این اختراع مورد نیاز می باشد

حتما می دانید اگر در حال وبگردی باشید و دگمه  F3 را فشار دهید می توانید با نوشتن هر کلمه ای به فارسی یا انگلیسی در کادر کوچکی که در پایین صفحه باز میشود سریعا آن کلمه را در صفحه مقابلتان اگر وجود داشت بیابید . اما در زندگی واقعی چه باید کرد ؟

معمولا وقتی به موبایلم نیاز دارم ، نمیتوانم آنرا پیدا کنم ، اما چاره کار را بلدم از تلفن دیگری به موبایلم زنگ می زنم و با شنیدن زنگ موبایل آنرا می یابم . اما اگر شارژ باتری موبایلم تمام شده بود چه بکنم ؟ جورابهایم را چطور پیدا بکنم ؟ کلید خانه ، خودکار ، کیف پول ، پاکت سیگار ، کارت ملی و هزاران اشیای دیگری که دوروبر من مدام گم میشوند را چگونه بیابم . شاید شما هم مانند مادرم بگویید چاره کار اینه زن بگیری ! اما اگر زنم هم مثل من حواس پرتی داشت یا مثل مادرم بیحوصله بود چطور ؟ جورابای او را چه کسی پیدا کند .

چاره کار یک F3  همراه می باشد که تا بهش بگی فلان چیز ، جایش را نشانت بدهد ، این اختراع شدیداً مورد نیاز می باشد . اما مخترعش را چگونه پیدا کنم ؟

مردم وبلاگ نویس

مردم دو دسته اند‌: آنهایی که وبلاگ نویسند و آنهایی که وبلاگ نویس نیستند‌.

چرا عده ای وبلاگ نویس نیستند‌: عده ای سواد ندارند‌، عده ای سواد دارند‌، اما سواد لازم را ندارند‌، عده ای سواد لازم را دارند‌، اما امکاناتش را ندارند‌، عده ای هم سوادش را دارند هم امکاناتش را‌، اما به فکرشان نرسیده که وبلاگ نویسی را تجربه کنند، یا فکر می‌کنند ما را چه به وبلاگ نویسی، یا فکر می‌کنند وقتش را ندارند، یا فکر می‌کنند وبلاگ نویسی کار هر کسی نیست، یا فکر می‌کنند مگر می‌شود؟ یا هزار و یک دلیل دیگر.

اگر ما، دست بدست هم بدهیم، همه را با سواد کنیم، برای همه امکانات تهیه کنیم، و بعد بنشینم و با مهر و علاقه بگوییم: وبلاگ نویسی کاری ندارد، با سه شماره شما هم می‌توانید، فقط روزی ده دقیقه، از خودتان بنویسید، از گذشته‌ها، از آرزوها، چیزی برای نوشتن ندارید، عکس خودتان را بگذارید، عکس دوستانان، عکس خانه و خیابان و گل و گربه. و یک روز بالاخره همه مردم وبلاگ نویس می‌شوند.

مردم دو دسته اند: وبلاگ نویس‌هایی که وبلاگ دیگران را نیز می‌خوانند، و آنهایی که وبلاگ دیگری را نمی‌خوانند.

چرا وبلاگ دیگران را نمی‌خوانند‌: حوصله ندارند یا حوصله دارند وقت ندارند یا وقت دارند نیاز ندارند یا نیاز دارند ولی از جای دیگر نیازشان را برطرف می‌کنند. تازه آنهایی که وبلاگهای دیگران را می‌خوانند، از بین چند میلیارد وبلاگ مگر چند تا را می‌توانند بخوانند. مردم هم وقتی میبینند کسی از وبلاگشان بازدید نمیکند سرد می‌شوند و وبلاگ نویسی را کنار می‌گذارند.

مردم دو دسته اند‌: آنهایی که هنوز وبلاگ می‌نویسند و آنهایی که دیگر وبلاگ نمی‌نویسند. چرا هنوز کسانی هستند که وبلاگ می‌نویسند، حتی با وجودیکه کسی مطالبشان را نمی‌خواند، آدم ممکن است با خودش حرف بزند، یا فکر کند، اما کسی برای خودش وبلاگ نمی‌نویسد، مگر اینکه مشکل روانی داشته باشد، اصلا چه معنی دارد وقتی اکثریت تصمیم گرفتند وبلاگ ننویسند، اینها بکارشان ادامه می‌هند، باید دست بدست هم بدهیم و زمین را از وجود بیماران وبلاگنویس یا وبلاگنویسان بیمار پاک کنیم‌.

حالا اگر گفتید مردم چند دسته اند؟

ستاره بدهید - بادبادک

تو کیفم همیشه یه عالم ستاره دارم برای بخشیدن . . .

* * * * *

همیشه اولین نفری که می‌رسه رستوران‌، یا منم یا جاسم. امروز جاسم زود تر آمده بود و پشت در نشسته بود و گریه می کرد. درو باز کردم و رفتیم تو. بروبچ آشپزخونه دو تا اسم گذاشته بودن رو جاسم: جاسم پیزا و جاسم زن ذلیل. یه پای اون از دیگری کوتاه تر بود مادرزادی، برا همین کجکی راه می‌رفت، اما چرا زن ذلیل، عاشق زنش بود و چپ و راست از او تعریف می‌کرد، از غذا پختنش، از سلیقش، از سوادش، از شعراش و از زیبایی اش؛ دو روز بود زنش قهر کرده بود، جاسم می‌گفت: «‌خب خانمم حق داره، من کی خونه ام، این که نشد زندگی زناشویی» اما بروبچ چیز دیگه ای می‌گفتن: «عیب از جاسمه، از اسپرماش، بچه دار نمیشه»

صبح سردی بود، چایی دم کردم و یه لیوان دادم دستش، چشاش یه تیکه قرمز بود، گفتم: «آقای عبودی درست میشه، صد سال اولش سخته» چای داغ را یه نفس خالی کرد تو شکمش و گفت: «خانم، شما که نمیدونین، دیشب خونه مون مث قبر بود، ساکت و سرد و تنها، زنگ زدم خونه مادرش، نذاشتن باش حرف بزنم، مادرش میگه ، حرفی داری بذار تو دادگاه » و زد زیر گریه، دسمال کاغذی را گذاشتم جلوش، چشاشو پاک کرد و گفت: «دو بار مزه خوشی را چشیدم، وقتی دانشگاه قبول شدم، همه یه جور دیگه نگام میکردن، برا اولین بار یه احترام ویژه تو نگاشون بود بمن، آقامو که نگو چنان پزی میداد که انگار اون دانشگاه قبول شده، همون وقت نشستم و با کاغذ روزنامه یه بادبادک درست کردم و رفتم رو پشت بوم ، سالها بود می‌خواستم این کارو بکنم، اما روم نمیشد، مسخرم می‌کردن، اما اون روز کی جرات داشت چپ نگاه کنه بمن، بادبادکم رفت تو هوا، بالا و بالاتر، منم رفتم تو هوا، بالا و بالاتر، مث پرنده ها، سبکبال و رها و بی خیال و قدرتمند، تا شب اونجا بودم تو آسمون پر ستاره، سوار بر امواج باد، این اولین باری بود که مزه خوشی را می‌چشیدم، دومین بار وقتی بود که جلو دانشگاه سارا صدام زد و گفت: «موافقم، مامان ایناتو بفرس خواستگاری» و دوستاش کل زدن و من پریدم تو هوا و شروع کردم رقصیدن . . .

با اومدن بچه‌ها حرف جاسم نیمه تموم موند. نمی‌دونم بعدا چی میشه، اما می‌دونم این روزا عشق کمیابه و گرانبها، و می‌دونم که سارا اینو می‌دونه. کیفمو باز کردم و یه عالم ستاره فرستادم تو هوا، اونجایی که بادبادک‌ها عاشقانه اوج می‌گیرند.

دلی به اندازه یک ابر

گزیده ای از نوشته جناب مصطفی علیزاده معلم پرورشی روستای ماخونیک :

تعدادی از دانش آموزان روستای ماخونیک

امروز صبح ساعت 6 از بیرجند به سمت ماخونیک راه می افتم . بعد از شهرستان سربیشه به یک فرعی می پیچم که تا ماخونیک هنوز 70 کیلومتر دگر راه است . بعد از طی راه کوهستانی و نزدیک دو ساعت رانندگی ساعت نزدیک هشت به ماخونیک می رسم جلوی مدرسه . دبستان غوغاست 120 تا دانش آموز قد و نیم قد با ظاهری که حس ترحم آدم رو تحریک می کند جلوی در منتظرند تا با ورود معلمان سال تحصیلی جدید شروع کنند. لباس های پاره و کهنه و مندرس و بعضی ها یک دفتر و مداد در دست . بعضی هم از کیسه های برنج خالی که دوختند به عنوان کوله پشتی استفاده می کنند. نیم ساعت بعد مدیر دبستان و سه تا از همکاران خانم می رسند. بر خلاف دبستان ، راهنمایی که تنها پسران حق درس خواندن در آن را دارند ، تنها حدود 30 دانش آموز دارند که مشغول تمیز کردن مدرسه هستند . وارد دفتر که می شوم به جز من چهار نفر آمده اند که مدیر و آقای الماس وش معلم ادبیات و یک سرباز معلم و یک خانم معلم دینی عربی که مثل ما سال اول هستند البته از تربیت معلم بیرجند . بعد از آشنایی معلوم می شود من باید سه روز در ابتدایی باشم و یک روز در راهنمایی که دانش آموز کمتری دارد.

دوباره به دبستان می روم به پیشنهاد خودم یک ساعت به کلاس دوم می روم بیشتر دانش آموزان دختر هستند . چند لحظه سکوت می کنم که جو کلاس عوض شود بعد شروع می کنم به معرفی خودم . بعد از بچه ها می خواهم خودشان را معرفی کنند بیشتر نام خانوادگی ها ماخونیکی است . و گویشی فارسی پاکی دارند که هنوز واژه های ناب فارسی را می توانی در آن پیدا کنی . نوبت ایمان مزدور می رسد تنها روی یک نیمکت نشسته است می گویم چرا تنهایی ؟ چند تا از دخترها می گویند آقا اجازه تنبل است پارسال مردود شده ازما بزرگتر است حالا می فهمم چرا به میز آخر تبعید شده است ! می گویم ایمان تنبل نیست حتما مشکلی داشته است که نتوانسته درس بخواند . اما امسال با کمک شما دوباره می تواند درس بخواند به شرطی که باهم دوست باشید ، به یکی از پسران اشاره می کنم که کنارش بنشین چشمهایش پر از اشک می شود! به بچه ها می گویم در مورد آرزو هایشان حرف بزنند یکی از دختران می گوید ما دوست داریم بریم بیرجند دیگری می گوید ما هفت بار بیرجند رفتیم نه بار سربیشه ! دیگری که اسمش خدیجه است می گوید آقا اجازه داداشمون بیرجند سربازه می پرسم کجای بیرجند ؟ جواب می دهد کرج ! برایش توضیح می دهم درست است برای رفتن به کرج باید از بیرجند بروی ، ولی کرج بیرجند نیست جایی است نزدیک تهران ، هاج و واج به من نگاه می کند تازه فهمیده است کرجی که نزدیک بیرجند بود چه قدر دور شده است می گویم من هم قم درس خواندم کسی میداند قم کجاست ؟

متن کامل از وبلاگ نانوشته های یک معلم پرورشی

آتش افروزی ۷۹۰ هزار ساله

خبرگزاری رویترز آورده است که نتایج تحقیقی جدید نشان می دهد که بشر می توانسته شخصا در ۷۹۰ هزار سال پیش آتش افروزی کند و همین مهارت به وی کمک کرده تا از افریقا به اروپا مهاجرت نماید.

در جستجوی ابرو

نه اشتباه نکنید، نه چوب کبریتی یافت شده، نه بقایای بلیط هواپیمایی، پژوهشگران فقط با دیدن چند پاره سنگ قدیمی به این نتیجه رسیدند که به قول وحشی بافقی :

تو مو می‌بینی و من پیچش مو . . . تو ابرو، من اشارت‌های ابرو.

حسگر گیاهی ایزی بلوم

ایزی بلوم

 

ایزی بلوم EasyBloom حسگر جدیدی است که با قرار دادن آن در خاک باغ یا  باغچه و بمدت 24 ساعت و وصل نمودن به کامپیوتر میتوان اطلاعات لازم  در مورد محیط زیست گیاهی ، رطوبت خاک ، دمای محیط ، تابش نور خورشید و شناسایی گیاهان و درختان و سبزیجات متناسب در آن محیط را بدست آورد و دریافت که چگونه میتوان سلامت را به گیاهان ناخوش برگرداند .  سایت آمازون آنرا با قیمت حدود شصت هزار تومان عرضه می کند .

ایزی بلوم

ایزی بلوم

ایزی بلوم

ایزی بلوم

فردا از همین امروز آغاز شده است .

در چنین روزی - بیل گیتس

سه شنبه هفتم آبان ماه 28 اکتبر

بیل گیتس

در چنین روزی و در سال ۱۹۵۵ ویلیام هنری گیتس سوم William Henry Gates III در سیاتل ، مرکز ایالت واشنگتن آمریکا به دنیا آمد. او و پل آلن Paul Allen شرکت مایکروسافت را پایه ریزی نمودند. گیتس به‌عنوان مدیر عامل و مدیر معماری نرم افزار در شرکت مایکروسافت فعالیت کرده‌است و دارای بیشترین سهام (معادل ۸٪) می باشد. بر اساس مجله فوربس بیل گیتس در سال ۲۰۰۸ میلادی ، سومین مرد ثروتمند جهان می باشد . بیل گیتس در دنیا به‌عنوان بنیانگذار تحول در رایانه‌های شخصی بسیار مشهور است. گیتس همواره تلاشهای خیرخواهانه متعددی را نیز تعقیب کرده‌است و در این راستا بنیاد بیل و ملیندا گیتس را در سال ۲۰۰۰ تأسیس کرده‌است .

از ویکی‌پدیا

Bill Gates

فهرست روزنامه ها و سایت های خبری داخلی

روزنامه ها

571

آرمان

5311 آفتاب يزد
526 آفرینش
5211[1] ابرار - ابرار ورزشی - ابرار اقتصادی 
55 ابتکار
551

اطلاعات - اطلاعات بین المللی

Untitled351 اعتماد
51 اعتماد ملی
5112[1] اعتدال
531[1] ايران
510

ایران دیلی Iran Daily

5112 ايران ورزشي
14 تفاهم
IranDaily11

تهران تایمز Tehran Times

Untitled412 جام جم
512

جمهوری اسلامی

6 جوان
5141 حزب الله
5131 خراسان
5141[1] دنياي اقتصاد
521

دنیای فوتبال

511 رسالت
561[1] فرهنگ آشتي
581[1] قدس
530 کارگزاران
53 کار و کارگر
Untitled15

کیهان

513 مردم سالاري
59 همشهری
541

هموطن سلام

سايتهای خبری  
518 آفتاب
5311[1]

آیینه نیوز

Untitled35 الف
529 امروز
58 امید -  جمعیت اصولگرایان اصلاح طلب
591[1]

البرز

515 تابناک
561

تهرونی

57 حوزه نیوز
520

رجا نیوز

5161 شانا - شبکه اطلاع رسانی نفت و انرژی
5211 شريف نيوز
541[1] شبكه خبر دانشجو
5111 شهر - سازمان فرهنگی هنری شهرداری
525

عصر ایران

517 موتور جستجوی قطره
5121 فرارو
519 فردا
5101 نوروز
527 شبکه خبری ورلد نیوز