بابا نوئل را هرجا دیدید بکشید!

-: کریمس مبارک!
-: کریمس مبارک!
-: عمو جون! پس بابا نوئل کی می‌یاد خونه ما؟
-: بابا نوئل این طرفا نمی‌یاد.
-: چرا بابا نوئل این طرفا نمی‌یاد؟
-: چون پاسدارا می‌گیرن می‌کشنش.
-: چرا پاسدارا بابا نوئل را می‌کشن؟
-: چون فکر می‌کنن بابا نوئل یا جاسوس آمریکاس، یا جاسوس اسرائیل.
-: گوزناش چی می‌شن؟
-:  گوزن‌ها می‌گیرن می‌فرستن بیت رهبری!
-: بیت رهبری با گوزنا چکار می‌کنه؟
-: اونجا گوزنا را کباب می‌کنن می‌دن رهبر بخوره.
-: چرا رهبر ازین گوشتایی که ما می‌خوریم نمی‌خوره؟
-: چون به معده‌ش نمی‌سازه.
-: پس گوزنا یه جور هدیه کریسمسه برا رهبر؟
-: این جور هم می‌شه گفت.
-: هدیه بقیه بچه‌های دنیا چی‌ می‌شه؟
-: برا همینه که بابا نوئل این طرفا نمی‌یاد؟
-: هدیه بچه‌های ایرانی چی‌ می‌شه؟
-: هدیه‌ها بچه‌های ایرانی را بابا نوئل براشون پست می‌کنه.
-: تو که می‌گفتی پاسدارا بسته‌های پستی را می‌گردن؟
-: موقع کریسمس پاسدارا می‌رن ماموریت لب مرزا.
-: برا چی؟
-: برا اینکه بابا نوئل قاچاقی نیاد اینور مرز!
-: همه جای دنیا اینجوریه؟
-: هر جا که یه بیت رهبری وجود داشته باشه.
-: بیت رهبری با عمو نوروز هم دشمنه!
-: چه جور هم!
-: بتمن و سوپرمن و زن گربه‌ای و اسپایدرمن نمی‌یان به جنگ بیت رهبری!
-: نه!
-: ازش می‌ترسن؟
-: نه ازش نمی‌ترسن.
-: از پاسدارا می‌ترسن؟
-: نه از پاسدارا نمی‌ترسن.
-: خب، پس چرا نمی‌یان!
-: چون تو شهر خودشون کلی دزد و قاتل و رهبر هس، وقت آزاد ندارن.
-: پس کی باید با بیت رهبری بجنگه؟
-: هوم... شما بچه‌ها!
-: ولی ما خیلی کوچیکیم!
-: نه نیستین!
-: چرا هستیم!
-: نه نیستین!
-: شما بزرگا چرا نمی‌جنگین؟
-: ما کار داریم، خیلی کار داریم، تازه... باید مواظب شما کوچولوها باشیم.
-: ولی ما کوچولو نیستیم.
-: چرا هستین!
-: خودت گفتی نیستیم؟
-: برای ما همیشه کوچیکین.
-: حتی وقتی سیبیل در آوردیم؟
-: حتی وقتی سیبیل در آوردین.
-: عموجون، وقتی سیبیل در آوردیم، هنوز بیت رهبری هس؟
-: اگه کسی نره به جنگش، همیشه بیت رهبری هس.
-: ...
-: تموم شد؟
-: چی تموم شد؟
-: سوالای تو؟
-: نه، دارم فکر می‌کنم.
-: این بهتره.
-: چی بهتره؟
-: فکر کردن!
...

الف تهرونی پیشنهاد می‌کند: تلویزیون‌های ماهواره‌ای

این نوشته با حذف تمامی آن بجز «رها»، بروز شد، نوشته جایگزین را در اینجا مطالعه کنید.

یادآوری کنم که تلویزیون رها مدت‌هاست که رفته بغل تلویزیون رسا، و تعطیل شده است!

...

تلویزیون ماهواره‌ای رها
تلویزیون رها که پس از رسا آمد، توسط اصلاح‌طلبان خارج نشین اداره می‌شود؛ رها در ابتدا نسخه خارج‌نشین صدا و سیما بود، با همان نوحه‌خوانی و پشم و حجاب و حفظ نظام و سانسور، اما ضد خامنه‌ای و احمدی‌نژاد؛ مدتی‌است که کمی واقع‌بین‌تر شده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که [فعلا] حجاب و ریش را کنار بگذارند، استفاده از رنگ و تبسم و حقیقت‌گویی چندان ضرری ندارد، و بکوشند تا در راه رسیدن به اهدافشان، در حد توانشان کاری بی‌طرف عرضه کنند، و قبول کنند که دیگرانی نیز هستند که پیش از اینان در راه آزادی و دموکراسی و سکولاریسم مبارزه کرده‌اند.
اما تلویزیون رها نه مجریان خوش‌زبان و مسلط و قابل تحمل دارد، نه مدیر حرفه‌ای لایق، نه برنامه‌های دیدنی!
نمره من به این کانال از بیست: صفر

رهبر بد، گماشته خوب

در سایت بالاترین در واکنش به کسانی که گوش و چشمشان را بسته‌اند نوشتم:
اگر اعدام می‌کنند، مقصر رهبر است.
اگر زندان و حصر و شکنجه و پارازیت و فیلترینگ ادامه دارد، مقصر رهبر است.
اگر به آزادیخواهان ۸۸ اهانت می‌شود، مقصر رهبر است.
اگر هنوز خبری از آزادی بیان و دموکراسی نشده، مقصر رهبر است.
آگر مافیای اقتصادی و رانت خواران همچنان در قدرتند، مقصر رهبر است.
اگر مشکلات اقتصادی همچنان کمر می‌شکند، اگر گرانی و تورم کاهش نیافته، تقصیر احمدی نژاد و دولتش است.
اگر نگرانی از جنگ و تحریم وجود دارد، مقصر کیهان و شریعتمداری و اسرائیل و تندروهای خارج نشین می‌باشند.
اگر برنامه رسیدن به بمب اتم از نان شب مردم واجب‌تر است، مقصر رهبر است.
آقای روحانی و آقای ظریف و بقیه برو بچه‌ها کاره‌ای نیستند، اینقدر به این طفلکی‌ها گیر ندهید، دلشان می‌شکند!

لگام و حشمت‌اله طبرزدی

آقای طبرزدی نامه‌ای نوشته‌اند و خواستار جنبش اجتماعی فراگیر شدند:
«به عنوان یک مبارز راه آزادی و دموکراسی خواهی، از همهء شما که در راه مبارزه برای آزادی، عدالت، دموکراسی سکولار و حقوق بشر از من شایسته تر هستید، دعوت می کنم تا حول خواستهء به حق و آنی «لغو گام به گام اعدام و آزادی همهء زندانیان سیاسی» گرد هم آئیم و، برای تحقق این همصدایی و اتحاد، پیشنهاد های عمل گرایانهء معینی ارایه دهیم و صدا های همدیگر در این راستا را تقویت نماییم و خواستهء «نه به اعدام و آزادی زندانیان سیاسی» را به جنبش اجتماعی فراگیر تبدیل کنیم...»

من «به عنوان یک مبارز راه آزادی و دموکراسی خواهی» در سایت بالاترین برای ایشان و دیگران نوشتم:
«لگام» دو مشکل اساسی دارد یکی مطرح کردن شعار «لغو گام به گام اعدام»، در مقابل شعار شفاف و صریح «نه به اعدام»!
مشکل دوم برای همکاری و جمع شدن زیر پرچم «لگام»، عدم اعتماد به بعضی از کسانی‌ است که فراخوان‌ داده‌اند، مثل آقای نوری‌زاد.
ضمنا با ستایش و قدردانی از مبارزات آقای حشمت‌الله طبرزدی در جهت مبارزه با استبداد و حرکت بسوی سکولاریسم، بدلیل پیشینه ارتجاعی ایشان از ایشان می‌خواهم که فقط دنباله رو باشند و از صدور بیانه و نامه و غیره خودداری کنند، چرا که می‌تواند تاثیر منفی داشته باشد در خواسته‌های ایشان.

در پایان همان نامه ایشان نوشتند:
« این پیشنهاد را در روز 7 دیماه، که سالروز هجوم امنیتی ها به خانه ام، ربودن من، بردن اموالم، همراه با ایجاد رعب و وحشت در خانواده ام در 4 سال پیش بود، تقدیم می کنم.»

و من نوشتم:
«ضمن محکومیت اعمال جنایتکارانه رژیم در سرکوب آزادیخواهان یادآور می‌شوم در مورد اینکه این اموال به ایشان تعلق دارد یا نه، باید منتظر شویم تا فردای آزادی ایران، ایشان و کسانی که روزگاری در حمایت از این رژیم دستشان آلوده است، محاکمه شوند و علاوه بر آن روشن شود که چه میزان از موهبت همراه بودن خود و خانواده‌شان بهره‌مند بودند، که گفته‌اند آنکه را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.
به امید رسیدن به ایرانی آباد و آزاد و سکولار!»

پس نوشت:
ایشان و بسیاری از اصلاح‌طلبان حکومتی و بی‌بی‌سی فارسی  اصرار دارند که:
 «تحریم های بین المللی بر مردم ایران فشار های وصف ناپذیری تحمیل کرده است»

آنچه که بر مردم فشار آورده، سیاست‌های نادرست اقتصادی حکومت در سال‌های گذشته و رشد روز افزون مافیای اقتصادی توسط رهبر و شرکا و پاسداران و روحانیون در قدرت می‌باشد.
تحریم‌ها بسیار بیش از آنکه بر مردم تاثیر داشته باشد، بر حکومت تاثیر گذاشته است.
ضمنا هنوز فشارهای اقتصادی به مرحله وصف ناپذیر نرسیده است، هرچند که گرانی و تورم و فساد بیداد می‌کند.
متاسفانه بسیاری از خارج‌نشینان بیرون از گود گزافه گویی می‌کنند!

مطلب مرتبط:
نه به اعدام

وقتی موشک بنفش هوا می‌کنند

رادیو فردا: «شورای ملی مقاومت٬ بازوی سياسی سازمان مجاهدين خلق در پیامی از اصابت «ده‌ها» خمپاره به کمپ لیبرتی خبر داده و می‌گوید که این واقعه دو کشته و تعدادی زخمی برجای گذاشته است.»


 شورای ملی مقاومت ایران: «مجاهد خلق عباس نامور در اثر چهارمين حمله  موشكي به ليبرتي به شهادت رسيد. به اين ترتيب تا كنون (ساعت 12 و نيم شب به وقت محلي) سه شهيد حمله موشكي شناسايي شدند.
دو شهيد ديگر مجاهدان خلق محمد جواد صالح تهراني و محمود برنافر مي باشند. تا اين ساعت بيش از 50 مجروح و مصدوم گزارش شده است.
»

بسیاری پپیش‌بینی کرده بودند که یکی از پیامد‌های نزدیکی دولت اصلاح‌طلب به غرب سرکوب کسانی است که امیدی به اصلاح شدن این رژیم ندارند.

در زمان خاتمی نیز همزمان با ظاهر عوامفریب دولت شاهد سرکوب غیر خودی‌ها، قتل‌های زنجیری، به قدرت گرفتن مافیای اقتصادی سپاه و عملیات پنهانی جاه طلبی اتمی رژیم بودیم.

غرب و بویژه آمریکا همانگونه که در عراق و سوریه نشان دادند، در زمان خاتمی نیز برای بدست آوردن قراردادهای سودآور چشم خود بر روی جنایت‌های رژیم بستند.

ضمن محکوم کردن عملیات وحشیانه حمله به کمپ لیبرتی که بی‌شک دست جمهوری اسلامی در آن دخیل است، به دوستانی که هنوز از دولت روحانی دفاع می‌کنند یادآور می‌شوم که سکوت دولت روحانی -سکوت و نه همخوانی- با این حملات جنایکارانه همسویی با جنایت است.

همانگونه که بی‌تفاوتی و بی‌عملگی آقای روحانی و همکارانش در واکنش به اعدام‌های متعدد چند ماه اخیر و ادامه وضعیت نامناسب حقوق بشری را فقط می‌توان نشانه تایید و همراهی این دولت با این اقدامات دانست.

فردا مثل دیروز نگویید وزارت اطلاعات و آمران و عاملان سرکوب خارج از قدرت و دسترس ایشان انجام وظیفه می‌کنند، استعفا که دست ایشان است، دستش هم که هنوز نشکسته‌اند، زبانش را هم نبریده‌اید!
با سرکوب هم به دموکراسی نمی‌توان رسید.

پیش بسوی اصلاحات واقعی

در این مجال کوشش می‌شود که بطور خلاصه بگوییم که:
اصلاح‌طلبی واقعی یعنی چه؟
آیا در جمهوری اسلامی اصلاحات امکان‌پذیر است؟
چرا با اصلاح‌طلبان حکومتی مشکل داریم؟


اصلاح‌طلبی واقعی یعنی چه؟

 ما چون بسیاری از آزادیخواهان طرفدار اصلاح‌طلبی و سیاست گام به گام هستیم، یعنی جانمان را از سر راه نیاوردیم که بیندازیمش جلوی توپ و تفنگ، ما طرفدار رسیدن به دمکراسی با حداقل هزینه هستیم؛ اما با اصلاح‌طلبی آب حوضی و نیم بند مشکل داریم.

هشت گام اصلاحات واقعی
الزامی نیست که گام‌ها فاصله‌ زمانی داشته باشند، می‌شود هم‌زمان همه گام‌ها را بسوی اصلاح امور برداشت، شرایط نیز می‌تواند در ترتیب گام‌ها تاثیر داشته باش.

گام اول:  آزادی بیان و به تبع آن آزادی احزاب و سازمان‌ها و زندانیان سیاسی، بدون قید و شرط، و خودی و ناخودی.

گام دوم: دولت اصلاح‌طلب باید انتقادپذیر و پاسخگو باشد، برای اداره کشور خودی و غیرخودی نداشته باشد، شفاف عمل کند.

گام سوم: گام سوم حل مشکل اقتصادی است، دولت اصلاح‌طلب باید با قاطعیت در برابر مافیای اقتصادی و رانت‌خورها بایستد و دستشان را کوتاه کند.
 این رهبر است، این آیت‌العظمی است، این فرمانده عالیمقام سپاه پاسداران است، این باغ پسته دارد، نداریم.
باید دست مفسدان را کوتاه کرد، گفتیم کوتاه، و نه قطع، روشن کنند از کجا آورده‌اند، اگر با بیل زدن، و مسافرکشی و نان از تنور بیرون آوردن سرمایه‌ای بهم زدند، مالشان مال خودشان، در غیر اینصورت دادگاهی عادلانه و مصادره اموال.
دعوت از کارشناسان اقتصادی مستقل و برنامه ریزی اقتصادی مدبرانه کوتاه و بلند مدت، دراز کردن دست دوستی با همه کسانی که تا دیروز دشمن به حساب می‌آمدند، عربستان، اسرائیل، آمریکا...، و برقراری روابط دوستانه مبتنی بر حقوق برابر و منافع کوتاه و دراز مدت هر دو طرف.
کشور ما می‌تواند از گردشگری سود سرشاری بدست آورد، باز شدن درها، گرم شدن روابط سرد شده و اطمینان از امنیت مالی و جانی، هم سرمایه‌گذارها را به این سو می‌کشاند هم گردشگران.
همسو با ورود گردشگران حمایت و آموزش در جهت رشد صنایع دستی نابود شده، رقص و آوازهای محلی.

گام چهارم: آزادی پوشش، آزادی عبادت، آزادی تبلیغ عقیده و اندیشه و دین و مذهب و بی‌مذهبی.

گام پنجم: تغییر قانون اساسی، حذف ولایت فقیه، حذف دیکتاتوری مذهب شیعه از قوانین، احترام و رعایت قوانین حقوق بشری در عمل و ملی کردن صدا و سیما.

گام ششم: تفکیک قوای مجریه و مقننه و قضاییه، تغییر مدیران، حذف شورای نگهبان.

گام هفتم: برابری حقوق زن و مرد.

گام مشترک: رسیدن به انتخابات آزاد و شایسته سالاری و جدایی دین از حکومت!

آیا در جمهوری اسلامی اصلاحات امکان‌پذیر است؟
پاسخ قطعا خیر است، زیرا کسانی که در قدرت هستند به هیچ‌وجه تمایلی به اصلاحات ندارند و از آنجا که در تمامی مراکز قدرت دست بالا را دارند نمی‌گذارند اصلاحات «آنچه در بالا به آن اشاره شد» انجام شود، ضمن اینکه شک داریم اصلاح‌طلبان ما خواهان اصلاحات واقعی باشند!

از آنجا که نمی‌شود با انتخابات فرمایشی نمایشی و کاندیداهای گزینش شده و قوانین حاکم و مجلس مطیع رهبر و رهبر قدر قدرت و دیگر مراکز پنهان و آشکار قدرت از روش‌های قانونی و پارلمانی دست به اصلاحات زد، و از آنجا که اصلاح‌طلبان دست بالا را برای اعمال اصلاحات ندارند، چاره کار سرنگون کردن ولایت فقیه و کوتاه کردن دست کسانی است که مایل نیستند با انتخابات آزاد و از طریق قانون و به روش‌های دموکراتیک حکومت کرد.

آنچه در باب اصلاحات واقعی نوشته شد آنجا کاربرد دارد که امکان انجام آن باشد!

چرا با اصلاح‌طلبان حکومتی مشکل داریم؟
اصلاح‌طلبان حکومتی با خامنه‌ای و شرکایش مشکل دارند، نه با اصل نظام و سیستم بسته و دیکتاتوری مذهبی.

اگر انتقاد می‌کنند، اگر از شکنجه و زندان شکایت می‌کنند، منظورشان فقط دوران احمدی‌نژاد است، و الزایمر دارند در مورد سینما رکس آبادان، بیدادگاه‌های خمینی و خلخالی، ترورهای متعدد و بمب‌گذاری‌ها و جنایت بیشمار رفسنجانی.

اصلاح‌طلبان حکومتی دلخوشی ندارند که از خمینی و حماقت‌ها و جنایت‌هایش به زشتی یاد شود، هر چند که در برابر هزاران دلیل و مدرک سند و شاهد گاهی مجبور می‌شوند سرشان را بزیر بیندازند، اما روزی دیگر و در جایی دیگر باز از دوران طلایی امام سخن می‌گویند.

اصلاح‌طلبان حکومتی مذهبی و شیعه و طرفدار حاکمیت مذهب شیعه و حکمرانی آن هستند.

اصلاح‌طلبان حکومتی اگر سخن از اصلاح قوانین می‌زنند، منظورشان حمایت از حقوق بشر نیست، حمایت از خودشان و خودی‌هایشان است.

اصلاح‌طلبان حکومتی اگر از آزادی زندانیان سیاسی حرف می‌زنند، منظورشان آزادی همکیشان و همکاران خودشان است.

حتی مشکلی ندارند با ولایت فقیه، اگر ولی فقیه از خودشان باشد، یا شورایی باشد متشکل از ملاهای نزدیک به خودشان.

اصلاح‌طلبان حکومتی همانند امامشان خمینی دل خوشی از ایران و ایران دوستی و وطن پرستی و نوروز و جشن و شادی ندارند، و همانند امام راحلشان برای رسیدن به اهدافشان ابایی ندارند از تظاهر و تقیه.

اصلاح‌طلبان حکومتی برای رای مردم تا آنجا اعتبار قائلند که مردم مطیعشان باشند.

اصلاح‌طلبان حکومتی انتقادپذیر نیستند، پرخاشگر و پرخاشجو و طلبکار و مستبد هستند.

دو تیغه کردنشان، کراوات زدنشان و بی‌حجاب ظاهر شدنشان عوامفریبی و تقیه است.

اصلاح‌طلبان حکومتی از سکس و روابط آزاد نفرت دارند، معتقدند به جدایی زن و مرد در کلاس‌های درس. محرم و نامحرم برایشان مهم است. مخالف سانسور و پارازیت و فیلتر نیستند، اما شرط و شروط دارند.

اصلاح‌طلبان حکومتی جنگ ضد میهنی خمینی با عراق را دفاع مقدس می‌خوانند، جنگی که شعله‌های آن توسط عقده‌ها و کینه‌های خمینی از همان اولین روز قدرتش ریخته شد و بگواه تاریخ بارها پیش از تاریخی که آغاز جنگ توسط عراق خوانده می‌شود، نیروهای نظامی رژیم با توپ و خمپاره به عراق حمله کردند، و وارد خاک آن کشور شدند، و عملیات بسیاری را برای سرنگونی صدام به نام صدور انقلاب انجام دادند.
اصلاح‌طلبان حکومتی افتخار می‌کنند که در این جنگ شرکت داشتند، جنگی نه بر علیه اسرائیل و آمریکا که بارها شعار مرگشان را سر دادند، بلکه جنگ و کشتار مسلمانان دو کشوری که بیشترین شیعیان را داشتند، و برای این برادر کشی بگواه تاریخ حتی با اسرائیل نیز بده بستان داشتند، آمریکا که جای خود دارد.
برای شهدای جنگ احترام و ارزش زیادی قائل هستند و مو سفید‌هایشان همان‌هایی بودند که جوانان و نوجوانان را به رفتن به جبهه‌ها و روی مین رفتن و کشته شدن دعوت و تشویق می‌کردند.

اصلاح‌طلبان حکومتی عموما حاضر نیستند برای بهاییان و سلطنت‌طلبان و مجاهدین خلق و همجنسگرایان و خدنااباوران حق آزادی بیان و تبلیغ و فعالیت قائل شوند، اینان را شهروند درجه دو می‌دانند؛ برای خداناباوران و همجنسگرایان حتی حق اظهار وجود قایل نیستند.

اگر از آزادی دین و احترام به ادیان زرتشتی و یهودی و مسیحی سخن می‌گویند، شرط اصلی‌شان، عدم تبلیغ و عدم مخالف‌خوانی و مطیع بی قید و شرط اسلام بودن است. اصولا اینان از دگراندیشان متنفرند، با تمام وجودشان نفرت دارند، موج نفرت می‌بارد از سرتاپایشان.

اصلاح‌طلبان حکومتی به حقوق زنان در عمل تا آنجا معتقدند که اسلام معتقد است.
و
مهم‌ترین نکته اختلاف ما با اصلاح‌طلبان حکومتی این است که آن‌ها معتقدند می‌شود در این شرایط امور را اصلاح کرد یا امیدوارند که استبداد خود بخود و بدون مبارزه و بدون دادن هزینه تغییر کند!
در این مورد بحثی نداریم، اگر فکر می‌کنید می‌شود اصلاحات «هشت گام فوق» را در شرایط فعلی انجام داد، ما با شماییم، اما برنامه عملی خود را ارائه دهید، و نشان دهید که روز بروز و هفته به هفته و ماه به ماه، اصلاحات در حال انجام شدن است!

سه شرط برای اتحاد با اصلاح‌طلبان حکومتی پس از تغییر حکومت
یک: ما برای مسلمانان احترام قائل هستیم، آن‌ها برادران و خواهران و پدران و مادران ما هستند، دوستان و قوم و خویشان و همسایگان ما، اما معتقدیم که اینان نیز باید برای ما و دگراندیشانشان احترام قایل شوند، و برای اینکار باید اسلام و شیعه از قوانین کشور پایش را بکشد بیرون، یکضرب و بطور کامل و برای همیشه!

دو: نه عدالت است و نه منطق، که کسی که مرتکب جرمی شده مجازات نشود، ما نه به اعدام اعتقاد داریم، نه به شکنجه و نه حتی به زندان، اما معتقدیم که هرکسی که در این سی و چند سال همراه و همکار و همفکر در جنایت و شکنجه و مدیریت نادرست و هدر دادن منابع و منافع ایران زمین بوده است باید مجازات شود، در دادگاهی شفاف، با داشتن وکیل و محاکمه عادلانه.
معتقدیم که قوم و خویشان این افراد نیز که از منابع مادی و امکانات خودی بودن منفعت برده و می‌برند، نیز مجازات شوند به مصادره اموال و اخراج از کار و کسب مرتبط، باطل کردن مدارک تحصیلی مرتبط، حذف حقوق و حقوق بازنشستگی، به نسبت همراهی‌شان.
معتقدیم باید امتیازات شایسته و ویژه‌ای را به کسانی که از این رژیم صدمه دیدند، به هر شکلی که بوده و به همان نسبت، داده شود و حقوق و مزایای ویژه برای این افراد و بازماندگانشان و قوم و خویشانشان تعلق گیرد.

سه: اجرا و تعهد عملی به اجرای هشت گام فوق.

یقینا هنگامی که ما و مردم ما این اطمینان را بدست آوریم که ایران در جهت آزادی و دموکراسی و جدایی دین از سیاست و بهبود معیشت و اداره بهینه کشور پیش می‌رود و حقی ضایع نمی‌شود، این آمادگی را داریم که ببخشیم، و فراموش کنیم.


اخطار!

 خامنه‌ای و اصولگرایان و اصلاح‌طلبان حکومتی و مزدوران و همفکران اینان در داخل و خارج از کشور و همسران و فرزندان همگی‌شان بدانند که در انقلاب چیزی قابل پیش‌بینی نیست و هیچ تضمینی برای سلامتی اینان به هر گوشه این کره کوچک که بگریزند وجود ندارد.
پس بدانند و آگاه باشند که این وظیفه آنانست، لااقل برای حفظ جانشان هم که شده، برای اصلاحات واقعی کوشش نمایید و کوتاه آیند.

این اخطار را جدی بگیرید! این به نفع شماست، اگر بیدار شوید!

شب یلدا خوش!

می‌دانم که در اثر بی‌لیاقتی رژیم، نداشتن برنامه و خرد و سواد، و حضور چشمگیر مافیای جنایت‌کار اقتصادی، روز بروز کالا‌ها گران‌تر و ارزش پول‌مان کمتر می‌شود، و تهیه سفره‌ای رنگین و آبرومند برای ما دو چندان سخت و ناگوار می‌باشد، اما به امید روزهای بهتر و به امید سرنگونی رژیم شب یلدا و چله بر همه ایرانیان خوش!
***
گردن حکومتی که  به جای تامین احتیاجات اولیه ایرانیان با دارایی‌های خداداد عمومی خاک زرین ایران، در سرمای سوزان زمستان امر به کم کردن مصرف گاز و تهدید قطع کردن گاز و در گرمای تابستان امر به کم کردن مصرف آب و برق و تهدید به قطع ایندو می‌کند، بشکند!
و دست کسانی که به جای شادی، عزاداری را تشویق و توسعه می‌دهند دو چندان شکسته باد!

فرصت طلایی سرنگونی رژیم

تا این لحظه هیچ تحلیلی واقع بینانه‌تر از آنچه در مورد رویش اصلاح‌طلبان نوین به رهبری خامنه‌ای و شرکایش نوشتیم مشاهده نشده است.

 هرچند این تحلیل بر اساس رخداد‌های روز و اخباری که می‌تواند در دسترس همگان قرار داشته باشد، نوشته شده و ما به اسرار پنهان رژیم دسترسی نداریم تا بر درستی تحلیل خود پافشاری کنیم، اما با قاطعیت می‌توانیم بگوییم که رژیم بدلایل اقتصادی و مدیریت نادرست در آستانه فروپاشی است.

با آگاهی از شورش‌های پیش رو و موقعیت متزلزل رژیم، خامنه‌ای و شرکا نه از سر عقل یا بیدار شدن وجدانشان، که برای حفظ موقعیت و نظام تصمیم به اصلاحاتی چند، از جمله بهبودی رابطه با غرب، کوتاه آمدن از مواضع اتمی و تغییرات در برنامه‌های اقتصادی را مد نظر دارند، موضوعاتی که از دو نظر عقیدتی و مالی به‌ هیچ وجه خوشایند شرکای پیشینشان نخواهد بود.

در زمان احمدی‌نژاد شاهد اختلافات و درگیری‌های گسترده بین دست‌اندرکاران رژیم بودیم، موجوداتی بری از انسانیت که صرفا در جهت تصاحب موقعیت‌ و امکانات سودآورتر و چند مشت دلار بیشتر برای هم شاخ و شانه می‌کشیدند، اما همه در جایگاه خودی‌ محفوظ و تثبت شده‌ای قرار داشتند.

تفاوت جنگ امروز با آن روز در بودن یا نبودن است. خامنه‌ای و شرکا فهمیده‌اند که برای ماندگاری رژیم باید امروز دست بسیاری از رانت‌خواران و کسانی که تا دیروز به فرمان آن‌ها مرتکب قتل و شکنجه می‌شدند، کوتاه کنند.

این نبردی واقعی و خونین است، اینکه قدرت خامنه‌ای و شرکا چقدر است، و مخالفان تا دیروز خودی‌ تا چد توانایی دارند، و تا کجا حاضرند بجنگند، آینده روشن خواهد ساخت، اما این جنگ گرگ‌ها سه فرصت شیرین پیش روی غرب و اصلاح‌طلبان و ما قرار می‌دهد، فرصتی برای چپاول، چنگ انداختن در قدرت، و سرنگونی رژیم.

اتحاد
طبعا نه ما خواهان اتحاد و بده بستان با غرب و اصلاح‌طلبان هستیم و نه این دو خواهان همکاری با ما، اما شکی نیست که ایندو همدلی و همزبانی بسیاری دارند و کوشش خواهند کرد تا از این فرصت بیشترین استفاده را بنمایند.

کسانی که برای ایرانی آزاد و دموکرات و مستقل و سکولار مبارزه می‌کنند، با تمامی اختلافاتی که دارند، باید بتوانند حول دو محور سرنگونی رژیم و انتخابات آزاد با هم همکاری کنند و متحد شوند.
این فرصت را از دست ندهیم!

دمی با شاهین ضد

شاهین ضد یکی از شخصیت‌های معروف اما منفور سایت‌های اجتماعی است، منفور به علت منفی‌های بسیاری که می‌دهد و می‌گیرد و به علت اینکه بسیار تند و پرخاشگر و عصبی و به گفته بسیاری فحاش و ترول است، اما حتی مخالفانش در بحث و جدل‌های اینترنتی همیشه اقرار می‌کنند که جایی که او حضور ندارد، چیزی را کم دارد.
شاهین در پاسخ می‌گوید:
«من برای محبوب شدن نمیا‌م بالاترین، میام حرفم رو بزنم و تا حد امکان به اطلاع‌رسانی کمک کنم، هر کس هم آزاده خودش بیاد یا بدش بیاد. هر کی هم با من وارد بحث بشه جواب در خور برخورد و رفتار خودش رو میگیره».
از شاهین ضد درخواست گفتگویی دوستانه کردم، برای آگاهی از اندیشه کسی که همفکر من نیست، و او با لطف پذیرای این گفتگو شد.

با سپاس، شاهین ضد گرامی بفرمایید روزانه چه مقدار از وقتتان را برای سایت‌های اجتماعی و وبلاگ نویسی اختصاص می‌دهید، و چرا «ضد» و چرا شخصیت مجازی و چرا این همه منفی و ضدبازی؟

شاهین ضد: من آنلاین اومدنم حساب خاصی‌ نداره، بعضی‌ روز‌ها چند دقیقه، بعضی‌ روز‌ها هم چند ساعت. و کاری جز گفتن نظرم انجام نمیدم، هر چیزی به نظرم قابل انتقاد باشه انتقاد می‌کنم و هر چیز هم قابل حمایت باشه حمایت می‌کنم.

دیکتاتوری و اصلاحات
شما به دیکتاتور بودن خمینی و خامنه‌ای و نظام اعتقاد دارید، می‌گویید: «جز آزار، اذیت، دیکتاتوری، خشونت، دزدی و چپاول بلد نیستن، از سر تا پای حکومت» و «سرکوب و جنایت این حکومت یکی دوتا نیست»؛ فرق ما و شما این است که گزینه اول ما اصلاحات است، و اگر نشد براندازی، اما گزینه اول و آخر شما اصلاحات حکومتی است، فرق اصلاح‌طلب و اصلاح‌طلب حکومتی این است که اولی با نیت تغییر و بهبودی اوضاع اقتصادی سیاسی فرهنگی و تلاش برای برگزاری انتخابات آزاد و تغییر قانون اساسی و محترم شمردن حقوق اقلیت‌ها و دگراندیشان و آزادی عقاید و اندیشه‌ها تلاش می‌کند، اما اصلاح‌طلب حکومتی بهبودی وضعیت و معیشت مردم را همراه [یا فقط برای] حفظ نظام می‌خواهد، نظامی که برپایه ولایت و دیکتاتوری مذهب شیعه بنا شده و به آزادی و دموکراسی تنها برای خودی‌ها معتقد است.
شما طرفدار آزادی و دموکراسی هستید و «تحمیل دین از طرف تندرو‌های مذهبی‌ را غیر قابل قبول» می‌دانید، توضیح دهید چگونه از کسانی حمایت می‌کنید که بگفته خودشان تابع و معتقد به نظامی هستند که شما قبولش ندارید؟!

شاهین ضد: «برای من مهمترین مساله پیاده شدن دموکراسی (و در مرحله بعد عدالت اجتماعی) هست، حالا چه با اصلاح حکومت به دست بیاد چه با سرنگونیش.
  اسلام هم مثل ادیان و عقاید دیگه افکار و تفسیر‌های زیادی رو در خودش داره و همه باید آزاد باشن برداشت خودشون رو داشته باشن، در واقع یعنی‌ همون آزادی اندیشه. 
تا زمانی‌ هم که کسی‌ تلاش نکنه برداشت خودش رو به دیگران تحمیل کنه مشکلی‌ نیست، زمانی‌ هم که تحمیل کرد باید با همون شخص یا طیف خاص برخورد کرد، نه کل پیروان  اون دین یا اعتقاد.»

 مجاهدین خلق
شما معتقدید که بطور مثال آقای میرحسین موسوی از گذشته خود فاصله گرفته [هر چند ایشان هیچگاه بصورت شفاف چنین ادعایی را نداشته]، چرا این حق را بطور مثال برای خانم مریم رجوی قائل نیستید، لااقل برای اروپا و آمریکا اثبات کرده‌اند که از اندیشه گذشته‌شان فاصله گرفته‌اند؟ 
 شما معتقدید که: در زمان شاه «مجاهدین و چپیها و بقیه گروهای چریکی هم به خاطر نبود آزادی بیان و ممنوعیت فعالیت سیاسی دست به اسلحه بردند»، یعنی می‌پذیرید که شرایط زمانه و حکومت می‌تواند تاثیر گذار باشد، از طرف دیگر تغییر را می‌پذیرید، می‌بخشید و فراموش می‌کنید.
لطفا با عنایت به این نکته که هم  اصلاح‌طلبان حکومتی و هم مجاهدین خلق در اعتقاداتشان دگم و مستبد و مذهبی هستند و عنایت به «در حاشیه» زیر، پاسخ دهید چرا تبعیض قایل می‌شوید؟
در حاشیه:
یک: اگر امروز بسیاری از ایرانیان به این باور رسیده‌اند که جمهوری اسلامی در این سی و چند سال به آن‌ها بسیار بسیار بسیار دروغ گفته‌است، تقلب و فریبکاری ذات اوست، چرا نباید با تردید نگاه کنیم به جنایاتی که به مجاهدین نسبت می‌دهند؟
چرا جنگی که خمینی از روز نخست به قدرت رسیدنش آتش آن را شعله ور ساخت، جنگ و کشتن برادران مسلمان، جنگ با کشوری که بیشترین شیعه را پس از ما دارد، دفاع مقدس بخوانیم و نه جنگ ضد میهنی؟ جنگی که جز نسل کشی، بجا نهادن هزاران معلول و خسارات بسیار، و شکست و سیاهی چیزی برای ما نداشت.
دو:اصلاح‌طلبان حکومتی یار غار جمهوری اسلامی بودند، اگر در سرکوب و جنایت دست نداشته یا بطور مستقیم دست نداشته‌اند، سکوت و ادامه همکاری‌شان قابل بخشش نیست، ضمن اینکه تقریبا همیشه از رانت‌ همراهی و همکاری، خود و خانوادشان بهره‌مند بوده‌اند.

شاهین ضد: « در مورد گروه‌های داخل کشور و خارج از کشور نمیشه در کنار هم نظر داد، چرا که در داخل کلی‌ محدودیت هست و حتا اگه کسی‌ از گذشته خودش برگشته باشه، به راحتی‌ امکان ابراز نظر رو نداره. اما خارج از کشوری‌ها خیلی‌ راحتر هر چیز که نظر واقعی‌ شون هست رو می‌تونن بیان کنن.
 امثال رجوی جزو کسانی‌ هستن که هیچ مشکلی‌ در بیان نظرات شون ندارن، ولی‌ نه تنها در مورد گذشته خودشون انتقادی نمیکنن بلکه همچنان از دموکراسی و حقوق بشر فاصله زیادی دارن و رفتار و گفتار مناسبی با کسانی‌ که هم نظرشون نیستن ندارن، حتا با حامیان سابق خودشون که کلی‌ براشون تا حالا هزینه دادن. »

... ادامه دارد، شاید!

پس نوشت:
با گذشت چند ماه شاهین ضد بر خلاف وعده‌ای که داده‌ بود برای ادامه گفتگو حاضر نشد، شاید بدلیل عدم شهامت و جسارت است، شاید به علتی دیگر!

پس‌نوشت:
دیدگاه اصلاح‌طلبانه شاهین ضد در انتخابات ۹۴ در حمایت از جنایتکارانی چون فلاحیان و ری‌شهری و رفسنجانی و دری نجف‌ابادی و غیره و غیره و تبلیغ برای رای‌دادن به آن‌ها:
شاهین ضد: «مهم اینه که از گذشته درس گرفته باشه»... «مهم اینه که موضع امروزشون چی‌ باشه»... «به نظرم اکثرشون از گذشته درس گرفتن»...

صفحه و نام کاربری شاهین ضد در بالاترین
وبلاگ شاهین ضد

علیا، زیبا ناوک، حنبش برهنگی، جنایت و حقارت

حدود دو سال پیش بود که علیا ماجده المهدی وبلاگ نویس زن مصری تصاویر برهنه خود را در اعتراض منتشر ساخت.
انتشار این خبر غلغله‌ای در میان جنبش سبز که طیف گوناگون و درهم و برهمی از افراد و تشکلاتی که اهدافی گاه متضاد داشتند بپا کرد. بعضی مخالف بودند، برخی موافق، بعضی دشنام می‌دادند، برخی ستایش، در این میان چند نفری خارج نشین نیز در حمایت از علیا تصویر برهنه خود را منتشر کردند و یکی از آن‌ها زیبا ناوک بود:
«تصاویر زیبا ناوک که به حمایت از علیا ماجده منسوب شده است، تصاویری قدیمی است که این نویسنده پیش از این در جایی منسوب به جزیرۀ لختی‌ها گرفته و اکنون به این عکس‌های قدیمی عنوان حمایت از دختر 20 سالۀ مصری نیز اضافه شده است.»
زیبا ناوک در مقابل چهره معصوم و اندام ظریف و کوچک و دخترانه علیا، پیرزنی فربه بود که آن زمان این عمل او را نه اعتراض، که ناشی از دلزدگی از خوشی بیش از حد غریبی متمول در دنیای آزاد دانستم و نه چیزی بیش!

جنبش برهنگی
شاید این کوچکترین جنبشی باشد که سر و صدای آن به ایران نیز کشیده شد، اما با وجود چند نفره بودنش هنوز زنده است، چه موافق آن باشیم، چه مخالفش، چه بفهیم که این‌ها چه می‌گویند و چه می‌خواهند، یا نفهمیم، چه راهشان برای رسیدن به هدفشان درست باشد یا نه؛ تابو شکنی در هر موردی شجاعت می‌خواهد و قابل ستایش است، اما نه در مورد زیبا ناوک!

زیبا ناوک «سیبا معمار نوبری-زینب»
می‌خواستم چیزی در مورد جنبش برهنگی بنویسم که به وبلاگ خانم دکتر زیبا ناوک رسیدم، وبللاگش معجونی از هرزه نگاری و سرخوردگی بیماری جنسی است، اما با خواندن بیوگرافی کوتاهش دریافتم که او چیزی بیش از این است، موجودی بیمار و منفور و حقیر در خدمت و ستایش جنایت جمهوری اسلامی.

آنگونه که نوشته کمونیست می‌شود، دستگیر می‌شود، شوهرش چند ماه پس از او دستگیر، و بدون فشار و شکنجه، تنها برای رهایی خود و همسرش همه چیز را لو می‌دهد، اما اعدامش می‌کنند.

سیبا که بگفته خودش کمونیست دو آتشه‌ای بوده که هیچ ارزشی حتی برای مادرش قائل نمی‌شده و فقط آرمانش برای مقدس بوده، حاضر نمی‌شود شوهرش را در این عمل ننگین خائن بداند، لذا در زندان از سوی همبندانش طرد می‌شود.

کمی بعد در زندان مسلمان می‌شود، یک مسلمان دو آتشه، یک تواب دوآتشه، توابی که از روی اراده و میل حاضر به همکاری با جمهوری اسلامی است و تا امروز به آن دوران افتخار می‌کند.

در زندان اعتماد کامل زندانبان‌ها و شکنجه‌گران را به خود جلب می‌کند، و خوش رقصی‌هایش برایش عفو به ارمغان می‌آورد، و البته اجازه خروج از ایران.

سیبا پس از آزادی نامش را به زینب تغییر می‌دهد، برای اهدا حلقه نامزدی‌اش به جبهه‌ها به دفتر خامنه‌ای می‌رود. به ترکیه و چین و سوریه و آلمان و حج می‌رود [لابد به قصد قربة الولایت].

شش ماه در حوزه علمیه چیذر واقع در تجریش برای طلبه شدن تحصیل می کند، که به گفته خوش «مسئول آن حوزه علمیه آقای آیت الله هاشمی» بوده است.

 پس از زندان با یک سپاهی که زن حامله و دختری چهار ساله دارد ازدواج می‌کند، اگر چه یکی از برنامه‌های زندگی‌ سیبا پس از زندان ازدواج با یک جانباز بود.
و البته در این سال‌ها دکترایش را می‌گیرد.

حالا سال‌هاست ساکن آلمان است، یک بی بند و بار جنسی دو آتشه شده؛ به قول خودش «بسیار خوشحالم که نه دیگر چپی و کمونیست هستم نه مبارز، نه وابسته به ایدئولوژی و گروه سیاسی و نه می‌خواهم قهرمان باشم»!

جمهوری اسلامی غار بی‌انتهایی است از جنایت و قتل و شکنجه ویرانی و بی‌شرمی و بی‌شرافتی و فساد و تباهی.

یقینا زیبا ناوک یک قربانی است، اگر جمهوری اسلامی ایران را اشغال نمی‌کرد، امروز زیبا ناوکی نیز وجود نداشت، اما...

یک مبارز که هدفش برچیدن یک نظام استبدادی است، می‌داند که تنها شکست یا پیروزی سر راهش قرار ندارد، او خطر و احتمال زندان و شکنجه و مرگ نیز را می‌پذیرد.

انسان‌هایی که به زندان رژیم می‌افتند، سه دسته می‌شوند، انسان‌های که می‌برند، انسان‌هایی که مقاومت می‌کنند، و آن‌های که خود را می‌فروشند و در خدمت رژیم از انسانیت فاصله می‌گیرند.

وقتی که بدانی چه قساوت و بیرحمی در زندان‌های جمهوری اسلامی بکار می‌بندند، نمی‌توان خرده‌ای از دسته نخست گرفت، دسته دوم، با هر اندیشه و هدفی که دارند، بی‌شک قهرمان هستند، اما موجودات دسته سوم را باید همراه آمران و عاملان سرکوب و جنایت دستگیر و محاکمه کرد و در پایین‌ترین رتبه‌ و دستمزد در خدمت عموم ازشان کار گرفت.

منابع:
وبلاگ زیبا ناوک
بیداران
رادیو زمانه

توافق‌نامه ذلت‌بار اتمی رژیم

به تازگی، و به لطف یکی از دوستان، عضو بالاترین شده‌ام، دلیل عضویت فقط یک چیز بود: اعتراض از تریبونی که قدرتمندتر از این وبلاگ است.
اما این وبلاگ هم ویژگی‌هایی دارد که بالاترین ندارد، و به همین دلیل نظرات منعکس شده خود را در بالاترین درباره توافق ژنو در اینجا بازنشر می‌دهم:

مذاکرات اتمی ژنو به نتيجه رسيد
یک شکست تاریخی برای ایران، پس از هزینه‌های بسیار مالی و سیاسی، برگشتیم به هشت سال پیش، البته هنوز نه، شاید شش ماه دیگر برگردیم به هشت سال پیش.
حتی برای آقای خامنه‌ای و شرکا این یک پیروزی شیرین نیست، قراردادی ذلت‌بار است، پذیرش غلط‌‌های جاه طلبی‌های اتمی گذشته!

ظریف: مهم‌ترین بخش تفاهم به رسمیت شناختن غنی‌سازی ایران است!
مطابق این به اصلاح تفاهم، باید ششماه صبر کنیم، و ببینیم ایران به آنچه گفته در عمل پایبند است یا نه، پس از آن تازه برمی‌گردیم به هشت سال پیش، با این فرق که در طول این هشت سال، میلیاردها دلار را بر اثر لجبازی جاه طلبانه خامنه‌ای و مدیریت احمقانه احمدی نژاد بباد داده‌ایم!

ظریف در کنفرانس خبری، دستاوردهای اجلاس ژنو را تشریح کرد 
ظریف: نتوانستند با دروغ و فریب جلوی موفقیت مردم ایران را بگیرند.
چه موفقیتی؟ جز اینکه به فضاحت‌ترین شکل تسلیم شدید؟ و در نهایت چه بدست می‌آوردید؟ هیچ!
پیش از مدیریت بیخردانه کشور، نه تحریمی داشتیم نه اموالی مصادره شده بود، و در نهایت ذلتی که بخرج دهید برمی‌گردیم به نقطه صفر!
البته اگر زیان‌های بسیاری که در اثر این جاه طلبی اتمی دچارش کنیم را بحساب آوریم، به زیر صفر می‌رسیم.
فقط احمق‌ها شادی می کنند و کسانی که دانسته و ندانسته در تداوم عمر این رژیم سفاک دستشان آلوده است!

 توافق تاریخی ایران و شش قدرت جهانی در ژنو 
توافق تاریخی!
زکی!
پنج + یک موفق شد این بچه تخس را سرجایش بنشاند، تازه اگر در ششماه پیش رو دوباره بازی در نیاورد!

دروغگویی شگفت انگیز جواد ظریف
مثل اینکه تازه رسیدیم سر جای اول!
آمریکا و غرب شاید رسیده باشند سر جای اول، یعنی باز گشت به یک دهه قبل، چرا که همان موقع هم می‌گفتند، حقوق اتمی ایران محفوظ، اما زیر نظر آژانس و شیطنت بازی ممنوع!
اما ایران جای اولش هم نیست، تصور کنید اگر جمهوری اسلامی بجای این همه لاپوشانی و دودوزه بازی‌ها، از روز اول با صداقت با جامعه جهانی همکاری کرده بود، هر تعداد که می‌خواستیم تا بحال نیروگاه فعال داشتیم، بعلاوه سرمایه گذار خارجی، وام‌های بین‌الملی، رشد اقتصادی، دستکم حتی اگر به کره نرسیده بودیم، از امارات و ترکیه جلوتر بودیم.
حالا این‌ها را که نداریم، ضرر و زیان ناشی از روابط احمقانه با غرب، انزوای سیاسی و تحریم‌ها شده یک کوه اسکناس، یعنی حتی اگر تحریم‌ها برچیده شود، اموال مصادره شده خودمان به خودمان برگردد، باز چیزی بدست نیاوردیم، جز اینکه در سطح جهانی به غلط کردن و تحمل قرارداد ذلت بار رسیدیم!
متن کامل توافق‌نامه ایران و ۵+۱ در ژنو
توقف هرگونه غنی سازی اورانیوم بالای ۵ درصد و برچیدن تجهیزات غنی سازی تا این درصد خاص
-ایران نباید هیچ گونه سانتریفیوژ جدیدی از هیچ نوعی را نصب کند
ایران نباید تاسیسات غنی سازی جدید احداث کند
ایران تعهد می‌دهد تا ذخیره اورانیوم ۳.۵ درصدی خود را افزایش ندهد
راکتور اراک را از فعالیت خارج کند

روحانی : به غنی سازی اورانیوم مانند سابق ادامه خواهیم داد
اگر راست می‌گویید به غنی سازی اورنیوم مانند سابق ادامه دهید!
از میان متن توافق نامه:
توقف هرگونه غنی سازی اورانیوم بالای ۵ درصد و برچیدن تجهیزات غنی سازی تا این درصد خاص.
ایران تعهد می‌دهد تا ذخیره اورانیوم ۳.۵ درصدی خود را افزایش ندهد
ایران نباید تاسیسات غنی سازی جدید احداث کند

به کوری چشم مجاهدین نتانیاهو آل سعود شریعتمداری و تجزیه طلبها ایران و آمریکا به توافق نامه هسته ای دست یافتند!
تا جمهوری اسلامی است گزینه نظامی و خطر جنگ وجود دارد، مسبب این کار فقط رژیم فاسد و دیکتاتوری اسلامی است.
بروید متن توافق را بخوانید، ذلت آشکار برای رژیم است.
هنوز حتی برنگشتیم به دوره قبل از تحریم‌ها.
چه کسی پاسخگوی خسارت و ضرر و زیان‌های ناشی از لجاجت و جاه طلبی اتمی جمهوری اسلامی در این سال‌ها است؟

آغاز به کار کمپین رسانه ای تخریب دست آورد مذاکرات ژنو و کاسه داغ تر از آش شدن مخالفان برنامه اتمی ایران!
قصد تخریب در کار نیست، فقط شفاف سازی است، انتقاد و افشاگری دغلبازی و پنهان‌کاری رژیم حق همه افرادی است که به حال و آینده ایران علاقمند هستند.
متن توافق به فارسی هم ترجمه شده و در دسترس است، ما که در آن پیروزی ندیدیم، ذلت چرا!
اگر جمهوری اسلامی به صراحت بگوید که این همه سال به اشتباه دنبال ساخت بمب اتم بوده، و در اثر آن هزینه‌های گزاف به ایران زمین و مردمانش وارد ساخته، و اکنون پوزش می‌خواهد و مسببین این سیاست را برکنار و تنبیه می‌کند و از اکنون با شفافیت تام دست دوستی و تعامل بسوی جهان دراز می‌کند، زندانیان سیاسی را آزاد، رقابت آزاد در اقتصاد، آزادی مطبوعات و احزاب و تجمعات، برچیدن رانت خواری و دلال بازی... آن‌موقع ما که رسما حرفی برای گفتن نداریم، برایش دست می‌زنیم و دستش را هم می‌بوسیم!

توافق ژنو؛ پیروزی تاریخی یا بازگشت به عقب؟ 
توافقنامه ژنو را نمی‌توان بازگشت به عقب خواند... زیرا... این توافقنامه به دولتمردان ما آموخت که راه تقابل همه جانبه با تمام دنیا راهی نیست که به سرانجامی مناسب ختم شود...
پرسش از دوست نویسنده این تحلیل این است: آیا براستی آموختند؟
ظاهرشان که چنین نشان نمی‌دهد، اگر آموخته بودند، به جای تبریک گفتن، حداقل کاری که می‌کردند پوزش خواستن از ملت بابت باید تحمیل این همه ضر و زیان‌ وارده است و بعد پیش گرفتن راه و روشی منطقی و شفاف و راست!
آقای اوباما روز اولی که به ریاست رسید روی خوش و دست دوستی به این‌ها دراز کرد، فرصت تاریخی و پیروزی برای رژیم، استفاده از امکانات آن روز بود، اما رژیم دنبال ساخت بمب اتمی است، چیزی نیاموخته، کمی ضعیف شده است، بگذارید دلار‌ها بدستش برسند، بعد قضاوت کنیم.

برندگان پرشمار توافق هسته‌ای  
من با بند بند تفسیر آقای جمشید فاروقی مخالف نیستم، بعضی جاها حرفش منطقی است:
توافق بر سر برنامه اتمی به سود صاحبان قدرت در ایران نیز هست و "بیمه عمر" معتبرتری برای آنان است
البته با حذف نیز.

اما در کل متاسفم که ایشان رئیس بخش فارسی دویچه‌وله هستند، خبرگزاری‌ها باید تلاش کنند تا جای ممکن بی‌طرف باشند.
بی‌بی‌سی را نگاه کنید، زمانی افراد با دیدگاه‌های مختلف و متضاد شنونده آن بودند، اما از وقتی که بطور مستقیم مدافع و سخنگوی اصلاح‌طلبان حکومتی و بطور غیر مستقیم از رژیم حمایت می‌کند، منفور و غیر قابل اعتماد و مبدل به یک رسانه حزبی شده است.

معاهده ترکمانچای نوین بالاخره امضاء شد!
برای چندصباحی بیمه کرد و عمرش را درازتر نمود.
البته به خیال خودش، شب دراز است و قلندر بیدار!

چهار خطای راهبردی مصالحه اتمی با جمهوری اسلامی 
تداوم تحریم‌ها... از قدرت آتش افروزی و سرکوبش کاسته می‌شود...
حکومتی که نان مردم را نمی‌تواند تامین کند یا در پرداخت حقوق‌ها مشکل دارد نمی‌تواند مثل دوران احمدی نژاد هر روز دهها هزار نیرو را برای سرکوب به خیابان‌ها گسیل دارد. ماشین سرکوب جمهوری اسلامی مثل ماشین ترور آن در خارج کشور با درآمدهای نفتی اداره می‌شود.
برچیدن تحریم‌ها، فربه کردن جیب رژیم و باز کردن دست آن در سرکوب داخلی و ترور خارجی است.
واقعا متاسفم برای کسانی که در جشن استمرار رژیم سفاک پایکوبی می‌کنند.

اصلاح طلبان نوین

روز بروز بیشتر آشکار می‌شود که دسته جدیدی از اصلاح طلبان در ایران ظهور کرده‌اند، که آنان را اصلاح طلبان نوین یا نو اصلاح طلب نام می‌نهیم.

اصلاح طلبان نوین
تعجب نکنید، اصلاح طلبان نوین عبارتند از خامنه‌ای و گروهی از پاسداران و اصولگرایانی که متوجه شدند که دیگر نمی‌توانند به شیوه گذشته بر قدرت تکیه بزنند، و اصلاحات را به مثابه برنامه‌ای ناگزیر برای نجات و استمرار حکومتشان پذیرفته‌اند.

طبعا این تغییر روش باعث می‌شود تا اینان از متحدان دیروزشان روز بروز فاصله بگیرند و به اصلاح طلبان نزدیک شوند، اما مانع بزرگ سر راهشان رفتار و سخنان و عقاید و موضع‌گیری‌روزها و سال‌های پیش خودشان است که در تضاد با رفتار و برنامه جدیدشان است.

آسان‌ترین روش برای رهایی از این دست موانع این است که اصلاح طلبان نوین از کردار و رفتار گذشته‌ خودشان برائت جویند و از مردم پوزش بطلند و تلاش کنند تا حداقل تنبیهی را برای خودشان قائل شوند، اما حتی این آسان‌ترین روش چندان آسان نخواهد بود.

 اولا دیکتاتورها اهل پوزش و عذرخواهی نیستند، زیرا تقدسشان زیر سوال می‌رود و از ابهت و قدرتشان کاسته می‌شود، بعلاوه این موضوع به معنای محاربه با دوستان و متحدان و نوکران دیروزشان است که در سایه همکاری و نیاز، بسیار متمول و قدرتمند شده‌اند، از سوی دیگر اینان به دلیل سابقه جنایتکارانه خود به مردم اعتماد ندارند و از مردم که می‌توانند پشتوانه‌ای نیرومندی برایشان باشند می‌هراسند، از همین روست که سردرگمی و به چپ و راست زدن‌ها و آشفتگی و هراس و بیماری در سخنان خامنه‌ای بشدت آشکار است.

راه دوم برای اصلاح‌طلبان نوین کودتایی خونین است، که این بار اصولگرایان مخالف را نشانه می‌رود، دستگیری و اعدام‌های گسترده و سریع اینان می‌تواند پایه‌های قدرت را برای پذیرش برنامه‌های جدید محکم کند. مشکل این روش چگونگی توازن قدرت بین این متحدان سابق است و این احتمال که در چنین جنگی هر دو طرف بشدت آسیب ببینند و به آنجا رسد که نه علی ماند و نه حوضش.

راه سومی هم وجود دارد: دودوزه بازی و ترور مخالفان.

انتخابات خرداد ۱۳۹۲
پس از رسوایی انتخابات سال ۸۸، آنچه رژیم تحملش را نداشت، به خیابان آمدن مردم و پیدایش جنبشی دیگر بود، از این رو پس از آرامش نسبی، وزارت امنیت رژیم با صرف روزها و ماه‌ها تلاش و تماس با همتایان روسی و چینی خود موفق شدند، برنامه‌ای تضمین شده را طراحی و خدمت آن خامنه‌ای عرضه کنند که این‌بار عبای اصلاح‌طلبی را پرو می‌کرد.
 با این حساب مهندسی انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ شاهکار اصلاح‌طلبان نوین بود، با برنامه ریزی‌های حساب شده و خردمندانه موفق شدند تا برای گریز از وقایع ۸۸ و پیش بردن برنامه جدیدشان، حسن روحانی مهره مطیع رهبر را با چهره‌ای خندان و عاقل، با مخالف خوانی و دفاع از حداقل‌های خواست مردم آنگونه به مردم قالب کنند، که بسیاری بپندارند این انتخاب خودشان است، در این وسط حتی اصلاح طلبان نیز فریب این بازی را خوردند و سعی کردند تا تنور انتخابات را در حمایت از روحانی داغ کنند و ندانسته خامنه‌ای را در اجرای برنامه جدیدش یاری دادند.

اصلاح‌طلبان نوین و اصلاح طلبان
پذیرفتن اصلاحات توسط خامنه‌ای به معنای پذیرفتن یا دوستی با اصلاح طلبان نیست، این موضوع در ادامه حصر موسوی و کروبی آشکار است، بعلاوه خامنه‌ای و شرکا عمیقا از  اصلاح طلبان نفرت دارند و آنان را دشمن می‌پندارند، اما همانطور که گفته شد این پذیرش می‌تواند به نزدیکی بین این دو دسته، لااقل در برخی سطوح بینجامد، خامنه‌ای تا آنجا که نیاز دارد اینان را بکار خواهد گرفت، اما هرگز اجازه نخواهد داد تا قدرت گیرند، ضمن اینکه کسانی که در لیست سیاه او قرار دارند هرگز از این فهرست خارج نخواهند شد.

 بگذارید اصلاح طلبان و دوستانشان را ناامید نکنیم، هنوز مسائل و مشکلات فراوانی سر راه نقشه جدید خامنه‌ای وجود دارد، که می‌تواند با استفاده از اصلاح طلبان گشایش حاصل شود.
خامنه‌ای ناگزیر خواهد بود، همانگونه که با آمریکا رفتار می‌کند با اینان نیز بده و بستان‌هایی انجام دهد. مهم‌تر از این مسئله این است که چندان تا پایان عمر خامنه‌ای نمانده و رفتن او فرصت‌های جدیدی را در اختیار اصلاح طلبان و متحدان غربی‌شان قرار خواهد داد.

اصلاح‌طلبان نوین و بی‌بی‌سی فارسی
بی‌بی‌سی فارسی سنگ تمام را گذاشت برای داغ کردن انتخابات ۹۲ و پشتیبانی از روحانی و تیم او، قبل و پس از انتخابات.
 برعکس اصلاح‌طلبان، بی‌بی‌سی فارسی با آگاهی تام از نقشه اصلاح‌طلبان نوین، از آن‌ها حمایت کرده و می‌کند و بازگشایی سفارت فخیفه و به تبع آن منافع سرشان پشت آن اولین ثمره‌های این رفتار خواهد بود.

اصلاح‌طلبان نوین و ما
همانگونه که ما نفعی از اصلاح‌طلبان نبردیم و به آزادی و دموکراسی و عدالت و مدیریت بهینه کشور نزدیک نشدیم از
اصلاح‌طلبان نوین نیز چیزی عاید ما نخواهد شد، یادآوری می‌کنم قتل‌های زنجیری و استمرار سرکوب و اعدام‌ در زمان خاتمی و قرار گرفتن سازمان مجاهدین خلق در فهرست تروریستی اروپا و آمریکا، که این مورد آخری را دست کم نگیرید در مقایسه با زمان احمدی نژاد و تاخت و تاز اصولگرایان و قرار گرفتن پاسداران در این فهرست و خارج شدن مجاهدین از این فهرست.
اصلاحات برای ما یعنی دوستی غرب با حکومت و دشمنی یا پشت کردن غرب به ما برای بدست آوردن منافع اقتصادی و سیاسی.

و
طبعا نادرست خواهد بود که همه چیز را سیاه ببینیم، اصلاح‌طلبان نوین موفق خواهند شد مانند اسلافشان وضعیت بیمار و فلاکت زده اقتصادی را بهبودی نیم‌بندی بخشند، آزادی سیاسی بطور مشروط و با موانع و محدویت‌های بسیار اجازه خواهد یافت کمی فراتر از دایره بسته خودی‌ها جولان دهد.
احتمالا نسبت به ماهواره و فیلترینگ کمتر سخت بگیرند، اما به یقین بر سرکوب غیرخودی‌ها افزوده خواهد شد، به ویژه با تعامل بیشتر با غرب و خرید سکوت و همکاری آن‌ها.

***

پس نوشت:
خبر درز کرده زیر می‌تواند شاهدی بر درستی تحلیل فوق باشد:
مذاکرات محرمانه ایران و آمریکا پیش از انتخابات
«خبرگزاری آسوشیتدپرس بنقل از منابعی که نامشان ذکر نشده، گزارش داده است که ایران و آمریکا از ماه مارس، اسفند ماه گذشته، در سطوح عالی درباره برنامه هسته ای ایران مذاکرات محرمانه ای داشته اند.»

این همه لشکر آمده برای قیمه و قرمه

ما از آنجایی که ذاتمان آزادخواهی است و آزادگی، این حق را برای شیعیان گرامی محترم می‌شماریم که در خانه‌ها و اماکن شخصی‌شان بدون مزاحمت برای دیگران عزاداری کنند و قرمه و قیمه و کباب و پیتزا و چای و شربت و هر چیز دیگری را نذر و بین عاشقان حسین پخش کنند.

ما مخالف زدن پرچم و بیرق و چادر و راهپیمایی‌های دهه محرم هم نیستیم، بشرط آنکه این حق برای ما نیز محترم شمرده شود که پرچم و بیرق و علم خود را در خیابان‌های شهرمان به اهتزاز در آوریم و دسته‌ و کارناوال‌های شادی یا سیاسی یا انتقادی خودمان را راه بیندازیم.


ما، اما مخالف کسانی‌هستیم که با بلندگوهای گوشخراش و طبل و دمام و سنج و ضرب، تا پاسی از شب در خیابان‌ها آسایش مردم را بهم می‌زنند، هرچند این موضوع در این بیغوله آباد می‌تواند برای عده‌ای تفریح بحساب آید، اما غیرقابل قبول و شدیدا محکوم است.

 به باور ما هر دین و آیین و سلوکی که موجب آزار و مزاحمت دیگران شود غیر انسانی و محکوم است، به عقیده ما فقط اوباشانی صحنه گردان این مردم آزار‌ی‌ها هستند که قصدشان فقط کسب درآمد است و حسین و دین برای آنها وسیله‌ای برای ارتزاق است.

ما مخالف سینه و زنجیر و قمه زدن و دیگر رفتارهای بیمارگونه خودآزاری هستیم، چنین اعمال قرون وسطایی را حتی حیوانات انجام نمی‌دهند.

 به عنوان وبلاگنویس کار ما فقط تقبیح چنین رفتار زشتی است، اما امیدوارم روزی مردم بساط چنین کسب و کارهای ننگینی را برای همیشه جمع کنند.

روحانی: آخوند حیله گر یا حیله آخوندهای دربار

پیش از انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ در وبلاگ دوست نازنینی زیر نوشته‌ای با عنوان «چرا رای می‌دهم» نظرم را در باره تحریم انتخابات و مخالفت با وی ارسال کردم که می‌توانید در پایان همین نوشته آن را مطالعه کنید.

امروز بیش از پیش معتقدم که همانند انتخابات ۸۸ آن چیزی که ولایت می‌خواست از صندوق‌ها بیرون آمد، اینبار با مهندسی دقیق و حساب شده و فریب جمع بسیاری از مردم از جمله این دوست و همفکرانش.

این دوست در آن نوشته پرخاشگرانه نوشته بود: «حتی در صورت پیروز نشدن هم، حداقل با وجدانی آسوده همچنان می‌توانم آنهایی را که با بی‌تفاوتی‌شان موجب بروز وضعی بدتر شدند را در کنار اقتدارگرایان بعنوان خائنین به وطن به فرزندانم معرفی کنم!»

من مردم عادی را که مسبب تمامی ناگواری‌های از بهمن ۵۷ تا کنون بوده‌ای سرزنش نمی‌کنم، چرا نادان مسئول افکارش نیست، اما افرادی که با آگاهی و دانش، بطور مستقیم و غیر مستقیم در خدمت و کنار «اقتدارگرایان» قرار دارند «بعنوان خائنین به وطن به فرزندانم معرفی کنم!»!
امیدوارم این دوست، اینک «حداقل با وجدانی آسوده» خشنود باشد که دچار وضعی بدتر نشده است!

سایه جنگ
اصلاح‌طلبان حکومتی و لابی آنان در خارج و داخل کشور اینگونه وانمود می‌کنند که حمایت مستمر و بی‌دریغشان از دولت روحانی به این دلیل است که از جنگی ناخواسته پیشگیری کنند، اینان یادشان می‌رود که در سایه امام بزرگوارشان و عقده‌های فروخورده‌اش که باعث درگیر جنگ شدن با براداران شیعه و مسلمانمان در عراق شد حتی با اسرائیل بده و بستان داشتیم و اصلا چرا اسرائیل و آمریکا باید از وضعیت کنونی ناراضی باشد و وارد جنگ با کشوری شوند که برایشان منافع بیشماری داشته و دارد.

روحانی و دولتش

روحانی یک وظیفه دارد، نجات ولایت فقیه از سقوط نزدیک، این دوست و دوستان این دوست و همکفرانشان دانسته و نادانسته با حمایت از این دولت، در خط یکی از فاسدترین دیکتاتوری های قرن گام برمی‌دارند.
ما از نادانی مردم عادی می‌گذریم، اگرچه آن را فراموش نمی‌کنیم، اما حماقت قلم بدستان و روشنفکران، جایی که با جان و حیات انسان‌ها گره خورده است به هیچوجه قابل بخشش نیست.

آخوند درباری
این موضوع اگر میلیون‌ها بار تکرار شود کم است، ما و خودشان به اندازه کافی تجربه کردیم که رژیم مذهبی حتی مذهب را هم نابود می‌کند، و آخوند دولتی، روباه مکار و طماع و فریبکاری است که از لباس دین سوء استفاده می‌کند برای منافع مادی دنیا، چقدر حماقت لازم است تا پس از سی و اند سال تجربه، مردم نادان ما باز فریب لبخند و صدای خوش آخوندهای حکومتی را بخورند، واقعا شرم آور است!



***
نظرم در رد «چرا رای می‌دهم»:

«با دیدگاه شما مخالفم و می‌گویم چرا.
یک:
 «کمی حواس‌مان را جمع کنیم تا حداقل گروهی بر سر کار بیایند که مدیریت عقلانی‌تری اعمال کنند» این عبارت منطق اصلاح طلبان حکومتی است جایی که حریف گفتگویشان پخمه نیست.
بهترین و مستندترین پاسخ به آن انتخابات ۸۸ است که با همین نوع منطق، آن‌هایی که دلخوشی از وضعیت موجود نداشتند به پای صندوق‌ها فراخوانده شدند ولی همانطور که دیدید آن چیزی که ولایت می‌خواست از صندوق‌ها بیرون آمد، در انتخابات پیش از آن نیز دستکم معین، هاشمی رفسنجانی و کروبی معتقد بودند که نتایجش دستکاری شده است.
دو:
چرا معتقدید: «من همچنان بر این عقیده‌ام که وضع امروزمان نتیجه‌ی بی‌تفاوتی و قهر ۸ سال پیش‌ است.» و «خب در ۸ سال پیش، به گفته شما انتخاب نکردیم و نتیجه‌اش را حالا می‌بینیم.»
آمار ها نشان می‌دهد که تفاوت چندانی بین رای دهندگان دو دوره پیروزی خاتمی و ۸ سال پیش وجود ندارد، تحریم کنندگان همیشه در اقلیت ناچیز بوده‌اند. مشارکت در سال هشتاد ۶۷ درصد و در سال هشتاد و چهار ۶۲ درصد بود و نکته جالب که در رد دیدگاه شماست مشارکت ۸۵ درصدی مردم در انتخابات ۸۸ است که نتیجه‌اش را دیدیم.
بی‌تفاوتی و قهر مردم هم نتیجه هشت سال حکومت اصلاح‌طلبان بود.
سه:
 «ما چه رای بدهیم و چه رای ندهیم، کسی رئیس جمهور خواهد شد، و شرایط امروز به هیچ وجه نشان از اتفاقی خارق‌العاده و خارج از برنامه ندارد.» اصلا چنین نیست، آیا اگر فقط چند صد هزار نفر در انتخابات شرکت کنند، رئیس جمهور خواهیم داشت، یا خواهد ماند؟ و شرایط امروز بشدت وخیم و آبستن حوادث بسیاری است.
چهار:
«حتی در صورت پیروز نشدن هم، حداقل با وجدانی آسوده همچنان می‌توانم آنهایی را که با بی‌تفاوتی‌شان موجب بروز وضعی بدتر شدند را در کنار اقتدارگرایان بعنوان خائنین به وطن به فرزندانم معرفی کنم!
حال شمایی که مرا تمسخر کرده و به بی تفاوتی دعوت می‌کنید، بیایید بگویید که با رای ندادن چه چیز عایدمان خواهد شد؟!»
شکی نیست که بسیاری افسرده و بی‌تفاوت شده‌اند، اما من نشنیدم که کسی را به بی‌تفاوتی تشویق کنند، اگر منظورتان از بی‌تفاوتی تحریم انتخابات است و در اینجا وجدان خود و همفکرانتان را آسوده می‌کنید که با رای دادن در انتخابات فرمایشی رژیم که به قول رهبر گرانقدر «رای به هر نامزدی در انتخابات، رای به جمهوری اسلامی است. رای اعتماد به نظام و ساز و کار انتخابات است» برای حفظ منافع ایران می‌کوشید، باش تا فرزندانتان قاضی اعمالتان باشند، اما اینکه تحریم کنندگان را خائن بنامید این دیگر …!
رای ندادن اکثریت اولین گام در برچیده شدن حکومت استبداد است، و قدرت گرفتن قانون است، چیزی که که برای بهبود وضعیت اقتصادی و اخلاقی بدان نیاز داریم.
پنج:
 «کاش می‌گفتید که اگر انتخاب نکنیم چه اتفاقی قرار است بیافتد!»
اگر اکثریتی از مردم به این بینش و آگاهی برسند که انتخابات رژیم فرمایشی و ضد آزادی و توهین به آن‌هاست، فردای آن روز خامنه‌ای و همکارانش را پشت میله‌های زندان در انتظار دادگاهی عادلانه و شفاف خواهید یافت.
شش: ما تحریم نمی‌کنیم تا دو ساعت دیگر ایران بشود آزادترین و دموکرات ترین کشور دنیا، ما تحریم می‌کنیم برای بهبود وضعیت اقتصادی در درجه اول، برای اینکه ایران سوریه یا لیبی یا عراق و فلسطین نشود. ما تحریم می‌کنیم چون این نوع انتخابات را که نیمی از مردم ایران یعنی زنان را شایسته انتخاب شدن نمی‌دانند اهانت به شعورمان تلقی می‌کنیم ووو.
هفت: ما تحریم کنندگان مردم را دعوت به حضور پر شور در خیابان و غنیمت شمردن هر فرصتی می‌کنیم، نه اعتکاف، خانه نشستن و راهپیمایی‌های سکوت.
رای ما نیز بشمار می‌آید، اتفاقا بیش از رای کسانی که رای می‌دهند، فقط اصول‌گرایان نیستند که از آرای ما می‌هراسند، اصلاح‌طلبان نیز با بیم و هراس همیشه آرای ما را زیر نظر می‌گیرند و برای آن اهمیتی بسزا قائلند.
سخن آخر:
 اگر بخواهم امثال شما را تمسخر کنم، امید بستن شما به هاشمی و روحانی را به سخره می‌گیریم، اما پیش از ان به حال خود و هم میهمنانم و ایران و آینده ایران افسوس می‌خورم که امثال شما چه وقت می‌خواهند از تاریخ بیاموزند و ما باید تا چه زمانی چوب اشتباهات شما را بخوریم.»

«نعیمه اشراقی، امام بزرگوار، فیسبوک، باقی قضایا» از نگاهی دیگر

پیش از مقدمه
قبلا بگویم که در این مطلب سعی شده که به این جریان از زاویه‌ای بی‌طرف و مستقل «بی‌طرف از نوع و شیوه بی‌بی‌سی» پرداخته شود، یعنی خدایی‌ زورش را زدیم تا خداوند خودشان قبول فرمایند. آمین!

مقدمه
جریان این ماجرا، جون دلم، از آنجا آغاز می‌شود که سرکار خانم نعیمه اشراقی نوه امام بزرگوار، متولد ۱۳۴۴ که مثل خیلی‌های دیگری که در حاشیه قرار گرفته‌اند اصلاح‌طلب شدند، در ۲۳ مهر ۱۳۹۲ در کامنتی در صفحه فيس‌بوک‌شان نوشتند:
«جوک ديگری را که برای امام تعريف کرديم و هميشه به شوخی ياد می‌کردند اين بود: امام خمينی: ای پاسداران، بيوه شهدا را بگيريد؛ ای کاش من يک پاسدار بودم.»
با این نوشته غوغایی بپا شد که بیا و ببین، از سوی اصولگرایان و سایت‌های سیاهشان گرفته و برخی از خانواده‌های کسانی که در گیر جنگ و کشت و کشتار برادران شیعه‌شان در عراق بودند سوء استفاده کردند که «وامصیبتا: به امام و شهدا اهانت شد»، تا مخالفان رژیم که فرصت را غنیمت شمردند برای مسخره کردن امام بزرگوار و دوران طلایی‌اش، و این میان از هر دو طرف، از انواع فحش و دشنام ادبی گرفته تا مستهجن‌ و پورن نثار این نوه زیبای امام بزرگوار شد تا آنجا که ایشان پس از پاک کردن این کامنت در گفتاری متناقض منکر نوشتن این مطلب شدند، از هک شدن فیسبوک‌شان سخن گفتند، سپس فیسبوک‌شان را بستند، بعد گفتند که اصلا فیسبوک ندارند و لابد بعدتر خواهند گفت که ایشان نعیمه اشراقی نیستند!

پس از مقدمه
جریان این است که دیکتارتورها و کسانی که سرسفره‌ آن‌ها می‌نشینند و برو بیایی با آنها داشته یا دارند، یک چیز را بلند نیستند، یا غرورشان اجازه نمی‌دهد و آن «پوزش خواستن» است!
حاضرند همه‌جور و از هر طریق که شده - با دروغ و سانسور و بگیر و ببند-  خطاهایشان را لاپوشانی یا انکار کنند، اما اقرار نکنند تا مبادا وجود مقدس‌شان زیر سوال برود، بیچاره‌ها نمی‌دانند که هیچ چیز از گوش ملت پنهان نمی‌ماند!
سرکار خانم نعیمه اشراقی که براستی در آغاز این ماجرا اشتباهی نکرده‌اند و فقط خاطره‌ای را نقل قول کردند، ترجیح دادند بجاب پافشاری در گفتن حقایق، صورت مسئله را پاک کنند و بجای صداقت اهانت کنند:
«گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید ... گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم»!

زمان جنگ
زمان جنگ بین دو ملت مسلمان و شیعه ایران و عراق، ما نه فیسبوک و تویتر و وبلاگ داشتیم و نه برنامه‌ها و کانال‌های ماهواره‌ای، یعنی نه اینترنتی وجود داشت و نه ماهواره‌ خانگی.
 چند تا رادیوی فارسی خارج از دسترس آقایان بود که چنان پارازیتی رویشان می‌انداختند که گوش دادن به آن‌ها معمولا با زجر کشیدن همراه بود.
دوران بمباران‌های هوایی و آژیر و رکود اقتصادی بود که با بهانه جنگ، فضایی خاکستری و بشدت امنیتی شهرهای ایران را دربرگرفته بود.
 از بد حال ما، صدا و سیما یا پخش اعدام معاندان، مزدوران، جاسوسان اسراییل و آمریکا و اعترافات ساختگی زندانیان سیاسی بود یا مداحی و نوحه خوانی و صحنه‌هایی از جنگ و کشتار و ترغیب و تشویق جوانان و نوجوانان به جبهه رفتن و آخوند و پشم و ریش.

در کنار همه این سیه روزی‌ها، مردم جوک‌های ممنوعه می‌ساختند، هرچند این جوک‌ها جایی منتشر نمی‌شد، اما در صف‌های طویل آن روزها که برای خرید نان و شکر و روغن نباتی و پودر و صابون و شامپو و برنج و بنزین، همه جا برپا بود، - اگر چهره‌ای خبیث آن دور و بر نبود، - این جوک‌ها گفته یا ساخته می‌شد و مثل برق همه‌جا پخش می‌شد و از دیوارهای قطور قصر حاکمان می‌گذشت و آنطور که نعیمه اشراقی گفت مایه انبساط خاطرشان نیز می‌شد.

 جوک پیش گفته را بسیاری به یاد دارند، حتی در جبهه‌ها و میان بسیجی‌ها نیز پخش و بازگو می‌شد و این ادا و اطوار‌هایی که امثال «بچه همت» برای سر زبان افتادن درمی‌آورند وجود نداشت.

مطمئنا امام بزرگوار نه اهل دختر بازی بودند، نه جنده بازی، اگر از این جوک خوششان آمده و همیشه آن‌را یاد می‌کردند، ناشی از تحسین ظرافتی‌است که جوک ساز به سادگی و با کنار هم قرار دادن دو خبر مجزا، مفهومی جدید به آن بخشیده است.

فحاشی
من مخالف دشنام دادن به حاکمان مستبد و فرمانبرداران و یاران و جیره خورانشان نیستم، اما مخالف دشنام‌های مستهجن و لات بازی هستم.

در این قضیه دشنام‌های کثیفی که نثار خانم نعیمه اشراقی شد، جمع شدن شیوه آرایش نوه امام در عکس منتشر شده بعلاوه داشتن فرزندی که در بلاد کفر درس می‌خواند، ستم‌ها و تلخکامی‌های بجا مانده از دوران امام بزرگوار، فشاری که از ابتدا تا امروز توسط نیروی نظامی رژیم به دختران و زنان ایران بابت نوع پوشش و آرایشان وارد می‌شود، مقصر یا تشدید کننده بود، اما بحاست که این پرسش مطرح شود که آیا مردم ما حق دارند که به این‌ها چنین دشنامی را بدهند؟
 من همچنان مخالف لات بازی هستم،  مخالف بلاهایی نیز هستم که در دوران پر آشوب سرنگونی رژیم نصیب سردمداران و خانواده ایشان می‌شود، اما باور دارم که نباید ظالم و عمله‌های آن را مکافات نادیده رها کرد، اما با انصاف و با انسانیت و با قانون.

ختم کلام
آن روزها یکی از شعارهایی که مدام و مثل بمب سرمان می‌ریختند «شهیدان زنده‌اند، الله اکبر» بود، که توسط ظریفی با هدف دست انداختن ملاهایی که مرگ و ویرانی را اشاعه می‌دادند تغییر یافت، و مردم با بشکن زدن آن را می‌خواندند، شاید نعیمیه جان، این را هم برای امام بزرگوارشان بازگو کرده باشد:
«شهیدان زنده‌اند، ما چرا بجنگیم؟»

رابطه با آمریکا آری، اما با چه کسی

ما طرفدار دوستی با آمریکا هستیم، ما طرفدار دوستی با انگلیس و فرانسه هم هستیم، ما حتی طرفدار دوستی با اسرائیل نیز هستیم.

«ما» یعنی مردم ایران، دستکم مردمی که من می‌شناسم، و این «ما» طرفدار صلح و دوستی و احترام متقابل است، در همه جا و برای همه.

جمهوری اسلامی که از «ما» نیست، در زیر فشارهای تحریم از یکسو و از سوی دیگر مدیریت غلط و بیخردانه‌اش که اقتصاد ایران را فلج کرده، با زیرکی قصد دارد تا برای رسیدن به دلارهای نفتی از دست داده شده و برای بقای بیشتر با آمریکا رابطه‌ برقرار کند، رابطه‌ای که توسط خودشان بدون هیچ منطقی سال‌هاست که قطع شده است.

«ما» یعنی کسانی که می‌پندارند با جمهوری اسلامی نه می‌توان به دموکراسی رسید نه آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، نه شکوفایی اقتصاد، نه شادی و رفاه، معتقدیم، براساس تجربه معتقدیم، که در این لحظات حساس دوستی آمریکا با رژیم ولایت فقیه نه به نفع ایران و ایرانی است و نه به نفع غرب.

ما طرفدار رابطه با آمریکا هستیم، و نه رابطه آمریکا با جمهوری اسلامی.

جمهوری اسلامی برای رهایی از تنگنایی که در آن گرفتار آمده، و برای حفظ عمر و بقای خود حاضر است و ابایی ندارد که خاک و منافع ایران را دو دستی تحویل غرب کند.

ما معتقدیم، براساس تجربه معتقدیم که غرب در این لحظات تاریخی برای رسیدن به منافع بیشتر حاضر است که چشم بر جنایت‌های رژیم و سرکوب و فیلتر و خفقان آن ببندد و حتی در همین زمینه‌ها رژیم را یاری کند.

ما معتقدیم همانطور که دود حمایت و دوستی آمریکا با طالبان و بن‌لادن و امثالهم در چشمش رفت و می‌رود، دوستی و حمایت با جمهوری اسلامی به نفع آن‌ها نیست.

بهوش باشیم!

لحظه تاریخی گفتگوی تلفنی اوباما و روحانی

پس از این مکالمه، و با این حساب « منظورم شور و شعف خبرگزاری‌هاست» تاریخ معاصر ایران دو بخش می‌شود: قبل از مکالمه تلفنی روسای جمهور دو کشور ایران و آمریکا، و پس از مکالمه تلفنی روسای جمهور دو کشور ایران و آمریکا.

قبل از این نرمش دیپلوماتیک، آمریکا، جنایکار و دشمن و شیطان بزرگ بود و بعد از این؟ هنوز زود است در این باره چیزی بگوییم، اما این ماجرا، ماجرای دیگری را بیادم می‌آورم، پس از بجا نهادن هزاران کشته و معلول و تباهی سال‌هایی که می‌توانست سال‌های سازندگی و شیرین باشد، توسط خمینی جنایتکار و نوچه‌هایش تبدیل شد به ۸ سال جنگ برادرکشی بین دو ملت مسلمان با حداکثر شیعه، و چه شعارهایی که در آن سال‌ها برعلیه صدام حسین داده نشد، و بعد در یک چشم بهم زدن، و بقول کروبی شب خوابیدیم و صبح بلند شدیم دیدیم که ای دل غافل صدام حسین کافر شده دوست و برادر گرامی، و شعارهای انقلابی قدیم پاک شده و شعارهای جدید خیابان‌های تهران را رنگین کرده‌اند، «در پرانتز عرض شود فقط قسمت خواب و بیدار شدنش از شیخ ما بود».

خوب حالا که می‌شود با اوباما خوش و بش کرد و روابط برقرار کرد، پس یک نگاهی هم بیندازیم به عقب و گفته و کردارهایمان، -خودمان را نمی‌گویم، علی‌اقا و نوچه‌هایش را می‌گویم-، و ببینم چه غلط‌های زیادی که در همین رابطه نکرده‌ایم و چه بیگناهانی را که در همین رابطه به زندان نیفکنده و اعدام ننموده‌ایم.

این ماجرا مرا بیاد ماجرای دیگری می‌اندازد، یک وقتی دولت احمدی‌نژاد، دولت امام زمان شده بود و انتقاد از آن کفر بود و محاربه با خدا، حالا، پس از این همه تباهی و فساد بجای گذاشته، محمود خل و چل ما اخ شده!

یعنی یکی نیست «منظورم از یکی، ریز نوچه هاست» که این چیزها  را ببیند و در دلش بگوید: «بابا اینا که خیلی احمقند و پس از ریدن به همه چیز دوزاری‌شان افتاده، یعنی باید دستشان را بگیرند روی آتش تا بفهمند آتش سوزان است، خدا پدر منتقدان و نق نقوها را بیامرزد که هرچه گفتند راست گفتند!»

***
حالا در این لحظه تاریکی، ببخشید، لحظه تاریخی، همه دست به کمر، آماده قر دادن، بریزین تو خیابون، آهان، یک دو سه چهار، بیا، آهان...شعار یادت نره:

اوباما دوستت داریم، اوباما دوستت داریم!

آمریکا، آمریکا این است شعار مردم!

رابطه با آمریکا حق مسلم ماست!

آمریکا عشقی منی!

آمریکا و بس!

بعد از آمریکا نوبت اسرائیل!

***
یعنی اگر از مشنگی مثل سردار نقدی در همین‌جا یاد نکنم این مطلب ناقص می‌شود، این سردار کس‌خل زر زده که «نرمش قهرمانانه یعنی مذاکره با آمریکا به قصد محو اسرائیل»، آدم مات و مبهوت می‌ماند یعنی حتی پهن هم توی مغز این جک و جونورها وجود ندارد، یا فکر می‌کنند ملت مغز خر خورده‌اند.

هی نقدی، هر کی گفت پنیر، تو یکی سرت را بذار و بمیر، فعلا اربابت می‌خواد روابط زیر زمینی را بیاره روی میز، برای اینکه این فشارها را رد کنند، آمریکا که چیزی نیست، زن و دختر تو و خودشان را می‌دند به اسرائیل! پس یه مدتی خفه خون بگبر این موج بگذرد! داری منا؟

ببخشید! با فرهنگ خودشان حرف زدم که شیر فهم بشوند و بدانند که ما هم می‌دانیم!

این ملا حسن چسک روحانی گوگوری مگوری

به نقل از yookabet   از بخش نظرات سایت بالاترین: « دولت روحانی به پروژه «اینترانت ملی» سرعت می‌بخشد »:

 « آخه ه ه ه ه. کلثوم ننه و فاطی کوماندو و شاباجی خانومای گشت ثارالله و گله ارتش سایبری بمیرند واسه این ملا حسن چسک روحانی گوگوری مگوری!

حیوونکی چقدر دموکراته؟ دست باقرزاده را هم در دموکراسی بازی و گزگزهای گنده گنده از پشت بسته!!!!

گاگول کودن‌های دردانه‌های بی بی سی, یعنی ملی مذهبی ها و اصلاح طلبان آفتابه دار بارگاه ولایت تبهکار در ماتحتشان حسابی عروسی شده!

می‌بیند، باقرزاده آنزمانی که به شهر مشرف شده بود، پیش بینی کردد که این ملا حسن چسک خیلی خیلی دموکراتیک ترشح خواهد نمود!

ملا حسن چسکی که دوران طولانی دبیر شورای امنیت ملی (بخوان دبیر شورای جنایت و فحشا و فقر سیاه) بود و در زیر چشمان مزورش قتل و کشتار انقلابیون 1388 و بگیر و ببند فعالین کارگری و کهریزک و تجاوز و گسترش فقر و کودکان کار و فحشا و فحشای کودک دخترکان و غارت و تاراج بی امان ثروت ملی ایران و و و ..... انجام پذیرفته است، حالا می‌خواهد، منت بگذارد که مثلا به اینترنت که اساسا بیخ ریش اسلام سیاسی تبهکار چسبیده است، سرعت ببخشد!

پارازیت بر روی مدیای روشنگر و تبعات بیماری زایی‌اش فعلا پیشکش ملا حسن چسک و چکمه لیسان ملی مذهبی و اصلاح طلب دردانه بی بی سی باشد، تا برسیم به اینترنت!

جک و جانوران متلون اسلام سیاسی اهداف تبهکارانه یکسانی دارن، آنکه ضمن به یغما بردن انحصاری و باندی ثروت ملی توسط عده‌ای تفاله‌های اسلام سیاسی، این پدیده شوم و نکبت و دستساز کنفرانس گوادالوپ، بقای رژیم انباشته از چرک و خون و کثافات مومنان اسلام سیاسی را "تضمین؟؟؟!!!" می‌کنند! زهی خیال باطل!

اسلام سیاسی یکی از گونه‌های بی همتای توحش استثمار طبقاتی است! بربریت اسلام سیاسی بیانگر آنست که کاپیتالیسم اواخر قرن بیستم سیستمی به غایت محتضر و میرنده است و بر خلاف ابتدای ظهورش در اوان قرن هیجدهم که بارقه‌هایی از ترقیخواهی با خود داشت، به ارتجاع محض دگردیسی یافته و گند و کثافات اسلام سیاسی را برای حکومت کردن به باور آورده است!
یادمان باشد که این کنفرانس گوادالوپ بود که نکبت اسلام سیاسی را برای بقای سرمایه داری و تضمین سود آن به منطقه تحمیل نمود!

باشد که گله‌های ارتش سایبری امام زمان و چکمه لیسان و آفتابه داران بارگاه ولایت، یعنی گله گوری های ملی مذهبی و اصلاح طلبان تفاله اسلام سیاسی تبهکار به چنین مضحکه های ملایی رای مثبت دهن، به هر حال پول‌های یامفت تاراج شده از ثروت ملی برکات زیادی برای چنین تفاله هایی دارد!

متحدا علیه گنداب مهوع وجود شوم جک و جانوران ارتش سایبری امام زمان و چکمه لیسان نستوه اشان یعنی شارلاتان‌های ملی مذهبی و اصلاح طلبان تفاله حکومت مومنان تبهکار اسلام سیاسی در همه جا موضع بگیریم و چهره انباشته از چرک و کثافت و ریاکاریشان را افشا نماییم!
موفق باشید! »
 ---
 فعلا حساب کاربری نویسنده فوق «مزدا» بدلیل نقض قوانین بالاترین بسته شده است.
همه با هم: «خدایا همه درها و حساب‌های بسته را باز کن! آمیــــــــــــــــــــــن
هر کس با خداست بگه یا خدا!

روحانی و خاتمی و نرم‌مداری آغا خامنه‌ای

خاتمی نوکر شکلاتی دربار
خاتمی و بروبچش وقتی آمدند سر کار، نه این همه تحریم‌ها را سر سفره‌شان داشتند، نه بدنامی و بی‌اعتمادی جهانی را ، نه مشکلات اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی لجام گسیخته داخلی را، اما هرچه بود آن‌ سال‌ها مردم دنبال تغییر بودند و بهبود، در اقتصاد و سیاست و کسب آزادی‌های بیشتر.

آیا دولت خاتمی موفق بود، و چقدر و تا چه حد، و در کجا و تا کجا، این بماند، اما شکی نیست که در یک ماموریت موفق بود، کسب اعتماد جهانی و حفظ و بقای رژیم برای سال‌های بیشتر.

آن‌هایی که دم از این می‌زنند که حکومت اصلاح‌طلب باعث رشد و شکوفایی آزادی و دموکراسی می‌شود، بروند گم شوند، همان هشت سال کافی نبود برای رد ادعایشان؟

 تنها ماموریت روحانی
آقای روحانی یک ماموریت دارد: «حفظ و بقای رژیم»! آقای خامنه‌ای، و آن‌هایی که دست بالا را دارند در اداره امور، بخوبی می‌دانند که دولت و مجلس اصول‌گرا چه گندی زدند در این هشت‌سال، اول از همه به مقام عظما و بعد به خودشان و بعد به مملکت و مردم و اسلام، و کار آسانی نیست تمیز کردن این گه‌‌زدن‌ها را، لذا قدرت تام دارد روحانی و توی دهن شرکا زده شده تا با هرگونه خودفروشی و باج‌دادن و عقب نشینی و قربون صدقه‌رفتن و غلط‌ کردن‌ها که شده، زمان را برگردانند به پیش از انتصاب آقای محمود احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری.
یعنی اگر خودشان را پاره هم بکنند برسند به آنجا، که تازه چه بشود؟

من واقعا مانده‌ام چگونه است که پس از اینکه بالا و پایین این‌ها دیده شد، باز عده‌ای از جوانان و افراد تحصیل‌کرده‌ امید دموکراسی و پیشرفت و جهان‌بینی و درک و فهم عدالت و اقتصاد و مدیریت از این‌ها را دارند، پیرهایشان را بی‌خیال، که خرفت کرده‌اند سلول‌های خاکستری‌شان را!

 خامنه‌ای بازی کثیف دیگری را برای تداوم جمهوری اسلامی تدارک دیده است که پیش از هر کس اصلاح‌طلبان در دام آن افتاده‌اند و ستون پنجمشان در خارج و حال نوبت بازی با قدرت‌های بزرگ است.

اوباما روز اولی که سرکار آمد با روی خوش و بدون پیش شرط و پذیرش اشتباهات گذشته کشورش دست دوستی را بطرف ملاها دراز کرد، و بی‌نتیجه، آیا این همه سال برای اوباما درس عبرتی نشد؟
 آیا از دندان‌های درنده بن لادن و طالبان چیزی نیاموخت؟
آیا فشار می‌تواند از یک جنایتکار یک انسان بسازد؟
 آیا وقت آن نرسیده که امثال اوباما دست دوستی به سوی دختران و پسران فهمیده ایران زمین و مصر و سوریه دراز کنند؟

روزگار سخت و تیره‌ای در کمین ماست، هرچه که هست، امید ما باید به خودمان باشد، ما باید به یاری خودمان طومار سیاه این حکومت را برچینیم.

کلام آخر:
با جمهوری اسلامی نمی‌شود به دموکراسی رسید!

صیغه

مرد طاس شکم گنده تسبیح بدستی همراه زن جوانی وارد دفتر شدند، سلام کردند و  روی صندلی‌ای که بهشان تعارف شده بود نشستند.
مرد طاس گفت: خدمتتان عرض کنم حاج آقا که، آقای مرادی که معرف حضورتان هستن..
حاج آقا سرش را به نشان تایید تکان داد.
مرد طاس ادامه داد: ... ایشون سلام رسوندند و گفتن شما در امر خیر ید بالایی دارین، الغرض ما خیال صیغه یکماهه داریم به امید خدا.
حاج آقا با خوشرویی گفت: «امر حلال اوجب واجبات است» و با نگاهی سریع زن را برانداز کرد. زن بیست و چند سالی داشت، خوش بر و رو بود و خوش اندام  و سرخ و سفید.

حاج آقا دو سه کاغذ از لای دفتری که روی میز بود بیرون کشید و به مرد طاس داد: «یه زحمت بکش، تا من صیغه‌نامه را می‌نویسم، از سر کوچه پایینی، دو تا کپی  از هر کدوم از اینا  بگیر و بیار!»

مرد طاس که بیرون رفت، حاج آقا داد زد: «اکبری، دو استکان چای، از اون خارجیه!» و رو کرد به زن: «همشیره، انشاء‌الله این یکماه که تموم شد، یه سر بیا اینجا، من مرد خدا و کتابم، خودم صیغت می‌کنم برا چن ماه، و بعد از اون، آدمای مومن و معتقد زیادی می‌شناسم که برا صواب هم شده شما را صیغه می‌کنن.. بفرمایین چای تا سرد نشده... لا اله الا الله!».

در محکومیت کشتار مجاهدین خلق توسط ایادی جمهوری اسلامی

هر انسانی، با هر عقیده و موضع گیری نسبت به مجاهدین، از به قتل رسیدن جمعی بی‌دفاع آزرده خاطر می‌شود و این عمل وحشیانه را محکوم می‌کند، حساب آنان که انسان نیستند از این مسئله جداست.

آقای روحانی و کسانی که به او رای دادند بدانند که اینبار در مقامی که هستند بیش از گذشته شریک این نوع جنایت‌ها هستند.

در همین جا مساعدت جمهوری اسلامی و روسیه را در حمایت مستمر از رژیم جنایکار بشار اسد و عواقب آن محکوم می‌کنم و مانند گذشته معتقدیم که دنیا بدون جمهوری اسلامی و مافیای روسیه مکانی امن‌تر خواهد بود.

در محکومیت حمله آمریکا و متحدانش به سوریه

ما، موافق هرچه سریعتر سرنگونی رژیم سوریه و متحدانش هستیم، اما حمله نظامی احتمالی امریکا و متحدان ایشان را نیز شدیدا محکوم می‌کنیم.

توصیه ما برای آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان این است که تا می‌توانند به رشدفرهنگ و دانش در کشورهای مسلمان یاری کنند، و بجای فروش و ارسال اسلحه تا می‌توانند کتاب و کامپیوتر و ماهواره، با قیمت‌های ارزان و تخفیف ویژه صادر نمایند، که این هم به نفع اینان است و هم به نفع آنان.

در مذمت خط شورت خانم‌های چادری

یا ایها الخواهرم، حجاب تو سنگر توست، اما یک فکری هم برای خط شورتت، زیر چادر سیاهت بنما، که با حرکت پا و باسنت، یا وزش باد، این خط شورت‌ها لشکر شیطان را قدرتمند می‌سازد در کوچه و خیابان‌های شهر ما.

آری خواهرم، بدان که هرچه زنان پوشیده تر باشند، آتش وسوسه را در مردان شعله ور تر می‌نمایند، و خدا می‌داند که این چادر سیاه چقدر سکسی است و شهوت افکن... اوه... و این خط شورت زیر چادر سیاه!

در حاشیه:
این پست مزین به چند تصویر ویژه از پشت سر خانم‌های چادری تهران بود، که بدلیل حفظ حریم خصوصی و عدم مجوز از سوی مالکان خطوط حذف شدند و خداوند همه را به راه راست هدایت فرماید!

در حاشیه دوم:
 لطفا خواهران چادری ایمیل نزنند که «چه باید کرد، یعنی شورت نپوشیم یا چه خاکی بر سرمان کنیم»، پاسخ ما این است که اول برهنگی، دوم  برهنگی، سوم هم سقوط جمهوری اسلامی، یا برعکس!

Iran's Got Talent

شاید قسمتتان شده باشد برنامه دیدنی «America's Got Talent» را دیده باشید، پرسشی که با شما مطرح می‌کنم این است که چقدر احتمال یا امکان دارد برنامه‌ای در همان حد و اندازه و قیاس و میزان با نام «ایرانی‌ها استعداد دارند» در ایران آخوندی ساخته شود؟
ایران کم ندارد از استعدادهای درخشان و داوطلبان و بینندگان پر شور برای دیدن چنین برنامه‌ای، اما به چند دلیل امکان ساخت و پخش چنین برنامه‌ای در این زمان در ایران وجود ندارد:

نکته اول: نکته مهم در ایجاد موجی است که چنین برنامه‌ای اگر در همان استاندارد آمریکایی یا عربی‌اش ساخته شود براه می‌افتد. حرف و حدیث داغ وبلاگ‌ها و تویتر و انجمن‌ها و فیسبوک و پیامک و کوچه و بازار می‌شود. موجی از شادی و بگو مگو فضای ایران را تا دوردست ترین نقاطش پر می‌کند و اینها چیزی نیست باب دل آقایان!

نکته دوم: بدتر از نکته اول این است که چنین برنامه‌ای گره می‌خورد با انبوه جمعیت، جمعیت زیاد داوطلب و جمعیت زیاد تماشاگر، و بدتر از آن زنده بودن قسمت‌های پایانی این مجموعه است و اتفاقات ناخواسته بسیاری که می‌تواند از کنترل برنامه سازان و امنیتی‌ها خارج و ورد زبان‌ها شود.

نکته سوم: حتی اگر امنیتی‌ها بند تنبانشان را سفت کنند و بتوانند چنین برنامه‌ عظیمی را کنترل کنند، باز نتیجه کار چندان رضایت بخش نخواهد بود، منظورم انعکاس این موضوع که ایران اسلامی مملو است از خواننده و رقاص و بندباز و نوازنده و نقاش... و عاشقان سینه چاکشان.

اما شاید بشود چند برنامه ضبط و سانسور شده «استعدادهای درخشان قرآنی» یا «استعدادهای درخشان آخوندی» یا «استعدادهای درخشان نوحه خوانی» ساخت، و چه زمانی بهتر از حالا که یک روحانی آخوند رئیس جمهور شده است!

پرسشی دارم از شما...

در این پسین روزهای ماه مبارک رمضان، ماه دعا و نیایش، ماه نزدیکی به خدا، یک پرسش اصلی و چند پرسش فرعی از قاطبه مسلمانان شیعه دارم:
دلیل اعتماد شما به چوپانی بیابانگرد و بدوی در هزار و چهار صد سال پیش [و به تبع آن پذیرش اینکه الله پرورگار جهان است و او رسولش] چیست؟

***
مردی را می‌شناسم بسیار پاک دل و پاک سرشت، راستگوی و راست کردار و راست اندیش، مهربان و بخشنده، و خوش خلق و خوش صحبت، دانشمند و عالم و تحصیل کرده، آشنا به هفت یا هشت زبان در صحبت به لهجه مادری‌شان و در نگارش بی هیچ کاستی، هنرمند و ورزشکار و آشتی‌جوی.

این مرد چندی است که با خدای یگانه ارتباط مستقیم دارد، خدایی متفاوت از الله شما.
از قول پروردگارش برای جمعی از نزدیکانش نقل کرده است که الله جز بتی حقیر و محمد جز یاوه گویی بیمار نبوده و نیست و چه اندوهبار است که در قرن بیست و یکم بسیاری از انسان‌ها اسیر چنین خرافاتی هستند.

چرا سرخ شدید و برآشفتید، برایتان دشوار است پذیرفتن ارتباط این نیکو انسان حی و حاضر و هم عصر و زمان شما در ارتباط مستقیم با پرورگار، و خوش دارید پذیرش قصه‌های سست پایه هزار سال پیش را؟

اما این مرد قصه من تنها کسی نیست که مدعی است خدا با او سخن می‌گوید، آن‌ها بسیارند و این علمای شما هستند که اجازه نمی‌دهند تا خدا با کسی سخن بگوید! و هرجا که کسی را یافتند که نور خدا با اوست کمر به قتل و شکنجه و حبسش می‌بندند، یا دیوانه‌اش می‌خوانند و زندگی را بر او تباه می‌سازند... و می‌کوشند تا حقایق بر شما مکتوم ماند.

 آیا محمد شما سند و مدرکی بیش از پیامبر قصه من عرضه کرد؟ یا از هنر و اعتباری فزون‌تر برخوردار بود؟ یا شخصیتی والاتر داشت؟

زندگی شخصی محمد، پر از نکات شرم آوری است که اگر چشم دلتان را نبسته بودید و عقلتان را تباه نساخته بودید، آنگاه به پای من می‌افتادید و التماس می‌کردید که «بیشتر بگو از مرد قصه‌ات!».

***
ختم کلام
هر سخن و هر گام و هر نوشته مرد قصه من معجزه‌ای است که معجزه شما پیش آن بازیچه‌ای بیش نیست.
 اگر هشیار شوید و اگر به جای رفتار از روی عادات، و تکرار پیش فرو کرده‌ها در شما، به چون و چرا بپردازید و اندیشیدن و شک کردن، این به یقین برای شما بهتر است و برای جهان نیز!

***
پانوشت:
می‌گویید و چون به تکرار در گوش شما چنین خوانده‌اند، محمد ما معجزه داشت و آن قرآن است، و شاید ندانید که قرآن [آن چیزی که به این اسم می‌شناسید] تا لحظه مرگ محمد وجود نداشته است و حدود بیست سال پس از مرگش در زمان حکومت عثمانی که منفور شماست با نقل و حدیث و کم و زیادهای بسیاری جمع آوری شد و  شد قران عثمانی، آن‌ هم بدون علامت‌گذاری، اعراب و نقطه!

پس از آن سال‌های بسیاری باید بگذرد تا بدست حکام زورگوی دیگری این قرآن آن قرآنی شود که در دسترس شماست. و نمی‌دانید، چون نمی‌خواهند بدانید که در صحت و سقم و کم و بیش این قرآن نیز حرف و حدیث بسیار است.

معتقدید که قرآن کلام آسمانی است و کسی را یارای آن نیست که کلامی چون آن آورد، و نمی‌دانید، چون نمی‌خواهند بدانید که بسیاری بودند که چون آن آوردند و بدست علمای شما گردن زده شدند.

شما قرآن را با عقل نمی‌نگرید زیرا چشمان شما را بسته‌اند و مغزتان را شسته‌اند، که گر چنین نبود، در میان انبوهی از شعر و قصه و فیلم و مجسمه و ساختمان و صنعت، بسیاری می‌یافتید که قرآن دربرابرشان پشیزی بیش نیست و اندرزتان می‌دهم به خواندن قرآن و به خواندن قرآن و به خواندن قرآن، تا از آن روی برگردانید.


اپوزیسیون قلابی اصلاح‌طلبان خارج نشین

پرده اول:
در آمریکا یا اروپا، همین روزها، پشت پرده، چراغ خاموش، گفتگوی دو مرد.
اولی: شما کوتاه بی‌یایین، همه چیز حله، این تحریما را هم بردارین، موبایلم را ببین، همین الان با آقا صحبت کردم، گفت ما عوض شدیم، شما صحبت کن، آشتی کن، ما پشت تو هستیم، بابا اشتباه کرده، خریت کرده، حالا آدم شده، دوزاریش افتاده، مث سگ پشیمانه، شما کوتاه بی‌یایین، این تحریما را هم بردارین، ببین الان ریش و قیچی دوباره دست ماست، نذارین بهار عربی پاش برسه به ایران که نه تو مانی نه من، گرفتی!
 دومی: OK

پرده دوم:
پرده دوم هنوز نوشته نشده، پرده دوم را ما مردم غیور می‌نویسیم، از مردم سوریه بیاموزیم، از ترکیه و از مصر! نگذاریم این اولی‌ها و دومی‌ها روی خوش ببینند، که روی خوششان تباهی و سیه روزی بیشتر برای ایران ماست!

دشنام به زن پیامبر و تلویزیون ماهواره‌ای ولایت

اتفاقی به تلویزیون ماهواره‌ای ولایت برخوردم، دو تا آخوند پیزوری مجهز به لپتاپ نشسته‌ بودند و می‌کوشیدند تا حقانیت شیعه، و نادرستی مذهب سنی را اثبات کنند.

بحث دشنام به عایشه نازنین بود - که منفور ملاهای شیعه است به دلیل جنگ با علی- و رد حکم مجازات اعدام برای دشنام دهنده زنان محمد از سوی سنی‌ها برای این عمل.

آخوندهای قصه ما با اشاره به اسناد موجود در لپتاپشان می‌گفتند که در زمان پیامبر، که سلام بر ما باد، دو همسر ایشان همدیگر را دشنام می‌دادند و پیامبر، که سلام بر ما باد، حکم به قتل هیچکدام نداد، پس حکم اعدام برای سب زنان محمد منطقی نیست و یعنی می‌شود که به عایشه بد و بیراه گفت.
 من نمی‌دانم اگر پدرتان زد توی سرتان، یا اگر مادرتان دشنامی بهتان داد، یعنی این اعمال برای همه آزاد است. راستش ما نخوردیم نان گندم، اما دیدیم دست مردم، هووها چشم ندارند همدیگر را ببینند و هیچ مرد عاقل مسلمانی زنانش را نمی‌کشد چون با هم گلاویز شدند، بلکه می‌رود زن سوم می‌گیرد!
حالا این آخوندهای دانشمند ما پیش سنی‌های بسته زبانمان زرنگی بکنند و سند بیاورند از کتابشان و تفسیر بکنند برای.

اما زنان محجبه و مسلمه ما باید بروند خدا را هزار بار شکر کنند که پیامبر گرانقدر ما زنانش را نکشت، و گرنه معلوم نبود چه بلایی سر این ضعیفه‌ها می‌آمد.

فکر کنید ملاهای ما مخالف اعدام هستند یا  اسلام برای زن ارزشی قائل است، ام مومنین باشد یا غیر آن،  بزعم آقایان شیعه، دشنام به پیامبر یا «سب النبي» و نیز سبّ امامان معصوم، اگر زورشان برسد، حکم اعدام را دارد، براحتی آب خوردن.

و کلام آخر، ولایت ماهواره داشته باشد، حلال است و جایز.
والسلام!

بانک‌های در آستانه سقوط

در محله کوچک ما دستکم سه بانک تعطیل شده است، با این وجود اگر بجز روزهای اول ماه که بدلیل هجوم مستمری بگیران شلوغ هستند، سری به بانک‌ها بزنید می‌بینید که از بی‌کاری با تخمشان یه قل دو قل بازی می‌کنند - البته مردهایشان، زن‌های ما اگر هم تخم داشته باشند، بانکی‌هایشان ندارند- یا مشغول نوشیدن چای و کیک هستند، یا تلفن کردن و سابیدن ناخن‌.

بی‌انصاف‌ها! با وجود بی‌کاری و بی‌مصرفی‌شان، قبض آب و برق و تلفن را تحویل نمی‌گیرند، می‌گویند بروید و خودتان با خودپردازها بپردازید و مزاحم ما نشوید، هیچ فرمی را هم برای شما پر نمی‌کنند، لبخند هم نمی‌زنند، جواب سلام و خسته نباشید را بزور می‌دهند اگر بدهند.
 فردا که بانک‌ها را آتش زدند، نگویید برو جلو، طفلکی‌ها گناه دارند، نه برادر من، این بانکی‌ها فقط نوکر و عمله بازاریان و آقازاده‌های حرامخوار هستند نه هم پیاله ما، از حالا گفته باشم!

در این نوشته قصد ندارم به ورشکستگی بانک‌ها و عدم برگشت وام‌های کلانی که توسط خودی‌ها گرفته شد و پس داده نشد بپردازم، فقط می‌خواهم یک چیز را اضافه کنم در خاتمه، سیاست بانک‌ها در زمان جمهوری اسلامی، چه خمینی چه خامنه‌ای، ربا خواری بوده و هست و با همه فشارهایی که به قلب و کونشان وارد شد در یافت راهی برای فرار و با همه رنگ و لعابی که زدند و تغییر اسامی، همچنان در جمهوری اسلامی با تاکید روی اسلامش اقتصاد نظام روی ربا و حرام می‌چرخد، آنهم با چرخ‌های پنچر شده بی‌کفایتی.
خدا بخیر کند!

گرانی ادامه دارد...

خواستم یادآوری کنم برای احمق‌هایی که به روحانی رای دادند، - نوشتم احمق، جون باید بین بد و بدتر «احمق و خائن» یکی را انتخاب می‌کردم برای نامگذاری این جماعت.

دولت اصلاح طلب خاتمی طبق یک آمار  دلار را ۴۷۸ تحویل گرفت و ۹۰۴ تومان تحویل داد یعنی حدود دو برابر.
البته شکی نیست که نرخ دلار بدلیل وجود رانت خواری بر و بچ طبقه حاکم علاوه بر مدیریت نابخردانه، بازتابی از بازی‌های مجرمانه اینان نیز است، برای نمونه بد نیست بدانید که در سال ۸۰ قیمت دلار رسمی ۱۷۵ تومان بود، در حالی که دلار در بازار آزاد با قیمتی ۷۹۹ تومان مورد مبادله قرار می گرفت، بیش از چهار برابر.
به نسبت دلار، تورم هم حال و روز خوشی در آن سال‌ها نداشته است.

آزادی سیاسی، اگر آزادی فعالیت آن دسته از منتقدان دولت، یعنی اصولگرایان را مد نظر قرار دهیم، بله آزادی سیاسی به وفور وجود داشت، اما دگراندیشان، مثل تمامی عمر جمهوری اسلامی محروم از حداقل‌های حقوق خود بودند، زندان‌ها انباشته، و قتل‌های زنجیره‌ای مخالفان در اوج.

وضعیت آزادی اجتماعی کم و بیش بهتر یا غیر اسلامی بوده، پسرها موهایشان را بلند کردند، روسری‌ها کمی بالاتر رفت، بازار آرایش شکوفا شد، مجالس مختلط از ما بهتران براه گشت، دست دختر پسرا حتی در دانشگاه تهران در دست هم و تنگاتنگ، کمی هم باز گذاشتن در موسیقی و فیلم، وفور مشروب و تریاک و بنگ و منگ، تمام آن چیزی که خاتمی داد و حالا آرزوی احمق‌هایی است که به روحانی رای دادند.

دلزدگی مردم از اصلاح‌طلبان در آن سال‌ها را می‌توان در عدم شرکت بسیاری از کسانی که با امید تغییر به خاتمی رای داده بودند در انتخابات پس از هشت سال حکومت خاتمی یفت.

خاتمی با وجود حمایت بسیاری از جوانان، از حد تدارکچی آغا فراتر نرفت و ترجیح داد به نظام در جایی که مقابل خواسته مردم بود وفادار بماند.

روحانی که حتی اصلاح طلب نیست، لازم به ذکر است انجام هر گونه تغییری در بهبود وضعیت اجتماعی و اقتصادی و سیاسی برداشتن گام‌هایی غیر اسلامی و ضد اسلامی است. مدیریت اسلامی همان چیزی است که احمدی‌نژاد انجام داد و خواسته تمامی اصولگرایان بود، و یادتان نرود که روحانی روحانی است و غیر اصلاح طلب.

گرانی ادامه دارد، با وجود پایین آمدن قیمیت ارز، که منشا روحانی داشت، البته نه روحانی قصه احمق‌ها، اما نگویید که هنوز روحانی زمام را بدست نگرفته، و صبر کن تا بیاید سر کار و بعد شروع کن به انتقاد.
برادر، ما بالا و پایین این‌ها را دیده‌ایم، شما هم سرت بکار خودت گرم باشد، ما هم هر وقت دلمان خواست، و هرگونه دلمان خواست سفره دلمان را باز می‌کنیم، از شما هم اجازه نمی‌گیریم.

احمق‌های بریتانیا

در اقدامی بی‌سابقه تلویویزیون دولتی بریتانیای کبیر، کانال چهارش، به احترام مسلمانان و حلول ماه مبارک اذان پخش می‌کند! البته چاقو که دسته‌اش را نمی‌برد، اگر این احمق‌ها چند کلمه عربی بلد بودند می‌فهمید که اذان مسلمانان اهانتی آشکار به غیر مسلمانان است، اما حالا که بریتانیای معظم را احمق‌ها اداره می‌کنند چند پیشنهاد برایشان دارم:
  •     بد نیست هفته‌آی یکبار هم که شده، برای خشنودی مسلمانان آن دیار و رضایت الله، در چند تا از خیابان‌های پر رفت و آمد شهرهای مختلف، چند نفر را به جرم زنا سنگسار بکنند یا گردن بزنند، آنجا که این گونه روابط جنسی به اندازه سوسک و موش‌ فروان است.
  •     بد نیست ماهی یکبار هم حجاب عمومی اعلام کنند، تازیانه زدن هم آنقدر ثواب دارد که بیا و ببین.
  •     قطع دست، بخصوص وقتی با پاشیدن خون همراه باشد و زوم دوربین تماشاچی خودش را دارد.
خدا همه را به راه راست هدایت فرماید در این ماه مبارک!

صندلی ولایت در مستراح

آپارتمان کوچک ما توالت فرنگی ندارد، و ما بسان بسیاری دیگر از هموطنان گرامی‌مان سنتی کاریم. مهربان عزیزی لطف بسیار نمودند و بخاطر یکی از نزدیکان ما که دچار بیماری است، صندلی مخصوصی طراحی و ساخت که با گذاشتن در مستراح کار همان توالت فرنگی را می‌کند.

اما چه بگویم از ذوق و هنر این مهربان در ساخت این صندلی، دو دسته دارد چرمین، نشیمن‌گاه چرمین، تکیه گاه چرمین، یکی نرم‌تر از دیگری و فاخرتر.

همین که شلوارت را می کشی پایین و روی این صندلی نرم و راحت می‌نشینی و راحت می‌کنی خودت را، تازه می‌فهمی مستراح یعنی چه!

اما جدا از راحت شدن، نشستن روی این صندلی فاخر، حس عجیب و مشترکی به ساکنان آپارتمان کوچک ما می‌دهد: حس قدرت!

وقتی روی این صندلی لم می‌دهی، حس می‌کنی شدی رهبر معظم، و کارت این است که برینی به مردم.

 من هم مثل شما از معجزات صندلی قدرت و چسبندگی آن داستان‌ها شنیده‌ام، اما صندلی قصه ما یک چیز دیگر است! احتمالا اختلاف مدیریتی مقام‌های بالای کشورها نیز بستگی به این دارد که روی چه نوع صندلی می‌نشینند!

آیت الله بی‌بی‌سی: کودتا درمصر!

خیلی جالب است حکومت آخوندها در ایران از یکسو و اردوغان از سوی دیگر مخالف حق انتخاب سیزده تا سی میلیون مصری در برکناری دولت بی کفایت مرسی هستند، و آیت الله بی‌بی‌سی نیز همانطور که مایه بسیاری خرج می‌کند در حمایت از اصلاح طلبان و حفظ نظام ولایت بالای سر ما، انقلاب شکوهمند مردم مصر را کودتا می‌خواند.

 بیچاره آمریکا، دولتمردان دموکراتش از یکسو و سازمان‌های جاسوسی و امنیتی‌اش از سوی دیگر، برای چندمین بار دچار اشتباه محاسبه شدند و دشمن را از دوست عوضی گرفتند.

من نمی‌دانم حمایت از اسلامی‌ها و به تبع آن آشوب و جنگ و قتل و ویرانی و رشد تروریسم چه منفعتی برای انگلیس و آمریکا دارد. حتما می‌گویید درآمد حاصل از فروش تسلیحات!

نه برادر من، من این را نمی‌توانم بپذیرم، جهان در آرامش، و فرصت برای رشد فرهنگی مردم منطقه ما می‌تواند به مراتب بارها بیشتر به سود این دو کشور باشد.

اسلام دینی عزیز و محترم، اما نباید گذاشت به اسلحه و قدرت دست یابد. از من گفتن!

شراکت در شادی مردم مصر در عقب راندن دیکتاتوری مذهبی

مهم نیست آینده چه می‌شود، مهم همین لحظه است: پیروزی مردم مصر، شکست اسلام گرایان اخوان المسلمین.

این پیروزی را به مردم مصر و مردم ایران تبریک می‌گویم. اسلام دین عقب افتاده‌ای است و جایی در سیاست و اداره هیچ کشوری ندارد.

مردم می‌توانند پیرو هر دین و آیینی باشند، اما به هیچ وجه نباید گذاشت دین و سیاست گره بخورند.


اردوغان باید برود

مردم را سرکوب می‌کند، فحش می‌دهد و توهین می‌کند، متهم می‌کند، می‌کشد و به خاک و خون می‌نشاند، به زندان می‌اندازد، چون تلاش کرده‌اند برای حفظ محیط زیست و نجات درختان از قطع شدن.
بعد با خونسردی و حق به جانبی قارداش ژست می‌گیرد که من با رای مردم آمده‌ام و اینجا دموکراسی است.

الاغ جان، دموکراسی فقط محدود به روز انتخابات نمی‌شود، مردم توی خیابان داد می‌زنند که رجب طیب اردوغان باید برود، این عین دموکراسی است!

***
بعدالتحریر
این خره دست بردار نیست، حالا همراه زن محجبه‌اش هوادارانش را لابد مثل آغای ما با ساندیس و کیک تی‌تاپ گرد هم آورده و لشکرکشی خیابانی می‌کند تا بگوید ما هم کم کسی نیستیم، بعد جو برش می‌دارد و مردم معترض را تروریست می‌خواند.

هی عمو، دیکتاتورها باید بروند، یا آدم بشوند، ما شک داریم دیکتاتور آدم بشود، اما فرصت برای شما باقی‌ست!

انتخابات ۲۴ خرداد ۹۲: پیروزی ما، شکست مردم

پیروزی انقلابیون
طبق آمار اعلام شده دولتی از حدود پنجاه میلیون نفر واجد شرایط در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ حدود ۱۴ میلیون نفر یعنی تقریبا ۲۸ درصد انتخابات را تحریم کردند.
حسن روحانی کاندیدید پیروز انتخابات به عنوان انتخاب بد مردم و برای نجات از پیروزی بدتر حدود ۱۸ میلیون رای آورد.
حدود یک میلیون رای هم باطل شد.
این موضوع به خودی خود نشانه پیروزی ماست، ۱۴ میلیون انسان مصمم و آگاه که حاضر نشدند با رژیم ولایت فقیه همراه شوند و در مضحکه انتخابات فرمایشی‌اش شرکت کنند.
طبق همین آمار حدود دو میلیون تهرانی داریم که تحریم کردند، پانصد هزار نفر از این عده کافی هستند برای برچیدن نظام، به خیابان بریزند و بمانند تا پیروزی، رژیم پوسیده است و اجازه مقام عظما به پیروز شدن روحانی نشان می‌دهد که آغا و همراهانش نیز متوجه این موضوع شده‌اند. آن ۱۸ میلیون نیز با ما هستند، وقتی که ما بخود و توان خود ایمان بیاوریم.

شکست مردم: کلاه گشاد
آیا روحانی اسب تروای خامنه‌ای است؟ این موضوع را بار اول،‌ پیش از رای دهی و خاتمه انتخابات از دوست گرامی جناب جمشید چالنگی در تلویزیون ایران فردا شنیدم،  آن موقع سناریوی «روحانی اسب تروای خامنه‌ای» اصلا برایم قابل قبول نبود، روحانی را مترسکی می‌دانستم برای گرم کردن تنور انتخابات آغا، تا پخمه‌ها در اثر تبلیغات اصلاح‌طلبان به هپروت بروند و رای بدهند،  اما حالا با پیروزی روحانی و مجوز آن، شواهد و قرائن موجود و برخورد نظام و وحوشش، احتمال واقعیت این سناریو را بیشتر می‌دانم: مهندسی حساب شده انتخابات برای زمان خریدن!
خامنه‌ای و سپاه فهمیده‌اند که اوضاع چقدر قمر در عقرب است، و یک نوکر گوش بفرمان در هیئت اصلاح‌طلب معتدل منتقد می‌تواند فرصتی برای ولایت بوجود آورد تا از مرگ آنی رهایی یابد.
روحانی کلاه گشادی بر سر مردم برای زمان خریدن و تداوم حاکمیت نظام مقدس.

اندر خم کوچه آخوند
عقل حکم می‌کند که مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید بهراسد،  حتی اگر مردم، آن چند میلیون کذایی، آنقدر بی‌جنبه و پخمه هستند که در بازی انتخاباتی فرمایشی مقام عظما شرکت کنند، لااقل نباید دنبال کس و کون یک ملای شیاد راه بیفتند، این همه سال کافی نیست برای تجربه اندوزی؟!
 هر چند اصلاح‌طلبان هوار می‌کشند که رای به روحانی، «نه» به ولایت فقیه است و در این شکی نیست، اما حتی اگر پیروزی باشد، یک روزه است و حالا ما باید چهار سال شریک کلاه گشادی بشویم که سر این ۱۸ میلیون گذاشته‌اند.

پیام به خوش خیال‌ها
 داغید بدبخت‌ها فردا، هفته بعد، ماه دیگر طعم این شکست را خواهید چشید.
البته برای شما بین «بتمرگ و بشین سرجایت» نظام حاکم، فرق است، دوست دارید یکی باشد، یک ملایی که با لبخند بهتان بگوید: «لطفا ساکت، این یک تکه نان خشک را هم از دست من بگیر مراد است!...»

بزک دوزک عروس پیر و عروسی اصلاح‌طلبان
اینک فرصتی دوباره فراهم شده است تا برای چهار سال دیگر عجوزه اسلامی بزک دوزک شود، تا اصولگرایان در منتهای ضعف قدرت بگیرند و از سقوط برهند.
اصلاح‌طلبان نیز بخوبی می‌دانند که نظام مقدس‌شان در آستانه سقوط است، و روز حسابرسی پرونده آنان نزدیک.
 با هر ننه من غریبی بود، توانستند این هجده میلیون را برای منافع شخصی‌شان خام کنند، و حالا با دمشان گردو می‌شکنند، برای چند روزی دیگر!
شکی نیست که وضعیت فعلی نتیجه مشارکت همه کسانی است که در قدرت سهم داشتند، و شک نداشته باشید که این نظام راه به جایی نخواهید برد.
چرا دل خوش کرده‌اید به دلار هزار توانی خاتمی، وقتی تا دلار هفت تومانی چند گامی بیش نیست؟

تحریم چه فایده‌ای داشت؟
خانوم و آقای من، که شما باشید، ۱۸ میلیون و ۱۴ میلیون می‌کند ۳۲ میلیون «نه» گنده، و این یعنی ولایت فقیه کاسه و کوزه‌اش را جمع کند و برود، و ما مردم همت کنیم برای انتخابات آزاد به معنای واقعی، برای نان، برای به قدرت رساندن کارشناسان و علم و دانش، برای آزادی زندان سیاسی و آزادی قلم و اندیشه، برای ایران و کرامت ایرانی.

بی‌بی‌سی
چه کرد این بی‌بی‌سی فارسی در مدح آغا و باد اصلاح‌طلبان، و از حالا پیام به غرب که دیگر ایران بهشت شد، و این روحانی جلیلی نیست و آغا هم سر عقل آمده، شما هم کمی سر کیسه را شل کنید تا این اصلاح‌طلبان دوباره زمام امور را از نو بدست بگیرند، و جهان هم بهشت شود. هه هه هه!

شکلات  با طعم بنفش
دوستان نگذاریم بار دیگر بواسطه اصلاح‌طلبان، با بزک و دوزک نظام، و کسب همدلی غرب، جنایتکاران ولایت قدرت بگیرند، و بتوانند در زیر قبای شکلاتی با طعم بنفش دست به سرکوب و ترور منتقدان و آزادیخواهان دست بزند.
ما حداقل ۱۴ میلیون هستیم و می‌توانیم ایران را برهانیم.