کاروان مرگ بار دیگر جنایت آفرید

به نقل از رادیو فردا:
 «واژﮔﻮﻧﯽ اﺗﻮﺑﻮس ﺣﺎﻣﻞ راﻫﯿﺎن ﻧﻮر در استان خوزستان دستکم ۶ کشته  و شماری مجروح برجای گذاشت.
ﺳﺮھﻨﮓ ھﻤﺎﯾﻮن اﺳﻔﻨﺪی، رئیس اداره تصادفات پلیس راه گفته است که  این اتوبوس  از زرند کرمان برای بازدید از مناطق جنگی عازم خوزستان بود که بعد از ظهر سه شنبه  در ۱۵ کیلومتری خط مرزی طلائیه واژگون شد.»
کاروان راهیان مرگ چند بار دیگر و چند نفر دیگر را باید به کام مرگ فرو برد تا مقامات ما فکری به حالش کنند. اما برای جنایت‌های بسیار کاروان راهیان نور کمپینی ایجاد نمی‌شود، آنچنان که برای پنج پاسدار مرزبانی که حتی عرضه پاسداری از خودشان را نداشتند چه برسد به مرزهای ایران،
و
می‌دانید چرا کمپین و گردهمایی برای کشته شدگان حوادث مکرر راهیان نور ایجاد نمی‌شود و میلیون‌های لایک‌کن فیسبوکی هموطن بی‌صدا از کنار آن می‌گذرند، چون موضوعی است که به دنیای مبارزات بی‌خطر تعلق ندارد!

کروبی هم برود گم شود

آشیخ مهدی کروبی در دیدار نوروزی امسالش فرموده است:
آن چیزی که مرا خیلی عذاب می دهد این است که آیندگان و تاریخ چه قضاوتی درباره ما خواهند کرد؟ و اینکه سوال کنند چه عاملی باعث این همه انحراف در انقلاب شد٬ در حالی که بنیانگذار آن نظام یک مرجع تقلید فیلسوف و عارف بود و توانست با نفوذ معنویش انقلاب را پیروز کند
شکی نیست که آقای کروبی سال‌ها در خدمت و همسفره رژیم جهل و جور و جنایت بودند و از منافع آن خود و خانواده بسی بهره‌مند، اما اعتراضات ایشان در برابر مدیریت نابخردانه خامنه‌ای و اصحابش و تقلب‌های انتخاباتی و ایستادگی در برابر فشار رژیم را همواره ستوده‌ام و ما ملتی هستیم که بآسانی می‌بخشیم، اما هر چیزی هم حد و حسابی دارد.
در نوروز امسال بخاطر چرندیاتی که فرمودند و در بالا مطالعه نمودید در سایت بالاترین پیامی فرستادم که امیدوارم ایشان و دوستدارانشان مطالعه نمایند:
خواستم بخاطر نوروز و در حصر بودن ایشان و غم و غصه خانواده محترمشان چیزی ننویسم، اما جفنگ گویی شیخ در تعریف از خمینی جلاد احمق مستبد نگذاشت که ساکت گذر کنم. 
این مرتیکه هم با آن سابقه طولانی همکاری با رژیم جهل و جنایت غلط می‌کند که رهبر جنبش آزادیخواهی باشد! 
و یک موضوع دیگر: 
می‌گویند که اینان نمی‌توانند از سیاست‌های نادرست و جنایت‌های پیشین انتقاد کنند زیرا جانشان بخطر می‌افتد ولی شما مطمئن باشید دلشان با جنبش آزادیخواهی و دموکراسی طلب است!  
می‌گوییم که دستکم نمی‌توانند لال شوند و اون زبان زهرماری‌شان را به حرکت در نیاورند؟
توصیه می‌کنم نوشته یار غار ایشان جناب آقای مجتبی واحدی نیز مطالعه شود:
استاد کروبی ! آیا نمی دانید چرا اینطور شد؟

اعدام یکی از گروگان‌ها و محکومیت جمهوری اسلامی

به گزارش رادیو فردا جیش‌العدل در اعلامیه‌ای که روز یکشنبه، سوم فروردین، در وبلاگ و توئیتر خود منتشر کرده، گفته است که «پاسدار گروهبان یکم جمشید دانایی‌فر» را «در راستای اعلام قبلی سازمان مبنی بر قصاص خون شهید علی نارویی به دار آویخته» است.

وزارت کشور این خبر را تایید نکرده، انگار که با تایید نکردن می‌تواند فرد یاد شده را از مرگ برهاند.

حسینعلی اﻣﯿﺮی، ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎم وزارت کشور ایران و علی عبدالهی، معاون امنیتی این وزارتخانه گفته‌اند نمی‌توانند خبر اعدام  یکی از مرزبانان اسیر ایرانی را توسط جیش‌العدل تایید کنند.
به گزارش خبرگزاری ایسنا، این مقام‌های وزارت کشور ایران افزوده‌اند: «اگر چنین چیزی صحت داشت، آنها از آن مطلع می‌شدند و  این پنج سرباز سلامت هستند».

با گروگان گیری چه باید کرد؟
اگر در یک کشور متمدن متعهد به قانون و احترام به حقوق اساسی شهروندانش فردی به گروگان گرفته شود، اولین کار برآورده کردن خواسته گروگان‌ها و آزادی فرد به گروگان گرفته شده است که هیچ چیز ارزشی بالاتر از جان انسان‌ها ندارد، پس از آزادی گروگان می‌توان اهتمام به دستگیری گروگان‌گیرها و مجازات عادلانه آن‌ها همت گذاشت.

در ایران تحت حکومت ملا‌ها چه باید کرد؟
اینجا موضوع فرق دارد، گروگان‌گیرها از حق مسلم خود برای مبارزه استفاده می‌کنند و جمهوری اسلامی، آقای خامنه‌ای و دولت روحانی مسئول هر قطره خونی که این میان ریخته شود است.

جمهوری اسلامی رژیمی مستبد است و برایش آنچه مهم و اولی است حفظ حاکمیت خودش است و آنچه به آسانی از آن گذر می‌کند جان مردم است.

معضل جیش‌العدل را رفتار تبعیض‌آمیز رژیم و سیاست‌های غلط و ملاهای شیعه بوجود آوردند و رشد دادند، و چاره کار نه تن به خواسته گروگان‌گیرها دادن است که این ماجرا باز تکرار خواهد شد، چاره کار در اینجا، استعفای دولت، انتخابات آزاد و روی کار آمدن دولتی مردمی، مستقل، آزادیخواه، دموکراسی طلب، و سکولار است.

من مبارزه مسلحانه را تایید نمی‌کنم، اما این را حق همه مردم ایران می‌دانم که هر موقع که اراده کنند بر علیه رژیمی تا دندان مسلح و جنایتکار و تروریست دست به اسلحه برند.

معتقدم مبارزه مسلحانه باید آخرین گزینه روی میز باشد و پس از گفتگو و تلاش از راه‌های مسلمت آمیز بکار گرفته شود که متاسفانه جمهوری اسلامی این روش‌ها را بر روی بسیاری از گروه‌ها و افراد دگر اندیش نا خودی بسته است.
 از یک‌سو نه اجازه می‌دهد احزاب و تشکل‌های منتقد آزاد باشند و به آزادی فعالیت کنند، نه اجازه فعالیت روزنامه‌های مستقل و آزادیخواه را می‌دهد، نه تن به رفرندام و همه پرسی می‌دهد و نه اجازه راهپیمایی و گردهمایی مخالفان می‌دهد و از دیگر سو با شقاوت و بی‌رحمی با منتقدان و مخالفانش برخورد می‌کند و هنوز خیابان‌های تهران آغشته از یاد خون‌های کسانی است که به تقلب انتخابات اعتراض داشتند.

***
در حاشیه:
سرباز وظیفه یا پاسدار گروهبان یکم؟!

***

به نقل از فیسبوک آقای محمد مصطفایی
در اطلاعیه این سازمان [جیش‌العدل] آمده است که جمشید دانایی فر در واکنش به مرگ جوانی اهل سنت به نام علی نارویی به دار آویخته شده است. اما علی نارویی کیست؟
خبرگزاری هرانا:
صدیق نارویی برادر این زندانی سیاسی : «علی نارویی در برج ۲ سال ۱۳۶۸ بدنیا آمده بود و سال ۱۳۸۴ بخاطر اینکه سال قبلش یک بار به ملاقات من در پاکستان آمده بود بازداشت شد.» 
 «علی نارویی در زیر شکنجه‌های وزارت اطلاعات دچار شکستگی فک وبینی می‌شود و چندین بار پدرم به مسئولین دادگاه و اطلاعات مراجعه می‌کند و تقاضا می‌کند که اجازه دهند با هزینه شخصی وی را درمان کنیم که چنین اجازه‌ای صادر نشد. تنها جرمش رابطه خانوادگی با من بوده است.» 
 «برادرم در دادگاه وکیل نداشت و ما هم از لحاظ مالی نمی‌توانستیم وکیل بگیریم.» 
«بر روی جسد برادرم آثار کبودی و شکنجه دیده می‌شد. چند روز قبل از این اتفاق (مرگ علی نارویی) خانواده‌مان به ملاقاتش رفتند، ولی ملاقات حضوری ندادند.» 
صدیق نارویی در پاسخ این سئوال که آیا ممکن است که بدلیل بیماری فوت کرده باشند گفت: «بیماری برادرم آنقدر شدید نبود که بخاطر آن فوت کند.»

دمی هوای تازه

این روزها در شهر ما تهران خبری از ترافیک سرسام‌آور و دود و دم و آلودگی نیست.
معلوم نیست این همه ماشین کجا هستند، اما هرجا که هستند، باشد که همیشه آنجا باشند تا تهران نفسی بکشد و تهرونی دلش بیاد روزهایی که تهران اسیر و بیمار سیاست‌های نادرست ولایت فقیه نشده بود، شاد باشد!

۷ میلیون دلار خسارت بابت جنایات رژیم

«براساس حکم یک قاضی دادگاه اونتاریو در کانادا، بیش از ۷ میلیون دلار از دارایی های ایران در کانادا توقیف خواهد شد تا به عنوان غرامت به قربانیان تروریسم آن دسته از گروه های شبه نظامی پرداخت شود، که ادعا شده از سوی ایران حمایت مالی شده اند.
اعضای خانواده قربانیان حمله های تروریستی، گروگان های آمریکایی که در بیروت به اسارت گرفته شده بودند، و دندانپزشکی که در حمله انتحاری و انفجار بمب در سال ١٩٩٧ در اورشلیم دچار سوختگی شدید شده بود، از جمله شاکیان و در نتیجه دریافت کننده های احتمالی غرامت مالی خواهند بود.» منبع صدای آمریکا

بد نیست اشاره شود که این بمب‌گذاری در زمان دولت خاتمی انجام شده است و بد نیست اشاره شود که هنوز آمران و عاملان قتل‌های زنجیره‌ای که در زمان قدرت و دولت اصلاح‌طلبان انجام شده به مجازات نرسیده‌اند و مورد لطف و عنایت رژیم بوده و هستند.

ویرایشگران معلوم‌الحال صفحه «قتل‌های زنجیره‌ای ایران» ویکیپدیا توضیح داده‌اند:
 «بسیاری بر این باورند که قتل‌ها، به منظور ایجاد مانع برای تلاش محمد خاتمی و اصلاح‌طلبان و حامیانش، برای ایجاد فضای باز سیاسی و فرهنگی و برقراری آزادی بیان در کشور صورت گرفته‌اند»!
البته روشن نیست این «بسیاری» چند نفرند و اصولا چه کسانی هستند، و معلوم نیست چرا قاتلان برای ایجاد مانع تراشیدن سر راه محمد خاتمی و اصلاح‌طلبان و حامیانشان دست به قتل و آزار خود اصلاح‌طلبان نزده‌اند و دشمنان و منتقدان رژیم و اینان را نشانه گرفته‌اند.

می‌گویند که خاتمی- البته تحت فشار کسانی که برای تغییر به او رای داده بودند -  تیم ویژه‌ای با حضور علی یونسی«یکی از جنایتکاران امنیتی» مسئول پیگیری قتل‌ها می‌کند و  این تیم پس از یک ماه تحقیق، دست‌داشتن مقامات بلند پایهٔ وزارت اطلاعات در قتل‌ها را اعلام می‌کند، اما برای اینکه بدانید آقای خاتمی کیست یا چیست، وزیر اطلاعات مجرم فقط لطف می‌کنند و استعفا می‌دهد و لابد هنوز هم حقوق و مزایای خود را دارد.
پای دیگر آمران هم هیچگاه به صحنه دادگاه کشیده نمی‌شود. یکی از متهمان ظاهرا خودکشی می‌کند و دیگران ظاهرا به مجازات‌هایی نه متناسب با رفتار جنایتکارانه‌شان محکوم می‌شوند که احتمالا هیچوقت به مرحله اجرا نمی‌رسد.

موضوع آنگونه که اصلاح‌طلبان ادعا می‌کنند این نیست که آقای خاتمی توان معرفی و مجازات عاملان اصلی را نداشت، موضوع این است در موضوعی چنین حساس کمترین کاری که یک انسان، وقتی قادر به انجام وظیفه انسانی‌اش نیست، باید انجام دهد این است که استعفا بدهد، نمی‌گویم آن بیست میلیون مردمی را که پشتش بودند برای اجرای عدالت به خیابان فراخواند، فقط می‌گویم که انسانیت حکم می‌کرد که استعفا دهد، اما آیا این جانوران انسان هستند؟
خاتمی خودش می‌گوید که تدارکچی ساده مقام عظما بوده و هست، و می‌پذیرم که حقیقت را گفتن هم شجاعت می‌خواهد، اما بیشرم‌تر از خاتمی جانورانی هستند که برای کسب قدرت از او حمایت می‌کند.

۷ میلیون دلار 
باری، برگردیم سر این هفت میلیون دلار و خسارات بیشتری که در کمین جمهوری اسلامی است، موضوع این نیست خواستار این شویم که این جریمه را از جیب آقای خاتمی یا آقای خامنه‌ای یا دیگر اصولگرایان و اصلاح‌طلبان کسر کنند، اینان هست و نیستشان بیت‌المال مردم است، آنقدر کون گشاد هم هستند که نمی‌شود ازشان انتظار داشت تا با بیل زدن این خسارت‌ها را جبران کنند.

این پول از دست ما رفته است، نگذاریم همچنان شیادان بر ما حکومت کنند و سرمایه ملی ما را به یغما برند و حیف و میل کنند! 

مسابقه تلویزیونی Face Off و مسابقه مسابقه سازی

فیس‌ آف Face Off نام یک مسابقه تلویزیونی واقع‌نما است ساخت آمریکا محصول 2011 به بعد.

کمپینی برای نکشتن - سلاح‌های آتشین

یشنهاد ایجاد کمپینی جهانی برای نکشتن نمی‌تواند مورد پذیرش انسان‌های متمدن واقع نگردد، مشکل بزرگ در این راه تبلیغ و آگاهی رسانی به زبان‌های مختلف و مردم همه کشورها و نیز آزادی فعالیت برای چنین کارزار سترگی است.

شاید روزی با پیشرفت دانش و سطح زندگی بشر اسلحه‌ها را فقط در موزه‌ها مشاهده کرد، اما ما نیز در حد توان و بضاعت خود وظیفه داریم که جلوی شلیک گلوله‌ها و کشتن انسان‌ها را بگیرم.

هدف اول این کمپین جمع‌آوری سلاح‌های آتشین است که در این نوشته به آن می‌پردازیم. در این نوشته سعی شده پیشنهادی ارائه شود که برای کسانی که داشتن اسلحه را الزامی می‌دانند قابل قبول باشد، تا نظر و پیشنهاد شما در تکمیل این کمپین چه باشد.

فایده و منطق استفاده از اسلحه چیست؟
پاسخ‌ها به این پرسش را می‌توان به سه دسته قابل قبول و غیر قابل قبول و تجاری تقسیم کرد:

پاسخ‌های منطقی و قابل قبول برای اسلحه در دست داشتن:
  • برای حفظ و دفاع از خود و خانه و خانواده‌
  • برای دفاع از کشور
  • برای پاسداشت محل کار
  • برای امنیت شهر و کشور

پاسخ‌های شاید منطقی اما غیر قابل قبول:
  • برای کشتن شورشیان
  • برای کشتن قانون شکنان
  • برای کشتن دشمنان
  • برای کشتن منتقدان، مخالفان، مرتدان و بی‌خدایان و همه دگراندیشان
  • برای کشتن قاتلان 
  • برای کشتن قاچاقچیان
  • برای حفظ مقام و قدرت

پاسخ تجاری:
  • تجارت پرسود تولید و توزیع اسلحه

پیشنهاد ما چیست
با توجه به فناوری‌های روز و امکانات موجود و پیشرفت‌های آتی می‌توان به جای اسلحه‌های مرگبار، اسلحله‌های بی‌حس کننده و اسلحله‌های بیهوش کننده و اسلحه‌های آرام‌بخش تولید کرد و با فشار از پایین و دستور از بالا تمامی اسلحله‌های موجود را جمع‌آوری و منهدم کرد و با اسلحه‌های جدید تعویض کرد.
شکی نیست که این کار زمان‌بر است، اما نشد ندارد اگر اراده اکثریت یا جماعتی فعال پشت آن باشد.

امروزه همه کشورها نیاز به ارتباط و داد و ستد با دیگران دارند و علاوه بر همه فواید آن، این روابط نقطه ضعف نیز بحساب می‌آید و از این طریق می‌توان کسانی را مایل نیستند داوطلبانه گامی انسانی بردارند مجبور به این کار کرد.

کارایی سلاح‌های بدون کشتن
برای دفاع از خود و خانه و خانواده‌ و محل کار و کشور نیازی به کشتن نیست، می‌شود مهاجمان را بطور موقت بیهوش یا بی‌حس کرد و دست و پا بسته برای مجازات تسلیم مقامات ذی‌ربط داد.

در جنگ‌ها نیز می‌شود بجای استفاده از تانک‌ها و موشک‌هایی که در خدمت کشتار و نابودی هستند، از گازهای بی‌خطر فلج‌کننده موقت، و امواجی که خودروها را از کار می‌اندازند بهره جست. سربازان هم بجای کشتار انسان‌ها آن‌ها را بیهوش کنند. در هر صورت پرهیز از جنگ اولی‌تر است.

در مورد شورشیان پرتاب گازهای آرام‌بخش و خنده‌آور در درجه اول توصیه می‌شود و در صورت نیاز استفاده از اسلحله‌های بیهوش‌ و فلج کننده موضعی و موقت، که خود این نوع رفتار بشر دوستانه از تشدید شورش‌ها در آینده می‌کاهد.

در مورد منتقدان و مخالفان و دگراندیشان و معتقدان به دیگر مذاهب یا عقاید، واقعیت این است که با کشتار، زندان، شکنجه و آزار و اذیت فقط می‌توانید آنها و عقایدشان را تکثیر و بر دشمنان خود بیفزایید. داشتن اسلحه آتشین بر وخامت اوضاع و تیرگی آینده شما می‌افزاید.

 استفاده از سلاح‌های بی‌حس و بیهوش کننده بدون آنکه نیاز به کشتن باشد می‌تواند مقام و موقعیت شما را حفظ کند و دشمنانتان را بهراساند؛ در هر صورت چاره واقعی تغییر در اندیشه و طرز نگاه شما و مدیریت کارآمد و پرهیز از استبداد است.

تولید و توزیع‌کنندگان نیز ضرری نخواهند دید، فقط تغییراتی در کالایشان بوجود خواهد آمد و احتمالا شب‌ها کمتر کابوس خواهند دید و روز موعود نیز با وجدان آسوده‌تری دنیا را ترک خواهند گفت.

تسلیحات اتمی
موضوع برچیدن و کاستن تسلیحات اتمی با همه پیشرفت‌ها همچنان معضلی جهانی است، آیا می‌شود در موضوعی مشابه، اما کوچکتر و در دسترس‌تر موفق شد؟ پاسخ بستگی به این دارد که چه تن‌ها ما بشوند!

نه به اعدام
سال‌هاست که کمپین نه به اعدام  کم و بیش فعالیت می‌کند. کمپین نه به اعدام بخشی کوچکی از کمپین برای نکشتن است.
باید یادآور شد که هدف کمپین نه به اعدام، مجازات نکردن قاتلان یا قاچاقچیان مواد مرگ آور نیست، مسئله چهار چیز است:
  • یک: تجربه ثابت کرده است که اعدام نمی‌تواند جلوی قتل یا قاچاق را بگیرد، اما بالابردن سطح دانش و رفاه می‌تواند.
  • دو: اعدام قاتل تکرار همان عمل زشت است از سوی مجریان قانون، اینکه  کسی را که می‌کشد بکشند، سقوط به آدمکشی است. بیاد بیاورید که هیچ حیوانی همنوع خود را اعدام نمی‌کند.
  • سه: شان و منزلت و ارزش انسان‌.
  • چهار: احتمال وجود مدارک نادرست، فشار بر روی متهم، اشتباه قاضی و هیئت منصفه، شتاب در کار دادگاه، و مهم‌تر از هم نگرش نادرست قانون و تفاوت بینش انسان نسبت به گناه و جرم و مجازات در گذشته، حال و آینده!  

در آینده به دیگر اهداف کمپین برای نکشتن اشاره خواهیم کرد.

 کمپین برای نکشتن
از دوستان، همشهریان، هموطنان، مردم و مدیران و سران تمامی کشورهای این کره خاکی می‌خواهیم که برای نکشتن گام موثرتری بردارند و به اجرا در آوردن اهداف و پیشنهادات کمپین برای نکشتن یکی از این گام‌هاست.

کارزار
می‌توانیم بجای واژه فرنگی کمپین واژه کارزار را بکار بریم، اما مهم‌تر از بازی با واژه‌ها وارد کارزار شدن است!

چهارشنبه سوری رژیم سوز

رژیم میلیون‌ها دلار -(از دلارهای آزاد شده)- را هزینه کرده برای کاستن از آتش سوزی و تق و توق در کردن این شب، تا جایی که توانسته تبلیغ کرده، تهدید کرده، خط و نشان کشیده، به التماس افتاده و بهترین فیلم‌های هالیوودی سرقتی را از صدا و سیمای لجنی‌اش قرار است امروز نمایش دهد، اما همه بی‌فایده!

چند ساعت دیگر تق و توق‌ها به هوا می‌روند و آتش‌ها روشن و آتش بازی تاریکی شب و تاریکی رژیم را نشانه.

کاری که رژیم مانده است بکند، این است که بروند کنج پستوها و قرآن و هرچه دعای رفع بلا بلدند را بخوانند بلکه این شب وحشت‌ناک بگذرد و روز بعد باشند که به جنایت و فسادشان و تق و توق و آتش زدنشان ادامه دهند.

زردی من از تو، سرخی تو از من!

تحریم انتخابات و بازی اتمی جمهوری اسلامی ایران

یکی از مهم‌ترین دلایلی که اینبار حافظان نظام برای شرکت در انتخابات مطرح می‌کردند، گریز از تحریم‌هایی بود که اقتصاد ایران را به مرز فلاکت رسانده بود.

اینان ادعا می‌کردند که با انتخاب روحانی و عدم انتخاب جلیلی دولت معتدل‌تری سرکار می‌آید که در مورد جاه‌طلبی اتمی نظام کوتاه می‌آید و نیز می‌شود امیدوار بود که فضای سیاسی کشور باز شود.

اینان یا شناختی به ذات جمهوری اسلامی ندارند یا خود عناصری دور افتاده از جمهوری اسلامی هستند که حیاتشان با حیات جمهوری اسلامی و برگشت به پیکر مادرشان گره خورده است.

حقیقت این است که جمهوری اسلامی در تدارک ساخت بمب اتمی است و همه پنهان‌کاری‌هایش و افشا شدن‌ها نشان از این واقعیت دارد. نکته مهم این است که هیچگاه جمهوری اسلامی این هدف خود را کنار ننهاده، چه در زمان احمدی‌نژاد و چه در زمان خاتمی، اما همیشه اهل مذاکره و فریبکاری به منظور وقت کشی بوده است.

فشار کمر شکن تحریم‌ها نه بر گرده مردم، که بر ستون نظام چنان تاثیری گذاشت که تصمیم به کوتاه آمدن تاکتیکی گرفتند، مذاکرات در این خصوص پیش از انتخابات آغاز شد و فرق چندانی نداشت که برنده انتخابات روحانی باشد یا جلیلی، آن‌ها آماده مذاکره و قبول شروط بودند تا کمی جان بگیرند.
متاسفانه فراخوان به شرکت در انتخابات فراخوان به ممانعت از سقوط نزدیک رژیم بود.

سه پرسش مطرح است:
پرسش اول: آیا پیروزی روحانی باعث شد یا می‌شود که تحریم‌ها برداشته شوند و وضعیت اقتصاد سر و سامانی یابد؟
همانطور که گفته شد در اثر فشار تحریم‌ها و پیش از انتخابات کذایی رژیم مجبور به سازش در مقابل غرب شد و برچیدن تحریم و دوستی آبکی با غرب هیچ ربطی به روحانی یا ظریف ندارد و این پرسش در اصل نادرست است.

حقیقت این است که وضعیت فلاکت‌بار اقتصادی هرچند اندکی متاثر از تحریم‌هاست، اما مسبب اصلی سیاست‌های غلط رژیم، ظهور مافیای اقتصادی و رانت‌خواران عظیم‌الجثه هستند که در قدرت سهیم هستند و در این زمینه هم فرق چندانی وجود ندارد که جلیلی رئیس باشد یا روحانی چون جمهوری اسلامی شاخه‌ای را که روی آن ایستاده نمی‌برد.

تحریم‌ها بطور موقت برداشته می‌شوند و بار دیگر و بیش از گذشته تحریم‌های بیش‌تری وضع می‌شود. به این خبر نگاهی بیندازید: «یک مقام وزارت خارجه آمريکا می گوید تلاش ايران برای دستيابی به اقلام ممنوعه هسته ای و موشکی ادامه دارد»، جمهوری اسلامی به بمب اتمی نیاز دارد، تا جمهوری اسلامی هست، تحریم‌ها و خطر جنگ و نابودی ایران وجود دارد، تغییر دولت‌ها و اینکه دولتی اصلاح‌طلب باشد یا اصولگرا یا میان این‌دو فقط حرکت به سوی نابودی را کندتر یا تندتر می‌کند، اما متوقف نمی‌کند.

پرسش دوم: آیا انتخاب روحانی فضای سیاسی را باز می‌کند؟
بهتر است که ابتدا بپرسیم قرار است که فضا برای چه کسانی باز می‌شود، برای سلطنت‌طلبان، برای سکولارها، برای بهایی‌یان، برای مجاهدین خلق، برای روزنامه‌نگاران مستقل، یا فقط برای اصلاح‌طلبان اخته شده؟

باز هیچ فرقی بین روحانی و جلیلی وجود ندارد، و کسی نمی‌تواند انکار کند که جلیلی نمی‌تواند یا نمی‌خواهد که فضای را اندکی برای این جماعت اخته شده باز نکند به شرطی که نظام آشفته نشود، و همانطور که تا کنون روحانی نشان داده آزاد شدن فضای واقعی سیاسی یعنی کشک!

نکته اول:  واقعیت این است که هیچ دولتی سیاه یکدست نیست و جمهوری اسلامی به یقین می‌خواهد که هم وضعیت اقتصادی و معیشت مردم بهبودی یابد و هم اینترنت و ماهواره‌ و رسانه‌ها آزاد باشند، البته بشرطی که مشکلی برای نظام پیش نیاید و البته که اگر عرضه و سواد و توان این کارها را داشته باشند.

نکته دوم: واقعیت این است که بین دولتی که روحانی تشکیل داده و دولتی که مثلا قالیباف یا جلیلی یا رضایی تشکیل بدهند اختلاف وجود دارد، اما تا در عمل تشکیل نشوند نمی‌شود به یقین گفت کدام از کدام بهتر است یا بهتر عمل می‌کند.
نکته مهم این است که هر دولتی باید در چهارچوب نظام و قوانین آن حرکت کند، مهم نیست خاتمی باشد یا احمدی‌نژاد، اما من نیز معتقدم که یک شخص یا شخصیت تا حدی می‌تواند در همین محدویت‌ها  بهتر عمل کند، اما تا چه حد؟ و این بهتر بودن به نفع کیست، و آیا بهتر از این که با شک و گمان کار را پیش ببریم که شاید روحانی بهتر از احمدی‌نژاد باشد، بهتر نیست که دولتی سکولار و مترققی و آزادیخواه متعهد به قوانین جهانی و حقوق بشری سرکار بیاوریم یا بجای آنکه نیروی خود در چهارچوب نظام تحلیل بریم بر سرنگونی آن همت کنیم.

نکته سوم: دولت خاتمی به هیچ وجه دولت کارآمدی نبود، نه در زمینه اقتصادی نه در زمینه سیاسی و نه اجتماعی، ولی در مقابل گندکاری‌های دولت احمدی‌نژاد -که می‌شود به قدرت رسیدن آن را نیز به گردن دولت خاتمی بیندازیم - نمره بهتری می‌گیرد، اما این نمره بهتر به نفع ما یا آزادی و عدالت و حقوق بشر نبوده و نیست، مدیریت بهتر خاتمی به نفع نظام جنایتکار جمهوری اسلامی و حفظ و استمرار آن است.

پرسش سوم: چه باید کرد؟
تحریم انتخابات که به معنای بی‌تفاوتی و بی‌حرکتی نیست، حضور در خیابان‌ها، افشای اصلاح‌طلبان حکومتی، مغتنم شردن فرصت‌های بسیاری که این رژیم در اثر ندانم‌کاری‌هایش در اختیار ما قرار می‌دهد، و...

نه به اعدام و گزارش تازه احمد شهید از وضعیت حقوق بشر در ایران

سی و چند سال است که با عنایت به مذهب شیعه و فرمان ملاهای جنایتکار طناب‌های دار در ایران زمین برپا و برجاست.
می‌پرسیم‌شان آیا این همه اعدام از تعداد بزهکاران و مخالفان شما کاستند که هنوز مصرید در این کار؟

بی‌شرمان حتی سرشان را بزیر نمی‌افکنند، می‌گویند اسلام دین خداست و خدا چنین فرمان داده است!

سخن دیگری نداریم، یا خدای شما ابله است یا مردم ایران ابلهند که هنوز اجازه می‌دهند که شما خدا چرخانشان باشید!

***

برویم ابتدا سراغ گزارش احمد شهید و سپس بپردازیم به دروغ‌پردازی‌ها و چرندیات علی لاریجانی یکی از چهار برادر دزد و جنایتکار:

این گزارش می‌گوید که گمان می‌رود ۶۸۷ نفر در سال ۲۰۱۳ میلادی اعدام شده‌اند (رقم رسمی اعلام شده از سوی ایران ۳۶۹ نفر است) که ۱۶۵ مورد بیشتر از سال قبل است.

در گزارش احمد شهید آمده است  که در ۱۴ ژانویه ۲۰۱۴ در ایران ۸۹۵ زندانی عقیدتی و سیاسی وجود داشته که  ۳۷۹ تن از آنان فعال سیاسی، ۲۹۲ تن زندانی دینی و ۹۲ نفر مدافع حقوق بشر (شامل ۵۰ فعال حقوق قومیتی) و ۷۱ فعال شهروندی، ۳۷ روزنامه نگار و وب نویس و  ۲۴ فعال دانشجویی اند. همه مصاحبه شودگان از بدرفتاری و آزار غیرقانونی حکایت دارند و به صورت مکرر از موارد بازداشت های خودسرانه  خبر داده اند.

در بخش دیگری از گزارش خود به زندانیانی از میان «اقلیت‌ها» می‌پردازد و می‌گوید تا سوم ژانویه سال ۲۰۱۴ میلادی، حداقل ۳۰۷ نفر از آنها -از جمله ۱۳۶ بهایی، ۹۰ سنی، ۵۰ شهروند مسیحی، ۱۹ درویش و دو زرتشتی- در زندان بودند.

بدرفتاری  و شکنجه و آزار زندانیان، تنگی جا (ظرفیت زندان های ایران هم اکنون ۱۱۳ هزار نفر است اما تعداد زندانیان به ۲۰۴ هزار نفر می‌رسد. در سال ۱۹۹۳ این تعداد ۱۰۱ هزار و ۸۰۱ نفر بوده است)، زندان انفرادی از چند روز تا بیش از ۹ ماه، بستن چشم، از جمله ناروایی‌هایی‌ست که حقوق زندانیان را نقض کرده است.

۹۰  درصد از زندانیان پیشین از تحمل آزارهای روانی، مانند سلول انفرادی، اعدام های ساختگی، تهدید به مرگ، آزارهای جنسی، تهدید اعضای خانواده، توهین ها و دشنام های زشت، تهدید به تجاوزجنسی، و شکنجه های دیگر حکایت کرده اند.
منبع: رادیو فردا، صدای آمریکا

آقای علی لاریجانی می‌گوید:
« محمدرضا شاه به زیارت خانه خدا می‌رفت اما در عمل ریشه دین را می‌زد و با سازمان ساواک‌، انقلابیون را به شهادت می‌رسانند و با انواع شکنجه‌ها با آنها مواجه می‌شد.» 
«آخر این چه ارزش جهانی است که کشورهای غربی در زمان شاه دیکتاتور چشم خود را بر کثافت‌کاری و فساد و ظلم و شکنجه‌های مالیخولیایی رضا شاه بستند تا این رژیم با عوامل فاسد خود مواد مخدر در کشور رواج دهد اما امروز که نظام اسلامی حکومت مردم سالار در کشور محقق نموده و همگان در سطح جهانی مبارزه ایران و مواد مخدر را ستایش می‌کنند توسط سازمان ملل که باید عوامل آرامش و صلح در جهان باشد ارزشهای واقعی به سخره گرفته می‌شود و ایران به دلیل مبارزه با قاچاقچیان و اعدام آنان مورد اهانت قرار می‌گیرد.» 
«آیا دفاع از قاچاقچیان مواد مخدر ارزش جهانی است؟ واقعا خجالت آور است. کدام ارزش انسانی مشترک درباره اعدام قاچاقیان مطلبی گفته است که دبیرکل سازمان ملل را اینگونه به زیاد حرف زدن وا داشته است.»
دو کلمه حرف حساب با این اوباشان
یک:
محمدرضا شاه ریشه دین را نزد و این جمهوری اسلامی است که ریشه دین را زده است و این جمهوری اسلامی است که شکنجه و قتل و زندان آزادیخواهان و دگراندیشان را به حدی رسانده که رژیم شاه را رو سفید کرده است.

دو: 
رژیم شاه بارها مورد نکوهش و انتقاد ارزش‌های جهانی قرار گرفت و یکی از دلایل سقوط شاه نیز گوش فرمانی شاه و باز کردن فضای سیاسی بود که منجر به قدرت رسیدن جنایتکاران جمهوری اسلامی شد.

سه:
شاه و پدرش مروج مواد مخدر نبودند، اما پاسداران جمهوری اسلامی مروج مواد مخدر و بسیاری فساد‌های دیگر هستند و این چهار برادر بی‌نصیب از این منافع جنایتکارانه نیستند.

چهار:
جمهوری اسلامی ایران به دلیل مبارزه با قاچاقچیان و اعدام آنان مورد اهانت قرار نگرفته است، مورد انتقاد قرار گرفته‌اند در کنار دیگر موضوعات ضد حقوق بشری‌اش و علی لاریجانی خیال می کند زرنگ تشریف دارد که بر موضوعات دیگر چشم می‌بندد.

اما مبارزه جمهوری اسلامی با قاچاقچیان یعنی کشک، جمهوری اسلامی فقط بلد است خرده پایان این صنف را مورد اذیت و آزار قرار دهد و اعدام کند، بزرگانشان که در حمایت و شراکت با بزرگان جمهوری اسلامی سابقه سی و چند ساله دارند.

اینکه پس از سی و چند سال اعدام و شکنجه مواد مخدر در ایران مثل آب نبات یافت و مصرف می‌شود، فقط می‌تواند به این معنا باشد که اراده‌ای برای حل و فصل این مسئله وجود ندارد و مبارزه جمهوری اسلامی با قاچاقچیان یعنی کشک!

امروزه بسیاری بر این مسئله واقف شده‌اند که دادگاه‌های جمهوری اسلامی بیدادگاه است و قاضی‌ها عموما احمق و نادان و فرصت‌طلب و جنایتکار هستند و حمایت از احکام چنین دادگاه‌هایی ناصواب و بزهکارانه است، وای و فغان ز آن‌جا که حکم اعدام از چنین بیدادگاه‌هایی صادر شود.

اعدام انسان‌ها حتی اگر گناهکار باشند روشی وحشیانه و قرون وسطایی است و در هر رژیم و کشوری محکوم است.

جالب است که شما هیچ حیوانی را نمی‌توانید نام ببرید که همنوعش را اعدام کند، و این رفتار جنایتکارانه که خوشبختانه از تعداد و باور به آن روز بروز کاسته شده را فقط در برخی کشورها  از جمله جمهوری اسلامی ایران که همیشه در جدول منفی‌ها رتبه بالا را دارد می‌توان مشاهده کرد
. تاسف اینجاست که اگر دیگر کشورها این عملشان را به اجبار و ناگریزی توجیه می‌کنند، جمهوری اسلامی و قضات و ملایانش با افتخار از آن یاد می‌کنند.

نکته مهم اینجاست که با وجود سال‌ها شکنجه و آزار و اذیت و اعدام بزهکاران ـ بزهکاران بزعم جمهوری اسلامی ـ نه فقط از تعداد اینان کم نشده که بسیار افزایش نیز یافته‌اند.

آیا وقت آن نرسیده است که بجای اعدام، اقتصاد و سیاست و مدیریت کشور را سر و سامان دهند تا چنین مشکلاتی بصورت ریشه‌ای حل و ریشه‌کن شوند؟

تحریم انتخابات و شرکای جرم و جنایت

وقتی شما به هر دلیل و نیتی مردم را به شرکت در انتخابات نمایشی فرمایشی جمهوری اسلامی تشویق می‌کنید و از کاندیدایی حمایت می‌کنید، به تبع این کارتان در پیامدهای منفی این عملتان شریک جرم خواهید بود.

دوست وبلاگنویسی در گرم کردن تنور انتخابات رژیم نوشته بود: «حتی در صورت پیروز نشدن هم، حداقل با وجدانی آسوده همچنان می‌توانم آنهایی را که با بی‌تفاوتی‌شان موجب بروز وضعی بدتر شدند را در کنار اقتدارگرایان بعنوان خائنین به وطن به فرزندانم معرفی کنم!»

سخنم با این دوست است و با کسانی که هم خط و همرنگ او هستند، شما نه فقط خائن به آزادی و خائن به کشور و خائن به مردم کشورتان هستید، در جنایت‌های دولت روحانی نیز سهیم و شریک هستید، در اعدام‌های بی‌شمارش، در ادامه ضدیت با آزادی و آزادیخواهی، در رفتار ضد بشری‌اش، در افزایش فساد و فقر و...

اگر همچنان رانت‌خواری ادامه دارد، اگر فساد و تورم و گرانی همچنان ادامه دارد، اگر رانت‌خواران و مافیای قدرت بی‌شرمانه چپاول می‌کنند، اگر اعتیاد و بیماری و آلودگی سیر صعودی دارد، اگر آزادیخواهان سرکوب و بزندان می‌افتند، شما شریک جرم هستید.

اگر روزانه در سوریه و عراق خون افراد بی‌گناه بر زمین ریخته می‌شود و کودکان بیگناه یتیم می‌شوند شما مجرمید.

 نمی‌دانم چگونه به چشم فرزاندانتان خواهید نگریست با این جرم‌های آشکار، اما حتی اگر آن‌ها شما را ببخشند مردم آگاه ایران هرگز شما را نخواهند بخشید که در خدمت استمرار و افزایش عمر رژیمی ضد بشری و جنایتکار نقش داشتید.

تحریم انتخابات و تراشیدن ریش ممنوع

یک:
شاید کمتر کسی از مردم کشورهای دنیا بداند که در قرن بیست و یکم، در کشور ایران ریش تراشیدن در سالن‌های آرایش و پیرایش مردانه ممنوع است.
جمهوری اسلامی سی و اندی سال است که حرام کرده که ما مردهای محصور در این سرزمین مثل مردهای دیگر این جهان خاکی روی صندلی پیرایشگاهی لم بدهیم و سرمان را به عقب بگیریم، دمی بیاساییم و بگذاریم تیغ در دستان ماهر سلمانی ریشمان را بتراشد.

دو:
ما مردم ایران، آن بخشی از آن که مشکل دارد با استمرار حاکمیت زور، در چند چیز کوتاه نیامده و نمی‌آییم:

  • ریشمان را می‌تراشیم و دو تیغه هم می‌تراشیم و چشم اصولگرا و اصلاح‌طلب حکومتی هم کور باد!
  • بد حجابی می‌کنیم و موی سرمان را که چون خاری در چشمان اصولگرا و اصلاح‌طلب حکومتی فرو می‌رود هویدا می‌کنم و در پوشش نیز با همه تبلیغات و بزن و بگیرها نافرمانی خود را داریم.
  • آنتن‌های ماهواره‌‌ایمان را با تمام فشارها، بگیر و ببندها، تخریب و سرقت نیروی انتظامی بر فراز میلیون‌ها خانه و در جلوی چشم چپ اصولگرا و اصلاح‌طلب حکومتی علم کرده و می‌کنیم و تا کور شود چشمشان هر کانالی که بخواهیم را می‌بینیم.
  • ما وقعی به فیلترینگ جمهوری اسلامی نمی‌گذاریم، آن را بر سر اصولگرا و اصلاح‌طلب حکومتی خورد می‌کنیم و سوراخ سوراخشان می‌کنیم، از تهدیدها و شکنجه و زندان نیز نمی‌هراسیم، یا نه آنقدر که اجازه دهیم ایننرنت را بحصر خود درآورند.


سه:
ما کسانی که انتخابات فرمایشی نمایشی سراسر فریب و تقلب رژیم را تا وقتی که حق ما را در داشتن انتخاب کردن و انتخاب شدن آزاد  بپذیرند تحریم می‌کنیم و آمارها نشان می‌دهد که رشدی چشمگیر داشته‌ایم.

متاسفانه بخشی از کسانی که چنین شجاعانه در نافرمانی مدنی از حق بر حق خود کوتاه نمی‌آیند، فریب دغلکاری اصلاح‌طلبان حکومتی را می‌خورند، اینان باید به این باور برسند که آزادی و معیشت بهتر را با شرکت در انتخابات دجالانه رژیم و منتظر بهاری شدند که حکومت شاید بچه خوبی شود، بدست نمی‌آید، حق گرفتنی است!

در سوگ نوروز

یک: 
ملاهای مفتخور، کاسه لیسان دربار ولایت، دکتر و مهندسان نان به نرخ روز خور، فاطی جنده‌ها و اکبر لاشخورها مطابق هر ساله شروع کرده‌اند به کمرنگ کردن جشن مردم ایران.

خمینی عظیم‌الشانشان که با آن کوپال و دم و سم و چنگ و دندانش هیچ غلطی نتوانست بکند و در مقابل نوروز زخم بر تن خورد، اما روشنفکرهایشان با تسخیر مدارس و نفوذ در صدا و سیما سی و چند سال است که می‌کوشند با سخنان بظاهر منطقی نوروز را تهی کنند و موفق نیز بوده‌اند و به آن نیز خواهیم رسید.

دو:
سی سال است که از اسلام می‌گویند و امت اسلام و الله پرستی بجای میهن پرستی و ایران دوستی و مردم سالاری، و سوگواری و ساه‌پوشی بجای شادی و سرزندگی؛ سی سال است که سینه زنی و هیئت پرستی و شهید سازی و مرگ و شیون و زاری و سیاه پرستی را تبلیغ می‌کنند در برابر و به نیت زدودن شادی و جشن و سرور و ترانه سرایی و رقص و پایکوبی؛ سی سال است که چهارشنبه سوری را آتش سوزی معرفی‌ می‌کنند و تن‌های سوخته و خانه‌های در آتش سوخته؛ سی سال است که در نوروز لباس نو بر تن کردن کراهت دارد و در برابر چشمانت علم می‌کنند کودکان یتیم را و چشمان گریانشان را؛ سی سال است که که کاشتن سبزی عید کراهت دارد و چه معنی دارد برای یک جشن «طاقوتی» چند میلیون کیلو گندم به هدر رود وقتی جهان در سوگ گرسنگان است؛ سی سال است که ...

سه:
ملاها از قدیم و ایام دشمن قسم خورده نوروز بودند و هستند، از دو جهت، اول آنکه نوروز نان و آبی برایشان ندارد، و دوم آنکه از جشن و شادی مردم بیزارند. بی‌دلیل نیست که این جماعت همواره می‌کوشند که شادی نوروز را در تقابل با وفات‌های مذهبی کمرنگ کنند. تکلیف ما با آخوندهای مرتجع روشن است، تاسف آنجاست که جمعی همشهریان ما متاثر از تبلیغات این موجودات خبیث صدایشان را تکرار می‌کنند که «ما امسال عید نداریم» چون فلان شخصی عربی، به تاریخ قمری و با شاید و مگر که باشد که آن  تاریخ درست باشد، مرده است!

چهار:
نوروز آن جشن و شادی پیش از انقلاب نیست، نوروز را تغییر داده‌اند، مردمان را نیز، اما اگر چه در این بابت موفق بوده‌اند، سه نکته را حرام شادی پیروزیشان می‌کنم در آستانه سال نو:
  • نکته اول: خامنه‌ای می‌گوید اگر دستم علیل و تنم ناقص نیود این شب چهارشنبه آخر سال را از تقویم حذف می‌کردم، اصلا همه شب‌های چهارشنبه سال را حذف می‌کردم، اما مشکل این تن علیل نیست، مشکل این است که من همیشه باید عکس خمینی را پشت سرم داشته باشم!
  • نکته دوم: نوروز را بیرنگ کردند، اما اسلامشان نیز با این همه تبلیغ و میلیاردها هزینه کمرنگ‌تر از اسلام زمان شاه شد.
  • نکته سوم: نوروز را کمرنگ کردند، باشد، اما این گرد کمرنگی را در اولین ثانیه‌ای که مردم حس کنند لحظه آخر رژیم فرا رسیده به گوزی می‌زدایند!


تحریم انتخابات و آنتن‌های ماهواره‌ای

موضوع کانال‌های ماهواره‌ای و برخورد رژیم با این قضیه موضوعی است که کمتر از میزان لازم به آن پرداخته می‌شود.
جهان باید بداند که در جمهوری اسلامی و فرق نمی‌کند که اصلاح‌طلبان دولت را در دست داشته باشند، یا اصولگرایان یا روحانی، مردم ایران حق ندارند که در خانه‌شان، در چهار دیواری و حریم خصوصی‌شان خودشان تصمیم بگیرند چه ببینند و چه بشنوند.

در جمهوری اسلامی و فرق نمی‌کند که اصلاح‌طلبان دولت را در دست داشته باشند، یا اصولگرایان یا روحانی، موضوع مهم این نیست که استفاده از ماهواره‌ حرام و جرم است و نیروی انتظامی هر وقت که دلش بخواهد با اسلحله و زور حق خود می‌داند که وارد حریم خصوصی مردم شود و به تخریب آنتن‌ها و سرقت مایملک مردم دست بزند، موضوع مهم این است که مردم نادان و صغیر بشمار می‌آیند.

آن‌هایی که در برابر تحریم انتخابات، تنور انتخابات فرمایشی نمایشی را داغ می‌کردند تا دانسته و ندانسته به استمرار عمر این رژیم بیفزایند، در اهانت به مردم، اهانتی چنین بی‌شرمانه، شریک جرمند.

اگر روزی فیسبوک آزاد شود یا ماهواره‌ها مجاز گردند، این از صدقه سری اصلاح‌طلبان نیست، این از گستردگی نافرمانی مدنی و ایستادگی مردم در برابر حاکمیت مستبد است که رژیم را در این رابطه نه فقط به زانو درآورده که مضحکه خود نموده است.

تحریم انتخابات: سایه جنگ

یکی از حربه‌های اصلاح‌طلبان حکومتی برای داغ کردن تنور انتخابات و دفاع از دولت روحانی شعار «دور شدن از سایه جنگي است. اینان بنا بر مصلحت شخصی‌شان چشم خود را بر روی واقعیت می‌بندند و از گفتن این موضوع که سایه شوم جنگ فقط به دلیل وجود حاکمیت جمهوری است که بر فراز ایران پرواز می‌کند اجنتاب می‌ورزند.

چه در زمان خمینی که عملا ما را وارد جنگی ویرانگر نمود که هنوز نیز از آن به عنوان موهبتی الهی یاد می‌کنند و چه در هشت سالی که در قدرت بودند همیشه این جمهوری اسلامی است که طالب جنگ بوده یا کاری می‌کرد و هنوز می‌کند که گزینه نظامی آمریکا از روی میز برداشته نشود.

دشمنی بدون منطق با غرب، با آمریکا، با اسرائیل، با عربستان، ایجاد و پشتیبانی مالی و نظامی گروه تروریستی حزب الله، بمب گذاری‌ها و عملیات بی‌شمار تروریستی، حمایت آشکار از بشار اسد جنایتکار و دولت ضد بشری او، توطئه‌های نظامی بی‌شمار در عراق، افغانستان، بحرین، عربستان و مناطق دیگر گوشه‌ای از کارنامه کثیف جمهوری اسلامی است، که در این کارنامه اصلاح‌طلبان حکومتی چندان بی‌گناه نیستند.

عملیات پنهانی رژیم در جاه طلبی دست‌یابی به بمب اتم نمونه آشکار دیگری است از جنگ طلبی رژیم که باعث خسارات بسیاری برای خود و مردم این سرزمین شده است و این لجاجت هنوز به پایان نرسیده است.

اگر جمهوری اسلامی خواهان ساخت بمب اتمی نیست، گزینه‌های بسیار مفیدتر و اقتصادی تری را پیش رو دارد برای تامین انرژی که جامعه جهانی نیز بارها اعلام کرده که حاضر است چشم بر جنایت‌های بی‌شمار و رفتار ضد حقوق بشری جمهوری اسلامی ببندند و او را در زمینه‌های مختلف دستیابی به انرژی‌های دیگر یاری رساند.

اما جمهوری اسلامی اگر چه خوب بلد است که دنیا را بازی دهد، اما حتی بردهای او در این بازی، شکست‌های جبران ناپدیری برای اوست.

چند ماهی است که جمهوری اسلامی تاکتیک جدیدی را رو کرده است، جدیت در گفتگو با قدرت‌های جهانی برای کاهش تحریم‌ها. واقعیت این است که اگر براستی می‌خواست از این لجاجت اتمی‌اش دست بردارد، چاره کار گفتگویی صریح و شفاف توسط خامنه‌ای با مردم بود، در مورد خواست غلطلشان و عاقل شدنشان، اما واقعیت این است که جمهوری اسلامی دنبال وقت کشی است و توانمند کردن بار مالی‌اش که در اثر تحریم‌ها ضعیف شده است.

 فقط در زمینه اتمی نیست که جمهوری اسلامی بازی می‌کند، در سوریه و عراق و لبنان و فلسطین و .... هنوز که هنوز است با رفتار جنایتکارانه و سلطه جویانه‌اش سایه جنگ را بر فراز ایران گسترش می‌دهد، و پرسش اینجاست چرا اصلاح‌طلبان حکومتی با وجود اینکه کور نیستند واقعیت را نمی‌بینند.

آخرین خبر
اسرائیل از کشف «محموله موشکی ایران برای غزه» خبر داد، البته مانند سی و اند سال پیش جمهوری اسلامی با « تکرار دروغ های شکست خورده» منکر این خبر شده است، اما نیازی به گفتگوی بیشتر نیست و علاقلان دانند که جمهوری اسلامی چه با دولت روحانی چه با دولت احمدی‌نژاد تروریست و حامی تروریست و جنگ‌طلب دیروز و امروز و فرداست.

سایه جنگ
آیا با روی کار آمدن دولت روحانی سایه جنگ برچیده شد یا مساحت آن کاسته گشت؟ فقط دروغگویان و فریبکاران پاسخ مثبت می‌دهند.

ننگ ابدی
بهترین کاربرای اصلاح‌طلبان حکومتی این نیست که جمع شوند و بگویند ما اشتباه کردیم، ما گناهکاریم، ما مستبد و لجوج و تمامیت‌خواه و قدرت طلب بودیم و هستیم و برای دستیابی به آن وجدان خود را فروختیم، بهترین کار برای اصلاح‌طلبان حکومتی این است که علاوه بر عفو طلبی و اقرار به گناهانشان، بروند دنبال کسب یک لقمه نان حلال و دستشان را کوتاه کنند از سر این کشور و ملت!

چاره کار مردم
چاره کار شرکت در انتخابات نمایشی فرمایشی مهندسی شده جمهوری اسلامی نیست، چاره کار سرنگونی جمهوری است با به خیابان آمدن و مرگ بر دیکتاتوری سر دادن!

نتیجه
دولت روحانی یا دولت خاتمی در ذات تابعی از جمهوری اسلامی هستند و جمهوری اسلامی بنا بر ذاتش و برداشتش از شیعه و اسلام نظامی جنگ طلب است.
سایه جنگ فقط با سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و روی‌ کار آمدن حکومتی قانونمند، دموکرات و سکولاراز سر ایران برچیده می‌شود.

تحریم انتخابات

ثواب دارد که به عنوان یک وبلاگنویس در مورد انتخابات و تنور انتخابات و فراخوان‌های مربوط مطلبی چند بفرستم هوا، برای پاکیزه شدن جوی که دوستداران خارج و داخل نظام جنایتکار جمهوری اسلامی آلوده کردند و می‌کنند.

اصلاح‌طلبان حکومتی‌ ِ بی‌آبرو - بی آبرو نه فقط از بابت داشتن سابقه ننگین‌شان در سال‌های طولانی مرتجع بودن و یار غار رژیم در سقوط آرمان‌های انقلابی و آزادیخواهی، که دفاعشان از شرکت در انتخابات نمایشی و فرمایشی رژیم در جهت حفظ نظام - هر چند چون پیش و روز بروز بیشتر از پیش آشکار می‌شود که جز فریب سخنی نزدند، باز پر رو تر -بخوانید وقیح‌تر- از همیشه در تدارک انتخابات مجلس هستند، مجلسی که جز گوش فرمانی و اشاعه فساد مالی و پر کردن جیب مجلس‌نشینان فایده دیگری نداشته است.

 فراموش نکنیم که خواست واقعی و قلبی هر اصلاح‌طلبان حکومتی دو چیز است: دوم، به قدرت رسیدن خودشان، و اول حفظ نظام اسلامی شیعه است!

***
موضوع تحریم انتخابات و خیانت اصلاح‌طلبان و روشنفکرانی که نادانسته آتش بیار گرمی این تنورها بودند، همیشه و از زوایای مختلف قابل بررسی و گفتگو است.

وزارت کار زفت

من و بسیاری دیگر بیکاریم و نمی‌دانیم محصول این وزارت عریض و طویل زفت کار چیست، ظاهرا وظیفه اصلی چنین وزارتخانه‌ای باید اشتغال‌زایی و کارآفرینی و رسیدگی به امور معیشتی کارگران و بیکاران باشد، که چنین نیست یا در عمل چنین نیست و قصه بیکاری و قصه کارگران قصه غصه‌هاست و داستانی دنباله دار.

کار که نباشد، معیشت که خراب باشد، فساد وارد می‌شود و می‌شود بر اساس وقایع و دیده‌ها نتیجه گرفت که این وزارتخانه در اشاعه و رونق فساد همکار دیگر ارکان نظام می‌باشد.

کارمندان این وزارتخانه بروند گم شوند که مانند سایر کارکنان دولت ارزش کاری‌شان چند درصدی بیش نیست، اما پرسش اینجاست که وزیر و معاون و روسای این وزارت‌خانه هیچوقت مشکلی با وجدانشان نداشته و ندارند، ما که نشنیدیم یکی از اینان خودکشی کرده باشد یا نامه «العفو یا ایهاالناس» نوشته باشد؛ یعنی یا وجدان ندارند یا وجدانشان کرم خورده و آلوده به ویروس ولایت است.

ادغام 
دو سال پیش این وزارتخانه و دو وزارتخانه دیگر ادغام شدند و شدند وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی؛ رفاه ملت که صفر است، تعاون و تعاونی هم که مسخره بازی است، و کار هم کالایی است که نوع مرغوبش انحصاری و در دست خواص و بیکاری و بیکاران بسیار!

کوچک‌سازی
اگر براستی و «در راستای طرح کوچک‌سازی دولت» این سه وازرتخانه یکی شدند، جا دارد که باقی وزارتخانه‌های بی‌کفایت و عامل فساد و فحشا در جمهوری اسلامی نیز در هم ادغام شوند و بشوند یک وزارتخانه، اسمش را هم می‌شود گذاشت وزارتخانه ولایت، هم کنترلش آسانتر است، هم خرج و برجش کمتر، چرخ این مملکت که به «باری این نیز بگذرد» می‌چرخد و در زمانی که بالاترین درآمد نفتی را بدست آورند شاهد سقوط اقتصاد و صعود فساد و گرانی و تورم بودیم.

وبلاگ نویس ناراضی
اگر بجای اینکه از شکم یک مادر ایرانی بیرون آمدم از شکم یک زن مثلا ساکن سوئد یا دانمارک خارج می‌شدم، وبلاگ‌نویسی خوشحال و خوشنود و خوشپوش و خوشبال و خوشکام بودم و نماد وبلاگم بجای استکان چای لیوان آبجوی کف کرده بود و بجای انتقاد از دولت و اصولگرایان و اصلاح‌طلبانش از ظلمی که در حق مورچه‌های کارگر اعمال می‌شود می‌نوشتم یا نگران رنگ شورت خانم وزیر کار بودم!