بچه مثبت

داشت رانندگی می‌کرد که که موبایلش زنگ زد. اهل تخلف نبود، بنابراین تصمیم گرفت برای جواب دادن به تلفن، ماشینش را در گوشه ای پارک کند. اما فکر می‌کنید که در شهر تهران می‌توانید هر موقع دلتان خواست پارک کنید. ده پانزده دقیقه طول کشید تا توانست جای پارکی را گیر بیاورد. اما فکر می‌کنید حتی اگر در بلندترین نقطه تهران باشید می‌توانید با خط ایرانسل تان با کسی تماس بگیرید. از ماشینش پیاده شد و گوشی موبایلش را جلوی صورتش گرفت و راه افتاد تا شاید گوشه ای را گیر بیاورد که ایرانسلش آنتن بدهد. بالاخره پس از ده بیست دقیقه پیاده روی موبایلش نیم نفسی گرفت. شماره کسی را به او زنگ زده بود گرفت و حال و احوالی کرد و گفت:« امری داشتی؟» طرف پاسخ داد:« ای بابا! چرا جواب تلفنو نمی دی؟ زنگ زدم بت بگم علی آقا شیر می‌ده، اونقد معطل کردی که شیرش تموم شد!»

وقتی برگشت طرف ماشینش، دید ضبط ماشین را دزدیدند، گفت: «خدا شکرت، رانندگی بدون صدای رادیو و کاست هم صفایی داره که نگو!»

داستان - راز عشق

آقای الف استاد دانشگاه است؛ اما تمامی سالهای تحقیق و تدریسش مانع از آن نشد تا زن زیبایش در درخواست طلاق پیروز نشود و او را ترک نگوید. هر چند آقای الف معتقد بود که زندگی خصوصی‌اش به کسی مربوط نیست اما رسانه ها در تغایر با این عقیده چند روزی ایشان را سوژه داغ خبری قرار دادند و با نوشتن درباره مردی که زندگی با موش و مورچه را به همسرش ترجیح می‌دهد به او پرداختند یا بهتر بگویم تاختند.

                                  ***
هفته پیش وقتی به دفتر روزنامهٔ صبح روشن رفتم تا جدول‌های متقاطع و سودوکو‌هایی را که برای آن هفته طراحی کرده بودم تحویل دهم، سردبیر روزنامه بر خلاف همیشه  احوال پرسی گرمی کرد و مرا به صرف قهوه در کافی شاپی که در زیر دفتر روزنامه قرار داشت دعوت کرد.  دو کاپوچینو و ظرفی پر از کلوچه‌های ریز و تازه و گرم و خوشبوی آنجا که محبوبیت زیادی داشتند سفارش داد و شروع کرد به تعریف یکی دو جوک دست اول. 
کمی بعد رفت سر اصل مطلب: « یه خواهشی ازت دارم.»
در حالیکه یکی از کلوچه‌ها توی دهانم ذوب می‌شد، گفتم: « این کلوچه‌ها را باید با چشم بسته خورد تا مزه‌اش را فهمید.»
ادامه داد: «تو در همسایگی آقای الف می‌شینی، میخوام یه سرو گوشی آب بدی، میگن زنش برگشته.»
گفتم:«هوم ... چه طعمی داری این کاپوچینو!»
گفت: «خب این لطفو در حقم می‌کنی؟»
گفتم: «سه چهار هفته‌ایه که زنه برگشته،  کلی هم با گذشته فرق کرده ...»
پرسید: «چه فرقی؟»
گفتم: «چطوره خودت بیایی و ببینی؟! ترتیبی میدم یه گفتگویی هم باشون انجام بدی.»
لپم را گرفت و گفت: «نوکرتم... »
حرفش را قطع کردم و گفتم: «ولی به شرطی که ...»
گفت: «هرچی که بخوای.»
                                  ***
ده دوازده سال پیش وقتی آقای الف در کانادا دوره دکترایش را می‌گذراند، خبردار شد که پدرش فوت کرده و کارخانهٔ معروف بسکویت سازی و چند خانهٔ ویلایی به او ارث رسیده است. پس از مراسم کفن دفن بلافاصله به کانادا برگشت و پس از اتمام تحصلیش به ایران آمد. کارخانه و تمامی ویلا‌ها فروخت و خانهٔ نسبتا بزرگی دور و بر ما خرید. به استخدام دانشگاه در آمد و در اوقات فراغت در داروخانه‌ای که خریده بود کار می‌کرد. همانجا هم با خانمش آشنا شد. دختر  پر ادعا و شیکپوش و زیبایی که در چند حرکت دل آقای الف را بدست آورد و سریعا کار را به عقد و ازدواج ختم داد.
با گذشت یکسال از ازدواجشان همه چیز تغییر کرد. خانم مرتب در سفر اروپا بود و آقای الف اوقات خود را بیشتر در خانه می‌گذراند. شایع شد که سالن پذیرایی و دو سه تا از اتاقها را تبدیل کرده به محل زندگی مورچه‌ها، مورچه‌های سیاه و زرد و قهو‌ه‌ای و قرمز.
روزنامه‌ها هنگامی که خانم تقاضای طلاق کرد از قول او نوشتند که تمام اتاق های خانه تبدیل به باغ وحش شده، محل زندگی موش و قورباغه و مورچه، و او دوست دارد بیشتر با حیوانات زندگی می‌کند تا با همسرش.
                                  ***
سه چهار هفته‌ای می‌شد که خانم الف برگشته بود به آن خانه. اما دیگر نه از ماشین بنز و رانندهٔ شخصی خبری بود، نه از دو خدمتکار و آشپزش. می‌گفتند خانم پیاده خرید خانه را انجام می‌دهد و به در و همسایه گفته بود عاشق این است که کارهای خانه را با دست خودش انجام بدهد. حتی بعضی ها دیده بودند که جلوی خانه را جارو می‌کند و درخت‌ها هرس می‌کند و درها را رنگ می‌زند. و این همه برای زنی که در تمام عمرش دست به سیاه و سفید نزده بود امر عجیبی بشمار می‌رفت.
فردای آنروز وقتی آقای الف سوار ماشینش می‌شد تا به دانشگاه برود، با او سلام و علیکی کردم و گفتم اگر اجازه بدهد سردبیر روزنامهٔ صبح روشن می‌خواهد با او و همسرش گفتگویی انجام بدهد. با خوشرویی موافقت خود را اعلام کرد ولی افزود که دیگر همسری ندارد و در مقابل مِن و مِن مَن توضیح داد که همسر سابقش مدتی است به عنوان خدمتکار در خانه‌اش کار می‌کند!
شب به اتفاق سردبیر با این تصور که وقایع عجیبی در انتظار ماست، زنگ خانهٔ آقای الف را به صدا در آوردیم. خانم در را باز کرد و با خوشرویی گفت: « بفرمایین آقا منتظرتان هستند» و دعوتمان کرد به نشستن در گوشه‌ای از حیاط، کنار میزی از سنگ مرمر، و شربت آبی رنگ خوش طعمی را تعارفمان کرد.
کمی بعد آقای الف آمد و گفت: «‌موقع مناسبیه که نتیجهٔ کارم را منتشر سازم...»
سردبیر با تعجب و شعف پرسید: «نتیجهٔ چه کاری؟»
آقای الف در حالی که به نقطه‌ای دور دست خیره شده بود گفت: «ده سالی می‌شود که دارم روی مورچه ها کار می‌کنم و دو سالیه که ماده‌ای را کشف کردم که باعث می‌شود مورچه‌های کارگر با جان و دل و بی مزد و منت تا پای جان خدمت کنند. این ماده با تاثیر روی سیستم عصبی، مورچه ها را بکار عاشقانه وا می‌دارد» سپس رو بما که حیران حرفهایش را گوش می‌دادیم کرد و افزود: «چند هفته ایست که پس از آزمایشات موفق روی موش و قورباغه، دست به آزمایش کاملا موفقی روی انسان زده‌ام» آنگاه چشمکی به ما زد و رو به همسر سابقش کرد و گفت:«‌شامو بیار!» و ادامه داد: «متوجه که هستید؟!»
خانم که پیراهن کهنه ای پوشیده بود و لاغر و تکیده می‌نمود و فاقد هر گونه آرایشی، با دست های پینه بسته و با لبخند و خوشرویی قلبی، بساط شام را پهن کرد و همانجا گوش به فرمان ایستاد.
در پایان صرف غذا که با سکوت و تفکر همراه بود، سردبیر پرسید: «این کشف گرانبهایست. در دنیا خیلی‌ها هستند که برای حکمرانی و تسلط و بهره بری بر دیگران، آنهم با چنین سهولتی، حاضرند میلیونها پول بابت آن بدهند، اما فکر نمی‌کنید نشر  این خبر در روزنامه‌ها نمی‌تواند چندان بی خطر باشد؟»
من هم پرسیدم: «غیر از ما آیا کس دیگری هم از این موضوع خبر دارد؟» دکتر رو به سردبیر پاسخ داد: «کاملا حق با شماست» و رو به من گفت:«شما دو نفر، پس از همسر سابقم اولین کسانی هستید که این مواد را نوش جان کرده‌اید، پس از دقایقی شما نیز تبدیل به چهره هایی بی رنگ می‌شوید که عشق و هدف و آرزویتان خدمت به من است!»
با عصابیت بلند شدم و سعی کردم بگویم شما حق ندارید با ما مثل موش آزمایشگاهی رفتار کنید اما تنها توانستم بگویم: «سرورم، چه خدمتی از من بر می‌آید ؟»

چگونه جیمیل را حذف کنیم

اگر به پست الکترونیک جیمیل Gmail خود بیش از این احتیاج ندارید و مطمئن هستید که در آینده به آن نیازی نخواهید یافت به آسانی می‌توانید اشتراک جیمیل خود را باطل کنید.
  •  شناسه یا ایمیل Email و کلمه عبور Password خود را وارد نمایید و روی ثبت نام کردن  Sign in کلیک نمایید.

  •  روی حساب من  در بالای صفحه کلیک نمایید یا در صفحهٔ اصلی گوگل روی Settings کلیک کنید و گزینهٔ Google account settings  را انتخاب نمایید.

  •  آنگاه روی  ویرایش Edit  در نزدیکی محصولات من My products  کلیک کنید.

  •  در زیر عبارت حذف اعتبار  Delete Account روی عبارت بستن حساب به همراه  …  Close account and delete all services and info associated with it کلیک نمایید. 

  • روی تمامی خانه های چهارگوش کلیک کنید و رمزعبور خود را در کادر جلوی Current password وارد نمایید و سپس روی حذف حساب کاربری گوگل یا Delete Google Account کلیک نمایید تا جیمیل شما برای همیشه حذف گردد. 


شما همچنین می توانید وارد صندوق پستی جیمیل mail.google.com/mail شوید، شناسه و کلمه عبورتان را وارد کنید و سپس روی Sign in کلیک نمایید.

  • در صفحه جدید روی Settings کلیک کنید.


  •  بعد روی Accounts کلیک نمایید.

  • آنگاه روی لینک Google Account settings در پایین صفحه و در قسمت Google Account settings کلیک نمایید. 

    • بعد روی Edit در نزدیکی My product کلیک کنید. 

    • سپس در زیر عبارت Delete Account روی عبارت Close account and delete all services and info associated with it کلیک نمایید.

    • در پایان روی تمامی خانه های چهارگوش کلیک کنید و کلمه عبور خود را در کادر جلوی Current password وارد نمایید و سپس روی Delete Google Account کلیک نمایید تا جیمیل شما برای همیشه حذف شود.



        ماشینی روی نرده‌ها

        یک روز هم که تعطیل است و خیابانها خلوت، و می‌شود از رانندگی لذت برد، این جماعت شتابان و نادان در رانندگی چرا نمی‌کوشند یاد بگیرند که از آرامش نیز می‌شود لذت برد، و می‌شود به خیابان آمد بی آنکه جان خود و همراهان و دیگران را به خطر نینداخت، و می‌شود روز تعطیلی سر از روی نرده‌ها در نیاورد ...

        جماعت خاموش

        به طور میانگین از واجدین شرایط رای دهنده در ده دوره پیشین انتخابات ریاست جمهوری ایران حدود شصت و چهار درصد به پای صندوق های رای گیری رفته‌اند که به معنای عدم شرکت سی و شش درصد ملت ایران می‌باشد.

        روزی شاید فرصتی شود تا بطور شفاف و دقیق روشن شود که چرا یک سوم ملت در انتخابات شرکت نکرده‌اند، اما آنکه که رای نمی‌دهد هم برابر آنکه شخص بخصوصی را گزینه مناسب تری برای اداره مملکت می‌داند و به او رای می‌دهد، پیام و رای و حق و حقوق و صدای ویژه دارد.

        در دور دوم انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری، آرای بدست آورده توسط جناب احمدی نژاد کمتر از تعداد کسانی بود که واجد شرایط رای دادن بودند اما رای ندادند. شاید بهترین کاری که جناب احمدی نژاد می‌توانست انجام دهد این بود که در برابر این جماعت اکثریت خاموش، منصب ریاست را نپذیرد؟!

        قدرت = فساد

        لرد اکتن چند نقل قول از جان دالبرگ اکتن John Dalberg-Acton معروف به لرد اکتن ( ۱۸۳۴-۱۹۰۲) مورخ انگلیسی:

         

        قدرت فساد می‌آورد و قدرت مطلق، فساد مطلق.

        Power tends to corrupt and absolute power corrupts absolutely.

         

        آزادی توانایی انجام دادن آنچه که میخواهیم نیست، بلکه حق انجام آن چیزی است که باید انجام دهیم.

        Liberty is not the power of doing what we like, but the right to do what we ought.

         

        بیاد داشته باشید هرجا قدرت در دست چند نفر جمع شود، همیشه افرادی با عقاید تبهکاری کنترل را بدست می گیرند. تاریخ این را اثبات کرده است.

        And remember, where you have a concentration of power in a few hands, all too frequently men with the mentality of gangsters get control. History has proven that.

         

        سوسیالیزم به معنای بردگی است.

        Socialism means slavery.

        فرهنگ طلبکاری

        در این فیلم شما مشاهده می‌کنید که گوینده محترم دچار اشتباه لفظی غیر محترمانه‌ای می‌شود اما بدون هیچگونه پوزش از مخاطبانش بکار خود ادامه می‌دهد. بارها دیده و شنیده شده که گویندگان زن صدا و سیما وقتی کلمه ای را مفتضحانه غلط ادا می‌کنند بجای پوزش و ابراز کم سوادی آن را به نویسنده برنامه نسبت می‌دهند و اگر به اشتباه کلمه ای چون مَسْکن را مُسَکِّن ادا کنند و نتوانند آن را به گردن نویسنده بخت برگشته بیندازند، با پررویی اشتباه را به گردن لایو بودن برنامه می‌اندازند و اجرای زنده برنامه را گناهکار اعلام می‌کنند.

        این گوشه ای است از فرهنگی که سالهاست در ایران رواج یافته و فرقی نمی‌کند که شما دارای مقام و منصب بالای حکومتی باشید یا گدای کوچه گرد خیابانی، همگی انگار که از دماغ فیل افتاده اند، پر توقع و طلبکار؛ با قیافه حق بجانب ظاهر می‌شوند و گردن کج کرده که یعنی که شبانه روز در خدمت دیگران هستند و دلخور که کسی قدر اینهمه لطفشان را نمی‌داند و سراسیمه و آشفته از کوچکترین نقد و اعتراضی بر کارشان.

        بهترین شاهد این رفتار را می‌توانید در هنگام رانندگی‌شان مشاهده نمایید که خدا را بنده نیستند و قوانین را پشیزی ارزش قائل نیستند و می پندارند حق تقدم همیشه بدانان تعلق دارند و آنها بهترین رانندگان دنیایند و دیگران موانعی در سرا راه.

        متاسفانه این فرهنگی مستبدانه است که کم و بیش در ما رسوخ کرده و علاج آن را در تغییر از بالا به پایین می‌دانم، تا شما را چه نظر باشد و تدبیر.

        ‌پس از حقوق خانه‌داری

        جناب محسن رضایی وعده داده‌اند که اگر رئیس جمهور شوند شغل خانه‌داری را تصويب و «‌حقوق خانه‌داری»‌ به زنان خانه‌دار پرداخت خواهد شد.

        پیش از آنکه سری به آینده بزنیم به اطلاع عموم جهانیان می‌رسانیم که زن خانه‌دار به معنای «زنی که دارای خانه می‌باشد» نیست،  زن خانه‌دار زنی است که «باید بیست و چهار ساعته و رایگان و مطیع در خدمت همسر و فرزندان او باشد». 
         
        و حال ببینیم در فردای ریاست جمهوری ایشان چه صحنه هایی را شاهد خواهیم بود:

        بیانیه اول دولت جدید:
        ماده يک: از امروز خانه‌داری شغل محسوب می‌شود و کلیه زنان خانه‌دار حقوق بگیر و کارمند رسمی دولت خواهند بود. 
         
        ماده دو: به مادران خانه‌دار مزایای کارشناسی و به مادربزرگ ها مزایای کارشناسی ارشد تعلق خواهد گرفت  و به مادر‌بزرگها به بالا دکترای افتخاری اهدا خواهد شد. 
         
        ماده سه: در ازای هر زایمان یک پایه حقوقی به حقوق زنان خانه‌دار افزوده خواهد شد.

        مرد اول: والله از وقتی خانم خانه‌دار بنده کارمند دولت محسوب شده اند هیچوقت یا سر کار نیستند، یا دارند جدول حل می‌کنند،  یا در تعطیلی و بین التعطیلی و مرخصی استعلاجی و مرخصی زایمان و پس از زایمان بسر می‌برند یا در جلسه تشریف دارند.

        مرد دوم: خانم من پس از قانون جدید اصلا جواب مرا نمی‌ده، وقتی شبا خسته می‌رم خونه و می‌گم شام کجاست؟ می‌گه: امروز برو فردا بیا!

        مرد جوان: پس از اجرای قانون جدید، دخترا مدام میفتن دنبالم کار می‌خوان.

        مرد میانسال: کجایی تو؟ من از کارم استعفا دادم و رفتم سه زن دیگه گرفتم و نونم تو روغنه.

        در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دوره بعدی:
        خبرنگار ما گزارش داد پس از اینکه تمامی خانم‌های شاغل از کار و سمت خود استعفا دادند و جذب بازار شغلی خانه‌داری شدند و بدلیل بی تحرکی دچار چاقی مفرط و بیماری‌های متاثر از آن شده اند و از طرفی بدلیل از دست دادن نیروی متخصص زنانه و اشتغالشان در خانه از یکسو و زایمان‌های مکرر زنان و توابع منفی آن از سوی دیگر، اقتصاد در وضعیت بحرانی بسر می‌برد و از طرف دیگر با هجوم دختران کم سن و سال به سوی بازار ازدواج و رشد سرسام‌آور کارمندان دولتی، دولت با کسر بودجه شدیدی مواجه شده و از این رو جناب رئیس جمهور محسن رضایی با این شعار به میدان انتخابات آمده‌اند:
                 من زنان خانه‌دار را اخراج خواهم کرد.

        چینی های متواضع

        عروسک ملی نه نمی‌خواهم در باره عروسک‌های ملی جمهوری اسلامی ایران سخن بگویم که ساخت چین‌اند، گرچه در بسته بندی‌هایشان مارک Made in China را نمی‌توانید بیابید و این نه به این دلیل است که انگ Made in China با ملی بودن  سخره آمیز بنظر می‌رسد یا این توهم را بوجود می‌آورد که شاید ما ملتی چینی هستیم و خودمان خبر نداریم، نه اصلا اینطور است، اصولا چینی ها خیلی متواضع هستند و دوست ندارند خود نمایی کنند، نمونه اش پرتقال‌های اسراییلی است که ماه پیش چند روزی خبر داغ این سرزمین محسوب می‌شدند و بالاخره کاراگاهان ماهر وزارت جهاد کشاورزی با تست DNA بر روی پرتقالها ثابت کردند این پرتقالها مادرزاد چینی هستند و البته برادر ارجمندی وارد کننده این پرتقال‌ها- که به گفته خودش سه سال صادرکننده نمونه کشور بوده و پدرش هم صادر کننده میوه بوده است و فعلا وارد کننده میوه می باشد و برادرانش هم فعلا وارد کننده میوه می‌باشند، برای کمک به سفره ایرانی و البته صد در صد ملی، اجازه دارند که میوه های بسیاری را از شیلی و مصر و فیلیپین و چین و غیره وارد کنند- فرموده‌اند که پرتقالهای چینی با برند رژیم صهیونیستی که برای ژاپن باید صادر می‌شده در محل به اشتباه مستقیم وارد بندرعباس شده است.

        ملاحظه فرمودید ژاپنی های دوست دارند پرتقالشان ساخت اسراییل باشد چون پرتقال اسراییلی شیرین‌تر، درشت‌تر، آبدار‌تر است، اما ما ملی گرایان دوست داریم پرتقال وارداتی مان ملی باشد، برای چینی های متواضع هم چه چیز از این بهتر.

        حرفهای بیشتر در زمینه چینی‌ها و محصولات صد در صد ملی را می‌گذاریم تا دریافت پیش بینی هوای پس از انتخابات.

        تغییر

        ۱ 
        اگر ماشین دارید و مثل من از مکانیکی سر در نمی‌آورید یا حوصله و وقت و جای مناسب برای اینکار را ندارید، حتما به غیر از مراقبت‌های ویژه از رایادتور و سیستم برق و بازدید چرخها و تعویض روغن، ترتیبی می‌دهید که  دستکم هر سه ماه یکبار، مکانیک مورد اعتمادتان بازدیدی از ماشین‌تان بعمل آورد و تنظیمات مناسب فصل را اعمال نماید. 

        سیستم ترمز یکی از مهمترین قسمتهای ماشین محسوب می‌شود، مهم از آن لحاظ که با جان و مال شما، و هر شخص موجود در خیابان سرو کار دارد از این رو نباید در خرید لوازم موجود برای سیستم ترمز خست به خرج داد، گر چه گاه رشتهٔ کار از دست ما خارج است. 

        داستان ما از آنجا شروع می‌شود که پارسال پس از عوض کردن لنت‌ها و پمپ ترمز با بهترین‌های موجود در بازار، به پیشنهاد جناب مکانیک یکی از بهترین و معروف ترین روغن ترمزهای ایرانی خریده و در ماشین ریخته شد. 

        پس از این کار مشاهده کردم با کوچکترین فشاری روی پدال ترمز، ماشینم متوقف می‌شود. با خیال راحت و جیب سبک شده وارد خیابان‌های انبوه از جمعیت و ماشین شدم. پس از یکی دو ساعت رانندگی وقتی خواستم سرعتم را کم کنم متوجه شدم ترمز عمل نمی‌کند، حالا بقول راویان قصه ها و ناقلان شکر شکن شیرین گفتار چه مقدار رنگم پرید و قلبم به تاپ تاپ افتاد بماند، همین قدر بدانید با هر کلکی بود ماشین را در گوشهٔ امنی متوقف ساختم و از حال برفتم.

        پس از نیم ساعتی توقف و متوقف شدن لرزش دستهایم و برگشتن شمارش ضربان قلبم متوجه شدم ترمز دوباره کار می‌کند. راه افتادم و به اولین مکانیک سر راه مراجعه نمودم. پس از بررسی گفت ماشین مشکلی ندارد. اما کوتاه نیامدم و رفتم سراغ مکانیک متخصص ترمز، ولی او هم با بازدیدی سریع گفت مشکلی وجود ندارد. 

        اما همچنان ترمز ماشین پس از یکی دو ساعت رانندگی به اصطلاح خالی می‌شد و مرگ در جلوی چشمم ظاهر می‌گشت. بالاخره  ششمین یا هفتمین مکانیک نظر داد که اشکال از روغن ترمز است و در اثر حرکت زیاد چرخ‌ها و استفاده از ترمز، روغن ترمز جوش می‌آورد و کارایی خود را از دست می‌دهد و بهترین کار عوض کردن روغن موجود با روغن ترمز آلمانی می‌باشد. 

        البته پیدا کردن روغن ترمز آلمانی کار ساده ای نبود، اما پیدا کردم و خریدم و دادم تا روغن قبلی را تخلیه و بجایش از نوع آلمانی استفاده شود و مشکل برای همیشه حل شد. 

        هر چند که هنوز که هنوز است اکثر مکانیک‌ها، جوش آمدن روغن ترمز ایرانی را باور نمی کنند و به آن می‌خندند، ولی قرار نیست که همگان همه چیز را بدانند. 

        حالا شما بگویید در صورت تصادف آیا قاضی ماهری پ‍یدا می‌شد که مقصر را روغن ترمز بداند و لوازم یدکی نامناسب و سیستم تولید و توزیع و ارتباط های فامیلی و مالی و جناحی در بازار؟

        ۲ 
        امسال بدلیل خراب شدن قطعات پمپ ترمز و نشت روغن ترمز و کم شدن آن مجبور شدم برای خرید روغن ترمز آلمانی به بیش از بیست مغازه لوازم یدکی مراجعه کنم و آنچه یافت می نشود را خواستار شوم. چیزی که حرصم را در می آورد این بود که همگی بجای اینکه بگویند نداریم با نگاهی متعجب و عاقل اندر سفیه، نوع ایرانی را نشانم می‌دادند و توصیه به خریدش می‌کردند.  

        این قصه مرا یاد چند تا از کتابفروشی های جلوی دانشگاه انداخت که در جواب تقاضای خرید کتابی شعر از سهراب سپهری که نداشتندش، پیشنهاد خرید مجموعه نقاشی های این شاعر را بمن می‌دادند. 

        شاید هم من زیاد حساسم که هوس شعر خواندن به سرم زده، شاید هم ماشین من زیاد حساس باشد که روغن ترمزتان بدردش نمی خورد. 

        ۳ 
        یادش بخیر، چند سال پیش وقتی برای خرید لوازم یدکی ماشین به فروشنده‌های مربوطه مراجعه می‌کردید در برابر هر پرسشی، می‌پرسیدند انگلیسی می‌خواهید یا ایرانی یا هندی. طبعا انگلیسی به معنای جنس خوب، مستحکم، با دوام، با کیفیت بود و کمی گرانتر؛ هندی ارزان بود و با عمر کوتاه و ایرانی گاهی بهتر از هندی بود گاهی نه. 

        اخیرا بدلیل سیاست‌های سیاستمداران، بازار اشباع است از کالای چینی و کالای تقریبا انحصاری و بدون رقابت و ناکارآمد ایرانی، و اجبار در خرید ایندو، وقتی دسترسی به کالای مناسب را ندارید. 

        پیش از آنکه هر گونه پیش داوری بکنید باید بگویمتان من صد در صد طرفدار تولید داخلی هستم، اما تولیدی که با وجدان و اخلاق و عشق و علم مدیریت بشود، هدف اصلی آن، خدمت باشد نه زر اندوزی و سوء استفاده از فرصت ها و سیاست بزن دررو و بنداز بهش و خانهٔ در خارج و زندگی با کالای خارجی در خارج. 

        معتقدم تولید باید با فناوری روز همراه باشد، باید خدمات پس از فروشش زبانزد مردم باشد در خوش خدمتی، باید فرا استاندارد ساخت و پست‌ترین کالا، کالای استاندارد باشد، باید بدنبال تغییر بود در نگاه‌ها، در قانون گذاری و در فروش... 

        ... و مهربان بود با انسانی  که کتاب شعر می‌خواهد و ماشینی که روغن بهتری را می‌پسندد!

        گوگل نازنین

        تو اینترنت دنبال قیمت و نوع مناسب ریش تراش می گشتم، جستجوگر گوگل بعد از چند صفحهٔ اول، مطابق مغز ماشینی‌اش مرا رساند به:

        • تجريش ۷۶ متر دوخواب ده سال‌ ساخت با انباری
        • اخذ پذيرش تحصيلی از دانشگاههای معتبر اتريش
        • دستگاه ‌تراش ‌يك ‌متر‌
        • شهرك ابريشم ۶۰ متر یکخوابه با ۱۰وام فوری فروشی
        • كارگر ماهر تراشكار با ۵ سال سابقه

        خوبه که دنبال فاکس و آبسکون نمی گشتم و گرنه معلوم نبود از چه جاهای که سر در نیاورم!

        شفارو

        حتما شما هم گاهی مجبور شده‌اید‌  وقتی در گرهٔ کور ترافیک گیر کرده‌اید و میلی متری حرکت می‌کنید صدای آزار دهندهٔ آژیر‌ آمبولانس را تحمل کنید و به دلایل اخلاقی خونسرد از کنار داد زدن بی ادبانهٔ رانندهٔ آمبولانس رد شوید: «پراید برو سمت راست، پژو حرکت کن...»

        وقتی بشود مسایل را روی کاغذ حل کرد مطمئن باشید حل آن در دنیای واقعی هم امکان پذیر است:

        • اول فرض کنید همهٔ رانندگان اشخاصی فهیم هستند حتی رانندگان آمبولانس.
        • دوم فرض می کنیم هیچ آمبولانسی در خیابان به قصد خرید سیب زمینی و پیاز و سیگار برای معاون بیمارستان و یا رساندن همسر رانندهٔ آمبولانس به خانه مادر زن محترم بیرون نمی یاید و صرفا قصد رسیدن به بیمار یا رساندن بیمار را دارد.
        • سوم با تحقق دو پیش شرط پیش گفته اصلا نیازی به آژیر کشیدن و فریاد زدن نیست و هر راننده‌ای با دیدن آمبولانس راه را برای او باز می کند یا حداکثر تلاش خود را برای کمک به او می نماید.
        • در پایان پیشنهاد می شود کمی مترقی و همراه زمان پیش برویم مثلا چه عیبی دارد که آمبولانس ها مجهز به اتاق عمل ساخته شوند و هر آمبولانسی با دانستن نوع بیماری که بسویش می رود همراه کادر مناسب پزشکی بحرکت در آید و در محل حادثه، بیمار را بهبودی بخشد و اصلا بجای آمبولانس نامش درمانگاه متحرک باشد یا شفارو و چه بهتر که رانندهٔ آمبولانس دکتر یا یکی از دستیاران مربوطه باشد و کمی نگاهی انسانی و فداکارانه و مقدس داشته باشیم به این شغل؛ منظورم البته شغل طبابت است.

        جومانجی

        یکی از حُسن های فیلم های قدیمی اینه که می‌توانید نظاره گر بازیگران در سالهای اولیه کارشان باشید و حدس بزنید آیا آنها می‌تواند در آینده ستارهٔ سینما شوند!

        جومانجی Jumanji فیلمی ماجرایی و خانوادگی و فانتزی محصول ۱۹۹۵ سینمای آمریکا است و پس از این همه سال هنوز توانایی سرگرم کردن بینده را دارد، اما دیدن کریستن دانست زیبا در سیزده سالگی که با مهارت نقش خود را ایفا می کند از نکات جالب این فیلم است.

        کریستن دانست
        کریستن دانست Kirsten Dunst متولد ۳۰ آوریل می‌باشد، از پدر و مادری مهاجر به آمریکا. در سه سالگی با بازی در آگهی های تلویویزیونی کار خود را آغاز کرد. اولین فیلمش داستهای نیویورکی New York Stories محصول ۱۹۸۹ ساخته وودی آلن بود و قرار است در اسپایدر من یا مرد عنکبوتی سری چهارم Spider-Man 4 و سری پنجم Spider-Man 5 بازی کند.

        جومانجی
        گذری بر فیلم:
        پسر بچه‌ای دوازده ساله، جعبهٔ بازی‌ای به  نام جومانجی  می‌یابد و هنگام بازی با دوستش گرفتار جادوی این جعبه شده و به جنگلی مخوف فرستاده می‌شود. پس از بیست و شش سال، خواهر و برادری کوچک با دیدن این جعبه تصمیم به بازی با آن می‌گیرند اما این جعبهٔ بازی است که با آنها بازی می‌کند و آنها را گرفتار دردسر‌های عجیب و غریب می‌نماید...

        من برای تغییر آمده‌ام

        ایمیلی برای این وبلاگ رسیده بود ظاهرا از سوی جناب مهدی کروبی mehdikaroubi@mkarroubi.com با این عنوان:من برای تغییر آمده‌ام

        من مهدی کروبی هستم و دوست دارم حال که نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران شده ام از طریق این رسانه  با شخص شما صحبت کنم و نظر شما را درباره کار خودم بدانم . بعید می دانم خبر نامزدی من را نشنیده باشید اما آنچه برای من مهم است، این است که بدانم شهروندان  این جهان مجازی درباره مسائل سیاسی  چگونه فکر می کنند. و مثلا بیانیه های سه گانه من درباره احیای برنامه ریزی ، طرح سهامی کردن نفت ایران و اعلامیه حقوق شهروندی  را خوانده اند یا نه ؟ و اگر خوانده اند به آنها نقدی دارند یا نه؟ من به خوبی می دانم که امروزه ما دو دنیا داریم : دنیای واقعی که نسل من در آن زندگی کرده اند و حداکثر  ابزار رسانه ای آن روزنامه و رادیو بود و دنیای  مجازی که نسل جدید در آن زندگی  می کند و حداقل ابزار رسانه ای آن ماهواره و اینترنت است. انتظار ندارید که من چندان اهل چت و ایمیل باشم اما مطمئن باشید هر کسی بخواهد این روزها نماینده ملتش باشد باید بتواند با زبان آنها حرف بزند و زبان زمان ما اینترنت است . من از طریق سخنرانی در شهرهای مختلف با مردم ایران رو در رو سخن می گویم و نیز از طریق روزنامه اعتماد ملی و به خصوص ستون پیام های مردمی آن به پرسشهای موافقان و مخالفان خود پاسخ می دهم . قصد داشتم با تاسیس تلویزیون ماهواره ای و خصوصی صبا نیز امکان ارتباط گسترده تری با مردم فراهم آورم که مخالفت ها مانع از آن شد . اکنون به عنوان یک شنونده آماده شنیدن و خواندن حرف های شما دراین فضای مجازی هستم که هیچ سانسوری را بر نمی تابد.

        بنابراین درخواست دارم مرا از نظرات و پیشنهادت خود بهره مند کنید برای آنچه در این انتخابات مفید خواهد بود و بعدا باید بدان پرداخت برای ارسال نظرات و دریافت پاسخ
        سوالات
        اینجا را کلیک کنید.

        یا شما می توانید با من بطور مستقیم با شماره Sms:10003570 در ارتباط باشید.

            با تشکر
                                       مهدی کروبی

        ارسال این ایمیل کار جالبی بود و نه تازه‌ای و بدین دلیل در قسمت Spam قرار گرفته بود.

        در سردر سایت کمپین طرفداران ایشان آمده است: من برای تغییر آمده‌ام! پرسش اینجاست: تغییر در چه و تا کجا و چرا؟

        آنتی ویروس و دیوار آتشین پیشنهادی

        گشت و گذار در دنیای اینترنت بدون داشتن آنتی ویروس و دیوار آتشین مناسب، مخاطره آمیز است و ممکن است به از کار افتادن ویندوز و از دست دادن اطلاعاتتان منجر شود، اما پرسش این است: کدام آنتی ویروس و دیوار آتشین؟
        شما خیلی راحت می‌توانید در دنیای مجازی با استفاده از جستجوگر گوگل در پی آنتی ویروس و دیوار آتشین مناسب باشید و یکی از پر قدرتمند ترین‌ها را در این زمینه انتخاب و دانلود و کرک نمایید و بهره برید. روشن است وقتی روز بروز ویروس نویسان و ویروس ها زیادتر می‌شوند، باید آنتی ویروس شما توان بروز شدن را داشته باشد تا راه حل‌های مبارزه با ویروس‌های نوین را بدست آورد. از طرفی شما چه اطمینانی به آنتی ویروسی دارید که خودتان آن را کرک نموده اید و در آن نفوذ کرده‌اید یا با شماره سریال‌های تقلبی کار می‌کند‌، و از آنتی ویروسی که حتی با وجود بروز شدن روزانه تشخیص نمی‌دهد دستخورده و کرک شده است، چه انتظاری دارید که با دیگر برنامه های دستکاری و نفوذی مقابله کند.
        احنمالا بهترین راه، خرید نرم افزار و استفادهٔ قانونی و وجدانی اینگونه نرم افزارهاست، اما بدلیل شرایط ویژهٔ ایران شاید مناسب ترین راه، استفاده از نرم افزارهای رایگان است که چند نمونه از آنها برای دانلود و بهره پیشنهاد می‌شود:
        تا نظر شما چه باشد…

        ویروس کامپیوتری چیست

        دنیای مجازی برگرفته‌ای از دنیای واقعی و اصطلاحات بکار رفته در آن می باشد:

        • ویروس: ویروس موجود بسیاری ریزی است که در خارج از بدن میزبان در حالت خنثی بسر می‌برد، ولی هنگامی که وارد سلول میزبان می‌شود شروع به تکثیر و فعالیتهای بعضا زیان بار می‌نماید.
        • کِرْم: دسته‌ای از کرمها زندگی انگلی دارند و در بدن جانداران دیگر زندگی و زاد و ولد و تکثیر می کنند.
        • اسب تروا Trojan horse (تروی، تروجان): در حماسه های یونان باستان آمده که پاريس شاهزادهٔ تروا، هلن همسر پادشاه اسپارت را می رباید. یونانیان به بهانه  پس گرفتن هلن، شهرتروا را محاصره می کنند و از پس سالها جنگ ناموفق ، اسبی چوبی و بسیار بزرگ می سازند و جنگاوران خود را درون آن پنهان می سازند و وانمود می کنند که از محاصرهٔ دژهای استوار تروا خسته شده و آنجا را ترک نموده اند. اهالی تروا فریب می خورند و آن اسب را به نشانه پيروزی و تسلیم گشتن یونانیان وارد شهر می کنند و به جشن و شادی می پردازند. نیمه شب، جنگجويان يونانی از دل اسب چوبی بيرون می آيند و دروازه ها را بروی نیروی خود می گشایند و تروا را تسخیر می کنند.اسب تروا

        ویروس کامپیوتری برنامه ای است که توسط فردی با داشتن آخرین آگاهی ها و اطلاعات کامپیوتری، اما با روحی بیمار، ساخته و پرداخته می شود.

        ویروس ها و کرم های کامپیوتری بسته به نیت و نیرویشان، معمولا با هدف در هم کوبیدن و تسلط بر کامپیوترها، و نام آوری برای برنامه نویس هایشان ایجاد می شوند، اما اسب های تروای کامپیوتری معمولا با هدف نفوذ و سرقت و ارسال اطلاعات روانهٔ کامپیوتر ها می‌شوند.

        ویروس های کامپیوتری و همپالکی‌هایشان می توانند از طریق هر گونه مبادله و ارتباطی وارد کامپیوتر ها شوند، پس پیش از هر گونه ارتباط و گردش در اینترنت، کپی کردن و اجرای سی دی و بازی، باز کردن هر فایلی، دانلود برنامه ها و مهمتر از همه نامه نگاری و استفاده از مسنجرها،  باید کامپیوتر خود را مجهز به آنتی ویروس و آنتی اسپای و دیوار آتشینی مستحکم و قابل بروز شدن کرد.

        آنتی ویروس و دیوار آتشین پیشنهادی

        تغییر مدیریت این وبلاگ

        اطلاعیه
        با پیدا شدن مقادیر متنابهی گوشت صورتی رنگ و خوشبو و خوش طعم در آشپزخانهٔ متعلق به این وبلاگ - که منشا و مبدا آن گوشت‌ها توسط مقامات مربوطه و کاراگاهان متخصص، مجهول‌الهویة اعلان شده، و ای بسا با دُم و گوش های درازی که در سردخانهٔ آشپزخانه یافت شده بی نسبت نبوده باشند- آشپزخانه و توابع آن تا اطلاع ثانوی تعطیل و مهروموم می‌باشند.

        ضمنا باطلاع‌ می‌رساند جناب سر‌آشپز که کوشیده بود تا با ترفندی چرب از چنگ ماموران تیز چشم بگریزد، دستگیر و همراه تمامی بروبچ آشپزخانه برای بدست آوردن سرنخ های بیشتر و تنبیهات قانونی و غیره، در اختیار قانون قرار گرفتند.

        حالیاً مقرر شده تا اینجانب الف ب تهرانی، مخلص و بیقرار شما، این وبلاگ را به یاری خدا بگردانم و سر و پا نگهدارم. لازم به ذکر است که اینجانب هیچگونه نسبتی با سرآشپز و بروبچش و دُم و گوش های دراز پیدا شده ندارم.

        تا که چه قبول افتد و چه در نظر آید...