بابا نوئل را هرجا دیدید بکشید!

-: کریمس مبارک!
-: کریمس مبارک!
-: عمو جون! پس بابا نوئل کی می‌یاد خونه ما؟
-: بابا نوئل این طرفا نمی‌یاد.
-: چرا بابا نوئل این طرفا نمی‌یاد؟
-: چون پاسدارا می‌گیرن می‌کشنش.
-: چرا پاسدارا بابا نوئل را می‌کشن؟
-: چون فکر می‌کنن بابا نوئل یا جاسوس آمریکاس، یا جاسوس اسرائیل.
-: گوزناش چی می‌شن؟
-:  گوزن‌ها می‌گیرن می‌فرستن بیت رهبری!
-: بیت رهبری با گوزنا چکار می‌کنه؟
-: اونجا گوزنا را کباب می‌کنن می‌دن رهبر بخوره.
-: چرا رهبر ازین گوشتایی که ما می‌خوریم نمی‌خوره؟
-: چون به معده‌ش نمی‌سازه.
-: پس گوزنا یه جور هدیه کریسمسه برا رهبر؟
-: این جور هم می‌شه گفت.
-: هدیه بقیه بچه‌های دنیا چی‌ می‌شه؟
-: برا همینه که بابا نوئل این طرفا نمی‌یاد؟
-: هدیه بچه‌های ایرانی چی‌ می‌شه؟
-: هدیه‌ها بچه‌های ایرانی را بابا نوئل براشون پست می‌کنه.
-: تو که می‌گفتی پاسدارا بسته‌های پستی را می‌گردن؟
-: موقع کریسمس پاسدارا می‌رن ماموریت لب مرزا.
-: برا چی؟
-: برا اینکه بابا نوئل قاچاقی نیاد اینور مرز!
-: همه جای دنیا اینجوریه؟
-: هر جا که یه بیت رهبری وجود داشته باشه.
-: بیت رهبری با عمو نوروز هم دشمنه!
-: چه جور هم!
-: بتمن و سوپرمن و زن گربه‌ای و اسپایدرمن نمی‌یان به جنگ بیت رهبری!
-: نه!
-: ازش می‌ترسن؟
-: نه ازش نمی‌ترسن.
-: از پاسدارا می‌ترسن؟
-: نه از پاسدارا نمی‌ترسن.
-: خب، پس چرا نمی‌یان!
-: چون تو شهر خودشون کلی دزد و قاتل و رهبر هس، وقت آزاد ندارن.
-: پس کی باید با بیت رهبری بجنگه؟
-: هوم... شما بچه‌ها!
-: ولی ما خیلی کوچیکیم!
-: نه نیستین!
-: چرا هستیم!
-: نه نیستین!
-: شما بزرگا چرا نمی‌جنگین؟
-: ما کار داریم، خیلی کار داریم، تازه... باید مواظب شما کوچولوها باشیم.
-: ولی ما کوچولو نیستیم.
-: چرا هستین!
-: خودت گفتی نیستیم؟
-: برای ما همیشه کوچیکین.
-: حتی وقتی سیبیل در آوردیم؟
-: حتی وقتی سیبیل در آوردین.
-: عموجون، وقتی سیبیل در آوردیم، هنوز بیت رهبری هس؟
-: اگه کسی نره به جنگش، همیشه بیت رهبری هس.
-: ...
-: تموم شد؟
-: چی تموم شد؟
-: سوالای تو؟
-: نه، دارم فکر می‌کنم.
-: این بهتره.
-: چی بهتره؟
-: فکر کردن!
...

الف تهرونی پیشنهاد می‌کند: تلویزیون‌های ماهواره‌ای

این نوشته با حذف تمامی آن بجز «رها»، بروز شد، نوشته جایگزین را در اینجا مطالعه کنید.

یادآوری کنم که تلویزیون رها مدت‌هاست که رفته بغل تلویزیون رسا، و تعطیل شده است!

...

تلویزیون ماهواره‌ای رها
تلویزیون رها که پس از رسا آمد، توسط اصلاح‌طلبان خارج نشین اداره می‌شود؛ رها در ابتدا نسخه خارج‌نشین صدا و سیما بود، با همان نوحه‌خوانی و پشم و حجاب و حفظ نظام و سانسور، اما ضد خامنه‌ای و احمدی‌نژاد؛ مدتی‌است که کمی واقع‌بین‌تر شده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که [فعلا] حجاب و ریش را کنار بگذارند، استفاده از رنگ و تبسم و حقیقت‌گویی چندان ضرری ندارد، و بکوشند تا در راه رسیدن به اهدافشان، در حد توانشان کاری بی‌طرف عرضه کنند، و قبول کنند که دیگرانی نیز هستند که پیش از اینان در راه آزادی و دموکراسی و سکولاریسم مبارزه کرده‌اند.
اما تلویزیون رها نه مجریان خوش‌زبان و مسلط و قابل تحمل دارد، نه مدیر حرفه‌ای لایق، نه برنامه‌های دیدنی!
نمره من به این کانال از بیست: صفر

رهبر بد، گماشته خوب

در سایت بالاترین در واکنش به کسانی که گوش و چشمشان را بسته‌اند نوشتم:
اگر اعدام می‌کنند، مقصر رهبر است.
اگر زندان و حصر و شکنجه و پارازیت و فیلترینگ ادامه دارد، مقصر رهبر است.
اگر به آزادیخواهان ۸۸ اهانت می‌شود، مقصر رهبر است.
اگر هنوز خبری از آزادی بیان و دموکراسی نشده، مقصر رهبر است.
آگر مافیای اقتصادی و رانت خواران همچنان در قدرتند، مقصر رهبر است.
اگر مشکلات اقتصادی همچنان کمر می‌شکند، اگر گرانی و تورم کاهش نیافته، تقصیر احمدی نژاد و دولتش است.
اگر نگرانی از جنگ و تحریم وجود دارد، مقصر کیهان و شریعتمداری و اسرائیل و تندروهای خارج نشین می‌باشند.
اگر برنامه رسیدن به بمب اتم از نان شب مردم واجب‌تر است، مقصر رهبر است.
آقای روحانی و آقای ظریف و بقیه برو بچه‌ها کاره‌ای نیستند، اینقدر به این طفلکی‌ها گیر ندهید، دلشان می‌شکند!

لگام و حشمت‌اله طبرزدی

آقای طبرزدی نامه‌ای نوشته‌اند و خواستار جنبش اجتماعی فراگیر شدند:
«به عنوان یک مبارز راه آزادی و دموکراسی خواهی، از همهء شما که در راه مبارزه برای آزادی، عدالت، دموکراسی سکولار و حقوق بشر از من شایسته تر هستید، دعوت می کنم تا حول خواستهء به حق و آنی «لغو گام به گام اعدام و آزادی همهء زندانیان سیاسی» گرد هم آئیم و، برای تحقق این همصدایی و اتحاد، پیشنهاد های عمل گرایانهء معینی ارایه دهیم و صدا های همدیگر در این راستا را تقویت نماییم و خواستهء «نه به اعدام و آزادی زندانیان سیاسی» را به جنبش اجتماعی فراگیر تبدیل کنیم...»

من «به عنوان یک مبارز راه آزادی و دموکراسی خواهی» در سایت بالاترین برای ایشان و دیگران نوشتم:
«لگام» دو مشکل اساسی دارد یکی مطرح کردن شعار «لغو گام به گام اعدام»، در مقابل شعار شفاف و صریح «نه به اعدام»!
مشکل دوم برای همکاری و جمع شدن زیر پرچم «لگام»، عدم اعتماد به بعضی از کسانی‌ است که فراخوان‌ داده‌اند، مثل آقای نوری‌زاد.
ضمنا با ستایش و قدردانی از مبارزات آقای حشمت‌الله طبرزدی در جهت مبارزه با استبداد و حرکت بسوی سکولاریسم، بدلیل پیشینه ارتجاعی ایشان از ایشان می‌خواهم که فقط دنباله رو باشند و از صدور بیانه و نامه و غیره خودداری کنند، چرا که می‌تواند تاثیر منفی داشته باشد در خواسته‌های ایشان.

در پایان همان نامه ایشان نوشتند:
« این پیشنهاد را در روز 7 دیماه، که سالروز هجوم امنیتی ها به خانه ام، ربودن من، بردن اموالم، همراه با ایجاد رعب و وحشت در خانواده ام در 4 سال پیش بود، تقدیم می کنم.»

و من نوشتم:
«ضمن محکومیت اعمال جنایتکارانه رژیم در سرکوب آزادیخواهان یادآور می‌شوم در مورد اینکه این اموال به ایشان تعلق دارد یا نه، باید منتظر شویم تا فردای آزادی ایران، ایشان و کسانی که روزگاری در حمایت از این رژیم دستشان آلوده است، محاکمه شوند و علاوه بر آن روشن شود که چه میزان از موهبت همراه بودن خود و خانواده‌شان بهره‌مند بودند، که گفته‌اند آنکه را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.
به امید رسیدن به ایرانی آباد و آزاد و سکولار!»

پس نوشت:
ایشان و بسیاری از اصلاح‌طلبان حکومتی و بی‌بی‌سی فارسی  اصرار دارند که:
 «تحریم های بین المللی بر مردم ایران فشار های وصف ناپذیری تحمیل کرده است»

آنچه که بر مردم فشار آورده، سیاست‌های نادرست اقتصادی حکومت در سال‌های گذشته و رشد روز افزون مافیای اقتصادی توسط رهبر و شرکا و پاسداران و روحانیون در قدرت می‌باشد.
تحریم‌ها بسیار بیش از آنکه بر مردم تاثیر داشته باشد، بر حکومت تاثیر گذاشته است.
ضمنا هنوز فشارهای اقتصادی به مرحله وصف ناپذیر نرسیده است، هرچند که گرانی و تورم و فساد بیداد می‌کند.
متاسفانه بسیاری از خارج‌نشینان بیرون از گود گزافه گویی می‌کنند!

مطلب مرتبط:
نه به اعدام

وقتی موشک بنفش هوا می‌کنند

رادیو فردا: «شورای ملی مقاومت٬ بازوی سياسی سازمان مجاهدين خلق در پیامی از اصابت «ده‌ها» خمپاره به کمپ لیبرتی خبر داده و می‌گوید که این واقعه دو کشته و تعدادی زخمی برجای گذاشته است.»


 شورای ملی مقاومت ایران: «مجاهد خلق عباس نامور در اثر چهارمين حمله  موشكي به ليبرتي به شهادت رسيد. به اين ترتيب تا كنون (ساعت 12 و نيم شب به وقت محلي) سه شهيد حمله موشكي شناسايي شدند.
دو شهيد ديگر مجاهدان خلق محمد جواد صالح تهراني و محمود برنافر مي باشند. تا اين ساعت بيش از 50 مجروح و مصدوم گزارش شده است.
»

بسیاری پپیش‌بینی کرده بودند که یکی از پیامد‌های نزدیکی دولت اصلاح‌طلب به غرب سرکوب کسانی است که امیدی به اصلاح شدن این رژیم ندارند.

در زمان خاتمی نیز همزمان با ظاهر عوامفریب دولت شاهد سرکوب غیر خودی‌ها، قتل‌های زنجیری، به قدرت گرفتن مافیای اقتصادی سپاه و عملیات پنهانی جاه طلبی اتمی رژیم بودیم.

غرب و بویژه آمریکا همانگونه که در عراق و سوریه نشان دادند، در زمان خاتمی نیز برای بدست آوردن قراردادهای سودآور چشم خود بر روی جنایت‌های رژیم بستند.

ضمن محکوم کردن عملیات وحشیانه حمله به کمپ لیبرتی که بی‌شک دست جمهوری اسلامی در آن دخیل است، به دوستانی که هنوز از دولت روحانی دفاع می‌کنند یادآور می‌شوم که سکوت دولت روحانی -سکوت و نه همخوانی- با این حملات جنایکارانه همسویی با جنایت است.

همانگونه که بی‌تفاوتی و بی‌عملگی آقای روحانی و همکارانش در واکنش به اعدام‌های متعدد چند ماه اخیر و ادامه وضعیت نامناسب حقوق بشری را فقط می‌توان نشانه تایید و همراهی این دولت با این اقدامات دانست.

فردا مثل دیروز نگویید وزارت اطلاعات و آمران و عاملان سرکوب خارج از قدرت و دسترس ایشان انجام وظیفه می‌کنند، استعفا که دست ایشان است، دستش هم که هنوز نشکسته‌اند، زبانش را هم نبریده‌اید!
با سرکوب هم به دموکراسی نمی‌توان رسید.

پیش بسوی اصلاحات واقعی

در این مجال کوشش می‌شود که بطور خلاصه بگوییم که:
اصلاح‌طلبی واقعی یعنی چه؟
آیا در جمهوری اسلامی اصلاحات امکان‌پذیر است؟
چرا با اصلاح‌طلبان حکومتی مشکل داریم؟


اصلاح‌طلبی واقعی یعنی چه؟

 ما چون بسیاری از آزادیخواهان طرفدار اصلاح‌طلبی و سیاست گام به گام هستیم، یعنی جانمان را از سر راه نیاوردیم که بیندازیمش جلوی توپ و تفنگ، ما طرفدار رسیدن به دمکراسی با حداقل هزینه هستیم؛ اما با اصلاح‌طلبی آب حوضی و نیم بند مشکل داریم.

هشت گام اصلاحات واقعی
الزامی نیست که گام‌ها فاصله‌ زمانی داشته باشند، می‌شود هم‌زمان همه گام‌ها را بسوی اصلاح امور برداشت، شرایط نیز می‌تواند در ترتیب گام‌ها تاثیر داشته باش.

گام اول:  آزادی بیان و به تبع آن آزادی احزاب و سازمان‌ها و زندانیان سیاسی، بدون قید و شرط، و خودی و ناخودی.

گام دوم: دولت اصلاح‌طلب باید انتقادپذیر و پاسخگو باشد، برای اداره کشور خودی و غیرخودی نداشته باشد، شفاف عمل کند.

گام سوم: گام سوم حل مشکل اقتصادی است، دولت اصلاح‌طلب باید با قاطعیت در برابر مافیای اقتصادی و رانت‌خورها بایستد و دستشان را کوتاه کند.
 این رهبر است، این آیت‌العظمی است، این فرمانده عالیمقام سپاه پاسداران است، این باغ پسته دارد، نداریم.
باید دست مفسدان را کوتاه کرد، گفتیم کوتاه، و نه قطع، روشن کنند از کجا آورده‌اند، اگر با بیل زدن، و مسافرکشی و نان از تنور بیرون آوردن سرمایه‌ای بهم زدند، مالشان مال خودشان، در غیر اینصورت دادگاهی عادلانه و مصادره اموال.
دعوت از کارشناسان اقتصادی مستقل و برنامه ریزی اقتصادی مدبرانه کوتاه و بلند مدت، دراز کردن دست دوستی با همه کسانی که تا دیروز دشمن به حساب می‌آمدند، عربستان، اسرائیل، آمریکا...، و برقراری روابط دوستانه مبتنی بر حقوق برابر و منافع کوتاه و دراز مدت هر دو طرف.
کشور ما می‌تواند از گردشگری سود سرشاری بدست آورد، باز شدن درها، گرم شدن روابط سرد شده و اطمینان از امنیت مالی و جانی، هم سرمایه‌گذارها را به این سو می‌کشاند هم گردشگران.
همسو با ورود گردشگران حمایت و آموزش در جهت رشد صنایع دستی نابود شده، رقص و آوازهای محلی.

گام چهارم: آزادی پوشش، آزادی عبادت، آزادی تبلیغ عقیده و اندیشه و دین و مذهب و بی‌مذهبی.

گام پنجم: تغییر قانون اساسی، حذف ولایت فقیه، حذف دیکتاتوری مذهب شیعه از قوانین، احترام و رعایت قوانین حقوق بشری در عمل و ملی کردن صدا و سیما.

گام ششم: تفکیک قوای مجریه و مقننه و قضاییه، تغییر مدیران، حذف شورای نگهبان.

گام هفتم: برابری حقوق زن و مرد.

گام مشترک: رسیدن به انتخابات آزاد و شایسته سالاری و جدایی دین از حکومت!

آیا در جمهوری اسلامی اصلاحات امکان‌پذیر است؟
پاسخ قطعا خیر است، زیرا کسانی که در قدرت هستند به هیچ‌وجه تمایلی به اصلاحات ندارند و از آنجا که در تمامی مراکز قدرت دست بالا را دارند نمی‌گذارند اصلاحات «آنچه در بالا به آن اشاره شد» انجام شود، ضمن اینکه شک داریم اصلاح‌طلبان ما خواهان اصلاحات واقعی باشند!

از آنجا که نمی‌شود با انتخابات فرمایشی نمایشی و کاندیداهای گزینش شده و قوانین حاکم و مجلس مطیع رهبر و رهبر قدر قدرت و دیگر مراکز پنهان و آشکار قدرت از روش‌های قانونی و پارلمانی دست به اصلاحات زد، و از آنجا که اصلاح‌طلبان دست بالا را برای اعمال اصلاحات ندارند، چاره کار سرنگون کردن ولایت فقیه و کوتاه کردن دست کسانی است که مایل نیستند با انتخابات آزاد و از طریق قانون و به روش‌های دموکراتیک حکومت کرد.

آنچه در باب اصلاحات واقعی نوشته شد آنجا کاربرد دارد که امکان انجام آن باشد!

چرا با اصلاح‌طلبان حکومتی مشکل داریم؟
اصلاح‌طلبان حکومتی با خامنه‌ای و شرکایش مشکل دارند، نه با اصل نظام و سیستم بسته و دیکتاتوری مذهبی.

اگر انتقاد می‌کنند، اگر از شکنجه و زندان شکایت می‌کنند، منظورشان فقط دوران احمدی‌نژاد است، و الزایمر دارند در مورد سینما رکس آبادان، بیدادگاه‌های خمینی و خلخالی، ترورهای متعدد و بمب‌گذاری‌ها و جنایت بیشمار رفسنجانی.

اصلاح‌طلبان حکومتی دلخوشی ندارند که از خمینی و حماقت‌ها و جنایت‌هایش به زشتی یاد شود، هر چند که در برابر هزاران دلیل و مدرک سند و شاهد گاهی مجبور می‌شوند سرشان را بزیر بیندازند، اما روزی دیگر و در جایی دیگر باز از دوران طلایی امام سخن می‌گویند.

اصلاح‌طلبان حکومتی مذهبی و شیعه و طرفدار حاکمیت مذهب شیعه و حکمرانی آن هستند.

اصلاح‌طلبان حکومتی اگر سخن از اصلاح قوانین می‌زنند، منظورشان حمایت از حقوق بشر نیست، حمایت از خودشان و خودی‌هایشان است.

اصلاح‌طلبان حکومتی اگر از آزادی زندانیان سیاسی حرف می‌زنند، منظورشان آزادی همکیشان و همکاران خودشان است.

حتی مشکلی ندارند با ولایت فقیه، اگر ولی فقیه از خودشان باشد، یا شورایی باشد متشکل از ملاهای نزدیک به خودشان.

اصلاح‌طلبان حکومتی همانند امامشان خمینی دل خوشی از ایران و ایران دوستی و وطن پرستی و نوروز و جشن و شادی ندارند، و همانند امام راحلشان برای رسیدن به اهدافشان ابایی ندارند از تظاهر و تقیه.

اصلاح‌طلبان حکومتی برای رای مردم تا آنجا اعتبار قائلند که مردم مطیعشان باشند.

اصلاح‌طلبان حکومتی انتقادپذیر نیستند، پرخاشگر و پرخاشجو و طلبکار و مستبد هستند.

دو تیغه کردنشان، کراوات زدنشان و بی‌حجاب ظاهر شدنشان عوامفریبی و تقیه است.

اصلاح‌طلبان حکومتی از سکس و روابط آزاد نفرت دارند، معتقدند به جدایی زن و مرد در کلاس‌های درس. محرم و نامحرم برایشان مهم است. مخالف سانسور و پارازیت و فیلتر نیستند، اما شرط و شروط دارند.

اصلاح‌طلبان حکومتی جنگ ضد میهنی خمینی با عراق را دفاع مقدس می‌خوانند، جنگی که شعله‌های آن توسط عقده‌ها و کینه‌های خمینی از همان اولین روز قدرتش ریخته شد و بگواه تاریخ بارها پیش از تاریخی که آغاز جنگ توسط عراق خوانده می‌شود، نیروهای نظامی رژیم با توپ و خمپاره به عراق حمله کردند، و وارد خاک آن کشور شدند، و عملیات بسیاری را برای سرنگونی صدام به نام صدور انقلاب انجام دادند.
اصلاح‌طلبان حکومتی افتخار می‌کنند که در این جنگ شرکت داشتند، جنگی نه بر علیه اسرائیل و آمریکا که بارها شعار مرگشان را سر دادند، بلکه جنگ و کشتار مسلمانان دو کشوری که بیشترین شیعیان را داشتند، و برای این برادر کشی بگواه تاریخ حتی با اسرائیل نیز بده بستان داشتند، آمریکا که جای خود دارد.
برای شهدای جنگ احترام و ارزش زیادی قائل هستند و مو سفید‌هایشان همان‌هایی بودند که جوانان و نوجوانان را به رفتن به جبهه‌ها و روی مین رفتن و کشته شدن دعوت و تشویق می‌کردند.

اصلاح‌طلبان حکومتی عموما حاضر نیستند برای بهاییان و سلطنت‌طلبان و مجاهدین خلق و همجنسگرایان و خدنااباوران حق آزادی بیان و تبلیغ و فعالیت قائل شوند، اینان را شهروند درجه دو می‌دانند؛ برای خداناباوران و همجنسگرایان حتی حق اظهار وجود قایل نیستند.

اگر از آزادی دین و احترام به ادیان زرتشتی و یهودی و مسیحی سخن می‌گویند، شرط اصلی‌شان، عدم تبلیغ و عدم مخالف‌خوانی و مطیع بی قید و شرط اسلام بودن است. اصولا اینان از دگراندیشان متنفرند، با تمام وجودشان نفرت دارند، موج نفرت می‌بارد از سرتاپایشان.

اصلاح‌طلبان حکومتی به حقوق زنان در عمل تا آنجا معتقدند که اسلام معتقد است.
و
مهم‌ترین نکته اختلاف ما با اصلاح‌طلبان حکومتی این است که آن‌ها معتقدند می‌شود در این شرایط امور را اصلاح کرد یا امیدوارند که استبداد خود بخود و بدون مبارزه و بدون دادن هزینه تغییر کند!
در این مورد بحثی نداریم، اگر فکر می‌کنید می‌شود اصلاحات «هشت گام فوق» را در شرایط فعلی انجام داد، ما با شماییم، اما برنامه عملی خود را ارائه دهید، و نشان دهید که روز بروز و هفته به هفته و ماه به ماه، اصلاحات در حال انجام شدن است!

سه شرط برای اتحاد با اصلاح‌طلبان حکومتی پس از تغییر حکومت
یک: ما برای مسلمانان احترام قائل هستیم، آن‌ها برادران و خواهران و پدران و مادران ما هستند، دوستان و قوم و خویشان و همسایگان ما، اما معتقدیم که اینان نیز باید برای ما و دگراندیشانشان احترام قایل شوند، و برای اینکار باید اسلام و شیعه از قوانین کشور پایش را بکشد بیرون، یکضرب و بطور کامل و برای همیشه!

دو: نه عدالت است و نه منطق، که کسی که مرتکب جرمی شده مجازات نشود، ما نه به اعدام اعتقاد داریم، نه به شکنجه و نه حتی به زندان، اما معتقدیم که هرکسی که در این سی و چند سال همراه و همکار و همفکر در جنایت و شکنجه و مدیریت نادرست و هدر دادن منابع و منافع ایران زمین بوده است باید مجازات شود، در دادگاهی شفاف، با داشتن وکیل و محاکمه عادلانه.
معتقدیم که قوم و خویشان این افراد نیز که از منابع مادی و امکانات خودی بودن منفعت برده و می‌برند، نیز مجازات شوند به مصادره اموال و اخراج از کار و کسب مرتبط، باطل کردن مدارک تحصیلی مرتبط، حذف حقوق و حقوق بازنشستگی، به نسبت همراهی‌شان.
معتقدیم باید امتیازات شایسته و ویژه‌ای را به کسانی که از این رژیم صدمه دیدند، به هر شکلی که بوده و به همان نسبت، داده شود و حقوق و مزایای ویژه برای این افراد و بازماندگانشان و قوم و خویشانشان تعلق گیرد.

سه: اجرا و تعهد عملی به اجرای هشت گام فوق.

یقینا هنگامی که ما و مردم ما این اطمینان را بدست آوریم که ایران در جهت آزادی و دموکراسی و جدایی دین از سیاست و بهبود معیشت و اداره بهینه کشور پیش می‌رود و حقی ضایع نمی‌شود، این آمادگی را داریم که ببخشیم، و فراموش کنیم.


اخطار!

 خامنه‌ای و اصولگرایان و اصلاح‌طلبان حکومتی و مزدوران و همفکران اینان در داخل و خارج از کشور و همسران و فرزندان همگی‌شان بدانند که در انقلاب چیزی قابل پیش‌بینی نیست و هیچ تضمینی برای سلامتی اینان به هر گوشه این کره کوچک که بگریزند وجود ندارد.
پس بدانند و آگاه باشند که این وظیفه آنانست، لااقل برای حفظ جانشان هم که شده، برای اصلاحات واقعی کوشش نمایید و کوتاه آیند.

این اخطار را جدی بگیرید! این به نفع شماست، اگر بیدار شوید!

شب یلدا خوش!

می‌دانم که در اثر بی‌لیاقتی رژیم، نداشتن برنامه و خرد و سواد، و حضور چشمگیر مافیای جنایت‌کار اقتصادی، روز بروز کالا‌ها گران‌تر و ارزش پول‌مان کمتر می‌شود، و تهیه سفره‌ای رنگین و آبرومند برای ما دو چندان سخت و ناگوار می‌باشد، اما به امید روزهای بهتر و به امید سرنگونی رژیم شب یلدا و چله بر همه ایرانیان خوش!
***
گردن حکومتی که  به جای تامین احتیاجات اولیه ایرانیان با دارایی‌های خداداد عمومی خاک زرین ایران، در سرمای سوزان زمستان امر به کم کردن مصرف گاز و تهدید قطع کردن گاز و در گرمای تابستان امر به کم کردن مصرف آب و برق و تهدید به قطع ایندو می‌کند، بشکند!
و دست کسانی که به جای شادی، عزاداری را تشویق و توسعه می‌دهند دو چندان شکسته باد!

فرصت طلایی سرنگونی رژیم

تا این لحظه هیچ تحلیلی واقع بینانه‌تر از آنچه در مورد رویش اصلاح‌طلبان نوین به رهبری خامنه‌ای و شرکایش نوشتیم مشاهده نشده است.

 هرچند این تحلیل بر اساس رخداد‌های روز و اخباری که می‌تواند در دسترس همگان قرار داشته باشد، نوشته شده و ما به اسرار پنهان رژیم دسترسی نداریم تا بر درستی تحلیل خود پافشاری کنیم، اما با قاطعیت می‌توانیم بگوییم که رژیم بدلایل اقتصادی و مدیریت نادرست در آستانه فروپاشی است.

با آگاهی از شورش‌های پیش رو و موقعیت متزلزل رژیم، خامنه‌ای و شرکا نه از سر عقل یا بیدار شدن وجدانشان، که برای حفظ موقعیت و نظام تصمیم به اصلاحاتی چند، از جمله بهبودی رابطه با غرب، کوتاه آمدن از مواضع اتمی و تغییرات در برنامه‌های اقتصادی را مد نظر دارند، موضوعاتی که از دو نظر عقیدتی و مالی به‌ هیچ وجه خوشایند شرکای پیشینشان نخواهد بود.

در زمان احمدی‌نژاد شاهد اختلافات و درگیری‌های گسترده بین دست‌اندرکاران رژیم بودیم، موجوداتی بری از انسانیت که صرفا در جهت تصاحب موقعیت‌ و امکانات سودآورتر و چند مشت دلار بیشتر برای هم شاخ و شانه می‌کشیدند، اما همه در جایگاه خودی‌ محفوظ و تثبت شده‌ای قرار داشتند.

تفاوت جنگ امروز با آن روز در بودن یا نبودن است. خامنه‌ای و شرکا فهمیده‌اند که برای ماندگاری رژیم باید امروز دست بسیاری از رانت‌خواران و کسانی که تا دیروز به فرمان آن‌ها مرتکب قتل و شکنجه می‌شدند، کوتاه کنند.

این نبردی واقعی و خونین است، اینکه قدرت خامنه‌ای و شرکا چقدر است، و مخالفان تا دیروز خودی‌ تا چد توانایی دارند، و تا کجا حاضرند بجنگند، آینده روشن خواهد ساخت، اما این جنگ گرگ‌ها سه فرصت شیرین پیش روی غرب و اصلاح‌طلبان و ما قرار می‌دهد، فرصتی برای چپاول، چنگ انداختن در قدرت، و سرنگونی رژیم.

اتحاد
طبعا نه ما خواهان اتحاد و بده بستان با غرب و اصلاح‌طلبان هستیم و نه این دو خواهان همکاری با ما، اما شکی نیست که ایندو همدلی و همزبانی بسیاری دارند و کوشش خواهند کرد تا از این فرصت بیشترین استفاده را بنمایند.

کسانی که برای ایرانی آزاد و دموکرات و مستقل و سکولار مبارزه می‌کنند، با تمامی اختلافاتی که دارند، باید بتوانند حول دو محور سرنگونی رژیم و انتخابات آزاد با هم همکاری کنند و متحد شوند.
این فرصت را از دست ندهیم!

دمی با شاهین ضد

شاهین ضد یکی از شخصیت‌های معروف اما منفور سایت‌های اجتماعی است، منفور به علت منفی‌های بسیاری که می‌دهد و می‌گیرد و به علت اینکه بسیار تند و پرخاشگر و عصبی و به گفته بسیاری فحاش و ترول است، اما حتی مخالفانش در بحث و جدل‌های اینترنتی همیشه اقرار می‌کنند که جایی که او حضور ندارد، چیزی را کم دارد.
شاهین در پاسخ می‌گوید:
«من برای محبوب شدن نمیا‌م بالاترین، میام حرفم رو بزنم و تا حد امکان به اطلاع‌رسانی کمک کنم، هر کس هم آزاده خودش بیاد یا بدش بیاد. هر کی هم با من وارد بحث بشه جواب در خور برخورد و رفتار خودش رو میگیره».
از شاهین ضد درخواست گفتگویی دوستانه کردم، برای آگاهی از اندیشه کسی که همفکر من نیست، و او با لطف پذیرای این گفتگو شد.

با سپاس، شاهین ضد گرامی بفرمایید روزانه چه مقدار از وقتتان را برای سایت‌های اجتماعی و وبلاگ نویسی اختصاص می‌دهید، و چرا «ضد» و چرا شخصیت مجازی و چرا این همه منفی و ضدبازی؟

شاهین ضد: من آنلاین اومدنم حساب خاصی‌ نداره، بعضی‌ روز‌ها چند دقیقه، بعضی‌ روز‌ها هم چند ساعت. و کاری جز گفتن نظرم انجام نمیدم، هر چیزی به نظرم قابل انتقاد باشه انتقاد می‌کنم و هر چیز هم قابل حمایت باشه حمایت می‌کنم.

دیکتاتوری و اصلاحات
شما به دیکتاتور بودن خمینی و خامنه‌ای و نظام اعتقاد دارید، می‌گویید: «جز آزار، اذیت، دیکتاتوری، خشونت، دزدی و چپاول بلد نیستن، از سر تا پای حکومت» و «سرکوب و جنایت این حکومت یکی دوتا نیست»؛ فرق ما و شما این است که گزینه اول ما اصلاحات است، و اگر نشد براندازی، اما گزینه اول و آخر شما اصلاحات حکومتی است، فرق اصلاح‌طلب و اصلاح‌طلب حکومتی این است که اولی با نیت تغییر و بهبودی اوضاع اقتصادی سیاسی فرهنگی و تلاش برای برگزاری انتخابات آزاد و تغییر قانون اساسی و محترم شمردن حقوق اقلیت‌ها و دگراندیشان و آزادی عقاید و اندیشه‌ها تلاش می‌کند، اما اصلاح‌طلب حکومتی بهبودی وضعیت و معیشت مردم را همراه [یا فقط برای] حفظ نظام می‌خواهد، نظامی که برپایه ولایت و دیکتاتوری مذهب شیعه بنا شده و به آزادی و دموکراسی تنها برای خودی‌ها معتقد است.
شما طرفدار آزادی و دموکراسی هستید و «تحمیل دین از طرف تندرو‌های مذهبی‌ را غیر قابل قبول» می‌دانید، توضیح دهید چگونه از کسانی حمایت می‌کنید که بگفته خودشان تابع و معتقد به نظامی هستند که شما قبولش ندارید؟!

شاهین ضد: «برای من مهمترین مساله پیاده شدن دموکراسی (و در مرحله بعد عدالت اجتماعی) هست، حالا چه با اصلاح حکومت به دست بیاد چه با سرنگونیش.
  اسلام هم مثل ادیان و عقاید دیگه افکار و تفسیر‌های زیادی رو در خودش داره و همه باید آزاد باشن برداشت خودشون رو داشته باشن، در واقع یعنی‌ همون آزادی اندیشه. 
تا زمانی‌ هم که کسی‌ تلاش نکنه برداشت خودش رو به دیگران تحمیل کنه مشکلی‌ نیست، زمانی‌ هم که تحمیل کرد باید با همون شخص یا طیف خاص برخورد کرد، نه کل پیروان  اون دین یا اعتقاد.»

 مجاهدین خلق
شما معتقدید که بطور مثال آقای میرحسین موسوی از گذشته خود فاصله گرفته [هر چند ایشان هیچگاه بصورت شفاف چنین ادعایی را نداشته]، چرا این حق را بطور مثال برای خانم مریم رجوی قائل نیستید، لااقل برای اروپا و آمریکا اثبات کرده‌اند که از اندیشه گذشته‌شان فاصله گرفته‌اند؟ 
 شما معتقدید که: در زمان شاه «مجاهدین و چپیها و بقیه گروهای چریکی هم به خاطر نبود آزادی بیان و ممنوعیت فعالیت سیاسی دست به اسلحه بردند»، یعنی می‌پذیرید که شرایط زمانه و حکومت می‌تواند تاثیر گذار باشد، از طرف دیگر تغییر را می‌پذیرید، می‌بخشید و فراموش می‌کنید.
لطفا با عنایت به این نکته که هم  اصلاح‌طلبان حکومتی و هم مجاهدین خلق در اعتقاداتشان دگم و مستبد و مذهبی هستند و عنایت به «در حاشیه» زیر، پاسخ دهید چرا تبعیض قایل می‌شوید؟
در حاشیه:
یک: اگر امروز بسیاری از ایرانیان به این باور رسیده‌اند که جمهوری اسلامی در این سی و چند سال به آن‌ها بسیار بسیار بسیار دروغ گفته‌است، تقلب و فریبکاری ذات اوست، چرا نباید با تردید نگاه کنیم به جنایاتی که به مجاهدین نسبت می‌دهند؟
چرا جنگی که خمینی از روز نخست به قدرت رسیدنش آتش آن را شعله ور ساخت، جنگ و کشتن برادران مسلمان، جنگ با کشوری که بیشترین شیعه را پس از ما دارد، دفاع مقدس بخوانیم و نه جنگ ضد میهنی؟ جنگی که جز نسل کشی، بجا نهادن هزاران معلول و خسارات بسیار، و شکست و سیاهی چیزی برای ما نداشت.
دو:اصلاح‌طلبان حکومتی یار غار جمهوری اسلامی بودند، اگر در سرکوب و جنایت دست نداشته یا بطور مستقیم دست نداشته‌اند، سکوت و ادامه همکاری‌شان قابل بخشش نیست، ضمن اینکه تقریبا همیشه از رانت‌ همراهی و همکاری، خود و خانوادشان بهره‌مند بوده‌اند.

شاهین ضد: « در مورد گروه‌های داخل کشور و خارج از کشور نمیشه در کنار هم نظر داد، چرا که در داخل کلی‌ محدودیت هست و حتا اگه کسی‌ از گذشته خودش برگشته باشه، به راحتی‌ امکان ابراز نظر رو نداره. اما خارج از کشوری‌ها خیلی‌ راحتر هر چیز که نظر واقعی‌ شون هست رو می‌تونن بیان کنن.
 امثال رجوی جزو کسانی‌ هستن که هیچ مشکلی‌ در بیان نظرات شون ندارن، ولی‌ نه تنها در مورد گذشته خودشون انتقادی نمیکنن بلکه همچنان از دموکراسی و حقوق بشر فاصله زیادی دارن و رفتار و گفتار مناسبی با کسانی‌ که هم نظرشون نیستن ندارن، حتا با حامیان سابق خودشون که کلی‌ براشون تا حالا هزینه دادن. »

... ادامه دارد، شاید!

پس نوشت:
با گذشت چند ماه شاهین ضد بر خلاف وعده‌ای که داده‌ بود برای ادامه گفتگو حاضر نشد، شاید بدلیل عدم شهامت و جسارت است، شاید به علتی دیگر!

پس‌نوشت:
دیدگاه اصلاح‌طلبانه شاهین ضد در انتخابات ۹۴ در حمایت از جنایتکارانی چون فلاحیان و ری‌شهری و رفسنجانی و دری نجف‌ابادی و غیره و غیره و تبلیغ برای رای‌دادن به آن‌ها:
شاهین ضد: «مهم اینه که از گذشته درس گرفته باشه»... «مهم اینه که موضع امروزشون چی‌ باشه»... «به نظرم اکثرشون از گذشته درس گرفتن»...

صفحه و نام کاربری شاهین ضد در بالاترین
وبلاگ شاهین ضد

علیا، زیبا ناوک، حنبش برهنگی، جنایت و حقارت

حدود دو سال پیش بود که علیا ماجده المهدی وبلاگ نویس زن مصری تصاویر برهنه خود را در اعتراض منتشر ساخت.
انتشار این خبر غلغله‌ای در میان جنبش سبز که طیف گوناگون و درهم و برهمی از افراد و تشکلاتی که اهدافی گاه متضاد داشتند بپا کرد. بعضی مخالف بودند، برخی موافق، بعضی دشنام می‌دادند، برخی ستایش، در این میان چند نفری خارج نشین نیز در حمایت از علیا تصویر برهنه خود را منتشر کردند و یکی از آن‌ها زیبا ناوک بود:
«تصاویر زیبا ناوک که به حمایت از علیا ماجده منسوب شده است، تصاویری قدیمی است که این نویسنده پیش از این در جایی منسوب به جزیرۀ لختی‌ها گرفته و اکنون به این عکس‌های قدیمی عنوان حمایت از دختر 20 سالۀ مصری نیز اضافه شده است.»
زیبا ناوک در مقابل چهره معصوم و اندام ظریف و کوچک و دخترانه علیا، پیرزنی فربه بود که آن زمان این عمل او را نه اعتراض، که ناشی از دلزدگی از خوشی بیش از حد غریبی متمول در دنیای آزاد دانستم و نه چیزی بیش!

جنبش برهنگی
شاید این کوچکترین جنبشی باشد که سر و صدای آن به ایران نیز کشیده شد، اما با وجود چند نفره بودنش هنوز زنده است، چه موافق آن باشیم، چه مخالفش، چه بفهیم که این‌ها چه می‌گویند و چه می‌خواهند، یا نفهمیم، چه راهشان برای رسیدن به هدفشان درست باشد یا نه؛ تابو شکنی در هر موردی شجاعت می‌خواهد و قابل ستایش است، اما نه در مورد زیبا ناوک!

زیبا ناوک «سیبا معمار نوبری-زینب»
می‌خواستم چیزی در مورد جنبش برهنگی بنویسم که به وبلاگ خانم دکتر زیبا ناوک رسیدم، وبللاگش معجونی از هرزه نگاری و سرخوردگی بیماری جنسی است، اما با خواندن بیوگرافی کوتاهش دریافتم که او چیزی بیش از این است، موجودی بیمار و منفور و حقیر در خدمت و ستایش جنایت جمهوری اسلامی.

آنگونه که نوشته کمونیست می‌شود، دستگیر می‌شود، شوهرش چند ماه پس از او دستگیر، و بدون فشار و شکنجه، تنها برای رهایی خود و همسرش همه چیز را لو می‌دهد، اما اعدامش می‌کنند.

سیبا که بگفته خودش کمونیست دو آتشه‌ای بوده که هیچ ارزشی حتی برای مادرش قائل نمی‌شده و فقط آرمانش برای مقدس بوده، حاضر نمی‌شود شوهرش را در این عمل ننگین خائن بداند، لذا در زندان از سوی همبندانش طرد می‌شود.

کمی بعد در زندان مسلمان می‌شود، یک مسلمان دو آتشه، یک تواب دوآتشه، توابی که از روی اراده و میل حاضر به همکاری با جمهوری اسلامی است و تا امروز به آن دوران افتخار می‌کند.

در زندان اعتماد کامل زندانبان‌ها و شکنجه‌گران را به خود جلب می‌کند، و خوش رقصی‌هایش برایش عفو به ارمغان می‌آورد، و البته اجازه خروج از ایران.

سیبا پس از آزادی نامش را به زینب تغییر می‌دهد، برای اهدا حلقه نامزدی‌اش به جبهه‌ها به دفتر خامنه‌ای می‌رود. به ترکیه و چین و سوریه و آلمان و حج می‌رود [لابد به قصد قربة الولایت].

شش ماه در حوزه علمیه چیذر واقع در تجریش برای طلبه شدن تحصیل می کند، که به گفته خوش «مسئول آن حوزه علمیه آقای آیت الله هاشمی» بوده است.

 پس از زندان با یک سپاهی که زن حامله و دختری چهار ساله دارد ازدواج می‌کند، اگر چه یکی از برنامه‌های زندگی‌ سیبا پس از زندان ازدواج با یک جانباز بود.
و البته در این سال‌ها دکترایش را می‌گیرد.

حالا سال‌هاست ساکن آلمان است، یک بی بند و بار جنسی دو آتشه شده؛ به قول خودش «بسیار خوشحالم که نه دیگر چپی و کمونیست هستم نه مبارز، نه وابسته به ایدئولوژی و گروه سیاسی و نه می‌خواهم قهرمان باشم»!

جمهوری اسلامی غار بی‌انتهایی است از جنایت و قتل و شکنجه ویرانی و بی‌شرمی و بی‌شرافتی و فساد و تباهی.

یقینا زیبا ناوک یک قربانی است، اگر جمهوری اسلامی ایران را اشغال نمی‌کرد، امروز زیبا ناوکی نیز وجود نداشت، اما...

یک مبارز که هدفش برچیدن یک نظام استبدادی است، می‌داند که تنها شکست یا پیروزی سر راهش قرار ندارد، او خطر و احتمال زندان و شکنجه و مرگ نیز را می‌پذیرد.

انسان‌هایی که به زندان رژیم می‌افتند، سه دسته می‌شوند، انسان‌های که می‌برند، انسان‌هایی که مقاومت می‌کنند، و آن‌های که خود را می‌فروشند و در خدمت رژیم از انسانیت فاصله می‌گیرند.

وقتی که بدانی چه قساوت و بیرحمی در زندان‌های جمهوری اسلامی بکار می‌بندند، نمی‌توان خرده‌ای از دسته نخست گرفت، دسته دوم، با هر اندیشه و هدفی که دارند، بی‌شک قهرمان هستند، اما موجودات دسته سوم را باید همراه آمران و عاملان سرکوب و جنایت دستگیر و محاکمه کرد و در پایین‌ترین رتبه‌ و دستمزد در خدمت عموم ازشان کار گرفت.

منابع:
وبلاگ زیبا ناوک
بیداران
رادیو زمانه