استقلال یا پرسپولیس؟

من متعصب نیستم، و تعصب را در هر زمینه‌ای که باشد، چه طرفداری از تیم ورزشی یا دوران مقدس امام، یا دین مبین اسلام محکوم می‌کنم.

اصولا آدم متعصب بسته به تعصبش کور است و این مسئله باعث می‌شود تا حقیقت را درنیابد و در گمراهی بسر برد.

اگر از من بپرسند «استقلال یا پرسپولیس؟» پاسخ من «تیم ملی» است، اما پاسخ شیرین‌تری را نیز شنیده‌ام، در فیلم Hitch محصول 2005 به نویسندگی Kevin Bisch و کارگردانی Andy Tennant.

در جایی از فیلم اللگرا از البرت می‌پرسد: «خب، تو یه هوادار تیم نیکسی؟» و البرت با تایید پاسخ می‌دهد: «هر وقت که خوب بازی کنند!»

ما و آن‌ها: اعتصاب امنیتی‌های فرودگاه فرانکفورت

در خبرها آمده‌است: «کارکنان امنیت پرواز فرودگاه فرانکفورت، به فراخوان سندیکای خود، در اعتراض به ناکافی بودن حقوقشان از ساعت ۱۴ روز جمعه به وقت محلی، دست به اعتصاب زدند»!

وقتی مقایسه می‌کنیم خودمان را با اروپایی‌ها، تفاوت از زمین تا آسمان است، در همه زمینه‌ها، و این تفاوت در هیچ زمینه‌ای به نفع ملت مسلمان همیشه در صحنه نیست.

نمی‌خواهم اینجا به این‌گونه تفاوت‌ها که بارها درباره آن نوشته شده بپردازم، حتی نمی‌خواهم به این موضوع اسف‌بار بپردازم که در اینجا وقتی یک واحد صنفی نسبت به حقوق کارکنانش یا محیط و ایمنی کار اعتراض دارد و کار پس از گفتگویی مسالمت‌آمیز به اعتصاب کشیده می‌شود، چه برخورد خشن و غیر انسانی با اعتصابیون از سوی جمهوری اسلامی نجام می‌شود.

موضوعی که مایلم درآن باره بنویسم این است که اگر امنیتی‌های ما اعتصاب می‌کردند چه نوع خواسته‌ای می‌داشتند:
«بسمه تعالی
ما پاسداران و نیروی انتظامی جمهوری اسلامی خواهان اظافه حقوق خود به میزان درصد تورم موجود در کشور هستم، در غیر این صورت و ظایع شدن حق مسلم‌مان، از این پس نه شکنجه می‌کنیم و نه تجاوز و نه سرکوب، نه رانت‌خواری، نه قاچاق مواد مخدر و نه اشاهه فحشا!
در این راستا، به سر بریده امام حسین قسم که دیگر نه بادی گارد ملاها خواهیم بود نه حفاضت از نمایندگان مجلس و وزرا و کارمندان عالی‌رتبه نظام را برعهده خواهیم گرفت، و به هیچ وجه، تکرار می‌کنیم، به هیچ وجه مانع از تسویه حساب مردم با این مفت خواران نخواهیم شد.»
درحاشیه:
غلط‌های املایی از اعتصاب‌کنندگان است، و نوشتم «اگر امنیتی‌های ما....» و می‌دانیم که آنقدر کاه و یونجه به امنیتی‌های ما می‌دهند که داخل آدم نشوند!

هوار هوار بختیاری‌ها و سیمای رژیم

ظاهرا بختیاری‌های نازنین ما دل ناگران شدند از سیمای رژیم، یا بهتر بگویم از یکی از سریال‌هایی که پخش می‌شود (سرزمین کهن) و پنداشته‌اند که بهشان توهین قومیتی شده است، به خیابان آمده‌اند و هوار هوار راه انداخته‌اند و حتی خواستار استعفای آقای ضرغامی رئیس سیمای میلی شدند.

راستش ما فکر می‌کنیم که یک دستانی از پشت پرده چوب توی آستین بختیاری‌های گرامی کرده‌اند تا خودی در برابر صدا و سیما شان دهند.

نه اینکه فکر کنید ما فکر می‌کنیم که این برادران بختیاری ما غیرت ندارند، دارند طفلکی‌ها، بد جوری هم دارند، حتی وقتی رگ‌های گردنشان حسابی باد کند و صورتشان گر بگیرد خون هم می‌ریزند، اما احتمالا یک پیچشان شل است!

یعنی چطور می‌شود که سی و پنج سال است این رژیم فاسد جنایتکار هر غلطی می‌خواهد می‌کند، هر گندی می‌خواهد در اقتصاد و مدیریت کشور می‌زند، شکنجه می‌کند، اعدام می‌کند، ترور می‌کند، زندان می‌اندازد، فاسد می‌کند، زور می‌گویند، تقلب می‌کند، توهین می‌کند و غیره و غیره، اما این بختیاری‌های نازنین داستان ما به تخم چپشان هم بر نمی‌خورد، آنوقت برای یک سریال در پیتی می‌ریزند به خیابان!

به بهانه گروگان گیری جیش‌العدل

های و هوی انداختند برای اینکه پنج سرباز بیگناه را گروه جیش‌العدل گروگان گرفته‌اند «#FreeIranianSoldiers»؛ بهتر است فریب این نیرنگبازی‌ها و موج‌هایی که عافیت نشینان براه می‌اندازند را نخوریم و تلاش کنیم تا با نگاهی بی‌طرف و منصف به قضیه نگاه کنیم.

مبارزه
جمهوری اسلامی منتقدان [منتقدانی که حامی نظامند و نه براندازان] را به زندان می‌اندازد، شکنجه می‌کند و از آزار و اذیت خانواده اینان نیز لذت می‌برد، حتی به کسانی که از بزرگان و پایه گذاران نظام و رفیق و برادر و قوم و خویش او هستند و امروز تنها در پاره‌ای موارد اختلاف نظر دارند رحم نمی‌کند، معلوم است که با کسانی که خواهان تغییر شیوه حکومت و تغییر قانون اساسی آن هستند چه حد وحشیانه و غیر انسانی برخورد می‌کند.
جمهوری اسلامی از فیلتر کردن اینترنت و پارازیت انداختن بر روی ماهواره‌ها حتی اگر بیماری‌زا باشد ابایی ندارد.
شکی نیست که جمهوری اسلامی نظامی مستبد است و به هیچ وجه اجازه فعالیت قانونی به گروه‌ها و سازمان‌ها و احزاب مستقل و منتقد و مخالف را نمی‌دهد، چاره کار چیست؟

می‌دانیم حق گرفتنی است و در کنج عافیت نشستن باعث نمی‌شود که سر ماه پیک بیاید جلوی خانه‌‌تان و حقوق اساسی را با احترام تحویلتان دهد، چند راه دارید:

یا مثل گوسفند سرتان را بیندازید زمین و علف‌تان را بخورید و پشکل بدهید بیرون و بگویید سیاست به من چه و بع بع کنید؛

یا برای رسیدن به حداقل‌های و کف خواسته‌های برحقی چون آزادی و دموکراسی و انتخابات آزاد اصلاح طلب شوی و کجدار مریز با رژیم لاس بزنی، شاید شب جمعه یک نیمچه حالی بهت بدهد، اما کدام شب جمعه، والله اعلم؛

یا می‌روی خارج و سایت و وبلاگ و رادیو و تلویزیون می‌زنی، جلوی سفارت‌ها و سازمان ملل تجمع می‌کنی و برابر کاخ سفید هوار می‌کشی، تا نشان دهی که هستی و مخالف استبداد و رفتار غیر بشری رژیم هستی، این کار ها البته بی‌تاثیر نیستند اما تاثیرشان بسیار محدود است؛

گزینه آخر مبارزه مسلحانه است در برابر رژیمی که اسلحه دارد و زور می‌گوید و حرف حساب حالی‌اش نیست و براحتی آب خوردن آدم می‌کشد، نه فقط در سیاهچاله‌هایش، که آنقدر وقیح و پلید است که در روز روشن بر روی کسانی‌که اعتراض به تقلب آشکار انتخابات اعتراض دارند آتش می‌گشاید و  رهگذران را وحشیانه می‌زند و فحش ناموسی می‌دهد.

مبارزه مسلحانه
وقتی رژیمی تروریست و مسلح و مستبد همه راه‌های قانونی بر روی آزادی و دموکراسی می‌بندند، یک گزینه را شعله ور می‌کند: مبارزه مسلحانه، مهم نیست شما مخالف مبارزه مسلحانه و برادر کشی هستی، مهم این است که بین گوسفند و بز ماندن و مبارزه مسلحانه راهی برای تو باقی نگذاشته‌اند.

در مبارزه مسلحانه هم حلوا خیرات نمی‌کنند، وقتی شما به عنوان سرباز و بسیجی و پاسدار اسلحه دستت می‌گیری و مخالفان نظام را ترور می‌کنی، ننه من غریبم بازی در نیاور که چرا این‌ها ما را که بیگناهیم می‌کشند.

یادم نمی‌رود که همین سربازان خدمت اجباری در حوادث اعتراضات انتخابات 88 چگونه با بی رحمی تمام زن و پیر و مرد و جوان رهگذر را آش و لاش می‌کردند.

چند کلمه هم از زبان مادر عروس:
 «سربازایی که پارتی نداشتن افتادن لب مرز . . . حتی تو شطرنج هم هیچکس از زدن سربازها احساس افتخار نمیکنه»!
 در جنگ مهم نیست تو پارتی داری یا نداری، مهم این است که وقتی برای نظام تروریست و جنایتکار جمهوری اسلامی می‌جنگی و اسلحه بدست داری و می‌کشی، و می‌زنی و تجاوز می‌کنی و خانه خراب می‌کنی، انتخاب خود را کرده‌ای و آنقدر مرد باش و سزای راه غلطی را که برگزیده‌ای تحمل کن!

نه در جنگ و نه در شطرنج شاه را جلو نمی‌فرستند و برعکس نظر نویسنده عبارت فوق واقعیت این است که از سر راه برداشتن سربازان دشمن افتخار دارد. کشتن سرباز دشمن در میدان نبرد پیروزی‌ مرحله‌ای و کوچکی‌ است تا به هدف بزرگ که مات کردن شاه است نزدیک شد.

 سازمان جیش العدل
جیش الدلی‌ها چه کسانی هستند، معمولا من از ویکی‌پدیا کمک می‌گیرم و لینک می‌دهم، اما متاسفانه در اثر حضور گسترده اصلاح‌طلبان حکومتی و مزدوران رژیم در ویکیپدیا در برخی سرفصل‌ها اطلاعات بشدت مغرضانه و غیر دانشنامه‌ای است.

فعلا ویکیپدیای فارسی این گروه را تروریست و آدمکش معرفی‌می‌کند، البتهه در مورد جمهوری اسلامی که سابقه طولانی در قتل و جنایت و ترور و سرکوب در داخل و خارج از کشور دارد، خفقان گرفته‌اند.

در تویتر این سازمان هدفشان را اینطور بیان کرده‌اند:
«سازمان جیش العدل جنبش دفاعی (نظامی) جهت دفاع از جامعه اهل سنت ایران برای سربلندی این جامعه و زیستن مردم ایران در سایه عدل برابری و مساوات مبارزه می نماید.»
رفتار رژیم جمهوری اسلامی بشدت در مورد اهل سنت تبعیض آمیز است و بشدت از کردها و بلوچ‌ها نفرت دارند و خون بسیاری بیگناهان را بزمین ریخته‌اند، و چه کسی شک دارد که جمهوری اسلامی حکومت استبدادی شیعه‌هاست؟

من مخالف کشتن، جنگیدن، اعدام زندان و گروگان‌گیری هستم، اما اگر بخواهم از کسی ایراد بگیرم و کسی را محکوم کنم جمهوری اسلامی را محکوم می‌کنم.
هر کسی از هر دو طرف کشته شود، هر گلوله‌ای که شلیک شود، و هر خانواده‌ای که عزادار شود گناهش بگردن خامنه‌ای و دولتش است.

کلام آخر
آیا زمان مبارزه مسلحانه فرا رسیده است؟
شک دارم، به عقیده من وقتی حدود یکصدهزار نفر در سراسر ایران به این ایمان رسید که چاره کار برداشتن سلاح است، آن زمان زمان مبارزه مسلحانه است، زمان جنگیدن و پیروز شدن است، تا آن زمان جمهوری اسلامی تا دندان مسلح می‌تواند به آسانی مبارزان را از بین ببرد و بد نام کند، اما ما...
اگر نتوانیم جلوی به قتل رسیدن کسانی که برای زندگی بهتری می‌جنگند را بگیریم، نگذاریم بد نامشان کنند.

چگونه داستان کوتاه بنویسیم

مقدمه
اگر به این قصد به این صفحه رسیده‌اید که نویسنده شوید یا محبوب یا ثروتمند، وظیفه دینی من حکم می‌کند که برای شما عزیز دل بگویم که بهتر است بروید دنبال یک کار نان و آب داری مثل دلالی، بازیگری، خوانندگی؛ نویسندگی در این مملکت نه برای شما دنیا می‌گذارد نه آخرت، اگر کارتان خوب باشد، یا مورد غضب دوستان و حسودان خواهید بود یا با داروغه و بند و زنجیر همدم؛ از من گفتن!

من و خودت: سازگاری با گه‌

مکان:  یک پسکوچه
زمان: یک روز برفی

من: سلام، از این ورا؟
خودت: سلام، عجله دارم، میانبر زدم!

من: میانبر از کوچه ما! بگو ببینم نظرت راجع به روحانی چیه؟
خودت: من کاری به سیاست ندارم!

من: یعنی نظر هم نداری؟
خودت: نظر که دارم، بچسب به زندگی‌ات، اینقدر کانال‌های ماهواره‌ای نگاه نکن...

من: دیگه چی؟
خودت: دور اینترنتم خط بکش!

من: دیگه...؟
خودت: اینا رفتنی نیستند!

من: کیا؟
خودت: پنبه را از گوشت در بیار!

من: ببینم تو طرفدار اینایی؟
خودت [با صدایی آهسته‌تر]: همه‌شون گهن، اما به من چه، [با صدایی معمولی] من زور بزنم خرج زن و بچم را در بیارم، می‌ذاری ما بریم؟

من: چی بگم من؟
خودت: عزت زیاد!

من: بسلامت!




***
مطالب مشابه:
من و خودم
من و خودت

افزایش جمعیت، بیضه اسلام و خمینی (ل‌ع)

خمینی (ل‌ع) حتی پیش از اینکه به قدرت برسد مخالف برنامه‌ریزی جمعیتی و «بچه کمتر و زندگی بهتر» بود.

او از دید یک عالم مذهبی ناآشنا به اقتصاد و مدیریت به کمیت نفوس مسلمانان نظر داشت.

 از نظر امثال او هر چه تعداد مسلمانان بیشتر باشد اسلام پیشتر خواهد بود، برای آن‌ها مهم نیست که مسلمانان زندگی سگی داشته باشند، در فقر و فساد زندگی کنند یا دنیا را به گند بکشند.

جنبش بچه درست کردن
خمینی (ل‌ع) پس از ۲۲ بهمن سال ۵۷ و استقرار و استحکام صندلی ولایت، همسو با برنامه‌هایش برای صدور انقلاب اسلامی، صدور تروریست‌ها، روشن کردن آتش جنگ با عراق، و به گند کشاندن دنیا، فتوا به تولید بچه بیشتر داد و متاسفانه گله گوسفندی که امام را در ماه می‌دیدند، این فرمان را اطاعت کردند.

هفت هشت سال بعد
هفت هشت سال بعد بود که اولین مشکل بچه‌های انقلاب خود را نشان داد، نبود مدرسه و کلاس درس به تعداد دانش‌اموزان.
مدارس دو شیفته و گاه بیشتر شدند، کیفیت تدریس پایین آمد تا کمیت بالا رود.

هجده بیست سال بعد
در این زمان و حدودا پنج شش سال پس از آن بچه‌های انقلاب کم و بیش دیپلم گرفته‌اند، تحصیلات عالی و مشکل بیکاری برای این نسل کم کم خود را نشان داد.

زمان حاضر
از هجده بیست سال پس از فرمان تولید مثل، پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی این نسل که مانند دوران مدرسه و دبیرستانشان با تنزل کیفی آموزشی همراه بود، برای سال‌ها موج مشکل بیکاری نسلی با تحصیلات عالی کشور را فرا گرفت.

نخبه‌هایشان همراه کسانی که امکانات مالی بهتری داشتند برای زندگی در شان انسانی به دیار فرنگ کوچ کردند؛ دیگران، اگر نه همه، یا فاسد شدند و معتاد، یا گارسون و راننده تاکسی و دلال، یا کارمندانی با کارایی صفر، یا کم و بیش بیکار و کارگر فصلی و دچار روزمرگی.

علاوه بر مشکل بیکاری، مشکلات مزمن دیگری چون مسکن و رفاه و ازدواج و بیمه و ترافیک لجام گسیخته و آلودگی‌هوا شاید با مرگ این نسل حل شود.

آب
به احتمال زیاد، فزونی جمعیت و کمبود آب و تبعات ناشی از کمبود آب که می‌تواند تا مرز جنگ‌های داخلی پیش رود، یکی دیگر از بحران‌های ناشی از فرمان خمینی و حکومت دین می‌باشد.

ازدواج
مشکل بعدی این نسل به سن ازدواج رسیدن بود و است، در حالی که لااقل برای تحصیل کرده‌هایشان، عموما وضعیت اقتصادی مناسبی وجود نداشت و ندارد.

زنان خودفروش، تجاوز، خشونت، همجنسگرایی، روابط آزاد، خیانت، طلاق، دین گریزی جای پای این نسل است!

امام و امامک
افسوس که خمینی (ل‌ع) وجود ندارد تا شاهد شاهکارش باشد، اما این تجربه ظاهرا کافی نبوده تا موجود دیوانه دیگری بنام خامنه‌ای نگران کاهش نفوس مسلمانان در ایران بشود و برای رسیدن به ایرانی با صد و پنجاه مسلمانان شعار بدهد!

فردا
در آینده‌ای نزدیک بازنشستگی‌شان و انبوهی مردان و زنان موی سپید آلزایمری شهرهای ایران را فرا خواهد گرفت، و پس از آن قبرهای پنج شش طبقه را شاهد خواهیم بود و پس از آن شاید آرامشی و هوایی که بشود تنفس کرد.

سایت و جستجوی گوگل

می‌دانید که تبلیغات هنگفتی برای سایت کلمه می‌شود، و بی‌بی‌سی و صدای آمریکا و رادیو فردا همواره گوشه‌ای از این بار تبلیغی را بدوش می‌کشند، اما دوستان پشت پرده سایت کلمه روش‌های دیگری نیز برای معروفیت سایت‌شان بکاربرده‌اند که وارد آن نمی‌شویم.

جستجوی گوگل
اگر در کادر جستجوگر گوگل کلمه «سایت» را وارد کنید، ماشین گوگل چند کلمه برای تکمیل شدن عبارت مورد جستجو به شما پیشنهاد می‌کند، ظاهرا چنین پیشنهاداتی ناشی از جستجوهای پیشین جستجوگران فارسی زبان است، یعنی بر اساس تعداد جستجوهای پیشین و علاقه‌مندی کاربران چند کلمه به شما پیشنهاد می‌شود تا کارتان آسان‌تر شود.

آیا گوگل در این زمینه منافع مالی یا سیاسی خود را دخیل می‌کند، اطلاعی ندارم، اما حتی اگر عبارات پیشنهادی فقط و فقط بر اساس کمیت جستجوهای پیشین برنامه‌ریزی شده باشد، دستان پشت پرده هر سایت می‌توانند با چند مشت دلار و کمی پشتکار تلاش خود را برای قرار دادن سایتشان در این فهرست انجام دهند، اما این تلاش باید با جستجوهای میلیونی و واقعی کاربران اینترنت در نبردی مستمر باشد.

جستجوی «سایت»
در این لحظه که این مطلب را می‌نویسم همانگونه که در تصویر زیر مشاهده می‌نمایید، پیشنهاد گوگل برای تکمیل شدن عبارت جستجو به ترتیب عبارتست از: سایت همسریابی، سایت کلمه، سایت من و تو، سایت سازمان سنجش، سایت همراه اول؛ که سنجشی است از علاقمندی افراد، یا نیاز افراد، یا تاثیر تبلیغات بر افراد.

شایان ذکر است که در گذشته‌ای نه چندان دور «سایت کلمه» جایگاه اول را در این مورد داشت، حتی اگر شما فقط «سا» می‌نوشتید، اولین پیشنهاد گوگل «سایت کلمه» بود.

همانطور که در تصویر زیر مشاهده می‌نمایید، پیشنهاد گوگل برای تکمیل شدن عبارت جستجوی «سا» به ترتیب عبارتست از: سازمان سنجش، سایفون، سایت همسریابی، سایپا، سامانه سجاد، و «سایت کلمه» در این برهه از زمان و در این محدوده محلی از اعراب ندارد!

تحلیل
سایت کلمه: اینکه چرا «سایت کلمه» و نه سایت بی‌بی‌سی یا سایت صدا و سیما، فقط به علت تبلیغات و حضور موفق اصلاح‌طلبان حکومتی در اینترنت است، و این پس‌رفت می‌تواند نشان از کم‌کاری اینان یا بی‌اعتمادی کاربران به این گروه باشد.

سایت همسریابی: چرا همسریابی در رتبه اول است، به نظر من ارتباط مستقیم با شعار و فرمان خمینی در سال‌های ابتدای پیروزیش دارد: «بچه بیشتر»، و ما باید تا وقتی آن نسل بوجود آمده که خارج از حد و توان امکانات ایران در گذشته و حال هستند از بین نرفته‌اند [البته به مرگ طبیعی] باید عوارض جانبی‌اش را تحمل کنیم.

سایت من و تو: کانال ماهواره‌ای من و تو با برنامه‌های پر بیننده‌اش، مجریان زیبا و توانا، برنامه‌سازان حرفه‌ای توانسته است در میان خانواده‌های ایرانی جای خود را باز کند و طبعا این نشانه‌ای است از دلبستگی کاربران جوان اینترنت به این شبکه ماهواره‌ای.

ختم کلام
اگر نیم نگاهی به گوگل بیندازیم که در ایران بیشتر به دنبال چه «سایتی» می‌گردند، گوگل فهرستی متفاوت را به شما ارائه می‌کند و نباید تعجب کرد، زیرا سایت‌های «کلمه» و «من و تو» و احتمالا بیشتر سایت‌های «همسریابی» و «دوست‌یابی» را فقط با آی‌پی خارج از ایران می‌توان مشاهده کرد:

بیشترین بازدید‌ها به ترتیب مربوطند به موضوع: عکس، دانشگاه آزاد، سکس، سنجش، پیام نور، گلستان.
این موارد هم داد می‌زنند که جستجوگران [یا بیشترین کاربران اینترنتی] در چه رده سنی هستند!

بیست و دو بهمن

جمهوری اسلامی یک جشن دارد و آن هم بیست و دو بهمن است و کم نمی‌گذارد از خرج کردن برای آن و تلاش برای با شکوه‌تر کردنش. این بدان معنی نیست که جمهوری اسلامی به «انقلاب» و «انقلاب کردن» یا اهدافی که هیچوقت انقلابیون بدان دست نیافتند علاقه دارد، خیر، این مراسم را فقط بدان جهت با شکوه برگزار می‌کند که کمبود اعتماد به نفس دارد!

شادی من از بیست و دو بهمن امسال
طبیعتا برای امثال من حضور مردم در چنین راهپیمایی‌هایی دلچسب و شیرین نیست. کمیت شرکت‌کنندگان چه در اثر زر و زور باشد، و چه تفریح برای ملتی سیاهپوش، نشان از کم‌کاری ما و بی‌خردی عوام دارد.

اما چرا نوشتم شادی، امسال موقعی که از بلندگوهای مساجد اذان پخش می‌شد به محل راهپیمایی رسیدم، و تماشای راهپیمایی کنندگان و برگزارکنندگان مراسم و گروه نوازندگان و پلیس راهنمایی و رانندگی و نیروی انتظامی و پلیس ضد شورش و بسیجی‌ها و لباس شخصی که همگی بی‌اعتنا به اذان و زمان نماز بودند بسیار دیدنی بود.

قبلا هم گفتم که در ایران انگشت شمارند تعداد مسلمانان، و امیدوارم در فردای آزادی بتوانیم این انگشت شماران را شناسایی و ارشاد کنیم!

این جماعت شتابان و صف

ملت ایران [البته نه همگی‌، اکثرشان] بطور عجیبی عجله دارند، عابران پیاده با ترس و لرز چراغ قرمز را رد می‌کنند تا زودتر برسند آنور خیابان، با موتور سوارها از لای نرده‌ها و توی پیاده رو و در جهت خلاف گاز می‌دهند، ماشین‌ سوارها در ترافیک سرسام‌آور برای یک میلی‌متر جلو رفتن حاضرند آدم بکشند، مسافران اتوبوس و بدتر از آن هواپیما هنوز به مقصد نرسیده، بلند می‌شوند که زودتر پیاده شوند!

 این همه عجله برای چیست، می‌خواهند موشک هوا کنند، می‌خواهند جان کسی را نجات دهند، می‌خواهند باری از دوش کسی بردارند، نمازشان قضا شده؟ نه برادر، هیچ کار پرارزشی در انتظار آنان نیست!

کار مهم
کارمندان دولت صبح ناشتا، با صورت نشسته و اخم و خوابالود، عصبی و بوق‌زنان شتاب دارند تا به موقع برسند سر کار، تا بعد که حاضری زدند بروند چای و نان داغ و پنیری نوش جان کنند یا پشت میزشان چرتی بزنند تا این ساعات لعنتی کار بگذرد و بروند و برسند به زندگی‌شان!

دانشجو و استاد، دانش‌آموز و معلم عجله دارند تا به مدرسه و دانشگاهشان برسند و در آنجا عجله دارند تا از آنجا خارج شوند، دایره‌ای بسته!

زود ازدواج می‌کنیم، حتی وقتی که دیر شده است، و زود طلاق می‌گیریم تا برگردیم به نقطه آغاز!

صف و سبد کالایی دولت
این صفی که جماعت هول‌زده کشیدند تا چند کیلو برنج و مرغ مجانی بگیریند، بیش از آنکه آبروی دولت را ببرند، نشانی تاسف‌بار از جماعتی بود که برای روزمرگی شتاب داشتند.

شما عزیز دل من یادتان نیست، یک زمانی این جماعت تنها دلخوشی‌شان این بود که یک صفی پیدا کنند خودشان را به سرعت برق بچپانند توش، مهم نبود صف شیر بود، یا گوشت یخزده، یا مینی‌بوس، یا پودر لباسشویی، یا روغن نباتی، یا هر کوفت و زهرمار دار دیگر، همینکه یک چیزی بهشان می‌رسید، دلشان خوش می‌شد.

روحانی
روحانی، متشکریم که این سبد کالا را برای این جماعت بینوا فرو فرستادی، سبد و پر و پیمانی‌اش مهم نیست، اینکه صفی دراز و بی‌انتها باشد تا در آن صف این جماعت شتابان، پشت به پشت هم، قرار گیرند و فکر کنند که کاری مفیدی انجام داده‌اند مهم است!

سبد کالایمان را گرفتیم

دیروز رفتیم سبد کالایمان را گرفتیم، چهار شانه شش‌تایی تخم مرغ وطنی، ده کیلو برنج هندوستانی، دو بسته پنیر پگاه، دو عدد مرغ یخزده چاق و چله؛ نه صفی بود، نه ازدحامی، نه مرگ و میری؛ با لب خندان رفتیم، با دو کیسه در دست برگشتیم خانه.

سبدمان را گرفتیم که از قدیم گفتند مو از خرس کندن غنیمت است، درست است که این سبد و بیش از آن حق خودمان است و درست است که ما مردم ایران لایق زندگی بهتری هستیم، اما فعلا دستمان کوتاه است و باقی ماجرا.

سبد کالا
ما که کاره‌ای نیستیم، اما اگر از ما نظرمان را در مورد سبد کالا بپرسند، می‌گویم سبد کالا شاید برای مناطق جنگ‌زده و سیل‌زده مناسب باشد، برای ما بهبود وضعیت اقتصاد، قطع کردن دست مافیای اقتصادی و رانت‌خواری، و اقتصاد آزاد و رقابت سالم چاره کار است، این صدقه سری‌ها را هم جز توهین و گداپروری و عوامفریبی بشمار نمی‌آوریم.

سبد کالای ویژه
شنیدیم که ارتشی‌ها و پاسدارا علاوه براین، سبد‌های ویژه کالا دارند پر و پیمون و ماه و بماه و علاوه بر آن هتل مجانی و چه‌های دیگر، مجلسی‌ها که حتی نانشان ارزان‌تر ماست، اگر شما از امکانات بسیاری که نصیب ارتشی و پاسدار و دولتی‌ها و وزارتخانه‌ها می‌شود خبر دارید، اطلاع دهید، اینجا یا هر جای دیگر!

شنیدیم که روحانی گفته یارانه‌اش را قطع کنند، می‌دانیم که ایشان چند جا حقوق دارند و بیش از حقوق مزایا، بعضی‌ها از این ژست و افاده‌ها خوششان می‌آید و درود می‌فرستند برایش!

یاد انتخابات 88 افتادم که روزهای نزدیک به آن احمدی‌نژاد از جیب من و شما مقداری پول رایج مملکت را بخشیده بودند به کارمندان دولت، و چه به  بهی می‌کردن این جماعت کارمند!

صحبت از یارانه شد، خدمت آقای روحانی و احمدی‌نژاد عرض کنیم که ما و بسیاری از همشهری‌هایمان حاضریم تمامی یارانه‌هایی که این چند وقت گرفتیم، بعلاوه سود بانکی آن به نرخ بانک‌های شما را به شما پس داده و شما لطف کنید قیمت‌ها را برگردانید به همان زمان پیش از یارانه‌ دادنتان.
مرحمت زیاد!

ورزش حق مسلم ماست

«ورزش کردن یکی از حقوق بشر است. هر فردی باید بتواند به دور از هرگونه تبعیض و در لوای روح المپیک ورزش کند،‌ و این نیازمند تفاهم متقابل همراه با روحیهٔ دوستی، همبستگی و بازی جوانمردانه است.» – ترجمه شده توسط Google برگرفته از منشور المپیک
ورزش حق مسلم ماست، حتی اگر توی آلودگی شهر ما تهرون کسی دل و دماغ این کار را نداشته باشید.

 ورزش حق مسلم ماست، اما نه هر ورزشی، و نه با هر لباسی، و نه در هر کجا، و نه با هر کسی، مثلا  دوچرخه سواری برای زنان ممنوع است، حالا اگر بعضی زنان نافرمانی مدنی می‌کنند، و با چادر و چاقچور و مانتو و مقنعه و روسری ترک زین می‌نشینند و راه خودشان را می‌روند، بروند، اما قانونا این کار ممنوع است،  روح المپیک هم اگر از این قانون یا از برادران لاریجانی خوشش نیاید، می‌تواند سرش را بکوبد به دیوار.

این‌ها را نوشتم تا با حقوق خود آشنا شوید، اما اگر دوست ندارید ورزش کنید، مانعی ندارد، مهم این است وقتی ولو می‌شوید پای تلویزیون و سیب زمینی سرخ کرده نوش جان می‌کنید یا به سیگارتان پک می‌زنید آگاه باشید که با روحیهٔ دوستی و همبستگی و جوانمردانه‌ای که دارید برای این حق مسلم خودتان پشیزی قائل نیستید.