اردوغان باید برود

مردم را سرکوب می‌کند، فحش می‌دهد و توهین می‌کند، متهم می‌کند، می‌کشد و به خاک و خون می‌نشاند، به زندان می‌اندازد، چون تلاش کرده‌اند برای حفظ محیط زیست و نجات درختان از قطع شدن.
بعد با خونسردی و حق به جانبی قارداش ژست می‌گیرد که من با رای مردم آمده‌ام و اینجا دموکراسی است.

الاغ جان، دموکراسی فقط محدود به روز انتخابات نمی‌شود، مردم توی خیابان داد می‌زنند که رجب طیب اردوغان باید برود، این عین دموکراسی است!

***
بعدالتحریر
این خره دست بردار نیست، حالا همراه زن محجبه‌اش هوادارانش را لابد مثل آغای ما با ساندیس و کیک تی‌تاپ گرد هم آورده و لشکرکشی خیابانی می‌کند تا بگوید ما هم کم کسی نیستیم، بعد جو برش می‌دارد و مردم معترض را تروریست می‌خواند.

هی عمو، دیکتاتورها باید بروند، یا آدم بشوند، ما شک داریم دیکتاتور آدم بشود، اما فرصت برای شما باقی‌ست!

انتخابات ۲۴ خرداد ۹۲: پیروزی ما، شکست مردم

پیروزی انقلابیون
طبق آمار اعلام شده دولتی از حدود پنجاه میلیون نفر واجد شرایط در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ حدود ۱۴ میلیون نفر یعنی تقریبا ۲۸ درصد انتخابات را تحریم کردند.
حسن روحانی کاندیدید پیروز انتخابات به عنوان انتخاب بد مردم و برای نجات از پیروزی بدتر حدود ۱۸ میلیون رای آورد.
حدود یک میلیون رای هم باطل شد.
این موضوع به خودی خود نشانه پیروزی ماست، ۱۴ میلیون انسان مصمم و آگاه که حاضر نشدند با رژیم ولایت فقیه همراه شوند و در مضحکه انتخابات فرمایشی‌اش شرکت کنند.
طبق همین آمار حدود دو میلیون تهرانی داریم که تحریم کردند، پانصد هزار نفر از این عده کافی هستند برای برچیدن نظام، به خیابان بریزند و بمانند تا پیروزی، رژیم پوسیده است و اجازه مقام عظما به پیروز شدن روحانی نشان می‌دهد که آغا و همراهانش نیز متوجه این موضوع شده‌اند. آن ۱۸ میلیون نیز با ما هستند، وقتی که ما بخود و توان خود ایمان بیاوریم.

شکست مردم: کلاه گشاد
آیا روحانی اسب تروای خامنه‌ای است؟ این موضوع را بار اول،‌ پیش از رای دهی و خاتمه انتخابات از دوست گرامی جناب جمشید چالنگی در تلویزیون ایران فردا شنیدم،  آن موقع سناریوی «روحانی اسب تروای خامنه‌ای» اصلا برایم قابل قبول نبود، روحانی را مترسکی می‌دانستم برای گرم کردن تنور انتخابات آغا، تا پخمه‌ها در اثر تبلیغات اصلاح‌طلبان به هپروت بروند و رای بدهند،  اما حالا با پیروزی روحانی و مجوز آن، شواهد و قرائن موجود و برخورد نظام و وحوشش، احتمال واقعیت این سناریو را بیشتر می‌دانم: مهندسی حساب شده انتخابات برای زمان خریدن!
خامنه‌ای و سپاه فهمیده‌اند که اوضاع چقدر قمر در عقرب است، و یک نوکر گوش بفرمان در هیئت اصلاح‌طلب معتدل منتقد می‌تواند فرصتی برای ولایت بوجود آورد تا از مرگ آنی رهایی یابد.
روحانی کلاه گشادی بر سر مردم برای زمان خریدن و تداوم حاکمیت نظام مقدس.

اندر خم کوچه آخوند
عقل حکم می‌کند که مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید بهراسد،  حتی اگر مردم، آن چند میلیون کذایی، آنقدر بی‌جنبه و پخمه هستند که در بازی انتخاباتی فرمایشی مقام عظما شرکت کنند، لااقل نباید دنبال کس و کون یک ملای شیاد راه بیفتند، این همه سال کافی نیست برای تجربه اندوزی؟!
 هر چند اصلاح‌طلبان هوار می‌کشند که رای به روحانی، «نه» به ولایت فقیه است و در این شکی نیست، اما حتی اگر پیروزی باشد، یک روزه است و حالا ما باید چهار سال شریک کلاه گشادی بشویم که سر این ۱۸ میلیون گذاشته‌اند.

پیام به خوش خیال‌ها
 داغید بدبخت‌ها فردا، هفته بعد، ماه دیگر طعم این شکست را خواهید چشید.
البته برای شما بین «بتمرگ و بشین سرجایت» نظام حاکم، فرق است، دوست دارید یکی باشد، یک ملایی که با لبخند بهتان بگوید: «لطفا ساکت، این یک تکه نان خشک را هم از دست من بگیر مراد است!...»

بزک دوزک عروس پیر و عروسی اصلاح‌طلبان
اینک فرصتی دوباره فراهم شده است تا برای چهار سال دیگر عجوزه اسلامی بزک دوزک شود، تا اصولگرایان در منتهای ضعف قدرت بگیرند و از سقوط برهند.
اصلاح‌طلبان نیز بخوبی می‌دانند که نظام مقدس‌شان در آستانه سقوط است، و روز حسابرسی پرونده آنان نزدیک.
 با هر ننه من غریبی بود، توانستند این هجده میلیون را برای منافع شخصی‌شان خام کنند، و حالا با دمشان گردو می‌شکنند، برای چند روزی دیگر!
شکی نیست که وضعیت فعلی نتیجه مشارکت همه کسانی است که در قدرت سهم داشتند، و شک نداشته باشید که این نظام راه به جایی نخواهید برد.
چرا دل خوش کرده‌اید به دلار هزار توانی خاتمی، وقتی تا دلار هفت تومانی چند گامی بیش نیست؟

تحریم چه فایده‌ای داشت؟
خانوم و آقای من، که شما باشید، ۱۸ میلیون و ۱۴ میلیون می‌کند ۳۲ میلیون «نه» گنده، و این یعنی ولایت فقیه کاسه و کوزه‌اش را جمع کند و برود، و ما مردم همت کنیم برای انتخابات آزاد به معنای واقعی، برای نان، برای به قدرت رساندن کارشناسان و علم و دانش، برای آزادی زندان سیاسی و آزادی قلم و اندیشه، برای ایران و کرامت ایرانی.

بی‌بی‌سی
چه کرد این بی‌بی‌سی فارسی در مدح آغا و باد اصلاح‌طلبان، و از حالا پیام به غرب که دیگر ایران بهشت شد، و این روحانی جلیلی نیست و آغا هم سر عقل آمده، شما هم کمی سر کیسه را شل کنید تا این اصلاح‌طلبان دوباره زمام امور را از نو بدست بگیرند، و جهان هم بهشت شود. هه هه هه!

شکلات  با طعم بنفش
دوستان نگذاریم بار دیگر بواسطه اصلاح‌طلبان، با بزک و دوزک نظام، و کسب همدلی غرب، جنایتکاران ولایت قدرت بگیرند، و بتوانند در زیر قبای شکلاتی با طعم بنفش دست به سرکوب و ترور منتقدان و آزادیخواهان دست بزند.
ما حداقل ۱۴ میلیون هستیم و می‌توانیم ایران را برهانیم.

انتخاب بین بد و بدتر

بیماری
عزیزی از اقوام دچار تشنج شد، پس از صرف هزینه گزاف و بستری در بیمارستان با کیسه‌ای از داروهای جدید به خانه برگشت، اندکی بعد جوش‌های قرمز و خارش بدنش را فرا گرفت.
یکی از بهترین دکترهای متخصص شهر پس از دریافت انبوهی اسکناس فرمود: «حساسیت دارویی» و با انبوهی دیگر اسکناس و مراجعه به متخصص دیگر، بیمار ماند و کیسه‌ای پر از داروهای جدید.
با خوردن داروهای جدید، بیمار نگونبخت قصه ما دچار منگی و بیحالی و افسردگی شدید شد و ضعف شدید در قدرت تکلم و راه رفتن و عدم کنترل ادرار.
عزیز گلم که شما باشید، دکترهای فهمیده شهر من تهران پس از دریافت انبوهی دیگر از اسکناس‌های ولایت گفتند: «در وضعیت فعلی، بیمار شما دو راه بیشتر ندارد، انتخاب بین بد و بدتر، یا وضعیت بدتر فعلی یا برگشت به جوش و خارش»!

انتخابات
باز یک انتخابات فرمایشی نمایشی دیگر، انتخاباتی که نه زنان اجازه کاندید شدن دارند، نه منتقدان و نه حتی پدر انقلاب!
اصلاح‌طلبان از قدرت بیرون ریخته شده حاضرند با هرگونه دریوزگی و چاپلوسی و خودفروشی خود را اندکی به صندلی قدرت نزدیک کنند یا تنشان به نشانه شفا به آن بمالند و اندیشه‌ای جز چنگ انداختن به قدرت و حفظ نظام مقدس ندارند، امروز که مانند سال‌های در قدرتشان توان این را ندارند که خط و نشان بکشند برای کسانی که از تحریم انتخابات دم می‌زنند، حالا مایوس از انبوهی تحریم کنندگان، که این انبوهی نه به ناز شست اپوزیسیون که بیشتر نتیجه سوء رفتار همین اصلاح طلبان می‌باشد، با علم کردن نجات ایران و رهایی از وضعیت خراب اقتصاد از انتخاب بین بد و بدتر سخن می‌گویند، بقول معروف خودشان هم می‌دانند چه گهی هستند.

آغا
آنچه که بعضی دوستان فراموش کرده‌اند این است که آغا این همه هزینه نداد و بی‌آبرویی نکشید که بار دیگر عروسی اصلاح طلبان را برگزار کند. بعلاوه برگشت بدوران اصلاح‌طلبی آغاز دور باطلی است.
اگر نگران وضعیت اقتصادی ایران هستید، اگر نگران وضعیت اخلاقی هستید، اگر دلتان برای سقوط اسلام می‌سوزد، از جنگ و تجزیه ایران می‌هراسید، چاره کار تحریم انتخابات است.

تحریم انتخابات
با تحریم گسترده انتخابات، اگر چه کسی انتخاب می‌شود، اما نمی‌تواند دولت تشکیل دهد یا آن را پاس دارد. نه امروز سال ۵۷ است، نه خامنه‌ای خمینی است، نه این مردم آن مردم هستند، هرگونه تقلب و دستبرد در آرای انتخابات سریع‌تر از آنچه تصور کنند افشا می‌شود.
وضعیت بسیار آشفته و در آستانه انفجار است، مردم برای برچیدن این نظام منتظر دو چیز هستند، یک جرقه، و ایمان به اینکه بسیارند.
این حکومت اصلاح شدنی نیست، باید آن را تغییر داد و تحریم می‌تواند این پروسه را جلو بیندازد.

پس از انتخابات
ما تحریم کنندگان اگرچه امروز بسیار پیش از سال‌های گذشته‌ایم، اما هنوز هم بسیاری هستند که فریب اصلاح‌طلبان را می‌خورند و بسیاری نیز هستند که در نادانی در جهت منافع خود گام برمی‌دارند.
پیروزی جلیلی مانند پیروزی احمدی‌نژاد به نفع ایران و ایرانی و به ضرر اصولگرایان است و سقوط رژیم را تسهیل و تسریع می‌کند. پس ما دو شانس پیروزی در مقابل یک شانس اصلاح‌طلبان داریم، تا چه پیش آید!

تحریم انتخابات

ما فقط وقتی انتخابات آزاد باشد در انتخابات شرکت می‌کنیم. 

هرگونه قید و بند در انتخابات اهانت به شعور مردم است.

 ما برای کسانی که به دلیل مادی یا مقام یا موقعیت، یا از روی ترس و واهمه یا ناآگاهی در این انتخابات شرکت می‌کنند متاسفیم.
اینان دانسته و ندانسته دشمن آزادی و آبادی ایران و ایرانی هستند و نباید فکر کنند که این عمل پلیدشان فراموش خواهد شد.

برای آزادی و آبادی ایران باید بپا خاست و رژیم ولایت فقیه را سرنگون کرد!

گزی پارک و ساختمان برج دروازه و گفتگو

ساختمان برج دروازه «Gate Tower Building»
شما یادتان نیست، یک زمانی توی اوساکای ژاپن دولت بدلیل نوسازی و تاسیس بزرگراه اجازه ساخت به مالکان زمینی که قصد برج ساختن را داشتند نمی‌داد، اما چماق نکشیدند، مثل احمدی‌نژاد و اردوغان هم فحش ندادند، گفتگو کردند، پنج سال گفتگو، و نتیجه این شد که در آن محل هم برج ساخته شد، هم بزرگراه، به این شکل که بزرگراه از درون برج و از طبقه پنجم و ششم و هفتم می‌گذرد، این را داشته باشید.

پارک گزی
در استانبول ترکیه مردم با رعایت ادب و احترام و با آرامش اعتراض کردند به قطع درختان یک پارک و تبدیل آن به بیغوله مرکز خرید، دولت هم به وحشی‌گری به آنها حمله کرد، بسیاری را دستگیر و زخمی نمود، اعتراضات بیشتر شد، به دیگر شهرها کشیده شد و شعار «پارک من کجا» به شعار «اردوغان باید برود» تبدیل شد.

گفتگو
یعنی نمی‌شد گفتگو کرد، آدم‌های متمدن گفتگو می‌کنند، همه آدم‌ها گفتگو می‌کنند، اما حیوانات گاز می‌گیرند و شکم پاره می‌کنند، رژیم‌های مستبد و اسلامگرا‌ها هم از گفتگو خوششان نمی‌آید، می‌گویند تا دندان تیز داریم، حق با ماست، الله هم با ماست!

گفتگو
تصور کنید گفتگو می‌شد، پارک و درختان سرجایشان می‌ماند، یک میله تناور شش هفت متری مثل تنه یک درخت می‌زدند در پارک، و بالای این تنه در چند طبقه کم عرض، مثل شاخه‌های درخت، مرکز خریدشان را می‌ساختند.
 از بشر دو پا هرکاری بر می‌آید، اگر بخواهد، لازم هم نیست همه ژاپنی باشند!

وبلاگ گفتگو

وبلاگ گفتگو یک وبلاگ اجتماعی بود و هست، از آن نوع از هر دری سخنی.
 با خود خوری و خود سانسوری و آهسته برو آهسته بیا که علی گربه شاخت نزند می‌نوشت و می‌نوشت تا عاشورای ۸۸ که به اعتراض تعطیل شد.

فیلترینگ
مهم‌ترین مشکل وبلاگ نویسی در بلاگر استفاده از تصاویر بود، نوچه‌های امنیتی علی گربه گام به گام و فله‌ای امکان آپلود تصاویر در بلاگر را فیلتر می‌کردند و هر چند وقتی، صبح که بلند می‌شدی می‌دیدی ای دل غافل عکس‌های مطلبت رفته‌اند گل بچینند.

فیلترینگ گسترده
وقتی این وبلاگ تعطیل شد هنوز فیلتر نشده بود، بهمن ۸۹ بود که بدلیل امنیتی و مالی سرویس‌های وبلاگ‌دهی خارجی مثل بلاگر و وردپرس در ایران فیلتر شدند و این وبلاگ تعطیل شده نیز.
مالی از آن جهت که این سرویس‌ها امکانات بسیاری داشتند که سرویس‌های داخلی که در دست امنیتی‌ها بود نداشتند و از نظر منافعی که از آگهی‌ها کسب می‌کردند، رشد استفاده از وبلاگ‌های خارجی، برایشان ضرر محسوب می‌شد.
امنیتی از آن جهت که نمی‌توانستند هر موقع که می‌خواستند وبلاگ‌های منتقد را آنگونه که می‌خواستند خفه کنند، چیزی که سر بسیاری از وبلاگ‌های بلاگفا و پرشین بلاگ و غیره آمد.

بازآمدم
وبلاگ گفتگو به اعتراض حوادث پس از انتخابات سراسر فریب و تقلب ۸۸ و برای دل خونینش بسته شد و اینک برای دل خونینش در آستانه بازی انتخاباتی دیگر و برای اعتراض گشوده شده است.

اینک
وبلاگ گفتگو حالا در ایران فیلتر است و لذا حق خود می داند که هرچه دل تنگش می‌خواهد بگوید، نه اینکه پیشتر از آن چنین حقی را نداشت، یا چنین شهامتی را، اما حالا آب از سر گذشته است.


...
پانویس:
علی گربه
این را برای گربه‌ها می‌گویم و گرنه همه مردم ما می‌دانند که علی گربه همان علی گدای روضه خوان دوزاری زمان شاه است و خدا شاهد است که سگ آن زمانش به تمام حیات خود و خانواده و نوکرانش در این زمان می‌ارزد!

جانا سخن ما می‌گویی
برای اینکه بدانید وبلاگ گفتگو تا چه حد مردمی است و ریشه در قلب و روح مردم دارد، با وجود داشتن خوانندگان بسیار در زیر پیام تعطلیلی وبلاگ ۸ دی ۸۸ تا باز گشایی مجدد آن در امروز هیچکس پیامی در رد یا حمایت آن نگذاشت، اما دوستی در آبان ۹۱ اعتراضی نوشته است که امروز در همانجا پاسخی به آن داده‌ام.

اعتراض

در ترکیه در اعتراض به تخریب یک پارک و تبدیل آن به مرکز تجاری مردم به خیابان آمدند و سرکوب شدند، بیش از هزار نفر دستگیر و صدها مجروح.
اردوغان نخست وزیر ترکیه مردم معترض را جمعی اراذل و اوباش خواند و این برای حافظه تاریخی ما  و حوادث پس از تقلب انتخاباتی سال ۸۸ چندان ناآشنا نیست.

محیط زیست
فراموش نکرده‌ام هزاران درخت قدیمی را که توسط محمد باقر قالیباف شبانه ریشه کن شد تا اسفالت داغ بکارد برای اجرای طرح‌هایی که برای تهران درمان نبود، مسهل شاید! و مردم ما در خواب!
درود می‌فرستم به مردم ترکیه و تمامی مردمی که نمی‌گذارند بالایی‌ها با آسودگی خیال هر گهی بخورند.

پاسدار قالیباف
ستاد انتخاباتی محمد باقر قالیباف برای من ایمیل زده، در گوشه‌ای از آن از قول قالیباف آمده: «... این بار آمده‌ام پیمان بزرگتری با مردمم، با امامم، با رهبر عزیزم و با دوستان شهیدم ببندم. با جانم عهد ببندم و به ایرانی افتخار کنم که هیچ کودکی دیگر گرسنه سر به بالین نگذارد...» چی بگم جز اینکه: برو کشکت را بساب!

انتخابات
تا وقتی که زنان ایرانی حق کاندید شدن را ندارند، تا زمانی که اقلیت‌های دینی حق کاندید شدن را ندارند، تا زمانی که منتقدان حق کاندید شدن را ندارند، تا زمانی که فقط مهره‌های منفور و جنایتکار رژیم حق کاندیدا شدن و تایید شدن را دارند در این انتخابات که هیچ تضمینی نیز برای سلامت و صحت آن وجود ندارد شرکت نمی‌کنم.

تحریم انتخابات
در سال ۸۸ پس از افتضای انتخابات اصلاح‌طلبان شعار می‌دادند اگر مردم انتخابات را تحریم می‌کردند، کسی به خیابان نمی‌آمد و چنین آبروی رژیم نمی‌رفت. نه برادر، اینگونه که شما می‌گویید نیست، اگر مردم، اکثریت مردم، به اینجا برسند که انتخابات را تحریم کنند، آن روز روز مرگ رژیم است و آغاز ایجاد ایرانی آزاد و آباد.
تحریم انتخابات فرمایشی رژیم و بس! 


روزی به

آخرین نوشته وبلاگ گفتگو تا این لحظه مربوط است به سه‌شنبه ۸ دی ۱۳۸۸ با عنوان «تا روزی به از این»:
«به اعتراض به حرمت شکنی در روز عاشورا این وبلاگ تا استعفای کامل جناب احمدی نژاد و همفکران و یاران و حامیانش تعطیل می‌باشد. پیروز باشید»

تره
چهار سال گذشت از تقلب گسترده در انتخابات ۸۸، البته و صد البته و دور از چشم شما، تقلب و نیرنگ و فریبکاری در ذات جمهوری است، اما فرق سال ۸۸ با قبلش در اعتراض گسترده مردم بود که تره هم برایش خورد نکردند.

آن روزها، پس از حمله وحشیانه اوباش رژیم به معترضان در روز عاشورا این وبلاگ را، درست یا غلط، در اعتراض به این عمل تعطیل کردم، اما برای من به عنوان یک شهروند وبلاگنویس هم تره خورد نکردند.

نوبت کیه؟
حالا احمدی نژاد در حال رفتن است و آینده وحشتناکی از سوی حامیان دیروزش در انتظار اوست، حساب ما ها هم با او هنوز پاک نشده است.

ابوالگند و الله
چیزی که جالب است حضور الله در حمایت مستقیم از احمدی‌نژاد بود، به تبع گفتار مقام عظما و ملایان و بالایی‌هایش در حمایت بی چون و چرا از محموداحمدی‌نژاد، حالا مقام عظما و نوچه‌هایش از گندهایی مکرر محمود از یکطرف و دم در آوردنش از سوی دیگر سخت پکر و پشیمانند، الله که بیچاره جیکش در نمی‌آید.

اصلاح‌طلبان
وقتی به مدد رفتار و کردار اصلاح‌طلبان و در راس آن میر حسین موسوی جنبش اعتراضی ۸۸ از جنب و جوش افتاد و بخواب رفت، از علاقه مردم هم به اصلاحات که در مناظرات انتخابی به اوج خود رسیده بود کم کم کاسته شد و کم کم حتی در میان اصلاح‌طلبان این اندیشه قوت گرفت که دیگر جا و فرصتی نمانده است برای اصلاحات.
و رسیدم به انتخابات پیش رو، و لشگر شکست خورده اصلاح‌طلبان - که چه کسی می‌تواند انکار کند که دست همگی‌شان در همراهی با رژیم جنایتکار و ارتجاعی جمهوری اسلامی آلوده نیست و چه کسی می‌تواند انکار کند که اینان در ورای تمامی شعارهای زیبایی که می‌دهند قصد و هدفشان حفظ نظام مقدس است - با وقاحت و پررویی بی‌شرمانه‌ای به حمایت از دزد و جنایتکار نامدار، روباه کثیف رفسنجایی بپاخواستند، و خوشبختانه ایشان رد صلاحیت شدند.
حالا صحبت از این است که اگر اصلاحات ممکن نباشد، نوبت انقلاب خواهد بود؟

روزی به از این
آیا امروز روزی به از روزی است که این وبلاگ را تعطیل کردم؟
رژیم در انزوای جهانی بسیار بیشتری قرار گرفته است، تحریم‌ها کمرش را شکسته است، تورم و گرانی از یکسو و فساد و تباهی و فقر بر ایران سایه افکنده است. دیری نخواهد پایید که آتش زیر خاکستر شعله ور خواهد شد.

کلام آخر
با انتخابات فرمایشی رژیم قلدر و مستبد چه کنیم؟ تحریم و بس!