فیلم ناپلئون دینامیت Napoleon Dynamite

اگر گرفتار جایی مثل زندان شدید و مجبور گردید مثل بچهٔ آدم، آرام و مطیع بنشینید و فیلم کم کشش و کند ناپلئون دینامیت را از اول تا آخر تماشا کنید، در پایان فیلم تازه متوجه می‌شوید چه غنیمتی بوده است دیدن این فیلم و چه لطیف بوده است این فیلم، داستانش و بازی‌های بازیگرانش.

داستان فیلم در مورد آدم‌های معمولی است، آنقدر معمولی که خنگ بنظر می‌آیند. فیلم محصول ۲۰۰۴ آمریکاست، به کارگردانی جوانی به نام جرالد هس Jared Hess که البته جوایز چندی را بابت این فیلم بدست آورده است و یکی از نویسندگان فیمنامهٔ همین فیلم نیز می‌باشد.Napoleon Dynamite

راجع به این فیلم دیگر چیزی نمی‌گویم، اما در مورد شخصیت‌های فیلم چرا:

  • ناپلئون دینامیت با بازی جان هدر Jon Heder نوجوان خوش‌ نيت،‌ ولی‌ بی‌ عرضه‌ و بد اقبال و مردم گریز ساکن یکی شهرهای کوچک آمریکا است که دوستی ندارد. در پایان تصمیم می‌گیرد تا برای آنکه قدر و منزلت خود را بدست آورد تلاش خود را نماید.
  • مادربزگ با بازی سندی مارتین Sandy Martin، حیوان خانگی‌اش لاما است و عاشق کارهای خطرناکی چون موتورسواری روی ماسه‌هاست.
  • کیپ با بازی ارون روئل Aaron Ruell در نقش برادر ناپلئون که عشقش چت کردن با دختران پای کامپیوتر است و برای یافتن عشقی که همزاد روحی‌اش باشد در تلاش است.
  • عمو ریکو با بازی جان گریس Jon Gries با گذشته‌اش زندگی می‌کند، در بیابان دور از همه زندگی می‌کند و با ویزیتوری اموراتش را می‌چرخاند. از طریق اینترنت دستگاه ماشین زمان را می‌خرد تا به گذشته برگردد.
  • دب با بازی تینا مجورینو Tina Majorino دختری خجول و مهربان است که در خفا دلبستهٔ ناپلئون است.
  • پدرو با بازی افرن زمیرز Efren Ramirez نوجوان مکزیکی تبار گوشه گیر و کم حرفی است که تازه به این شهر آمده و تنها دانش آموز مدرسه است که سبیل دارد، شاید از همین روست که تصمیم می‌گیرد کاندید ریاست اجتماع  دانش ‌آموزی مدرسه شود.
  • سامر با بازی هیلای داف Haylie Duff کاندیدای دیگر این مقام است، دختر دانش آموزی زیبا و محبوب.
    به پدرو رای بدهید

خب اگر قسمتتان زندان شد، آنهم از زندان‌هایی که فیلم آمریکایی در آن نمایش می‌دهند، این فیلم را از دست ندهید.

کاریابی ماهواره‌ای

کانال‌های ماهواره‌ای را پی در پی رد می‌کردم تا به کانال عربی مهنتي رسیدم. در این کانال مشخصات کسانی که داوطلب شغلی هستند و مجال‌های کاری به نمایش گذاشته می‌شود.مهنتي

نمی‌دانم تا چه حد اینها موفق هستند، اما با گستردگی فضایی که که این تابلو اعلانات می‌تواند داشته باشد، ایدهٔ و ابزار جالبی است برای کاریابی.

پروانه‌ای در راه

شاید شما هم مثل من سرکار خانم معصومه مسیح نژاد را نشناسید، ایشان خبرنگاری هستند که به قصد مصاحبه با رئیس جمهور آمریکا به دیار غربت سفر کرده‌اند. بیشتر بخواهید بدانید از آن دسته اصولگرایانی هستند که در اثر بازتاب‌های زمانه پیلهٔ اصلاح طلبی برخود تنیده‌اید و پرواز را آرزویی در دل.

اما همچنان که زمان به درازا می‌کشد تا بدینجای برسند، باید روزگاری دیگر بگذرد تا از پیله‌ بدر آیند. این میان بردباری از آن ماست که این جماعت را که مایلند تا هر چه را با خودآزمایی بیاموزند به تماشا بنشینیم و افسرده‌تر شویم از اشتباهات و از سخنان گاه خام و گاه نادرست و گاه خود رأی ناشی از پس ماند‌های بینش رو به زوال این دوستان؛ و ما را چه باک، که کاری نیست بدستمان، مگر درنگ و شکیبایی، و باش تا روزی که آسمان را پروانه‌ها رنگین سازند...

خانم مسیح

دیروز مهمان صدای آمریکا بودند، در پایان گفتگو با جناب بهنام ناطقی، ایشان از صدای آمریکا باب انتقاد را می‌گشایند که سخنانشان ـ در این مرحله از حیاتشان ـ می‌تواند شناختی ولو اندک با ایشان و همفکرانشان پیش روی نهد:

«مثلا میگم توی روستاها اگه بخوان صدای آمریکا را نگاه بکنن آیا نماد همهٔ ایرانی‌ها هست، شما یه خبرنگار مثلا با حجاب دارین، شما یک کسی را دارین که اعتقاد اسلامی قوی داشته باشه و بخواد منتقد هم باشه حالا به جریان داخل...

من فکر می‌کنم برای صدای آمریکا هم این انتقاد وارد هست که باید تا یک حدودی ‌ـ نمی گم باید ـ ادبیاتش را به ادبیات کل جامعهٔ ایرانی نزدیک بکنه و نماد همهٔ ایران باشه، شاید مثلا کسانی باشن تو بخشای مذهبی و سنتی‌ تر جامعهٔ ایرانی که اونا هم انتقاد دارن و دوست دارن صداشون شنیده بشه ولی وقتی پیچ بی بی سی را باز می‌کنن یا پیچ صدای امریکا را باز می‌کنن حتی به لحاظ ظاهری هم کسی را نمی‌بینن که شبیه‌تر به خودشون باشه و بخواد ادبیات مشابه‌تری داشته باشه…»

DO NOT PRESS

 

اگر با زبان انگلیسی آشنایی دارید،

روی دایرهٔ قرمز

کلیک نکنید!

DO NOT PRESS

اگر هم به زبان فارسی قناعت نموده‌اید،

این دایره را بی خیال شوید!

جستجوگر دامنه‌های موجود

اگر قصد خرید دامنه‌ای Domain را دارید و مایلید بدانید کسی پیش از شما این دامنه را گرفته است یا نه، و اطلاعات بیشتری را بدست آورید، بد نیست سری به سایت Domain Typer بزنید.جستجو گر دامین

Domain: دامنه، حوزه یا قلمرو اینترنتی، دامین، دومین…

دانلود یاهو مسنجر ۱۰ Yahoo! Messenger 10.0.0.1102

یاهو نسخهٔ ۱۰ پیام رسان محبوبش «Yahoo Messenger 10» را با تغییراتی در جهت بهبود کیفیت ارائه نموده است.


 برای دانلود این پیام رسان به سایت filehippo بروید و با کلیک روی Download Latest Version مستقیما یاهو مسنجر ۱۰ را با حجم 16.25MB مگابایت دانلود نمایید.

اگر خارج از ایران اقامت دارید، می‌توانید برای دانلود یاهو مسنجر ۱۰  سری به سایت یاهو بزنید.

منظرهٔ خیابانی گوگل Google Street View

اگر سری به سایت نقشه‌های گوگل maps.google.com  زده باشید می‌دانید که جدا از نقشه‌های طبیعی Terrain و جدا از نقشه‌های راهها و جاده‌ها و خیابان‌ها، و جدا از تصاویر ماهواره‌ای Satellite از کوچه و خیابان اکثر نقاط جهان از جمله تهران، می‌توان در بعضی جاها، خیابانگردی هم کرد.

گوگل بیش از دو سالی هست که سرویس منظرهٔ خیابانی خود را راه اندازی کرده و در تلاش است تا آن را به سراسر کرهٔ خاکی گسترش دهد. در این سرویس به کمک تصاویر گرفته شده می‌توان در خیابان‌های شهرهای مختلف جهان قدم زد، در تمام جهات چرخید، نزدیکتر شد، از مناظر مختلف پرینت Print گرفت یا تصویر دلخواه را برای دوستان پست کرد Send یا آن را به سایت و وبلاگ خود پیوند Link داد، همچنین در این گردش مجازی می‌توان به آسانی فروشگاه، رستوران، پارک، هتل و جاهای معروف دیگر را یافت و به نظاره نشست، و حتی اگر ذوقی داشت به نقاشی از این نقاط دیدنی همت نمود.

آنچه فعلا در دستور کار سرویس منظرهٔ خیابانی گوگل قرار دارد عبارت است از کشورهای آلمان، آمریکا، اتریش، اسپانیا، استرالیا، انگلستان، ایتالیا، ایرلند، بلژیک، پرتغال، تایوان، چک، دانمارک، رومانی، ژاپن، سنگاپور، سوئد، سوئیس، فرانسه، فنلاند، کانادا، لهستان، مکزیک، نروژ، نیوزیلند، هلند، هنگ کنگ، یونان... آدمک نارنجی خیابانگرد گوگل اگر مایلید سری به خیابانهای دیگر نقاط جهان بزنید، کشور مورد نظرتان را در کادر خالی سایت نقشه‌های گوگل بنویسید و روی Search Maps کلیک کنید، سپس آدمک نارنجی گوگل را بگیرید و در نقاطی که به نشانهٔ وجود این امکان با رنگ آبی ظاهر خواهند شد رها کنید.امکان خیابانگردی در محدودهٔ آبی در پنجرهٔ جدید با حرکت دادن ماوس می‌توانید خیابانگردی خود را آغاز کنید.منظره‌ای از تایوان از دریچهٔ گوگل    برای لذت تام بردن از سرویس منظرهٔ خیابانی گوگل دو چیز مورد نیاز است، اول: این امکان که اجازه داده شود تا کارکنان گوگل به ایران بیایند و با همکاری و زیر نظر ما از کوی و کوچه و برزن عکس‌های سه بعدی بگیرند و این سرویس را تا بیکران این سرزمین کهن بگسترانند، دوم: وجود اینترنت با سرعت کافی حقیقی و قیمت عادلانه؛ ظاهرا هر دوی این پیش شرط ها با سیاست یا بهتر بگوییم بینش سیاستمردان ما فاصله‌ای عمیق دارند، اما می‌شود با همین هم که هست حظی برد.  امکان خیابانگردی در اینجا وجود نداردسرویس منظرهٔ خیابانی گوگل ما را به فردا پیوند می‌زند.

سربازی - یادنامه: رژه

دخترها دو چیزشان کوچکتر از ماست: عقلشان و دلشان، برای همین زود اسیر ما می‌شوند و بر خلاف تمامی آداب و رسوم و اعتقاداتشان، پنهان از آشنا، دست به ما می‌سپارند و دل نیز.
شبنم را خیلی دوست داشتم، دیدنش قلبم را به تپش می‌انداخت و ندیدنش روحم را می‌آزرد. او هم مرا دوست داشت و این را کوچه‌ پس کوچه‌های غریب شهر آشنا شهادت می‌دهند، اما من کسی نبودم که خانواده‌اش به دامادی پذیرایم باشند. برای همین کلاهم را قاضی کردم و یک روز بهش گفتم: می‌روم سربازی، و این پایانی است بر آنچه که بین ما گذشت.

اتوبوسی که ما را به پادگان آموزشی می‌برد، سریع حرکت می‌کرد، گویا می‌خواست هر چه زودتر و بیشتر ما را از گذشته جدا کند، گرچه در تمام مسیر چشمان گریان شبنم از من جدا نمی‌شد.
روز اول آموزشی بهمان یاد دادند که اینجا تنبیه برای همه است و تشویق برای یکی. اگر کسی در صف پچ پچ می‌کرد آنقدر بشین و پاشو به همه می‌دادند تا سرگروهبان از گفتن بشینید و پاشید خسته می‌شد.
روز‌ها کیلومتر‌ها رژه می‌رفتیم، می‌دویدیم، کلاغ پر می‌جهیدیم، بچپ چپ می‌کردیم، براست راست می‌کردیم و خبردار می‌ایستادیم.
روزهای اول وقتی فرمان بچپ چپ یا براست راست صادر می‌شد، هرکس به سمتی می‌پیچید، معلوم بود هنوز چپ و راستمان را بلد نیستیم و از آن مهمتر با جمع بودن را نیاموخته‌ایم و حرکات گروهی را نیز.
اما انگار هدف این دوره فقط رژه‌ای بود که در پایان دوره، هماهنگ با ضرباهنگ مارش ارتشی‌، باید در برابر جناب سرهنگ انجام می‌دادیم و او همراه این ضرباهنگ باید می‌گفت: «گروهان، خیلی خوب»، و ما باید در حالی که پایمان تا آنجا که می‌شد به هوا می‌رفت و سپس بر زمین کوفته می‌شد، از جلویش رد می‌شدیم و فریاد می‌زدیم: «سپاس سرکار».
روزی، پس از گذشت دو ماه و اندی تمرین و تنبیه و فشار، در حالیکه در صفی منظم گام ارتشی می‌زدیم ناگهان دیدیم می‌توانیم هماهنگ و درست و متحد تمام دستورات سرگروهبان را انجام دهیم. او دستور حرکات جدیدتر و مشکل‌تری را داد و ما بدون خطا و به شکلی واحد و مسنجم آن را انجام دادیم. همه خوشحال بودیم. انگار همه یک نفر بودیم، انگار تمام هستی ما هستیم. حس می‌کردیم قوی شده‌ایم و قدرتی که در «ما» نهفته است را دریافته‌ایم، و این بسیار لذت بخش بود.
آموزشی بپایان رسید، رژه را با موفقیت انجام دادیم و سرهنگ برایمان سه بار «خیلی خوب» داد؛ اما همهٔ آنچه آموختیم، دیگر هیچگاه بدرمان نخورد، نه کسی از ما خواست که در برابرش رژه برویم و نه کسی مشتاق بود تا جمعی گرد هم آیند و «ما» شوند.

شبنم هم ازدواج کرد، حالا دو بچه دارد، گاهی از کنار هم می‌گذریم، بی آنکه به هم نگاه کنیم یا سری تکان دهیم یا لبی بجنبانیم، انگار دو غریبه.

سربازی - یادنامه: پوتین زیپ دار

دیشب کمردرد خواب را از من ربود، بدتر آن بود که خاطرات تلخ سربازی در دوران آموزشی تا صبح مرا رها نمی‌کرد.

پوتین سربازی دست دومی خریده بودم، دست دوم بدین علت که پوتین‌های نو خشکند و پا را اذیت می‌کنند. بعضی چیزها قدیمیشان بهترند، از قدیم هم گفته‌اند راه شیوه، زن بیوه، کفش گیوه.
همان روز دادم زیپ دارشان کردند، کی حوصله داشت روزی چند بار این همه بند را باز و بسته و سفت کند؛ با این کار کاملا آماده شدم برای اعزام به سربازی.
در دورهٔ آموزشی آنقدر بشین و پاشو بهمان دادند، بدو بایست کردنمان، کلاغ پر- که بیشتر جهیدن نشسته بود و پریدن قورباغه‌ای - بردندمان، که جانمان بالا‌ آمد.
عصرها با پایان برنامهٔ روزانه زمان زیادی می‌برد تا خود را به طبقهٔ دوم که آسایشگاه آنجا بود برسانم، استخوان و ماهیچه‌ای در تن رنجورم نبود که با هر حرکتی بدرد نیاید، شبها اما تا سر بر بستر می‌گذاشتم خرو پفم به هوا می‌رفت.
روز دهم سرگروهبان متوجهٔ پوتینم شد، مرا از صف خارج کرد و دستور داد تا پوتین‌های نو را بپا کنم.
روز پانزدهم به صفمان کردند و بردندمان جلوی عکاسی؛ همیشه پانزده کیلویی لاغر‌تر از وزن طبیعی بودم، در عکاسی پس از ورود به پادگان برای اولین بار چشمم به آینه افتاد، خودم را نشناختم از بس که لاغر شده بودم، بنظرم پانزده کیلویی آب کرده بودنم. جناب عکاس باشی دونفر دونفرمان را روی یک صندلی می‌نشاند و عکس می‌گرفت و بعد با قیچی عکس‌ها را تک نفره می‌کرد. عکس‌ها را گرفتند برای دفترچه‌های مرخصی. دو سه روز به خانه رفتیم، عزیز شده بودیم پیش بابا و مامان و بقیه اهل و آبادی، انگار که از اسارت آمده بودیم.
سر گروهبانی داشتیم که بدلیل عدم اطاعت از مافوقش و درگیری درجهٔ استوار یکمی‌اش را کنده بودند و حالا شده بود گروهبان یکم، روزی که برای اول و آخر بار بردندمان میدان تیر، و تفنگ دستمان دادند تا نشانه برویم، هم دوره‌ای‌ها از پیش به هم خبر داده بودند که به هدف زدن خال، یعنی تیرانداز ماهر بودن و تیرانداز ماهر می‌رود سر مرز و درگیری با قاچاقچیان مسلح، پس به هدف زدن ممنوع، اما کی بلد بود به هدف بزند، آنهم با این تفنگ‌های آب زیپوی جنگ جهانی اولی، در مورد من که فشنگ همان اول در لوله گیر کرد و خارج نشد، سرگروهبان آمد و کمی با آن ور رفت و بعد گفت برو کنار و خودش بجای من تیراندازی کرد، اما معلوم شد که او هم فرصت چندانی برای اینکار نداشته است.
آموزشی که تمام شد، برای اعزام دوباره قرعه کشی کردندمان، آنهایی که در این سه ماه در شهر خودشان دوره می‌دیدند و هفته‌ای یکبار سری به خانه می‌زدند، حالا اگر به شهر دور افتاده‌ای می‌افتادند یا بغض می‌کردند یا راست و حسینی می‌زدند زیر گریه.
من کوله پشتی‌ام را انداختم پشتم و با پوتین‌هایی که حالا مثل خودم نرم و دنیا دیده شده بودند راه افتادم تا باقی دو سال اجباری را طی کنم.

و حالا طرح گوشی موبایل به شکل و شمایل ساعت مچی

یادش بخیر، اولین بار که با حضور فیزیکی گوشی همراه برخورد نزدیک داشتم در حال گذر از یکی از خیابان‌های تهران بودم که دیدم همشهری محترمی گوشه‌ای ایستاده و با صدای بلند با خودش حرف می‌زند و به زمین و زمان ناسزا می‌گوید؛ اول پنداشتم شاید بار زندگی دیوانه‌اش ساخته، اندکی بعد دریافتم با پدیدهٔ جدیدی به نام تلفن زدن در کوچه و خیابان و راه و چاه مواجه شده‌ام.بعد‌ها این مزاحمت صوتی وقتی به اوج رسید که در تاکسی‌ها تمام مسافران همزمان با گوشی همراهشان ارتباط برقرار می‌کردند و از آن بدتر دیدن با ترس راننده‌های عصبی مزاج تاکسی‌ها در حال رانندگی بود که با یکدست گوشی بدست و با دست دیگرشان به مخاطب گوشی همراهشان بد و بیراه حواله می‌دادند.در اتوبوس گاه بیشتر از چشم و هم چشمی، گاه بطور مسری همه شروع می‌کردند با موبایلشان حرف زدن، حتی اگر خطشان ایرانسل بود و هیچگاه آنتن نداشت، یا شارژ باطری‌شان به اتمام رسیده بود.حالا که حضور گوشی موبایل با طرح ساعت مچی و با قیمت حداقل صد و پنجاه چوق همه جا به چشم می‌خورد، گرچه این گوشی‌ها هندز فری - یا همان خودمانی بدون نیاز به دست- به فروش می‌رسند، مزه ندارد آدم این مدل ساعتی‌اش را بخرد و کسی نفهمد که گوشی او همان ساعتش است یا برعکس، پس این روز‌ها زیاد تعجب نکنید اگر همشهریان محترم را مشاهده کنید که دست ساعت دارشان را چسباندند به گوششان و هی داد می زنند: الو... الو ... صدات نمی‌یاد!

گپ صوتی و تصویری در جیمیل Gmail video chat

همانطور که می دانید گوگل کار را آسان کرده و دیگر برای چت کردن نیازی به دانلود مسنجر یا پیام رسان وجود ندارد و از داخل صندوق پستی جیمیل می‌توان از راه دور با دوستان گفتگویی چند جانبه و با صوت و تصویر و نوشته و صورتک‌ها برپا نمود.
در وبلاگ گوگلتاک آمده است که در آغاز هر چت تصویری در جیمیل، پنجرهٔ کوچکی در گوشهٔ ویندوز باز می‌شود، اما می‌توان با کلیک روی پیکان pop-out پنجرهٔ بزرگتری به چت کردن اختصاص داد.
باز کردن پنجرهٔ جدید با کلیک بر پیکان Pop-in می‌توان پنجره را به اندازه سابقش باز گرداند. بعلاوه می‌توان با گرفتن گوشهٔ این پنجره و کشیدنش به اطراف آن را بزرگتر یا کوچکتر کرد و نیز می‌توان آن را با گرفتن سر درش و کشیدنش با ماوس به مکان مناسب تری انتقال داد.

اگر مایلید پنجرهٔ چت تصویری‌تان را تا آن درجه بزرگ نمایید که دیگر نتوان چیزی از صندوق پستی را مشاهده کرد، کافیست روی دکمهٔ تمام صفحه کن، در گوشهٔ سمت چپ بالا کلیک نمود.کوچک کردن پنجرهٔ چت متخصصین گوگل این امکان را نیز افزوده‌اند که برای بیصدا کردن میکروفون در حالت تمام صفحه، کافیست تا دکمهٔ فاصله گذار space bar را فشار داد.

منبع: Google Talkabout: Video chat tips به قلم مهندس نرم افزار جناب Fredrik Oja
***
چگونه گپ صوتی و تصویری را به جیمیل Gmail video chat بیفزاییم:
اگر فاقد Gmail ایمیل محبوب گوگل هستید، به سایت جیمیل mail.google.com بروید و با کلیک روی Create an account مراحل ثبت نام را طی کنید و جیمیل خاص خود را بدست آورید.
گر چه می‌توانید بصورت نوشتاری در صندوق پستی جیمیل چت کنید، اما برای گپ و چت صوتی و تصویری جیمیل، باید پلاگین خاص اینکار را دانلود نمایید.
برای دانلود این پلاگین به سایت رسمی نصب چت صوتی و تصویری بروید و بارگیری را آغاز کنید.
از آنجاییکه گوگل عزیز، قسمتهایی از امکاناتش را برای ایرانیان مشمول تحریم نموده است، اگر در ایران بسر می‌برید می‌توانید این پلاگین را با حجم 1.82 MB از یکی از سایت‌های زیر دانلود کنید:
لینک اول: به سایت uploadingit بروید تا بارگذاری آغاز شود.
لینک دوم: به سایت MediaFire بروید و در آنجا روی Click here to start download کلیک کنید، تا دانلود آغاز شود.
سپس روی فایل دانلود شده کلیک کنید تا پلاگین نصب شود، بعد مرورگر خود را بسته و مجددا باز کنید و وارد جیمیل شوید.
بسته به سرعت اینترنت شما لحظاتی طول می‌کشد تا اسامی دوستانتان - اگر پیش از این با آنها مکاتبه داشتید - در قسمت چت Chat ظاهر شود. با نگهداشتن ماوس روی اسامی دوستان پنجره‌ای خاص آنها ظاهر می‌شود که می‌توانید در این پنجره روی چت کلیک کنید تا با باز شدن پنجره‌ای دیگر چت را آغاز کنید.چت کنید در کادر خالی این پنجره پیام خود را به فارسی یا انگلیسی بنویسید، در صورت لزوم یکی از صورتک‌ها را انتخاب کنید و سپس روی دکمهٔ Enter در صفحهٔ کلید فشار آورید.نوشتن پیام با کلیک روی Video & More و کلیک روی Start video chat و در صورتی که طرف مقابل شما آنلاین باشد و این پلاگین را نصب کرده باشد و دارای میکروفن و دوربین یا وب کم باشد، می‌توانید چت صوتی تصویری را آغاز کنید. بسوی چت صوتی یا تصویری شما می‌توانید همچنین نشانی ایمیل دوستان جدید را در کادر زیر چت Chat در صنوق پستی جیمیل وارد کنید و در پنجرهٔ جدید با کلیک بر Invite to chat برای چت کردن از دوستتان دعوت به عمل آورید.
وارد کردن ایمیل دوستان برای چت
***

بازخوانی پروندهٔ دو قتل

در خبری آمده بود:
«راضیه خانم بی‌سواد و پانزده ساله، شوهر بداخلاقش را وقتی در خواب شیرین بود با ضربات پی در پی چاقو به دنیای باقی فرستاد.»
تا اینجا با خبری پیش پا افتاده سر و کار دارید: فقر و جهل، ازدواج زود هنگام، شوهر زورگو، قتل.
«راضیه خانم به قصاص محکوم شد، ولی وقتی دریافتند ایشان آبستن هستند، از آنجایی که مطابق قانون، زن باردار را نمی‌توان قصاص کرد، اجرای حکم وی تا پايان دوران بارداری و بعد از شيردهی به فرزندش به تعويق افتاد. پس از به دنيا آمدن دخترش در زندان به فرزندش مدت يک سال و نيم شير داد و بعد از آن بود که دخترک را از مادرش جدا کردند تا به تقاضای اوليای دم حکم اجرا شود.»
حتما با شناختی که از حال و روز راضیه و فرهنگ دور و برش یافته‌اید می‌گویید: بیچاره دخترکش از دو بابت: اول آنکه دختر بدنیا آمده و بی پدر، دوم آنکه در بدو ورودش به این دنیا مجبور به تحمل یک سال و نیم حبس و زندان بشود، بدون آنکه جرمی مرتکب شده باشد و تازه این سرآغازی از بدبختی‌های اوست.
و حال بشنوید از اقدام عجیب خانوادهٔ مقتول:
«مددکاران زندان تلاش زيادی را برای نجات راضیه از قصاص انجام دادند. آنها بعد از برگزاری چندين جلسه صلح و سازش بالاخره موفق شدند خانواده مقتول را راضی به گذشت کنند. البته پدر و مادر مقتول اعلام کردند تنها در صورتی حاضر به بخشش هستند که عروس‌شان ۲۰ ميليون تومان به آنها بدهد و به عقد پسر ۱۸ ساله‌شان درآيد و هيچ حقی هم نسبت به فرزندش نداشته باشد، چرا که آنها دوست ندارند نوه کوچک شان درس بخواند و بايد بعد از اينکه به سن بلوغ رسيد ازدواج کند. همچنين راضيه بايد در اتاقی که شوهرش را کشته است با برادر شوهرش زندگی کند تا هر روز در آنجا عذاب بکشد.»
ترکیبی عجیب و نادر از بخشش و بدخواهی و جهل و انتقام و فرو رفتن عامدانه در آینده‌ای یقینا نا‌خوش فرجام برای پسر خانواده، برای نوزاد و برای راضیه و برای خودشان.
«بعد از کش و قوس‌های فراوان بالاخره قضات ناظر زندان توانستند اوليای دم را راضی کنند تا اتاقی به غيراز قتلگاه برای او در نظر بگيرند و بعد هم اجازه دهند اين زن دخترش را به مدرسه بفرستد. سر انجام مراسم عقد در زندان عادل آباد شيراز برگزار شد و راضيه به دنبال شوهرش برای رفتن به خانه‌ای که معلوم نيست در آن چه سرنوشتی خواهد داشت از زندان بيرون رفت.»
تمام شد؛
اگر بپرسید اما در عنوان صبحت از دو قتل کردی؟ معلوم است که مطلب را نگرفته‌اید، شاید هم قتل را تنها در پارگی شکم و فوران خون می‌دانید، با این نیت هم ناامید نشوید، کمی صبر داشته باشید و در صفحهٔ حوادث روزنامه‌های آینده دنبال نام راضیه بگردید.

منبع خبر روزنامه اعتماد

باز کردن تب‌های جدید با دکمهٔ وسط ماوس

در وبلاگ گوگل کروم به قلم جناب مهندس Peter Kasting آمده است:

نکته: باز کردن پیوندها در تب‌های جدید
تب‌ها می‌توانند برای کار با چند صفحهٔ گوناگون از سایت‌ها در یک زمان واحد، بسیار بی‌نظیر باشند، اما اگر برای باز نمودن پیوند‌ها با راست کلیک روی پیوند‌ها و سپس انتخاب Open link in new tab اقدام می‌کنید، پیداست که با راه ساده تری برای اینکار آشنایی ندارید. کافیست روی پیوند دلخواه دکمهٔ وسط ماوس را بفشارید تا آن پیوند در تب جدیدی باز شود.حال اگر بگویید: «اما ماوس من که دکمهٔ وسط ندارد»، نگران نباشید شما می‌توانید برای اینکار روی پیوند مورد نظرتان کلید Ctrl را پایین نگهدارید و سپس روی دکمهٔ سمت چپ ماوس کلیک نمایید.توجه داشته باشید اگر با کلیک توسط دکمهٔ وسط ماوس روی پیوندی آن پیوند باز نشد، بدین علت است که دکمهٔ وسط ماوس شما برای انجام کار دیگری برنامه ریزی شده است.
Link : لینک، پیوند، مسیر يا مجرای ارتباط دهنده به سایت، وبلاگ یا صفحه‌ای از آنها
Mouse : ماوس، موش
Tab : تب، جدول بندی، باریکه، نوار

منبع:

درگذشت Gibson بلند قدترين سگ جهان

این خبر را از سایت ایسنا داشته باشید و عکس مرحوم را از سایت خودش:

به گزارش سرويس «حوادث» خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، رسانه‌های دولتی آمريكا اعلام كردند: «گيبسون» بلند قدترين سگ جهان كه در ايالت «كاليفرنيا» در آمريكا زندگي می‌كرد و در سال ۲۰۰۲ ميلادي به دنيا آمده بود، در سن هفت سالگی درگذشت. گفته مي‌شود، اين سگ كه ۸۱ كيلوگرم وزن داشت، با قدی حدود دو متر و ۱۵ سانتيمتر لقب بلند قدترين سگ دنيا را از آن خود كرد و نامش در كتاب ركوردهای گينس به ثبت رسيده بود.

در پایین صفحهٔ سایت سگی آمده: روی تصویر پنجهٔ پای سگی کلیک کنید تا بشنوید گیبسون می‌گوید: I love you


گوشی همراه - ابزاری برای شنود مکالمات و استراق سمع

به نقل از عصرایران ، مهندس حمید ثانی‌:

... هر تلفن همراهی قاعدتاً دارای یک میکروفون بسیار حساس است که همواره قابلیت فعال شدن را دارا می‌باشد. فعال کردن این میکروفون نیازی به برقراری تماس با گوشی مزبور و فعال شدن سیم کارت گوشی و یا حتی روشن بودن تلفن همراه ندارد.

در این مقاله آمده که به یاری ابزار خاص شنود و تنها با ارسال پیامکی چون تبریک سال نو می‌توان تلفن همراه شخص مورد نظر خود را به میکروفون مخفی خود تبدیل نموده و کلیه مکالمات وی در محل کار، منزل و یا حتی در جمع دوستان را به راحتی شنود نمایند.
در این مقاله همچنین آمده است:

با استفاده از این تکنولوژی، هر تلفن همراه یک جاسوس بالقوه می‌تواند باشد که حتی در صورت خاموش بودن دستگاه تلفن همراه نیز می‌تواند بسته به حساسیت میکروفون خود‌، امواج صوتی را از شعاعی از محیط خود‌، جذب و ارسال نماید. لازم به ذکر است که این سیستم جاسوسی‌، تنها محدود به شنود مکالمات محیطی نمی‌شود بلکه این دستگاه‌ها قادر به دسترسی به تمامی بخش‌های تلفن همراه از قبیل یادداشت‌های شخصی‌، پیام‌های کوتاه‌، لیست تماس‌ها و ... می‌باشند.

در پایان این مقاله راه‌هایی برای مقابله با این وضع پیشنهاد شده است، اما هراسی که این منظر به دل می‌نشاند سبب می‌شود تا به اعتبار این پیشنهادات بدیدهٔ شک نگریست.

یادتان باشد با تلفن همراه هیچکس تنها نیست!

پیامی از راه دور

در جایی از یکی از فیلم‌های جنایی هالیوودی The Glimmer Man که با بازی استیون سیگال و زیرنویس فارسی از ماهواره‌ای خاص فیلم‌های سینمایی پخش ‌شد از یکی از شخصیت‌های اصلی فیلم که زخمی شده بود با اشاره به چهرهٔ درب و داغونش و به شوخی پرسیده می‌شود: «مگه توی تظاهرات بودی؟»

فیلم البته هیچ ربطی به تظاهرات نداشت، احتمالا یکی از دست اندرکاران ترجمهٔ فیلم با اشاره به وقایع ایران پیامی فرستاده است: پیام همدلی و اعتراض؛ گرچه این می‌تواند فی‌النفسه کار جالب و بدیعی باشد اما آیا جای مناسبی برای اینکار انتخاب شده بود؟

اگر راستش را بخواهید احتمال دیگری نیز وجود دارد: مترجم یا تنی چند از مترجمان این کانال تلویزیونی در ترجمه‌شان زبان فارسی بسیار بروز شده‌ای را بکار می‌برند، شاید هم بشود گفت زبان دبیرستانی‌ها را یا چیزی در این حال و هوا. با این حساب اگر به موضوع بنگریم پیام از راه دورشان تاثیری است که می‌تواند مثبت نباشد اما ماندگار باشد در سیر تحول زبان فارسی.

اطاعت از خدا؟!

نقل قول از ایرنا: مصباح یزدی گفت: «وقتی ریاست جمهوری حکم ولی فقیه را دریافت کرد اطاعت از او نیز چون اطاعت از خداست.»
البته خبرگزاری دولتی ایرنا این قسمت از خبر را پس از مدتی بدون هیچ توضیحی حذف کرده است‌، چرایش بماند، آنهایی که باید بدانند می‌دانند.
خواستم برای آنان که دلشان هنوز می‌تپد برای نظام، گفته باشم اعتراضات مردمی با هر درصدی که با آن موافقید و بحران به وجود آمده، پیش از انتخابات هم در جایی فوران داشت، پیش از آنکه جناب موسوی برخیزد، پیش از آنکه جناب کروبی پا پیش نهد، پیش از آنکه جناب احمدی نژاد با حمله‌هایش در مناظره‌های تلویزیونی آتشی را روشن کند که هنوز با همهٔ دنگ و فنگ‌ها در خاموش ساختنش مانده‌اند.
آن شبی را بیاد آورید که دولت فردایش را آغاز جیره بندی بنزین خواند و مردم ناراضی و خشمگین شعله ور شدند و پمپ بنزین‌ها را آتش زدند، به بانک‌ها و فروشگاه‌های شهروند و ساختمان‌های فرمانداری و شهرداری و کلانتری‌ها حمله کردند و چند اتوبوس را به آتش کشیدند و با پلیس ضد شورش درگیر شدند و خساراتی چند ببار آوردند، آیا می‌پندارید این همه برای چند لیتر بنزین بود؟
اگر قصد پاک کردن مسئله را ندارید و چون افرادی نادان و مغرض دم از دستگیری و محاکمهٔ جنابان موسوی و کروبی بزنید، آنچه امروز شاهدیم ـ گستردگی‌ اعتراض را می‌گویم ـ ناشی از یک چیز است و بس: مدیریت ناکارامد و مخربانهٔ دولت نهم در همهٔ زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی.
اگر هنوز دلی برای نظام می‌تپد، چارهٔ کار دستگیری و محاکمهٔ عادلانه و شفاف دولتیان است در گام نخست، پیش از آنکه بسیار دیر شود.
آنچه شرط بلاغ است با تو گفتم، تو خواه پند گیر، خواه ملال!

افزونهٔ غلط گیر فارسی برای فایرفاکس

اگر از مرورگر اینترنتی فایر‌فاکس استفاده می‌کنید بد نیست افزونهٔ غلط گیر فارسی را امتحانی بکنید. این افزونه، غلط‌های املایی شما را در هنگام کار در اینترنت تشخیص داده و اطلاعات صحیح را پیشنهاد می‌کند.

برای دانلود نسخهٔ بروز شدهٔ افزونه غلط گیر فارسی به سایت افزودنی‌های سایت فایر فاکس بروید و روی افزودن به فایرفاکس کلیک کنید. پس از بارگیری و بستن و باز کردن مجدد مرورگر فایرفاکس در محلی که قصد نوشتن دارید مثل وبلاگ، ایمیل یا قسمت نظرات، برای یکبار راست کلیک کنید و در جلوی Languages روی Persian کلیک نمایید، پس از این اقدام در صورت نوشتن اشتباه کلمه‌ای، خطِ نقطه چین قرمزی در زیر آن کلمه به نمایش در می‌آید که با راست کلید روی آن کلمه املا صحیح یا کلمهٔ پیشنهادی دیگری را مشاهده خواهید کرد و با کلیک روی آن‌، این کلمه جایگزین کلمهٔ اشتباه خواهد شد. شما می‌توانید با راست کلیک و کلیک روی Check Spelling این امکان را موقتا غیر فعال سازید.

این افزونه توسط جناب مهندس بهرام مراوندی طراحی شده است، که از راه دور از ایشان برای همهٔ خدماتی که در راه فارسی سازی دنیای مجازی کشیده‌اند تشکر می‌کنیم و موفقیت بیش از پیش برایشان آرزومندیم.

دانلود آخرین نسخهٔ فایرفاکس

دانلود فایرفاکس فارسی برای آنهایی که از تغییر جهت دچار سرگیجه نمی‌شوند.

...

پس نوشت: وقتی نوشته‌های بالا را به این وبلاگ منتقل می‌کردم متوجه شدم که این غلط گیر کلماتی چون دانلود و ایمیل و وبلاگ را غلط می‌پندارد که گرچه این‌ها کلماتی فارسی نیستند اما با توجه به اینکه معادل فارسی برای این کلمات پیشنهاد نمی‌کند و نیز کلمات «قرمزی و ها و برای و خطِ و نسخهٔ ...» را نیز غلط تشخیص می‌دهد می‌توان به این نتیجه رسید که تا تکمیل این غلط گیر راه درازی در پیش است.

سقوطی دیگر

آخه شما که بلد نیستید به هوا بپرید مگه مجبورید؟ حالا باز تقصر را بیندازید گردن نقص فنی، گردن تحریمها، گردن … شاید هم علتش اینه که هواپیما سنگین تر از هواست؟!

۲۴ تیر ماه ۱۳۸۸:

خبرگزاری جمهوری اسلامی: يک فروند توپولوف متعلق به هواپيمايی کاسپين با ۱۶۸ مسافر سرنشين که صبح امروز از تهران عازم ايروان در ارمنستان بود، در زمين های کشاورزی حوالي روستای جنت آباد شهرستان قزوين سقوط کرد.
در اين سانحه تمامی ۱۵۳ مسافر و ۱۵ خدمه و کادر پرواز اين هواپيما جان خود را از دست دادند.
تيم سازمان هواپيمايی در حال پيگيری و بررسی جزئيات بيشتر اين سانحه است.

این «تیم‌های کارشناسی‌تان برای بررسی بيشتر» منو کشته.

جمعه ۲ مرداد :

خبرگزاری فارس: رضا جعفر‌زاده سخنگوی سازمان هواپيمایی اظهار داشت: هواپيمای ايلوشن ۶۲ به شماره پرواز ۱۵۲۵ هواپيمایی آريا عصر ديروز به هنگام فرود در فرودگاه شهيد هاشمی نژاد مشهد با ديوار فرودگاه برخورد كرد كه طی اين سانحه ۱۶ نفر از سرنشينان كه ۱۳ نفر آنان گروه پروازی (كرو) بودند جان باختند.

دوشنبه ۱۹ مرداد:

خبرگزاری جمهوری اسلامی: يک فروند بالگرد متعلق به نيروی انتظامي در نزديکی کوه‌های سيرچ در حوالی کرمان به هنگام بازگشت از محل ماموريت، سقوط کرد. معاون سياسی و امنيتی استانداری کرمان دوشنبه شب در اين زمينه به ايرنا گفت: در اين سانحه خلبان و دو سرنشين اين بالگرد شهيد و سه سرنشين ديگر نيز مجروح شده اند...
وی علت اين سانحه هوايي را نقص فني اعلام کرد و افزود: بالگرد نيروی انتظامی به هنگام بازگشت از عمليات کوير دچار سانحه شده است.
کمالی در پايان تاکيد کرد: يک تيم کارشناسی از تهران به منظور بررسی بيشتر اين موضوع عازم محل حادثه شده اند.

سه شنبه ۲۰ مرداد :

به گزارش خبرنگار تابناک، این هواپیما که قرار بود ساعت هشت و نیم امشب به سمت اصفهان پرواز کند، با دیرکردی یک ساعت و نیمه و آن هم ساعت ۲۲ به سوی این شهر پرواز کرد، اما در حادثه‌ای شبیه فرودگاه مشهد به هنگام نشستن، دچار حادثه شد.
بنا بر این گزارش، فرود نامناسب عوامل پروازی این هواپیما، موجب شد یکی از چرخ‌های این هواپیمای متعلق به شرکت آسمان ترکیده، آتش بگیرد و از آنجا که درهای هواپیما در آن هنگام بسته بوده و مسافران نیز درون آن بودند، مأموران فرودگاه در حال خاموش کردن آتش شدند.

شنبه ۲۴ مرداد:

خبرگزاری جمهوری اسلامی‌: يک فروند هواپيمای تک موتوره آموزشی صبح امروز شنبه پشت پمپ بنزين منطقه "پلنگ آباد" ماهدشت کرج سقوط کرد ... از علت سقوط اين هواپيما اطلاعی در دست نيست. براساس اعلام سازمان آتش نشانی کرج، در اين حادثه هر دو سرنشين اين هواپيما جان خود را از دست دادند.

یکشنبه ۲۵ مرداد:

خبرگزاری فارس: نماينده مردم شهريار در مجلس گفت: سقوط یک فروند بالگرد آموزشی كه امروز در شهريار به وقوع پيوست چهار كشته برجا گذاشت.
حسين گروسی اظهار داشت: اين بالگرد متعلق به نيروی هوايی و آموزشی بوده كه در روستای زرنان شهريار سقوط كرده است.
گروسی تأكيد کرد: در اين بالگرد سه افسر و یک درجه‌دار حضور داشتند كه متأسفانه هر چهار نفر بر اثر اين حادثه جان خود را از دست دادند.

مدیر لایق کیلویی چند؟







چشم‌های دل

در این سی سال چشم خیلی‌ها باز شد و رفته رفته تعدادشان از اقلیتی ناچیز به در آمد و به جمعیتی چشمگیر بدل شد.
بعضی‌ها همان روزهای اول چشمشان باز شد، بعضی‌ها حتی قبل از آن.
چشم بعضی‌ها با یک خبر باز شد یا یک کلمه یا یک فیلم یا یک عکس یا یک گفتگو یا یک مرگ.
چشم بعضی‌ها نیاز بیشتری دارد برای باز شدن به یک فیلم و عکس و خبر و بحث و گفتگو.
چشم بعضی‌ها وقتی بدنیا آمدند باز بودند، چشم بعضی‌ها وقتی از دنیا رفتند.
بعضی‌ها هم چشمان باز شد اما بدلیل منافعشان - مادی و غیره- آنها را روی هم گذاشتند.
چشم خیلی‌ها هم بعدا باز می‌شود، شاید هم امروز، شاید فردا.
بعضی‌ها هم عمر نوح می‌خواهند تا چشمشان باز بشود.
هر چه تلاش کنید معمولا چشم کسی را نمی‌توانید باز کنید، چشم‌ها خودشان باید باز ‌شوند، هر چند که تلاش شما بی اثر نخواهد بود.
اما بستن چشم‌ها یا بسته نگهداشتنشان مثل آب خوردن است.
باز نگهداشتن چشم‌ها برعکس خیلی مشکل است، جایی که خیلی‌ها خواباندن و لالایی گفتن حرفه‌شان است یا از مهارت‌های کاری‌شان یا از ملزماتشان.
هر چه چشم بیشتر باز بشود، آدم پاک ‌تر می‌شود، آسمانی‌تر، انسان‌تر.
و
یکدلی بین چشم‌های بازشده خیلی محکم‌تر است از زنجیر بی‌انتهایی از چشم‌های بسته.

جایی برای صفا کردن

به گزارش خبرنگار مهر دکترعلاء الدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی روز یکشنبه در جمع خبرنگاران پارلمانی در مورد وضعیت حجاریان گفت: ایشان در خانه ای که استخر هم دارد به سر می برد. خبرنگاری به بروجردی گفت: ظاهراً این استخر برای بازجوهاست نه حجاریان، که بروجردی گفت: بالاخره نگاه کردن به استخر هم صفایی دارد.

اگر شما جای رئیس کمیسیون بودید چه جوابی به این خبرنگار فضول می‌دادید؟

نریزش تونل توحید


جناب محمد دهقانپور - رئيس اورژانس تهران- در گفتگو با خبرگزاری فارس فرمودند: «حادثه ريزش زمين در بزرگراه نواب حوالی ميدان جمهوری منجر به مصدوميت ۴ نفر شد كه سه نفر ‌آنها به صورت سرپايی در محل درمان شدند و يک نفر از مجروحان به بيمارستان امام منتقل شد كه حال وی خوب است اما يک نفر كه راننده بيل مكانيكی بود و در زير آوار مانده بود، متأسفانه بر اثر اين حادثه فوت كرد.»

اما جناب دکتر مسعود نصر آزادانی - مدیر عامل سازمان مهندسی و عمران شهر تهران - در گفتگو با خبرگزاری مهر اعتقاد دیگری دارند: «در این حادثه حفره ای به عمق حداکثر 4.5 متری در سطح خیابان ایجاد شده است و محل این حفره ۲۰ متر از سربار تونل فاصله دارد... وی با تاکید بر اینکه این حادثه ارتباطی با تونل توحید ندارد اظهار داشت: خوشبختانه این حادثه تا این لحظه تلفات جانی در پی نداشته است.»

نتیجه گیری: فهمیدیم که ریزش زمین بزرگراه نواب هیچ ربطی با تونل توحید و مسئولین محترمش ندارد، فقط ماندیم که رانندهٔ بدبخت بیل مکانیکی چرا کارش را رها کرده و رفته بیست متر آنطرفتر و چهار پنج متر زیر زمین!

یادم رفت این را هم بگویم که جناب عباسی - مدير روابط عمومی اورژانس تهران - در گفتگو با خبرنگار ايلنا نیز افزوده‌اند: «اخبار مبنی بر كشته شدن و فوت صحت ندارد.»

شاید این بیل میکانیکی بوده که رفته در اعماق زمین دور افتاده تا کشته بشه؟ کسی چه می داند شاید بین این بیل که اسمش مثل انگلیسی‌هاست و اصلاح طلبان یک رابطه‌ای باشد؟ باید یک سری به کیهان بزنم.

***

پس نوشت: خبر آخر اینکه به نوشتهٔ خبرگزاری فارس پس از گذشت ۱۱ روز جسد محمد راننده لودر مدفون شده در تونل توحيد به یاری ماموران آتش نشانی و كارگران تونل توحيد بيرون آورده شد.

من و خواهرم و شیدا- قسمتی دیگر

در ابزار وبمستر گوگل دیدم جستجوی کلمهٔ خواهرم در جستجوگر گوگل جستجوگران را از جمله به این وبلاگ هدایت می‌کند، هر چند که احتمالا آنها بدنبال چیزی می‌گردند که در این وبلاگ یافت می‌نشود و گناه این هدایت را بگذارید بر گردن جستجو‌گر گوگل که هوشمند کار نمی‌کند و مراد نمی‌دهد.

دنباله‌های «من و خواهرم و شیدا» زمانی نوشته گشت که تلاش می‌شد تا برای تنوع بیشتر، مطالب این وبلاگ به شیوه‌های گوناگون و رنگارنگی نوشته شود، که ظاهرا چندان به دل خوانندگان ننشست و وبلاگ رفت تا شیوه و شکل ساده و کم حجم تری بیابد.

اما اگر بپرسید چه خبر از شخصیت‌های «من و خواهرم و شیدا»، خدمتتان عرض شود که: راوی هنوز در آشپزخانه مشغول به کار است برای چندرغازی که با آن روزگار بگذراند و خواهرش در استراحتِ تعطیلیِ تابستانیِ دانشگاه، اما شیدا در یکی از نا آرامی‌های خیابانی گم شد و یافتن فردی که بیکس است در شهری بی انتها و اعتنا، کاری است کارستان.


عصاره جوانی: سوپ گوجه فرنگی و سویا


اگر دوست دارید کمی تغییر ذائقه بدهید، سری به بخش فارسی راديو بين المللی چين بزنید و یک یا چند غذای چینی را بپزید و نوش جان کنید.
مطلب زیر عینا از آشپزی چینی این سایت انتخاب و تقدیم شده است:
سوپ گوجه فرنگی و سویا، عصاره جوانی Untitled-6
این یک سوپ بسیار ساده، ولی بسیار مفید به ویژه برای خانم‌ها است. مصرف گوجه فرنگی به عنوان یک ضد آفتاب طبیعی در فصل تابستان بسیار مفید است و لوبیای سویا نیز در طب چینی بهترین غذایی است که می‌تواند تعادل هورمون‌های بدن زنان را حفظ کند.
مواد لازم:
آب، لوبیای سویا، گوجه فرنگی، آبلیمو، شکر، نمک
دستورپخت:
۱. لوبیای سویای خشک را بیشتر از ۲۴ ساعت در آب خیسانده و بعد پوست لوبیا را جدا کنید.
Untitled-2۲. لوبیای سویا را ۳ تا ۴ ساعت در آب بجوشانید تا وقتی که لوبیا بسیار نرم شود.
۳. گوجه فرنگی را نیم دقیقه در آب جوش بگذارید و پوست آن را جدا کنید بردارید.Untitled-3 ۴. گوجه فرنگی را در قابلمه ریخته و با شعله پایین بپزید تا به صورت سس در آید.Untitled-4۵. لوبیای سویا را اضافه کنید. با افزودن مقداری آب، آبلیمو، نمک و شکر، غذا آماده است. Untitled-5

آنچه جامعه نیاز دارد

وزیر راه و ترابری با اشاره به انتشار برخی از اخبار سوانح هوایی در برخی از سایت ها و مطبوعات گفت: آنچه اکنون جامعه به آن نیاز دارد آرامش و پرهیز از التهاب آفرینی است.

به نظرم آنچه اکنون و همیشه جامعه به آن نیاز دارد استفاده از مدیران لایق است و بس.

و زمین هنوز می‌چرخد


چهارصد سال پیش در دادگاهی که توسط قدرتمداران وقت: کلیسا برپا شد گالیله دانشمند و ستاره شناس را مجبور ساختند تا اعتراف کند که:

در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمده‌ام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس می‌کنم توبه می‌کنم و ادعای خالی از حقیقت حرکت زمین را انکار می‌کنم و آنرا منفور و مطرود می‌نمایم.

اما زمین بی اعتنا به این کژاندیشان به دور خود و به دور خورشید همچنان می‌چرخد و گالیله هنوز دانشمندی بزرگ است.