بچه های گرانبها

آقای ایمنی بچه های کوچولو را دور هم جمع کرد و پرسید: کی میدونه چرا نباید تنها برین خیابون؟ و چرا نباید دست بزرگترا را تو خیابون ول کنین؟
یکی گفت: برا اینکه کتک نخوریم.
یکی گفت: برا اینکه از مامانمون عقب نیفتیم.
یکی هم گفت: آقا اجازه، ما جیش داریم.
بعد هم همه گفتند: آقا اجازه، ما هم جیش داریم.
آقای ایمنی بدون اینکه کنترلشو از دست بده، محکم و راسخ داد زد: ساکت! اجازه نیست! سر جاتون بشینین و حرف نزنین!
کمی مکث کرد و دستشا که بالا برده بود پایین آورد و گفت: خودم میگم چرا.
بچه ها ساکت و وحشتزده و مطیع، سرا‍پا گوش شدند. آقای ایمنی ادامه داد: شما نباید تنها برین کوچه و خیابون، چون اونجا خطر در کمین شماست. چون ممکنه شما را بدزدن، و وقتی دزدیدنتون، اول شکمتون را پاره می کنن و بعد کلیه و قلب و جیگر و رگ و مگ و هر چیز دیگه ای که توشه می فروشن، بعلاوه پوست نرم و لطیفتون هم کلی قیمت و مشتری دارن، پوست کندنتون هم کاری نداره، یه چاقوی تیز می خواد و یه کم حوصله و همین.

در حاشیه: نوشته فوق فصلی از کتاب تربیتی منتشر نشده چگونه با کودک سخن بگوییم به قلم آقای ایمنی می باشد و این  آقای ایمنی  با  آن آقای ایمنی تلویزیون هیچگونه نسبتی ندارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر