الف مثل انتقاد

انتقاد واژه‌ای است عربی که از نقد به معنای پول حاضر و آماده گرفته شده است.

معانی انتقاد 
انتقاد به معنای نقد گرفتن (در مقابل نسیه گرفتن) و نقد کردن (مثل نقد کردن چک) و جدا کردن (خوب از بد) و جدا ساختن کاه از غله  است یا بوده.
بر سر خرمن بوقت انتقاد
نی که فلاحان همی جویند باد «مولوی»

انتقاد یکی از شیوه‌های علم معماست و  اشاره دارد به برخی از حروف به الفاظ مناسب آن حروف، چنانکه حرف اول را سر و رخ و لب و تاج گویند، و حرف وسط را میان و دل و کمر، و حرف آخر را پا و دامن و غیره، چنانکه برای شمس در این مصراع:
اول شام و میان چمن و دامن نرگس .

انتقاد به معنای برشمردن درستی‌ها و نادرستی‌های یک اثر ادبی یا هنری است و از واژه criticism به معنای سخن سنجی گرفته شده است.

Criticism
criticism واژه‌ای انگلیسی است که از واژه critique فرانسوی مشتق شده، و به حداقل قرن چهاردم میلادی باز می‌گردد.
واژه criticism اولین بار در اوایل قرن هفدهم ساخته شد.

criticism در ابتدا قضاوت و تفسیر ادبیات معنا داشت، سپس به عنوان هنر برآورد کیفیت و شخصیت آثار ادبی یا هنری بکار رفت.

در قرن بیستم انتقاد معنای کلی‌تری کسب کرد و به عنوان صدای اعتراض یا ارزیابی جوانب مثبت و منفی هر چیزی بکار گرفته شد.

با رشد تخصص در تقسیم کار و رشد آموزش عالی شاخه‌های مختلف بی‌حد و حصری از انتقاد با قوانین ویژه و معانی فنی تخصصی پدیدار شد.

فیلسوفانی مانند کارل پوپر و ایمره لاکاتوش این ایده را که انتقاد بخشی طبیعی از فعالیت های علمی است محبوبیت بخشیدند. همزمان «نقد علمی» به همان اندازه «نقد ادبی» عبارتی استاندارد گردید.

به تدریج پذیرفته شد که انتقاد فرایندی طبیعی در یک جامعه دموکراتیک است، و نه نشانه‌ای ناپسند، و یا چیزی که باید مهار شود و یا جلوی آن را گرفت.

از دهه هفتاد به بعد تحت تاثیر نئو مارکسیسم، نظریه انتقادی و میشل فوکو، در زبان انگلیسی دانشگاهی علوم اجتماعی و انسانی واژه فرانسوی critique جایگزین criticism شد.

از دهه نود میلادی معانی محبوب واژه انتقاد به سمت «اعتراض داشتن»، «ابراز مخالفت»، «بیان بیزاری»، «تمایل به رسوا کردن چیزی"، و یا «نپذیرفتن چیزی» («اگر این را دوست داشتید، از آن انتقاد نمی‌کردید») تغییر جهت داد.

انتقاد در عصر حاصر آنجا که موضوع انتقاد ممکن است بطور مبهم معنا شود، اغلب تجلی یک رفتار یا برخورد است، بطور مثال کسی چیزی را در فیسبوک دوست نداشته باشد «unlikes»، یا در دسته غیر دوستان قرار دهد «unfriends».

پرسش زیر را شما پاسخ دهید:
آیا در کشور ما انتقاد به معنای عیبجویی [با بار منفی] و سرزنش و ملامت کردن است؟

منابع:
لغت نامه دهخدا، فرهنگ فارسی معین، wikipedia

برق رایگان، آب مدیریت شده

برق بجای گاز
در کشور ثروتمندی چون ایران باید برق رایگان باشد برای سرمایش و گرمایش و پخت و پز، بعلاوه خودروها و قطار و اتوبوس‌ و موتورسیکلت‌ها باید برقی باشند یا تردد نکنند؛ موضوع فقط مصرف بهینه نیست، این موضوع درگیر جان و سلامت مردم و حفظ محیط زیست شده است.

دولت بیجا می‌کند که در سوز سرمای زمستان و در اوج گرمای سوزان تابستان هشدار می‌دهد به قطع گاز و برق و جریمه.

دولت باید آموزش و امکانات دهد برای عایق کاری ساختمان‌های قدیمی و  کمک کند در نوسازی و بهینه سازی خانه‌های قدیمی به جهت مصرف بهینه منابع و توسعه تولید برق خانگی با استفاده از سلول‌های خورشیدی.

همچنین دولت باید مجوز ساخت را به شرط رعایت استاندارهای جهانی بدهد و جلوی ساخت و ساز آپارتمان‌های قوطی کبریتی را بگیرد.

آبی که هدر می‌رود
اگر نگاهی به گذشته نه چندان دور بیندازیم، خانه‌های بزرگ شهری چون تهران حمام نداشتند، و مردم عموما برای پاکیزگی و مشت و مال بطور هفتگی یا ماهانه به گرمابه‌های شهر مراجعه می‌کردند.

اینکه آیا لازم است روزانه حمام کنیم، آیا بجز استفاده از آب هم، روش‌های دیگری نیز برای پاکیزگی وجود دارد، چه اندازه پاکیزی لازم است، آیا اسلام و باورمندی‌ها به آن اصراف آب را تشدید می‌کنند، موضوعاتی هستند که کارشناسان مستقل باید چند و چونش را تعیین کنند و پاسخگویشان دهند، اما شکی نیست که در مصرف آب اصراف می‌شود و راه حل مناسب، حل از بالا به پایین است، یعنی ابتدا آقای خامنه‌ای و حرم مبارکشان و دولتمردان و ضعیفه‌ها و جک و جونورهایشان و پلیس و نیروی انتظامی آموزش ببینند و درست مصرف کنند، تا بعد برسیم به آموزش مردم کوچه و بازار.

مدیریت بیخردانه
متاسفانه نه فقط مدیریت کلانی در زمینه مصرف و بازیافت آب در این کشور صورت نگرفته، بلکه بدلیل سلطه مدیران بیسواد ولایی و مدیریت ناسالم شهری، رشد بی‌رویه مهاجرت به شهرهای بزرگ، ساخت سدسازی‌های نادرست مشکل کم‌آبی در سرزمینی پر برکت و خوش آب و هوایی چون ایران قوز دیگری شده است بالای قوز ولایت.

چی بگم دیگه؟
با این رویه که پیش می‌رویم، احتمالا چند وقت دیگر مردم می‌ریزند به خیابان و شعار می‌دهند: «حمام کردن حق مسلم ماست!»، شاید هم این مردمی که می‌شناسیمشان، به یاری صدای ملکوتی بی‌بی‌سی فارسی و اصلاح‌طلبان حکومتی نریزند به خیابان، و شپشو شدن و بو گندو بودن یک مزیت معنوی و روحانی تلقی شود، دیگه چی بگم من؟

از تجربیات هم بیاموزیم: آمیزش جنسی

سکس در محدوده روابط جنسی آزاد چهار خطر اصلی‌ به همراه دارد، که اینجا بطور مختصر به سه مورد آن اشاره می‌کنم: آبروریزی، بارداری، بیماری.

روابط جنسی آزاد
منظور از روابط جنسی آزاد در این نوشته اشاره به روابط جنسی‌ای است که خارج از دایره ازدواج انجام می‌شود.

آبروریزی
روابط جنسی آزاد همیشه در ایران وجود داشته‌است، اما آمارهای جنبی و نگرانی مسئولین نظام نشان می‌دهد که در این سال‌ها این‌گونه روابط رشد چشمگیری داشته‌اند و بتدریج از گزینه‌ای برای افرادی محدود یا موارد استثنایی به گزینه‌ای برابر با ازدواج یا بیشتر از آن تبدیل می‌شود.
آنچه مسلم است تا وقتی که جامعه ما یا اکثریت آن اینگونه روابط را حرام و کفرآمیز بشمار آورند، چنین روابطی برای دو طرف [طبعا برای دختران بیشتر] توام با آبروریزی و طرد و مشکلات اجتماعی دیگر می‌باشد.
این عادت جوامع است که در ابتدا هر تغییری را یا رد می‌کنند یا با شک به آن می‌نگرند، آنچه مهم است نظر یا عکس‌العمل جامعه نسبت به کاری که منطقی می‌دانید نیست، نکته مهم این است که تا چه حد به کاری که می‌خواهید انجام دهید ایمان دارد و با خطرات و حواشی آن آشنایی دارید و آماده‌اید چوب تابوشکنی را تحمل کنید!

بارداری
بدترین چیز در یک ازدواج حساب نشده بارداری زود هنگام است، که تباهی و تلخی یک عمر را برای کودک یا گودکان یک ازدواج شکست خورده، چه به طلاق بینجامد و چه نینجامد بهمراه دارد.
اما بارداری ناخواسته در روابط آزاد جنسی در کشورهایی چون ایران حتی از آن هم بدتر است.

جلوگیری از بارداری
تمامی بارداری‌ها با در هم آمیزی مایعات شکل می‌گیرند، پس آسان‌ترین روش برای جلوگیری از بارداری ممانعت از این درهم‌امیزی است.

  • راه اول: ساده‌ترین کار این است که پس از چند برو بیای داغ، پیش از آن لحظه‌ شیرینی که مایع ویژه قصد خروج از مرد‌ها را دارد، بازی را تمام کند. مشکل آنجا است آن لحظه چنان شیرین است که مردها گاه نمی‌توانند به موقع عقب نشینی کنند و گاه نمی‌خواهند.
  • راه دوم: استفاده از کاندوم است، اگر چه این روشی موفق است، اما درصد ناچیزی وجود دارد، که کاندوم پاره شود، یا مایع ویژه راه طبیعی خود را پیدا کند.
  • راه سوم: استفاده از قرص‌های ضد بارداری.

روش‌های دیگری نیز وجود دارد که در این مختصر به آن اشاره نمی‌کنم، توصیه من تلفیقی از دو راه دوم و سوم است.

بیماری‌های جنسی
وقتی صحبت از مایعات و درهم‌آمیزی آن‌ها و برخورد نزدیک دو جنس است، طبعا به آسانی بیماری‌ها یکی می‌تواند به دیگری سرایت کند. مشکل آنجاست که درمان بیماری‌های جنسی گاه بسیار پرخرج و گاه غیر ممکن هستند.

چه باید کرد؟
در طبیعت، تندرستی و قدرت و زیبایی سه شرط اصلی برای زناشویی است، ما هم باید تا حد ممکن زوجی را انتخاب کنیم که لااقل سالم باشد.

چند پیشنهاد برای جلوگیری از ابتلا به بیماری‌های جنسی

  • باکره‌ها از هر دو جنس بهترین گزینه است، اگر چه در میان اینان نیز موارد نادری از بیماری‌های جنسی یافت می‌شود.
  • از زنان خیابانی پرهیز کنید، اگر چه تمام زنان خیابانی بیمار نیستند، اما بدلیل استمرار کارشان بیش از دیگران مبتلا می‌شود و مبتلا می‌کنند.
  • از مردانی که برای بدست آوردن رابطه جنسی پول خرج می‌کنند، هدیه می‌دهند و دست و دلبازند، پرهیز کنید، این‌ها نیز بدلیل استمرار در روابط با افراد مختلف بیش از دیگران در معرض ابتلا هستند.
  • از زنان و مردان معتاد پرهیز کنید، اگر چه تمام معتادان بیمار نیستند، اما بیشتر از دیگران بیمارند.
  • اگر طرف مقابل بار اولی نیست که دست به این کار می‌زند، حتما از کاندوم استفاده کنید.
  • از مردان و زنانی که همسر دارند بپرهیزید.
  • از مردان و زنانی که بدنبال رابطه فقط یک مرتبه هستند بپرهیزید.
  • راجع به بیماری‌های جنسی و مقاربتی مطالعه کنید و طرف را معاینه کنید.
  • در مجموع کسی را انتخاب کنید که به نیکی می‌شناسید.



برای بی‌کسی وبلاگ‌نویسان دگراندیش

مطلب زیر بریده‌ایست از مصاحبه آقای رضا پرچی زاده با خانم میترا پورشجری، فرزند زندانی سیاسی و وبلاگ‌نویس سیامک پورشجری که با عنوان تبعیض سیاسی در قبال رسیدگی به نقض حقوق بشر در ایران و احساس تبعیض در قبال وضعیت سیامک پورشجری منتشر شده است: 
«از وقتی به اروپا آمده‌ام، تمام تلاشم را بر این گذاشته‌ام تا از همه رسانه‌ها و مراکز حقوق بشری و افراد مربوط به آنها برای اطلاع‌رسانی درباره پدرم و ظلمی که تنها برای نوشتن عقاید شخصی‌اش بر او روا داشته‌اند کمک بخواهم. خیلی از عزیزان در این راه به من کمک کرده‌اند و همواره صدای من و پدرم بوده‌اند؛ ولی در این میان هم بوده‌اند افراد و سازمانها و رسانه‌هایی که هیچ علاقه‌ای به گفتگو با من و سراغ گرفتن از حال پدرم نشان نداده‌اند.
برای مثال، از میان رسانه‌ها بی‌بی‌سی حتی یک بار هم نخواسته با من درباره پدرم صحبت کند؛ و افرادی همچون خانم شیرین عبادی و آقای عبدالکریم لاهیجی، با وجود تلاش شبانه‌روزی دوستانم برای ارتباط گرفتن با آنها، هیچ وقت حاضر نشدند برای آزادی پدرم با من همکاری کنند. متاسفانه اینها که مدام دم از حقوق بشر می‌زنند، چنان رفتار می‌کنند که انگار مساله پدرم و افرادی مثل او به آنها مربوط نمی‌شود؛ و لیست معینی را برداشته‌اند و پیراهن عثمان کرده‌اند و به همان بسنده می‌کنند.
همین آقای لاهیجی که رئیس «فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر» است روزی در ایمیلی به من گفت که «برای پدرت ضرر دارد که ما علنی برخورد کنیم، ولی من غیرعلنی برایشان اقدام می‌کنم»*. برای من جالب بود که من خودم را آواره دیار غربت کرده‌ام تا ظلمی که بر پدرم می‌رود را فریاد کنم، و بعد آقای لاهیجی با من حرف از «اقدام غیرعلنی» می‌زند. در جایی که پدرم به دلیل بیماری های متعدد و عدم هیچگونه اقدامی برای درمان ایشان در زندان روز به روز تحلیل می رود، آیا اقدام علنی درباره ایشان ضرر بیشتری دارد یا خاموش ماندن؟! در آخرین تماسی که با پدرم داشتم، از این شکایت داشت که اینها گهگداری مرا از زندان خارج می کنند تا اینطور وانمود کنند که مرا برای درمان برده‌اند، اما در عمل مرا درمان نمی‌کنند، و فقط درد و زخمِ قُل و زنجیری که بر دست و پایم زده‌اند برایم می‌ماند.
به طرز شگفت‌انگیزی، حتی بسیاری از فعالان سیاسی هم مدام مرا به «سکوت» دعوت می‌کنند. برای مثال، اخیرا آقای محمد نوریزاد اینطور گفته که پدرم دست روی مساله خطرناکی گذاشته که به صلاح نیست رسانه‌ای شود، و از من خواسته که درباره پدرم سکوت کنم. متاسفانه بعد از تمام ناملایماتی که در این مسیر بر من و پدرم رفته به این نتیجه رسیده‌ام که چه در داخل و چه در خارج از ایران بسیاری از افراد، نهادها و رسانه‌هایی که مدعی دفاع از حقوق بشر هستند، و وظیفه آنها باید کمک به همه مظلومان و گرفتاران فارغ از هر عقیده و مسلکی باشد، به شیوه‌ای کاملا خط و ربطی عمل می‌کنند و در رسیدگی به وضع کسانی که با آنها همعقیده نیستند تبعیض قائل می‌شوند. ظاهرا حقوق بشر برای اینها تنها حکم حقوق خود و همعقیده‌های خود را دارد.»
در بالاترین نوشتم:
 متاسفانه باد معده آقای موسوی همیشه موضوع داغ اصلاح‌طلبان است تا نگذارند به مشکل اصلی که دیکتاتوری مذهب شیعه است پرداخته شود، شاید علت کم کاری ماست، شاید علت توانمندی مالی آن‌هاست، اما آمارها نشان می‌دهد که ما در صعود هستیم.

من و خودم: چگونه لاغر شویم؟ ازدواج یا زندگی زوجی آزاد؟

مکان: کنار دریا، یک میز گفتگو، دو صندلی پارچه‌ای، دو لیوان آب پرتقال طبیعی.
زمان: یک روز آفتابی.

من [رو به شما]:
چرا این دو مورد ظاهرا بی‌ربط را در کنار هم آوردیم، به آن خواهم پرداخت، اما اول برویم سراغ بیماری قرن یعنی چاقی.
من [رو به خودم]: برای ما بگو چاقی بهتر است یا لاغری؟
خودم: با من هستی؟

من: [با تمسخر] نخیر! با خودم هستم، [کمی عصبی] معلومه که با تو هستم!
خودم: من گیج شدم!

من: [با سماجت و خشم، و چشم تو چشم خودم] چاقی بهتر است یا لاغری؟
خودم: خب، هیچکدام، [به شما نگاه می‌کند] آنچه عقل حکم می‌کند بدن سالم است، چاق شدن فقط بیماری‌ها را تشدید نمی‌کند، بلکه بار اضافی که یک چاق شبانه‌روز باید بدوش بکشد...

من: منظورتان وزن خودش است؟
خودم: بله، تحمل این وزن واقعا سخت است، اما لاغرها هم بیمارند. وزن مناسب و طبیعی، متناسب با استخوانبندی و سن و سال توصیه عقل است.

من: با باربی و تبلیغات و استاندارد سازی انسان زیبا چکار کنیم؟
خودم: توصیه من این است فریب تبلیغات را نخورید، و نکته مهم این است که یاد بگیرید اعتماد به نفس خود را تقویت کنید، باربی همیشه در حسرت غذایی است که یک انسان سالم می‌خورد.

من: چطور لاغر شویم؟
خودم: بهتر است پرسیده شود چطور به وزن مناسب دست یابیم و مهم‌تر از آن، چطور در وزن مناسب بمانیم، جواب این پرسش‌ها آسان است، اما به عمل درآوردنشان چندان ساده نیست، پاسخ را تقریبا همه می‌دانند، آمیزه‌ای از تحرک بیشتر، ورزش مناسب و تغذیه مناسب، از همین الان تا وقتی که نفس می‌کشیم.
چاقی شباهت بسیاری به اعتیاد دارد، معتادان اندکی می‌توانند به تنهایی و برای همیشه ترک اعتیاد کنند، مراجعه به کارشناسان حرفه‌ای، داشتن دوست و خانواده فهیم و همراه، و عدم وجود مشکلات دیگر در زندگی از ضروریات موفقیت در این امر هستند.

من: توصیه دیگری هم دارید؟
خودم: فقط سخنم را تکمیل می‌کنم، به کارشناسانی رجوع کنید که دستکم چند مورد موفق در لاغر کردن در کارنامه خود داشته باشند، منظورم از کارشناسان، مجموعه‌ای از کارشناسان تغذیه، روانشناسان و روانکاوها و کسانی که بطور حرفه‌ای در مورد اعتیاد و ترک اعتیاد کار می‌کنند.
هیپنوتیزم درمانی یا استفاده از طب سوزنی هم بشرطی که طرف قابل اعتماد باشد توصیه می‌شود.
ضمنا اگر در زندگی زناشویی یا شغلی یا خانوادگی مشکل دارید، یا از بیماری خاص دیگری در رنجید، لاغری را به بعد موکول کنید یا تغییراتی در زندگی خود پدید آورید مثل تغییر خانه یا تغییر شغل و غیره.
ناامید نشوید.
از قرص و دارو استفاده نکنید.

من: شعار معروفی هست در این زمینه...
خودم: «زیبایی جاودان نیست»؟ یا «زیبایی درونی بهتر از زیبایی بیرونی است»؟

من: آره یک همچین چیزی، باربی می‌گه اینا شعارهای آدمای زشت و شکست خورده است؟
خودم: نکته مهم در روبرو شدن با پدیده باربی و پیروزی بر او اینه که به خودتان اعتماد داشته باشید، یعنی در مقابل یک باربی خوشکل و خوشپوش، اما سطحی، هنر یا توانمندی ویژه‌ای داشته باشید که به آن افتخار کنید، مثلا وقتی می‌دانید در محله شما یک آرایشگر خوب وجود دارد که شما هستید، و باربی هم برای زیبا ماندن به شما احتیاج دارد، این موضوع برگ برنده شماست.
من موافق این ایده که برخی تبلیغش را می‌کنند که «چاقی هم زیباست» نیستم، اما موافقم که هر انسانی زیباست، و جذابیت‌های آشکار و پنهان بسیاری دارد. زیبای‌های خود را پیدا کنید و شاد باشید از آنچه که شما دارید و دیگران ندارند و دل‌نگران آن نباشید که دیگران دارند و شما ندارید!
یادتان باشد حتی اگر نتوانید دنیا را عوض کنید، می‌توانید دنیا را آنگونه ببینید که دوست دارید!

من: در مورد ارتباط چاقی و زن و شوهرها چه نظری دارید؟
خودم: اگر شما عاشق ظاهر فردی شدید و به همین دلیل با او ازدواج کردید، طبعا از آنجا که زیبایی به مرور از بین می‌رود، اگر هیچ چیز مشترک و جذاب دیگری برای ادامه حیات دو نفره بین شما وجود نداشته باشد این ازدواج چه به طلاق بینجامد و چه جهنمی دنباله دار گردد که تا مرگ شما را رهایی بخشد، ازدواجی شکست خورده است.

من: یعنی می‌گویید پس از چند سال زندگی مشترک، مرد یا زنی مثلا چاق و پروار شده‌اند، فکری به حال خودشان نکنند؟
خودم: برعکس، توصیه من این است که زن و شوهر، به ویژه در خلوت خودشان، و برای یکدیگر تا حد ممکن خود را بیارایند و برای هم خوشپوش و خوشبو و خوش‌سخن و خوش‌تیپ باشند.
زن یا مردی که قبل از بیرون رفتن از خانه ساعتی را صرف زیبا سازی و خوشپوشی خود می‌کند، اما در خانه به اصطلاح خودش راحت است و در واقعیت شلخته و بد هیبت و بد بو است، مقصر است در شکست ازدواجش، و مقصر است در سرد کردن کانون خانواده‌اش.

من: و این‌ها یعنی اینکه زن و شوهرها اجتناب کنند از چاق شدن؟
خودم: شاید یک خیاط ماهر لباسی را برای شما طراحی کند که شکم فربه‌تان را پنهان سازد، اما وقتی برهنه هستید، با شکم فربه چه می‌کنید، گرفتید؟

من: اوه، از اون لحاظ!
خودم: می‌تونم رفع زحمت کنم!

من: یک پرسش دیگه، نظرتون درباره ازدواج یا زندگی مجردی زوجی چیست، کدام را توصیه می‌کنید؟
خودم: خب، بنظر من بستگی به شرایط دارد، مثلا اگر شما یک کشاورز بودید و صد سال پیش این پرسش را می‌پرسیدید، من می‌گفتم حتما ازدواج کنید و حتما یک زن قوی را انتخاب کنید، داشتن بچه‌های بسیار آن زمان هم ثروت بود، هم ابزار کار.

من: حالا چی؟
خودم: در شرایط فعلی ایران که متاثر از جمعیت بیش از اندازه امکانات و رفاه است و مشکلات بسیار دیگر، پیشنهاد من زندگی مجردی مجردی است، حتی در وضعیت بهتر از امروز نیز این نوع زندگی مجردی را پیشنهاد می‌کنم.
امروز بخصوص در شهرها و شهرهای بزرگ زندگی خیلی پیچیده‌تر از گذشته است، خواسته‌ها بیشتر و متفاوت شده و شرایط زندگی فرق کرده، دیگه ما یک مرد تنها را نداریم که برود سر زمین و یک زن تنها که در خانه آشپزی کند، امروز چه از طریق تلویزیون و ماهواره و سینما و فیسبوک، و چه در کوچه و خیابان و زندگی آپارتمان‌نشینی و خرید و کسب و کار و رفت و آمد، در ارتباط با دیگرانی هستیم که مثل اره زندگی زناشویی را می‌برند و مانع از امتداد آن می‌شوند.
ارتباط‌های جنسی یک شبه و بیشتر یا زندگی‌های دو نفره دختر و پسر زیر یک سقف اما بدون قید و شرط برای دورانی که بسرعت می‌گذرد و وقت کالایی کمیاب است و زندگی پیچیده‌تر است، بهترین گزینه است.
البته اگر دختر و پسر عاشق بچه دار شدن باشند و وقت و امکانات لازم را برای زندگی خانوادگی شایسته‌ای داشته باشند و از هر جهت زوج مناسبی برای هم باشند، چرا که نه، ازدواج کنند و دعای خیر من و شما هم بالای سرشان!

من: دلیل دیگری هم دارید برای زندگی مجردی زوجی؟
خودم: حسن خوب و غیر قابل تردیدی که زندگی مجردی زوجی، البته با پیش شرط آگاهی و ممانعت از بارداری، دارد این است که طلاق و عواقب آن را ندارد، و بچه‌های طلاق. از طرف دیگر یک تیر است و دو نشان، شما هم مجرد هستید هم زوج، بنظر برخی این نوعی مرحله پیش ازدواج هم است، مرحله‌ای با قید و بند کمتر برای تجربه آموزی و آماده شده برای ازدواج.

من: مقدسات و باورها چی؟
خودم: این را از من داشته باشید، دین در مثل، مثل سگ است، هارت و پورت می‌کند، چنگ و دندان نشان می‌دهد، اما دستت را که بالا ببری آرام می‌شود، منفعتش هم در این است که دوست شما باشد تا دشمن شما.
عموما این دین است که به شما احتیاج دارد، و نه برعکس، بعضی‌ها این را قبول کرده‌اند، که خوشا به حالشان، خیلی‌ها هم این را قبول ندارند، اما شما نگران دین و باورها نباشید، آن‌ها همیشه می‌تونند خودشون را با تغییرات وفق بدهند و پوست بیندازند.

من: توصیه‌ای دارید برای زوج‌ها و موفقیت در زندگی زناشویی؟
خودم: برای موفقیت در یک زندگی مشترک، چه با قید و بند ازدواج، چه بدون این قید و بند، سه قانون طلایی وجود دارد، پیش از ازدواج: «شناخت کامل»، پس از ازدواج: «هیچوقت انتقاد نکنید»، و «همیشه گذشت کنید»!

قانون طلایی اول: شناخت پیش از ازدواج:
 شناخت کامل نسبت به طرف مقابل پیدا کنید: در ازدواج شتاب نکنید، تا می‌توانید درباره طرف مقابل تحقیق کنید، درباره خودش، علایقش، دوستانش، خانواده‌اش، جایگاه اجتماعی‌اش، کسب و کارش، سلامت جسم و روانش، تفریحاتش، ترس‌هایش، آرزوهایش، شکست‌هایش.... با او و خانواده‌اش صحبت کنید، به گردش بروید، غذا بخورید، ورزش کنید، بحث کنید، انتقاد کنید...
قوانین طلایی پس از ازدواج یا زندگی مجردی زوجی:

  • هیچوقت انتقاد نکنید: اگر می‌خواهید در زندگی مشترک موفق باشید هیچوقت از همسر یا رفیق زندگی‌تان انتقاد نکند، هیچوقت او را ملامت و سرزنش نکنید، از او عیبجویی نکنید، ایراد نگیرید. اگر بدون مراعات قانون طلایی اول ازدواج کردید و یا اکنون به این نتیجه رسیدید که زوج مناسبی برای هم نیستید، بجای زهر کردن زندگی با عیبجویی و سرزنش از هم جدا شوید.
  • همیشه گذشت کنید: سومین قانون طلایی برای موفقیت در یک زندگی مشترک، گذشت کردن است، همیشه گذشت کردن و همیشه کوتاه آمدن. اگر غرور و منیت و کرامت و این چیزها برایتان مهم‌تر هستند، دور ازدواج و زندگی مشترک با دیگران را خط بکشید و زندگی را به کام خود و دیگران تلخ نکنید.

من: رابطه زندگی مجردی و چاقی؟
خودم: نمی‌دانم چرا هی می‌خواهید اینا را با هم گره بزنید، اما چیزی که به ذهنم می‌رسه اینه که در انتخاب همسر، با نگاهی بازاری، شما یک ترازو دارید، مثلا اگر همسر شما چاق و کچل است، در کفه دیگر باید به همان میزان پول و پله وجود داشته باشد، اما در یک زندگی مجردی هیچ اشکالی ندارد که یک یا چند شب را با مرد یا زنی چاق بسر برید!
منظورم اینه که معیار در زندگی مجردی خوش بودن و با هم بودن است، که ربطی به ظاهر و ثروت آدم‌ها ندارد!

من: متشکرم، من که لذت بردم.
خودم: زیاد از خودت ممنون نباش!

من: با منی؟
خودم: نه با خودم بودم!

***
مکان: یک دریای آرام، یک میز گفتگو، دو صندلی پارچه‌ای تا شده، دو لیوان آب پرتقال مخلوط با چند پشه غرق شده.
زمان: غروب روزی آفتابی.

من و خودم

گفتگویی خودمانی بین من و خودم و خودت و ...
من و خودم
من و خودت

بجای انتقال پایتخت

اگر منظور از انتقال پایتخت انتقال تخت و دربار است و درباریان، با این کار مشکل تهران حل نمی‌شود.

در مورد دولت بهترین پیشنهاد کوچک کردن و الکترونیکی کردن کامل آن است که با توجه به مشکلات عدیده نظام، کوچک کردن دولت هر چند منطقی و باعث صرفه‌جویی هنگفتی خواهد شد، اما بیکار شدن انبوهی از کارمندان و کارکنان بی‌مصرف به فروپاشی نظام سرعت می‌بخشد.

الکترونیکی شدن کامل شهر تهران هم اگر چه می‌تواند رفت و آمدهای زائد بسیاری را کاهش دهد، اما چاره‌ای موقت است.

 راه نجات شهر تهران
بهترین راه ایجاد کلان شهر جدیدی است با استانداردهای نوین جهانی و برنامه ریزی شده برای بیست سال آینده که از نظر امکانات و کسب و کار و مسکن و تفریحات چنان جذبه‌ای داشته باشد که بسیاری از مهاجران امروز و دیروز و سال‌های قبل ساکن تهران را بسوی خود بکشاند و مقیم سازد.

گام اول
دعوت از بهترین کارشناسان داخلی و خارجی برای یافتن مناسب‌ترین محل ایجاد این کلان شهر.

گام دوم
دعوت از بهترین کارشناسان خارجی برای نقشه کشی و برنامه ریزی و مدیریت و ساخت.

امکانات کلان شهر جدید
پیشنهاد من این است که شهر جدید به نه قسمت تقسیم شود:
  • یک قسمت مخصوص مدرن‌ترین و کامل‌ترین بیمارستان‌ها و درمانگاه‌ها و صنایع و کارخانه‌های دارو سازی.
  • دو قسمت مخصوص صنایع و کارخانه‌ها و کارگاه‌ها.
  • یک قسمت خاص ایجاد فرودگاه و ترمینال‌های خروجی.
  • یک قسمت مخصوص استادیوم‌های ورزشی که بتوانند پذیرای بازی‌های جهانی و المپیک باشد.
  • یک قسمت ویژه احداث دانشگاه‌های مدرن همراه خوابگاه‌ و کتابخانه‌های متعدد و پارک و سینما و تفریحات و مراکز خرید و کارگاه‌های ویژه و خاص دانشجویان، بعلاوه ایجاد مراکز ویژه کارآفرینی و دکه‌های اجاره‌ای فروش و تولید ویژه دانشجویان به منظور کسب کمک هزینه تحصیلی.
  • سه قسمت دیگر شهر شامل آسمان‌خراش‌های متعدد هستند با کاربری مشترک آپارتمان‌های مسکونی و تجاری و فروشگاه‌ها و دفاتر اداری و دولتی و مجتمع‌های سینمایی و تفریحی و ورزشی و استودیوهای ساخت و تولید و پخش برنامه‌های رادیدویی تلویوزیونی و ماهواره‌ای و غیره.

ویژگی آسمان‌خراش‌ها و محل سکونت
  • عمده برق مورد نیاز این آسمان‌خراش‌ها باید از طریق سلول‌های خورشیدی تامین شود.
  • باید ترتیبی داده شود تا آب مصرفی این کلانشهر بازیافت شود.
  • عبور و مرور در این کلان شهر توسط خودروها و قطارهای برقی انجام می‌شود، و باید مسیرهای ویژه در تمام نقاط شهر ویژه عبور دوچرخه‌سواران و موتورسیکلت‌های برقی احداث شود.
  • آپارتمان‌های مسکونی این آسمان‌خراش‌ها باید ظرفیت حدود بیست میلیون نفر را داشته باشند و قیمت و امکانات  و محل و موقعیت آن‌ها بگونه‌ای باشد که طبقات و اقشار نزدیک به هم بتوانند در مکان مناسب‌ خودشان سکنی گزینند.
  • در کنار و دورتادور این آسمان خراش‌ها باید پارک‌ها و جنگل‌ها و مراکز بزرگ خرید ارزان قیمت و سینما و تئاتر و نمایشگاه و موزه و آموزشگاه‌ و دیگر نیازهای شهروندان احداث شوند.
  • دکه‌های ویژه فروش و تولید صنایع دستی بخشی جدا نشدنی از اطراف هر کدام از آسمان‌خراش‌ها هستند.
  • مهدکودک‌ها و مدارس و دبیرستان‌های متعدد که دارای زمین‌های ورزشی و غذاخوری و سالن‌های متعدد نمایش و گردهمایی هستند به تعداد مورد نیاز در کنار آسمان‌خراش‌ها ایجاد شوند.
  • به تعداد مساجد، باید محل‌ و معابد برای دیگر ادیان و خداناباوران احداث شود.
  • مکان‌های مناسب برای احزاب و سازمان‌ها تاسیس شود.
  • بار و میکده و چه و چها از ملزومات این شهر مدرن است.

بازهم بیشتر:
دورتادور این کلان شهر، در کمربندی سبز، زمین‌های مکانیزه کشاورزی و دامداری و مرغداری و کارگاه‌های چند طبقه کشت سبزی و قارچ، و در کنار آن‌ها سردخانه‌ها و انبارهای دولتی ارزان قیمت ایجاد گردد.

چرا آسمان‌خراش
به دو منظور، نخست اختصاص فضای بیشتر به جنگل‌کاری و کشت درختان و بازسازی کشاورزی، دوم مدیریت مدرن زندگی شهرنشینی و به حداقل رساندن مصرف آب و انرژی و بازیافت و مدیریت زباله‌ها.

 قیمت‌ها
به مثابه انگیزه بیشتر، در ابتدا دولت می‌تواند قیمت‌های پایین‌تری را برای فروش و اجاره محل‌های ساخته شده تجاری و مسکونی عرضه کند، و با پیشرفت روند مهاجرت قیمت‌ها را بالا ببرد.

تهران
پس از تاسیس این کلان شهر و خلوت شدن تهران، می‌توان برای مدیریت شهری این کلان شهر نیز تدابیری اندیشید.

؟
طبعا چنین کار بزرگی از حد و قامت دولت روحانی و ولایت فقیه خارج است.

فیسبوک و جنبش کاغذهای مچاله شده

آقای جنتی وزیر ارشاد به خبرنگار الجزیره گفته:
«من فکر می‌کنم الان همه ایرانی‌ها از اینها استفاده می‌کنند و بر اساس برخی آمارهایی که ما داریم الان چهار‌میلیون‌نفر از ایرانی‌ها عضو «فیس‌بوک» هستند...»
به یقین این بسیار بیش از چهار میلیون ایرانی عضو فیسبوک خواهان رفع فیلتر از فیسبوک هستند و لازم است که  برای این خواسته به حقشان کاری کنند!

جنبش کاغذهای مچاله شده
یک کار بی خطر که هشداری است پر خطر برای فیلتر کنندگان، این است که فیسبوکی‌های معترض قرار بگذارند در یک روز و یک ساعت خاص، یک برگ کاغذ سفید که روی آن نوشته شده «استفاده از فیسبوک حق هر شهروندی است» را مچاله کنند و در حال قدم زدن توی یکی از میدان‌های بزرگ شهر یا در مسیر یکی از خیابان‌های شلوغ شهرشان بیندازند، و عکس و فیلم میدان یا خیابان مملو از کاغذهای سفید مچاله شده را بفرستند روی فیسبوکشان!

ادامه و استمرار
می‌شود این کار را برای هر موضوع دیگری انجام داد، مثلا برای آزادی زندانیان سیاسی، اعتراض به گرانی نان، اعتراض به آلودگی آب یا هوا، مهم این است که این کار استمرار داشته باشد، و با استفاده از فیسبوک و دیگر رسانه‌ها هر هفته برنامه‌ای برای این‌کار ریخته شود و بهترین زمان و مکان‌ها با رعایت نکات ایمنی مشخص شود.

مهم این نیست که در شروع، این‌کار به چشم نیاید، یا افراد کمی جسارت تحرک و به میدان آمدن را داشته باشند، استمرار این کار باعث می‌شود کم کم و بتدریج هم کار وسعت گیرد و هم همراهان بیشتر شوند و هم اخبار آن بیشتر منتشر شود.

فایده
قرار نیست با این کار بلافاصله فیسبوک رفع فیلتر شود، یا آلودگی هوا سروسامانی یابد، یا دولت استعفا دهد یا تغییر کند، احتمالا هم تا مدت‌ها خودشان را به ندیدن و نفهمیدن خواهند زد.

اهمیت موضوع در دو چیز است:
  • نخست اینکه با استفاده از چنین راه‌های کاملا بی‌خطر، در شرایط نبود آزادی، نشان دهیم که برای حقوق شهروندی و برای شخصیت خود احترام قائلیم!
  • دوم با چنین روش‌های از افسردگی و رخوت و سستی بدر می‌آییم، ترسمان می‌ریزد، به توانایی معجزه‌آسای کارهای جمعی پی‌می‌بریم، دلیر می‌شویم، و گام‌های محکمتری را برای رسیدن به حقوق پایمال شده خود و خواست‌های برحق‌مان برخواهیم داشت.

تلویزیون دیدگاه
در تلویزیون دیدگاه در پاسخ بیننده‌ای که پیشنهاد شعار دادن شبانه روی بام‌ها را می‌داد، دکتر بیژن افتخاری با اشاره به پیشنهادهای مشابه‌ای چون جمع شدن در یک نقطه یا پوشیدن لباس یکرنگ، گفتند که چنین حرکت‌های را غیر موثر می‌دانند، و معتقدند بفرض که چنین حرکت‌های شکل بگیرد، بدلیل نداشتن تشکل‌ و سازماندهی پس از مدتی مردم می‌روند دنبال کارشان و موضوع فراموش می‌شود و حتی برای نظام سرکوبگر از آنجا که این حرکت‌ها راه بجایی نمی‌برند نوعی سرگرمی کم‌خطر محسوب می‌شوند، که البته تلاش خود را برای محو آن انجام می‌دهند.

سازماندهی
در مورد سازماندهی و قدرت تشکل‌های سازماندهی شده ایشان کاملا درست می‌فرمایند، و بر ماست که از همین لحظه دسته‌های دو، سه و چندنفره از دوستان و آشنایان مطمئن را دور هم جمع کنیم و در این مورد بیشتر بیاموزیم و با رعایت نکات ایمنی دست بکار شعارنویسی و پخش اعلامیه و خبرنامه‌ها شویم، و هم با استفاده از دنیای نوین ارتباطات و با رعایت نکات ایمنی، با دیگر دسته‌های سرنگونی‌خواه برای انجام کارهای گسترده‌تر هماهنگ شویم، بعلاوه آمادگی و تجربه لازم را بدست آوریم تا در روز رستاخیز و شورش‌های عمومی هدایت مردم معترض را بدست گیریم و آن را به سرانجامی‌ برسانیم و نگذاریم همانند سال ۸۸ خشم و طغیان و توان مردم به هرز رود!

جنبش کاغذهای مچاله شده
مطالعه، خودباوری و سازماندهی و مطالعه و خودباوری و سازماندهی یگانه راه سرنگون کردن رژیم‌های استبدادی است و مهم‌تر از آن،  حفظ دستاوردها و ممانعت از بازگشت استبداد به شکل‌های جدید!

جنبش کاغذهای مچاله شده تضادی با سازماندهی ندارد، ادعای جابجایی کوه هم ندارد، نرمشی است در راه پر پیچ و خم مبارزه با استبداد و رسیدن به آزادی!

مطالب مشابه:
جنبش در دجله انداز


یه ذره سیب زمینی و پیاز ۱۳ هزار تومان

ما که به روحانی رای ندادیم، یعنی اصلا در انتخابات نمایشی فرمایشی شرکت نکردیم، اما آن‌های که رای دادند و مردم را به رای دادن تشویق کردند، بگویند آخه یه ذره سیب زمینی و پیاز باید سیزده هزار تومان باشه؟

م مثل مزدور

از کارهای نادرست این سال‌ها «مزدور» خواندن مخالفان است بدون دلیل و سند، نه اینکه هیچکس مزدور نباشد، اما برچسب زدن و متهم کردن مخالفان و منتقدان بخشی از فرهنگ منحط جمهوری اسلامی است که متاسفانه بدلیل استفاده روزمره آن، این انگ زنی دامنگیر کسانی شده که مخالف این فرهنگ هستند.
 همانطور که در جمهوری اسلامی همه گناهکار هستند مگر اینکه ثابت کنند نیستند، مخالفان جمهوری اسلامی نیز نه به خود و نه دیگر مخالفان اعتمادی ندارند و این شاهکار جمهوری اسلامی است، زیر مرگش در گرو اتحاد مخالفانش است.

مزدور یعنی چه؟
در لغت نامه دهخدا مزدور اینگونه معنا شده است:
مزدور مرکب است از لفظ مزد که به معنی اجرت است و کلمه ٔ «ور» که به معنی صاحب و خداوند است، بجهت رفع ثقل ما قبل واو را ضمه داده واو را ساکن کردند؛ مزدبر؛ شخصی که کار بکند و اجرت بگیرد؛ آنکه کار کند و مزد گیرد؛ کسی که با مزد کار کند؛ کارگر روزانه.
تا اینجا این واژه معنای متداول را نمی‌رساند، احتمالا مزدور به معنای مورد بحث ما از Mercenary گرفته شده که به معنای «سرباز مزدور» یا «اجیر شده» است، به معنای کسی است که کاری را، صرف نظر از نوع کار و یا هدف آن، فقط به انگیزه مادی انجام می‌دهد.

در اصل برای اینکه مزدور معنای مورد نظر ما را برساند باید بگوییم «مزدور بیگانه» یا «نوکر اجنبی» یا «مزدور دشمن» یا «سرباز مزدور» و مانند اینها، اما طبق قاعده «خطای مشهور به از صواب مهجور» مزدور به معنای متداولش بکار می‌بندیم.

مزد مزدور 
لازم به ذکر است که لزومی ندارد که مزد مزدور پول رایج این یا آن کشور باشد، ممکن است مقام یا موقعیت یا هر چیز دیگری نیز پاداش مزدوری باشد،
حتی ممکن است مزدور خواهان دریافت مزدی هم نباشد، یعنی برای رسیدن به هدفی که دارد کاری را برای شخص یا گروه یا دولتی انجام دهد.

تفاوت مزدور با مزد بگیر
آنچه مزدور را از مزد بگیر متمایز می‌کند، نوع کار نیست، تفاوت در این است که برای چه کسی کار می‌کند و هدف از آن کار چیست.
 بطور مثال فرق است بین یک پلیس که بسوی یک قاتل تیراندازی می‌کند و فردی که برای کشتن همان قاتل اجیر شده است.
فرق می‌کند کسی حسابدار مرغداری باشد و کسی که حسابدار سازمان امنیت رژیم است.
فرق می‌کند که یک نویسنده در خدمت هنر و فرهنگ باشد، یا در خدمت نظام ولایت.

مغز شویی
 رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی از روز نخست به قدرت نشستن کوشید تا با استفاده از رادیو و تلویزیون و روزنامه و مدارس و دانشگاه‌ها و تبلیغات در خیابان و کوچه‌ها و فیلم و سریال و آواز و ترانه و نوحه‌ سازی فرهنگ خود خواسته‌اش را در میان مردم رسوخ دهد و متاسفانه در بسیاری موارد موفق شد.
حتی بین کسانی که امروز در جبهه براندازی رژیم فعالیت می‌کنند بخش‌های وسیعی از تفکراتشان ناشی از سال‌ها هیپنوتیزم شدن است و تلاش زیادی برای بازسازی و خودسازی نیاز دارند.

خاطره
یکی از دوستان غیر مذهبی و ضد رژیم ملایان که شخصی کاملا مورد اطمینان است در سایتی با نام مستعار  و بطور ناخوداگاه مطلبی نوشت که در خط رژیم و حمایت محض از استبداد دینی و فرهنگ منحط آن بشمار می‌آمد.
بسیاری از خوانندگان که از قضا بسیاری از آنان از دوستان صمیمی و هماندیش فرد یاد شده بودند، زیر آن نوشته به نویسنده ناشناس مطلب شدیدا حمله کردند و مزدور و عامل رژیمش خواندند و این موضوع باعث جدایی اینان از هم شد.

داستان بالا که متاسفانه نمونه‌های آن بسیار است نمایانگر موفقیت رژیم است در ساخت و کاشت بمب زماندار فرهنگی در مغز افراد.
روش موفق دوم جمهوری اسلامی کاشت سوء‌ظن در میان افراد است با انگ مزدور زدن به همه.
منظور این است که جمهوری اسلامی علاوه بر آنکه بطور مستقیم همه منتقدانش را مزدور می‌نامد، بطور ناشناس و در قالب اپوزیسیون نیز به دیگر مخالفان حمله می‌کند و آن‌ها را مزدور و نوکر رژیم می‌خواند.

ختم کلام
بکوشیم در مقابل افکار متضاد با اندیشه ما و در برابر انتقادات و حملات بچه‌گانه عصبی نشویم و عنان از کف ندهیم و برچسب نزنیم که مشکلی با این شیوه حل نشده و نخواهد شد!

در مذمت نوری‌زاد پرستی

 با آقای محمد نوری‌زاد خصومت شخصی ندارم، درست است که ایشان را فرد خودشیفته‌ای می‌دانم بی‌هنر و مستبد و مذهبی که سالیانی دراز از عمرش را به جهت منافع مادی در خدمت رژیم مستبد مذهبی بوده و لاجرم روزی باید محاکمه شود، اما مشکل من و دوستانم افرادی هستند که امثال نوری‌زاد و خزعلی با یک زندان رفتن و چند مقاله انتقادی نوشتن شده‌اند برایشان قهرمان و شرف، مشکل من پرستش افراد است!

***

 در بالاترین لینکی فرستاده شد مربوط به فرد مشکوکی که به بهانه انتشار یک نوشته دروغ بر ضد نوریزاد تلاش می‌کرد تا بگوید که منم مثل نوری‌زاد همانم که رستم بود پهلوان.

نظر یکی از کسانی که زیر لینک در فیسبوک نظر داده بود منعکس کردم و پس از آن نظر خود را نوشتم که منفی باران شد.
در ادامه این دو نظر و چند پاسخی که به دوستان دادم نقل قول می‌کنم:

BaBak HeshmatSaran در فیسبوک نظر داده بود:
«با اینکارا دارند نوریزاد و بزرگ میکنند دارند روشنفکرارو فریب میدهند که به نوریزاد اعتماد کنید...
جای قهرمان پروری - اونم از کسی که جان فدای رهبر بوده- خود قهرمان باشید.
روزی ایران آباد خواهد شد که ما از فردگرایی بیرون آمده و قدرت را به ملت بدهیم نه به فرد.
فرد گرایی قطعن منجر به وجود دیکتاتوری میشود.
.
همین داستان شلر که دیروز بیان کردند جز ایجاد رعب و وحشت مگر پیام دیگری داشت؟»
نوشتم:
«احتمال ضعیفی وجود دارد که امثال آقای نوری‌زاد و ... و ... واقعا از گذشته خود و همراهانشان پشیمان و نادم باشند، اما هیچ‌ دلیلی وجود ندارد که این همه به چنین افرادی بها بدهیم و از کسانی با آن سابقه ننگینی که دارند بت بسازیم.
فیلمفارسی نیست که یکهو آدم بده بشه آدم خوبه و ما برایش کف بزنیم. 
این چیزهایی که آقای نوری‌زاد امروز تعریف می‌کند، از ابتدای ورود خمینی وجود داشته و اتفاقا آقای نوری‌زاد بهتر از من و شما از آن‌ها با خبر بوده و از نمای نزدیک هم شاهد چنین جنایاتی بوده و با این وجود این نظام عشق و آمالش بوده برای سالیانی دور و دراز، حالا خدا می‌داند چرا چند صباحی است پشیمان شده است، بفرض هم پشیمان شده و بفرض که از عذاب وجدان به افشای همکاران و دوستان سابقش می‌پردازد. این که به به و چه و چه ندارد، وظیفه‌اش است، تا آخر عمرش هم افشاگری بکند باز مدیون است و گناهکار. 
در مقایسه با کسانی که پشیمانند اما سکوت کرده‌اند، ایشان بهتر نیستند، آنان کثیف‌ترند. 
حتی در صورتی که افشاگری‌های ایشان بازی سازمان امنیت نباشد، که شک دارم نباشد، ایشان یک چیز را باید بداند، یک روز ایشان و همه کسانی که همراه و همفکر جنایت‌ها و جهالت‌های خمینی و خامنه‌ای بوده‌اند باید که در دادگاهی عادلانه محاکمه شوند.
.
کسانی هم که قهرمانان و شرف و دلاورشان امثال نوری‌زادند، طفلکی‌ها گناهی ندارد، بد دیده‌اند و بد نشانشان داده‌اند و در هوایی بس ناجوانمردانه بد رشد و نمو کرده‌اند، اما روزی آسمان صاف خواهد شد، و هوا پاک!»
در پاسخ دوستی که نوشته بود: «شما که جزیی از این رژیم نبودید از پشت کیبورد مبارک بلند شید سوار اتوبوس بشید برید ایران را بگردید و افشاگری کنید
نوشتم:
«قبلا هزار بار پاسخ شما دوست گرامی داده شده است، آقای نوری‌زاد اجازه دارد هر چه دل تنگش می‌خواهد بگوید، اما حکایت من و مثل من حکایت ستار بهشتی است که در همان بازجویی به قتل می‌رسد.»

در پاسخ دوستی که نوشته بود: «شما در حال حاضر یه دلاور مثل نوریزاد نشون بده...  نوریزاد وظیفه اش را دارد خیلی خوب انجام میده! طوری که خاری شده است در چشمان کثیف خامنه ای و پاسدارانش
نوشتم:
«از پایه و اساس ایشان دلاور نیستند، اما دلاور زیاد است، از زندانیان سیاسی که بگذریم، خانم نسرین ستوده دلاور است، زنان و دخترانی که حاضر نیستند زیر بار حجاب فرمایشی یا پوشش باب دل آخوندها بروند دلاورند، آن‌هایی که آنتن ماهواره روی بامشان است نیز دلاورند، اما دلاوران بسیار بیشترند، منتظر بی‌بی‌سی و صدای آمریکا و سایت کلمه ننشینید تا دلاور بسازند و برایتان بفرستند هوا!
من نمی‌دانم این چه خاری است که خامنه ای و پاسدارانش تحملش می‌کنند، اما اگر من که ساکن تهران هستم در خیابان فقط برعلیه مفسدان اقتصادی و رانت‌خواران شعار دهم شصت تا پاسدار و نیروی انتظامی می‌ریزند روی سرم!»
در پاسخ دوستی که نوشته بود: «فراموش نکنیم پیش از نیمی از مردم در سال 57 به این حکومت جبار عوضی رای دادند .اگر با این دید که آنها گناه کاران و نباید توبه آنها قبول کرد .که کسی باقی نمی ماند . هرکس زمانی از قطار پیاده شد . نباید آنها را از خودمان دور کنیم .نوری زاد سالهاست که توبه کرده و مثل یک شیر تنها در برابر حکومت ایستاده او را تنها نگذاریم .از دو طرف مورد فشار است .»
نوشتم:
 «البته که اینان گناهکارند و از جهالتشان خوشان نیز بس مکافات کشیدند، اما دوست گرامی قبول بفرمایید حساب کسی که حدود سی سال در خدمت و مجیزگوی رژیم و دستگاه امنیت آن بوده از توده نادان مردم جداست!»
***
نوری‌زاد: «چرا تو را نمی‌گیرند و مثل ستار بهشتی نمی‌کشندت؟»
«یک پرسش مکرر، و همچنان مکرر:
مدت‌هاست که یک پرسش مدام در اطراف من پرسه می‌زند؛ این که: چرا تو را نمی‌گیرند و مثل ستار بهشتی نمی‌کشندت؟ چرا دودمانت را به باد نمی‌دهند؟ چرا اجازه می‌دهند تو زیر و بالایشان را به هم بدوزی و کاری با تو نداشته باشند؟ و خلاصه این که: چرا تو را از هم نمی‌درند؟ و خود نتیجه می‌گیرند: پس حتماً یک کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است. پس حتماً تو جاسوس بیت رهبری هستی و برای تخلیه روانی جامعه سر به دیوار وی می‌کوبی. پس حتماً تو نقش سوپاپ اطمینان را بازی می‌کنی.
و من با صبوری و لبخند به این پرسش مکرر پاسخ گفته و می‌گویم؛ این که: دوستان من، من اگر ساکت بودم و انتقاد نمی‌کردم، غلیان این پرسش آیا در شما فرو می‌نشست؟ و اگر مرا می‌زدند و می‌کشتند، شما آیا پاسخ خود را می‌یافتید؟ یا اگر مرا از هم می‌دریدند، شما باور می‌کردید که نوری‌زاد عمله کسی و کسانی نیست؟
و با همان لبخند و آرامش می‌گویم: دوستان من، فکر نمی‌کنید جهت اراده پرسش شما معکوس است؟ شما به جای این که از من بخواهید ساکت شوم، چرا از آنانی که ساکت‌اند نمی‌خواهید بر بخروشند؟ شما به جای این که مرا به سکوت فرا بخوانید تا انگ جاسوسی بر پیشانی‌ام ننشیند، چرا به آنانی که کنج عافیت را به پذیرش هزار آسیب ترجیح داده‌اند اعتراض نمی‌کنید؟
و افسوس این که: مردمان ما، «پذیرفته‌اند» که باید ساکت بود و اعتراضی نکرد؛ و پذیرفته‌اند که هر اعتراض، باید به زندان و مرگ منجر شود؛ و هرگز به این نمی‌اندیشند که: این طرف مقابل است که وارد حوزه خصوصی و حقوقی ما شده. مثالی بزنم: دزدانی وارد خانه‌ای شده‌اند و عربده می‌کشند؛ آنان با هیاهو همه را ترسانده‌اند و همه را به سکوت مجبور کرده‌اند، جوری که کسی معترض و متعرضِ دزدی‌هایشان نباشد؛ در این میان، زمزمه‌ای در می‌گیرد، یکی به اعتراض بر می‌خیزد، که چرا می‌دزدید و تخریب می‌کنید؟ این آیا پسندیده است که همه سکوت اختیار کردگان به کسی که اعتراض می‌کند و به دزدان بر می‌خروشد، به دیده تردید بنگرند؟
بعضی وقت‌ها به آقای خاتمی و دوستان ایشان حسودی‌ام می‌شود، به خاطر سکوتشان، و این که کسی به دیده تردید نگاهشان نمی‌کند.»
دیدگاه من در بالاترین:
یک مورد مهمتر را فراموش کرد بگوید: سازمان امنیت و بخشی قدرتمند از حکومت، امثال نوری‌زاد را پرورش می‌دهند برای فردای سرنگونی!

درمورد مثال دزد:
صد البته که نوری‌زاد مغلطه می‌کند، اگر در مثال ایشان چند نفر به دزدان اعتراض کنند، یکی را بکشت بزنند، یکی را زندان نمایند، یکی را دار زنند، و اعتراض کننده چهارم را آزاد بگذارند تا هرچه می‌خواهد بگوید، و هرجا که می‌خواهد برود، البته که دیگران حق دارند به دیده تردید به او بنگرند!
درمورد آقای خاتمی و دوستان
لازم نیست جناب نوری‌زاد حسادت کنند، بسیارند کسانی که سکوت و همراهی امثالهم را نکوهش می‌کنند به باد انتقادشان می‌گیرند.

در پاسخ به باقی مغلطه‌ها:
لطفا مغلطه نکنید، این صحیح و درست و اثبات شده است که در جمهوری اسلامی هر اعتراضی بجز اعتراض شما به زندان و مرگ منجر می‌شود، اما ما «نپذیرفته‌ایم» که باید ساکت بود.
بعلاوه ما و بسیاری همانگونه که ایشان و بخشی از اپوزیسیون قلابی خارج نشین را با تردید می‌نگریم، از کسانی که ساکت‌اند می‌خواهیم بر بخروشند، و به کسانی که کنج عافیت را به پذیرش هزار آسیب ترجیح داده‌اند اعتراض می‌کنیم، اما شما آقای نوری‌زاد صدای ما نمی‌شنوید، و نمی‌بینید!

نامه ی سی ام محمد نوری زاد به رهبر (معامله ای با خامنه ای)
دیدگاه من نسبت به این نامه:
اینجاست که دم خروس از عبای ملا می‌زند بیرون:
«من هدیه ای آورده ام برای این روزهای تلخ جناب شما ازجنس لبخند، ازجنس شادمانی، ازجنس امید وشوق وسرفرازی...
شما داوطلبانه وآبرومندانه وبی سروصدا – همچون کیخسرو- به اسم استراحت وعبادت ازرهبری کنارمی روید وعرصه را برای انتخاب همه جانبه ی مردم وا می گشایید. مردم درقبال این رفتارشما چه می کنند؟ شما را به درون پرمهرخود راه می دهند وشما را برهمان تختی می نشانند که ملات پایه هایش ازمحبت ومهراست»
آقا با موعظه طولانی نوری‌زاد از قدرت می‌رود کنار و بعد مردم با مهر و محبت ایشان را بر‌می‌گردانند سر تاج و تختشان!
فیلمارسی‌تر از این!
و همه انتقاد‌های نوری‌زاد برای این بود که رهبر گرامی بشود رهبر گرامی؟

***
شورش در سالن ملاقات زندان اوین در بالاترین
خلاصه مطلب آقای نوری‌زاد:
یک: زندانیان سیاسی بسیارند و خانواده آن‌ها در عذاب
دو: خبر کتک کاری‌های روز پنجشنبه گذشته تماماً درست است، اینها زدند و بدجور.
سه: ضرب و شتم زندانیان کار مأموران سپاه بوده.
چهار: آقای نوری‌زاد [به قول خودش] این همه پشتکار دارد و مشقت می‌کشد و این گنده گویی ها به او نیامده و با ضخامت نازک یک نخ به بیت رهبری بند است.
پنج: وزیر اطلاعات هیچ اختیاری از خود ندارد!
شش: شیخ مصطفی پورمحمدی وزیر دادگستری دروغ می‌گوید مشمئز کننده و اشتهای عجیبی دارد برای کشتن زندانیان بی‌گناه.
هفت: آقای نوری‌زاد غیرتی دارد که اطلاعاتی‌ها ندارند.
هشت: حائری شیرازی و پسرش دزد و غارتگرند.
نه: مردی با ریش بلند سپید به آقای نوری‌زاد حسادت می‌کند و می‌خواهد فیلم مستندی درباره ایشان بسازد.

یک زمانی پای لینک‌های نوریِ زاد چند صدنفری غش و ضعف می‌کردند، چند صد نفری خودشان را قمه می‌زدند، چند صد نفری هم با قمه می‌ایستادند تا اگر کسی به آقای نوری‌زاد گفت بالای چشمت ابروست او را قمه بزنند!

آقای نوری‌زاد مجوز خاص دارند که هر جا که اراده کنند بروند، کسی هم کاری بهشان ندارد، چون بقول خودش یک نخ حمایتی دارند به بیت رهبر گرامی!

صدا و سیمای آغا هم یادش نمی‌رود که در آن فیلم کذایی چند بار ایشان را نشان دهند، چرا؟

رژیم و سازمان امنیتش و بخش‌های زیرک‌ترش یک پروژه بزرگ دارند به نام اپوزیسیون سازی، همه شان هم معتقدند: «با چند انتقاد و یک زندان رفتن می‌شود یک جنایتکار را تبدیل به یک قهرمان کرد از بس که احمق زیاد است»!

آن‌ها این اپوزیسیون را به چند دلیل می‌سازند: خراب کردن اپوزیسیون برانداز، تشتت آرا، به بی‌راهه کشاندن مبارزات،.. و ایجاد فرصت برای روز مبادای سقوط خامنه‌ای با استفاده از این منتقدان و مخالفان جعلی برای نفوذ در قدرت و نجات خود و هر چیزی که بتوانند.

در مورد آقای نوری‌زاد سه سناریو محتمل است:
یک: ایشان نفوذی رژیم هستند که با توجه به وقایع و تجربیات معاصر احتمال این سناریو 91 درصد است.
دو: ایشان سال 88 از آنجا که روابط و دوستان بسیاری در سطح بالای رژیم دارند متوجه پوسیدگی و احتمال سقوط حتمی آقای خامنه‌ای و شرکا شدند و برای نجات خود و خانواده‌شان بطور خودجوش ماسک بر چهره گذاشتند. احتمال این سناریو 8 درصد است.
سه: ایشان پس از سال‌ها در خدمت جنایت و سرکوب و حماقت بودن شبی خوابنما شدند و روز بعد پوست انداختند و یک شبه از این رو به آن رو شدند، احتمال این سناریو یک درصد است!

***

نوری‌زاد در نمایشگاه کتاب: اگر می توانی مرا و ما را ببخشای
آقای نوری‌زاد خیلی دلش می‌خواهد ایشان و رهبر گرامی‌اش و دیگر جنایتکاران و همراهان و همفکران رژیم حماقت و جنایت جمهوری اسلامی بخشیده شوند، اما زهی خیال باطل!
***

طرحی برای محمد نوری‌زاد
 روز بروز بیشتر به این باور می‌رسم که نوری‌زاد خودشیفته مهره کثیف رژیم است!

***
لطفا مطالعه نمایید:
محمد نوری زاد یکی از مجریان پروژه «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه ای»؟

جنبش در دجله انداز

هدف تغییر است، تغییر برای دستیابی به زندگی بهتر، برای خودمان، و برای جهان پیرامونمان و چه بهتر که با روش‌های انسانی به هدف خود برسیم، اگر بفهمند و اگر بگذارند و جنبش در دجله انداز یکی از این راه‌هاست.

فیلم Pay it forward
فیلم Pay it forward * که بر اساس کتابی به همین نام اثر خانم کاترین رایان هاید ساخته شده، با یک پرسش از سوی معلم اجتماعی مدرسه‌ آغاز می‌شود: «شما برای این جهان چه کرده‌اید؟» و یک تکلیف درسی برای دانش‌آموزان: «اندیشیدن تدبیری برای تغییر جهان».
طرح پیشنهادی تروور مک کینی دانش آموز یازده ساله و نیم این مدرسه این است که هر نفر به سه نفر کمک کند و در مقابل هر کدام از این سه نفر به سه نفر دیگر کمک کنند و الی‌ آخر.

ریاضی و حساب و کتاب
این مسئله سه برابری مرا بیاد داستان مشابه دو برابری گندم و خانه‌های شطرنج می‌اندازد؛ اگر قلم و کاغذ دستتان نگیرید و باصطلاح چرتکه نیندازید نتیجه کار چندان بزرگ بنظر نمی‌رسد، اما اجازه دهید حساب کنیم: خط اول یک نفر را داریم، خط دوم سه نفر، خط سوم ۹ نفر... خط چهاردهم  بیش از یک میلیون و نیم نفر و خط بیستم بیش از ۱۱۶ میلیون نفر.

یک مثال ساده
بدلیل فساد اخلاقی و فرهنگ منحطی که ناشی سی و اندی حاکمیت مستبد مذهبی به آن دچار شده‌ایم، مثالی که این موضوع را برای ما کاملا روشن کند این است که من یا شما به صورت سه نفر سیلی بزنیم و قرار بگذاریم که این سه نفر هم به صورت سه نفر دیگر سیلی بزنند... یکی دو روز که بگذرد تمامی ایرانیان سیلی خورده‌اند!

شایعه
می گویند یک شایعه سرعتی بیش از سرعت نور دارد، علتش هم روشن است، یک هرم که مدام و بسرعت قاعده‌اش بزرگ می‌شود. حتی قبل از اینکه موبایل و اینترنت فراگیر شود شایعات سرعت نور داشتند.

این نامه را نه بار بنویس و...
نمی‌دانم چه کسی اولین بار دستخطی را در چند خانه انداخت و سر چند گذر گذاشت که در آن آمده بود: «ای کسی که این نامه را می‌خوانی، اگر نه بار این نوشته را با خط خودت رونویسی کنی و بدست نه نفر برسانی، به یک آرزویت می‌رسی، در غیر اینصورت بلایی بر سر تو خواهد آمد.» و بارها و بارها برای موفقیت در درس و مدرسه، یا ازدواج کردن، یا باردار شدن، یا صاحب کار یا خانه یا خودرو شدن، یا خوش خلقی شوهر، یا مرگ مادر شوهر، یا ثروتمند شدن، یا از ترس بلای آسمانی، این نامه‌ بارها نوشته شد و پخش شد و با کم و زیاد و تغییر در متن هنوز هم نوشته و پخش می‌شود.

پرسش این است آیا می‌شود از این امکان نیرومند برای هدفی مقدس یا با ارزش نیز استفاده کرد؟

جنبش در دجله انداز
Pay it forward را می‌شود تحت‌الفظی «بعدا پرداخت کن» یا «بعدا بپرداز» یا «بعدا حساب کن» ترجمه کرد یا از نیاکان یاری جست گرفت: «در دجله انداز» که اشاره به «تو نیکی می‌کن و در دجله انداز، خداوند در بیابانت دهد باز» دارد.

روز جهانی در دجله انداز
آخرین پنجشنبه هر ماه آوریل روز جهانی در دجله انداز است. این روز به همه مردم جهان تعلق دارد، برای یاری و بخشش به همنوعان و تلاش برای ایجاد تغییری مثبت. امروزه بیش از پانصد هزار نفر در شصت کشور در این راه انسانی گام بر‌می‌دارند.

پیام کاترین رایان هاید نویسنده کتاب
«در دجله انداز» ابتکاری درخشان برگرفته از کتاب من است، ایده‌ای ساده با جند کار نیک که می‌تواند جهان را تغییر دهد. امیدوارم که هر کس بتواند با یک کار نیک و برای پیوستن به این جنبش در آخرین پنجشنبه هر ماه آوریل در دجله بیندازد.

موعد جهانی بعد
پنجشنبه 24 آوریل 2014

***

برگردیم به کار و کسب خودمان در برچیدن بساط ظالمان
پیش بسوی جنبش در دجله انداز
چه کسی می‌تواند بگوید که کمک به همنوعان، بازدید از بزرگسالان و همسایه‌های سالمند و انجام هر خدمتی که از دستمان برآید برای این سپید مویان خمیده قامت، احترام به دیگرانی که از ما کوچکتر یا ضعیف‌ترند، لبخند شادی بر لب کسی نشاندن، هدیه دادن زشت و ناشایست است و چه کسی می‌تواند جلوی چنین نیکوکاری را بگیرد؟

ما می‌توانیم برای رسیدن به هدف خودمان از کارایی فوق‌العاده جنبش در دجله انداز بهره گیریم. 

هر کس می‌تواند بدون اینکه بخطر بیفتد روزانه ده‌ها شعار را روی برچسب‌های کوچک بنویسد و بر در و دیوار بچسباند، و دیگران را نیز تشویق کند که به این جنبش بپیوندد.

شعارها همین «جنبش در دجله انداز» است، و هدف هم یاری به تهیدستان یا هر کسی که نیاز به یاری دارد.

شعارهای خیابانی هم روحیه را بالا می‌برد، هم یک به سه، سه به نه و الی‌اخر بسرعت گسترش می‌یابد.

می‌شود بساط چای داغ رایگان در زمستانی سرد گستراند، یا شربت خنک در تابستانی داغ، در خیابانی که محل گذر عابران است، با پلاکارد کوچکی که رویش نوشته شده: «جنبش در دجله انداز»!

می‌شود گروهی غدا پخت و با پرچم و بیرق جنبش در دجله انداز میان نیازمندان توزیع کرد.

می شود هدایای کوچکی چون مداد رنگی و دفتر کادو شده با شعار حنبش در دجله انداز میان خانه‌های مردم انداخت، هر روز یک محله.

می‌شود برنامه گروهی گذاشت با دوستان، یا همکلاسی‌ها برای تمیز کردن یک خیابان، یا غذا دادن به حیوانات در یک پارک، و البته همراه داشتن پرچم و پلاکار جنبش در دجله انداز.

می‌توان برنامه گروهی گذاشت با دوستان، یا همکلاسی‌ها برای کارواش رایگان خودروهای گذری، و البته زیر پرچم جنبش در دجله انداز.

می‌شود بتدریج بروشورهایی تهیه و درمورد سابقه و اهداف انسانی این جنبش نوشت و بین مردم توزیع کرد.

می‌شود صفحه فیسبوکی ایجاد کرد، برای گزارش‌ها و برنامه‌ها و نقد و انتقادات پیرامون این جنبش!

با دوستی، با مهربانی، با یاری‌رسانی، با اخلاق، قطره قطره جمع شویم و چون دریا شدیم آنگاه چو فرشته درآید، دیو بیرون رود!
چو فرشته درآید، دیو بیرون رود!

- - -
زیر نویس:
* این فیلم در فارسی بنام « اولین قدم را تو بردار» نیز ترجمه شده است.


مطلب مشابه:
جنبش کاغذهای مچاله شده

از آدم من تا حوای تو

تا زمانی که در مورد یک شخصیت داستانی تصویر یا فیلمی ساخته نشده باشد، افراد شکل‌های متفاوتی از آن شخصیت در ذهن خود مجسم می‌کنند.
معمولا فیلمی که بر اساس یک کتاب داستان ساخته می‌شود خلاقیتی را که خوانندگان آن داستان برای به تصویر کشانده شخصیت‌ها و مکان‌ها و حوادث در ذهن خود می‌آفرینند از بین می‌برد.
 فیلمساز فقط مستبدی نیست که به دیگران حکم می‌کند که شکل و شمایل و مشخصات شخصیت‌ها و فضای این داستان همین است که من ساختم، بلکه تجسم و خلاقیت ذهنی دوستدارانش را از بین می‌برد، زیرا از زمان نمایش فیلم هر کس که فیلم را دیده باشد با مطالعه کتاب شخصیت‌ها و صحنه‌های فیلم را آنگونه مجسم می‌کند که فیلمساز در نظر داشته است.

آدم و حوا
هنوز رازهای نهفته بسیاری در مورد سرچشمه انسان‌ها وجود دارد، اینکه آدمی که هزاران سال پیش از حوا زندگی می‌کرده، پدر بزرگ ماست، یا انسان نئاندِرتالی که در اروپا یا آسیا یا چین زندگی می‌کرده و یا اینکه همه ما آفریقایی تبار هستیم.


از داستان‌های مذهبی در مورد جدال خدا و شیطان می‌گذریم، چندان هم اهمیت ندارد که سیب سبب راندن آدم و حوا از بهشت شده یا گندم یا انگور یا درخت معرفت و دانش؛ کاری هم نداریم که مذهبی‌ها چه قصه‌ای برای این همه انسان رنگارنگ که از یک آدم و حوا سرچشمه گرفته‌اند می‌بافند.

نکته کمتر اشاره شده این است که در ذهن ما آدم‌های این کره خاکی آدم و حوا چه ریخت شمایلی داشته‌اند: چاق بودند یا لاغر، کوتاه یا بلند، زشت یا زیبا، سیاه پوست یا موطلایی یا چشم بادامی؟


وقتی شما به آدم و حوا فکر می‌کنید آنها را چگونه تصور می‌کنید؟ آیا تصویری که از آدم‌ و حوا در ذهن دارید تصویری است که در گذشته دور یا نزدیک در کتاب، اینترنت، تلویزیون، موزه مشاهده کردید یا خالق آن خود شمایید؟

پرگار: استقلال

پرگار بی‌بی‌سی فارسی دیشب برنامه‌ای داشت با عنوان استقلال.

مجری
 مجری پرگار آقای داریوش کریمی از هر جهت در اجرا و صحنه گردانی برنامه توانا، حرفه‌ای، جذاب، با اطلاع و مسلط به موضوع‌های برنامه است.
برنامه پرگار گاه چنان دیدنی و پربار است که زمان بیشتری را می‌طلبد، اما برنامه دیشب بسیار ضعیف تهیه شده بود.

موضوع
موضوع این قسمت پرگار «استقلال یعنی چه؟ کره جنوبی که به ده‌ها هزار آمریکایی پایگاه نظامی داده مستقل‌تر است یا ایران؟» بود، موضوعی که از همان عنوانش معلوم بود که برنامه ساز قصد دارد ما را بکجا بکشاند.

مهمانان
دو کارشناس: کاظم علمداری، محمد برقعی، و دو پرسشگر: نگار مرتضوی و حامد فرمند.

پرسشگران یا چیزی که در این برنامه از خود بنمایش گذاشتند ملغمه‌ای از بی‌تجربگی و کم‌سوادی بود که این پرسش را مطرح می‌کرد که آیا نبودشان بهتر از بودشان نبود.

آقای کاظم علمداری که از خودش خیلی ممنون بود و لم می‌داد و باد می‌کرد، مخالف چیزی به نام استقلال و استعمارنو به معنای رایج آن بود و طرفدار معامله و دریافت پول و امکانات از دیگر کشورها حتی برای اپوزیسیون‌ها.

آقای محمد برقعی قرار بود که نقش مخالف را بازی کند، اما لااقل در این برنامه یا آمادگی لازم را نداشت یا مهارت و دانش درخور.

استقلال
آقای کاظم علمداری چند بار تکرار کرد که شرکت در برنامه‌های بی‌بی‌سی و VOA و مصاحبه با آن‌ها اگر روزگاری زشت و مذموم بشمار می‌آمده، الان متداول و پذیرفته شده است و مثلا به معنای سرسپردگی نیست.

مثالی از خمینی زدند که ایشان هم از امکانات فرانسه و رادیو بی‌بی‌سی استفاده کردند برای رسیدن به پیروزی.

آقای کاظم علمداری معتقدند که اصولا دموکراسی و قوانین حقوق بشری دلیل وجود بی‌بی‌سی و دعوت از ایشان و امثالهم هستند و نه مثلا اهداف دولت انگلیس.

ایشان معتقدند یک اپوزیسیون می‌تواند و باید که برای رسیدن به اهدافش از کشور‌های دیگر کمک مالی دریافت کند و این هیچ اشکالی ندارد و اصولا وابستگی حرف مزخرفی است مربوط به گذشته که دیگر خریدار ندارد.

از سوی دیگر آقای محمد برقعی مانعی نمی‌دیدند که بشرطی که اپوزیسیون قدرتمند باشد و بتواند شرط و شروط بگذارد کمک دریافت کند.

و اما بعد
اینکه بی‌بی‌سی فارسی و صدای آمریکا هر کسی را دعوت نمی‌کنند و ناخودی‌ها را اگر دعوت کنند حساب شده دعوت می‌کنند، را همه می‌دانند.

اینکه آمریکا یا انگلیس عاشق چشم و ابروی اپوزیسیون‌ها نیستند و فقط به کسی یاری می‌رسانند که بهشان حال بدهد یا در مسیر اهدافشان گام بردارد، موضوعی اثبات شده است و هزاران مزدور مثل آقای کاظم علمداری هم نمی‌توانند این موضوع را لاپوشانی کنند.

آقای کاظم علمداری ترویج می‌کند که هدف غرب دموکراسی و احترام به حقوق بشر برای دیگر کشورهاست و رابطه دوستانه و بده بستان‌های غرب را با عربستان و اسرائیل و دیگر دیکتاتوری‌های همراه را فراموش می‌کند.

یادمان نرود که در سیاست داخلی آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان بدترین‌ها در بین کشورهای دموکراتیک هستند.

 همکاری و حمایت مادی و معنوی غرب از تروریست‌های القاعده و طالبان از سوی غرب را کسی فراموش نکرده است.

نابودی و بی‌ثباتی عراق و افغانستان و سوریه دستاورد این کشورهاست.

در ایران معاصر و در سال 57 آمریکا و غرب از مرتجع‌ترین افراد و فقط برای اینکه کمونیست‌ها قدرت بگیرند حمایت کردند.

در این سی سال نیز برای غرب بده بستان با جمهوری اسلامی همواره مهم‌تر از دمکراسی و حقوق بشر بوده است.

شکی نیست که اصلاح‌طلبان حکومتی اگر بتوانند نشان دهند که دست بالا را دارند غرب حاضر به هرگونه همکاری و کمک می‌باشد، اما این بدان معنی نست که محض رضای خدا این‌کار را می‌کنند.

 استعمار نو واژه‌ای نیست که فقط در لغت‌نامه‌ها یافت شود، روشی است واقعی و مستند برای تسلط اقتصادی و سیاسی بر کشورهای ضعیف و بهره گرفتن از آن‌ها.

شکی نیست که در این نوع استعمار کشورها‌ هم اگر از مدیریتی خردمند برخوردار باشند می‌توانند از این دست روابط به نفع کشور و مردمشان بهره‌مند شوند و مانند کره جنوبی زرق و برق دار شوند.

مسئله این است که شما فقط وقتی می‌توانی تا حدودی رشد کنی که سلطه را بپذیری و باج فرموده را بپردازی و خطوط قرمز را رعایت کنی، مشکل ما همان تا حدودی است و همان پذیرش سلطه و باج اجباری.

شما وقتی پول گرفتی یا محتاج حمایت بودی، مجبوری جنس بنجل از چین یا روسیه وارد کنی، یا پس از سالها خودرو سازی هنوز نتوانی خودرو طراحی کنی یا با خودرو سازان دنیا رقابت کنی.

مزدوری
از دید من امثال آقای کاظم علمداری عناصری خودفروخته و مزدور در خدمت استعمار نو هستند، برای فریب مردم، برای تغییر معنای واژه‌ها، و برای اهداف تعیین شده.

آرمان‌ها
برای امثال من منعی وجود ندارد که مثلا برای ایجاد صنعت مادر با آمریکا و اسرائیل قرارداد ببندیم و در مقابل آموزش‌ها شهریه لازم را پرداخت کنیم، یا در مورد خرید و فروش کالای تولید شده یا لوازم مورد نیاز امتیاز دهیم، اما اینکه در خاک کشور من پایگاهی بزنند برای سرکوب مردم کشور دیگری که برای رسیدن به آزادی برخاستند به هیچ وجه قابل قبول نیست.

آیا کره جنوبی مستقل‌تر است یا ایران؟
هیچکدام، اما وضعیت مردم کدام بهتر است، یقینا کره جنوبی!

ساناز نظامی، سلیمان نبی، عزراییل و آن جوان

در خبرها آمده که ساناز نظامی با نیما پسری ساکن آمریکا از طریق اینترنت آشنا می‌شود، به ترکیه می‌رود، ازدواج می‌کنند و چندی بعد در آمریکا در دعوای زن و شوهری کشته می‌شود. این داستان با اهدای اعضای بدنش به مجوز خانواده ساناز و نجات جان هفت آمریکایی بپایان می‌رسد.
داستانی که از بسیاری جهات قابل بررسی است، اما دوست دارم از باب سرنوشت و تقدیر به آن نگاه کنم.

آورده‌اند که در زمان سلیمان نبی روزی چشم عزرائیل فرشته مرگ به جوانی می‌افتد و چهره‌اش در هم می‌شود. آن جوان هراسان و لرزان به نزد سلیمان می‌رود و از وی می‌خواهد که باد را فرمان دهد تا او را به هندوستان برد و سلیمان چنین می‌کند.
روز بعد سلیمان از عزراییل انتقاد می‌کند که چرا آن جوان را ترساندی:
روز دیگر وقت دیوان و لقا
پس سلیمان گفت عزرائیل را
کان مسلمان را بخشم از بهر آن
بنگریدی تا شد آواره ز خان
گفت من از خشم کی کردم نظر
از تعجب دیدمش در ره‌گذر

عزرائیل توضیح می‌دهد که ماموریت داشته تا جان آن جوان را همان روز، اما در هنوستان بگیرد و وقتی او را در ایران می‌بیند متعجب می‌شود که چگونه این جوان قادر خواهد بود تا ساعتی دیگر در هندوستان باشد.[حتی در زمان ما هم محال است که بتوان از ایران یکساعته به هندوستان رفت]، و پایان داستان:

از کی بگریزیم از خود، ای محال!
از کی برباییم از حق، ای وبال! «مولوی»

مدامت این حکایت حسب حال است
که از حکم ازل گشتن محال است
چه برخیزد ز تدبیری که کردند
که ناکام است تقدیری که کردند! «عطار»

من به تقدیر و سرنوشت اعتقاد ندارم، اینکه همه چیز از پیش نوشته شده و شما مثلا آنقدر اختیار داری که رنگ لباست را انتخاب کنی.

در این قصه و از این زاویه چند پرسش مطرح می‌شود که شاید شما پاسخی برای آن‌ها داشته باشید:
اگر ساناز به آمریکا نمی‌رفت، آیا امروز زنده بود؟
اگر به آمریکا نمی‌رفت آیا آن هفت عمرشان کمتر می‌شد؟
اگر به آمریکا نمی‌رفت، آیا نیما به جرم کشتن زن دیگری در زندان منتظر محاکمه می‌بود؟
آیا برای زندگی بهتر باید تلاش کرد، وقتی قسمت تو مرگ در بیست و هفت سالگی است، و این را بدانی یا ندانی؟

بالشخصه معتقدم که نه من و نه هیچکس دیگر پاسخ قانع کننده‌ و قاطعی برای سه پرسش نخست ندارند، اما در مورد پرسش چهارم می‌توان بحث کرد، اگر چه این بحث راه بجایی نبرد.

آنچه مسلم است انسان برای آرمان‌هایش تلاش و مبارزه کند، تلاش برای بقا که جای خود دارد، مهم پیروز شدن یا به آخر خط رسیدن نیست، آنچه ارزشمندتر است همان تلاش و همت و کوشش است!

بی‌بی‌سی فارسی در خدمت جنایتکاران

بی‌بی‌سی فارسی پایش را توی یک کفش کرده در حمایت از دولت روحانی و حفظ نظام، حمایت از بشار اسد، حمایت از اخوان‌المسلمین و حمایت از مالکی.

عراق
در مورد مالکی بی‌بی‌سی فارسی او را بهترین نمی‌داند، اما از نظر آن‌ها مالکی بهترین گزینه برای عراق فلاکت زده است، چرایش را نمی‌دانم.
شاید به علت بی‌ثباتی کشور، ترورها و بمب‌گذاری‌های روزانه، جنگ شیعه و سنی و نوکری ولایت فقیه.

مصر
بی‌بی‌سی فارسی یکدنده اصرار دارد در حمایت از مرسی و اخوان‌المسلین‌های مرتجع، روزی که دولت مصر اخوان‌المسلین‌ را تروریست خواند، کم مانده بود که گزارشگر بی‌بی‌سی فارسی گریه کند، چرا بی‌بی‌سی فارسی از گروهی که آشوب و قتل و بمب‌گذاری روش آن‌هاست و مانع آرامش مصر و حرکت بسوی دموکراسی و سکولاریسم می‌باشد دفاع می‌کند و در جهت عکس خواسته اکثریت مصریان گام برمی‌دارد؟

سوریه
بی‌بی‌سی فارسی دفاع تمام قدش از بشار اسد را رشد گروه‌های افراطی تروریست در آن کشور عنوان می‌کند، و از یاد می‌برد که این رژیم بکمک جمهوری اسلامی و حزب‌الله چه بی‌شرمانه اقدام به ترورهای متعدد هموطنان خود و از بین بردن کشورش می‌کند.

چرا بی‌بی‌سی فارسی برخلاف گذشته که سعی می‌کرد در ظاهر خبرگزاری بی‌طرف باشد چنین شمشیر کشیده در حمایت از جمهوری اسلامی و متحدان جنایتکارش؟ آیا بی‌بی‌سی فارسی سیاست انگلیس را دنبال می‌کند؟

شکی نیست که بی‌بی‌سی فارسی برنامه‌های جذاب و دیدنی علمی فرهنگی تاریخی نیز تولید می‌کند که دیدنشان توصیه می‌شود.
شکی نیست که بی‌بی‌سی فارسی از هر جهت حرفه‌ای‌تر از صدا و سیما عمل می‌کنند، اما توصیه ما این است بجای اینکه تمامی سرمایه‌اش را روی کسانی سرمایه‌گذاری کنند که رفتنی‌اند، بیشتر آینده نگر باشند.

بعدالتحریر:  دوشنبه 16 دی
دبیر ستاد فرماندهی مشترک ارتش آزاد سوریه در مصاحبه با شبکه العربیه گفت که تشکیلات دولت اسلامی عراق و شام مرتبط با القاعده موسوم به ''داعش'' از گروه هایی تشکیل شده است که با نظام های حاکم در سوریه، عراق و ایران در ارتباط هستند.
او تاکید کرد که هدف اصلی گروه داعش، کشتن فعالان انقلاب سوریه یا ربودن آن ها است.
به نقل از تلويزيون رافدين: شبه نظاميان داعش (القاعده) همان شبه نظاميان سپاه ۹بدر عراق هستند.
یک تیر و دو هدف، از یک طرف به بهانه حضور القاعده از مالکی و اسد دفاع کنند، از طرف دیگر به کمک القاعده آزادیخواهان را در سوریه و عراق سرکوب کنند.

برای عرض تبریک سال نو میلادی

سال نو وقتی است برای برنامه ریزی‌های جدید، آرزوها و پند و اندرز و تبریک!

نصیحت
نصیحت من برای مردم ایران مطالعه بیشتر، جستجوی بیشتر، شک بیشتر است.

آرزو
رسیدن به آزادی و برچیده شدن نظام جنایتکار در ایران و سوریه و عراق و هر جای دیگر در سال نو میلادی آرزوی قلبی من است.

تبریک
برای تمامی مردم روی زمین صلح و آرامش و شادی و بهروزی و سلامت آرزو می‌کنم. این سال را به تمام مسیحیان ایران و جهان تبریک می‌گویم و امیدوارم روزی ایران مکانی باشد که پیروان تمامی مذاهب و کسانی که به مذهب اعتقادی ندارند در آرامش و دوستی با هم زندگی کنند.

گوگل
از مدیران و کارکنان گوگل بابت امکاناتی که از آن استفاده می‌کنم سپاسگزارم و سال خوشی را برای آنان و خانواده‌شان آرزومندم.