طعم خوش آزادی

گاهی باید کمی انصاف داشت و نیمه پر لیوان را هم دید.
اگر شما را هم به جرم سر و صدا کردن در خیابانها می‌گرفتند و می‌انداختند در قفس‌های آهنی و پس از چند روز پذیرایی به سبک و سیاق خودشان رهایتان می‌کردند، تازه می‌فهمیدید: آسمان چه زیباست، آفتاب چه مطبوع است، چه اکسیژنی دارد هوای آلودهٔ تهران، چه لذت بخش است قدم زدن در خیابان و گوش سپردن به صدای ترافیک، چه دلپذیراست در آغوش گرم پدر و مادر و عمه و دایی گمشدن، چه مزه‌ای دارد خواب رفتن زیر دوش آب داغ ، چه عطری دارد صابون، چه طعمی دارد غذای مادر و چای تازه دمی که خواهر بدستتان می‌دهد.
شما پس از آزادی حس می‌کنید آدم بهتری هستید، دلتان می‌خواهد با بازجوهایتان دست بدهید، زندانبانتان را ببوسید، دار و ندارتان را ببخشید، شعر بگویید، آواز بخوانید، برقصید و فریاد برآورید که: های ی ی چه زیباست زندگی.

برای استاندارد سازی بازداشتگاه کهریزک

میگند بازداشتگاه کهریزک را به دلیل غیر استاندارد بودن تعطیل کرده‌اند.
از آنجایی که ظاهرا فقط استانداردهای ساخت مد نظر بوده و رفتار بازجوها و زندانبانان و رؤسایشان و لباس شخصی‌ها و همراهان رسمی‌شان کاملا استاندارد بنظر می‌رسیده است، لهذا در این راستا پیشنهاد می‌شود هر چه سریعتر و با یاری گرفتن از تجربیات و امکانات برادران روسی و چینی نسبت به استاندارد سازی این بازداشتگاه اقدام نمایند و از بهدر رفتن بیشتر سرمایه‌های ملی جلوگیری شود. در زیر چند مورد مفید در این باب پیشنهاد می‌شود:

  • از جمله می‌توانند با استفاده از آخرین فناوری روز از اتاق‌های کاملا خودکار و کامپیوتری شکنجه و اذیت و آزار زندانیان از راه دور استفاده کنند و بصورت زنده مراحل کار برای بازجو‌های عزیز و قضات محترم و افراد و مقامات ناشناس مربوطه در منزلشان پخش شود تا دیگر لازم نباشد این برادران و خواهران زحمتکش از یکطرف روزانه و در این هوای گرم این مسافت طولانی را برای رسیدن به آنجا طی کنند و از طرف دیگر مجبور نباشند تا بوی عرق و خون و ادار و مدفوع و آلودگی‌های صوتی فریب خوردگان را بیش از این تحمل کنند.
  • همچنین پیشنهاد می‌شود از کشتن با مواد سمی که نتیجهٔ تمیزتر و استانداردی را ارائه می‌دهد بیشتر استفاده نمایند، ولی توجه فرمایند برای پیشگیری از هر عواقبی موادی را بکاربرند که تاثیر و ردپایی از خود بجای نگذارد، بعلاوه با استفاده از مواد سمی ویژه و جراحان زیبایی می‌توانند جسد جوانان را به شکل افراد مسن و کهنسال در آوردند و علت مرگ را پیری ذکر کنند تا دیگر شاهد اینگونه اعتراضات منافقانه خانواده‌ها در جوان کشی نباشیم.
  • همچنین پیشنهاد می‌شود بجای جوابهای سربالا به خانواده‌های افراد گمشده و اظهار بی اطلاعی پاسخ خود را منوط به پرداخت مبلغ یکصد هزارتوان یا بیشتر در شعبه‌های خاص از بانک در شهری دور افتاده نمایند این مسئله از دو جهت فایده دارد اولا مجبورشان می کنیم تا خودشان هزینهٔ کار فرزندانشان را بپردازند و دوما به وضعیت نابسامان گردشگری کمک می‌کنیم.
  • حتی می‌توانیم تنها راه رسیدن به این شهرها را مسافرت با توپولف قرار دهیم و ریشه‌شان را در هوا و زمین خاکستر کنیم. توجه کنید برای هر چه بیشتر بهینه کردن کار پاسخ‌ها باید به ترتیب زیر باشد:
    مردم:  ببخشید بچهٔ من اینجاست؟
    ما: برای داشتن پاسخ به این پرسش، لطفا مبلغ مورد نظر را به بانک فلان در شهر بهمان پرداخت نمایید.
    پس از چند روز یا چند ماه:
    مردم: بفرمایید این هم قبض، حالا لطفا بگویید بچه من اینجاست؟
    ما: نمی دانیم، ولی اگر مبلغ مورد نظر را به بانک فلان در شهر بهمان پرداخت نمایید، نگاهی به کامپیوترمان می اندازیم.
    پس از چند روز یا چند ماه:
    مردم: بفرمایید این هم قبض، حالا می‌شود نظری به کامپیوترتان بیندازید؟
    ما: بله،... بله فرد مورد نظر در اینجا نگهداری می‌شود.
    مردم: می‌توانیم ملاقات داشته باشیم؟
    ما: برای داشتن پاسخ به این پرسش، قبلا مبلغ مورد نظر را به اضافه بیست درصد مالیات و عوارض شهرداری به بانک فلان در شهر بهمان پرداخت نمایید.
    پس از چند ...

در کراهت نقاب قرمز

ما که در ایران زندگی می‌کنیم آموختنمان که همواره در ورای نقاب زندگی کنیم: چه در ارتباط با خانواده، چه در ارتباط با دوستان و چه در محیط‌های آموزشی، کار، خرید، غیره و چه در نوشته‌هایمان و آرایش و پیرایش و تن‌پوش‌هایمان و مردن و زندگی.
ما که در ایران زندگی می‌کنیم برای هر موقعیتی و در ارتباط با هر شخص حقیقی و حقوقی، ناگریزمان ساخته‌اند تا از نقاب‌های گوناگونی بهره ‌بریم و همواره حتی در مقابل با عزیزانمان نقش‌های متفاوتی را -ناخواسته- بازی کنیم.
این تنها خط قرمزها نیستند که ما را آزار می‌دهند، گاهی از پنهان شدن پشت این شخصیت‌های رنگارنگ حالمان بهم می‌خورد، می‌خواهیم خودمان باشیم، با همهٔ بدی‌ها و کج اندیشی‌های که متضاد با خط و نشان‌ها یا آداب رسمی بخوانندشان.
می‌خواهیم به خیابان بیاییم و فریاد بزنیم ما آنی که می‌شناسید نیستیم، ما خسته‌ایم از این همه نقش، از این همه خط قرمز، از این همه دورویی خودمان.
اما آموختنمان برای امنیت و مصلحت خودمان، برای امنیت و مصلحت پدر و مادر و برادر و خواهر و همسر و فرزندمان، برای زندگی آرام و نان را به نرخ روز خوردن همواره پشت نقاب‌ها زندگی کنیم.
ما آرزوی روزی را می‌کشیم که آنقدر آزاد باشیم تا بتوانیم خودمان باشیم، یعنی این خواست بزرگی است یا آرزویی محال؟


پانوشت:
این مطلب به همدلی و همدردی دوست ناشناسی نوشته شد که پس از تحمل فشارهای خارجی در وبلاگش چنین نگاشته است:
«بعد از اتفاقاتی که افتاد، در رابطه با بلاگ‌نویسی دو راه بیشتر ندارم: یا ننویسم به‌کل، یا بنویسم ولی قیچی شده و دست به عصا. می‌دونم که راه اول شرافتمندانه‌تره به مراتب. یعنی سنگین رنگین میری میشینی کنار و خاطرت جمعه که تو مرامت یا یه کاری رو نمیکنی، یا اگه کردیش درست و حسابی و جون‌دار میکنی. نه نصفه نیمه و یال و کوپال و دمب بریده...»

 

پس نوشت:
وقتی جانور درنده‌ای به گله‌ای گوسفند یورش می‌برد و گوسفندی را انتخاب و می‌درد، سایر گوسفندان در خاموشی و بی تفاوتی به نشخوارشان ادامه می‌دهند.
با ذکر این نکته که در مثل مناقشه نیست، تنی چند از گوسفندان خاموش دیروز، امروز تنشان زخمدار دندان درندرگان شده است، ولی هنوز بسیارند گوسفندان دیگری که خاموش نشخوارمی‌کنند و می‌پندارند سرنوشت دیگری  به انتظارشان نشسته است.
هنوز هم بسیار کسانند که کار و کسب موفق خود را دارند، خانه و ماشین و مسافرت و آیندهٔ نسبتا خوشایندی برای فرزندانشان، و ترجیح می‌دهند کلاهشان را دو دستی بچسبند و کاری به کار مسائل و مشکلات مردم شهر یا کشورشان یا دیگر نقاط جهان نداشته باشند، اینکه آیا نمی‌دانند آنها فرقی با گوسفندان ندارند یا می‌دانند و اهمیتی نمی‌دهند ظاهرا تغییر چندانی ندارد.
ما به آینده‌ای درخشان برای فرد فرد مردم روی این کرهٔ خاکی می‌اندیشیم، آینده‌ای بهتر برای آب و هوا و گیاهان و جانداران، آینده‌ای بسیار شیرین‌تر و با امکاناتی بسیار گسترده‌تر از آنچه اینان به آن قانعند؛ کافیست لحظه‌ای از نشخوارشان دست بکشند، سرشان را بالا کنند و اندکی بیندیشند.

افزودن مترجم گوگل به وبلاگ و وبسایت

در پاسخ به دوست گرامی جناب سید قاسم موسوی:

اگر مایلید این امکان را برای افرادی که به زبان شما آشنایی ندارند فراهم سازید تا با یاری ترجمهٔ ماشینی گوگل تا حدودی دریابند که مطالب وبلاگ یا سایت شما در چه زمینه‌ای است و حرف دلتان چیست، مترجم رایگان و چند زبانهٔ گوگل را به سایت یا وبلاگ خود بیفزایید.
برای اینکار ابتدا به صفحهٔ خاص ترجمه گوگل در اینجا بروید و متن نوشته شده بصورت HTML در زیر عبارت شمارهٔ دو را کپی و در قالب وبسایت خود قرار دهید.
اگر از بلاگر Blogger استفاده می‌کنید می‌توانید پس از ورود با کلیک روی سفارشی کردن Customize و سپس چیدمان Layout و سپس کلیک روی افزودن یک ابزار Add a Gadget و کلیک روی علامت بعلاوه جلوی HTML/JavaScript یا خود این عبارت، متن کپی شدهٔ پیش گفته را در قسمت پایین کادر باز شده قرار دهید و در کادر بالا نیز می‌توانید عنوانی بدلخواه بنویسید چون ترجمه یا بر‌گردان، یا اصلا آن قسمت را خالی بگذارید، سپس روی ذخیره SAVE در این قسمت و مجددا روی ذخیره در قسمت چیدمان کلیک نمایید.

محسن روح الامینی تولید جدید آقایان با رنگ و بویی دیگر

به گفتهٔ جناب دکتر حسین علایی از سرداران سابق سپاه پاسداران و به نقل از جناب عبدالحسین روح الامینی نجف آبادی آمده که لباس شخصی‌ها محسن را در تظاهرات اعتراضی ۱۸ تیر ماه دستگیر می‌کنند و ابتدا به ساختمان نیروی انتظامی تهران بزرگ واقع در خیابان کارگر در نزدیک میدان انقلاب برده و سپس صبح روز جمعه ۱۹ تیرماه همراه دیگر دستگیرشدگان با تعدادی اتوبوس به دو مقصد زندان اوین و اردوگاه کهریزک منتقل می‌نمایند. جناب عبدالحسین روح الامینی پس از دوهفته بی‌خبری و جستجوی بی‌حاصل خبردار می‌شوند که برای دریافت جنازه فرزندشان می‌توانند به پزشکی قانونی مراجعه کنند. ایشان می‌گویند:« جنازه اش را که دیدم متوجه شدم که دهانش را خرد کرده اند... . آنها احتمالاً نتوانسته اند، صداقت او را تحمل کنند و وی را به شدت کتک زده و زیر شکنجه کشته‌اند.... مشخص شد که بعد از مجروح شدن، به او نرسیده‌اند تا خون او عفونی شده و دچار تب شدید بالای ۴۰ درجه گردیده و از شدت تب، دچار بیماری مننژیت شده است. او را ساعت سه و نیم بعد از ظهر چهارشنبه به عنوان فرد مجهول الهویه به بیمارستان شهدای تجریش منتقل و صبح روز پنج شنبه جسد او را به سردخانه تحویل می‌دهند...»
اما رنگ و بوی پدر شهید باعث شده تا علاوه بر چهره‌های سرشناس اصولگرا هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی نیز با ارسال پیامی درگذشت فرزند عبدالحسین روح الامینی نجف آبادی را به وی تسلیت گویند که هر چند تمامی این تسلیت ها با حفظ موارد امنیتی و خودسانسوری و عنایت به حفظ مقام و موقعیت‌هایشان در روزهای آتی نوشته و منتشر شدند، کلمه‌ای از متن تسلیت هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی بسیار جالب انگیز ناک است:
به گزارش خبرگزاری مهر، متن پیام تسلیت به این شرح است:
«برادر ارجمند جناب آقای دکتر روح الامینی، استاد محترم دانشگاه علوم پزشکی تهران‌، رحلت دردناک و غیر منتظره فرزند گرامی شما را خدمت جنابعالی و مادر عالم و متعهد و خانواده معزز آن عزیز تسلیت عرض می نماییم. صبر و هوشیاری آن خانواده محترم جلوه ای از رحمت خدواند سبحان و نزول برکات الهی است».

توجه که فرمودید: عالی جنابان ضمن صبر، هوشیاری خانواده داغدار را نیز خواستار شدند یا فرمان دادند؛ می‌پرسید: هوشیاری در چه؟ می گویمتان: در اینکه به سرنوشت فرزندشان دچار ناآیند!

منبع خبر: روزنوشتها- ویکیپدیا


صفرهای بیشمار

جناب علم الهدی امام جمعه محترم مشهد خاطرنشان کرده‌اند: «مشروعيت رئيس جمهور منتخب بستگی به مقام معظم رهبری دارد و با تنفيذ حکم رهبر معظم انقلاب، اين رئيس جمهور قانونی و شرعی می‌شود چرا که ۲۴ ميليون رای مردم اينگونه است که مردم و رای آنها حکم صفرها و تنفيذ مقام معظم رهبری حکم عدد اصلی را دارد که بدون وجود عدد اصلی صفرها هر چقدر هم که باشند، بی معنی هستند.»

ما در امور دینی و مسایل سیاسی فاقد علم و درایت آن مقام معظم هستیم و اصلا وارد اینگونه مسائل نمی‌شویم، اما به عنوان کسی که به حساب و هندسه و منطق علاقه‌ای دارد معتقدیم که نه تنها صفر‌های عزیز بی معنی نیستند بلکه هر عدد اصلی بدون این صفرها، عددی حقیر و خرد است و آنچه عددی را بزرگ و پرمعنی می‌نمایید تعداد صفرهایی است که بتواند به همراه داشته باشد.
ضمنا هر عددی، هرچه بزرگتر و قوی‌تر را بر سر صفر بکوبید یا به اصطلاح با صفر ضربش کنید به حاصلی جز صفر دست نخواهید یافت.

‍‍ ختم به خیر حکایت جناب رحیم مشایی

الحمدالله به فرمان مقام رهبر، جناب رحیم مشایی سر جایشان نشستند و قضیه‌ای که داشت گازش خفه‌مان می‌کرد با تاخیری هفت روزه پایانی خوش برای آقایان یافت و یه سلام و صلوات تا حکایت بعدی ختم گردید، اما حاشیهٔ جالب این بود که ظاهرا جناب احمدی نژاد باورشان شده بود که بیست و چند میلیون رای آورده‌اند و می‌توانند در قامت مقامی منتخب و با پشتوانهٔ مردمی اندام عرضه کنند که فرمودنشان: نوچ!.

گردشگری و ننه جون من

مجریان خوش خندهٔ سیما داشتند از گردشگری و درآمد بیشمار آن و از برنامه‌های افزایش توریست‌ خارجی در سالهای آتی در ایران خیال می‌بافتند که ننه جون من هم گفت: «آره بیان اینجا تا بگیرید و بندازیدشون زندون؟!»

بخت برگشته گردشگری را تصور کنید که به ایران آمده و هنوز نیامده در بهترین حالت هواپیماش با دیوار فرودگاه تصادف کرده، بعد چند ساعت در ترافیک معطل مانده، بعد با قطعی برق و آب آشنا شده، بعد در خیابون کتک خورده، بعد در رستوران مسموم شده، از هوای آلوده گیح و منگ شده، جیبش را زده‌اند، محلی که به شوق دیدارش آمده را بدلایل امنیتی بسته‌اند، مناظر طبیعی که انتظار دیدنش را داشته خشک شده‌ یا اسفالتش کرده‌اند، موقع برگشت هم در فرودگاه یکسره منتقلش می‌کنند به یک جای نامعلوم، چرا که چند بار سوار تاکسی سبز رنگ شده یا دنیال فضای سبز می‌گشته یا سبزی پلو خورده یا در فکر خورشت سبزی بوده یا در اتاق دربسته تلویزیون ماهواره‌ای دیده یا...

نه دربارهً یک سانحهً هوایی دیگر

نمی‌خواهم در باره سوانح هوایی و مسایل مشکوک پشت پرده آنها سخن بگویم.
نمی‌خواهم در باره اینکه آیا مسبب اینگونه حوادث تحریم‌ها هستند یا مدیریت غلط و ناکارامد و ناآشنای آقایون سخن بگویم، که اگر حتی به فرض محال تحریم چند کشور هم نقشی در این گونه مسایل داشته باشند باز مسئله اینست که این رفتار و سیاست و نقش و خط و نشان آقایان نیست که تحریم را بدنبال می‌آورد.
نمی‌خواهم درباره بی ارزش شدن جان و روان مردم از دریچه تنگ دید آقایان و بی تفاوتی‌شان سخن بگویم.
نمی‌خواهم در باره وقت مردم که اهمیتی به آن نمی‌دهند و تاخیر‌هایی که تبدیل به روندی عادی در پرواز گشته است سخن بگویم وقتی در هیچ جای دیگری نیز آقایان با وقت شناسی و عنصر زمان و هزینه های پیامدش اطلاع و آشنایی ندارند و مسئولیتی برای خود متصور نیستند.
نمی‌خواهم در این باره سخن بگویم که کار به آنجا رسیده که مسافر بیخیال تاخیر با این بیم و هراس وارد فرودگاه می‌شود که آیا اصلا رسیدنی در کار هست.
نمی‌خواهم در این باره سخن بگویم که کار به آنجا رسیده که حتی اگر پروازی چهل دقیقه‌ای استثنائا بموقع در فرودگاه مهرآباد تهران بزمین بنشیند باز باید ساعتی طول بکشد تا مسافری بتواند پایش را از فرودگاه بیرون بگذارد.
تنها یک چیز را می‌خواهم بگویم: این همه باد دماغ آقایان برای چیست؟

مادر

...
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
و آنچه بود‌، آش دهن سوزی نبود.
این شب‌ست، آری، شبی بس هولناک؛
لیک پشت تپه هم روزی نبود.

باز ما ماندیم و شهر بی تپش
و آنچه کفتارست و گرگ و روبه‌ست.
گاه می‌گویم فغانی بر کشم،
باز می‌بینم صدایم کوته‌ست.

باز می‌بینم که پشت میله‌ها
مادرم استاده‌، با چشمان تر.
ناله‌اش گم گشته در فریادها،
گویدم گویی که : «من لالم، تو کر.»
آخر انگشتی کند چون خامه ای،
دست دیگر را بسان نامه ای.
گویدم: «بنویس و راحت شو - به رمز-
تو عجب دیوانه و خودکامه‌ای.»

من سری بالا زنم، چون ماکیان
از پس نوشیدن هر جرعه آب.
مادرم جنباند از افسوس سر،
هر چه از آن گوید، این بیند جواب:

گوید: «آخر... پیرهاتان نیز‌... هم...»
گویمش: «اما جوانان مانده اند»
گویدم: «اینها دروغند و فریب»
گویم: «آنها بس به گوشم خوانده اند»

گوید: «اما خواهرت، طفلت، زنت...؟»
من نهم دندان غفلت بر جگر.
چشم هم اینجا دم از کوری زند،
گوش کز حرف نخستین بود کر.

گاه رفتن گویدم - نومیدوار
و آخرین حرفش - که:«این جهل است و لج،
قلعه ها شد فتح،سقف آمد فرود...»
و آخرین حرفم: «ستون است و فرج».

می‌شود چشمش پر از اشک و به خویش
می‌دهد امید دیدار مرا.
من به اشکش خیره از این سوی و باز
دزد مسکین برده سیگار مرا...

از شعر «کاوه یا اسکندر» زنده یاد مهدی اخوان ثالث






دانلود اشکال سفارشی اسلامی

برای دانلود این شکل‌های سفارشی که دارای 159 شکل و حجم 1.9 مگا بایت می‌باشد، می‌توانید روی یکی از سه پیوند زیر کلیک کنید:



لینک مستقیم لینک دوم 
  • شما می‌توانید پس از دانلود، کپی شکل سفارشی را در محلی که فتوشاپتان نصب شده و در پروندهٔ اشکال سفارشی Custom Shapes که احتمالا بشرح و نشانی زیراست قرار دهید(‌روی Paste کلیک کنید):
    C:\Program Files\Adobe\Adobe Photoshop \Presets\Custom Shapes
    آنگاه اگر فتوشاپتان باز است آن را ببندید و مجددا باز کنید. برای دسترسی به اشکال سفارشی موجود در فتوشاپ ابتدا با ککلیک راست روی Rectangle-Tool Rectangle Tool ابزار اشکال سفارشی Custom shape tool را انتخاب کنید.


    یا حرف U از صفحه کلید را فشار دهید و روی نشانهٔ ابزار اشکال سفارشی در بالای صفحه کلیک کنید. سپس ابتدا روی فلش رو به پایین در جعبهٔ اشکال Shapes و بعد بر فلش سمت راستی کلیک کنید، شکل اسلامی را بیابید و رویش کلیک کنید.دسترسی به شکل سفارشی نصب شده
    در پایان اگر مایلید این شکل به شکلهای سفارشی دیگر اضافه شود روی Append و اگر مایلید فقط این مورد نمایش داده شود روی OK کلیک کنید.
  • همچنین می‌توانید روی شکل سفارشی دانلود شده کلیک و دراگ کرده و در صفحه باز شدهٔ فتوشاپ رها کنید؛
  • و یا با کلیک روی فلش رو به پایین در جعبهٔ اشکال Shapes و کلیک روی فلش پایینی، در پنجرهٔ باز شده با کلیک بر Load Shapes به محلی که اشکال سفارشی دانلود شده را ذخیره کرده‌اید بروید و در پایان روی Load کلیک نمایید.

***

چنین روایت کند شیخ اجل

از گلستان سعدی:

یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول بمال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده تا بجایی که خلق از مکاید فعلش بجهان برفتند و از کریت جورش راه غربت گرفتند. چون رعیت کم شد ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.
باری بمجلس او در کتاب شاهنامه همی خواندند در زوال مملکت ضحاک و عهد فریدون.
وزیر ملک را پرسید: هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و ملک و حشم نداشت چگونه برو مملکت مقرر شد؟
گفت: آنچنان که شنیدی خلقی برو بتعصب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت.
گفت: ای ملک، چو گرد آمدن خلقی موجب پادشاهیست تو مر خلق را پریشان برای چه می‌کنی؟ مگر سر پادشاهی نداری؟
ملک گفت: موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد؟
گفت: پادشاه را کرم باید تا برو گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن بنشینند و ترا این هر دو نیست!
ملک را پند وزیر ناصح موافق طبع مخالف نیامد، روی ازین سخن درهم کشید و بزندانش فرستاد...


و بشنو باقی این حکایت مکرر را: دیری نپایید که ملک را به زیر آوردند... و زندانیان را آزاد همی‌کردند و روزنامه‌های فرو بسته و سایت‌های سد گشته را باز بگشودند و آبادانی رواج یافت و فریب رخت بربست و شادی و پایکوبی برقرار گشت... نه... گویا این چند بند را روایت دیگری پایان مر چنین ‌باشد!


با رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن باش
زانکه شاهنشاه عادل را رعیت لشکرست

ندای آغاز از سهراب سپهری

کفش‌هايم کو؟
چه کسی بود صدا زد: سهراب؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.
مادرم در خواب است.
و منوچهر و پروانه، و شايد همهٔ مردم شهر.
شب خرداد به آرامی یک مرثيه از روی سر ثانيه‌ها می‌گذرد
و نسیمی خنک از حاشيه سبز پتو خواب مرا می‌روبد.
بوی هجرت می‌آيد:
بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست.

صبح خواهد شد
و به اين كاسهٔ آب
آسمان هجرت خواهد كرد.

بايد امشب بروم.
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفی از جنس زمان نشنيدم.
هيچ چشمی، عاشقانه به زمين خيره نبود.
كسی از ديدن يک باغچه مجذوب نشد.
هيچ كسی زاغچه‌ای را سر يک مزرعه جدی نگرفت.
من به اندازهٔ يک ابر دلم می‌گيرد
وقتي از پنجره می‌بينم حوری
- دختر بالغ همسايه -
پای كمياب‌‌ترين نارون روی زمين
فقه می‌خواند.

چيزهايی هم هست، لحظه‌هايی پر اوج
(مثلا" شاعره‌ای را ديدم
آن‌چنان محو تماشای فضا بود كه در چشمانش
آسمان تخم گذاشت.
و شبی از شب‌ها
مردی از من پرسيد
تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟)

بايد امشب بروم.

بايد امشب چمدانی را
كه به اندازهٔ پيراهن تنهايی من جا دارد، بردارم
و به سمتی بروم
كه درختان حماسی پيداست،
رو به آن وسعت بی‌واژه كه همواره مرا می‌خواند.
يک نفر باز صدا زد: سهراب
كفش‌هايم كو؟

فیلم روز موش خرما Groundhog Day

یکی از چیزهایی که خیلی ها آرزویش را در دل دارند یافتن فرصتی دوباره است با برگشت زمان، تا به اصلاح کارها و شکست هایی بپردازند که می‌تواند زندگیشان را شکلی دیگر بخشد‌.

داستان فیلم فانتزی روز موش خرما محصول ۱۹۹۳ آمریکا نیز روایتی است از این دست. روز موش خرما

قهرمان داستان فیل با بازی بیل مورای Bill Murray مجری متکبر و معروف هواشناسی تلویزیون می‌باشد که همراه ریتا خانمی تهیه کننده با بازی اندی مکداویل Andie MacDowell و لاری فیلمبردار با بازی کریس الیوت Chris Elliott به شهر کوچکی می‌روند تا گزارشی از روز موش خرما تهیه کنند.روز موش خرما

طبق افسانه و سنتی دیرینه در آمریکا روز دوم فوریه، موش خرما از خواب زمستانی بیدار شده و از لانهٔ خود خارج می‌شود. اگر روزی ابری بود و نتوانست سایهٔ خود را ببیند، این روز را نشانه‌ای از بهار زود رس می‌پندارند و اگر آن روز آفتابی بود و موش خرما سایهٔ خود را مشاهده کرد عوام را باور اینست که شش هفته بپایان زمستان باقی است و موش خرما به لانهٔ خود بر می‌گردد تا خواب زمستانی‌اش را تکمیل کند. این روز همراه است با شادی و نشاط مردم و روایت‌هایی از این قصه.

این گروه پس از ضبط گزارش بدرخواست فیل سریعا آن شهر را ترک می‌کنند، اما برخلاف پیش گویی‌های هواشناسی فیل، با بارش شدید برف و بستن راهها مجبور به ماندن در آن شهر می‌شوند.

روز بعد فیل متوجه می‌شود او دارد روز دوم فوریه را مجددا تجربه می‌کند و در روز‌های آتی نیز این روند برایش تکرار می‌شود، اما فقط اوست که اسیر این روز شده و هیچکس دیگری در این تجربه همراه او نیست و از آن خبر ندارد.

فیل با استفاده از این فرصت می‌تواند هرکاری را بدون ترس از عواقب آن بارها تکرار و تجربه کند.

فیل ابتدا با استفاده از اطلاعاتی که در روز‌های تکرار شونده بدست می‌آورد به خوشگذرانی، پرخوری، روابط جنسی، دزدی و قانون شکنی دست می‌زند. سپس می‌کوشد دل همکارش ریتا را که از لحظهٔ اول دیدارشان عشقش را در دل دارد بدست آورد اما در این تلاش موفق نمی‌شود. وقتی که فردا تکرار امروز باشد حتی خودکشی های او در نتیجهٔ یاس از تنهایی ناکام می‌مانند. در نهایت او می‌کوشد تا با استفاده از فرصت بدست آمده به انسانی برتر متحول شود و هر کاری را به شایسته‌ترین روش و انسانی‌ترین وجه انجام دهد که گرچه در این راه او را انتظاری نیست اما خداوند نیز در بیابانش دهد باز.
چنین فرصتی را یقینا ما بدست نخواهیم آورد اما تلاش در جهت بهبود و تغییر شرایط سبب می‌شود تا ما نیز انسان‌هایی متمایز باشیم.

از متن فیلم:

[Phil Connors is stopped by the police after some crazy driving]
Phil: Yeah, three cheeseburgers, two large fries, two chocolate shakes and one large coke.
Ralph: [to Phil] And some flapjacks.
Phil: [to Cop] Too early for flapjacks?

[پلیس فیل را پس از باده گساری با دو نفر و درک اینکه وقتی فردایی نیست عواقبی نیز به دنبال نخواهد داشت و در پی رانندگی پرمخاطره و جنون آمیز متوقف می‌سازد. یکی از ماموران پلیس از ماشینش پیاده می‌شود و به سمت آنها می رود]
فیل [رو به مامور پلیس]: خب، سه تا چیز‌برگر می‌خواهیم، دو بستهٔ بزرگ سیب زمینی سرخ کرده، دو تا مخلوط شکلاتی و یک کوکای بزرگ.
رالف [یکی از دیگر سرنشینان مست رو به فیل]: و چند تا کیک.
فیل [رو به مامور پلیس]: فکر نمی کنید برای خوردن شیرینی کمی زود باشد؟

Groundhog Day
روز گراوندهاگ
روز دوم فوریه

فیلم ترمینال The Terminal

فرصتی دست داد تا فیلم زیبای ترمینال The Terminal – محصول ۲۰۰۴ ساختهٔ استیون اسپیلبرگ با بازی دوست داشتنی و جذاب تام هنکس و تک تک دیگر هنرپیشه‌های این فیلم - را ببینم‌.

ترمینال

داستان فیلم در بارهٔ مردی است به نام ویکتور ناورسکی Viktor Navorski از کشوری فرضی در اروپای شرقی به نام کراکوژیا Krakozhia که پس از ورودش به فرودگاه بین‌المللی جان اف کندی نیویورک بدلیل وقوع جنگ داخلی در کشورش و به رسمیت نشناختنش توسط آمریکا، نه اجازه ورود به نیویورک را دارد و نه می‌گذارند به کشورش باز گردد. 

داستان به اقامت طولانی و اجباری ویکتور در فرودگاه و تاثیر شخصیت انسانی‌اش بر افراد موجود در فرودگاه می‌پردازد.

از گفتگوهای فیلم ترمینال:

Officer Dolores Torres: Let me ask you something, Mr. Navorski. Why do you wait here two hours every day when I've told you there's nothing I can do for you - that your new visa will not arrive until your country is recognized by the United States?
Viktor Navorski: You... you have two stamp. One red, one green.
Officer Dolores Torres: So?
Viktor Navorski: So, I have chance go New York, 50-50.
Officer Dolores Torres: [laughs] Yes, that's a beautiful way to look at it. But America doesn't work that way

 
مامور گذرنامه: یه سوال ازت دارم آقای ناورسکی، چرا هر روز دو ساعت اینجا [توی صف] می‌ایستی، در حالیکه بهت گفته‌ام هیچ کاری نمیتونم برات انجام بدم، ویزای جدیدی تا کشورت از سوی آمریکا برسمیت شناخته نشه صادر نخواهد شد.
ویکتورناورسکی: تو ... تو دو تا مهر داری، یه سرخ، یه سبز.
مامور گذرنامه: خب که چی؟
ویکتورناورسکی: خب با این حساب شانس رفتن من به نیویورک پنجاه پنجاه‌ست.
مامور گذرنامه [با لبخند]: خیلی قشنگه که مسئله را اینطوری ببینیم، اما توی آمریکا کارا اینطوری انجام نمیشن.

Amelia: I have to go.
Viktor Navorski: I have to stay.
Amelia: Story of my life.
Viktor Navorski: Me too.

مهماندار هواپیما: باید برم.
ویکتور: مجبورم بمونم.
مهماندار هواپیما: این زندگی منه. [رفتن‌های مکرر]
ویکتور: مث مال من. [ماندن و درجازدن]

. . .

کارگردان و تهیه کننده: استیون اسپیلبرگ ‍‍Steven Spielberg
تدوین: مایکل کان Michael Kahn
داستان:
اندرو نیکول Andrew Niccol 
ساشا گروسی Sacha Gervasi
موسیقی: جان ویلیامز John Williams
بازیگران:
تام هنکس Tom Hanks در نقش ویکتور ناورسکی
کاترین زتا جونز
Catherine Zeta-Jones در نقش املیا ورن
استنلی توچی
Stanley Tucci در نقش فرانک دیکسون
چی مک براید Chi McBride در نقش مولروی
دیه گو لونا Diego Luna در نقش انریکو کروز
زوئه سلندا Zoe Saldana در نقش دولورس تورس
محصول ۲۰۰۸ آمریکا
مدت ۱۲۸ دقیقه
زبان: انگلیسی، فرانسوی، روسی، بلغاری

. . .

شاید اقامتی چنین طولانی و زندگی در صندلی‌های فرودگاه  و حمام در دستشویی‌های آنمهران کریمی ناصری کمی غیر واقعی به نظر برسد اما در گشت و گذاری در دنیای اینترنت می‌یابید که این فیلم  برداشتی متفاوت از زندگی واقعی جناب مهران کریمی ناصری متولد ۱۹۴۲ مسجدسلیمان می‌باشد است. پناهنده ای که مدت هجده سال اسیر ترمینال یک فرودگاه شارل دوگل پاریس بود و بر خود مرد ترمینال نام نهاد.
او به عشق یافتن پدر به انگلستان می‌رود و در مسیر فرار مدارک شناسایی‌اش را نابود می‌کند تا در آن‌جا پناهندگی بگیرد. انگلیس‌ او را به خاطر نداشتن مدارک شناسایی به بلژیک و بلژیکی‌ها او را  به انگلستان بازمی‌گردانند. در این رفت و آمدها سرانجام هشتم آگوست ۱۹۸۸ از فرودگاه شارل دوگل پاریس سر در می‌آورد.

گفته می‌شود شرکت سازندهٔ فیلم مبلغ دویست تا سیصد هزار دلار بابت حق امتیاز داستان به وی اهدا نموده است‌.

گفته می‌شود جناب مهران کریمی ناصری در سال ۲۰۰۶ به خاطر ابتلا به بیماریی اعلام نشده، به بیمارستانی نامعلوم منتقل شد و هم اکنون گویا در گوشه ای از خاک فرانسه زندگی می‌کند. ظاهرا او هرگز نتوانست به انگلستان باز گردد.

ب مثل باطوم

شاید این روز‌ها مزهٔ باطوم را چشیده باشید، اما هنوز ندانید باطوم را با ط دسته دار می‌نویسند یا ت دو نقطه و به میم ختم می‌شود یا نون. چند مدل باطوم چینی
باطوم baton کلمه‌ای فرانسوی است.
در فرهنگ وبستر در مورد ریشهٔ این کلمه که به سال ۱۵۲۰ بر می‌گردد آمده است‌:

French bâton, from Old French baston, ultimately from Late Latin bastum stick
باطوم: باتوم . تلفظ عامیانهٔ کلمهٔ فرانسوی باطون . چوبدستی مخصوص صاحب منصبان نظامی و پاسبانان . رجوع به باطون شود.
باطون‌: (فرانسوی‌، اِسم) باتون . چوب قانون . باتوم (در تداول عامه ). چوبدستی صاحب منصبان نظامی و پاسبانان . در اصطلاح امروز چوبدستی پاسبانان و مأموران انتظامی شهربانی و آن معمولا حدود نیم گز طول دارد و غالباً از لاستیک درست شود.
باتوم: برگرفته از ریشهٔ لاتین baton . وسیله‌ای چوب مانند که توسط مجریان قانون مورد استفاده قرار می‌گیرد (عصای افسران)
باتون: [‌فرانسه‌] ( اِسم) = باتوم . باطوم : میلهٔ کوتاهی از چوب یا لاستیک که پاسبانان بر کمر می‌آویزند و برای سرکوب کردن شورش و جنجال از آن استفاده می‌کنند.
برای این کلمه واژگان مترادف دیگری نیز می‌توان یافت: چوبدست، چوبداد، چماق، چوبک ...
صحنه‌ای از فیلم پلیس  چارلی چاپلین
ختم کلام: باطوم را هر گونه که بنویسند، ریشه‌اش از هرکجا که آمده باشد، از چوب باشد یا لاستیک، سنتی باشد یا برقی و دیجیتالی، ساخت چین باشد یا هر ماتمکدهٔ دیگر، . . . گرگ بیابان گرفتارش نشود!

تغییر رمز عبور جیمیل

از لحاظ ایمنی بد نیست که گاه بگاه رمز عبور Password خود را تغییر دهید، برای اینکار ابتدا در نشانی google.com/accounts  نام کاربری یا ایمیل و رمز عبور خود را وارد کنید، سپس روی Change password کلیک کنید.تغییر رمز عبورمطابق تصویر با انتخاب یکی از دو گزینهٔ اول یا دوم و دادن پاسخ مناسب به آن رمز عبور انتخابی جدید خود را در خانه‌های بعدی وارد کنید و روی Save کلیک نمایید.

بازیابی رمز عبور جیمیل با اس ام اس

برای هر کسی ممکن است پیش آید که رمز عبور خود را فراموش کند، حتی پرسش‌های ایمنی و ایمیل دومی که می‌تواند در اینگونه مواقع بازگشای مشکل باشد را از یاد برده باشد، گوگل امکان جدیدی را پدید آورده است‌: ارسال کد مخصوص از طریق پیام کوتاه؛ گر چه فعلا ایرانیان داخل ایران امکان دسترسی به این امکان را ندارند. بازیابی رمز عبور

به هر حال اگر می‌خواهید نظری به این صفحه بیندازید یا پرسش ایمنی و ایمیل دومی را برای وقتی که رمزتان را فراموش کردید تعیین یا تغییر دهید، ابتدا نام کاربری یا ایمیل و رمز عبور خود را وارد کنید. سپس روی Change Password Recovery Options کلیک کنید و در یکی از بخش‌های ایمیل یا پیام کوتاه یا پرسش ایمنی به این مهم اقدام فرمایید.

منبع:
Tip: Recover your password via text message Posted by Cristelle Blackford

در دهمین سالگرد هجدهم تیر

۱۸ تیر- تهران- خیابان آزادی- ساعت پنج:
فکر نمی‌کند:
سردار احمدی مقدم فرمانده ناجا در پاسخ به تمهيدات نيروی انتظامی برای ۱۸ تير گفت: تاكنون نه كسی برای اين روز درخواست مجوز كرده و نه به كسي مجوزی داده شده است و فكر هم نمی‌كنم راهپيمایی در اين روز برگزار شود.
۱۸ تیر:
یکروز  جناب خاتمی باید جواب بدهد که چرا در روزگاری که می‌توانست موضع قاطعی در برابر لباس شخصی‌‌ها نگرفت و گذاشت تا این غدهٔ چرکین دهساله شود.
صحنه‌آرایی:
این بار پیش از جمع‌شدن مردم، پلیس ضد شورش و پاسدار‌ها و بسیجی‌ها و لباس شخصی‌های مسلح به باطوم و کلاه خود و سپر و تفنگ‌های مخصوص شلیک گاز اشک آور حضور نداشتند، شاید مثل سردارشان می‌پنداشتند بعد از این همه زد وبند، دیگر مردم جرئت به خیابان آمدن را ندارند، با این وجود همه‌شان در آماده باش کامل بودند و گوش بزنگ، شاید چند خیابان آنطرف تر.
اما نیروی انتظامی در لباس‌های سبز رنگشان، باطوم بدست، چند قدم بقدم ایستاده بودند. نیروی انتظامی ظاهرا ترجیح می‌دهند قدرتشان را در اتاق‌های در بسته نشان متهمانشان دهند و در خیابان نقش پلیس خوب مردمی را بازی می‌کنند و از جماعت به ستوه آمده میخواهند که بروید به خانه‌هایتان و جمع نشوید.
برخورد نزدیک:
مردم از گوشه و کنار می‌آمدند، با گامهای لرزان اما استوار، با دلهایی که تند می‌زند اما به وسعت دریاهاست و چشمانی درخشان و در انتظار.
تا در گوشه‌ای صد نفر جمع می‌شدند و دستشان را بشکل V به پرواز در می‌آوردند که یعنی ما پیروزیم، پلیس ضد شورش که بر لباسشان به انگلیسی نوشته شده بود Police مثل جن می‌رسیدند، مردم را می‌زدند، هل می‌دادند، گاز اشک رها می‌کردند و متفرق می‌ساختنند.
ضرب المثل روز:
تفرقه بینداز و حکومت کن!
تمدن و ادب و انسانیت:
فرض کنید - فرض محال که محال نیست – فرض کنید کسانیکه به خیابان آمدند همگی کارکنان بی بی سی بودند و مزدور سیا و موساد و یهودی و بهایی و شیطان پرست، در قرن بیست و یکم ، جایی که حتی آزار حیوانات تقبیح می‌شود و جرم به حساب می‌آید به کدام دین و آیین و فرهنگ و قانون بر خود مجاز می‌شمارید که انسان‌های ولو گناهکار را با خشونت کتک بزنید‌.
در چند جا دیدم که درجه داران جوان نیروی پلیس حتی به رهگذران رحم نمی‌کردند و چه بد دهن و بی ادب بودند و بد تربیت بار‌آمده، کاش فرماندهانشان یادشان می‌دادند که به نفعشان نیست که فرهنگشان را در خیابان افشا نمایند و در معرض  دید عموم قرار دهند.
هُ هُ هُ…:
مردم‌، آنهایی که در گذر بودند و تماشاچی، هر جا فرصتی دست می‌داد پلیس‌ها را برای رفتارشان هو می‌کردند و بوق ماشین‌هایشان به اعتراض و خشم گوش فلک را کر می‌کرد.
تغییر:
چند روز پیش، رئیس منتصب از روی نوشته‌ای که بدستش دادند خود را نماد تغییر می‌خواند و طفلک نمی دانست یا نمیخواست که بداند این مردم به صحنه آمدند تا در درجهٔ اول او را کنار بگذارند و اعوان و انصارش را.
زنان:
زنان بیش از مران به میدان آمدند، شیر‌زنانی که دیگر خسته اند از این بازی. حق است که در انتخاباتی که به آزادی تمام و بی قید و شرط، بزودی و در همین روزها بر پا خواهد شد یکی از همین دلاوران را به ریاست جمهوری ایران برگزینم!
چند نفر آمدند:
شاید اندکی بیش از صدهزار نفر، گرچه بدلیل پراکندگی نتوان آمار دقیقی را ارائه نمود، اما همان چند دلاور خانمی که به تنهایی در برابر جمع پلیس چماق بدست می‌ایستادند و در سکوت انگشت دستشان را به نشان پیروزی بالا می‌بردند، شکوه و بزرگی و اقتدار را به نمایش می‌گذاشت.
و کلام آخر:
بازی تمام نشده…

خوابزده در سیاتل

اگر دنبال یک فیلم رمانتیک و عاشقانهٔ قدیمی می‌گردید، خوابزده در سیاتل می‌تواند انتخاب مناسبی باشد.خوابزده در سیاتل

سم بالدوین مهندسی است که همسر زیبا و دوست داشتنی‌اش را در اثر بیماری سرطان از دست داده و با انتقال به سیاتل همراه جونا پسر هشت ساله‌اش می‌کوشد تا این فراق را به فراموشی بسپارد.سم و جونا

ایام عید وقتی همه در پی شادی و جشن هستند، خانهٔ سم سوت و کور است، در این بین شبی جونا که فکر می‌کند یافتن همسری برای پدرش می‌تواند او را از غم و غصه بدر آورد، به یکی از برنامه‌های رادیویی زنگ می‌زند و تمنای داشتن همسری برای پدرش می‌شود که جای خالی مادرش را نیز پر کند‌؛ مجری برنامه از او می‌خواهد که تا گپی نیز با پدرش بزند.

درشهری دیگر آنی رید روزنامه نگار دست اندرکار ازدواج با والتر است، که گرچه اورا همسر کاملی می‌داند اما می‌پندارد جادوی عشق را در این میان کم دارند. او در مسافرتی شبانه با ماشینش به گفتگوی رادیویی سم که از عشق و دلدادگی به همسرش سخن می‌گوید گوش می‌سپارد و دلبستگی غریبی نسبت به او در دلش بوجود می‌آید…صحنه ای از فیلم خوابزده در سیاتل 

نویسنده و کارگردان: نورا افرون Nora Ephron

موسیقی: مارک شایمن Marc Shaiman

بازیگران:

  • تام هنکس Tom Hanks در نقش سم بالدوین
  • مگ رایان Meg Ryan در نقش آنی دید
  • راس ملینگر Ross Malinger در نقش جوناه
  • بیل پلمن Bill Pullman در نقش والتر

محصول ۱۹۹۳ آمریکا

Sleepless in Seattle
بی‌خواب در سیاتل

برچسب گذاری و طبقه ‌بندی نامه‌ها در جیمیل

اگر صندوق پست الکترونیکتان مملو از نامه‌های رسیده و ارسالی است، برچسب گذاری می‌تواند سهولتی را برای کار و رجوع به آنها برایتان فراهم سازد.

برای برچسب گذاری و طبقه بندی نامه‌ها در جیمیل امکانات چندی وجود دارد که به اختصار به چند مورد آن اشاره می‌شود:

همانطور که در شکل می‌بینید در صندوق پستی و در بالای چت Chat بخشی به برچسب‌ها اختصاص یافته است.بر چسب ها همچنین قسمتی از برچسب‌ها پنهان شده، که با کلیک روی more می‌توانید آنها را مشاهده کنید و بهره برید.برچسب های پنهان

شما می‌توانید با کلیک روی هر برچسب و دراگ و رها کردن روی نامهٔ باز شده یا در قسمت فهرست نامه‌ها، آن نامه را طبقه بندی و برچسب گذاری کنید.

همچنین می توانید با انتخاب چند نامه و کلیک و دراگ برچسب دلخواه، یکجا آنها را برچسب گذاری کنید.دراگ برچسب‌ها

با کلیک در گوشهٔ برچسب‌ها می‌توانید نام Rename و رنگ آنها را تغییر دهید در قسمت more پنهانشان Hide کنید و یا در صورت لزوم حذفشان Delete نمایید.تغییر رنگ برچسب

با کلیک روی Settings در بالای صندق پستی جیمیل و کلیک بر Labels در پنجرهٔ بازشده می‌توانید تعیین کنید کدام برچسب پنهان hide و کدام آشکار show گردد.برچسب گذاری

همجنین می‌توانید در بخش Labels از این پنجره با نوشتن کلمهٔ دلخواه خود در کادر Create a new label ولو به خط فارسی و کلیک بر Create برچسب و اتیکتهای جدیدی برای طبقه بندی نامه‌هایتان بسازید، و نیز می‌توانید در همین بخش برچسب های موجود را با کلیک بر remove حذف نمایید.

برای ایجاد تغییرات در برچسب‌ها همچنین می‌توانید در قسمت پنهان شده در more روی Manage labels کلیک کرده و به این بخش دست یابید، و یا با کلیک روی Create new label این امکان را دارید که برچسب جدیدی بسازید.

همچنین می توانید در هر صفحه از جیمیل:برچسب گذاری

  • با کلیک بر Move to آن نامه یا مجموع نامه‌های علامت زده را به یکی از قسمت های نامه های ناخواسته Spam یا انبارک Bin یا آشغال Trash منتقل سازید یا با استفاده از برچسب های موجود برچسب گذاری کنید یا برچسب جدیدی بسازید.
  • با کلیک بر Labels یک یا چند برچسب موجود را انتخاب کنید یا برچسب جدیدی بسازید.
  • با کلیک بر More actions از امکانات دیگری بهره گیرید چون: علامت گذاری به عنوان نامهٔ خوانده نشده Mark as unread ، یا ستاره دار کردن Add Star یا برداشتن ستاره Remove Star ، یا دسته بندی کردن Filter و یا از جلوی چشم دور کردن Mute .

آموزش تصویری اشتراک و ایجاد ایمیل در جیمیل

آموزش نامه نگاری با جیمیل

چگونه جیمیل را حذف کنیم

درج تصویر در متن نامهٔ جیمیل

دسته بندی خودکار نامه‌ها در جیمیل پیش از رسیدن نامه‌ها

افتاد مشکلها

دیشب از خیابان ستارخان به سمت چمران می‌رفتیم، هوا گرم بود و ترافیک سنگین.  در میدان توحید سه چراغ راهنمایی زیر نظر ماموران، ترافیک را کنترل می‌کنند: یکی برای ما، یکی برای آنهایی که از راست و پایین توحید می‌آیند و یکی برای آنهایی که از چپ و بالا می‌آیند. قرمزی چراغ برای ما هر بار تا پنج دقیقه و بیشتر طول می‌کشید و چراغ سبز تنها نیم دقیقه؛ پنج بار چراغ قرمز و سبز شد تا به نزدیکی تقاطع رسیدیم، چراغ برای ما سبز شد، اما ناگهان خودروهای سمت چپ، چراغ قرمزشان را ندیده گرفتند و به سرعت و لجام گسیخته بحرکت در آمدند و خودخواهانه راه را بر ما بستند، ماموران نیز غافلگیر و مات و میخکوب مانده بودند.

نمی‌دانم این حرکت را می شود آشوب نامید یا نه، اما می‌دانم که این قانون شکنی پیامد رفتار بالایی هاست در بازی با قانون؛ غده‌ای که در بهبودش کوششی نشد، چون آتشی درون کوه هر لحظه ممکن است فوران کند و دشواری بسیاری را برای اداره امور از سوی دولتی که در زمان آرامش و قیمت بالای نفت ناکارامد بود در پی داشته باشد.

خدا بخیر کند.

فایرفاکس ۳٫۵ فارسی Firefox 3.5

فایرفاکس ۳٫۵ فارسی را دریافت کنید

فایرفاکس ۳٫۵ فارسی
فایرفاکس روشی سریع‌تر، امن‌تر و بهتر برای مرور وب است. با کلیک روی تصویر فوق می‌توانید نسبت به دانلود مرور‌گر فارسی شده فایرفاکس اقدام نمایید.

با فارسی شدن زبان این برنامه، جهت مرورگر نیز از راست به چپ می‌شود. با کلیک روی تصویر زیر می‌توانید نسخهٔ جدید فایرفاکس را به انگلیسی دانلود کنید.

فایرفاکس

چه می‌شد اگر . . .

چه می‌شد اگر شکل و شمایل دیگری داشتیم :

  • مثلا دست و پاهایمان فنری بودند و از موادی به استحکام آهن ساخته شده بودند، غیر قابل شکسته شدن، با امکان پریدن در خیابان و بیابان و چاله و چوله‌ها و پله‌های بیشمار آپارتمان‌ها!
  • مغزمان کمی درشتتر و با حافظه بیشتر و کارایی بالاتری بود و از این همه اشتباهات و جنگ و ستیزها و خودخواهی‌های بچه گانه خلاص می‌شدیم!
  • بجای دو تا چشم صد تا چشم داشتیم که در سراسر بدنمان، عقب و جلو پخش بودند، آنوقت شاید می‌شد نگاه دقیق‌تری به جهان افکند، و به دور و برمان!
  • بدنمان قابلیت تو رفتن داشت و جمع شدن ، فکر کنید اگر می‌شد در خودمان فرو برویم، در مواقع ضروری جای کمی را اشغال می‌کردیم و مثلا می‌شد صد تای ما را در یک تاکسی جا داد و پانصد نفرمان را در یک آپارتمان یک اتاقه و پانصد میلیونمان را در تهران!
  • پوستمان قابلیت رنگ عوض کردن داشت نه سفید پوستی بود نه سیاه پوستی، همه رنگین پوست یا بیرنگ بیرنگ!
  • انداممان قابلیت تعویض داشت یعنی می‌توانستیم برویم بقالی سر کوچه و بگوییم:« عباس آقا، چند وقته حال و احوال درست و حسابی نداریم، بی زحمت دو تا چشم آلمانی بده، یه پاشنه پای راست آفریقی و یه قلب ژاپنی، میخواهیم خودمان را ارتقا دهیم! »
  • بجای دو جنسی بودن که سبب بسیاری مشکلات از زمان حضرت آدم تا حالا بوده، تک جنسی خلق می‌شدیم و هر فردی می‌توانست هر وقت که دلش خواست از خودش بچه دار شود یا نشود!
  • در مورد بینی چه؟ فکر می‌کنید داشتنش ضروری است؟ دهان چه ؟ خیر، هر دو باید حذف شوند. پوستمان می‌تواند بگونه طراحی شود که بتوان با آن نفس کشید و بو کرد، اما  دهان که جز خوردن و آروغ زدن و چرت و پرت گفتن کاری از آن بر نمی‌آید باید بکلی حذف شود. می‌توان انرژی مورد نیاز بدن را از هوا و مایعات کسب کرد و از امواج برای ارتباط بهره جست، البته لب ها یک کار مفید هم انجام می‌دهند: بوسیدن، اما آدم تک جنسی کی را می‌خواهد ببوسد؟

نوار ابزار گوگل Toolbar همراه مترجم

در وبلاگ گوگل جناب Jerry Tang و Dick Sites مهندسین نرم افزار نوشته‌اند:
اگر در صفحات اینترنت با متن زیر مواجه شدید چگونه معنای آن را کشف خواهید کرد:
Если вы читаете этот текст, вы, вероятно, уже говорите по-русски. Однако миллионы людей не знают русского и не могут прочитать миллионы русскоязычных веб-страниц.*
احتمالا بطور دستی با استفاده از مترجم گوگل این متن را ترجمه خواهید نمود، اما از امروز قادر خواهید بود با استفاده از نوار ابزار گوگل ویژه اینترنت اکسپلورر و تنها با یک کلیک به ترجمهٔ دلخواهتان دست یابید.
این نسخه از نوار ابزار گوگل در حال حاضر برای ۴۱ زبان زیر کارایی دارد: آلبانی، آلمانی، اسپانیایی، استونیایی، اسلواکی، اسلوونی، اندونزیایی، انگلیسی، اوکراینی، ایتالیایی، بلغاری، پرتغالی، تایلندی، ترکی، چکی، چینی، دانمارکی، روسی، رومانیایی، ژاپنی، سوئدی، صربی، عبری، عربی، فرانسوی، فنلاندی، فیلیپینی، کاتالانی، کرواتی، کره ای، گالیسی، لتونی، لهستانی، لیتوانی، مالتی، مجاری، نروژی، ویتنامی، هلندی، هندی، یونانی.
برای دانلود این نسخه از نوار ابزار گوگل به سایت رسمی آن بروید و روی Install Google Toolbar 6 کلیک کنید.
* ترجمهٔ متن روسی: اگر در حال خواندن این متن هستید احتمالا به زبان روسی صحبت می‌کنید، با این حال میلیونها نفر روسی نمی‌دانند و قادر نیستند میلیون‌ها صفحهٔ روسی زبان اینترنت را بخوانند.


***

دانلود نوار ابزار گوگل همراه مترجم برای مرور گر اینترنت اکسپلورر:
اگر در ایران زندگی می‌کنید بدلیل تحریم از نوع امریکی گوگل با ف‍ ی‍ ل‍ ت‍ ر چینی به این کار اقدام نمایید یا برای دانلود این نوار ابزار با حجم 2.31 MB روی یکی از لینک‌های زیر کلیک کنید، و روی فایل نصب شده کلیک کنید:
برای دانلود اینجا را کلیک کنید، سپس روی Click here to start download کلیک کنید.
برای دانلود اینجا را کلیک کنید تا بارگذاری آغاز شود.


دانلود نوار ابزار گوگل همراه مترجم برای مرورگر فایرفاکس:
دانلود و نصب این نوار ابزار افزونه ای به مرور گرتان اضافه می‌کند که باید پس از نصب، مرورگر خود را بسته و مجددا باز کنید. برای دانلود اینجا را کلیک کنید.