶۰ را فراموش نکرده بودیم و حداقل پیرامون آن قتل‌ها وحدت داشتیم و اختلافات‌مان را کنار می‌گذاشتیم امروز نبوی که سهل است هیچ حکومت و قدرتی نمی‌توانست آن نسل‌کشی و آن جنایت سازمان‌یافته‌ی دولتی را به‌سخره بگیرد!
قدرت دشمن ما از ضعف و پراکنده‌گی ماست!
نمی‌خواهم بگویم همه باید مانند هم بیاندیشیم یا اختلاف نداشته باشیم می‌خواهم بگویم بر سر مسایلی مانند کشتار دهه‌ی شصت و تابستان ۶۷ که می‌توانیم بی هیچ چون و چرایی وحدت داشته باشیم.
می‌توانیم همه با هم علیه اعدام یا حداقل علیه اعدام به این شیوه‌های قرون‌وسطایی که در جمهوری اسلامی صورت می‌گیرد متحد بشیوم!
دیگر علیه سنگسار و اعدام کودکان و اعدام در ملاءعام که می‌توانیم وحدت کنیم و به صورت یک‌پارچه عمل کنیم.
روزی در خیابان‌های تهران جمعیت میلیونی شعار می‌دادند «نترسید، نترسید ما همه با هم هستیم!» امروز باید امیدبخشی کاذب و دلخوش‌کنکانه را کنار گذاشت و گفت: بترسید بترسید ما هیچ کدام با هم نیستیم!»
فیسبوک
در فضای مجازی، با کمی زحمت، حتی می‌شود رد فیسبوک به فنا رفته‌شان را یافت:
«این روزها همه صحبت از دستور جناب رئیس جمهور در مبارزه با فساد اقتصادی می‌کنند و فراموش کرده‌اند هشت سال و چند ماه پیش محمود احمدی‌نژاد با همین شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی بر سر کار آمد و در هشت سال دولتش همیشه همین حرف‌ها را زد و فراموش نکنید بزرگ‌ترین دزدی‌ها هم در هنگام ریاست جمهوری او افشا شد و فراموش نکنید او پرونده‌ی اختلاس برادر رئیس مجلس را برد داخل مجلس و برای اولین بار مستقیم برادر یکی از سران سه قوه به رانت‌خواری متهم شد!
با همه‌ی اینها هیچ آدم عاقلی حساب احمدی‌نژاد را از این دزدی‌ها و اختلاس‌ها و رانت‌خواری‌ها جدا نمی‌کرد و او را قهرمان مبارزه با فساد نمی‌دانست.
اما معجزه‌ی بنفش این است که حالا برخی از دوستان ما که طبیعتا آدم‌های عاقل و بالغی هستند دارند برای روحانی هورا می‌کشند که دستور مبارزه با فساد و رانت‌خواری صادر کرده است!
چَشم حالا ما هیچی نمی‌گیم شما ببنید آخر و عاقبت این دستور به کجا می‌کشد و چقدر کشش می‌دهند!
اما اگر در یک سیستم و نظام حکومتی در دوره‌های مختلف از چپش تا راستش همیشه اختلاس وجود داشته است حتما مشکل از آن نظام است!
مطبوعات را رکن چهارم مشروطه می‌دانستند و وقتی مطبوعات و رسانه‌ی آزاد وجود نداشته باشد یکی از ارکان نظام می‌شود رشوه‌خواری، رانت‌خواری، اختلاس و فساد اداری و مالی!»
طنز
ماجرای دزدی احمدی‌نژاد و معجزه‌ی روحانی از مصطفی عزیزی:
«می‌گویند یکی از همین چند روز پیش‌ترها حسن روحانی و محمود احمدی‌نژاد می‌روند به قنادی‌یی در هفت حوض، یا شاید هم نیاوران خلاصه در ایران، وقتی بیرون می‌آیند احمدی‌نژاد رو می‌کند به روحانی می‌گویید: «کیف کردی سه تا شیرینی جوری جلوی چشم آقای قناد بلند کردم، گذاشتم تو جیبم، که نه خودش فهمید نه کارکنانش نه خریداران داخل قنادی! یاد بگیر پخمه!»
روحانی گفت: «بیا برگردیم داخل قنادی تا نشونت بدم پخمه کیه!»
رفتند و روحانی آقای قناد را خواست و گفت: «ببین آقا من جلوی چشمت شیرینی را می‌خورم بعد ظاهر می‌کنم!» تا قناد خواست حرفی بزند، جناب روحانی یک عدد شیرینی برداشت بر دهان گذاشت و با ملچ و ملوچ تمام و لذت وافر، چنان که مومن نشود و نبید کافر، آن را بلعید و دومین شیرینی را به دست گرفت و به همان کیفیت لومباند و کار سومی را که ساخت، آقای قنادِ ماغ‌مانده گفت: «حاج آقا غیب کردنش را دیدم حالا معجزه‌ی ظهورش را نشان بده» و روحانی خونسرد و لبخند ملیح به لب و کلید فشرده در مشت با انگشت به جیب احمدی‌نژاد اشاره کرد و گفت: «بفرمایید در جیب ایشان است!»
این واقعه بر این سبب آوردیم که هر چه دزدی و فلاکت و بی‌تدبیری خواص و عوام است دارند سر این سیاهی‌لشکر و بدلکار نظام می‌اندازند و انگار این فیلم بازیگر نقش اصلی و کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس و سایر عوامل نداشته است و تنها و تنها بی‌چاره این محمود احمدی‌نژاد بوده است که مسبب تمام نابه‌سامانی‌هاست! و از صدر دوران طلایی تا ذیل بنفش کذایی همه‌ی حاکمان و رئیس جمهوران و وکیلان و وزیران و نگهبانان و پاسداران همه بر سبیل حق بوده‌اند و منتخب جبیل، و تنها یک استثنا بر سر غفلت عوام الناس چند سالی به امر فساد و بی‌تدبیری مشغول بود و اکنون به لطف خواص شرش از سر مردم کم شده است و دارد کشک خود را می‌سابد، از این پس فقط سی چهل سال باید رنج کشید و محنت برد تا خراب‌کاری‌های او جبران شود و دوباره اوضاع طلایی پیشین مستولی گردد و همه‌چیز ختم به خیر شود! این دیگر «شعبده» نیست «معجزه» است خدائیش!»

برگشت
مانده‌ام حیران که چرا مصطفی عزیزی برگشت!

و این وبلاگ‌نویسان ایرانی کانادایی حکایتی هستند!


مطلب مرتبط
حسین درخشان ولایتمدار