جنبش آب و بدترین حالت

در اثر بی‌کفایتی و بی‌خردی سی و چند ساله حکومت اسلامی، امروز و برای سی سال آینده با مشکل وحشتناکی بنام کمبود آب و خشکسالی مواجه هستیم، مسئله‌ای که بدلیل مشکلان ناشی از آن و گستردگی‌اش و تاثیر فوری‌اش بر زندگی ایرانیان می‌تواند باعث فوران آتشفشان خاموش نارضایتی‌ها و خشم‌های سرکوب شده شود و شاهد ظهور جنبش خیابانی آب شویم.

به این مناسبت در سلسله مطالبی به آب و بی‌آبی و جنبش آب و بحران‌های ناشی از آن می‌پردازم.

بالا رفتن از دیوار مانوک: به مناسبت فقدان رابین

مانوک را دوست دارم، بخصوص مانوکی که با آقای آتابای برنامه اجرا می‌کرد.اگر از من بپرسید برای دیدن برنامه دیوار و شمارش معکوس عمو مانوک چه تخمه‌ای را پیشنهاد می‌دهم، گزینه اول من تخمه آفتابگردان اعلاست!

موسی، غزه و باقی قضایا

موسی به یهودیان: اى قوم، به سرزمين مقدسى كه الله براى شما اختصاص داده است وارد شوید و عقب گرد نکنید كه زيانكار خواهيد شد!

دو نگاه متفاوت به غزه و حواشی آن

نگاه گرامی زندیک زمین پور و گرامی آزاده سپهری به غزه و رنگ و جنگ و عرعر و ملت همیشه در صحنه و...!

شبکه جم Gem، آقای هاشمی و شرکا

یک گفتگوی دوستانه پیرامون کانال ماهوره‌ای جم و رفسنجانی و حکومت و غیره

بحث کنیم: تنبیه یا تشویق

چندی پیش فیلمی در شبکه‌های مجازی پخش شد که توسط دوربین مخفی از یک مربی مهد کودک گرفته شده بود که کودکی را می‌زد. واکنش ها نسبت به این اقدام شدیدا منفی بود. عناوین و اتهام های کودک آزاری، مربی بیمار، جنایت و غیره بود که دل‌های خشمناک سر می‌دادند!

بیاید بحث کنیم پیرامون آموزش و پرورش و تنبیه و تشویق!

لاغر شدن چه مشکل

دیشب از کانال ماهواره‌ای ام تی وی ویژه خاور میانه برنامه واقع‌نمای «قبلا چاق بودم» یا «I Used to Be Fat» را دیدم.

در قسمتی که پخش شد و مربوط به چند سال پیش بود، مکنزی دختر چاق و زیبایی را نشان می‌داد که آرزویش داشتن دوست پسر و ازدواج کردن است، اما ظاهرا پسرهای آن دیار چندان تمایلی به دوستی و ارتباط مسئولانه با دختران چاق ندارند.

چاق شدن چه آسان، لاغر شدن چه مشکل

بیماری این قرن چاقی است و مشکلات ناشی از آن! باید در حد توان از چاقی و پیامدهای ناشی از آن بنویسم، راهکار و پیشنهاد برای جلوگیری از چاقی و لاغر شدن ارائه نمود و دولت‌ها را وادار به همکاری نمود.

یخچال امام اول شیعیان علیه السلام

بحمدالله این ایام الله هم تمام شد، و امام اول -که فراخ باد شکم وی- بار دیگر بدست ابن ملجم مرادی کشته شد و رفت تا سال دیگر.

در محکومیت موش‌های بالاترین

سایت اشتراک لینک بالاترین همیشه بدلیل نبود بی‌طرفی مورد شکایت و نارضایتی کاربران و خوانندگانش بوده، اما بدلیل آنکه هیچ سایتی هنوز نتوانسته در قد و قامت این سایت ظاهر شود، ترجیح موش‌ها این است که دنبال کار خودشان باشند.

 با وجود آنکه جهت‌گیری و همسویی مدیران این سایت با اصلاح‌طلبان حکومتی چندان پنهان نیست، اما درین هشت ماه  عضویت در این سایت شاهد آن بودم که مدیران سایت بالاترین تلاش می‌کنند مخالفان خود را، لااقل در ظاهر، تحمل کنند.

متاسفانه در این هفته شاهد بودم که دو موضوع داغی که توسط مجاهدین خلق ایجاد شده بود از سردر بالاترین حذف شد و پاسخی به اعتراض من در محکومیت این حذف داده نشد.

 قبلا و در طی این سال‌ها بارها شاهد بودیم که لینک‌ها و موضوعات داغی که باب میل اصلاح‌طلبان حکومتی نیست، با ارسال لینک‌ها و موضوعات بی‌اهمیتی از صفحه اول این سایت و دیگر چنین سایت‌هایی خارج می‌شوند که هرچند این کار غیرقانونی نیست، اما بخشی از سیاست‌ شرم‌آور حزبی است که توسط گروه‌های لینک‌گذار وابسته به این جریان و مدیران حامی‌ آن‌ها انجام شده و می‌شود.

برای افراد مستبد حذف کردن همیشه اولین و ساده‌ترین  راه و شییوه است.

***
در حاشیه
این هفته شاهین ضد  کاربر حامی اصلاح‌طلبان حکومتی و آخوند‌ها و بچه آخوندهای جنایتکار و رانتخوار و امنیتی سایت بالاترین برایم نوشت:  «گزارش هم برای فحاشی ت ارسال شد ;) »
تا بحال کسی برایم گزارش فحاشی ارسال نکرده بود، این را به فال نیک می‌گیرم!

به اصطلاح اعتدال گرایان

از روزی که آقای روحانی را کردند رئیس جمهور، فراتر از لابی‌های جیره‌خوار رژیم و اصلاح‌طلبان حکومتی و رسانه‌های متعددشان در خارج از کشور، حتی توسط سایت‌ها و روزنامه‌ها و مشاوران و مقام‌های رده بالای دول غرب از آمدن دولت معتدل و میانه‌رو صحبت شد.

اگر این جماعت نادان یا غرض‌ورز نگاهی به سابقه آقای حسن روحانی می‌انداختند درمی‌یافتند که ایشان هیچ تفاوتی با اوباشان جنایتکار اصولگرا از نوع تند و افراطی‌اش ندارد، و این خوش و بش‌ها و سخنان متفاوت از گذشته‌اش، و باصطلاح چادر سر نکردنش از سر بی‌پولی نظام است نه اعتقاد به بی‌حجابی!

اما این جماعت نادان نخواستند واقعیت را ببینند و فریب کلمه معتدل را خوردند یا...

سوپرمن
فرض کنید آقای روحانی یا اصلاح‌طلبان حکومتی حزب جدیدی تاسیس کنند و اسمش را بگذارند: سوپرمن.

بعد اوبامای احمق و سایر سران دول قدرتمند در کنار مشاورانشان را تجسم کنید که پچ پچ کنان به هم می‌گویند: دولت جدید ایران دست سوپرمن‌هاست، نگاه چپ بهتان بیندازند، ذوب می‌شوید، فوت کنندتان ده کیلومتر می‌روید آنطرف، بشاشند بهتان سیل می‌بردتان ناکجاآباد!
حواستان باشد، هر چه خواستند بگویید بروی چشم!
***

بعدالتحریر
یک:
یادم افتاد نیازی به کلمات اعتدال و اصلاح‌طلب و سوپر من نیست، همین‌جوری هم همیشه هوای ولایت را داشتند و افغانستان و عراق و ... را مگر نکردند حیات خلوت جمهوری اسلامی!

دو:
این قدرت شاشیدن که در بالا آمد مربوط است به سوپرمن از نوع اسلامی‌اش!

پناه بهشان دهیم نه قصر!

شکی نیست که در روند مبارزه افراد بسیاری از دشمنان ما از مواضع پیشین خود می‌برند، پرسش این است با اینان چه باید کرد؟

افراد عادی
طبعا باید به این افراد با رعایت احتیاط خوش‌آمد گفت.

افراد حکومتی و همکاران و همفکرانشان
در مورد افراد بریده از حکومت، باید پس از اطمینان از اینکه قصد و مرضی ندارند اصل طلایی «پناه دادن نه قصر دادن» را بکار بست!

این افراد باید بدانند چه مرتکب جنایت شده باشند، چه نشده باشند، باید منتظر مجازات رفتار نابخردانه خود باشند، اگر چه جانفشانی‌ و از خودگذشتگی‌ و مفید بودن در مبارزه با رژیم جنایتکار اسلامی می‌تواند کفه گناهانشان را بکاهد.

مقدس سازی
گفتیم که اصل طلایی در مواجهه با افراد بریده پناه دادن است نه قصر دادن؛ رفتار کسانی که از نوری‌زاد با سابقه کثیف و طولانی‌اش یا از جانوری بنام خزعلی یا از خانم تازه بی‌حجاب شده علی‌نژاد چهره مقدس می‌سازند و اجازه هیچ شک و پرسش و انتقادی نسبت به گذشته و حال اینان را نمی‌دهند و مجیزگویشان هستند و برایشان غش می‌کنند و ابایی ندارند از بت‌سازی و مقدس سازی، بسیار بی‌شرمانه و ننگین است، چه دانسته و چه ندانسته مرتکب این اعمال سخیف شوند.

کار ما فقط پناه دادن و در کنار خود نشاندن این افراد است تا روز مجازات و تا  روز حساب، جایگاه این دسته افراد همواره پایین‌تر از جایگاه کسانی است که هیچگاه همراه و همفکر این رژیم جنایتکار و حافظان آن نبودند.

احترام و عزت نثار کسانی باد و باید باشد که آلوده نشدند!

مراقب این مقدس‌سازی‌ها و شخصیت‌پرستی‌ها باشیم، در راهی که ما پیش گرفته‌ایم هیچکس مقدس نیست!

دشمن اصلی ما کیست

وقتی هدفی داریم و برای رسیدن به آن هدف برنامه‌ریزی می‌کنیم، یکی از موارد مهم شناخت دشمن یا موانع سد راه است. دشمن را می‌توان به دو دسته کلی اصلی و فرعی تقسیم کرد، اما پیش از پاسخ به این پرسش که دشمن اصلی کیست، باید روشن نمود که هدف مورد نظر در این بحث چیست...

فوتبال، جام جهانی، آرژانتین، جمهوری اسلامی، مفسر رادیو فردا

من: نتیجه بازی چه شد؟
مفسر رادیو فردا: ما پیروز شدیم، حماسه آفریدیم، یک بازی عالی، دروازه فولادین، دفاع محشر، حملات پیاپی!

من: چند گل زدیم؟
مفسر رادیو فردا: به غیر از اون پنالتی که «حق مسلم ما بود» و به گل حتمی منجر می‌شد، دو گل زدیم، اما...

من: اما چه؟
مفسر رادیو فردا: گل‌ها از کنار دروازه رد شدند، یک میلی‌متری دروزاه، داور منصف نبود، باید اعلام گل می‌کرد!

من: پس نتیجه مساوی بود؟
مفسر رادیو فردا: نه، ما برنده بودیم، بیعدالتی شد، بیعدالتی فوتبال، بی‌عدالتی تاریخ، ما باید برنده می‌شدیم!

من: اما نشدید؟
مفسر رادیو فردا: دقیقه نود و یک، بطور کاملا شانسی، یک گل وارد دروازه‌مان شد، ما مسی را خفه کرده بودیم، در طول بازی نگذاشتیم تکان بخورد، ما برنده بودیم، دستکم باید مساوی می‌شدیم، داور نامرد حق‌مان را خورد، چند بار، فوتبال بیعدالتی کرد!

من: پس شما و جمهوری اسلامی شکست خوردید؟
مفسر رادیو فردا:  ما شکست نخوردیم، ما پیروز شدیم، همینکه گل نخوردیم، همینکه دروازه‌مان گلوله باران نشد، نشانه پیروزی ماست!

من: اما یک گل خوردید؟
مفسر رادیو فردا: تو یک ضد انقلابی!

من: تا دیروز که با انزجار می‌گفتید من انقلابی و سرنگون طلب هستم! ضمنا این پیروز شدن شما مانند پیروز شدن در مذاکرات اتمی‌تان هست و تحقق یافتن وعده‌های انتخاباتی حسن روحانی... هی! کجا داری می‌روی، مصاحبه تمام نشده، چرا با انگشتت فحش می‌دهی، صبر کن ببینم...

***
تا دیروز فوتبال جمهوری اسلامی بود، تا دیروز فوتبال فاسد بودند و بی‌لیاقتی موج می‌زد و دزد بازاری، بازیکن‌ها طماع بودند و باقی قضایا، حالا شد فوتبال ایران، حالا شد تیم ملی، و جمعی مشنگ با پرچم خرچنگ نشان جمهوری اسلامی می‌روند برای تشویق جمهوری اسلامی!

فعلا جمهوری اسلامی و روحانی و خامنه‌ای و ظریف و رادیو فردا توی دلشان عزا گرفتند و سیاه‌پوشند، اما مثل همیشه لاف می‌زنند در غربت!

چرا لاف در غربت؟ چون این‌ها ایرانی نیستند!

***
تیم حکومت مذهبی ایران بار اول مساوی کرد، بار دوم یک گل خورد و بار سوم سه گل خورد و از جام جهانی شوت شد.

برخی احمق‌های دوستدار فوتبال پس از بازی با آرژانین به خیابان آمدند و شادی کردند، و هرجا کی‌می‌شد دم از بازی خوب تیم جمهوری اسلامی ایران و پیروزی زدند. بی‌خردها نمی‌دانستند که در فوتبال آنچه مهم است و نتیجه بازی و نتیجه تمرین‌هاست گل زدن است و دیگر هیچ، یک گل خوردید یعنی باختید، تمام شد، جمع کنید کاسه و کوزه مهمل‌بافی را.
***
پس از باخت خجالت بار آخری، شایعه‌ای پیچیده شد، دوستداران فوتبال گفتند با توجه به بازی خوب ما در مقابل آرژانتین و بازی بد ما در مقابل بوسنی، این امکان وجود دارد که جمهوری اسلامی برای به خیابان نیامدن مردم به بازیکنان تیمش دستور داده که ببازند و بد جوری ببازند. 

این دوستان از خود نمی‌پرسند آیا جمهوری اسلامی این همه خرج کرد و زحمت کشیده که ببازد، آن هم از ترس چهارتا آدم لات که نصفه شب بیایند در خیابان عربده بکشند و بوق بزنند؟

قبول کنید که عرضه داشتن تیم فوتبال قوی را ندارید، قبول کنید که در ورزش مثل هر جای دیگر جمهوری اسلامی بی‌کفایت است و نه داور مسئول باخت است، نه دروازه، نه مسی، نه توطئه، مسئول باخت شما هستید که طرفدار تیم جمهوری اسلامی هستید و بقای جمهوری اسلامی !



داعش، اسلام، و مریخی‌ها

دیشب فرصتی شد تا بار دیگر فیلم مریخ حمله می‌کند تیم برتون را مشاهده کنم. در این فیلم مریخی‌ها که بی‌شباهت به مسلمانان افراطی چون طالبان و القاعده و داعش و حکومت جمهوری اسلامی ایران نیستند به زمین می‌آیند و دولت خوش خیال آمریکا می‌کوشد که رابطه دوستانه با آنها برقرار کند، اما سرانجام بدست مریخی‌ها نابود می‌شود.

نکته جالب فیلم در این است که مریخی با آوای موسیقی نابود می‌شوند.

از مریخی‌ها که بگذریم، یک فکری باید بحال مسلمانان بکنیم، یک فکر جهانی، نمی‌گویم دخل‌شان را بیاوریم، اما دستکم باید کیسه زهر این افعی‌ها را بیرون بکشیم!

داعش

نقش داعش در سوریه
وقتی بار دیگر همه حوادث را کنار هم بگذارید، از تظاهرات آزادی‌خواهانه مردم سوریه در روند بهار عرب، حمایت جمهوری اسلامی ایران و روسیه از بشار اسد، جنایت‌های بی‌شمار اسد، جنگ، پیشتازی آزادیخواهان مبارز و مسلح، حمایت مردم دنیا از آزادیخواهان، و ناگهان داعش...

یواشکی‌های خانم مسیح علی‌نژاد

خانم مسیح علی‌نژاد صفحه فیسبوکی باز کردند بنام «آزادی یواشکی زنان در ایران» که تا این لحظه بیش از چهارصدهزار لایک خورده است. در این صفحه تصاویر یواشکی زنان بی‌حجاب در ایران به نمایش گذاشته می‌شود:

برای حفظ نظام خفه شوید

 بهزاد نبوی دستور حزبی صادر می‌کند: « بهترین کار برای ما در شرایط کنونی "خفه شدن" است» و رندانه مثلا برای آقای روحانی پیام می‌دهد: «شما آزادی زندانیان سیاسی را در اولویت کارهای خود قرار نده و بر حل معضل انرژی هسته ای تمرکز کن و بر حل سریع مشکل اقتصادی مردم تاکید.»

البته غیر از ایشان و سایر اصلاح‌طلبان حکومتی همه می‌دانند که جمهوری اسلامی در اثر تحریم‌ها در تنگنای سقوط قرار گرفته و باید که برای نجات خود معضل هسته‌ای خود را حل کند، مشکل اقتصادی مردم هم کشک است و شعار و عوامفریبی!

نکته مهم همین خفه شدن است، البته بیچاره‌ها با این کارنامه سیاه دولت محبوبشان در زمینه حقوق بشری جز خفه شدن هم کاری از دستشان بر نمی‌آید!

آقای سحرخیر روزنامه‌نگار حزبی از همین رو است که برای فرار بجلو و منزه جلوه دادن دولت جنایتکار حافظ نظامش می‌نویسد: « شاید گناه از ما بوده است که به حسن روحانی پیغام داده ایم زیاد فکر زندانیان در حبس و در بند نباش و تصویب و اجرای "حقوق شهروندی" را در اولویت کارها و برنامه هایت قرار نده و تنها به فکر "آب و نان" شهری ها باش و "باغ و گاو" روستائیان!»

بیچاره ما شهری‌ها و روستاییان که حجاب اصلاح‌طلبان می‌شویم برای پنهان نمودن چهره پلید خود و دولت حافظ نظامشان!

حرف درست را در روشن نمودن چهره واقعی اصلاح‌طلبان ما آقای محمد رضا خاتمی (برادر رئیس جمهور سابق) زد:
«من اين نكته را مي خواهم صريحا اينجا اعلام كنم و اين دندان طمع را از همه بكشم. من اعلام مي كنم كه در هيچ زماني اصلاح طلبان براي براندازي اين نظام هيچ گونه اقدامي نخواهند كرد و مخالف جدی آن هستند. اصلاح طلبان تمام تلاششان را مي كنند كه اين نظام را اصلاح كنند، اما اگر نظام اصلاح پذير نبود و اصلاح نشد وارد فاز ديگري نخواهند شد. ممكن است گوشه گيري و سكوت پيشه كنند يا به دنبال كار و زندگي خود بروند. اصلاح طلبان در عرصه سياسي كه ارتباط با حاكميت پيدا مي كند، هيچ وقت ، تاكيد مي كنم هيچ وقت وارد فاز براندازانه نخواهند شد. ما پرچم براندازي را براي هميشه در جبهه اصلاح طلبان پايين كشيده ايم.  
اصلاح طلبان بچه هاي اين انقلاب هستند، براي اين انقلاب زحمت كشيده اند، شهيد داده اند، مجروح شده اند، بسياري از اصلاح طلبان از خانواده شهدا هستند، جانباز هستند، در جنگ حضور داشته اند، در جريان هاي ضد نفاق و ضد ترور شركت داشته اند. درست است كه امروز فهميده اند بعضي از مواضعشان در باره برخي چيزها اشتباه بوده است. اما در اصل نظام هيچ ترديدي ندارند... من نمي دانم كجا و كدام اصلاح طلب گفته است كه نظام بايد عوض شود يا ولايت فقيه برافتد؟ ... ما مي خواهيم بگوييم همين نظام ولايت فقيه مي تواند يك نظام دموكراتيك باشد.»
با سپاس از آقای حسن داعی بابت روشنگری‌هایشان:

شادی‌های یواشکی روحانی و باقی قضایا

پلیس تهران چند دختر و پسر را برای شاد بودن و رقصیدن دستگیر و شکنجه کرد؛ چه هنری و توانایی‌ای دارد این پلیس ما! و صد بارک‌الله به دولت تدبیر و امید شما!

قانون گزیری و قانون گریزی

در جایی خواندم که ایرانیان خارج نشین عموما در آنسوی آب به قانون احترام می‌گذارند و قانون را رعایت می‌کنند و در همه احوال قانون‌مند هستند، اما برخی یا بسیاری از همین افراد وقتی به ایران می‌آیند چندان وقعی به قوانین نمی‌گذارند و در صورت امکان قانون‌ را زیر پا می‌گذارند.

چماق بدستان خمینی و لباس شخصی‌های خامنه‌ای

درباره تفاوت خمینی و خامنه‌ای در زمینه‌های مختلف مطالب بسیاری نوشته شده، این‌بار می‌خواهیم از منظری دیگر به این تفاوت بنگریم.

پیش بسوی تاسیس خانه‌های بازنشستگان (سالمندان)

وقتی صحبت از خانه سالمندان می‌شود، فرزندان بی‌عاطفه و پیرزنان و پیرمردان زهوار در رفته آلزایمری پیش چشم تجسم می‌شود و آسایشگاه‌هایی که بی شباهت به زندان نیستند با کارکنانی بی‌عاطفه‌تر و شلاق و سوزن بدست!

در حدیث دشمنان فرهنگ ایران زمین

امروز گذارم به گیشا افتاد و چند مدرسه نسبتا آبرومند اما مزین به اسامی غریبی چون علی اصغر، محمد باقر صدر، بنت‌الهدی صدر، کریمه اهل بیت و غیره.

تحریم انتخابات و تعداد تحریم کنندگان

پیش‌تر و بر اساس آمار رژیم نوشتم در «سال ۱۳۹۲ حدود ۱۴ میلیون نفر یعنی تقریبا ۲۸ درصد انتخابات را تحریم کردند»، ضمن آنکه اکثریت آن ۱۸ میلیونی که به حسن روحانی رای دادند رایشان به بد بود برای بدتر انتخاب نشدن و رایشان مخالفت با خامنه ای‌ و تندروهای حاکم بود، و نوشتم همانجا که «آن ۱۸ میلیون نیز با ما هستند، وقتی که ما بخود و توان خود ایمان بیاوریم.»

در محکومیت آقای روحانی و حوادث بند 350

پنجشنبه قبل بروبچ سپاه پاسداران خشمگین از بی‌کفایتی ریاست زندان وارد زندان اوین شدند و در جستجوی کسی که از درون زندان با بی‌بی‌سی‌فارسی صحبت کرده بود و یافتن وسیله ارتباطی‌اش، زندانی‌های بند 350 را که ظاهرا در مقابل این تفتیش مقاومت کردند بدجوری کتک زدند و زخمی کردند.

هیچکس از یارانه انصراف نداد

بالاخره آمار انصراف دهندگان از یارانه اعلام شد. طبق خبرهای منتشر شده دو میلیون و چهارصد هزار نفر انصراف دادند. قبلا گفته شده بود که سه میلیون ایرانی خارج نشین یارانه می‌گیرند و از آنجا که جلوی ثبت نام این دسته از ایرانیان را گرفتند، می‌شود نتیجه گرفت که هیچکس انصراف نداده است.

رفراندم یارانه‌ای و محبوبیت دولت تدبیر و امید به تومان

بر اساس آنچه منتشر شده  حدود هفت و نیم درصد از مردم ایران دعوت آقای روحانی را لبیک گفته‌اند، البته نیمی از این تعداد ایرانیان خارج نشینی هستند که هنوز شناسنامه ایرانی دارند و می‌توانند به ایران سفر کنند و البته به اینان اجازه ثبت نام ندادند.

پس حدود سه و نیم درصد انصرافی داریم که از این تعداد بسیاری از ترس جریمه‌ها و تهدیدات دیگر انصراف دادند، و این احتمال نیز وجود دارد که برخی به هر علتی نتوانستند ثبت نام کنند.

آنچه که می‌ماند میزان محبوبت روحانی است یا بهتر بگویم میزان رای مردم است به کارنامه او و میزان اعتماد به برنامه‌های او و و باور پذیری و پذیرش سخنان او.

آنچه که برای دولت و اصلاح‌طلبان حکومتی فضاحت آور است این است که بیش از هفتاد میلیون ایرانی بین آقای روحانی و ۴۵ هزار تومان (که مبلغ بسیار ناچیزی است در این بازار آشفته گرانی و تورم) ۴۵ هزار تومان را انتخاب کردند.

با این حساب ارزش آقای روحانی نزد مردم ایران کمتر از ۴۵ هزار تومان است!
تبریک به مردم ایران!
پاینده ایران!

***

حدود هفده روز پیش و پیش از ثبت نام یارانه‌ها در بالاترین در مورد کارزار «نه به یارانه» آقای روحانی نوشتم:

مردم - منظورم مردمی است که جمهوری اسلامی پرورش داده- به یک چیز دیگر هم شدیدا اعتقاد دارند: «تا وقتی رفیقتم، که شریک پول جیبتم»!

باید دو مورد مهم در همین زمینه بررسی شود:
یک: صدا و سیما تبلیغات گسترده‌ای را برای انصراف مردم از دریافت یارانه فراهم نموده، پرسش اینجاست که چقدر تبلیغات صدا و سیما می‌تواند در این زمینه موثر باشد و مردم ما چقدر به صدا و سیمای رژیم اعتماد دارند؟
دو: تهدید و ارعاب در سراسر فرم منتشر شده ثبت نام به چشم می‌خورد، می‌دانیم پای دولت همیشه لنگ زده است از گرفتن مالیات از مردم و وجود صداقت در این زمینه؛ پرسش اینجاست که اینبار این تهدید‌ها چقدر می‌توانند موثر باشند؟

مورد بعدی این است چقدر دولت شهامت و توان دارد که مردم را مجازات کند یا در برابر آن‌ها بایستد:
یک: در فرم ثبت نام آمده است که بر اساس قانون فقط افراد نیازمند می‌توانند فرم ثبت نام را تکمیل کنند، یعنی اگر کسی نیازمند نباشد که معیار مشخصی در این زمینه ندارد، مرتکب قانون شکنی می‌شود.
در تمامی سطوح تا بیت رهبری آنچه عیان است قانون شکنی است، بر چه اساسی دولت به این دیدگاه رسیده است که عرضه ایستادگی در برابر قانون شکنی را دارد؟
دو: معیار توانمندی خانوارها برای گرفتن یارانه‌ها مجموع حقوق همه افراد است به اضافه درآمدهای دیگر مثل شغل دوم و سود سهام و غیره.
شغل‌های دوم به اعتباری و عموما غیر قانونی هستند و نه حساب و کتابی در آن‌ها وجود دارد، نه کنترلی بر آن‌‌ها اعمال می‌شود مثل مسافر کشی، نصب ماهواره، توزیع سی‌دی و انواع و اقسام دلالی‌ها و غیره؛ و ورود دولت در این نوع حساب و کتاب‌ها تقریبا غیر ممکن است...
سه: موضوع دیگری که در این فرم‌ها دیده می‌شود، ایجاد پنج گروه درآمدی خانوارهاست، از کمتر از ششصدهزار تومان تا بیش از دو نیم میلیون تومان، که ظاهرا در اینجا دست دولت باز است تا بر اساس جیبش و تعداد خانوارهای ثبت نام کرده گروه‌هایی را حذف کند، اما پرسش اینجاست با توجه به تورم و گرانی شدیدی که در انتظار آن بسر می‌بریم تا چه حد این توانایی حذف نیازمندان را دارد؟

هزارمین قسمت مـن و تـو پـلاس

عرض شادباش خدمت بروبچ من و تو پلاس بابت هزار برنامه دیدنی!


این روزها دوباره و از سوی دولت روحانی پارازیت‌ها بیشتر شده و در بسیاری از ساعت‌ها ارتباط ما با من و تو قطع می‌شود. باشد که یک روز تمامی کانال‌های موجود در ایران من و تو باشند و منو تو پلاس!


#منوتوپلاس

ایرانیان خشمگین

«طبق آمار طی ده ماه اول سال 92 حدود 90 هزار نفر به دلیل نزاع به مراکز پزشکی قانونی استان تهران مراجعه کرده‌اند، یعنی  هر روز به طور متوسط 295 نفر در استان تهران ، چنان با یکدیگر دعوا می کنند و همدیگر را مورد ضرب و شتم قرار می دهند که کارشان به پزشکی قانونی می کشد: به طور متوسط ، هر 5 دقیقه یک نفر!

تازه این 90 هزار ، کسانی هستند که با یکدیگر گلاویز شده و سپس به پزشکی قانونی رفته اند؛ بسیاری از افراد، بعد از نزاع ، پیگیری و مراجعه نمی کنند و آمارشان ثبت نمی شود.

دوستی تعریف می کرد: در یکی از کشورهای اروپایی ، شاهد تصادف بسیار شدیدی بین دو خودرو بودم که خسارت زیادی بر هر دو خودرو وارد شد. با خودم فکر کردم که الان راننده ها پیاده می شوند و هر کدام با مقصر خواندن دیگری ، ابتدا جر و بحث و سپس با یکدیگر گلاویز می شوند.
اما تنها کاری که کردند این بود: از خودروهایشان پیاده شدند، با یکدیگر دست دادند و به مبادله مدارک شان پرداختند و سپس به پلیس خبر دادند؛ همین! » به نقل از سایت عصر ایران

هر پنج دقیقه یک دعوای منجر به بیمارستان، احتمالا هر دقیقه یک دعوای خیابانی، آمار طلاق هم نشان می‌دهد که دعواهای دیگری نیز خارج از خیابان‌ها رخ می‌دهد.

چیزی هم که در دعوا مثل نقل و نبات پخش می‌شود، دشنام است و فحش ناموسی، بیچاره کشور ما که روزی در مهمان‌نوازی و فرهنگ زبانزد بود، حالا در تمامی جدول‌های منفی دنیا رتبه‌های بالا را دارد.

چی‌بگم من؟ بیچاره ایران!
یا
بیچاره ما که در زمان منحوسی بدنیا آمدیم!
یا
بدا بحال قسمت و نصیب ما که در باید در چنین زمانه‌ای در ایران بدنیا بیاییم و در ایران زندگی کنیم!
یعنی چه می‌شد سی چهل سال دیرتر می‌آمدیم یا سیصد چهارصد کیلومتر آنطرف‌تر؟

نه اینکه بخواهم از مسئولیت فرار کنم، اما چیزهایی هست فراتر از توانایی فرد.
همانگونه که فقر و تورم و گرانی و ترافیک و آلودگی هوا ناشی از مدیریت نادرست رژیم است، فساد و یاس و خشم نیز تابعی است از آن.

باشد که باشیم و این‌ها نباشند!

شکست دولت روحانی در انصراف از یارانه‌ها

دولت تدبیر و امید اصلاح‌طلبان در انصراف دادن مردم از یارانه‌ها با وجود لبخند و خوش سخنی‌اش و تبلیغات وسیع و پر خرج صدا و سیمای آغا و دیگر رسانه‌های وابسته و تهدیدهای بسیار و شاخ و شانه کشیدن‌های فراوان فقط توانست چند درصدی از مردم داخل کشور را قانع کند که از یارانه گرفتن انصراف دهند.

این شکست فضاحت بار شکست روحانی و دولتش از بابت نداشتن پایگاه مردمی، شکست صدا و سیما در عدم جذب و باور پذیری‌ مردم نسبت به آن و نیز شکست اصلاح‌طلبانی است که مثل گوسفند دنبال این دولت ناتوان در همه زمینه‌های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی موس موس می‌کنند.

آغای رهبر و زنان

دیروز
البته چندان عجیب نیست که این روضه خوان دو زاری به زنان به چشم کنیزی ویژه زاد و ولد بنگرد و آن‌ها را نه برابر با مردان بداند و نه بخواهد که زنان تحصیل‌کرده و فهیم ما خارج از خانه و خانه‌داری فعالیت کنند، مشکل از الله جان و تعلیماتش است.

«مقام معظم» اینبار نیز «الله» را هم به کمک گرفته و فرموده «با کدام منطق باید زنان، که خداوند آنان را از لحاظ جسمی و عاطفی برای منطقه ویژه ای از زندگی آفریده است»، که لابد این منطقه ویژه همان جایگاه ارضای شهوت و تولید مثل و خدمت به شوهران است، «در عرصه هایی وارد کنیم که آنها را دچار رنج و سختی می کند»!

لابد زنان ما هم فرامین مقام معظم را لبیک می‌گویند و از همین ثانیه می‌روند کنج خانه‌ها، تا ببینم چه بشود!

امروز
نخیر زنان ما یا گوششان به حرف رهبر گرامی بدهکار نبود یا فکر می‌کنند این رهبر و اسلامش و الله‌اش یک دنده کم دارند که هنوز خود را دچار رنج و سختی می‌کنند و به آن منطقه ویژه نمی‌روند!

 دو کلمه حرف حساب با آغا
رهبر جان
یه چیزی بگو که این‌جوری خیط و بور نشی، درسته که در گاله معظم بازه، اما می‌شود بستش، نمی‌شود؟!

روحانی سنج

«ما برآنیم تا در طول صد روز نخست ریاست جمهوری حسن روحانی و پس از آن٬ بر نحوه اجرای وعده‌های وی نظارت کنیم و کیفیت پیگیری و تحقق آنها را بازتاب دهیم.» سایت روحانی سنج

بد نیست نگاهی کنیم به تنها پنج وعده‌‌ تحقق یافته از میان ۷۳ وعده، تا این لحظه و از دید سایت روحانی سنج:
بازگشایی خانه سینما در ماه اول
بازگرداندن اساتید کنار گذاشته شده به دانشگاه
مخالفت با ستاره دار کردن دانشجویان
مهار تورم
ادامه پرداخت یارانه ها به میزان 45 هزار تومان و عدم کاهش آن

لازم به بحث زیادی نیست، مشخص است که تحقق همین پنج مورد ادعایی گزاف بیش نیست و نمایشگر فلاکت دولت و اصلاح‌طلبان حامی آن‌ها هستند.

بد نیست نگاهی هم بیندازیم به سخنان سراسر دروغ و فریب روحانی در سیستان و بلوچستان:
«بین پیروان اقوام و مذاهب تفاوتی وجود ندارد.»
 «ما همه تابع قانون اساسی هستیم و در این قانون اساسی بین پیروان اقوام و مذاهب تفاوتی وجود ندارد و تمام مردم ایران‌زمین تحت لوای قانون اساسی از حقوق شهروندی برابر برخوردارند.»
«ما در این کشور شهروند درجه دو نداریم.»
«ما هیچ تفاوتی میان مذاهب، اقوام و جنسیت طبق قانون اساسی قائل نیستیم»
«در این کشور شایسته‌سالاری حاکم است.»
اگر آقای روحانی یا هر کدام از کسانی که در این رژیم همیار و همکار بودند یا هستند پینوکیو بودند، دماغشان دو دور دور زمین زده بود!

تحریم انتخابات و آرمانگرایی و عملگرایی

موقع انتخابات که می‌شود اصلاح‌طلبان حافظ نظام جنایتکار و مستبد کسانی‌ را که خواهان انتخابات آزاد بر اساس قوانین بین‌المللی هستند آرمانگرا و زیادی‌خواه لقب می‌دهند و خود را عملگرا می‌خواهند. در این نوشته می‌خواهیم با زبانی ساده بحث کنیم که:
آیا آرمانگرایی بد است؟
آیا ما آرمانگرا هستیم؟
آیا عملگرایی و واقع‌گرایی اصلاح‌طلبان ارزشی دارد؟

ابوطالبی اون مرد کوچک

با آهنگ علی کوچولو، تقدیم به سید علی یه دست و شرکا

لی‌لی‌لی‌لی‌لی
لی‌لی لی‌حوضک
ابو طالبی
اون مرد کوچک
نه قهرمانه
نه خیلی پر زور
گروگان‌گیره
یه تروریسه
توی آمریکا
راهش ندادن
لی‌لی به لالاش
اونجا نذاشتن
گفتن جای تو
 اینجا نباشه
گفتن جای تو
 اینجا نباشه
...
لی‌لی لی‌حوضک
لی‌لی‌لی‌
مردم ایران
بهش خندیدن
هه هه هه هه هه
فه قه قه قه قه
....
ابوطالبی
خیط و بور شد
سکه پول شد
سکه پول شد
....
ابو طالبی
اون مرد کوچک
نه قهرمانه
نه خیلی پرزور
یه مفت خوره او
تو این ولایت
...
یه روز منو تو
اون و باباشو
علی یه دسو
دس به دس هم
بیرون مین‌دازیم
این کشورو ما
باهم می‌سازیم
...
این کشورو ما
باهم می‌سازیم

---

حمید ابوطلبی از بروبچ دولت حسن روحانی بدلیل سابقه گرونگانگیری اجازه ورود به آمریکا را نگرفت!

چنگ و گاز دانشجویان دانشجویان اصولگرا و اصلاح‌طلب

در خبرها آمده که دانشجویان اصولگرا و اصلاح‌طلب دانشگاه  امیرکبیر هنگام سخنرانی جانوری بنام جلیلی همدیگر را چنگ زدند و گاز گرفتند!

اولی [در حالیکه تسبیح می‌دازد]: می‌خوام اسم این پسره رو توی این دانشگاه بنویسین!
دومی [در حالیکه تسبیح می‌دازد]: تو کنکور قبول شده؟
اولی: نچ!
دومی: دیپلم که داره؟
اولی: نچ!
دومی: سواد چی؟
اولی: نچ!
دومی: هر و از بر تشخیص می‌ده؟
اولی: نچ، اما...
دومی: اما چی؟
اولی: باباش خودیه!
دومی: خب این را از اول می‌گفتی برادر من!
‌***
یه اولی دیگه [در حالیکه تسبیح می‌دازد]:  بسم الله الرحمن الرحیم‌ [با ح ته گلو]، می‌خوام اوسای این دانشگاه بشم!
یه دومی دیگه [در حالیکه تسبیح می‌دازد]:  بسم الله الرحمن الرحیم [با ح ته گلو تر]، تحصیلات و سوابق لطفا!
یه اولی دیگه: تحصیلات حسابی ندارم، اما سه چار سالی مستراب شور آقا امام راحل بودم.
یه دومی دیگه: همین کافیه، چه موقع می‌تونین درس بدین؟
یه اولی دیگه: والله، امسال وقت اینکارو ندارم، فعلا استخدامم کنین و حقوقم را بفرستین در خونه، تا ببینیم سال آینده کی وقت بکنم این جوونای مردم را آدم کنم!
یه دومی دیگه: انشاءالله!

بحث: نقش شخصیت‌ها در سرنوشت ایران

این مطلب را به بحث می‌گذارم، اگر دوست داشتید لطف کنید در این بحث شرکت کنید:
شخصیت‌ها چقدر می‌توانند در سرنوشت و تاریخ یک ملت موثر باشند؟

لطفا به این پرسش‌ها پاسخ دهید:
  • اگر خمینی بدنیا نمی‌آمد، آیا جمهوری اسلامی ایران وجود داشت؟
  • اگر بجای احمدی‌نژاد یکی دیگر از اصولگرایان رئیس جمهور می‌شد، آیا وضعیت اقتصادی و سیاسی رژیم تا این درجه سقوط می‌کرد؟
  • آیا فرق می‌کند که خاتمی اصلاح‌طلب رئیس جمهور باشد یا یکی دیگر از همفکران و همقطارانش؟

تحریم انتخابات و ادامه سانسور و پارازیت

همانطور که پیش از انتخابات از سوی ما گفته می‌شد « تا جمهوری اسلامی هست سانسور و سرکوب هم هست»؛ و آن‌هایی که به هر طریقی و به هر انگیزه‌ای برای حفظ رژیم تلاش می‌کنند شریک جرم هستند.

تازگی‌ها و در دولت تدبیر و امید سایت ساز گوگل همراه همه سایت‌های ساخته شده با آن فیلتر شده و اگر s را از جلوی https  نشانی آن‌ها برداری، ورود به سایت‌هایی که با این سرویس ساخته شده پیام Secure Connection Failed را نشان می‌دهد.

این اولین باری نیست که جمهوری اسلامی با امکانات مفید گوگل سر لج گذاشته است و نیز اولین باری نیست که ورود به این سرویس را بر روی ایرانیان بسته است و نیز این اولین سایتی نیست که توسط دولت روحانی بسته می‌شود.

بدبختی ما ایرانیان داخل این است که بسیاری از خدمات اینترنتی و از جمله برخی سرویس‌های گوگل نیز از سوی آمریکایی‌ها مسدود شده است و از دو سو چوب اعمال پلید حاکمیت ایران و حماقت آمریکا را می‌خوریم.

اما بعد
در اوائل انتصاب آقای روحانی و دولت امید و تدبیرش صحبت‌هایی بود از برداشته شدن فیلتر فیسبوک و تویتر، که کم کم مثل شعله شمع خاموش شد و معلوم شد ژست تبلیغاتی حسن و ظریف و چند تای دیگر از برادران است جلوی خارجی‌ها که مثلا این‌ها تافته جدا بافته‌اند.

در کنار فیسبوک و تویتر هیچ صحبتی نشد یا من ندیدیم که درباره برداشتن فیلترینگ از دو سرویس بی‌نظیر بلاگر و وردپرس نیز گفتگویی شود، ظاهرا موضوع فیلترینگ این سرویس‌های محبوب با درآمدهایی که بروبچ سپاه از خدمات سرویس‌دهی‌هایشان بدست می‌اورند چندان بی‌ارتباط نیست، علاوه بر اینکه با کمترین هزینه می‌توانند وبلاگ‌هایی که از خط قرمز عبور می‌کنند را سر به نیست کنند.

و بعدتر
هرگاه از سوی جامعه جهانی و با فشار و همیاری ایرانیان خارج از کشور به این‌گونه حرکات ضد حقوق بشری اعتراض شود، رژیم همیشه هراسان از سرنگونی کوتاه می‌آید.

رژیم جمهوری اسلامی سگ هاری است که تا آنجا عربده می‌کشد و پاچه می‌گیرد که ساکت به تماشایش بنشیند و چون دست‌ها بالا رود فرار را برقرار ترجیح می‌دهد.

کلام آخر
این اصلاح‌طلبان حکومتی که از حالا در فکر شرکت در انتخابات بعدی هستند، پرسشم از مردم است که چه بهره‌ای بردید از همراهی با آن‌هایی که عمری است در خدمت و حفظ نظام فاسد و جنایتکارند، جز وعده‌های توخالی و فریب‌کاری؟

آیت الله عبدالحمید معصومی تهرانی و بهاییان

آنگونه که در خبرها آمده آقای عبدالحمید معصومی تهرانی به قصد دلجویی هدیه‌ای به جامعه بهاییان تقدیم نموده است.

به نقل از خودنویس:
 آیت‌الله عبدالحمید معصومی تهرانی در سایت خود می‌نویسد که نیّت او از تهیّه و تقدیم خطّاطی این آیه از آثار بهائی «تذکّر و یادآوری بر ارج نهادن به انسانیّت انسان، هم‌زیستی مسالمت‌آمیز، هم‌یاری و هم‌دلی و پرهیز از کینه‌ورزی، عصبیّت و تعصّبات کور مذهبی» بوده است.
قبلا هم در جایی دیگر این جناب آخوند اظهار امیدواری کرده‌اند که «روزی در ایران شعیه، سنی، زرتشتی، مسیحی، یهودی، بهایی و حتی خداناباوران از حقوقی یکسان و کرامتی هم‌سطح برخودار باشند»!

در بالاترین در واکنش به این اقدام نوشتم:
البته قبول ندارم که می‌شود برداشتی منطقی یا سکولار یا دموکراسی‌خواهانه از اسلام داشت، اما می‌پذیرم که منطقی‌ترهایشان می‌توانند بخش عظیمی از قرآن و اسلام را نادیده بگیرند، همانگونه که اکثریت ملت ما مسلمان یک در میان هستند!
اگر از بدهایشان انتقاد می‌کنم، خوب‌هایشان را نیز باید که قدردان باشیم:
درود بر آقایان عبدالحمید معصومی تهرانی و سید محمدحسین کاظمینی بروجردی، و کم و نیست باد مخالفانشان!

فقط ما می‌دانیم

مجری صدا و سیمای آغا عصبی بود که چرا مردم بی‌سواد غیر متخصص در کوچه و خیابان و تاکسی و اتوبوس از آقای ظریف و دولت تدبیر و امید انتقاد می‌کنند و در کاری که تخصص‌اش را ندارند اظهار فضل می‌کنند و احترامی برای آقایان قائل نیستند.

البته این سخنان مجری آغا سخن جدیدی نیست، ملایان هم دوست ندارند که غیر ملایان در مورد دین و قرآن و شخصیت نورانی آن‌ها سخن بگویند، یا انتقاد کنند.
پزشکان ما هم در همین مایه‌ها هستند.

آیا تا بحال شده که در صف نانوایی یا درون تاکسی و مترو و اتوبوس شنیده باشید که مردم درباره انتگرال یا فیزیک کوانتمی یا جدول مندلیف بحث کنند.

مردم در مورد چیزهایی بحث می‌کنند که دستکم تجربه‌اش را دارند، دکتر‌های ما که فقط باندازه کافی وقت برای خرید و فروش پاساژ و خانه ویلایی دارند، نسخه‌‌های کلیشه‌ای‌شان را مردم از حفظند، و هر بز چرانی هم می‌داند چطور  سر امام حسین را تشنه لب قطع کند تا اشک صغری و کبری خانم را در آورد و مردم کوچه و بازار ما هم یاد گرفته‌اند که چگونه قرآن را به نفع خودشان تفسیر کنند.

در مورد دولت مردم آنقدر چوب تورم و گرانی و بی‌تدبیری و دروغ و وعده و فریبکاری را خورده‌اند که بتوانند در مورد اصحاب دولت نظر بدهند.

مشکل ما، مردم ما نیستند، مشکل ما بی‌سوادی و بی‌فرهنگی دولت‌مردان و ملایان ما هستند که با نابخردی‌های مکررشان ارزش خود و کارشان را پایین آورده‌اند.

طرح افزایش نرخ باروری و پیشگیری از کاهش رشد جمعیت

این روزها غم آخوندها و مجلس نشینان ما «طرح افزایش نرخ باروری و پیشگیری از کاهش رشد جمعیت» است و تصویب طرحی برای جرم شناختن «تمامی اقدامات به سقط جنین، عقیم سازی مانند وازکتومی، توزکتومی و هرگونه تبلیغات راجع به تحدید موالید و کاهش فرزندآوری»، البته چیز جدیدی نیست در مملکتی که مشتی گوساله رئیس و قانونگذار و مجلس نشین آن هستند و آنچه که خوب بلدند زور گفتن است و به زندان انداختن و سانسور و پارازیت و سرکوب، تا هر غلطی می‌خواهند بکنند و بیچاره ایران و آینده‌اش.

پیش‌تر در مورد «افزایش جمعیت، بیضه اسلام و خمینی (ل‌ع)» چیزکی نوشتیم، هدف این عمامه بسران فقط افزایش جمعیت مسلمانان است، بی آنکه در تدبیر امکانات و زندگی بهتر برای آنان باشند.
برخلاف شعارهایی که می‌دهند در نگرانی از پیر شدن جمعیت ایران، هدف اصلی شان تولید مثل سربازانی است برای روی مین رفتن و تروریسم و جنگ و تباهی.

اگر در ایران دارای وضعیت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی نسبتا قابل قبولی بودیم و یا شاهد تلاش برای بهینه کردن مدیریت کشور می‌بودیم، و به اندازه کافی برای جمعیت فعلی و مثلا بیست سال بعد دارای کار و مسکن ومدرسه و دانشگاه و بیمارستان و پارکینگ و غذا و پوشاک و ورزش و تفریح و هنر و کشاورزی و صنعت و غیره بودیم، و دارای برنامه‌ای مدون برای بهبود و پیشرفت و نوسازی در همه زمینه‌ها بودیم، و دارای برنامه‌ای مناسب برای بهبود زندگی سالمندان فعلی و آینده بودیم و در عمل نشان می‌دادیم که این توانمندی را داریم که این برنامه‌ها را اجرا کنیم، آن موقع می‌توانستیم بحث کنیم که آیا «زندگی بهتر، بچه کمتر» منطقی‌تر است یا «زرت و زرت بچه بساز و بینداز بیرون»، آیا واقعا باید نگران کاهش جمعیت جوان باشیم یا نه!

حتی در صورتی‌که کارشناسان گوناگون و مورد اعتماد ما به این اجماع می‌رسیدند که باید جمعیت را افزایش داد، راه حل چماق قانون نیست.

***

بد نیست بدانیم:
در حال حاضر ایران جمعیتی بیش از هفتاد و هفت میلیون نفردارد، که ۲۳ درصد آن زیر ۱۵ سال و ۳۱/۵ درصد بین شانزده تا بیست و نه سال و ۳۹/۵ درصد بین سی تا ۶۴ و ۱۵/۷ درصد بالای ۶۴ سال سن دارند.

برسد بدست روحانی دستمال بدست و اوباشش

آقای حسن روحانی پنج بار برایم پیامک فرستاده و «نوروزی سرشار از شادی و امید را» برایم آرزو کرده است، البته همه این پیامک‌ها را روز سیزدهم ارسال کرده یا شاید هم آن‌ها را داده دست لاک‌پشت‌ها که در این روز رسیده است.

بحرحال ما از اون دسته هالو‌ها نیستیم که با این دستمال‌ بدست گرفتن‌هایتان موضع‌مان عوض بشود.

نوروزی برای ما سرشار از شادی و امید است که شما و بالادست‌هایتان گورتان را گم کرده باشید یا شرتان را از سرمان کوتاه کرده باشیم!

مخلص مردم ایران - الف تهرونی

در سوگ سیزده بدر

نوروز را با در سوگ نوروز آغاز کردیم و با در سوگ سیزده بدر بپایان می‌بریم.

آخوندک احمد خاتمی «گره زدن سبزه» و «نحس دانستن عدد ۱۳» را «خرافات» دانسته و فرمودند که این مسائل «درشان ملت ایران نیست.» و «مردم ما شادی و غم خود را با شادی اهل بیت تنظیم می‌کنند» و «ضمن اینکه ایام نوروز را با سنت‌های خوب نوروزی می‌گذرانید انشاءالله حریم اهل بیت را به خصوص در روز ۱۳ فروردین که یک روز قبل از شهادت صدیقه طاهره است را حفظ کنید.»

اولا مرده شور این مردم شما را ببرند که غم و شادی خود را با اجانب ایران ستیز تنظیم می‌کنند.

به هر رو این نخستین باری نیست که این کاست نجس بطور علنی دشمنی خود را با آداب و رسوم و فرهنگ ایرانی‌ها ابراز می‌کنند.

سال‌ها پیش سیزده بدر را روز طبیعت نام نهادند تا بنوعی آن روز و اصرار مردم در برپایی شادی و شادی در طبیعت را به نفع خود مصادره کنند، و زهی خیال باطل.

نحسی این روز دیدن نیروهای نظامی رژیم است در طبیعت که بدر می‌شوند، و دیر و زود دارد، سوخت و سوز ندارد!

کاروان مرگ بار دیگر جنایت آفرید

به نقل از رادیو فردا:
 «واژﮔﻮﻧﯽ اﺗﻮﺑﻮس ﺣﺎﻣﻞ راﻫﯿﺎن ﻧﻮر در استان خوزستان دستکم ۶ کشته  و شماری مجروح برجای گذاشت.
ﺳﺮھﻨﮓ ھﻤﺎﯾﻮن اﺳﻔﻨﺪی، رئیس اداره تصادفات پلیس راه گفته است که  این اتوبوس  از زرند کرمان برای بازدید از مناطق جنگی عازم خوزستان بود که بعد از ظهر سه شنبه  در ۱۵ کیلومتری خط مرزی طلائیه واژگون شد.»
کاروان راهیان مرگ چند بار دیگر و چند نفر دیگر را باید به کام مرگ فرو برد تا مقامات ما فکری به حالش کنند. اما برای جنایت‌های بسیار کاروان راهیان نور کمپینی ایجاد نمی‌شود، آنچنان که برای پنج پاسدار مرزبانی که حتی عرضه پاسداری از خودشان را نداشتند چه برسد به مرزهای ایران،
و
می‌دانید چرا کمپین و گردهمایی برای کشته شدگان حوادث مکرر راهیان نور ایجاد نمی‌شود و میلیون‌های لایک‌کن فیسبوکی هموطن بی‌صدا از کنار آن می‌گذرند، چون موضوعی است که به دنیای مبارزات بی‌خطر تعلق ندارد!

کروبی هم برود گم شود

آشیخ مهدی کروبی در دیدار نوروزی امسالش فرموده است:
آن چیزی که مرا خیلی عذاب می دهد این است که آیندگان و تاریخ چه قضاوتی درباره ما خواهند کرد؟ و اینکه سوال کنند چه عاملی باعث این همه انحراف در انقلاب شد٬ در حالی که بنیانگذار آن نظام یک مرجع تقلید فیلسوف و عارف بود و توانست با نفوذ معنویش انقلاب را پیروز کند
شکی نیست که آقای کروبی سال‌ها در خدمت و همسفره رژیم جهل و جور و جنایت بودند و از منافع آن خود و خانواده بسی بهره‌مند، اما اعتراضات ایشان در برابر مدیریت نابخردانه خامنه‌ای و اصحابش و تقلب‌های انتخاباتی و ایستادگی در برابر فشار رژیم را همواره ستوده‌ام و ما ملتی هستیم که بآسانی می‌بخشیم، اما هر چیزی هم حد و حسابی دارد.
در نوروز امسال بخاطر چرندیاتی که فرمودند و در بالا مطالعه نمودید در سایت بالاترین پیامی فرستادم که امیدوارم ایشان و دوستدارانشان مطالعه نمایند:
خواستم بخاطر نوروز و در حصر بودن ایشان و غم و غصه خانواده محترمشان چیزی ننویسم، اما جفنگ گویی شیخ در تعریف از خمینی جلاد احمق مستبد نگذاشت که ساکت گذر کنم. 
این مرتیکه هم با آن سابقه طولانی همکاری با رژیم جهل و جنایت غلط می‌کند که رهبر جنبش آزادیخواهی باشد! 
و یک موضوع دیگر: 
می‌گویند که اینان نمی‌توانند از سیاست‌های نادرست و جنایت‌های پیشین انتقاد کنند زیرا جانشان بخطر می‌افتد ولی شما مطمئن باشید دلشان با جنبش آزادیخواهی و دموکراسی طلب است!  
می‌گوییم که دستکم نمی‌توانند لال شوند و اون زبان زهرماری‌شان را به حرکت در نیاورند؟
توصیه می‌کنم نوشته یار غار ایشان جناب آقای مجتبی واحدی نیز مطالعه شود:
استاد کروبی ! آیا نمی دانید چرا اینطور شد؟

اعدام یکی از گروگان‌ها و محکومیت جمهوری اسلامی

به گزارش رادیو فردا جیش‌العدل در اعلامیه‌ای که روز یکشنبه، سوم فروردین، در وبلاگ و توئیتر خود منتشر کرده، گفته است که «پاسدار گروهبان یکم جمشید دانایی‌فر» را «در راستای اعلام قبلی سازمان مبنی بر قصاص خون شهید علی نارویی به دار آویخته» است.

وزارت کشور این خبر را تایید نکرده، انگار که با تایید نکردن می‌تواند فرد یاد شده را از مرگ برهاند.

حسینعلی اﻣﯿﺮی، ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎم وزارت کشور ایران و علی عبدالهی، معاون امنیتی این وزارتخانه گفته‌اند نمی‌توانند خبر اعدام  یکی از مرزبانان اسیر ایرانی را توسط جیش‌العدل تایید کنند.
به گزارش خبرگزاری ایسنا، این مقام‌های وزارت کشور ایران افزوده‌اند: «اگر چنین چیزی صحت داشت، آنها از آن مطلع می‌شدند و  این پنج سرباز سلامت هستند».

با گروگان گیری چه باید کرد؟
اگر در یک کشور متمدن متعهد به قانون و احترام به حقوق اساسی شهروندانش فردی به گروگان گرفته شود، اولین کار برآورده کردن خواسته گروگان‌ها و آزادی فرد به گروگان گرفته شده است که هیچ چیز ارزشی بالاتر از جان انسان‌ها ندارد، پس از آزادی گروگان می‌توان اهتمام به دستگیری گروگان‌گیرها و مجازات عادلانه آن‌ها همت گذاشت.

در ایران تحت حکومت ملا‌ها چه باید کرد؟
اینجا موضوع فرق دارد، گروگان‌گیرها از حق مسلم خود برای مبارزه استفاده می‌کنند و جمهوری اسلامی، آقای خامنه‌ای و دولت روحانی مسئول هر قطره خونی که این میان ریخته شود است.

جمهوری اسلامی رژیمی مستبد است و برایش آنچه مهم و اولی است حفظ حاکمیت خودش است و آنچه به آسانی از آن گذر می‌کند جان مردم است.

معضل جیش‌العدل را رفتار تبعیض‌آمیز رژیم و سیاست‌های غلط و ملاهای شیعه بوجود آوردند و رشد دادند، و چاره کار نه تن به خواسته گروگان‌گیرها دادن است که این ماجرا باز تکرار خواهد شد، چاره کار در اینجا، استعفای دولت، انتخابات آزاد و روی کار آمدن دولتی مردمی، مستقل، آزادیخواه، دموکراسی طلب، و سکولار است.

من مبارزه مسلحانه را تایید نمی‌کنم، اما این را حق همه مردم ایران می‌دانم که هر موقع که اراده کنند بر علیه رژیمی تا دندان مسلح و جنایتکار و تروریست دست به اسلحه برند.

معتقدم مبارزه مسلحانه باید آخرین گزینه روی میز باشد و پس از گفتگو و تلاش از راه‌های مسلمت آمیز بکار گرفته شود که متاسفانه جمهوری اسلامی این روش‌ها را بر روی بسیاری از گروه‌ها و افراد دگر اندیش نا خودی بسته است.
 از یک‌سو نه اجازه می‌دهد احزاب و تشکل‌های منتقد آزاد باشند و به آزادی فعالیت کنند، نه اجازه فعالیت روزنامه‌های مستقل و آزادیخواه را می‌دهد، نه تن به رفرندام و همه پرسی می‌دهد و نه اجازه راهپیمایی و گردهمایی مخالفان می‌دهد و از دیگر سو با شقاوت و بی‌رحمی با منتقدان و مخالفانش برخورد می‌کند و هنوز خیابان‌های تهران آغشته از یاد خون‌های کسانی است که به تقلب انتخابات اعتراض داشتند.

***
در حاشیه:
سرباز وظیفه یا پاسدار گروهبان یکم؟!

***

به نقل از فیسبوک آقای محمد مصطفایی
در اطلاعیه این سازمان [جیش‌العدل] آمده است که جمشید دانایی فر در واکنش به مرگ جوانی اهل سنت به نام علی نارویی به دار آویخته شده است. اما علی نارویی کیست؟
خبرگزاری هرانا:
صدیق نارویی برادر این زندانی سیاسی : «علی نارویی در برج ۲ سال ۱۳۶۸ بدنیا آمده بود و سال ۱۳۸۴ بخاطر اینکه سال قبلش یک بار به ملاقات من در پاکستان آمده بود بازداشت شد.» 
 «علی نارویی در زیر شکنجه‌های وزارت اطلاعات دچار شکستگی فک وبینی می‌شود و چندین بار پدرم به مسئولین دادگاه و اطلاعات مراجعه می‌کند و تقاضا می‌کند که اجازه دهند با هزینه شخصی وی را درمان کنیم که چنین اجازه‌ای صادر نشد. تنها جرمش رابطه خانوادگی با من بوده است.» 
 «برادرم در دادگاه وکیل نداشت و ما هم از لحاظ مالی نمی‌توانستیم وکیل بگیریم.» 
«بر روی جسد برادرم آثار کبودی و شکنجه دیده می‌شد. چند روز قبل از این اتفاق (مرگ علی نارویی) خانواده‌مان به ملاقاتش رفتند، ولی ملاقات حضوری ندادند.» 
صدیق نارویی در پاسخ این سئوال که آیا ممکن است که بدلیل بیماری فوت کرده باشند گفت: «بیماری برادرم آنقدر شدید نبود که بخاطر آن فوت کند.»

دمی هوای تازه

این روزها در شهر ما تهران خبری از ترافیک سرسام‌آور و دود و دم و آلودگی نیست.
معلوم نیست این همه ماشین کجا هستند، اما هرجا که هستند، باشد که همیشه آنجا باشند تا تهران نفسی بکشد و تهرونی دلش بیاد روزهایی که تهران اسیر و بیمار سیاست‌های نادرست ولایت فقیه نشده بود، شاد باشد!

۷ میلیون دلار خسارت بابت جنایات رژیم

«براساس حکم یک قاضی دادگاه اونتاریو در کانادا، بیش از ۷ میلیون دلار از دارایی های ایران در کانادا توقیف خواهد شد تا به عنوان غرامت به قربانیان تروریسم آن دسته از گروه های شبه نظامی پرداخت شود، که ادعا شده از سوی ایران حمایت مالی شده اند.
اعضای خانواده قربانیان حمله های تروریستی، گروگان های آمریکایی که در بیروت به اسارت گرفته شده بودند، و دندانپزشکی که در حمله انتحاری و انفجار بمب در سال ١٩٩٧ در اورشلیم دچار سوختگی شدید شده بود، از جمله شاکیان و در نتیجه دریافت کننده های احتمالی غرامت مالی خواهند بود.» منبع صدای آمریکا

بد نیست اشاره شود که این بمب‌گذاری در زمان دولت خاتمی انجام شده است و بد نیست اشاره شود که هنوز آمران و عاملان قتل‌های زنجیره‌ای که در زمان قدرت و دولت اصلاح‌طلبان انجام شده به مجازات نرسیده‌اند و مورد لطف و عنایت رژیم بوده و هستند.

ویرایشگران معلوم‌الحال صفحه «قتل‌های زنجیره‌ای ایران» ویکیپدیا توضیح داده‌اند:
 «بسیاری بر این باورند که قتل‌ها، به منظور ایجاد مانع برای تلاش محمد خاتمی و اصلاح‌طلبان و حامیانش، برای ایجاد فضای باز سیاسی و فرهنگی و برقراری آزادی بیان در کشور صورت گرفته‌اند»!
البته روشن نیست این «بسیاری» چند نفرند و اصولا چه کسانی هستند، و معلوم نیست چرا قاتلان برای ایجاد مانع تراشیدن سر راه محمد خاتمی و اصلاح‌طلبان و حامیانشان دست به قتل و آزار خود اصلاح‌طلبان نزده‌اند و دشمنان و منتقدان رژیم و اینان را نشانه گرفته‌اند.

می‌گویند که خاتمی- البته تحت فشار کسانی که برای تغییر به او رای داده بودند -  تیم ویژه‌ای با حضور علی یونسی«یکی از جنایتکاران امنیتی» مسئول پیگیری قتل‌ها می‌کند و  این تیم پس از یک ماه تحقیق، دست‌داشتن مقامات بلند پایهٔ وزارت اطلاعات در قتل‌ها را اعلام می‌کند، اما برای اینکه بدانید آقای خاتمی کیست یا چیست، وزیر اطلاعات مجرم فقط لطف می‌کنند و استعفا می‌دهد و لابد هنوز هم حقوق و مزایای خود را دارد.
پای دیگر آمران هم هیچگاه به صحنه دادگاه کشیده نمی‌شود. یکی از متهمان ظاهرا خودکشی می‌کند و دیگران ظاهرا به مجازات‌هایی نه متناسب با رفتار جنایتکارانه‌شان محکوم می‌شوند که احتمالا هیچوقت به مرحله اجرا نمی‌رسد.

موضوع آنگونه که اصلاح‌طلبان ادعا می‌کنند این نیست که آقای خاتمی توان معرفی و مجازات عاملان اصلی را نداشت، موضوع این است در موضوعی چنین حساس کمترین کاری که یک انسان، وقتی قادر به انجام وظیفه انسانی‌اش نیست، باید انجام دهد این است که استعفا بدهد، نمی‌گویم آن بیست میلیون مردمی را که پشتش بودند برای اجرای عدالت به خیابان فراخواند، فقط می‌گویم که انسانیت حکم می‌کرد که استعفا دهد، اما آیا این جانوران انسان هستند؟
خاتمی خودش می‌گوید که تدارکچی ساده مقام عظما بوده و هست، و می‌پذیرم که حقیقت را گفتن هم شجاعت می‌خواهد، اما بیشرم‌تر از خاتمی جانورانی هستند که برای کسب قدرت از او حمایت می‌کند.

۷ میلیون دلار 
باری، برگردیم سر این هفت میلیون دلار و خسارات بیشتری که در کمین جمهوری اسلامی است، موضوع این نیست خواستار این شویم که این جریمه را از جیب آقای خاتمی یا آقای خامنه‌ای یا دیگر اصولگرایان و اصلاح‌طلبان کسر کنند، اینان هست و نیستشان بیت‌المال مردم است، آنقدر کون گشاد هم هستند که نمی‌شود ازشان انتظار داشت تا با بیل زدن این خسارت‌ها را جبران کنند.

این پول از دست ما رفته است، نگذاریم همچنان شیادان بر ما حکومت کنند و سرمایه ملی ما را به یغما برند و حیف و میل کنند! 

مسابقه تلویزیونی Face Off و مسابقه مسابقه سازی

فیس‌ آف Face Off نام یک مسابقه تلویزیونی واقع‌نما است ساخت آمریکا محصول 2011 به بعد.

کمپینی برای نکشتن - سلاح‌های آتشین

یشنهاد ایجاد کمپینی جهانی برای نکشتن نمی‌تواند مورد پذیرش انسان‌های متمدن واقع نگردد، مشکل بزرگ در این راه تبلیغ و آگاهی رسانی به زبان‌های مختلف و مردم همه کشورها و نیز آزادی فعالیت برای چنین کارزار سترگی است.

شاید روزی با پیشرفت دانش و سطح زندگی بشر اسلحه‌ها را فقط در موزه‌ها مشاهده کرد، اما ما نیز در حد توان و بضاعت خود وظیفه داریم که جلوی شلیک گلوله‌ها و کشتن انسان‌ها را بگیرم.

هدف اول این کمپین جمع‌آوری سلاح‌های آتشین است که در این نوشته به آن می‌پردازیم. در این نوشته سعی شده پیشنهادی ارائه شود که برای کسانی که داشتن اسلحه را الزامی می‌دانند قابل قبول باشد، تا نظر و پیشنهاد شما در تکمیل این کمپین چه باشد.

فایده و منطق استفاده از اسلحه چیست؟
پاسخ‌ها به این پرسش را می‌توان به سه دسته قابل قبول و غیر قابل قبول و تجاری تقسیم کرد:

پاسخ‌های منطقی و قابل قبول برای اسلحه در دست داشتن:
  • برای حفظ و دفاع از خود و خانه و خانواده‌
  • برای دفاع از کشور
  • برای پاسداشت محل کار
  • برای امنیت شهر و کشور

پاسخ‌های شاید منطقی اما غیر قابل قبول:
  • برای کشتن شورشیان
  • برای کشتن قانون شکنان
  • برای کشتن دشمنان
  • برای کشتن منتقدان، مخالفان، مرتدان و بی‌خدایان و همه دگراندیشان
  • برای کشتن قاتلان 
  • برای کشتن قاچاقچیان
  • برای حفظ مقام و قدرت

پاسخ تجاری:
  • تجارت پرسود تولید و توزیع اسلحه

پیشنهاد ما چیست
با توجه به فناوری‌های روز و امکانات موجود و پیشرفت‌های آتی می‌توان به جای اسلحه‌های مرگبار، اسلحله‌های بی‌حس کننده و اسلحله‌های بیهوش کننده و اسلحه‌های آرام‌بخش تولید کرد و با فشار از پایین و دستور از بالا تمامی اسلحله‌های موجود را جمع‌آوری و منهدم کرد و با اسلحه‌های جدید تعویض کرد.
شکی نیست که این کار زمان‌بر است، اما نشد ندارد اگر اراده اکثریت یا جماعتی فعال پشت آن باشد.

امروزه همه کشورها نیاز به ارتباط و داد و ستد با دیگران دارند و علاوه بر همه فواید آن، این روابط نقطه ضعف نیز بحساب می‌آید و از این طریق می‌توان کسانی را مایل نیستند داوطلبانه گامی انسانی بردارند مجبور به این کار کرد.

کارایی سلاح‌های بدون کشتن
برای دفاع از خود و خانه و خانواده‌ و محل کار و کشور نیازی به کشتن نیست، می‌شود مهاجمان را بطور موقت بیهوش یا بی‌حس کرد و دست و پا بسته برای مجازات تسلیم مقامات ذی‌ربط داد.

در جنگ‌ها نیز می‌شود بجای استفاده از تانک‌ها و موشک‌هایی که در خدمت کشتار و نابودی هستند، از گازهای بی‌خطر فلج‌کننده موقت، و امواجی که خودروها را از کار می‌اندازند بهره جست. سربازان هم بجای کشتار انسان‌ها آن‌ها را بیهوش کنند. در هر صورت پرهیز از جنگ اولی‌تر است.

در مورد شورشیان پرتاب گازهای آرام‌بخش و خنده‌آور در درجه اول توصیه می‌شود و در صورت نیاز استفاده از اسلحله‌های بیهوش‌ و فلج کننده موضعی و موقت، که خود این نوع رفتار بشر دوستانه از تشدید شورش‌ها در آینده می‌کاهد.

در مورد منتقدان و مخالفان و دگراندیشان و معتقدان به دیگر مذاهب یا عقاید، واقعیت این است که با کشتار، زندان، شکنجه و آزار و اذیت فقط می‌توانید آنها و عقایدشان را تکثیر و بر دشمنان خود بیفزایید. داشتن اسلحه آتشین بر وخامت اوضاع و تیرگی آینده شما می‌افزاید.

 استفاده از سلاح‌های بی‌حس و بیهوش کننده بدون آنکه نیاز به کشتن باشد می‌تواند مقام و موقعیت شما را حفظ کند و دشمنانتان را بهراساند؛ در هر صورت چاره واقعی تغییر در اندیشه و طرز نگاه شما و مدیریت کارآمد و پرهیز از استبداد است.

تولید و توزیع‌کنندگان نیز ضرری نخواهند دید، فقط تغییراتی در کالایشان بوجود خواهد آمد و احتمالا شب‌ها کمتر کابوس خواهند دید و روز موعود نیز با وجدان آسوده‌تری دنیا را ترک خواهند گفت.

تسلیحات اتمی
موضوع برچیدن و کاستن تسلیحات اتمی با همه پیشرفت‌ها همچنان معضلی جهانی است، آیا می‌شود در موضوعی مشابه، اما کوچکتر و در دسترس‌تر موفق شد؟ پاسخ بستگی به این دارد که چه تن‌ها ما بشوند!

نه به اعدام
سال‌هاست که کمپین نه به اعدام  کم و بیش فعالیت می‌کند. کمپین نه به اعدام بخشی کوچکی از کمپین برای نکشتن است.
باید یادآور شد که هدف کمپین نه به اعدام، مجازات نکردن قاتلان یا قاچاقچیان مواد مرگ آور نیست، مسئله چهار چیز است:
  • یک: تجربه ثابت کرده است که اعدام نمی‌تواند جلوی قتل یا قاچاق را بگیرد، اما بالابردن سطح دانش و رفاه می‌تواند.
  • دو: اعدام قاتل تکرار همان عمل زشت است از سوی مجریان قانون، اینکه  کسی را که می‌کشد بکشند، سقوط به آدمکشی است. بیاد بیاورید که هیچ حیوانی همنوع خود را اعدام نمی‌کند.
  • سه: شان و منزلت و ارزش انسان‌.
  • چهار: احتمال وجود مدارک نادرست، فشار بر روی متهم، اشتباه قاضی و هیئت منصفه، شتاب در کار دادگاه، و مهم‌تر از هم نگرش نادرست قانون و تفاوت بینش انسان نسبت به گناه و جرم و مجازات در گذشته، حال و آینده!  

در آینده به دیگر اهداف کمپین برای نکشتن اشاره خواهیم کرد.

 کمپین برای نکشتن
از دوستان، همشهریان، هموطنان، مردم و مدیران و سران تمامی کشورهای این کره خاکی می‌خواهیم که برای نکشتن گام موثرتری بردارند و به اجرا در آوردن اهداف و پیشنهادات کمپین برای نکشتن یکی از این گام‌هاست.

کارزار
می‌توانیم بجای واژه فرنگی کمپین واژه کارزار را بکار بریم، اما مهم‌تر از بازی با واژه‌ها وارد کارزار شدن است!

چهارشنبه سوری رژیم سوز

رژیم میلیون‌ها دلار -(از دلارهای آزاد شده)- را هزینه کرده برای کاستن از آتش سوزی و تق و توق در کردن این شب، تا جایی که توانسته تبلیغ کرده، تهدید کرده، خط و نشان کشیده، به التماس افتاده و بهترین فیلم‌های هالیوودی سرقتی را از صدا و سیمای لجنی‌اش قرار است امروز نمایش دهد، اما همه بی‌فایده!

چند ساعت دیگر تق و توق‌ها به هوا می‌روند و آتش‌ها روشن و آتش بازی تاریکی شب و تاریکی رژیم را نشانه.

کاری که رژیم مانده است بکند، این است که بروند کنج پستوها و قرآن و هرچه دعای رفع بلا بلدند را بخوانند بلکه این شب وحشت‌ناک بگذرد و روز بعد باشند که به جنایت و فسادشان و تق و توق و آتش زدنشان ادامه دهند.

زردی من از تو، سرخی تو از من!

تحریم انتخابات و بازی اتمی جمهوری اسلامی ایران

یکی از مهم‌ترین دلایلی که اینبار حافظان نظام برای شرکت در انتخابات مطرح می‌کردند، گریز از تحریم‌هایی بود که اقتصاد ایران را به مرز فلاکت رسانده بود.

اینان ادعا می‌کردند که با انتخاب روحانی و عدم انتخاب جلیلی دولت معتدل‌تری سرکار می‌آید که در مورد جاه‌طلبی اتمی نظام کوتاه می‌آید و نیز می‌شود امیدوار بود که فضای سیاسی کشور باز شود.

اینان یا شناختی به ذات جمهوری اسلامی ندارند یا خود عناصری دور افتاده از جمهوری اسلامی هستند که حیاتشان با حیات جمهوری اسلامی و برگشت به پیکر مادرشان گره خورده است.

حقیقت این است که جمهوری اسلامی در تدارک ساخت بمب اتمی است و همه پنهان‌کاری‌هایش و افشا شدن‌ها نشان از این واقعیت دارد. نکته مهم این است که هیچگاه جمهوری اسلامی این هدف خود را کنار ننهاده، چه در زمان احمدی‌نژاد و چه در زمان خاتمی، اما همیشه اهل مذاکره و فریبکاری به منظور وقت کشی بوده است.

فشار کمر شکن تحریم‌ها نه بر گرده مردم، که بر ستون نظام چنان تاثیری گذاشت که تصمیم به کوتاه آمدن تاکتیکی گرفتند، مذاکرات در این خصوص پیش از انتخابات آغاز شد و فرق چندانی نداشت که برنده انتخابات روحانی باشد یا جلیلی، آن‌ها آماده مذاکره و قبول شروط بودند تا کمی جان بگیرند.
متاسفانه فراخوان به شرکت در انتخابات فراخوان به ممانعت از سقوط نزدیک رژیم بود.

سه پرسش مطرح است:
پرسش اول: آیا پیروزی روحانی باعث شد یا می‌شود که تحریم‌ها برداشته شوند و وضعیت اقتصاد سر و سامانی یابد؟
همانطور که گفته شد در اثر فشار تحریم‌ها و پیش از انتخابات کذایی رژیم مجبور به سازش در مقابل غرب شد و برچیدن تحریم و دوستی آبکی با غرب هیچ ربطی به روحانی یا ظریف ندارد و این پرسش در اصل نادرست است.

حقیقت این است که وضعیت فلاکت‌بار اقتصادی هرچند اندکی متاثر از تحریم‌هاست، اما مسبب اصلی سیاست‌های غلط رژیم، ظهور مافیای اقتصادی و رانت‌خواران عظیم‌الجثه هستند که در قدرت سهیم هستند و در این زمینه هم فرق چندانی وجود ندارد که جلیلی رئیس باشد یا روحانی چون جمهوری اسلامی شاخه‌ای را که روی آن ایستاده نمی‌برد.

تحریم‌ها بطور موقت برداشته می‌شوند و بار دیگر و بیش از گذشته تحریم‌های بیش‌تری وضع می‌شود. به این خبر نگاهی بیندازید: «یک مقام وزارت خارجه آمريکا می گوید تلاش ايران برای دستيابی به اقلام ممنوعه هسته ای و موشکی ادامه دارد»، جمهوری اسلامی به بمب اتمی نیاز دارد، تا جمهوری اسلامی هست، تحریم‌ها و خطر جنگ و نابودی ایران وجود دارد، تغییر دولت‌ها و اینکه دولتی اصلاح‌طلب باشد یا اصولگرا یا میان این‌دو فقط حرکت به سوی نابودی را کندتر یا تندتر می‌کند، اما متوقف نمی‌کند.

پرسش دوم: آیا انتخاب روحانی فضای سیاسی را باز می‌کند؟
بهتر است که ابتدا بپرسیم قرار است که فضا برای چه کسانی باز می‌شود، برای سلطنت‌طلبان، برای سکولارها، برای بهایی‌یان، برای مجاهدین خلق، برای روزنامه‌نگاران مستقل، یا فقط برای اصلاح‌طلبان اخته شده؟

باز هیچ فرقی بین روحانی و جلیلی وجود ندارد، و کسی نمی‌تواند انکار کند که جلیلی نمی‌تواند یا نمی‌خواهد که فضای را اندکی برای این جماعت اخته شده باز نکند به شرطی که نظام آشفته نشود، و همانطور که تا کنون روحانی نشان داده آزاد شدن فضای واقعی سیاسی یعنی کشک!

نکته اول:  واقعیت این است که هیچ دولتی سیاه یکدست نیست و جمهوری اسلامی به یقین می‌خواهد که هم وضعیت اقتصادی و معیشت مردم بهبودی یابد و هم اینترنت و ماهواره‌ و رسانه‌ها آزاد باشند، البته بشرطی که مشکلی برای نظام پیش نیاید و البته که اگر عرضه و سواد و توان این کارها را داشته باشند.

نکته دوم: واقعیت این است که بین دولتی که روحانی تشکیل داده و دولتی که مثلا قالیباف یا جلیلی یا رضایی تشکیل بدهند اختلاف وجود دارد، اما تا در عمل تشکیل نشوند نمی‌شود به یقین گفت کدام از کدام بهتر است یا بهتر عمل می‌کند.
نکته مهم این است که هر دولتی باید در چهارچوب نظام و قوانین آن حرکت کند، مهم نیست خاتمی باشد یا احمدی‌نژاد، اما من نیز معتقدم که یک شخص یا شخصیت تا حدی می‌تواند در همین محدویت‌ها  بهتر عمل کند، اما تا چه حد؟ و این بهتر بودن به نفع کیست، و آیا بهتر از این که با شک و گمان کار را پیش ببریم که شاید روحانی بهتر از احمدی‌نژاد باشد، بهتر نیست که دولتی سکولار و مترققی و آزادیخواه متعهد به قوانین جهانی و حقوق بشری سرکار بیاوریم یا بجای آنکه نیروی خود در چهارچوب نظام تحلیل بریم بر سرنگونی آن همت کنیم.

نکته سوم: دولت خاتمی به هیچ وجه دولت کارآمدی نبود، نه در زمینه اقتصادی نه در زمینه سیاسی و نه اجتماعی، ولی در مقابل گندکاری‌های دولت احمدی‌نژاد -که می‌شود به قدرت رسیدن آن را نیز به گردن دولت خاتمی بیندازیم - نمره بهتری می‌گیرد، اما این نمره بهتر به نفع ما یا آزادی و عدالت و حقوق بشر نبوده و نیست، مدیریت بهتر خاتمی به نفع نظام جنایتکار جمهوری اسلامی و حفظ و استمرار آن است.

پرسش سوم: چه باید کرد؟
تحریم انتخابات که به معنای بی‌تفاوتی و بی‌حرکتی نیست، حضور در خیابان‌ها، افشای اصلاح‌طلبان حکومتی، مغتنم شردن فرصت‌های بسیاری که این رژیم در اثر ندانم‌کاری‌هایش در اختیار ما قرار می‌دهد، و...

نه به اعدام و گزارش تازه احمد شهید از وضعیت حقوق بشر در ایران

سی و چند سال است که با عنایت به مذهب شیعه و فرمان ملاهای جنایتکار طناب‌های دار در ایران زمین برپا و برجاست.
می‌پرسیم‌شان آیا این همه اعدام از تعداد بزهکاران و مخالفان شما کاستند که هنوز مصرید در این کار؟

بی‌شرمان حتی سرشان را بزیر نمی‌افکنند، می‌گویند اسلام دین خداست و خدا چنین فرمان داده است!

سخن دیگری نداریم، یا خدای شما ابله است یا مردم ایران ابلهند که هنوز اجازه می‌دهند که شما خدا چرخانشان باشید!

***

برویم ابتدا سراغ گزارش احمد شهید و سپس بپردازیم به دروغ‌پردازی‌ها و چرندیات علی لاریجانی یکی از چهار برادر دزد و جنایتکار:

این گزارش می‌گوید که گمان می‌رود ۶۸۷ نفر در سال ۲۰۱۳ میلادی اعدام شده‌اند (رقم رسمی اعلام شده از سوی ایران ۳۶۹ نفر است) که ۱۶۵ مورد بیشتر از سال قبل است.

در گزارش احمد شهید آمده است  که در ۱۴ ژانویه ۲۰۱۴ در ایران ۸۹۵ زندانی عقیدتی و سیاسی وجود داشته که  ۳۷۹ تن از آنان فعال سیاسی، ۲۹۲ تن زندانی دینی و ۹۲ نفر مدافع حقوق بشر (شامل ۵۰ فعال حقوق قومیتی) و ۷۱ فعال شهروندی، ۳۷ روزنامه نگار و وب نویس و  ۲۴ فعال دانشجویی اند. همه مصاحبه شودگان از بدرفتاری و آزار غیرقانونی حکایت دارند و به صورت مکرر از موارد بازداشت های خودسرانه  خبر داده اند.

در بخش دیگری از گزارش خود به زندانیانی از میان «اقلیت‌ها» می‌پردازد و می‌گوید تا سوم ژانویه سال ۲۰۱۴ میلادی، حداقل ۳۰۷ نفر از آنها -از جمله ۱۳۶ بهایی، ۹۰ سنی، ۵۰ شهروند مسیحی، ۱۹ درویش و دو زرتشتی- در زندان بودند.

بدرفتاری  و شکنجه و آزار زندانیان، تنگی جا (ظرفیت زندان های ایران هم اکنون ۱۱۳ هزار نفر است اما تعداد زندانیان به ۲۰۴ هزار نفر می‌رسد. در سال ۱۹۹۳ این تعداد ۱۰۱ هزار و ۸۰۱ نفر بوده است)، زندان انفرادی از چند روز تا بیش از ۹ ماه، بستن چشم، از جمله ناروایی‌هایی‌ست که حقوق زندانیان را نقض کرده است.

۹۰  درصد از زندانیان پیشین از تحمل آزارهای روانی، مانند سلول انفرادی، اعدام های ساختگی، تهدید به مرگ، آزارهای جنسی، تهدید اعضای خانواده، توهین ها و دشنام های زشت، تهدید به تجاوزجنسی، و شکنجه های دیگر حکایت کرده اند.
منبع: رادیو فردا، صدای آمریکا

آقای علی لاریجانی می‌گوید:
« محمدرضا شاه به زیارت خانه خدا می‌رفت اما در عمل ریشه دین را می‌زد و با سازمان ساواک‌، انقلابیون را به شهادت می‌رسانند و با انواع شکنجه‌ها با آنها مواجه می‌شد.» 
«آخر این چه ارزش جهانی است که کشورهای غربی در زمان شاه دیکتاتور چشم خود را بر کثافت‌کاری و فساد و ظلم و شکنجه‌های مالیخولیایی رضا شاه بستند تا این رژیم با عوامل فاسد خود مواد مخدر در کشور رواج دهد اما امروز که نظام اسلامی حکومت مردم سالار در کشور محقق نموده و همگان در سطح جهانی مبارزه ایران و مواد مخدر را ستایش می‌کنند توسط سازمان ملل که باید عوامل آرامش و صلح در جهان باشد ارزشهای واقعی به سخره گرفته می‌شود و ایران به دلیل مبارزه با قاچاقچیان و اعدام آنان مورد اهانت قرار می‌گیرد.» 
«آیا دفاع از قاچاقچیان مواد مخدر ارزش جهانی است؟ واقعا خجالت آور است. کدام ارزش انسانی مشترک درباره اعدام قاچاقیان مطلبی گفته است که دبیرکل سازمان ملل را اینگونه به زیاد حرف زدن وا داشته است.»
دو کلمه حرف حساب با این اوباشان
یک:
محمدرضا شاه ریشه دین را نزد و این جمهوری اسلامی است که ریشه دین را زده است و این جمهوری اسلامی است که شکنجه و قتل و زندان آزادیخواهان و دگراندیشان را به حدی رسانده که رژیم شاه را رو سفید کرده است.

دو: 
رژیم شاه بارها مورد نکوهش و انتقاد ارزش‌های جهانی قرار گرفت و یکی از دلایل سقوط شاه نیز گوش فرمانی شاه و باز کردن فضای سیاسی بود که منجر به قدرت رسیدن جنایتکاران جمهوری اسلامی شد.

سه:
شاه و پدرش مروج مواد مخدر نبودند، اما پاسداران جمهوری اسلامی مروج مواد مخدر و بسیاری فساد‌های دیگر هستند و این چهار برادر بی‌نصیب از این منافع جنایتکارانه نیستند.

چهار:
جمهوری اسلامی ایران به دلیل مبارزه با قاچاقچیان و اعدام آنان مورد اهانت قرار نگرفته است، مورد انتقاد قرار گرفته‌اند در کنار دیگر موضوعات ضد حقوق بشری‌اش و علی لاریجانی خیال می کند زرنگ تشریف دارد که بر موضوعات دیگر چشم می‌بندد.

اما مبارزه جمهوری اسلامی با قاچاقچیان یعنی کشک، جمهوری اسلامی فقط بلد است خرده پایان این صنف را مورد اذیت و آزار قرار دهد و اعدام کند، بزرگانشان که در حمایت و شراکت با بزرگان جمهوری اسلامی سابقه سی و چند ساله دارند.

اینکه پس از سی و چند سال اعدام و شکنجه مواد مخدر در ایران مثل آب نبات یافت و مصرف می‌شود، فقط می‌تواند به این معنا باشد که اراده‌ای برای حل و فصل این مسئله وجود ندارد و مبارزه جمهوری اسلامی با قاچاقچیان یعنی کشک!

امروزه بسیاری بر این مسئله واقف شده‌اند که دادگاه‌های جمهوری اسلامی بیدادگاه است و قاضی‌ها عموما احمق و نادان و فرصت‌طلب و جنایتکار هستند و حمایت از احکام چنین دادگاه‌هایی ناصواب و بزهکارانه است، وای و فغان ز آن‌جا که حکم اعدام از چنین بیدادگاه‌هایی صادر شود.

اعدام انسان‌ها حتی اگر گناهکار باشند روشی وحشیانه و قرون وسطایی است و در هر رژیم و کشوری محکوم است.

جالب است که شما هیچ حیوانی را نمی‌توانید نام ببرید که همنوعش را اعدام کند، و این رفتار جنایتکارانه که خوشبختانه از تعداد و باور به آن روز بروز کاسته شده را فقط در برخی کشورها  از جمله جمهوری اسلامی ایران که همیشه در جدول منفی‌ها رتبه بالا را دارد می‌توان مشاهده کرد
. تاسف اینجاست که اگر دیگر کشورها این عملشان را به اجبار و ناگریزی توجیه می‌کنند، جمهوری اسلامی و قضات و ملایانش با افتخار از آن یاد می‌کنند.

نکته مهم اینجاست که با وجود سال‌ها شکنجه و آزار و اذیت و اعدام بزهکاران ـ بزهکاران بزعم جمهوری اسلامی ـ نه فقط از تعداد اینان کم نشده که بسیار افزایش نیز یافته‌اند.

آیا وقت آن نرسیده است که بجای اعدام، اقتصاد و سیاست و مدیریت کشور را سر و سامان دهند تا چنین مشکلاتی بصورت ریشه‌ای حل و ریشه‌کن شوند؟

تحریم انتخابات و شرکای جرم و جنایت

وقتی شما به هر دلیل و نیتی مردم را به شرکت در انتخابات نمایشی فرمایشی جمهوری اسلامی تشویق می‌کنید و از کاندیدایی حمایت می‌کنید، به تبع این کارتان در پیامدهای منفی این عملتان شریک جرم خواهید بود.

دوست وبلاگنویسی در گرم کردن تنور انتخابات رژیم نوشته بود: «حتی در صورت پیروز نشدن هم، حداقل با وجدانی آسوده همچنان می‌توانم آنهایی را که با بی‌تفاوتی‌شان موجب بروز وضعی بدتر شدند را در کنار اقتدارگرایان بعنوان خائنین به وطن به فرزندانم معرفی کنم!»

سخنم با این دوست است و با کسانی که هم خط و همرنگ او هستند، شما نه فقط خائن به آزادی و خائن به کشور و خائن به مردم کشورتان هستید، در جنایت‌های دولت روحانی نیز سهیم و شریک هستید، در اعدام‌های بی‌شمارش، در ادامه ضدیت با آزادی و آزادیخواهی، در رفتار ضد بشری‌اش، در افزایش فساد و فقر و...

اگر همچنان رانت‌خواری ادامه دارد، اگر فساد و تورم و گرانی همچنان ادامه دارد، اگر رانت‌خواران و مافیای قدرت بی‌شرمانه چپاول می‌کنند، اگر اعتیاد و بیماری و آلودگی سیر صعودی دارد، اگر آزادیخواهان سرکوب و بزندان می‌افتند، شما شریک جرم هستید.

اگر روزانه در سوریه و عراق خون افراد بی‌گناه بر زمین ریخته می‌شود و کودکان بیگناه یتیم می‌شوند شما مجرمید.

 نمی‌دانم چگونه به چشم فرزاندانتان خواهید نگریست با این جرم‌های آشکار، اما حتی اگر آن‌ها شما را ببخشند مردم آگاه ایران هرگز شما را نخواهند بخشید که در خدمت استمرار و افزایش عمر رژیمی ضد بشری و جنایتکار نقش داشتید.

تحریم انتخابات و تراشیدن ریش ممنوع

یک:
شاید کمتر کسی از مردم کشورهای دنیا بداند که در قرن بیست و یکم، در کشور ایران ریش تراشیدن در سالن‌های آرایش و پیرایش مردانه ممنوع است.
جمهوری اسلامی سی و اندی سال است که حرام کرده که ما مردهای محصور در این سرزمین مثل مردهای دیگر این جهان خاکی روی صندلی پیرایشگاهی لم بدهیم و سرمان را به عقب بگیریم، دمی بیاساییم و بگذاریم تیغ در دستان ماهر سلمانی ریشمان را بتراشد.

دو:
ما مردم ایران، آن بخشی از آن که مشکل دارد با استمرار حاکمیت زور، در چند چیز کوتاه نیامده و نمی‌آییم:

  • ریشمان را می‌تراشیم و دو تیغه هم می‌تراشیم و چشم اصولگرا و اصلاح‌طلب حکومتی هم کور باد!
  • بد حجابی می‌کنیم و موی سرمان را که چون خاری در چشمان اصولگرا و اصلاح‌طلب حکومتی فرو می‌رود هویدا می‌کنم و در پوشش نیز با همه تبلیغات و بزن و بگیرها نافرمانی خود را داریم.
  • آنتن‌های ماهواره‌‌ایمان را با تمام فشارها، بگیر و ببندها، تخریب و سرقت نیروی انتظامی بر فراز میلیون‌ها خانه و در جلوی چشم چپ اصولگرا و اصلاح‌طلب حکومتی علم کرده و می‌کنیم و تا کور شود چشمشان هر کانالی که بخواهیم را می‌بینیم.
  • ما وقعی به فیلترینگ جمهوری اسلامی نمی‌گذاریم، آن را بر سر اصولگرا و اصلاح‌طلب حکومتی خورد می‌کنیم و سوراخ سوراخشان می‌کنیم، از تهدیدها و شکنجه و زندان نیز نمی‌هراسیم، یا نه آنقدر که اجازه دهیم ایننرنت را بحصر خود درآورند.


سه:
ما کسانی که انتخابات فرمایشی نمایشی سراسر فریب و تقلب رژیم را تا وقتی که حق ما را در داشتن انتخاب کردن و انتخاب شدن آزاد  بپذیرند تحریم می‌کنیم و آمارها نشان می‌دهد که رشدی چشمگیر داشته‌ایم.

متاسفانه بخشی از کسانی که چنین شجاعانه در نافرمانی مدنی از حق بر حق خود کوتاه نمی‌آیند، فریب دغلکاری اصلاح‌طلبان حکومتی را می‌خورند، اینان باید به این باور برسند که آزادی و معیشت بهتر را با شرکت در انتخابات دجالانه رژیم و منتظر بهاری شدند که حکومت شاید بچه خوبی شود، بدست نمی‌آید، حق گرفتنی است!

در سوگ نوروز

یک: 
ملاهای مفتخور، کاسه لیسان دربار ولایت، دکتر و مهندسان نان به نرخ روز خور، فاطی جنده‌ها و اکبر لاشخورها مطابق هر ساله شروع کرده‌اند به کمرنگ کردن جشن مردم ایران.

خمینی عظیم‌الشانشان که با آن کوپال و دم و سم و چنگ و دندانش هیچ غلطی نتوانست بکند و در مقابل نوروز زخم بر تن خورد، اما روشنفکرهایشان با تسخیر مدارس و نفوذ در صدا و سیما سی و چند سال است که می‌کوشند با سخنان بظاهر منطقی نوروز را تهی کنند و موفق نیز بوده‌اند و به آن نیز خواهیم رسید.

دو:
سی سال است که از اسلام می‌گویند و امت اسلام و الله پرستی بجای میهن پرستی و ایران دوستی و مردم سالاری، و سوگواری و ساه‌پوشی بجای شادی و سرزندگی؛ سی سال است که سینه زنی و هیئت پرستی و شهید سازی و مرگ و شیون و زاری و سیاه پرستی را تبلیغ می‌کنند در برابر و به نیت زدودن شادی و جشن و سرور و ترانه سرایی و رقص و پایکوبی؛ سی سال است که چهارشنبه سوری را آتش سوزی معرفی‌ می‌کنند و تن‌های سوخته و خانه‌های در آتش سوخته؛ سی سال است که در نوروز لباس نو بر تن کردن کراهت دارد و در برابر چشمانت علم می‌کنند کودکان یتیم را و چشمان گریانشان را؛ سی سال است که که کاشتن سبزی عید کراهت دارد و چه معنی دارد برای یک جشن «طاقوتی» چند میلیون کیلو گندم به هدر رود وقتی جهان در سوگ گرسنگان است؛ سی سال است که ...

سه:
ملاها از قدیم و ایام دشمن قسم خورده نوروز بودند و هستند، از دو جهت، اول آنکه نوروز نان و آبی برایشان ندارد، و دوم آنکه از جشن و شادی مردم بیزارند. بی‌دلیل نیست که این جماعت همواره می‌کوشند که شادی نوروز را در تقابل با وفات‌های مذهبی کمرنگ کنند. تکلیف ما با آخوندهای مرتجع روشن است، تاسف آنجاست که جمعی همشهریان ما متاثر از تبلیغات این موجودات خبیث صدایشان را تکرار می‌کنند که «ما امسال عید نداریم» چون فلان شخصی عربی، به تاریخ قمری و با شاید و مگر که باشد که آن  تاریخ درست باشد، مرده است!

چهار:
نوروز آن جشن و شادی پیش از انقلاب نیست، نوروز را تغییر داده‌اند، مردمان را نیز، اما اگر چه در این بابت موفق بوده‌اند، سه نکته را حرام شادی پیروزیشان می‌کنم در آستانه سال نو:
  • نکته اول: خامنه‌ای می‌گوید اگر دستم علیل و تنم ناقص نیود این شب چهارشنبه آخر سال را از تقویم حذف می‌کردم، اصلا همه شب‌های چهارشنبه سال را حذف می‌کردم، اما مشکل این تن علیل نیست، مشکل این است که من همیشه باید عکس خمینی را پشت سرم داشته باشم!
  • نکته دوم: نوروز را بیرنگ کردند، اما اسلامشان نیز با این همه تبلیغ و میلیاردها هزینه کمرنگ‌تر از اسلام زمان شاه شد.
  • نکته سوم: نوروز را کمرنگ کردند، باشد، اما این گرد کمرنگی را در اولین ثانیه‌ای که مردم حس کنند لحظه آخر رژیم فرا رسیده به گوزی می‌زدایند!


تحریم انتخابات و آنتن‌های ماهواره‌ای

موضوع کانال‌های ماهواره‌ای و برخورد رژیم با این قضیه موضوعی است که کمتر از میزان لازم به آن پرداخته می‌شود.
جهان باید بداند که در جمهوری اسلامی و فرق نمی‌کند که اصلاح‌طلبان دولت را در دست داشته باشند، یا اصولگرایان یا روحانی، مردم ایران حق ندارند که در خانه‌شان، در چهار دیواری و حریم خصوصی‌شان خودشان تصمیم بگیرند چه ببینند و چه بشنوند.

در جمهوری اسلامی و فرق نمی‌کند که اصلاح‌طلبان دولت را در دست داشته باشند، یا اصولگرایان یا روحانی، موضوع مهم این نیست که استفاده از ماهواره‌ حرام و جرم است و نیروی انتظامی هر وقت که دلش بخواهد با اسلحله و زور حق خود می‌داند که وارد حریم خصوصی مردم شود و به تخریب آنتن‌ها و سرقت مایملک مردم دست بزند، موضوع مهم این است که مردم نادان و صغیر بشمار می‌آیند.

آن‌هایی که در برابر تحریم انتخابات، تنور انتخابات فرمایشی نمایشی را داغ می‌کردند تا دانسته و ندانسته به استمرار عمر این رژیم بیفزایند، در اهانت به مردم، اهانتی چنین بی‌شرمانه، شریک جرمند.

اگر روزی فیسبوک آزاد شود یا ماهواره‌ها مجاز گردند، این از صدقه سری اصلاح‌طلبان نیست، این از گستردگی نافرمانی مدنی و ایستادگی مردم در برابر حاکمیت مستبد است که رژیم را در این رابطه نه فقط به زانو درآورده که مضحکه خود نموده است.

تحریم انتخابات: سایه جنگ

یکی از حربه‌های اصلاح‌طلبان حکومتی برای داغ کردن تنور انتخابات و دفاع از دولت روحانی شعار «دور شدن از سایه جنگي است. اینان بنا بر مصلحت شخصی‌شان چشم خود را بر روی واقعیت می‌بندند و از گفتن این موضوع که سایه شوم جنگ فقط به دلیل وجود حاکمیت جمهوری است که بر فراز ایران پرواز می‌کند اجنتاب می‌ورزند.

چه در زمان خمینی که عملا ما را وارد جنگی ویرانگر نمود که هنوز نیز از آن به عنوان موهبتی الهی یاد می‌کنند و چه در هشت سالی که در قدرت بودند همیشه این جمهوری اسلامی است که طالب جنگ بوده یا کاری می‌کرد و هنوز می‌کند که گزینه نظامی آمریکا از روی میز برداشته نشود.

دشمنی بدون منطق با غرب، با آمریکا، با اسرائیل، با عربستان، ایجاد و پشتیبانی مالی و نظامی گروه تروریستی حزب الله، بمب گذاری‌ها و عملیات بی‌شمار تروریستی، حمایت آشکار از بشار اسد جنایتکار و دولت ضد بشری او، توطئه‌های نظامی بی‌شمار در عراق، افغانستان، بحرین، عربستان و مناطق دیگر گوشه‌ای از کارنامه کثیف جمهوری اسلامی است، که در این کارنامه اصلاح‌طلبان حکومتی چندان بی‌گناه نیستند.

عملیات پنهانی رژیم در جاه طلبی دست‌یابی به بمب اتم نمونه آشکار دیگری است از جنگ طلبی رژیم که باعث خسارات بسیاری برای خود و مردم این سرزمین شده است و این لجاجت هنوز به پایان نرسیده است.

اگر جمهوری اسلامی خواهان ساخت بمب اتمی نیست، گزینه‌های بسیار مفیدتر و اقتصادی تری را پیش رو دارد برای تامین انرژی که جامعه جهانی نیز بارها اعلام کرده که حاضر است چشم بر جنایت‌های بی‌شمار و رفتار ضد حقوق بشری جمهوری اسلامی ببندند و او را در زمینه‌های مختلف دستیابی به انرژی‌های دیگر یاری رساند.

اما جمهوری اسلامی اگر چه خوب بلد است که دنیا را بازی دهد، اما حتی بردهای او در این بازی، شکست‌های جبران ناپدیری برای اوست.

چند ماهی است که جمهوری اسلامی تاکتیک جدیدی را رو کرده است، جدیت در گفتگو با قدرت‌های جهانی برای کاهش تحریم‌ها. واقعیت این است که اگر براستی می‌خواست از این لجاجت اتمی‌اش دست بردارد، چاره کار گفتگویی صریح و شفاف توسط خامنه‌ای با مردم بود، در مورد خواست غلطلشان و عاقل شدنشان، اما واقعیت این است که جمهوری اسلامی دنبال وقت کشی است و توانمند کردن بار مالی‌اش که در اثر تحریم‌ها ضعیف شده است.

 فقط در زمینه اتمی نیست که جمهوری اسلامی بازی می‌کند، در سوریه و عراق و لبنان و فلسطین و .... هنوز که هنوز است با رفتار جنایتکارانه و سلطه جویانه‌اش سایه جنگ را بر فراز ایران گسترش می‌دهد، و پرسش اینجاست چرا اصلاح‌طلبان حکومتی با وجود اینکه کور نیستند واقعیت را نمی‌بینند.

آخرین خبر
اسرائیل از کشف «محموله موشکی ایران برای غزه» خبر داد، البته مانند سی و اند سال پیش جمهوری اسلامی با « تکرار دروغ های شکست خورده» منکر این خبر شده است، اما نیازی به گفتگوی بیشتر نیست و علاقلان دانند که جمهوری اسلامی چه با دولت روحانی چه با دولت احمدی‌نژاد تروریست و حامی تروریست و جنگ‌طلب دیروز و امروز و فرداست.

سایه جنگ
آیا با روی کار آمدن دولت روحانی سایه جنگ برچیده شد یا مساحت آن کاسته گشت؟ فقط دروغگویان و فریبکاران پاسخ مثبت می‌دهند.

ننگ ابدی
بهترین کاربرای اصلاح‌طلبان حکومتی این نیست که جمع شوند و بگویند ما اشتباه کردیم، ما گناهکاریم، ما مستبد و لجوج و تمامیت‌خواه و قدرت طلب بودیم و هستیم و برای دستیابی به آن وجدان خود را فروختیم، بهترین کار برای اصلاح‌طلبان حکومتی این است که علاوه بر عفو طلبی و اقرار به گناهانشان، بروند دنبال کسب یک لقمه نان حلال و دستشان را کوتاه کنند از سر این کشور و ملت!

چاره کار مردم
چاره کار شرکت در انتخابات نمایشی فرمایشی مهندسی شده جمهوری اسلامی نیست، چاره کار سرنگونی جمهوری است با به خیابان آمدن و مرگ بر دیکتاتوری سر دادن!

نتیجه
دولت روحانی یا دولت خاتمی در ذات تابعی از جمهوری اسلامی هستند و جمهوری اسلامی بنا بر ذاتش و برداشتش از شیعه و اسلام نظامی جنگ طلب است.
سایه جنگ فقط با سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و روی‌ کار آمدن حکومتی قانونمند، دموکرات و سکولاراز سر ایران برچیده می‌شود.

تحریم انتخابات

ثواب دارد که به عنوان یک وبلاگنویس در مورد انتخابات و تنور انتخابات و فراخوان‌های مربوط مطلبی چند بفرستم هوا، برای پاکیزه شدن جوی که دوستداران خارج و داخل نظام جنایتکار جمهوری اسلامی آلوده کردند و می‌کنند.

اصلاح‌طلبان حکومتی‌ ِ بی‌آبرو - بی آبرو نه فقط از بابت داشتن سابقه ننگین‌شان در سال‌های طولانی مرتجع بودن و یار غار رژیم در سقوط آرمان‌های انقلابی و آزادیخواهی، که دفاعشان از شرکت در انتخابات نمایشی و فرمایشی رژیم در جهت حفظ نظام - هر چند چون پیش و روز بروز بیشتر از پیش آشکار می‌شود که جز فریب سخنی نزدند، باز پر رو تر -بخوانید وقیح‌تر- از همیشه در تدارک انتخابات مجلس هستند، مجلسی که جز گوش فرمانی و اشاعه فساد مالی و پر کردن جیب مجلس‌نشینان فایده دیگری نداشته است.

 فراموش نکنیم که خواست واقعی و قلبی هر اصلاح‌طلبان حکومتی دو چیز است: دوم، به قدرت رسیدن خودشان، و اول حفظ نظام اسلامی شیعه است!

***
موضوع تحریم انتخابات و خیانت اصلاح‌طلبان و روشنفکرانی که نادانسته آتش بیار گرمی این تنورها بودند، همیشه و از زوایای مختلف قابل بررسی و گفتگو است.

وزارت کار زفت

من و بسیاری دیگر بیکاریم و نمی‌دانیم محصول این وزارت عریض و طویل زفت کار چیست، ظاهرا وظیفه اصلی چنین وزارتخانه‌ای باید اشتغال‌زایی و کارآفرینی و رسیدگی به امور معیشتی کارگران و بیکاران باشد، که چنین نیست یا در عمل چنین نیست و قصه بیکاری و قصه کارگران قصه غصه‌هاست و داستانی دنباله دار.

کار که نباشد، معیشت که خراب باشد، فساد وارد می‌شود و می‌شود بر اساس وقایع و دیده‌ها نتیجه گرفت که این وزارتخانه در اشاعه و رونق فساد همکار دیگر ارکان نظام می‌باشد.

کارمندان این وزارتخانه بروند گم شوند که مانند سایر کارکنان دولت ارزش کاری‌شان چند درصدی بیش نیست، اما پرسش اینجاست که وزیر و معاون و روسای این وزارت‌خانه هیچوقت مشکلی با وجدانشان نداشته و ندارند، ما که نشنیدیم یکی از اینان خودکشی کرده باشد یا نامه «العفو یا ایهاالناس» نوشته باشد؛ یعنی یا وجدان ندارند یا وجدانشان کرم خورده و آلوده به ویروس ولایت است.

ادغام 
دو سال پیش این وزارتخانه و دو وزارتخانه دیگر ادغام شدند و شدند وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی؛ رفاه ملت که صفر است، تعاون و تعاونی هم که مسخره بازی است، و کار هم کالایی است که نوع مرغوبش انحصاری و در دست خواص و بیکاری و بیکاران بسیار!

کوچک‌سازی
اگر براستی و «در راستای طرح کوچک‌سازی دولت» این سه وازرتخانه یکی شدند، جا دارد که باقی وزارتخانه‌های بی‌کفایت و عامل فساد و فحشا در جمهوری اسلامی نیز در هم ادغام شوند و بشوند یک وزارتخانه، اسمش را هم می‌شود گذاشت وزارتخانه ولایت، هم کنترلش آسانتر است، هم خرج و برجش کمتر، چرخ این مملکت که به «باری این نیز بگذرد» می‌چرخد و در زمانی که بالاترین درآمد نفتی را بدست آورند شاهد سقوط اقتصاد و صعود فساد و گرانی و تورم بودیم.

وبلاگ نویس ناراضی
اگر بجای اینکه از شکم یک مادر ایرانی بیرون آمدم از شکم یک زن مثلا ساکن سوئد یا دانمارک خارج می‌شدم، وبلاگ‌نویسی خوشحال و خوشنود و خوشپوش و خوشبال و خوشکام بودم و نماد وبلاگم بجای استکان چای لیوان آبجوی کف کرده بود و بجای انتقاد از دولت و اصولگرایان و اصلاح‌طلبانش از ظلمی که در حق مورچه‌های کارگر اعمال می‌شود می‌نوشتم یا نگران رنگ شورت خانم وزیر کار بودم!

استقلال یا پرسپولیس؟

من متعصب نیستم، و تعصب را در هر زمینه‌ای که باشد، چه طرفداری از تیم ورزشی یا دوران مقدس امام، یا دین مبین اسلام محکوم می‌کنم.

اصولا آدم متعصب بسته به تعصبش کور است و این مسئله باعث می‌شود تا حقیقت را درنیابد و در گمراهی بسر برد.

اگر از من بپرسند «استقلال یا پرسپولیس؟» پاسخ من «تیم ملی» است، اما پاسخ شیرین‌تری را نیز شنیده‌ام، در فیلم Hitch محصول 2005 به نویسندگی Kevin Bisch و کارگردانی Andy Tennant.

در جایی از فیلم اللگرا از البرت می‌پرسد: «خب، تو یه هوادار تیم نیکسی؟» و البرت با تایید پاسخ می‌دهد: «هر وقت که خوب بازی کنند!»

ما و آن‌ها: اعتصاب امنیتی‌های فرودگاه فرانکفورت

در خبرها آمده‌است: «کارکنان امنیت پرواز فرودگاه فرانکفورت، به فراخوان سندیکای خود، در اعتراض به ناکافی بودن حقوقشان از ساعت ۱۴ روز جمعه به وقت محلی، دست به اعتصاب زدند»!

وقتی مقایسه می‌کنیم خودمان را با اروپایی‌ها، تفاوت از زمین تا آسمان است، در همه زمینه‌ها، و این تفاوت در هیچ زمینه‌ای به نفع ملت مسلمان همیشه در صحنه نیست.

نمی‌خواهم اینجا به این‌گونه تفاوت‌ها که بارها درباره آن نوشته شده بپردازم، حتی نمی‌خواهم به این موضوع اسف‌بار بپردازم که در اینجا وقتی یک واحد صنفی نسبت به حقوق کارکنانش یا محیط و ایمنی کار اعتراض دارد و کار پس از گفتگویی مسالمت‌آمیز به اعتصاب کشیده می‌شود، چه برخورد خشن و غیر انسانی با اعتصابیون از سوی جمهوری اسلامی نجام می‌شود.

موضوعی که مایلم درآن باره بنویسم این است که اگر امنیتی‌های ما اعتصاب می‌کردند چه نوع خواسته‌ای می‌داشتند:
«بسمه تعالی
ما پاسداران و نیروی انتظامی جمهوری اسلامی خواهان اظافه حقوق خود به میزان درصد تورم موجود در کشور هستم، در غیر این صورت و ظایع شدن حق مسلم‌مان، از این پس نه شکنجه می‌کنیم و نه تجاوز و نه سرکوب، نه رانت‌خواری، نه قاچاق مواد مخدر و نه اشاهه فحشا!
در این راستا، به سر بریده امام حسین قسم که دیگر نه بادی گارد ملاها خواهیم بود نه حفاضت از نمایندگان مجلس و وزرا و کارمندان عالی‌رتبه نظام را برعهده خواهیم گرفت، و به هیچ وجه، تکرار می‌کنیم، به هیچ وجه مانع از تسویه حساب مردم با این مفت خواران نخواهیم شد.»
درحاشیه:
غلط‌های املایی از اعتصاب‌کنندگان است، و نوشتم «اگر امنیتی‌های ما....» و می‌دانیم که آنقدر کاه و یونجه به امنیتی‌های ما می‌دهند که داخل آدم نشوند!

هوار هوار بختیاری‌ها و سیمای رژیم

ظاهرا بختیاری‌های نازنین ما دل ناگران شدند از سیمای رژیم، یا بهتر بگویم از یکی از سریال‌هایی که پخش می‌شود (سرزمین کهن) و پنداشته‌اند که بهشان توهین قومیتی شده است، به خیابان آمده‌اند و هوار هوار راه انداخته‌اند و حتی خواستار استعفای آقای ضرغامی رئیس سیمای میلی شدند.

راستش ما فکر می‌کنیم که یک دستانی از پشت پرده چوب توی آستین بختیاری‌های گرامی کرده‌اند تا خودی در برابر صدا و سیما شان دهند.

نه اینکه فکر کنید ما فکر می‌کنیم که این برادران بختیاری ما غیرت ندارند، دارند طفلکی‌ها، بد جوری هم دارند، حتی وقتی رگ‌های گردنشان حسابی باد کند و صورتشان گر بگیرد خون هم می‌ریزند، اما احتمالا یک پیچشان شل است!

یعنی چطور می‌شود که سی و پنج سال است این رژیم فاسد جنایتکار هر غلطی می‌خواهد می‌کند، هر گندی می‌خواهد در اقتصاد و مدیریت کشور می‌زند، شکنجه می‌کند، اعدام می‌کند، ترور می‌کند، زندان می‌اندازد، فاسد می‌کند، زور می‌گویند، تقلب می‌کند، توهین می‌کند و غیره و غیره، اما این بختیاری‌های نازنین داستان ما به تخم چپشان هم بر نمی‌خورد، آنوقت برای یک سریال در پیتی می‌ریزند به خیابان!

به بهانه گروگان گیری جیش‌العدل

های و هوی انداختند برای اینکه پنج سرباز بیگناه را گروه جیش‌العدل گروگان گرفته‌اند «#FreeIranianSoldiers»؛ بهتر است فریب این نیرنگبازی‌ها و موج‌هایی که عافیت نشینان براه می‌اندازند را نخوریم و تلاش کنیم تا با نگاهی بی‌طرف و منصف به قضیه نگاه کنیم.

مبارزه
جمهوری اسلامی منتقدان [منتقدانی که حامی نظامند و نه براندازان] را به زندان می‌اندازد، شکنجه می‌کند و از آزار و اذیت خانواده اینان نیز لذت می‌برد، حتی به کسانی که از بزرگان و پایه گذاران نظام و رفیق و برادر و قوم و خویش او هستند و امروز تنها در پاره‌ای موارد اختلاف نظر دارند رحم نمی‌کند، معلوم است که با کسانی که خواهان تغییر شیوه حکومت و تغییر قانون اساسی آن هستند چه حد وحشیانه و غیر انسانی برخورد می‌کند.
جمهوری اسلامی از فیلتر کردن اینترنت و پارازیت انداختن بر روی ماهواره‌ها حتی اگر بیماری‌زا باشد ابایی ندارد.
شکی نیست که جمهوری اسلامی نظامی مستبد است و به هیچ وجه اجازه فعالیت قانونی به گروه‌ها و سازمان‌ها و احزاب مستقل و منتقد و مخالف را نمی‌دهد، چاره کار چیست؟

می‌دانیم حق گرفتنی است و در کنج عافیت نشستن باعث نمی‌شود که سر ماه پیک بیاید جلوی خانه‌‌تان و حقوق اساسی را با احترام تحویلتان دهد، چند راه دارید:

یا مثل گوسفند سرتان را بیندازید زمین و علف‌تان را بخورید و پشکل بدهید بیرون و بگویید سیاست به من چه و بع بع کنید؛

یا برای رسیدن به حداقل‌های و کف خواسته‌های برحقی چون آزادی و دموکراسی و انتخابات آزاد اصلاح طلب شوی و کجدار مریز با رژیم لاس بزنی، شاید شب جمعه یک نیمچه حالی بهت بدهد، اما کدام شب جمعه، والله اعلم؛

یا می‌روی خارج و سایت و وبلاگ و رادیو و تلویزیون می‌زنی، جلوی سفارت‌ها و سازمان ملل تجمع می‌کنی و برابر کاخ سفید هوار می‌کشی، تا نشان دهی که هستی و مخالف استبداد و رفتار غیر بشری رژیم هستی، این کار ها البته بی‌تاثیر نیستند اما تاثیرشان بسیار محدود است؛

گزینه آخر مبارزه مسلحانه است در برابر رژیمی که اسلحه دارد و زور می‌گوید و حرف حساب حالی‌اش نیست و براحتی آب خوردن آدم می‌کشد، نه فقط در سیاهچاله‌هایش، که آنقدر وقیح و پلید است که در روز روشن بر روی کسانی‌که اعتراض به تقلب آشکار انتخابات اعتراض دارند آتش می‌گشاید و  رهگذران را وحشیانه می‌زند و فحش ناموسی می‌دهد.

مبارزه مسلحانه
وقتی رژیمی تروریست و مسلح و مستبد همه راه‌های قانونی بر روی آزادی و دموکراسی می‌بندند، یک گزینه را شعله ور می‌کند: مبارزه مسلحانه، مهم نیست شما مخالف مبارزه مسلحانه و برادر کشی هستی، مهم این است که بین گوسفند و بز ماندن و مبارزه مسلحانه راهی برای تو باقی نگذاشته‌اند.

در مبارزه مسلحانه هم حلوا خیرات نمی‌کنند، وقتی شما به عنوان سرباز و بسیجی و پاسدار اسلحه دستت می‌گیری و مخالفان نظام را ترور می‌کنی، ننه من غریبم بازی در نیاور که چرا این‌ها ما را که بیگناهیم می‌کشند.

یادم نمی‌رود که همین سربازان خدمت اجباری در حوادث اعتراضات انتخابات 88 چگونه با بی رحمی تمام زن و پیر و مرد و جوان رهگذر را آش و لاش می‌کردند.

چند کلمه هم از زبان مادر عروس:
 «سربازایی که پارتی نداشتن افتادن لب مرز . . . حتی تو شطرنج هم هیچکس از زدن سربازها احساس افتخار نمیکنه»!
 در جنگ مهم نیست تو پارتی داری یا نداری، مهم این است که وقتی برای نظام تروریست و جنایتکار جمهوری اسلامی می‌جنگی و اسلحه بدست داری و می‌کشی، و می‌زنی و تجاوز می‌کنی و خانه خراب می‌کنی، انتخاب خود را کرده‌ای و آنقدر مرد باش و سزای راه غلطی را که برگزیده‌ای تحمل کن!

نه در جنگ و نه در شطرنج شاه را جلو نمی‌فرستند و برعکس نظر نویسنده عبارت فوق واقعیت این است که از سر راه برداشتن سربازان دشمن افتخار دارد. کشتن سرباز دشمن در میدان نبرد پیروزی‌ مرحله‌ای و کوچکی‌ است تا به هدف بزرگ که مات کردن شاه است نزدیک شد.

 سازمان جیش العدل
جیش الدلی‌ها چه کسانی هستند، معمولا من از ویکی‌پدیا کمک می‌گیرم و لینک می‌دهم، اما متاسفانه در اثر حضور گسترده اصلاح‌طلبان حکومتی و مزدوران رژیم در ویکیپدیا در برخی سرفصل‌ها اطلاعات بشدت مغرضانه و غیر دانشنامه‌ای است.

فعلا ویکیپدیای فارسی این گروه را تروریست و آدمکش معرفی‌می‌کند، البتهه در مورد جمهوری اسلامی که سابقه طولانی در قتل و جنایت و ترور و سرکوب در داخل و خارج از کشور دارد، خفقان گرفته‌اند.

در تویتر این سازمان هدفشان را اینطور بیان کرده‌اند:
«سازمان جیش العدل جنبش دفاعی (نظامی) جهت دفاع از جامعه اهل سنت ایران برای سربلندی این جامعه و زیستن مردم ایران در سایه عدل برابری و مساوات مبارزه می نماید.»
رفتار رژیم جمهوری اسلامی بشدت در مورد اهل سنت تبعیض آمیز است و بشدت از کردها و بلوچ‌ها نفرت دارند و خون بسیاری بیگناهان را بزمین ریخته‌اند، و چه کسی شک دارد که جمهوری اسلامی حکومت استبدادی شیعه‌هاست؟

من مخالف کشتن، جنگیدن، اعدام زندان و گروگان‌گیری هستم، اما اگر بخواهم از کسی ایراد بگیرم و کسی را محکوم کنم جمهوری اسلامی را محکوم می‌کنم.
هر کسی از هر دو طرف کشته شود، هر گلوله‌ای که شلیک شود، و هر خانواده‌ای که عزادار شود گناهش بگردن خامنه‌ای و دولتش است.

کلام آخر
آیا زمان مبارزه مسلحانه فرا رسیده است؟
شک دارم، به عقیده من وقتی حدود یکصدهزار نفر در سراسر ایران به این ایمان رسید که چاره کار برداشتن سلاح است، آن زمان زمان مبارزه مسلحانه است، زمان جنگیدن و پیروز شدن است، تا آن زمان جمهوری اسلامی تا دندان مسلح می‌تواند به آسانی مبارزان را از بین ببرد و بد نام کند، اما ما...
اگر نتوانیم جلوی به قتل رسیدن کسانی که برای زندگی بهتری می‌جنگند را بگیریم، نگذاریم بد نامشان کنند.

چگونه داستان کوتاه بنویسیم

مقدمه
اگر به این قصد به این صفحه رسیده‌اید که نویسنده شوید یا محبوب یا ثروتمند، وظیفه دینی من حکم می‌کند که برای شما عزیز دل بگویم که بهتر است بروید دنبال یک کار نان و آب داری مثل دلالی، بازیگری، خوانندگی؛ نویسندگی در این مملکت نه برای شما دنیا می‌گذارد نه آخرت، اگر کارتان خوب باشد، یا مورد غضب دوستان و حسودان خواهید بود یا با داروغه و بند و زنجیر همدم؛ از من گفتن!

من و خودت: سازگاری با گه‌

مکان:  یک پسکوچه
زمان: یک روز برفی

من: سلام، از این ورا؟
خودت: سلام، عجله دارم، میانبر زدم!

من: میانبر از کوچه ما! بگو ببینم نظرت راجع به روحانی چیه؟
خودت: من کاری به سیاست ندارم!

من: یعنی نظر هم نداری؟
خودت: نظر که دارم، بچسب به زندگی‌ات، اینقدر کانال‌های ماهواره‌ای نگاه نکن...

من: دیگه چی؟
خودت: دور اینترنتم خط بکش!

من: دیگه...؟
خودت: اینا رفتنی نیستند!

من: کیا؟
خودت: پنبه را از گوشت در بیار!

من: ببینم تو طرفدار اینایی؟
خودت [با صدایی آهسته‌تر]: همه‌شون گهن، اما به من چه، [با صدایی معمولی] من زور بزنم خرج زن و بچم را در بیارم، می‌ذاری ما بریم؟

من: چی بگم من؟
خودت: عزت زیاد!

من: بسلامت!




***
مطالب مشابه:
من و خودم
من و خودت