تا روزی به از این

به اعتراض به حرمت شکنی در روز عاشورا

این وبلاگ

تا استعفای کامل جناب احمدی نژاد و همفکران و یاران و حامیانش

تعطیل می‌باشد.



پیروز باشید
!

این همان سنگست

گلستان - باب اول - در سیرت پادشاهان - حکایت بیست و یکم:
مردم آزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد، درویش را مجال انتقام نبود، سنگ را نگاه همی داشت تا زمانی که ملک را بر آن لشکری خشم آمد و در چاه کرد. درویش اندر آمد و سنگ در سرش کوفت.
    گفتا: «تو کیستی و مرا این سنگ چرا زدی؟»
    گفت: «من فلانم و این همان سنگست که در فلان تاریخ بر سر من زدی.»
    گفت: «چندین روزگار کجا بودی؟»
    گفت: «از جاهت اندیشه همی کردم، اکنون که در چاهت دیدم فرصت غنیمت دانستم.»
ناسزایی را که بینی بخت یار         عاقلان  تسلیم  کردند اختیار
چون نداری ناخن درنده تیز           با ددان آن به که کم گیری ستیز
هر که با پولاد بازو  پنجه کرد       ساعد مسکین خود را رنجه کرد
باش تا دستش ببندد روزگار           پس به کام دوستان مغزش بر آر
این حکایت از گلستان سعدی گلچین و روایت شد، به یاد سرداران نظام از چپ ترینشان جناب احمد رضا رادان بگیر تا راست ترینشان جناب محسن رضایی دامت افاضاتهم
والسلام

آيت‌الله منتظری در گذشت

 آیت‌الله العظمي حسینعلی منتظری در هشتاد و هفتمين سال عمرش دار فانی را وداع گفت.
قرار است مراسم تشييع پيكر ایشان ۹ صبح روز دوشنبه از مقابل بيت وی به سمت حرم مطهر حضرت معصومه (س) برگزار ‌شود.
روز يكشنبه شخصيت‌هايی مانند آيات عظام صافی گلپايگانی، موسوی اردبيلی و صانعی و همچنين آيت‌الله گرامی، آيت‌الله شبيری زنجانی، آيت‌الله موسوی تبريزی، آيت‌الله امينی و آيت‌الله طاهری خرم‌آبادی برای عرض تسليت به بيت آيت‌الله منتظری رفتند.
روحش شاد
منبع: خبرگزاری ایسنا

تصویر سوخته

در این مقاله از ادبیات صدا و سیمایی استفاده شده که بدینوسیله از خوانندگان گرامی پوزش می‌طلبیم




چندان مهم نیست که تصویر را که پاره کرد، ذوب شدگان ولایت یا دوستداران برادر موسوی، چندان هم مهم نیست که دیروز در سراسر ایران، پس از ده روز برنامه های گستردهٔ تبلیغی صدا و سیمایی در ترغیب مردم، برای به خیابان آمدن و نکوهش پاره کردن تصویر و با وجود تمام امکانات و مصاریف دولتی (البته از جیب ملت) نتوانستند جز چند ده هزار اشخاص معلوم الحال و فریب ‌خورده و دنیا دوست و وابسته و جیره خوار عناصر قدرتمدار به خیابان بکشانند.
در این میان آنچه مهم است و تاسف برانگیز، بی اهمیتی و کم توجهی مردم است بر راه سوخته.

ایجاد افکت‌های بامزه و تصاویر متحرک روی تصویر شما


مطمئنا به کمک فتوشاپ می‌توانید تغییرات بسیاری را در تصاویر خود ایجاد کنید و با ترکیب دو یا چند تصویر، تصاویر بی نظیری را بیافرینید، اما اگر حوصلهٔ اینکار را ندانید، ولی مثلا مایلید تصویری از خودتان روی دیوار خیابان‌ها یا روی پیراهن سوپر استاری زیبا یا در صفحه ای از روزنامه یا تمبر یا صد دلاری مشاهده کنید، سایت‌هایی هستند که در سه شماره، این کار را برایگان برایتان انجام می‌دهند:
  • یکی از دهها نوع افکت موجود در این سایت‌ها را انتخاب کنید
  • تصویر خود را آپلود کنید
  • تصویرتان را در زمینه و بافتی تازه و بامزه مشاهده کنید.

سایت فتو فونیا photofunia.com
آنطور که در سایت فارسی شدهٔ فتو فونیا آمده، شما می‌توانید تصاویری را که از دو مگابایت (‌در نسخهٔ انگلیسی آمده هشت مگابایت) بزرگتر نباشند و در فرمتهای استاندارد JPEG یا GIF یا PNG در رایانه تان ذخیره نموده اید انتخاب و آپلود کنید تا با افکت انتخابی‌تان آمیخته شود و نتیجهٔ کار را در کامپیوترتان ذخیره کنید.
می‌توانید بجای استفاده از تصویر موجود در رایانه تان از تصاویر و مناظر و صورت‌های بیشماری که در این سایت موجود است، بهره برید. 
همچنین می‌توانید با استفاده از زبانهٔ Lab جلوه های ویژه ای را روی تصویرتان ایجاد کنید.

سایت‌های مشابه:
سایت picjoke.com
سایت .funphotobox.com
سایت dumpr.net
سایت imagechef.com
سایت pizap.com
سایت faceinhole.com/us
سایت loonapix.com
  سایت بهتری می‌شناسید

باز این چه شورش است


محرم
سر برآورد، باز
با روزهایی ناساز
و شب‌هایی ناسازتر.

خیابان‌ها آذین بسته ‌اند
لشکریان
در هر سوی
چشم براه.

اسبان سفید، این سو، بی‌تاب.
اسبان سیاه، آن سو، بی‌تاب‌تر.

محرم
سر برآورد
حکایت تازه ای
اما نیست
قصه ایست
بس بارها گفته شده‌.
همگان راوی
زانچه رخ داد و زانچه رخ خواهد داد.

لیک،
باز دلهره است
که می‌پیچد در شهر.

صدای جویبار

دکتر ناصرالدین صاحب زمانی کتاب زبان دوم را اینگونه آغاز می‌کند:
اِنَّما الحَیاتُ: اَلعَقیدَة، وَالجَهاد!
زندگی: داشتن آرمان، و جهاد بخاطر تحقق آنست
او در این کتاب در ستایش اسپرانتو نوشته است:
اسپرانتو بی تردید برترین است. زیباترین، رساترین، منطقی ترین، و ساده ترین دستاورد بشر در قلمرو زبان است. کامیابی بزرگ در ایجاد رابطهٔ مستقیم میان انسانها است. انقلاب سترگ در عرصهٔ پرتکاپوی فرضیه و عمل در جهان رسانه ها است.
اسپرانتو بی هیچ گزافه تا این زمان بالغ‌ترین است، زایاترین، شیواترین، صلح جویانه ترین، نوید بخش ترین، شورانگیز‌ترین و مهر‌آمیز‌ترین کاربرد علم در جهاد مقدس بخاطر گسترش و پرورش توحید فرهنگ انسانی است.
در درس اول این کتاب آمده است:
در اسپرانتو هرچه نوشته شود عینا همان خوانده می‌شود هیچ حرف اضافهٔ ناخوانا مانند (خواب = خاب) در اسپرانتو وجود ندارد.

آفرینش زبان اسپرانتو را کاری تحسین برانگیز می‌دانم و آرمان من نیز دیدن روزی است که مردم روی زمین را تحت کشوری واحد، با مدیریتی عادل و دادگستر، و زبانی واحد مشاهده کنم.
در مورد زبان فارسی (و نه پارسی) آنچه این استاد گرامی و بسیاری دیگران برابری خوا و خا و ذ و ز و ظ و ض و س و ص و ث و ه و ح و ع و ا و غ و ق می‌خوانند ناشی از اشتباهی است که آموزگاران و برنامه نویسان و مجریان فرهنگی در روشی غلط به آنان آموخته اند.
اگر این دوستان ز و ظ را در نظر و نذر یک گونه ادا می‌کنند و خوار و خار را مشابه تلفظ می‌کنند، اشتباه از خود آنانست و آموزشی که دیده‌اند، یا بهتر بگوییم آموزشی که ندیده اند و تلفظ درستی که نیاموختندشان.
با خط فارسی (یا بهتر بگوییم خط عربی) درست مانند تمامی خطوط زبانهای دیگر و مانند اسپرانتو قادر نیستیم دقیقا آنچه را که می‌شنویم بنویسیم.
چرا افراد ساکن شهرهای متفاوت و اقوام مختلف نمی‌توانند متن واحد مثلا روزنامه ‌ای را بصورت و صوت واحدی تلفظ کنند و بخوانند، یک علت می‌تواند وجود مدرسینی باشد که خودشان هم نمی‌توانند لهجهٔ خودشان را در خواندن مطلبی رسمی دخالت ندهند که یعنی آموزش درستی ندیده اند که درست بیاموزانند، اما علت مهمتر عدم وجود خطی است که با آن هر صدایی را بشود نوشت و هر کسی در هر گوشهٔ جهان بتواند آن نوشته را بگونه ای واحد بخواند و تلفظ کند، خواه این صدا آوازی گیلکی باشد یا صدای جویبار یا رعد و برق.
شاید این وظیفهٔ ماست که این خط را بیافرینیم؟

در چنین روزی - زامنهوف

در چنین روزی ۱۵ دسامبر سال ۱۸۵۹ دکتر لودویک لازاروس زامنهوف (Ludwig Lazarus Zamenhof)  در شهر بیالیستوک در لهستان فعلی چشم به جهان گشود.
زامنهوف آفریننده زبان اسپرانتو Esperanto است زبانی که با قواعدی بسیار آسان خلق شد تا همگان بتوانند با زبانی واحد با هم گفتگو کنند.
سال ۱۸۷۸  زامنهوف نوزد‌‌ه ‌ساله پیش از این که برای تحصیل د‌‌ر رشته‌ٔ پزشکی راهی مسکو و سپس ورشو شود‌‌، طرح اولیه‌ٔ زبان اختراعی‌اش را به پد‌‌رش سپرد‌‌. پد‌‌ر لویی که مأمور اد‌‌اره‌ٔ سانسور مطبوعات بود‌‌، از ترس اینکه انتشار این طرح برای پسرش خطرناک باشد‌‌، همه‌ٔ د‌‌ست‌نوشته ‌‌ها را د‌‌ر آتش سوزاند‌‌ و از بین برد‌‌.
لویی د‌‌ر سال ۱۸۸۶ تخصص خود‌‌ را د‌‌ر چشم‌ پزشکی گرفت و یک سال بعد‌‌ د‌‌ر بیست ‌و هشت ‌سالگی کتاب خود ‌‌آموز زبان اختراعی خود‌‌ را به نام زبان بین‌المللی به زبان روسی، لهستانی، آلمانی و انگلیسی و با نام مستعار د‌‌کتر اسپرانتو منتشر کرد‌‌. اسپرانتو از ریشه‌ٔ Esper` به معنی امید‌‌ و پسوند‌‌ فاعل ‌ساز ant ساخته شد‌‌ه است که روی هم می‌شود‌‌: امید‌‌وار.
او امیدوار بود اسپرانتو زبانی دوم برای همگان باشد و همزبانی همگان، همدلی را همراه بیاورد و همدلی، صلح و آرامش را.
اسپرانتو به علت ساختار علمی و آسان خود مورد توجه متفکران و دانشمندان با ملیت‌های گوناگون قرار گرفته و به خاطر ویژگی‌های منحصر به فرد آن، سازمان علمی فرهنگی و تربیتی سازمان ملل متحد «یونسکو» در سال ۱۹۵۴ به اتفاق آرا آن را به عنوان زبان بین المللی و بی‌طرف به رسمیت شناخت و آموزش اسپرانتو را به تمامی کشورهای عضو خود توصیه کرد. همچنین یونسکو در استقبال از صدمین سالگرد انتشار زبان اسپرانتو در سال ۱۹۸۶ در قطعنامه‌ای دیگر ضمن تأکید بر تصمیم قبلی خود، مراتب پشتیبانی خود را از آموزش و گسترش زبان بین‌المللی اسپرانتو در سراسر جهان ابراز داشت و سال ۱۹۸۶ را به پاس خدمات زامنهوف به بشریت، و به خاطر ابداع زبان اسپرانتو، سال زامنهوف نام‌ نهاد.
منبع:
ویکی پدیا
ویکی پدیا - اسپرانتو
جشن کتاب - فرمهر امیر خاوری
چند سایت‌ مرتبط با اسپرانتو:
!lernu سایت چند زبانه آموزش اسپرانتو
تلفظ اعداد و کلمات رایج به فارسی و اسپرانتو
یکی دو درس اسپرانتو
انجمن اسپرانتوی ایران
 Universal Esperanto Portal

مریخی‌ها می‌تازند

 نمی‌دانم چرا از دیروز (۱۶ آذر) تا حالا یاد فیلم مریخی‌ها می‌تازند Mars Attacks افتاده ام.
در این فیلم ژنرال‌ها به عنوان آخرین تیر در ترکش در سرکوب مریخی‌ها به بمب اتمی پناه می‌برند، اما مریخی‌ها بمب هسته ای را لقمهٔ چپشان می‌کنند.

چیز دیگری هم یادم آمد:
مریخی‌ها را می‌شود با موسیقی سرکوب کرد!

اما اگر روزی به قدرت موسیقی ایمان آوردید، آن روز می‌شود با مریخی‌ها سر یک سفره هم  نشست؛
و از عشق سخن گفت،
و از جویبار‌ها،
و از جنگل‌ها،
و از فردایی برای همه.


اسبهای وارداتی چوبین وطنی

بدلیل کندی سرعت اینترنت وطنی، وقتی در فضای مجازی دنبال چیزی می‌گردم هفت هشت سایت را همزمان باز می‌کنم و بسته به اینکه کدام زودتر گشوده شوند، کار را از آنجا آغاز می‌کنم.
چند روز پیش، به روال همیشگی و در جستجوی مطلبی ورزشی، از صفحهٔ پیوند‌های سایت عصر ایران، چند سایت ورزشی وطنی را همزمان در زبانه های جداگانه باز کردم.
روز بد نبینید، داد آنتی ویروسم رفت هوا، از کاشت ویروس تروا در کامپیوترم، توسط یکی از این دوستان بیمار هموطن.
آنتی ویروس رایگانم  avast خبر داد که بهترین راه مقابله، خاموش کردن کامپیوتر و جستجو و نابودی ویروس پیش از روشن شدن دوباره اش است، موافقت کردم.
سایت ورزشی وطنی که نفهمیدم کدام یکی‌شان بود، ویروسش را با بسیاری از برنامه ها و نرم افزارهایم عجین کرده بود، نفوذی سرطانی. آنتی ویروسم با کشف هر لانه جاسوسی، می‌پرسید چه کند و می‌گفتم نابودش کن و می‌کرد.
وقتی سرطان در وجودتان ریشه می‌دواند، قسمتهای آلوده را می‌کنید و بدور می‌ریزید، اما چه چیزی از شما و تندرستی تان باقی می‌ماند.
 کامپیوتر روشن شد. با ظاهری مثل همیشه، اما بسیاری از قسمتهایش از کار افتاده بود و اجازه نصب برنامه های از کار افتاده را هم نمی‌داد.
خوبی دکتر ها هم به همین است، پایت که به مطب شان باز شد، خانه‌شان را آباد می‌کنید، اما هیچگاه به آنی که پیشتر بوده ای بر نخواهند گردانت.
کامپیوتر را هم اگر چه می‌توان با کمی وقت و هزینه و سی دی‌، به روز اولش برگرداند، اما خوب، خواهید دید این میان خیلی چیزها را از دست داده اید.  

پرشین گیگ

  • سایت رایگان
  • وبلاگ رایگان
  • صد مگا بایت فضای ‌وب رایگان برای آپلود

همهٔ اینها در پرشین گیگ

همین حالا به سایت پرسین گیگ persiangig.com بروید و روی ثبت نام کاربر جدید کلیک کنید، سپس نام و نشانی ایمیل خود را وارد کنید و روی دریافت دعوتنامه کلیک نمایید، تا بلافاصله دعوتنامه به آدرستان ارسال شود.

با راه اندازی «سرویس وب سایت» پرشین گیگ، همهٔ می‌توانند صاحب یک وب سایت شخصی شوند.

منتظر چه هستید؟

جستجو از طریق جعبهٔ نشانی همه کاره omnibox

به نقل از وبلاگ گوگل کروم

اگر هنگام مطالعهٔ صفحه ای در وب، خواستید بدون از دست دادن آن صفحه، جستجویی انجام دهید، باید صفحهٔ جدیدی"new tab" باز کنید. برای اینکار روی دکمهٔ صفحهٔ جدید در انتهای زبانه ها کلیک می‌کنید یا از میانبر گرفتن همزمان Ctrl و حرف T در صفحه کلید استفاده می‌کنید. بد نیست بدانید برای اینکار راه سریعتری نیز وجود دارد.  در محلی که نشانی سایت‌ها را می‌نویسید، موضوعی را که مایلید جستجو شود تایپ کنید و سپس کلید Alt را بگیرید و کلید Enter را فشار دهید.

منبع: Tip: New tab from the omnibox by Peter Kasting

گندش بزنن گوگل را

همانطور که می‌دانید وقتی عبارتی را حرف به حرف در کادر جستجوی گوگل وارد می‌کنید، گوگل تلاش می‌کند تا پیش از تکمیل شدن عبارتتان آن را حدس بزند و با آوردن عبارت‌های پیشنهادی، شما را بی نیاز از نوشتن باقی کلمه یا عبارت می‌کند.

گوگل احتمالا این کار را بر اساس جستجوهای افراد هم زبان و همشهری‌های شما انجام می‌دهد و بر اساس بیشترین جستجو‌های انجام شدهٔ مرتبط.

هر چند شاید این کار گوگل در کشور سطح بالایی چون سوئد یا سوئیس بتواند کمک موثری برای تسریع در کار کاربران اینترنت و صرفه جویی در وقتشان ایجاد کند، اما در ایران باعث می‌شود تا کاربر بیگناهی چون من که به دنبال مثلا ساخت وبلاگ می‌گردد سر از جاهای باریک یا تاریکی در آورد.

 گندش بزنند گوگل را با تکنولوژی های نوینش!

عروسک‌های باربی فیلم هوای گرگ و میش Twilight

در نوشته ای کوتاه دربارهٔ فیلم مجبوب هوای گرگ و میش «که حالا باید قسمت اول بخوانیمش» چند کلمه ای سخن رانده ام.
مطمئنا بازی با عروسک‌های بلا و ادوارد از نوع باربی هم بسیارجالب انگیزناکه.
هوای گرگ و میش

دخمل ماه در وبلاگش با اشاره به این فیلم گفته:

بلا
«امروز میخوام یه فیلمی  به نام twilight که به فارسی میشه گرگ و میش رو بهتون معرفی کنم: این فیلم درباره ی عاشقی یه پسر و دختره که پسره خون آشامه!!! بقیشو نمیگم (خب لو میره!!! پررو نشو!!)
البته اول، کتاب این فیلم در اومده، بعد هم فیلمشو ساختن...این گرگ و میش یه چیزایی تو مایه های هری پاتره... به طرفداران این جور داستانا پیشنهاد می‌کنم حتما کتابشو یا فیلمشو از تو اینترنت دانلود کنن...
من که خودم تا حالا تا فصل یازدهم کتاب گرگ و میش رو خوندم، خیلی خوشم اومده...به شما هم پیشنهاد می‌کنم دانلودش کنین...»

 برای دیدن لینک دانلود کتاب با ترجمهٔ فارسی به وبلاگ ایشان مراجعه کنید، گرچه توصیهٔ من خریدن کتاب است!

در این وبلاگ  متوجه شدم  وبسایت طرفداران گرگ و میش هم رفته هوا: twilight.ir

تصاویر از سایت  Barbie COLLECTOR 

مومن، پاک، صدیق یعنی...

جناب احمدی نژاد رپیس جمهور مجبوب در پیامی به مناسبت درگذشت جناب علی کردان فرموده اند:
رحلت جانسوز فردی مومن، پاک، صدیق و خدمتگزار که در عرصه مجاهدت برای اسلام، انقلاب و مردم از یاران و همسنگرانش سبقت می‌جست ... جناب آقای علی کردان ... پا در جای پای شهیدان و جان بر سر زخم برداشته از دژخیمان گذاشت...

یاد آوری: در آبان ماه سال پیش بدلیل عدم صداقت جناب کردان در قامت وزیر کشور  و سوء استفاده ازمدرک دکترای جعلی ۱۸۸ نماینده از ۲۴۷ نفر رای دهندهٔ مجلس هشتم،  استیضاحشان کردند و به وی رای اعتماد ندادند.
با استناد به: ایلنا و جام جم آنلاین

فیلم هوای گرگ و میش Twilight

ایزابلا دختر نوجوان رنگ پریده، پس از ازدواج مجدد مادرش تصمیم می‌گیرد شهر آفتابی فینیکس را ترک کند و به نزد پدرش در شهر کوچک و همیشه بارانی فورکس نقل مکان کند. در مدرسه با ادوارد آشنا می‌شود و دلدادگی آنها از نگاه اول شکل می‌گیرد.
آنچه داستان این فیلم را از دیگر داستان‌های رمانتیک متمایز می‌کند این است که ادوارد و پدر و برادر و خواهر خوانده هایش همه خون آشامند و آنچه داستان این فیلم را از دیگر روایت‌های خون آشام ها متمایز می‌کند این است که ادوارد و خانواده اش خون آشام‌های سفیدند، یعنی فقط خون حیوانات را می‌خورند و حتی یکی از آنها گیاهخوار است و دیگر اینکه همه جوان و زیبا و مهربان و درس خوان و شیک و پیک و امروزی هستند، در آفتاب نمی‌سوزند، می‌درخشند، نسلی جدید: خون آشام های لایت.

کارگردان: کاترین هاردویک Catherine Hardwicke
نویسنده رمان: استفانی مِیِر Stephenie Meyer
نویسنده فیلمنامه: ملیسا روزنبرگ Melissa Rosenberg
بازیگران:
کریستن استوارت Kristen Stewart در نقش ایزابلا سوان
رابرت پتینسون Robert Pattinson در نقش ادوارد کالن
محصول ۲۰۰۸ آمریکا

از گفتار فیلم:
ایزابلا سوان: به من می‌گی چطور وانت را متوقف کردی؟
ادوارد کالن: آره، خب... ترشح آدرنالین بود. این خیلی رایجه. این را می‌تونی تو گوگل پیدا کنی.
Isabella Swan: Are you going to tell me how you stopped the van?
Edward Cullen: Yeah. Um... I had an adrenaline rush. It's very common. You can Google it.

ادوارد کالن: خانواده ام، ما متفاوت از بقیه همنوعانمانیم. فقط خون حیوانات را می‌خوریم، ولی بوی تو برام مث مواد مخدره. مث اینه تو نوعی هروئین ویژهٔ منی.
ایزابلا سوان: چرا وقتی اولین بار مرا دیدی این همه نفرت داشتی؟
ادوارد کالن: اینطوری بود، برای این بود که بدجوری می‌خواستمت. هنوز نمی‌دونم می‌‌تونم خودم را کنترل کنم.
ایزابلا سوان: می‌دونم که می‌تونی.
Edward Cullen: My family, we're different from others of our kind. We only drink animal blood, but it's your scent. It's like a drug to me. It's like you're my own personal brand of heroin.
Isabella Swan: Why did you hate me so much when we met?
Edward Cullen: I did, only because of wanting you so badly. I still don't know if I can control myself.
Isabella Swan: I know you can.

[ادوارد روی سقف ماشین ایزابلا فرود می‌آید.]
ایزابلا سوان: می‌تونی مثل آدما رفتار کنی، همسایه ها اینجان.
ادوارد کالن: می‌خوام فردا ببرمت منزلم.
[ادوارد با دستش فرو رفتگی ماشین را اصلاح می‌کند.]
ایزابلا سوان: ممنون... صبرکن، پیش فامیلت؟
ادوارد کالن: آره.
ایزابلا سوان: چی می‌شه اگه از من خوششون نیاد؟
ادوارد کالن: این تو را نگران نمی‌کنه که به خونه ای پر از خون آشاما میری ، فقط نگرانی ممکنه پسندت نکنن؟
Isabella Swan: [Edward jumps down off the roof of Bella's truck] Could you act human? Okay, I have neighbors.
Edward Cullen: I'm gonna take you to my place tomorrow.
[Pulls dent in Bella's truck back into correct place]
Isabella Swan: Thanks... Er, wait, like with yout family?
Edward Cullen: Yeah.
Edward Cullen: W-what if they don't like me?
Edward Cullen: So you're worried, not because you'll be in a house full of vampires, but because you think they won't approve of you?

[به هنگام ورود به خانهٔ شیک ادوارد]
ادوارد کالن: چی انتظار داشتی؟ تابوت و سیاه چال و خندق؟
ایزابلا سوان: نه، خندق که نه.
ادوارد کالن: خندق که نه!
Edward Cullen: What did you expect? Coffins and dungeons and moats?
Isabella Swan: No, not the moats.
Edward Cullen: Not the moats.


حرکات سریع ادوارد همراه ایزابلا و گردش در طبیعت زیبا و سبز و مرموز از دیدنی های این فیلم است.
یک چیز دیگر، ایزابلا قهرمان فیلم، دختری مهتابی رنگ و معمولی است، نه چندان زیبا، نه چندان با صفت و امتیازی درخور، اما نمی‌دانم چرا این همه مجذوب او شده ام، درست از همان لحظات آغازین. شاید مرا به یاد فرد دیگری می‌اندازد، اما به یاد چه کسی؟

Twilight به معنای تاريک روشن، تاريک و روشن، سپيده دم، شفق، شفق شامگاهى، فجر، فلق بامدادى، هواى گرگ و ميش... است.  با توجه به فضای گرفتهٔ داستان و با توجه به شخصیتهای اصلی فیلم «طعنهٔ ادوارد به خودشان: شیر و بره»، عنوان هواى گرگ و ميش می‌تواند ترجمهٔ مناسبی برای نام این فیلم باشد.

باد فروردین

کنترل از راه دور دستم بود و از کانالی به کانال دیگری می‌پریدم که در کانالی عربی چشمم به یک دستگاه پراید افتاد. دقایق پایانی فیلم مستندی به زبان عربی بود.
روایتی ایرانی بود. دوربین مرد کوتاه قدی را دنبال می‌کرد که در حوزهٔ توزیع و فروش و تکثیر و دوبلهٔ زیر زمینی فیلم‌های قاچاق دست داشت. گویا از این صحبت می‌شد که فیلم‌ها پیش از پخش جوری حک و اصلاح شوند که دچار ممیزی نشوند، چیزی تو مایهٔ حرام مشروع خانوادگی.
موضوعی را فیلمساز دستمایه قرار داده بود که داد می‌زد با همهٔ تلاشش اجازه نمایش در ایران را باید در خواب بیند.
تلفن در اتاق دیگر زنگ زد، تا تلفن را جواب دادم، برنامهٔ دیگری پخش می‌شد. با کنجکاوی در جستجوی مشخصات بیشتری از فیلم وارد اینترنت شدم.
وب، جایی که می‌شود همه چیز را در آن یافت و از همین رو به مذاق بعضی‌ها چندان خوش نمی‌آید.
اول رفتم به سایت کانال ماهوره ای مربوطه: سات-7.
در قسمت فیلم و سریال این قناة مسيحية عربية چیزی که می‌توانست چندان بیربط نباشد، فيلم وثائقي ايران والقمر الصناعي بود. عبارت فیلم ایران و ماهواره ها را کاویدم و پس از مدتی رسیدم به فیلم مستند باد دبور ساخته جناب محمد رسول اف.

باد دبور یا باد باختری به نقل از لغت نامهٔ دهخدا بادی باشد که از مابین مغرب و جنوب وزد. فیلمساز در گفتگویی با رادیو زمانه در این باب می‌گوید: «اسم فیلم باد دبور، باد مخالف صبا است. همان طوری که می‌دانید باد صبا بادی است که از شرق به سمت غرب می‌آید. قبلا یک فیلمساز فرانسوی به نام آلبر لاموریس فیلمی درست کرده بود به نام باد صبا و به نظر من هم باد دبور جالب آمد. هم یک شوخی بود با آن فیلم که تصویر هوایی از ایران ارائه می‌کند و همین که با مضمون فیلم خیلی جور درمی‌آمد».
به نوشتهٔ عصر ایران در مستند «باد دبور» به پدیدهٔ استفاده از ماهواره و تلویزیون در بخش‌های مختلف جامعه ایران از روستاهای دور افتاده گرفته تا ابر شهر تهران و مناطق حاشیه‌ای، روش‌های مقابله مردم با ممنوعیت‌های قانونی استفاده از ماهواره و اثرات فرهنگی نفوذ تکنولوژی ارتباطات در زندگی قشرهای گوناگون مردم ایران پرداخته می‌شود...
در عصر ایران آمده که «این فیلم در جشنواره فیلم «تریبکا» در نیویورک با اقبال مخاطبان مواجه شده و در جشنواره فیلم «تراورس سیتی» در میشیگان نیز با تحسین تماشاچیان روبرو گشته است.
اما مقامات ایران این مستند را که نشانگر ممنوعیت گیرنده های ماهواره، فیلم های غربی، موزیک ویدئو و سایر موضوعات غیراخلاقی در این کشور است، ممنوع کرده اند.»
همچنین به نقل از جناب محمد تاج‌دولتی این فیلم در بخش مسابقهٔ جشنواره‌ٔ بین‌المللی فیلم مستند در کانادا نیز شرکت کرده است.

دیدن فیلمی از هموطنی ایرانی فراتر از مرزهای قراردادی طبعا مایه مباهات است و...

گوگل امکانات جدیدی را به مترجمش translate.google.com اضافه کرده است:

  • همزمان با نوشتن کلمات، ترجمهٔ آنها نشان داده می‌شوند.
  • اگر بخواهید بدانید چگونه به زبان چینی بگوید Today is a good day ولی نمی‌توانید خط چینی را بخوانید، روی نمایش بصورت حروف انگلیسی "Show romanization" کلیک کنید تا در زیر ترجمه اش، تلفظ آن را نیز مشاهده نمایید. این امکان در حال حاضر برای تمام زبانهایی که با حروف لاتینی نوشته نمی‌شوند - به جز زبان‌های فارسی و عربی  و عبری - در دسترس است.
  • اگر مایلید ترجمهٔ کلمه ای را از زبان فارسی یا عربی یا هندی به دیگر زبانها مشاهده کنید، اما صفحه کلیدتان امکان تایپ به این زبانها را ندارد، کافیست کلمه یا عبارت خود را براساس صدایشان و با حروف لاتین «فینگلیش» بنویسید و سپس کلید فاصله را بزنید.
  • هنگام ترجمهٔ کلمات و عبارت به انگلیسی می‌توانید با کلیک روی نشانهٔ بلندگو تلفظ این کلمات را نیز بشنوید.
برای یاری مترجم گوگل در ترجمه بهتر می‌توانید روی عبارت در ارائه یک ترجمه بهتر همکاری کنید «Contribute a better translation» کلیک کنید و ترجمهٔ مناسب تر خود را وارد نمایید و روی ارسال «Submit» کلیک کنید. همچنین اگر در تکامل و بهبود مترجم خودکار گوگل نظر یا پیشنهادی دارد، نظرات خود را با گروه discussion group در میان بگذارید.

صفحه فارسی مترجم گوگل

منبع: A new look for Google Translate

حق شهروندی حیوانات تهرانی

از پله‌های آپارتمان بالا می‌رفتم که دیدمش: سوسک بد قیافه.

او هم مرا دید: غول بد هیبت.

یک آن چشم در چشم هم دوختیم.

تلاش کرد تا بگریزد، ولی من فرز تر بودم، پایم را بلند کردم و بر سرش فرود آوردم.

صدای خرد شدن اندامش در سکوت پله‌های بیشمار آپارتمان طنین انداخت.


در هیاهوی روزانه شهر، در سکوت شبانهٔ تهران، جانداران دیگری نیز در تلاشی مداوند. تلاشی برای زیستن، جرمی نابخشودنی از سوی آدمیان.

هیچ وقت کوشیده‌اید تا در مسیر روزانه تان مورچه‌هایی را که با زحمت مانده غذایی را به خانه‌شان می‌برند، له نکنید؟

مورچه، مگس، پشه، سوسک، عنکبوت، موش، از معدود  جانوران طبیعت این کهن دیارند، که گرچه در جوار آدمی زندگی می‌کنند اما هرگز سر تسلیم در برابرش فرود نیاوردند و رام و دست آموز و مجیزه گویش نشدند.

آنها سالیان سال است که در گوشه و کنار این شهر خانه و کاشانه دارند و به تعبیری تهرانی‌تر از همهٔ ساکنین این شهر - مهاجرین دیروز و امروز- هستند، اما نه تنها از هیچ حق شهروندی برخوردار نیستند، همواره در گریز از دست انسان‌هایی هستند که کمر به قتلشان بسته اند.

یک دقیقه سکوت می‌کنیم، برای همشهریان زبان بستهٔ بیگناهی که به دست من و تو و شهرداران به قتل رسیده اند و می‌پرسیم:
«های! به کدامین گناه کشته شدید؟»

تغییر ِ تغییر ساعت شروع به کار

  ترافیک گره خوردهٔ تهران تنها بدست مردان یا زنان کاردان گشوده می‌شود، و اینان هنوز بدنیا نیامده اند.
طبعا در دوران قحط الرجال یا نسا، دبیر بیچارهٔ شورای عالی ترافیک حقوقش را می‌گیرد و امروز را به فردا موکول می‌کند، که از این ستون به آن ستون فرج است:
همشهری: دبير شورای‌عالی ترافيک شهرهای كشور از تصويب نهايی طرح تغيير ساعت كاری سازمان‌ها، ادارات دولتی، بانک‌ها و مراكز آموزشی، نظامی و صنعتی در آخرين جلسه اين شورا خبر داد و گفت: بر اين اساس از دوم آبان ماه سال‌جاری به‌مدت يک‌ماه طرح آزمايشی تغيير ساعت شروع به كار گروه‌های شغلی در شهر تهران اجرا می‌شود.
خبرگزاری فارس: دبير خانه شورای عالی ترافيک اعلام كرد: اجرای طرح تغيير ساعات كار در پايتخت به مدت حداكثر يکماه به تعويق افتاد.
 ایرنا: دبير شوراى عالى ترافيک کشور اعلام کرد: تصميم دولت اين است که طرح تغيير ساعات کارى ادارات و مدارس تهران در زمان مقرر اجرا شود... تصميم داريم اين طرح را از شنبه که شروع هفته است، آغاز کنيم؛ يا از ۳۰ آبان يا از ۷ آذرماه اجرا خواهدشد.
مهر: دبیر شورای عالی ترافیک درباره اجرای طرح تغییر ساعت آغاز و پایان کار ادارات، نهادها و دستگاههای دولتی و همچنین بازاریان گفت: این طرح به طور حتم از [دوشنبه] دوم آذر ماه اجرا خواهد شد.
مهر: دبیر شورای عالی ترافیک تهران از موکول شدن اجرای طرح تغییر ساعت کار به اول تیر ماه سال آینده خبر داد.
طرح‌های آبکی شان حتی به مذاق خودشان نیز ناخوش می‌آید و همان به که تا سال آینده بگذارندشان در کوزه، آبش را بخورند.
باز می‌گویند: فردای دگر،
صبر كن تا دیگری پیدا شود،
شاید...
شاید نادری پیدا شود.

دختران در فرودگاه چه نپوشند

خبرگزاری کار ایران از قول رئيس پليس فرودگاه‌های كشور آورده نقل کرده است که: «با دخترانی كه در فرودگاه‌های كشور لباس مرانه بپوشند برخورد می‌شود.»
 
چند پرسش در همین راستا:
آیا پلیس فرودگاه تخصصی در زمینهٔ مد مردانه دارد و آخرین اخبار مد و فشن را دنبال می‌کند؟


آیا پوشیدن دشداشه نیز برای دختران در فرودگاه ممنوع است؟



آیا  پوشین لباس مردان پاکستانی نیز برای دختران در فرودگاه ممنوع است؟



آیا پوشیدن لباس معروف مردان اسکاتلندی نیز برای دختران فرودگاهی ممنوع است؟



پوشیدن عبا و قبا و لباده توسط دخترا هم مشکل دارد؟



لباس تیم های فوتبال ایرانی چی؟


اصلا حکم اسلام در مورد پوشیدن کت یا پیراهن و شلوار توسط دختران چیست؟
و
آیا با پسرای بلایی که لباس زنانه بپوشند، هم برخورد می‌شود؟

و پرسش آخر:
شأن دولت این است؟ شأن مردم این است؟ مشکل ما مثلاً این است که فلان دختر ما فلان لباس را بپوشد؟ یعنی مشکل کشور ما این است؟ مشکل مردم ما این است؟!

ویروس رونویسی

  شاید شما هم با من هم عقیده باشید که ویروس ِ از روی دست یکدیگر نوشتن یا کپی برداری خطرناکتر از ویروس آنفولانزای خوکی است و عدم رعایت کپی رایت بیماری مزمنی شده که علاجش در این مرز و بوم کاری است کارستان.


ترجمه ای از نامهٔ دکتر هندی جناب وينای گویال Dr Vinay Goyal که در آن پیشنهادهایی برای پیشگیری از آنفولانزا خوکی آمده است، این روز ها در وبلاگ های مختلف بدون اشاره به منبع آن و مترجمش نشر گردیده است. تنها فرق بین این نوشته ها تایپ برخی  با ک و ی فارسی و تایپ برخی با ك و ي عربی است. زیتون هم زحمت کشیده و در هر سه وبلاگش ا، ۲، ۳ یک الاحقر به جلوی اسم دکتر اضافه نموده است.

قدیمی ترین نوشته ظاهرا متعلق است به وبلاگ مطالب زیبا- پندآموز و جالب – متنوع و برچیده از اینترنت نویسنده مصطفی امیرخانی‌; ۲۳ مهر ماه
و باقی وبلاگ‌های مدعی:
انجمن علمی زیست شناسی دانشگاه گیلان نویسنده: فرناز تاج بخش تاریخ : دوشنبه یازدهم آبان
نیکوترین برای شما نوشته شده توسط نیک فور یو سه شنبه دوازدهم آبان
تیر ۸۷ خانوم حنا 1388/8/12
از همه جای دنیا نوشته شده توسط سعید در سه شنبه 12 آبان
روستای خچیره + نوشته شده توسط آقای خَفَه!!!! در پنجشنبه چهاردهم آبان
فوروم ایران و آمریکا ارسال namira 11-05-2009, 10
مدیریت خانواده فرستنده‌: نگار یعقوبی نوشته شده توسط کوکب یعقوبی در شنبه شانزدهم آبان «اخطار:  وبلاگ مدیریت خانواده آلوده به ویروس اسب تروا است»
HSE نوشته شده توسط بهنام شفیعی در یکشنبه 1388/08/17
پایگاه اطلاع رسانی مدیریت توسط مهندس عبدالصمد احمدوند يكشنبه، 17 آبان ماه
عرشیا یادگار بابا نوشته شده توسط شهرام در یکشنبه هفدهم آبان
Sciport نوشته شده توسط Sciport در یکشنبه هفدهم آبان
باشگاه جوانان ایرانی میژبد پنج روز پیش
سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان دوشنبه 18/8/1388
یادداشت های روزانه نوشته شده توسط میثم عبدیان در دوشنبه هجدهم آبان
مهندسی نرم افزار نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه بیستم آبان
معما بهرنگ مصلی ; ۱۳۸۸/۸/٢٠
لحظه های زندگی نویسنده: باقری فرد 88/08/20
طراحی مدرن و آموزش نوشته شده توسط سید یاسر صفوی در پنجشنبه بیست و یکم آبان
سرگرمی، آموزشی، اجتماعی نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه بیست و یکم آبان
زیتون نوامبر 12, 2009
تالار های نیک صالحی بهار ناز یک روز پیش

 ..........


پیشگیری آنفولانزای خوکی یا نوع H1N1 یا A

 نامهٔ ارسالی دکتر وینای گویال:
تنها در‌گاه‌های ورودی، سوراخ‌های بینی و دهان یا گلو هستند.
در اپیدمی جهانی از این نوع‌، علیرغم تمامی اقدامات احتیاطی، جلوگیری از سرایت و نفوذ ویروس H1N1 تقریبا غیر ممکن است. نفوذ H1N1 به بزرگی مشکل تکثیر و گسترشش نیست.
تا هنگامی که در سلامت بسر می‌برید و هنوز هیچ نشانه ای از بیماری آنفولانزای نوع H1N1 در خود مشاهده نمی‌کنید، برای پیشگیری از انتشار و تشدید علائم مرض و گسترش عفونت ثانوی (به جای تمرکز در انبار کردن داروی N95 یا تامی فلو Tamiflu) چند اقدام بسیار ابتدایی که در اغلب ابلاغیه های رسمی به آن اشاره نشده است می‌توان به کار بست:
۱- شستن مکرر دست (همانطور که در ابلاغیه های رسمی آمده است).
۲- عدم تماس صورت با دستها‌. در برابر وسوسهٔ تماس هر قسمت از صورت ایستادگی کنید (مگر برای خوردن و شستن و سیلی زدن).
۳- روزی دو بار با آب نمک گرم غرغره کنید (اگر به نمک اعتماد ندارید از لیسترین استفاده کنید). پس از سرایت اولیه H1N1 در گلو یا حفرهٔ بینی دو سه روز طول می‌کشد تا ویروس‌ها تکثیر و منتشر شوند و علائم بیماری نمایان گردد. غرغرهٔ ساده از گسترش بیماری جلوگیری می‌کند. غرغره با آب نمک تقریبا همان تاثیری را بر فرد سالم دارد که داروی تامی فولو Tamiflu بر فردی بیمار. این روش ساده و ارزان و قدرتمند در پیشگیری را دست کم نگیرید.
۴- مانند مورد سوم، سوراخ‌های بینی خود را دستکم روزی یکبار با آب نمک گرم تمییز کنید.


شاید هرکسی نتواند از روش جالا نتی یا سوترا نتی برای اینکار بخوبی استفاده کند (روش های بسیار خوب یوگا برای تمییز کردن حفره بینی*)، ولی فین کردن بینی با فشار روزی یکبار و مسح کردن هر دو سوراخش با گوش پاک کن فرو برده در آب نمک گرم، در کاهش ویروس‌ها بسیار مفید است.
۵- مصونیت طبیعی خود را توسط غذاهای غنی از ویتامین ث (‌مثل املا و دیگر مرکبات) افزایش دهید.


اگر از مکمل همراه ویتامین ث استفاده می‌کنید، برای افزایش جذب از وجود روی در آن مطمئن شوید.
۶- تا جایی که می‌توانید مایعات گرم (چای، قهوه، غیره) بنوشید. نوشیدن مایعات گرم تاثیری مشابه غرغره کردن اما در جهت عکس دارد. مایعات ویروس‌های تکثیر شده را از گلو به سمت معده می‌رانند، جایی‌که نمی‌توانند زنده بمانند، تکثیر یابند یا صدمه ای وارد کنند.
پیشنهاد می‌کنم این نوشته را در اختیار دیگران قرار دهید. خدا می‌داند، شاید توجه کسی به آن جلب شود و این نکات جانی را نجات بخشد.
منبع About.com: Urban Legends  

 ..........
* پا نوشت:

از سایت پرمایون:
شستن بينی توسط محلول آب نمک:
اين روش در تعاليم يوگا Jala Neti ناميده می‌شود. برای انجام اين شستشو می‌ توان از يک ظرف به شكل قوری، يا يك سرنگ بدون سوزن استفاده كرد. در اين شستشو مقداری محلول آب نمک از يكی از سوراخ‌های بينی به درون آن ريخته می‌شود و سر طوری كج نگه‌ داشته می‌شود كه آب نمک پس از ورود از يک سوراخ بينی از سوراخ ديگر خارج شود. در صورتی كه آب نمک از سوراخ بينی طرف مقابل خارج نشود، نهايتا وارد حلق خواهد شد. بعد از شستشوی سوراخ بينی يك طرف، همين عمل با سوراخ مقابل انجام می‌شود. در صورتی كه زاويه سر درست نگه‌ داشته شده باشد، آب نمک ازسوراخ بينی طرف مقابل خارج می شود.
پاك كردن بينی توسط  يک پارچه كتانی:
 اين پاكسازی در اصطلاح يوگا Sutra Neti ناميده می‌شود. برای انجام اين پاكسازی يک رشته كتانی تميز كه در آب نمک خيس شده و قسمت ابتدائی آن موم خورده است، وارد يكی از سوراخ‌ های بينی و از راه دهان خارج می‌شود. طول رشته كتانی بايستی حدود سی سانتی‌ متر باشد. بعد از خروج رشته كتانی از بينی در حالی كه هر دو سوی آن در دست عامل قرار دارد، به آرامی آن را جلو و عقب برده و مجرای بينی را پاك می‌ كنند. اين پاكسازی معمولا هفته‌ای يكبار انجام می‌ گيرد. انجام چنين پاكسازی نياز به تمرين و مهارت زيادی دارد و برای افراد عادی بسيار مشكل است. 


از دویچه وله / خانم شبنم نوریان /تحریریه: جناب مصطفی ملکان:
میزان موثر نمک در آب:
‎ یک قاشق چایخوری نمک در یک لیتر آب است. این ترکیب را می‌توان به صورت فردی و پس از چند بار استفاده، بهتر تنظیم  کرد. در آلمان برای شستشوی بینی از ظرفهای پلاستیکی کوچکی استفاده می‌شود که اغلب شرکتهای بیمه خدمات درمانی یا پزشک خانواده قبل از آغاز فصل سرما در اختیار علاقمندان قرار می‌دهند. ‎این ظرف پلاستیکی شبیه گلاب‌پاش کوچکی است که لوله بلند آن انحنا ندارد.


روش استفاده:
سر را بصورت افقی درون دستشویی بگیرید. نیمی از محلول آب ‌و نمک را آرام و پیوسته در سوراخ بینی خالی کنید. آب ‌و نمک از سوراخ دیگر بینی خارج می‌شود. سپس سر را به حالت ‎عمودی چرخانده با دهان باز، با شدت زیاد پشت سر هم "فین" کنید تا آب ‌و نمک باقی مانده در حفره‌های بینی خارج شود.
توصیه بسیار مهم:
گوشتان را زمان فین کردن را نگیرید! اگر با انگشت یک گوش را نگهدارید آب‌ و نمک درون حفره بینی، به درون مجاری گوش نفوذ کرده و موجب گرفتگی گوش شده و احتمال سرماخوردگی در هوای سرد را بیشتر می‌کند.
نیمه دیگر محلول را به همین ترتیب در حفره دیگر بینی بریزید. باز شدن حفره‌های بینی، تنفس راحت و سبکی سر از جمله اثرات خوشایند این روش ساده اما موثر است.
شستشوی روزانه بینی از بیماریهای زیر جلوگیری می‌کند:
سرماخوردگی
سرفه
التهاب چشم، بینی و گلو
التهاب سینوسهای پیشانی
سردرد
خستگی
بیخوابی
و در سرماخوردگی سر، مجاری تنفسی را باز می‌کند.

جایی برای ذخیره هشت میلیون تصویر

گوگل علاوه بر اینکه فضای رایگانی در حدود هفت گیگا بایت در جیمیل و یک گیگا بایت در پیکاسا در اختیار کاربرانش قرار می‌دهد، این امکان را دارد تا با پرداخت وجه، فضای بیشتری را برای ذخیره نمودن از آنجا بدست آورد. مثلا با پرداخت پنج دلار در سال می‌توان ۲۰ گیگا بایت را خریداری کرد که در این فضا می‌توان ده هزار تصویر با کیفیت بسیار بالا را ذخیره نمود.با پرداخت هزینهٔ ذخیره سازی شانزده ترابایت  می‌توان هشت میلیون و یکصد و نود و دو هزار تصویر با برترین کیفیت را در فضای مجازی گوگل ذخیره نمود. برای دیدن همهٔ قیمت‌ها سری به اینجا www.google.com/accounts/PurchaseStorage بزنید.

منبع: More extra storage for less

دو نکته:
  • متاسفانه فیلترینگ از سوی ایران و تحریم از سوی گوگل دست در دست هم دادند تا نتوان به قسمتی از امکانات گوگل دسترسی داشت.
  • یک ترابایت برابر ۱۰۲۴ گیگا بایت می‌باشد و یک گیگا بایت برابر دو بتوان سی بایت یعنی ۱۰۷۳۷۴۱۸۲۴ بایت می‌باشد.

مملکت بی دستها

ايلنا:
«رییس‌ پليس آگاهی كشور: پليس آماده اجرای حد قطع دست برای كنترل سرقت است.
سردار جعفری رئيس پليس آگاهی نيروی انتظامی با تأكيد بر اينكه اجرا نكردن قانون مجازات اسلامی افزايش ناامنی را در كشور به‌ دنبال دارد، از آمادگی پليس برای اجرای حدود الهی خبر داد.
به گفته رئيس پليس آگاهی كشور، اگر حدود الهی در كشور اجرا شود بيش از نود درصد جرائمی كه در حوزه سرقت اتفاق می‌افتد ديگر رخ نخواهد داد و اين به نفع مردم، امنيت كشور و اعتبار جمهوری اسلامی ايران است.»
طبعا جناب سردار کاری به علت و ریشه یابی افزایش ناامنی در کشور ندارند و طبعا روی سخن ایشان با مافیای اقتصادی و کله گنده ها نیست. ایشان آماده و مشتاقند تا با قطع دست دزدان خرده پا - که تعدادشان اندک هم نیست- مشکل دیگری را بیافریند: مشکل کار و معیشت آدم‌های یکدست و بی دست.
پرسش اینجاست چه تضمینی می‌دهند که با اجرای حدود الهی توسط ایشان با کاهش بیش از نود درصد در حوزهٔ سرقت مواجه خواهیم شد؟ و راه حل ایشان به نفع مردم، امنيت كشور و اعتبار جمهوری اسلامی ايران تمام خواهد شد؟ و آیا موافقند در صورت شکست طرحشان دستشان قطع شود؟ یا لااقل زبانشان؟

زور، تحریم؛ اتم، کلاشینکف

اول
ما کاملا مخالف استفادهٔ صلح آمیز انرژی هسته ای در ایران هستیم، به دلیل نبود وجدان کاری مناسب و به دلیل مدیریت ناکارآمد دولتی و عواقب مخاطره آمیز به تبع آن چون انفجار ناخواسته، نشط تشعشعات اتمی و زباله های هسته ای.

دوم
ما داشتن بمب اتمی را حق مسلم ایران می‌دانیم و معتقدیم فشار کشورهای قدرتمند بر ما چیزی نیست جز زورگویی.

سوم
ما به عنوان یک وبلاگ نویس علاقه ای نوستالوژیک به کلاشینکف دارم، کلاشینکف‌های دسته چوبی خوش دست.
ما داشتن کلاشینکف را حق مسلم هر وبلاگ نویسی می‌دانیم، مایلیم این امکان فراهم باشد تا بتوانیم با آزادی تام برویم بقالی محله مان و یک بازوکا، یک موشک قاره پیما، چند کیلو نارنجک و یکی دو عدد اسپری فلفل و دست بند و پابند و باطوم برقی برای دفاع از خود در برابر مخالفانمان بخریم.

چهارم
از این طرف:
  • چرا در ایران همهٔ وبلاگ نویس ها حق ندارند کلاشینکف داشته باشند؟
  • چرا در ایران داشتن اسلحه جرم بشمار است؟
از آن طرف:
  • چرا ایران حق ندارد سلاح اتمی داشته باشد؟
  • چرا ابر قدرتها باید سرشان را بکنند لای تاسیسات هسته ای مخفی ما و به اجازهٔ آنها باید بکنیم یا نکنیم؟
پاسخ این پرسش‌ها یکی است: فقط بر پیشانی وبلاگ نویس‌ها و کشور‌هایی انگ مجاز می‌خورد که با صاحبان قدرت همراه و هم آواز باشند.

اما چرا چنین است؟
چون زور قانون اول و آخر این کرهٔ خاکی است.

و چرا زور قانون اول و آخر این کرهٔ خاکی است؟
این ناشی از کم کاری ماست و می‌کوشیم تا به یاری تمامی مردم زرد و سفید و سرخ و سیاه و آبی و نارنجی و سبز و صورتی، آن را تغییر دهیم.

والسلام.

وزیر رفاه

به گزارش  ايرنا، جناب دکتر محمود احمدی نژاد جناب مهندس صادق محصولی را به عنوان وزير پيشنهادی رفاه و تامين اجتماعی به مجلس شورای اسلامی معرفی فرمودند.
گزینهٔ مناسب به این می‌گویند، شاید با راهنمایی و سیاست های تجربی ایشان ما هم به رفاهی برسیم.

پس نوشت:
به نقل از خبرگزاری جمهوری اسلامی يكشنبه ۲۴ آبان ۸۸:
جناب علی اصغر زارعی نماينده تهران: «داشتن زندگی سالم، توانمند و توانا در ايجاد ثروت با كار و تلاش نه با رانت و وام‌های كلان بانكی از جمله شاخصه‌های قابل توجه محصولی است»
جناب يونس اسدی نماينده مشكين شهر: «بنده صلاحيت محصولی را برای تصدی وزارت رفاه و تامين اجتماعی نمی‌پسندم چرا كه ايشان زمانی كه استاندار اردبيل بودند، مرتكب سو استفاده‌های مالی شدند كه پرونده‌های مربوط به آن هنوز مفتوح است»
جناب مهدی سنایی نماينده مردم نهاوند: «... چگونه اين ثروت را در اين اقتصاد ناسالم كشور بدون رانت بدست آورده اند... محصولی بايد بگويد كه دهها ميليارد تومان ثروت خود را چگونه بدست آورده است»
هنوز مشتاقیم بدانیم چگونه می‌توان در جمهوری اسلامی با کار و تلاش دهها ميليارد بدست آورد.

سیاهی لشکر دیگران

یک
اگر می‌خواهید بدانید افراد متدین و معتقد به نظام - یا برخی شان - اخبار را چگونه دنبال می‌کنند، نگاهی به نوشتهٔ جناب محسن حاجی کريمی بیندازید:
«...نمی‌دانم چرا این‌طوری شده. روزی چند بار به سایت شهبازی سر می‌زنیم. چندبار به آینده؛ بلکه از فواد چیزی بخوانیم. وبلاگ محمد نوری‌زاد را هم چک می‌کنیم. حتی به بیگانگان و دشمنان انقلاب و نظام هم سر می‌زنیم. ولی خبر و حرف و تحلیلی که ما دنبالش هستیم؛ به شدت این روزها کم شده.
تحلیل‌های این روزها، یا رنگ و بوی رسانه‌های گروه ک.ا.ف.ر را دارد و رسانه ی (ضد) ملی مان، که دوزار نمی‌ارزد و حیف وقت یا امثال پیک نت و سازگارا و نوری زاده و روز‌آنلاین هستند که آن‌ها هم اگر چه لابه‌لای دروغ‌های تحلیلی‌شان می‌شود تک و توک خبر دست اول گیر آورد، باز هم دوزار نمی‌ارزند و حیف وقت.
گروهی مثل الف و فردا و شفاف و ... بادمجان دورقاب‌چین‌های نان به نرخ روز خوری هستند که یکی به نعل می‌زنند و یکی به میخ. آن‌ها هم غصه‌ی آدم را بیشتر نکنند، کمتر نمی‌کنند و یا از این سو، رسانه های موج سبز و دیگر افراطیون جبهه اصلاحات، آن ها هم یکسویه می‌نویسند و مانند جبههٔ نظیرشان در جناح محافظه کار (امثال احمد توکلی) کاملا بوی منافع از تولیدات فکری‌شان به مشام می‌رسد.
یک آینده نیوز می‌ماند و تا حدی هم تابناک (که او هم به واسطه انتسابش به رضایی، گاهی مجبور است به میخ و نعل بزند!). کسانیکه در عین این که دلسوز باشند و دلشان برای این نظام بتپد، و در عین حال به وضع موجود راضی نباشند، با کسی هم تعارف نداشته باشند و سکوت بر ظلم و مصلحت‌سنجی‌های الکی نکنند، و در عین حال، تصویری و برآوردی درست از شرایط به دست بدهند، و آدم های در صحنه را - نه اگر کامل، تا حدی- درست شناخته باشند، واقعا کم یاب شده‌اند.
و یا لااقل خواندن تحلیل از این دست آدم‌ها، این روزها، راحت نیست»
ایشان در پایان این نوشته شان یادداشت جدید جناب شهبازی را منعکس کرده اند که در اینجا به آن اشارتی نموده ایم.

دو
جناب محسن حاجی کريمی در حاشیه ۱۳ آبان نوشته اند:
«ما، در تجمعات - چه قانونی و چه غیر قانونی- شرکت نمی‌کنیم. اگر آسیب هم نداشته باشد، دوست نداریم سیاهی لشکر برای این و آن باشیم...
وقتی شلوغ شد و مامورها آغاز به ضرب و شتم مردم بی‌دفاع کردند، پدر جان فرمودند که دیگر ماست‌ها را کیسه کنید و دیگر کنار پنجره هم نایستید که خطر دارد. خلاصه به ما نیز امر کردند که برویم بنشینیم سر جایمان و کاری به این حرف‌ها نداشته باشیم...
پنجره‌های اتاق من و سایرین (و احتمالا بابا) بسته بود. ایشان حسب احتیاط، پرده‌ها را هم کشیده بود. اما سر و صدای نامتعارف، باعث شد که ایشان بخواهد از لای پنجره،‌ نگاهی به بیرون بیندازد. در همان حین، چند نفر از این سربازهای بی‌وجدان، شروع کردند به شلیک کردن به طبقات بالای ساختمان. من مانده‌ام که ما چه کار به آن‌ها داشتیم؟ یک نفر که در طبقه سوم ساختمان ایستاده، را چه‌کار داشتند؟‌ یک کسی در خیابان بیاید، خونش گردن خودش! ما که کاری به آن‌ها نداشتیم. چند گلوله هم به پنجره‌ی بابا شلیک کردند. از بخت بد، اولین گلوله، به تخم چشم پدر برخورد کرد. بدترین جای ممکن.
ایشان نتیجه گرفته اند:
ما متوجه شدیم که روزگار لات و لوت‌ها و جاهلانی که با همه‌ٔ بی‌شرفی‌شان یک جو مردانگی داشتند و دست روی زن جماعت - پیرزن که جای خود- بلند نمی‌کردند، گذشته است. نوبت اراذلی است که آن حداقل از شرافت را هم ندارند»
روایت ایشان ما را بیاد گوسفندانی می‌اندازد که وقتی جان دوستانشان را می‌گیرند، لبخند زنان نشخوار می‌کنند و بر باورشان نمی‌رود که روزی نوبت آنان نیز فرا خواهد رسید. در مثل مناقشه نیست و قصد بی احترامی نداریم، دوستی در قسمت نظرات سایت ایشان همین گفته را به زبانی برازنده تر بیان کرده اند:
اول به سراغ یهودی‌ها رفتند
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم .
پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم .
آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید
کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم .
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند.
"شعر زیبای اعتراض نکردم از برتولت برشت"
آرزمندیم همهٔ مجروحان سلامت خود را بازیابند و همهٔ بازداشت شدگان بیدرنگ رها شوند و ماموران و مافوقشان بخشش بطلند و خسارات وارده را جبران سازند.

صدای زنگها

سایت عصر ایران در رابطه با رفتار ماموران با مردم به خیابان آمده نوشته است:
 در «درگیری های خیابانی ... ماموران موظف هستند کسانی را که  تجمع غیر قانونی کرده اند متفرق و عنداللزوم دستگیر کنند...
نکته ای که قابل نقد است اینکه برخی از ماموران، پس از پراکندن تجمع کنندگان و فرار آنها و نیز گاه حتی بعد از اینکه آنان را می گرفتند دست به خشونت می زدند و با چوب و باتوم بر سر و دست و پاها یشان می زدند... در این میان‌، ضرب و شتم زنان و دختران ، قطعاً تأثر بارتر است..  .
این درحالی است که فلسفه استفاده از ابزارهایی مانند باتوم، آن است که افراد را متفرق یا دستگیر کنند و حداکثر در درگیری های احتمالی ، از آن استفاده نمایند نه اینکه افراد را بعد از گیر افتادن ، مورد ضرب و شتم قرار دهند و بدتر آنکه در این مضروب ساختن افراد ، برسر و روی آنان نیز بکوبند و در معرض خطراتی مانند ضربه مغزی و نابینایی و... قرار نشان دهند. با این حال متاسفانه شاهد چنین رفتار غیرمنطقی از سوی برخی ماموران بودیم ...»
جناب شهبازی در آخرین دست نوشته شان در مجالی کوتاه به مقایسهٔ بین شورش و انقلاب می‌پردازند تا راه کار مناسب را در مقابله با روند حوادث پنج ماه و نيم اخير ايران بیابند.
ایشان در مقابله با شورش می‌نویسند:
« هدف، آرام کردن شورش است نه تحريک و تهييج بيش‌تر. هدف تبديل خشونت به آرامش است نه به عکس.»
و در مقابله با انقلاب:
«در «انقلاب»، روش‌های مقابله با «شورش» کارساز نيست. «پليس» با «اراذل و اوباش» درگير نيست؛ با گروه‌های اجتماعی وسيعی از مردم در تقابل است که در ميان آن‌ها فرهيختگان کم نيستند. بنابراين، حکومتی که به دنبال ثبات است از راه‌کارهای مقابله با «شورش خيابانی» برای تعامل با «انقلاب» بهره نمی‌برد. پيامد محتوم اين روش، خونين شدن انقلاب‌ها، فروپاشی مهيب نظام‌ها و فروپاشی پرهزينه جوامع است.»
ایشان بر اساس تحليل حوادث پنج ماه و نيم اخير ايران به این نتیجه می‌رسند که:
«آن‌چه می‌بينم «شورش» نيست زيرا با سرکوب و برخوردهاي خشن اوّليه کاهش نيافته؛ عميق‌تر و گسترده‌تر شده. مقطعی نبود، تداوم دارد. فرو نمی‌نشيند، اوج می‌گيرد.
آن‌چه می‌گذرد «شورش» نيست؛ «انقلاب» است و راه‌کارهای خود را دارد.»
و چه بايد کرد؟ ایشان می‌گویند:
«اگر صورت مسئله درست تبيين شود، يعنی تحولات جاری «انقلاب» شناخته شود، آنگاه می‌توان راه‌کارهايی برای پيشگيری از فروپاشی و خونين شدن تعارض‌ها انديشيد.
اگر سخن من اعتباری داشت، به جدّ خواستار تعامل می‌شدم پيش از آن‌که سير حوادث به آشوب‌های کور بينجامد.
اگر سخن من اعتباری داشت، می‌خواستم با ميرحسين موسوی و خاتمی و کروبی جلسه‌ای برگذار شود و درباره آينده ايران انديشيده شود.
چرا امروز اين همه می‌کوشند تا ميرحسين موسوی و خاتمی و کروبی، يعني رهبرانی که به انقلاب اسلامی باور دارند و تمامی هوّيت خود را در انقلاب و ميراث امام خمينی (ره) يافته‌اند، منزوی شوند و جنبش دارای هوّيت به موجی کور و بی‌هوّيت بدل شود و راه برای راهزنان سياسی هموار؟ چرا برخلاف آن‌چه تمامی «عاقلان» در تاريخ کردند رفتار می‌شود؟
اگر سخن من اعتباری داشت، می‌خواستم احمدی‌نژاد فوراً به دليل عدم کفايت سياسی توسط نمايندگان مجلس برکنار و محاکمه، محاکمه واقعی، شود به عنوان آغازگر و محرک اين موج که پس از آن نيز با سوءمديريت خود هر لحظه ايران اسلامی را با بحرانی جديد مواجه کرده و می‌کند؛ به عنوان کسی که اينک حتی «عقلای جناح راست» نيز او را «بليه آسمانی» و «درد بی‌درمان» يافته‌اند.
اگر سخن من اعتباری داشت، می‌خواستم که «ارباب معارک» را از رسانه‌ها و منابر جمع کنند و برخی‌شان را، به اتهام فتنه‌انگيزی، به محکمه کشانند.
در يک کلام، اگر سخن من اعتباری داشت، می‌خواستم که «عقلای قوم»، از هر جناح سياسی بدون در نظر گرفتن سلايق يا علائق يا کينه‌های شخصی، جمع شوند و برای   مملکت چاره‌ای بينديشند.»

و کلام آخر:
جناب شهبازی معروف خاص و عامند، اما اگر اسمشان بگوش شما نخورده، بگویمتان: ایشان هنرپیشه ای هستند که می‌کوشند ثابت کنند هنرپیشه نیستند!

منبع:
http://www.shahbazi.org/blog/Archive/8817.htm#Riot_Revolution

جنبش سبز، جنبشی همگانی

این مطلب را از دو جهت می نویسم:
اول به عنوان یک واحد کوچک از هواداران دریای خروشان جنبش سبز معتقدم در انتقاد از خود باید بیرحم باشیم و در انتقاد پذیری دل گنده، تا به آنچه دچار شدیم دچار نشویم.
دوم این جنبش، انحصاری نیست و به فرد و گروه خاصی تعلق ندارد، حزب یا گروه و سازمان نیست، طبعا همهٔ افراد می‌توانند در اولین فرصت ممکن حزب خاص خود را با مرامنامه مشخص و مدون تشکیل دهند و تصمیم بگیرند با جنبش باشند یا بر علیه آن، اما تا آن روز این جنبش درخواست‌های مشخص خود را دنبال می‌کند: آزادی و عدالت.

جناب میر حسین موسوی تصریح کرده اند: «کسانیکه مخالف نظام بودند هیچ گاه وارد این جنبش نشدند».
متاسفانه مشکل جناب موسوی و بسیاری از اصلاح طلبان این است که با وجود گامهایی به پیش هنوز در این توهمند که می‌پندارند با طی راه از پیش رفته و آزموده شان می‌توان به نتایج متفاوتی دست یافت.
 در برابر این سخن ایشلن «آنها که مخالف نظام بودند هیچ گاه وارد این جنبش نشدند» باید یادآور شد تمام جهت گیری جناب موسوی پس از انتخابات حکایت از یک چیز داشت: مخالفت با نظام؛ ایشان نه به پیامهای رهبر انقلاب وقعی نهادند یا می‌نهند، نه برای شورای نگهبان پشیزی قایل شدند، نه دولت مورد تایید نظام را برسمیت می‌شناسند و نه برای مجلس و مجریان قوانین حاکم احترامی قائلند، و نه . . .
ایشان در رهبری مردم یا آنگونه که می‌گویند «پیروی از مردم» مردمی را هدایت یا دنبال می‌کنند که به قوانین نظام حاکم وقعی نمی‌نهند و در پی تغییرند.
در واقع ایشان مظهر و نماد مخالفت با نظامند، گرچه شاید آخرین نفری باشند که به این باور خواهند رسید!
صرفنظر از اینک ایشان به این باور برسند و صرفنظر از اینکه اصلاح طلبان گام دیگری را به جلو بردارند یا نه، باید کوشید تا از انحصارگرایی دوری جست.

...

در حاشیه: 
به گزارش ايلنا سيد محمد خاتمي به مناسبت سالروز صدور پیام روشنگرانه حضرت امام خمینی(س) مشهور به منشور برادری گفت:
«امام معتقد بودند که سلایق مختلف باید وجود داشته باشد. حتی به صراحت اعلام کردند که کسی که با اصل نظام مخالف است، او در این مملکت آزاد است و باید امنیتش تامین شود، مگر این که دست به سلاح ببرد یا توطئه‌ای کند که بخواهد به زیربنای نظام آسیب بزند که البته هیچ نظامی هم این را نمی‌پذیرد. این استثنایی است که امام مطرح می‌کنند. ایشان حتی برای مخالفان نظام و مخالفان فکری مبنای نظام هم حق حرمت و حق شهروندی و آزادی و امنیت قایل هستند.»

کشتی حامل سلاح

سیزده آبان در حالیکه خیابانهای شهر ما شاهد حوادثی متفاوت از سالهای پیش بودند، مجری خوش تیپ صدا و  سیمایی ضمن سانسور خبری در کنار پخش زندهٔ قسمتی از تظاهراتی که نفرت و جنگ ستیزی را اشاعه می‌دادند، روز روشن و با وقاحت تمام و در جایی که رفتار خبیث و ضد اسلامی و ضد انسانی ماموران با گاز اشک آور و باطومشان اشکمان را در آورده بود، منکر حضور سبز مردم و تلاش در سرکوب و پراکنده کردنشان می‌شد.
امروزه همان صدا و سیمایی‌ها خبر توقیف دو كشتی حامل سلاح ايرانی توسط یمن و اسراییل را تکذیب می‌کنند و منکرش می‌شوند . . . و بسیاری خبرهای جنگ افروزانهٔ دیگرشان.
پرسش اینجاست چگونه این سخنانشان را باور کنم وقتی که بینی شان کیلومترها درازتر از بینی پینوکیو شده و فریادشان شبیه تر به فریاد چوپان درغگو؟

داشبورد گوگل

مجموعه اطلاعات گوگل Google Dashboard


گوگل از امروز ترتیبی داده است تا با رفتن به www.google.com/dashboard و پس از ورود به حساب شخصی بتوان یکجا به تمامی امکانات فعال خود در گوگل دسترسی داشت و تنظیمات لازم را به عمل آورد، امکاناتی چون جیمیل، اسناد، تقویم، اسناد، تاریخچه وب، اورکات، یوتیوب، پیکاسا، چت، پیشخوان، هشدارها، عرض جغرافیایی و بسیاری دیگر.

همچنین می‌توانید برای رسیدن به داشبورد گوگل وارد سایت گوگل google.com شوید، روی Settings و سپس روی Google account settings کلیک کنید تا به صفحهٔ اشتراک خود بروید. در این صفحه روی View data stored with this account کلیک کنید تا پس از امضاء به صفحهٔ داشبورد خودتان وارد شوید.


منبع:

توپ، تانک، کهریزک

دیروز باز حاکمیت اشتباه کرد و در مقابل مردمی که در دفاع از دوستی و مهر و آزادی به خیابانها آمده بودند، به وحشیانه ترین طریق ایستاد، این سبب شد تا مردم به خشم آیند و شعارهای تندی برعلیه حاکمیت سر دهند.


پرسش اینجاست حرکت بعدی حاکمیت چه خواهد بود؟
تهدید و هتاکی و کتک زدن و زندان نشان داد که نمی‌تواند جلوی مردم به خیابان آمده را بگیرد، حاکمیت در آخرین گام می‌تواند حکومت نظامی و قتل عام وحشیانه را به عنوان آخرین تیر بیازماید، اما حرکت متقابل مردم چه خواهد بود؟


وَ جَزاءُ سَيئَة سَيئة مِثْلُها
كلوخ انداز را پاداش سنگ است.

یادتان نرود آغوش این مردم همیشه باز است و دستشان دراز، برای دوستی و مهر و حق طلبی.

فمن عفا واصلح فاجره علی الله انه لا یحب الظالمین.

روابط با آمریکا: آری یا نه

اول بگوییم ما مایلیم با تمامی مردم ۲۴۹ سرزمین این کرهٔ خاکی رابطهٔ دوستانه و ارتباطات عمیق عاطفی و فرهنگی داشته باشیم.
در رابطه با دولت‌ها خواهان روابطی متقابل و محترمانه و عادلانه هستیم، ما انسانهایی متمدن هستیم، زور نمی‌گوییم و نمی‌پذیرم زور بگویندمان، دست دوستی دراز می‌کنیم و دست دوستی را می‌فشاریم، اما کژی و ددمنشی  را نقد و محکوم می‌کنیم و نیکی را ستایش.
روابط با دولتها به همان سادگی رابطه میان دو نفر است ـ رابطهٔ میان زن و شوهر، پدر و فرزند، رابطهٔ دو دوست، رابطهٔ خریدار و فروشنده، رابطهٔ معلم و دانش آموز، به همان سادگی و به همان پیچیدگی.
می‌کوشیم مرزهای متقابل رابطه و احساس را محترم بشماریم، قوانین نوشته و نا نوشته را رعایت کنیم، عادل باشیم، یاری کنیم، به ساختن بیندیشیم، به رشد و تعالی، انتقاد پذیر باشیم و منتقد گستاخ.
می‌کوشیم تا با حفظ دوستی، انسانیت را پرورش دهیم و ارزش های مثبت را.
می‌کوشیم تا با حفظ دوستی، اندیشه های پلید غیر انسانی را کاهش دهیم.
می‌کوشیم تا از جنگ و ستم و قتل و اعدام و زورگویی فاصله بگیریم، به فردایی بهتر می‌اندیشیم، فرادیی بهتر برای همه، تلاشی باهم، در کنارهم، برای هم.
این تلاش ماست، این مرام و مسلک ماست. این آیین ماست. ما راه را هموار خواهیم کرد و چه باک از چند سنگلاخ در این میانه.

دوستی رفتاری انسانی است، انسان بودن کاری است دشوار، اما چه کاری است که بشر از انجامش عاجز باشد،  ما می‌خواهیم، ما می‌کوشیم... ما می‌توانیم؛ به همین سادگی، به همین پیچیدگی.

موش سبز

دکتر حمیدرضا طیبی در گفتگو با خبرنگار مهر:
    «یکی از فعالیتهای محققان جهاددانشگاهی در رویان در زمینه تولید حیوان با یک رنگ خاص است که در حال حاضر در پژوهشکده رویان در تهران انجام می‌گیرد. در این پروژه تحقیقاتی ژن خاصی به سلولهای بنیادی جنینی تشکیل شده وارد می‌شود. این ژن به گونه ای است که در زیر نور تغییر رنگ می‌دهد و به صورت بنفش رنگ ظاهر می‌شود.
    طیبی اضافه کرد: جنینی که در داخل سلولهای بنیادی آن تغییرات ژنتیکی بوجود آمده است در داخل رحم موش دیگری قرار داده می‌شود و با قرار گرفتن سلولهایی بنیادی که تغییرات ژنتیکی در آنها اعمال شده در محل مورد نظر، موش سبز به صورت طبیعی و انبوه تولید می‌شود...
    طیبی با بیان اینکه تولید موش سبز ارزش درمانی ندارد به مهر گفت: این نوع اقدامات در دنیا عرف است و تولید چنین حیواناتی را به عنوان سمبل تواناییهای ژنتیکی آن کشور در نظر می‌گیرند.»

خواستیم در ارتباط با تولید موش سبز چیزی بگوییم  که به کسی برنخورد، نشد. شما پیشنهادی دارید؟

در چنین روزی - بازداشت حسین درخشان

در چنین روزی و در بعد از ظهر روز یازدهم آبان سال ۱۳۸۷ تنها پس از چند روزی که از بازگشت جناب حسین درخشان وبلاگ نويس نامدار به ايران می‌گذشت، وی توسط قوه قضاییه دستگیر و به مکان نامعلومی منتقل شد.

حسین در وبلاگش - که حالا دود شده رفته هوا ـ نوشته بود:
«من پریشب رسیدم تهران و همان‌طور که خیلی‌ها و خودم هم حدس می‌زدیم، بر طبق روال عادی و قانونی، پاسپورتم در بدو ورود توقیف شد. حالا قرار است که بروم همین هفته و برای گرفتن آن اقدام کنم که معنی‌اش البته پرس و جویی است که طبیعتا و بر طبق پیش‌بینی منتظرم خواهد بود…»
و در جایی دیگر:
«به هر حال بخشی از دلیل بازگشت من به ایران آن است که می‌دانم از آن قانون‌شکنی‌های قضایی و امنیتی سالهای اول انقلاب که بخاطر بی‌تجربگی و مدریریت ضعیف و عدم آموزش پرسنل حرفه‌ای این دستگاه‌ها بود دیگر خبری نیست و الان این دو دستگاه مهم مملکت خیلی حرفه‌ای و با مدیریت و نظارت دقیق اداره می‌شوند…»
اما پیش بینی اش چندان درست نبود و نگرشش نیز:
مدت‌ها بعد و روز سی فروردین سال ۱۳۸۸ رئیس دفتر رئیس جمهوری در نامه ای به دادستان وقت نوشت:
«به قرار اطلاع پرونده اتهامات آقای حسین درخشان و خانم رکسانا صابری در مراجع قضایی در دست رسیدگی می باشد. نظر به تأکید ریاست محترم جمهوری، ترتیبی اتخاذ فرمایید تا مراحل رسیدگی به اتهامات افراد مذکور با دقت کامل و رعایت قسط و عدل و جمیع موازین قانونی صورت گیرد و شخصاً مراقبت فرمایید تا متهمان بتوانند از کلیه آزادی ها و حقوق قانونی برای دفاع از اتهامات وارده برخوردار باشند و کوچکترین حقی از آنها ضایع نشود.»
و مدت‌ها بعدتر، پس از روزها و شبهای زندان که درازتر از سالهای سالند... در مهر ماه ۱۳۸۸ پدرش خطاب به ریاست محترم قوهٔ قضائیه نوشت:
«یک سال از بازداشت فرزند من حسین درخشان گذشته است… ما هیچ اطلاع مشخصی از وضعیت حقوقی او نداریم، نه دادگاهی برای او تشکیل شده و نه مشخص است حسین در اختیار کدام نهاد یا سازمان امنیتی است... در تمام ماه ها، روزها و ساعت‌های سپری شده، امید من، همسرم و خانواده ‌ام به این بوده که در پناه احکام شریعت و سایه رافت قضاوت اسلامی، به مساله حسین چنان که شایسته است رسیدگی شود... شکایت ما از اعمال قانون نیست، از بلاتکلیفی و بی خبری و کم توجهی به قانون است... حتم داریم از نظر جناب‌عالی هم یک‌سال بازداشت بی امان برای کسی که به پای خود به وطن آمده و داوطلبانه به دامان ایران و اسلام عزیز باز گشته، خوشامد‌گویی مناسبی نیست…»

 برادرش می‌گوید:
«حسین گفته که تحت فشار بوده که اقرار کند که با سازمان سیا و دولت اسراییل کار می‌کرده است. اعترافاتی هم از او تحت فشار گرفته شده است. در آخرین ملاقات گفت که این اعترافات را قبول ندارد و تحت فشار بوده است. ولی به‌طور رسمی گفته نشده که اتهاماتش چیست…»
هرانا:
حسین درخشان هشت ماه اول دوران بازداشتش را در سلول‌های انفرادی و بندهای مختلف زندان اوین تحت فشارهای روحی و جسمی بوده است و بارها به دلائل گوناگون سلول‌اش عوض شده است.
بشین و پاشو رفتن زیر دوش آب حمام و ضرب و شتم از جمله فشارهای فیزیکی بوده است که وی در طول دوره‌ی بازداشت خود با آن‌ روبه‌رو بوده است. بازجویان به وی گفته‌اند که اگر به اتهامات جاسوسی اعترف نکند، پدر و خواهر وی را بازداشت و آن‌ها را به زندان اوین خواهند آورد...
او دستگیری خود را پیش بینی می‌کرد اما تصور خوردن آشی بدین شوری را نداشت:
«بعید می‌دانم که برخورد امنیتی خاصی با من بشود و اگر هم چیزی باشد در حد سوال و جواب و در بدترین حالت تشکیل دادگاه برای رسیدگی به سفر اسراییل و مجازات یک تا سه ماه زندان خواهد بود که تصمیم نهایی سیستم قضایی هر چه باشد، پس از دفاع از خودم، خواهم پذیرفت. من این حکومت و سیستم قضایی را با وجود تمام اشکالاتی که دارد دارای مشروعیت می‌دانم و اگر جز این رفتار کنم می‌شوم مثل کسانی که همیشه نقدشان کرده‌ام که چرا مشروعیت حکومت را فقط تا وفتی که از آن نفع شخصی برده‌اند قبول داشته‌اند و به محض کوچکترین برخورد قانونی‌ای که به آنها شده است همه چیز را زیر سوال برده‌اند…»
حسین می‌پنداشت:
«من پس از هشت سال سیر آفاق و انفس به ارزش این انقلاب و مردم پی برده‌ام و از طرف دیگر اطمینان پیدا کرده‌ام که با رسیدن نسل دوم انقلاب به قدرت، نگاه مطلق‌گرای جمهوری اسلامی آمادگی پذیرفتن جوانانی مثل من را پیدا کرده است که در اصول با هم مشترکیم…»

 او حرف دلش را همیشه بی پروا و سر به هوا و فارغ از مصلحت اندیشی، و رک و راست و صریح و خشن و تلخ و تند و تیز در وبلاگش منعکس می‌نمود و واهمه نداشت تا همگان بدانند که زبانی دراز و سرخ دارد و سری سبز.
شفافیت و شیرینی سخنانش گر چه بین مردمی که دیکتاتوری با بخشی از روحشان آمیخته است همواره بر تعداد دشمنانش می‌فزود، سبب می‌شد تا دوست و دشمن خوانندهٔ نوشته ها و همسفر اندیشه هایش باشند به دور و نزدیک.
در جایی که بسیاری، سرنخ همهٔ خبرها و اتفاقات سیاسی و اقتصادی و طبیعی را در توطئه های از پیش طراحی شده می‌جویند، هنوز هستند کسانی که در این توهمند که حسین هیچگاه زندانی نشده و راست راست در خیابانهای تهران می‌گردد و صحنه چرخان پشت پردهٔ دندانه های امنیتی است.
حسین نیز در توهمی دیگر سیر و سفر می‌نمود:
«انقلاب ایران در آستانه‌ی سی‌سالگی‌اش به بلوغ و اعتماد به نفسی رسیده است که حاضر است هر کسی را که مشروعیت این انقلاب و حکومت را قبول داشته باشد و دنبال کمک به آن باشد، نه ضربه زدن به آن و همکاری با دشمنانش بپذیرد...»
و:
«به زودی از محله‌‌ای که در آن بزرگ شدم، قلهک و دروس تهران، برای همه سلام‌های گرم خواهم فرستاد. امیدوارم تمام دوستان سابق و غیر سابقم که می‌دانم خیلی دلشان هوای هیجان و انرژی تهران و دیگر جاهای ایران را کرده است با دیدن برخوردی که با من خواهد شد ترس و نگرانی را کنار بگذارند و برگردند به وطنشان و در این جنگ اقتصادی و دیپلماتیک بزرگی که بر ضد ایران شروع شده‌اند در کنار مردمشان بایستند، نه در مقابلشان…»
و در بارهٔ نقش رسانه های داخلی:
«می‌خواهم یک خواهش هم بکنم. دوست‌ ندارم هر برخوردی که سیستم امنیتی یا قضایی ایران بخواهد با من بکند تبدیل به چماقی تازه در دست بیزنس‌من‌های شارلاتان حقوق بشر در آمریکا و اروپا شود، که تنها چیزی که برایشان هم نیست حقوق آدم‌های دیگر است. در نتیجه، راضی نیستم که کوچکترین خبر یا اعلامیه یا فعالیتی به زبان انگلیسی و در صحنه‌ی بین‌المللی یا رسانه‌های فارسی‌زبان هلندی و آمریکایی و انگلیسی و غیره پخش و انجام شود. اگر چیزی برای خبر دادن بود رسانه‌های قانونی داخل ایران طبیعتا آن را بر اساس وظیفه‌شان منعکس خواهند کرد که این از نظر من اشکالی ندارد…»
***



 دلم تنگ شده برای خواندن نوشته‌هایش و برای خواندن کامنت های زیر نوشته‌اش، دلم تنگ شده برای تپش و های و هو و جنب و جوشی که با او در دنیای مجازی به جریان می‌افتاد، برای سر زندگی‌اش، برای شر و شورش، برای تحملش در دشنام خوری، برای نگاه ویژه اش، برای ساده‌ انگاری اش، برای ایران دوستی ‌اش، برای همهٔ آنچه می‌خواست بکند و نگذاشتند…
«ایران آمدن این چیزهایش بی‌نظیر است. توی همین هوای کثافت تهران انگار که دارد فکر و کلمه مثل ابر حرکت می‌کند. من این را به لندنی که توی هوایش بوی گند الکل و آرزوی پول پرواز می کند ترجیح می‌دهم. بدون اینکه الزاما با الکل دشمن باشم…»
بر دست حسین که به دوستی دراز شده بود دستبند زدند و سالی است که به کنج بند انداختندش، که نیکو گفته اند: اینها به نادانی دوستان را منتقد می‌کنند، منتقدان را مخالف، مخالفان را محارب.
گرچه در دنیای مجازی و شاید فراتر از آن  کمتر می‌توان فردی را یافت که با حسین درخشان هم آوا و هم اندیشه باشد و این ناشی از رفتار غریب و گاه غیر دوستانه اش است و چپ و راست زدن های بیشمارش، اما طرز تفکرش مانعی نخواهد بود تا آزادی اش را خواهان نشد، به ویژه آنکه جرمش اندیشیدن است و بازگویی اندیشه هایش با صدای بلند.
آرزومندیم حسین درخشان و تمامی در بندیان بیدرنگ رها شوند و مقامات مسئول در این بیداد تنبیه گردند و عفو بطلبند و بکوشند تا خسارت وارده را جبران سازند.

حالا سبز بپوشید

خبرگزاری فارس:

تشكلی با نام جنبش سبز علوی با انتشار اطلاعيه‌ای اعلام موجوديت كرد.

جنبش سبز علوی  خواسته:

از عموم محبين و معتقدين به ولايت اميرالمومنين امام علی بن ابيطالب عليه الاسلام می‌خواهد كه با تظاهر و بر تن كردن لباس‌ها، شال‌ها و پرچم‌‌های مزين به اين نماد مقدس سبز در مجامع عمومی و مذهبی حاضر شده و اوج دلدادگی و صفای خويش، ولايت مداری، فراگيری و دلبستگی به مكتب سبز علوی خويش را به نمايش گذارند.


همانطور که می‌دانید رنگ سبز نمادی از رشد و شكوفايی است و پوشيدن آن احساسی از تندرستی و خوشبختی را در افراد ايجاد می‌كند، به درمان زكام کمک می‌کند و تأثيری آرامش‌بخش دارد و اعتماد و اطمينان را جلب می‌كند و شفابخش روح خسته انسان است و هر چیزی سبزش قشنگ تر است، از قدیم هم گفته اند: حالا که رسید به سبزه، هرچی بگی می ارزه!

اینک که اینها هم اعلام موجوديت کردند، همه با خیال راحت و بدون واهمه می‌توانند سبز سبز بیایند بیرون، گر چه یک مشکل باقی است: چطور سبزها را از هم تشخیص بدهیم، یا به جهانیان نشان دهیم ما با این‌هاییم یا آنها.

در همین راستا پیشنهاد می‌شود که جنبش‌های متفاوت از طیف‌های متفاوت رنگی برای لباس و سربند و دستبند و شال و کوپال و پرچم و بادکنک هوادارانشان استفاده کنند. حتی می‌توانند برای جنبش شان از اسامی گوناگون سبزی استفاده کنند، مثل:

جنبش سبز انگوری
جنبش سبز تیره
جنبش سبز چمنی
جنبش سبز روشن
جنبش سبز زیتونی
جنبش سبز سیدی
جنبش سبز سیر
جنبش سبز فیروزه ای
جنبش سبز لجنی
جنبش سبز ماشی
جنبش سبز مغز پسته ای
جنبش سبز نخودی
جنبش سبز یشمی ...

اینجوری تقسیم بندی شان هم آسان تر است: جنش سبز گیاهی مثل جنبش سبز ماشی یا زیتونی و جنبش سبز غیر گیاهی، یا جنبش سبز خوشمزه مثل جنبش سبز مغز پسته ای و جنبش سبز بدمزه مثل جنبش سبز لجنی.

یک مشکل دیگر هم هست و آن مشکل پلیس های کور رنگ که در شناسایی رنگ سبز مشکل دارند، ظاهرا بهترین پیشنهاد این است که بدلیل قصور در وظایف باز نشسته یا باز خرید شان کنیم.

آوردن ویکی کناری در مرورگر گوگل کروم


ماه پیش ویکی کناری گوگل Google Sidewiki راه جدیدی را برای رد و بدل کردن اطلاعات مفید در کنار صفحات وب ارائه نمود. گوگل کناری از طریق نوار ابزار گوگل برای مرور گر فایرفاکس و اینترنت اکسپلورر در دسترس بود، اما اینک این امکان فراهم شده است تا از طریق مرورگر گوگل کروم و سفاری و دیگر مرورگرها نیز بتوان از ویکی کناری استفاده نمود.


همانطور که می‌دانید بوکمارک Bookmark میانبری است که با کلیک روی آن می‌توان صفحات اینترنتی را که نشانی شان ذخیره شده اند باز نمود.
شما می‌توانید ویکی کناری را به روشی که در زیر می‌آید بوکمارک کنید و با کلیک روی آن در کنار هر صفحهٔ اینترنتی که مطالعه می‌کنید ویکی کناری را باز نمایید و نظرات دیگران را مطالعه کنید یا اطلاعات جدیدی اضافه نمایید.

ویکی کناری را بوکمارک کنید:
روی Sidewiki  یا پیوند یکی کناری کلیک کنید و آن را بکشید و روی نوار ابزار بوکمارک رها کنید.


مشاهده خواهید نمود که نشان ویکی کناری به نوار ابزار Bookmark اضافه شده است. اینک می‌توانید در صفحات اینترنتی روی این نشان کلیک کنید تا ویکی کناری در کنارشان باز شود.

مشکل در بوکمارک کردن:

اگر نوار ابزار Bookmark را مشاهده نمی‌کنید، در مرور گر گوگل کروم و فایرفوکس کلید Ctrl و حرف B را همزمان فشار دهید، یا در منوی آچار روی عبارت Always show bookmarks bar کلیک کنید، برای مرورگر سفاری کلید Ctrl و کلید Shift و حرف B را همزمان فشار دهید و برای اینترنت اکسپلورر در نوارابزار menu bar روی View کلیک کنید و از گزینه های موجود در Toolbars گزینهٔ Favorites Bar را انتخاب کنید.

در صورتی که با کلیک و کشیدن و رها کردن نتوانستید ویکی کناری را بوکمارک کنید می‌توانید بطور دستی ویکی کناری را بوکمارک کنید، برای اینکار:
  • روی منوی آچار کلیک کنید.
  • گزینهٔ Bookmark manager را انتخاب کنید. روی پوشه Bookmarks bar کلیک کنید تا نشانی ویکی کناری در آنجا حفظ و نمایش داده شود.
  • روی Organize منوی کلیک کنید.
  • گزینهٔ Add page را انتخاب کنید (شما می‌توانید با راست کلیک روی نوار ابزار Bookmark همین گزینه را انتخاب کنید). 


  • در جلوی Name نامی چون ویکی کناری را بنویسید.
  • عبارت زیر را کپی کنید و درجلوی URL وارد نمایید. 
javascript:(function(){var a=window,b=document;if(b.body){var c=a.screenLeft||a.screenX;if(c>340)c-=349;else{var d=a.screen.availWidth,e=c+a.outerWidth;c=e>d-331&&c>d-e-9?0:e}a.open("","__SWBM__","location=1,resizable=1,menubar=0,scrollbars=1,status=0,toolbar=0,width=340,height="+((a.outerHeight||768)-58)+",top="+(a.screenTop||a.screenY)+",left="+Math.max(1,c));var f=b.createElement("script");f.src="http://www.google.com/sidewiki/bookmarklet.js?hl=en";b.body.appendChild(f)};})()
  • روی OK کلیک کنید.


مشاهده خواهید نمود که نشان ویکی کناری یا هر اسم دیگری که انتخاب کرده اید به نوار ابزار Bookmark اضافه می‌شود.

دانلود مرورگر گوگل کروم Google Chrome:
به سایت رسمی گوگل کروم بروید و روی Download Google Chrome کلیک کنید و اگر نشد، به سایت FileHippo بروید و روی Download Latest Version کلیک کنید تا آخرین نسخهٔ این مرورگر را با حجم حدود 11.60MB بارگیری شود.

منبع:

بیشتر بدانید: ویکی کناری گوگل